آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

khaste am [AloneBoy.com]

خسته ام مثل جوانی که پس از سربازی
بشنود یک نفر از نامزدش دل برده
مثل یک افسر تحقیق شرافتمندی
که به پرونده جرم پسرش برخورده
خسته ام مثل پسربچه که در جای شلوغ
بین دعوای پدر مادر خود گم شده است
خسته مثل زن راضی شده به مهر طلاق
که پس از بخت بدش سوژه مردم شده است
خسته مثل پدری که پسر معتادش
غرق در درد خماری شده، فریاد زده
مثل یک پیرزنی که شده سربار عروس
پسرش پیش زنش بر سر او داد زده
خسته ام مثل زنی حامله که ماه نهم
دکترش گفته به درد سرطان مشکوک است
مثل مردی که قسم خورده خیانت نکند
زنش اما به قسم خوردن آن مشکوک است
خسته مثل پدری گوشه آسایشگاه
که کسی غیر پرستار سراغش نرود
خسته ام بیشتر از پیرزنی تنها که
عید باشد، نوه اش سمت اتاقش نرود
خسته ام، کاش کسی حال مرا می فهمید!
غیر از این بغض که در راه گلو سد شده است
شده ام مثل مریضی که پس از قطع امید
در پی معجزه ای راهی مشهد شده است

علی صفری

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه
نویسنده :   ,   ۴ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۲۱ بهمن, ۱۳۹۳  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
بهمنیگفته :

ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻧﮕﺎﺕ ﮐﻨﻢ ، ﺗﻮ ﻫﻢ ﻣﻨﻮ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﯽ !
ﻣﻦ ﺗﻮ ﺭﻭ ﺻﺪﺍ ﮐﻨﻢ ، ﺗﻮ ﻫﻢ ﻣﻨﻮ ﺻﺪﺍ ﮐﻨﯽ !
ﻗﺮﺑﻮﻥ ﺻﻔﺎﺕ ﺑﺮﻡ ، ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﺩﻭﺭﯼ ﺍﻭﻣﺪﻡ !
ﺟﺎﯼ ﺩﻭﺭﯼ نمیره ، ﺍﮔﻪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﯽ !
ﺩﻝ ﻣﻦ ﺯﻧﺪﻭﻧﯿﻪ ، ﺗﻮﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ میتونی !
ﻗﻔﺲ رو ﻭﺍ ﮐﻨﯽ ﻭ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﺭﻭ ﺭﻫﺎ ﮐﻨﯽ !
میشه ﮐﻨﺞ ﺣﺮﻣﺖ ، گوشه ی ﻗﻠﺐ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﻪ ؟
میشه ﻗﻠﺐ منو ﻣﺜﻞ گنبدت ، ﻃﻼ‌ ﮐﻨﯽ؟
ﺗﻮ ﻏﺮﯾﺒﯽ ﻭ ﻣﻨﻢ ﻏﺮﯾﺒﻢ ، ﺍﻣﺎ ﭼﯽ میشه ،
ﺍﯾﻦ ﺩﻝ ﻏﺮﯾﺒﻪ رو ، ﺑﺎ ﺩﻟﺖ ﺁﺷﻨﺎ ﮐﻨﯽ !
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺗﻮ ﺍﯾﻮﻥ ﺁﯾﻨﻪ ﺍﺕ ﺍﺯ ﺻﺒﺢ ﺗﺎ ﻏﺮﻭﺏ ،
ﻣﻦ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺻﻔﺎ ﮐﻨﻢ ، ﺗﻮ ﻫﻢ ﻣﻨﻮ ﺩﻋﺎ ﮐﻨﯽ !!!!!
ﺩﻟﻤﻮ ﮔﺮﻩ ﺯﺩﻡ ﺑﻪ پنجره ات ، ﺩﺍﺭﻡ میرم !
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺗﺎ ﻣﻦ بیام ، ﺯﻭﺩ ﮔﺮﻩ ﻫﺎ ﺭﻭ ﻭﺍ ﮐﻨﯽ !
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺣﺎﻻ‌ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﻣﺤﺸﺮ ﻫﻤﯿﺸﻪ ،
ﻣﻦ امام ﺭﺿﺎ ﺑﮕﻢ ، ﺗﻮ ﻫﻢ ﻣﻨﻮ ﺻﺪﺍ ﮐﻨﯽ !
ﯾﺎ امام رضا ، میشه کمی ﺑﻪ ﻣﻦ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﯽ ،
ﺍﻭﻧﻘﺪﻩ صدات کنم ، ﺗﺎ دردامو ﺩﻭﺍ ﮐﻨﯽ !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

[پاسخ]

*فاطمه*گفته :

چندی خسته بودم آن گونه که رمقی برایم نمانده بود
سعیم بر آن بود که از پا نیفتم
شروع به صحبت با خدا کردم
از ته دل
ناگهان من دیدم خدا لبخند زد به من
و گفت: این کوله بار سنگینت را زمین بگذار و با من بیا
نگاهی به کوله بارم کردم و دیدم چه سنگین است
پس از آن رو تاب و توانم رفته بود
با یک دستم انسانیت را از کوله پشتی برداشتم
و دست دیگر را در دست خدا گذاشتم و همراهش شدم
امید بسته ام به خدا
که او همه نیازهایم را که در کوله پشتی بود فراهم میکند
و من سبکبار به سفر ادامه میدهم
خدا جانم مرا آنجا ببر که میخواهی
و یاریم کن تا پا به پای تو بیایم
ممنونم که جانم را روحی تازه بخشیدی
و خستگیهایم را از من گرفتی

[پاسخ]

لیلیگفته :

من هوای تو را به سر دارم
تو هوای دل مرا داری
دلشکسته کسی به من میگفت
خوش بحالت اما رضا داری

[پاسخ]

*فاطمه*گفته :

حرفهایی شنیده ام
چیزهایی فهمیده ام
که فقط توانسته ام
بگریم
کاش کسی حال مرا می فهمید
نه
امیدوارم هرگزبرایتان پیش نیاید
آنچه بر من گدشت و میگذرد
سخت است چیزهایی و افکاری به تو نسبت بدهند
که مال تو نیست
اشک اشک می آید

[پاسخ]