آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

doustat dashtam [aloneboy.ir].

نشسته بود رو به روم مثل اون وقتا که هر ماه یا دوهفته یه بار همدیگه رو می دیدیم
مثل همه اون وقتا که من موکا می خوردم و اون اسپرسو
مثل همون موقع ها که من دوسش داشتم و اون نه…
می خواستم بهش بگم اما نمی تونستم بازم مثل اون موقع ها!
می خواستم بگم
می دونی مهندس من تموم اون وقتا که بهم زنگ می زدی دوست داشتم
تموم اون وقتا که هر دو هفته یه بار می رفتیم بیرون
من همون موقع که تو اون رستوران لعنتی بودیم و تو منو مجبور کردی تا آخر غذامو بخورم هم دوست داشتم
همون موقع که برات کیک تولد گرفتم و تو اون روزبرفی که تولد تو بود زنگ زدم که بیام پیشت،
بعد تو برنداشتی دوست داشتم
می خواستم بگم بعدش هم که به من حالی کردی دوسم نداری و رفتی که رفتی هم دوست داشتم
حتی بعدترش هم اون سعید لعنتی اومد تو زندگیم دوست داشتم
فقط برای اینکه جای تورو پر کنه حاضر شدم باهاش ازدواج کنم
تو تموم بهترین لحظات زندگیم دوست داشتم و تورو می دیدم
تموم وقتایی که با سعید خرید می رفتیم یا حتی بیرون اونو با تو مقایسه می کردم
همین مقایسه کردن گند زد تو زندگیم
بازم تو اون کافه مسخره نشستیم مثل قبلنا من موکا می خورم و تو اسپرسو
تو نگام می کنی و من فکر!
تو موهات جو گندمی شده، من پیشونیم داره خط می افته
تو هنوز همون مهندس موفقی که جذاب تر شده و من یه زن شکست خرده
که برای یه عشق مسخره زندگیشو باخت
برای یه عشق مسخره زندگی یه نفر دیگه هم خراب کرد
می خواستم بگم تو همه بی پولی ها و در به دری هایی که داشتیم همش تورو با سعید مقایسه می کردم
بعد با خودم می گفتم که اگه مهندس بود الان من خوشبخت بودم
حداقل اگه مشکل هم داشتیم دوسش داشتم
تموم وقتایی که برای یه دستبند طلا یا اون پالتوی چرم مسخره
با سعید دعوا می کردم به فکر تو بودم
اصلا مقایسه سعید با تو بود که باعث دعوامون می شد”
می خواستم بگم !
داشتم به این چیزها فکر می کردم که مهندس با لبخند همیشگیش ازم پرسید چرا جدا شدی؟
تو ذهنم دنبال جواب بودم
می خواستم بگم از بس تو ذهنم مقایسه اش کردم با تو خسته شد اما نتونستم
گفتم: تفاوت فرهنگی داشتیم
دروغ هم نگفتم !
گفت: چند وقته ؟گفتم دوسال
پرسید بچه هم دارید؟
گفتم: نه
شما چی؟ گفت: من هنوز مجردم
بارون بند اومده بود
دلم نمی خواست بیشتر جلوش بشینم و مهندس با نگاه مسخره نگام کنه
شاید چون فکر می کردم یه زن شکست خورده ام حس خجالت داشتم
گفتم: من باید برم
بلند شدم
اونم بلند شد
اومد بیرون گفت: برسونمتون گفتم: نه خودم میرم
یه کارتی گرفت جلوم و گفت: خوشحال میشم باز همدیگه را ببینیم
بازم ببخشید که خیستون کردم چاله بود ندیدم
کارتشو نگرفتم و تو اون بارون شروع کردم طرف پارک لاله رفتن
داشتم فکر می کردم که تکرار یه اشتباه حماقته یه حماقت محض!
فقط زندگی من و اون سعید بدبخت از هم پاشید
امروز که با ماشین آب پاشید رو من که گوشه خیابون بودم
اومد معذرت خواهی کنه که دید یه آشنای قدیمی هستم
دعوتم کرد اون کافه ای که گاهی می رفتیم
یه اسپرسو و موکا خوردیم بعد یه معذرت خواهی سرسری کرد و رفت
بازم منو یاده چند سال پیش انداخت که دوسش داشتم!
هنوزم بی خیال بود عوض نشده بود
اما من عوض شده بودم یعنی باید عوض می شدم
منه احمق برای چی زندگی خودمو یه نفر دیگه رو به خاطر
یه آدم بی خیال و بی مسئولیت به گند کشیدم؟
تو اون بارون باید می رفتم سمت امیر آباد،
سمت خونه ای که یه روز خونه من هم بود
باید می رفتم خونه سعید
شاید هنوز منتظرم بود

فیلوسوفیا

موضوع : داستان پند آموز, داستان جالب, داستان عاشقانه, داستان کوتاه
نویسنده :   ,   ۳ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۱۷ اسفند, ۱۳۹۳  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
fatimaگفته :

سلام
عالی بود………………

[پاسخ]

من و تنهاییگفته :

قشنگ بود….یه خسته نباشید به مدیر سایت بدهکاریم…این سایت بهترین سایتیه که دیدم..

[پاسخ]

yasnakhanomگفته :

قشنگ بود ممنون

[پاسخ]