آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

divarhaye donya [aloneboy.ir].

دنیا دیوارهای بلند دارد و درهای بسته که دور تا دور زندگی را گرفته‌ اند. نمی شود از دیوارهای دنیا بالا رفت.

نمی شود سرک کشید و آن طرفش را دید. اما همیشه نسیمی از آن طرف دیوار کنجکاوی آدم را قلقلک می دهد. کاش این دیوارها پنجره داشت و کاش می شد گاهی به آن طرف نگاه کرد…

شاید هم پنجره‌اش زیاد بالاست و قد من نمی رسد.
با این دیوارها چه می شود کرد؟ می شود از دیوارها فاصله گرفت و قاطی زندگی شد و می شود اصلاً فراموش کرد که دیوار هست و شاید می شود تیشه‌ای برداشت و کند و کند. شاید دریچه‌ای، شاید شکافی، شاید روزنی…
همیشه دلم می خواست روی این دیوار سوراخی درست کنم. حتی به قدر یک سر سوزن، برای رد شدن نور، برای عبور عطر و نسیم، برای … بگذریم. گاهی ساعت‌ها پشت این دیوار می نشینم و گوشم را می چسبانم به آن و فکر میکنم؛ اگر همه چیز ساکت باشد می توانم صدای باریدن روشنایی را از آن طرف بشنوم. اما هیچوقت، همه چیز ساکت نیست و همیشه چیزی هست که صدای روشنایی را خط خطی کند.
دیوارهای دنیا بلند است، و من گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار، مثل بچه‌ی بازیگوشی که توپ کوچکش را از سر شیطنت به خانه‌ی همسایه می‌اندازد. به امید آن که شاید در آن خانه باز شود. گاهی دلم را پرت میکنم آن طرف دیوار. آن طرف، حیاط خانه خداست.

و آن وقت هی در می‌ زنم، در می‌ زنم، و می‌ گویم: « دلم افتاده توی حیاط شما، می‌ شود دلم را پس بدهید…»
کسی جوابم را نمی دهد، کسی در را برایم باز نمی کند. اما همیشه، دستی، دلم را می‌اندازد این طرف دیوار، همین.

و من این بازی را دوست دارم. همین که دلم پرت می شود این طرف دیوار، همین که …
من این بازی را ادامه می‌ دهم، و آن قدر دلم را پرت می‌ کنم، آن قدر دلم را پرت می‌ کنم تا خسته شوند، تا دیگر دلم را پس ندهند.

تا آن در را باز کنند و بگویند: بیا خودت دلت را بردار و برو. آن وقت من می‌‌ روم و دیگر برنمی‌ گردم.

من این بازی را ادامه می‌ دهم

عرفان نظرآهاری

موضوع : داستان پند آموز, داستان جالب, داستان کوتاه
نویسنده :   ,   ۳ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۲۲ آذر, ۱۳۹۳  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
دخترخوانسارگفته :

دیوار هم که باشی
فرو خواهی ریخت
وقتی بفهمی
او دیگر به تو تکیه نمیکند…
علی اربابی

[پاسخ]

nadiگفته :

داستان بسیار زیبایی بود. ممنون

[پاسخ]

مجیـــــــــــــــــد دلبنــــــــــــدمگفته :

به سلامتی درخت!

نه به خاطرِ میوش، به خاطرِ سایش.

به سلامتی دیوار!

نه به خاطرِ بلندیش، واسه این‌که هیچ‌وقت پشتِ آدم روخالی نمی‌کنه.

به سلامتی دریا!

نه به خاطرِ بزرگیش، واسه یک‌رنگیش.

به سلامتی سایه!

که هیچ‌وقت آدم رو تنها نمی‌ذاره.

به سلامتی پرچم ایران!

که سه‌رنگه، تخم‌مرغ! که دورنگه، رفیق! که یه‌رنگه.

به سلامتی همه اونایی که دوسشون داریم و نمی‌دونن، دوسمون دارن و نمی‌دونیم.

به سلامتی نهنگ!

که گنده‌لات دریاست.

به سلامتی زنجیر!

نه به خاطر این‌که درازه، به خاطر این‌که به هم پیوستس.

به سلامتی خیار!

نه به خاطر «خ»ش، فقط به خاطر «یار»ش.

به سلامتی شلغم!

نه به خاطر (شل)ش، به خاطر(غم)ش.

به سلامتی کرم خاکی!

نه به خاطر کرم‌بودنش،به خاطر خاکی‌بودنش

به سلامتی پل عابر پیاده!

که هم مردا از روش رد می‌شن هم نامردا !

به سلامتی برف!

که هم روش سفیده هم توش.

به سلامتی رودخونه!

که اون‌جا سنگای بزرگ هوای سنگای کوچیکو دارن.

می‌خوریم به سلامتی گاو!

که نمی‌گه من، می‌گه ما.

به سلامتی دریا!

که ماهی گندیده‌هاشو دور نمی‌ریزه.

می‌خوریم به سلامتی اون که همیشه راستشو می‌گه.

به سلامتی سنگ بزرگ دریا!که سنگای دیگه رو می‌گیره دورش.

به سلامتی بیل!

که هرچه ‌قدر بره تو خاک، بازم برّاق‌تر می‌شه.

به سلامتی دریا!

که قربونیاشو پس می‌آره.

به سلامتی تابلوی ورود ممنوع!

که یه ‌تنه یه اتوبان رو حریفه.

به سلامتی عقرب!

که به خواری تن نمی‌ده.
(عرض شودکه عقرب وقتی تو آتیش می‌ره و دورش همش آتیشه با نیشش خودش می‌کُشه که کسی ناله‌هاشو نشنوه)

به سلامتی سرنوشت!

[پاسخ]