آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
دخترخوانسارگفته :

بگید بباره بارون دلم هواشو کرده

بگین تموم شدم من

بگین که برنگرده

بهش بگین شکستم

بهش بگین بریدم

نه اون به من رسیدو نه من به اون رسیدم

برهنه زیر بارون خراب و درب وداغون

از آدما فراری از عاشقا گریزون

بذار کسی نبینه غرور گریه هامو

بذار کسی نفهمه غم توی خنده هامو

یه داغ سخته سختم

یه باغ بی درختم

نفرین به روزگارم سیاهه روز و بختم

تنم داره میلرزه تو این هوا که سرده

گاهی نداشتن دل به داشتنش می ارزه

[پاسخ]

الهه بهرامی اصلگفته :

پارسال زیر باران با او راه میرفتم امسال راه رفتن اورا زیر باران ااشکهایم با دیگری میبینم شاید باران پارسال اشکهای فرد ددیگری بود

[پاسخ]

شهریوریگفته :

گاهی دلم می گیرد
از آدم هایی که در پس نگاه سردشان
با لبخندی گرم فریبت می دهند
دلم میگیرد از خورشیدی که گرم نمی کند
….و نوری که تاریکی می دهد
ازکلماتی که چون شیرینی افسانه ها فریبت می دهند
دلم می گیرد از سردی چندش آور دستی که دستت را می فشارد
و نگاهی که به توست و هیچ وقت تو را نمی بیند
از دوستی که برایت دوبال برای پریدن هدیه می آورد
وبعد پرواز را با منفورترین کلمات دنیا معنا میکند !
این همه هیچی …
گاهی حتی ازخودم هم دلم میگیرد …

دکترعلی شریعتی

[پاسخ]

شهریوریگفته :

دل را شکسته‌ای وُ غرامت نمی‌دهی
دستت درست دلبرِ گردن کلفت ِ من !

سعید سلیمان پور

[پاسخ]

شهریوریگفته :

دل دیوانه ای دارم که بند و پند نپذیرد …

مولوی

[پاسخ]

شهریوریگفته :

بیخود ز نوای دل دیوانهٔ خویشم …
ساقی و می و مطرب و میخانهٔ خویشم

زان روز که گردیده‌ام از خانه بدوشان
هر جا که روم معتکف خانهٔ خویشم

بی‌داغ تو عضوی به تنم نیست چو طاوس
از بال و پر خویش، پریخانهٔ خویشم

یک ذره دل سختم از اسلام نشد نرم
در کعبه همان ساکن بتخانهٔ خویشم

دیوار من از خضر کند وحشت سیلاب
ویران شدهٔ همت مردانهٔ خویشم

آن زاهد خشکم که در ایام بهاران
در زیر گل از سبحهٔ صد دانهٔ خویشم

صائب شده‌ام بس که گرانبار علایق
بیرون نبرد بیخودی از خانهٔ خویشم ..

صائب تبریزی

[پاسخ]