آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل
موضوع : شعر و دل نوشته
نویسنده :   ,   ۹ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۲۲ مرداد, ۱۳۹۴  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
*فاطمه*گفته :

نوشته جالبی بود
متشکرم

[پاسخ]

*فاطمه*گفته :

منو فراموشم نکن
وقتی سپیده میشکنه
وقتی که شب توی کوچه ها ناقوس گریه می زنه
من از نهایت غروب دلواپس نگاهتم
ته تموم جاده ها هر لحظه چشم به راهتم
اگر ستاره پرپره
اگر که خونه ساکته
هنوز یکی توی عمق شب نفس نفس به یادته
منتظر دیدنتم پشت سکوت پنجره
شاید نسیم عطر تو از خاطراتم بگذره
میون بغض خیابون چشم به راهت می مونم
با همین روح پریشون چشم به راهت می مونم
یادت نره بدون تو
راهی به فردا ندارم
می رم ولی خوشبختی رو توی چشات جا می ذارم
شکفتن امروز من آیینه دیروزمه
دیروز تلخی که هنوز حلقه بغض مبهمه
میون بغض خیابون چشم به راهت می مونم
با همین روح پریشون چشم به راهت می مونم

[پاسخ]

*فاطمه*گفته :

سلام
متشکرم برای سایت عالیتون
به نظرم آمد سایت هر چند روزی به روز رسانی میشه، مشکلی پیش اومده؟

[پاسخ]

دختر خوانسارگفته :

تلخ منم ،
هم‌چون چای سرد
که نگاهش کرده باشی ساعات طولانی و ننوشیده باشی .
تلخ منم ؛
چای یخ …
که هیچ‌کس ندارد هوس‌اش را

{ سیدعلی صالحی }

[پاسخ]

*فاطمه* پاسخ در تاريخ مرداد ۲۶ام, ۱۳۹۴ ۰۰:۴۴:

دوست من کی گفته چای یخ هواخواه نداره
من چای یخ هم میخورم مزه اش خاصه و دوست داشتنی
پس شما هم حتما هواخواه خودتو داری و به نظر اون تلخ نیستی

[پاسخ]

*فاطمه*گفته :

صبر کن ای دل که صبر سیرت اهل صفاست
چاره عشق احتمال، شرط محبت وفاست

[پاسخ]

*فاطمه*گفته :

نمی گیرد کسی جز غم سراغ خانه ما را
به زحمت جغد پیدا می کند ویرانه ما را
از آن شادم که می آید غمش هر شب به بالینم
از آن ترسم که غم هم گم کند کاشانه ما را
“حافظ”

[پاسخ]

mojtaba_aloneگفته :

درود بر شما فاطمه خانم.این شعر قشنگی که اینجا آوردی از حافظ نیست.شاعر این قطعه غلامرضا قدسی است:

نمی گیرد کسی جز غم سراغ خانه ی ما را
به زحمت جغد هم پیدا کند ویرانه ی ما را
ازآن شادم که غم پیوسته می آید به بالینم
چه سازم گر که غم هم گم کند کاشانه ی ما را
چه غم گر جام ناکامان تهی ماند از می عشرت
که خون دیده و دل پر کند پیمانه ی ما را
به شوخی می کند آن شوخ با زلف سیه بازی
اگر خواهد به رقص آرد دل دیوانه ی ما را
ز سر تا پای من مستی زند موج از نگاه او
نگه دارد خدا از چشم بد میخانه ی ما را
دل مشکل پسندم را اسیر خویشتن کردی
به دست آوردی آخر گوهر یکدانه ی ما را
نیفتد بر زبانها نام ما در زندگی قدسی
مگر خواب اجل شیرین کند افسانه ی ما را
“غلامرضا قدسی”

[پاسخ]

*فاطمه* پاسخ در تاريخ مرداد ۳۱ام, ۱۳۹۴ ۰۰:۰۴:

متشکرم که نام شاعر رو اصلاح کردید و متن کاملش رو آوردید
بر شما هم درود باد.

[پاسخ]