آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
دخترخوانسارگفته :

عاشقان تو همه نام و نشانی دارند
آنکه درعشق تو
بی نام و نشان است
منم…

[پاسخ]

دخترخوانسارگفته :

الفت شبهای خوش را
روزگار از ما گرفت
ای خوشا روزی که باهم
روزگاری داشتیم…

[پاسخ]

دخترخوانسارگفته :

همیشه همینطور بوده است
یکی میماند تا روزها و گریه را حساب کند
یکی میرود تا
درقلبت بماند تا ابد
که اشکهایت را پشت پایش بریزی
که تنها بمانی بااندوه خویش
باید باور کنی
که دیگر برنمیگردد

[پاسخ]

دخترخوانسارگفته :

مرا تنها
باخیالت سربه بالین گذاشتن کافیست
مرا تنها خنده هایت بس است
مرابس است اگر بدانم بااوکه هستی
خوشحالی، خوشبختی
گله ای نیست شکایتی ندارم
ولی نازنینم
این همه خاطره برایم ساختی که چه شود؟

[پاسخ]

لیلاگفته :

میروم تا برسم تا برسم تا…دریا
تا دلم را ببرد وقت تماشا دریا
پیش از این درد مرا هیچ نمیفهمیدند
میروم تا که بگویم پس از این با دریا
میروم تا برسم تا لب ساحل…ساحل
تا صدایش بزنم باز که دریا… دریا
دست من را سبد خواهش من را پر کن
خالی از هرچه نمیدانم و اما…دریا
او که در آینه میگردد و می گرید کیست؟
او که از عشق نترسید منم یا دریا؟!
دل به دریا بزنم یا نزنم میدانم
با خودش می برد آخر دل من را دریا…

[پاسخ]

شگفته :

فکر می کردم تنهایی یعنی…
من…
سکوت…
پنجره های خاک گرفته…
اتاق خالی از تو…
نمیدانستم سنگینی اش بیشتر می شود در ازدحام آدم ها!

[پاسخ]

شگفته :

خیلی حس غریبیه وقتی کسی از کنارت رد میشه بوی عطر اونی ک دوسش داری رو بده دیوونه کنندس.

[پاسخ]

نیلوفرگفته :

واقعا عالی بود.مرسی

[پاسخ]

سیاوُشـ ستارهـ بیـ نشانــگفته :

میدانم که می آیی…
آینه ها…آن خشت خام…آسمان و نسیمی که از کوی می آید…
شهادت میدهند…که تو می آیی…
آیی اما…نایی نیست…صدایی نیست…
“و تنها” ” تنها ثانیه های” تاپ تاپ قلبم به جلو میروند…
در این “آخرین” لحظه شاید بخوانم…
باید بخوانم…
بخوانم تصنیف آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا…….
دلنوشتهـ : سیاوشـ

[پاسخ]

ghazalگفته :

لحظه هایی هستند
که هستیم
چه تنها چه ، چه در جمع
اما انگار خودمان نیستیم
انگار روحمان میرود
همانجا که میخواهد
بی صدا
بی هیاهو
همان لحظه هایی که
راننده اژانس میگوید رسیدین
خانوم فروشنده میگوید باقی پول را نمیخواهی ؟
راننده تاکسی میگوید صدای یوق را نمیشنوی ؟
و مادر صدا
میکند حواست کجاست؟
ساعت هایی که
شنیدیم و نفهمیدیم
دیدیم و نفهمیدیم
خوندیم و نفهمیدیم
و تلویزیون خودش خاموش شد
اهنگ بار دهم تکرار شد
هوا روشن شد
تاریک شد
چایی سرد شد
غذا یخ کرد
در یخچال باز ماند
و در خانه را قفل نکردیم
و نفهمیدیم که رسیدیم خانه
و
کی عوض شدیم
کی نترسیدیم
و دل نبستیم
و چطور یکباره انقدر بزرگ شدیم
و موهای سرمان سفید شد
و از ارزوهایمان کی گذشتیم
و کی دیگر او را برای همیشه
فرامــوش کــردیم

[پاسخ]