آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
لیلاگفته :

ماکسانی که به فکرمان هستند را به گریه می اندازیم. ما گریه می کنیم برای کسانی که به فکرمان نیستند. و ما به فکر کسانی هستیم که هیچوقت برایمان گریه نمی کنند. این حقیقت زندگی است .
مرسی مسعود قشنگ بود…

[پاسخ]

لیلاگفته :

عجیب است ولی حقیقت دارد. اگر این را بفهمی، هیچوقت برای تغییر دیر نیست. مرا بسپار به یادت به وقت بارش باران اگر نگاهت به آن بالاست و در حال دعا هستی خدا انجاست دعایم کن که من تنهاترین تنها نمانم قصه ها را گفته ایم چیزی نمانده برای گفتن کاش میشد اسرار دل را نگه داشت و نگفت، تا که روزی معشوق از دست نرود میدانی که خاصیت عشق این است زمانی که دانستی و دانست این راز را، هر دو گریزان میشوید نمیدانم چه رازیست فراموش نکن شاید سالها بعد در گذر جاده هابی تفاوت از کنار هم بگذریم و بگوییم:آن غریبه چقدر شبیه خاطراتم بود بذار خیال کنم تو دلتنگیات غروب که می شود یاد من می افتی بیا با پاک ترین سلام عشق آشتی کنیم بیا با بنفشه های لب جوی آشتی کنیم بیا ازحسرت و غم دیگه باهم حرف نزنیم بیا برخنده ی این صبح بهار خنده کنیم تو مالک تمام احساسم هستی تمام عشقم تمام احساس ناب دست نخورده ام که حاضر نیستم، حتی ذره ای از آن را با هیچکس تقسیم کنم با هیچکس جز تو . نه ، احساسم را با تو تقسیم نمیکنم بلکه آن را به تو تقدیم میکنم تمام احساسم را تمام عشقم را من برای سالها مینویسم…سالها بعد که چشمانت عاشق میشوند… افسوس که قصه ی مادر بزرگ راست بود…
:: همیشه یکی بود یکی نبود ::

[پاسخ]

ناشناس پاسخ در تاريخ دی ۱۲ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۴۹:

گفتن حداحافظی به کسی که نمیخوای بزاری بره دردناکه،ولی دردناکتر اینه که از کسی که قصد ماندن نداشته بخوای بمونه

[پاسخ]

یه مهندسگفته :

آموخته ام که با پول می شود خانه خرید،ولی آشیانه نه! ساعت خرید ولی زمان نه، می توان مقام خرید ولی احترام نه، می توان کتاب خرید ولی دانش نه! دارو خرید ولی سلامتی نه؛ خانه خرید ولی زندگی نه! و بالاخره می توان قلب خرید ولی عشق را نه …… چارلی چاپلین . عشق ، خطای فاحش فرد در تمایز یک آدم معمولی از بقیه ی آدم های معمولی است

[پاسخ]

saharگفته :

بگذارآغوشم ازتنهایی یخ بزند نمیخواهم کسی شال گردن اضافه اش رادور گردن احساسم بیندازد

[پاسخ]

saharگفته :

محبت مثل سکه میمونه وقتی بندازی تو قلک قلب نمیتونی درش بیاری اگرم بخوای درش بیاری باید اونو بشکونی

[پاسخ]

مریمگفته :

خـدایــا دلـم گرفته

بیا بریم کمی دور از این مردم قدم بزنیم…

بغض از من

بارون از تو…

گفتن از من.. گوش دادن از تو..

دعا از من… اجابت از تـو

باشه؟ بریم شاید کمی دلم واشه

[پاسخ]

مریم پاسخ در تاريخ آذر ۷ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۵۲:

خیلی قشنگ بود

[پاسخ]

مریمگفته :

نمی خواستم عکساتو پاره کنم نمی خواستم دل بیچاره کنم
نمی خواستم تو را آواره کنم ولی مجبور شدم اینکارو کنم
ولی مجبور شدم اینکارو کنم
نمی خواستم تو بیفتی از چشام نمی خواستم بمونی بازم بپام
نمی خواستم ببینم اشک تو را عزیزم گریه دیگه بسه برو
عزیزم گریه دیگه بسه برو
نمی خواستم عشقمو ازت بگیرم نمی خواستم تو بری بی تو بمیرم
نمی خواستم نمی خواستم
میدونستم تو بری تنها می میرم
نمی خوام بیشتر از این شکسته شی نمی خوام باهام بیای که خسته شی
نمی خوام که بگذرم به سادگی عزیزم برو برس به زندگی
عزیزم برو برس به زندگی
نمی خواستم عشقتو ازت بگیرم نمی خواستم تو بری بی تو بمیرم
نمی خواستم نمی خواستم
میدونستم تو بری تنها می میرم

[پاسخ]

مریمگفته :

امـــان اَز ایــن بــویِ پــایــیــزی وَ آسِــمــانِ اَبــری ،

کــه آدَم نَــه خــودَش مــیــدانَــد دَردَش چــیــســت

وَ نَــه هــیــچ کــَسِ دیــگـــر ،

فـَـقَــط مــیــدانَـــد

کــه هـَـر چــه هَــــــــوا سَــردتَـــر مــیــشَــوَد ،

دِلـَـش آغــــوشِ گَـــرم مـــیــخــواهَــد

[پاسخ]

مریمگفته :

سلام باران
با آنکه زاده ابری سیاه و دلتنگ هستی
اما چه با طراوت و روح انگیزی!
با دیدنت فهمیدم می‌توان از
دل سیاهی سفیدی نیز طلوع کند
همانطور که از شب روز زاده می‌شود
پس ایمان دارم از دل این دلتنگی‌های امروزم
نظاره‌گر فردایی روشن خواهم بود

[پاسخ]

ترانه پاسخ در تاريخ آبان ۸ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۱۷:

پنجره را باز کن و تا میتوانی از باران لذت ببر
خوشبختانه باران ارث پدر هیچ کس نیست

[پاسخ]

مریم پاسخ در تاريخ آبان ۹ام, ۱۳۹۱ ۱۵:۱۱:

واقعا زیبا بود

[پاسخ]

مریمگفته :

از کسی که دلـــش گرفته نپرسید چرا ؟

آدمـا وقتــی نتونن دلیل ِ ناراحتی شون رو بگن

دلشـــون بیشتر مـــی گـیـــره …!

سعی کنید آرومــش کنیــد با حرفاتـــون نه چراهــاتون …

[پاسخ]

مریمگفته :

من که تنها تو را دارم.

از تمام دار دنیا فقط تو را می خواهم.

تو تنها آرزوی من هستی….

به اندازه ی تمام آرزوهایم که تنها تویی ;

به اندازه ی تمام دنیایی که می خواهم دنیا نباشد و تنها تو برای من باشی ;

به اندازه ی همان تنهایی که یا تنها با تو هستم یا تنها به یاد تو هستم ;

دوستت دارم

[پاسخ]

هستی پاسخ در تاريخ آبان ۸ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۰۰:

عالی بود

[پاسخ]

مریمگفته :

هنوز داغــم نمیفهمم دوباره پــشت پا خوردم

بهم میگفت دوســــم داره، گذاشـــت و رفت و جا خوردم

مثل یه آدم گیـــجم، به یه نقــــطه شدم خیره

ازم دلخور نبود اما، چــرا نگفت داره میره

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ آبان ۸ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۴۷:

ای دیر بدست آمده بس زود برفتی
آتش زدی اندر من و چون دود برفتی
چون آرزوی تنگدلان دیر رسیدی
چون دوستی سنگدلان زود برفتی
زان پیش که در باغ وصال تو دل من
از داغ فراق تو بر آسود برفتی
ناگشته من از بند تو آزاد بجستی
نا کرده مرا وصل تو خشنود برفتی
آهنگ به جان من دلسوخته کردی
چون در دل من عشق بیفزود برفتی

انوری

[پاسخ]

مریمگفته :

غنچه خندید ولی باغ به این خنده گریست

غنچه آنروز ندانست که این گریه ز چیست!!!

باغ پر گل شد و هر غنچه به گل شد تبدیل

گریه ی باغ فزون تر شد و چون ابر گریست

باغبان آمد و یک یک همه گلها را چید

باغ عریان شد و دیدند که از گل خالی ست

باغ پرسید چه سودی بری از چیدن گل؟!!

گفت: پژمردگی اش را نتوانم نگریست

من اگر از روی هر شاخه نچینم گل را

چه به گلزار و چه گلدان، دگر عمرش فانی ست

همه محکوم به مرگند، چه انسان، چه گیاه

این چنین است همه کار جهان تا باقی ست!!!

گریه ی باغ از آن بود که او میدانست

غنچه گر گل بشود هستی او گردد نیست!!!

رسم تقدیر چنین است و چنین خواهد بود

میرود عمر، ولی خنده به لب باید زیست

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ آبان ۸ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۰۵:

دوسش داشتم قشنگ بود ممنون مریم جونم این شعرم تقدیم به شما
“مریم”
در نیمه های شامگهـان، آن زمان که ماه
زرد و شکـسته، می دمد از طرف خاوران
استاده در سیاهی شب، مریم سپـید
آرام و سرگـردان
او مانده تا که از پس دندانه های کوه
مهـتاب سرزند، کشد از چهـره شب نقاب
بارد بر او فروغ و بشوید تن لطیف
در نور ماهـتاب
بستان به خواب رفـته و می دزدد آشکار
دست نسیم عـطر هـر آن گـل که خرم است
شب خفـته در خموشی و شب زنده دار شب
چشمان مریم است
مهـتاب، کم کمک ز پس شاخه های بـید
دزدانه می کشد سر و می افکـند نگـاه
جویای مریم است و هـمی جویدش به چشم
در آن شب سیاه
دامن کشان ز پـرتو مهـتاب، تـیرگـی
رو می نهـد به سایهً اشجار دوردست
شب دلکـش است و پـرتو نمناک ماهـتاب
خواب آور است و مست
اندر سکوت خرم و گـویای بوستان
مه موج می زند چو پـرندی به جویـبار
می خواند آن دقـیقه که مریم به شـستـشو است
مرغـی ز شاخسار
“فـریدون تـولـلی”

[پاسخ]

مریم پاسخ در تاريخ آبان ۹ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۵۹:

سلام لیلا جونم مرسی عزیزم

[پاسخ]

مریمگفته :

وقتی تواوج دوست داشتن باشی وباتمام وجودت کسی رودوست داشته باشی ودرست

توهمون لحظه ببینی همه چیزخواب وخیال بوده،تولحظه ای که همه ی آدماروتوشادی

خودت سهیم می کنی ببینی که خودت غمگین ترین آدم هستی ،وقتی که فکرمی کنی

پات رو،جای محکمی گذاشتی اماوقتی که خوب نگاه میکنی می بینی که زیرپات خالی

هست،وقتی که باورنکنی که همه چیزدروغ بوده وتوی نهایت ناباوری به باورنابودی

همه اون عشق وعلاقه برسی جوری بی صدامی شکنی که هیچ کس حتی خودت هم

صداش رونمی شنوی.

[پاسخ]

ریحانه پاسخ در تاريخ آبان ۸ام, ۱۳۹۱ ۱۹:۴۱:

گفتن و شنیدن این جملات راحته، این درک کردنشه که وحشتناکه و اگه این اتفاق برای خودت بیوفته دیگه حتی نمیتونی نفس بکشی

[پاسخ]

مریم پاسخ در تاريخ آبان ۹ام, ۱۳۹۱ ۱۵:۰۱:

سلام ریحانه جونم اره گفتنش خیلی اسونه ولی اگه برات اتفاق بیوفته خیلی درد ناکه

[پاسخ]

مریمگفته :

شنیدم وقتی می رفتی
رد پایت را پاک می کردی
بی خیال
من دنبال دلت بودم
وقتی دلت با من نیست
برو خوش باش
چه فرقی می کنه تو کجا باشی…..!

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ آبان ۸ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۰۸:

ماسه ها فراموشکارترین رفیقان راهند…پابه پایت می آیند،آنقدرکه گاهی سماجتشان در همراهی حوصله ات راسرمی برد،اماکافی است تااندک بادی بوزد یاخرده موجی برخیزد تابرای همیشه ازحافظه ی ضعیفشان ردپایت پاک شود!..من ازنسل ماسه نیستم…ازنسل صدفهایم..صدفهایی که به پاس اقامتی یک روزه تادنیا دنیاست صدای دریا رابرای هرگوش شنوایی زمزمه می کنند.

[پاسخ]

مریمگفته :

خیلی سخته…

که مرهم درد دل آدم ها باشی اما تو

سینه ات یه بغض سنگین پنهان کرده باشی…

خیلی سخته…

که همیشه برای دیگران روی لبهات خنده

باشه اما غم و غصه موهات رو سفید کرده باشه…

خیلی سخته…

که برای همه پیام امید باشی اما از دست

روزگار خسته شده باشی…

[پاسخ]

ریحانه پاسخ در تاريخ آبان ۸ام, ۱۳۹۱ ۱۹:۴۷:

خیلی سخته خودت پای دردودل همه بشینی اما کسی پیدا نشه پای حرفات بشینه
خیلی سخته خودت پا به پای هر کسی که مشکلشو بهت میگه گریه کنی اما کسی پیدا نشه وقتی گریه میکنی حتی دست روی شونه هات بذاره
خیلی سخته خودتو به آب و آتیش بزنی تا کسی که ناراحته رو آروم کنی ولی کسی پیدا نشه حتی بهت بگه آروم باش

[پاسخ]

مریم پاسخ در تاريخ آبان ۹ام, ۱۳۹۱ ۱۵:۱۰:

خیلی قشنگ بود مرسی

[پاسخ]

مریمگفته :

گفتم به گل زرد چرا رنگ منی ؟

افسرده و دلتنگ چرا مثل منی؟

من عاشق اویم که رنگم شده زرد !!!

تو عاشق کیستی که هم رنگ منی؟!؟!؟

[پاسخ]

مریمگفته :

روزی که گردن عشق بردار‎ ‎کرده بودند

تنها‎ ‎صدای آنجا‎ ‎فریاد آه من بود

‎در دادگاه عشقش محکوم حکم مرگم

شاید که بی گناهی تنها گناه من بود

[پاسخ]

مریمگفته :

اونی که مدعی بودعاشقمه

منو تو فاصله ها تنها گذاشت

بی خبر رفت و تو این بی راهه ها

رد پاشم واسه چشمام جا نذاشت

[پاسخ]

سمنگفته :

زندگی ادامه داره
حتی وقتی ما نباشیم
اگه آشنا بمونیم
یا مث غریبه ها شیم
زندگی همینه جونم
گاهی همرنگ خزونه
با حقیقت جون می گیره
گاهی هم رنگین کمونه
گاهی هم مثل یه ماهی
توی یک تنگ طلایی
آره رسم دنیا اینه
چه بخواهی چه نخواهی

[پاسخ]

شميمگفته :

هیچوقت نخواستم فکر منفی داشته باشم…مسعود جان کمی از عشق بنویس..از محبت…چرا اینهمه دلتنگی

[پاسخ]

شميمگفته :

چرا اینقدر از دوری و درد میگی مسعود جان..یه بارم از عشق بگو

[پاسخ]

ریحانه پاسخ در تاريخ آبان ۸ام, ۱۳۹۱ ۱۹:۵۱:

شاید واسه اینه که عشق واقعی پیدا نمیشه تا بشه داستانشو گذاشت همه داستانای عاشقانه دیگه تکراری شده اگه داستان عاشقانه میخوای بهتره دوباره همون لیلی و مجنون رو بخونی توی دنیای ما همه عشقو عاشقیا یه طرفن

[پاسخ]

شميم پاسخ در تاريخ آبان ۹ام, ۱۳۹۱ ۱۳:۱۱:

نه..هنوزم عشق واقعی هست…میبینم که دارم میگم…..همه آدما که بی وفا نیستند ریحانه جان

[پاسخ]

هستی پاسخ در تاريخ آبان ۱۱ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۲۶:

عشقا شدن ساعتی..
وقتی کسی بهت گفت دوستدارم باید ازش بپرسی
“””””تا ساعت چند؟”

پرستوگفته :

این تو نیستی که مرا از یاد برده ای
این منم که به یادم اجازه نمیدهم حتی از نزدیکی ذهن تو عبور کند
صحبت از فراموشی نیست ، صحبت از لیاقت است !!!

[پاسخ]

پژمان پاسخ در تاريخ آبان ۱۲ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۰۵:

بابا دمت گرم خیلی قشنگ بود

[پاسخ]

پرستوگفته :

این که هر بار سرت با یکی گرم باشد دلیل بر ارزشت نیست
آنقدر بی ارزشی که خیلی ها اندازه تو هستند

[پاسخ]

نیماگفته :

یه زمونی اسم من توی تیتر اول تمام برگهای دفتر خاطراتت بود
راستی هنوز هم اون دفتر رو داری
اگه غرورت اجازه داد یه سری بهش بزن
میون یکی از برگهاش یه رز خشکیده هست
درست وسط اون برگه نوشتی
” بی تو میمیرم”
اگه می خوای معنای اون جمله رو بدونی یه سری بهم بزن
تا ببینی بی تو مردن این جوریه

[پاسخ]

نیماگفته :

امشب از اون شباس که من
دوباره دیوونه بشم
تو مستی و بی خبری
اسیر میخونه بشم
امشب از اون شباس که من
دلم می خواد داد بزنم
تو شهر این غریبه ها دردمو فریاد بزنم
از این همه دربدری
تو قلب من قیامته
چه فایده داره زندگی
این انتهای طاقته
از این همه دربدری
دلم رسید به جون من
به داد من نمیرسه
خدای آسمون من

[پاسخ]

نیماگفته :

دیگه یار نمی خوام وقتی که می بینم عشق دوروغه

[پاسخ]

ریحانه پاسخ در تاريخ آبان ۸ام, ۱۳۹۱ ۱۹:۵۸:

عشق دروغ نیست این ما آدماییم که اسم عشق رو روی همه ی کارامون گذاشتیم
توی دنیایی که ما زندگی میکنیم حتی نمیشه به کسی اعتماد کرد چه برسه که بخوای دلتو دستش بسپاری
یکیش خوده من اگه کامنتامو توی داستان “سین حرف اول اسم تو بود” خونده باشین میبینی حتی اگه بخوای به کسی هم که فکر میکنی از همه بهتره اعتماد کنی امکان نداره چوب اعتمادتو نخوری پس بهتره فقط با خودمون زندگی کنیم…

[پاسخ]

نیماگفته :

اگه تونستی پر کلاغ ها رو سفید کنی برف رو سیاه کنی یه بوسه به آتش بزنی یه نفس عمیق زیر آب بکشی اون موقع من می تونم تو رو فراموش کنم

[پاسخ]

نیماگفته :

پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت بیچاره از این سوختن عشق آموخت
.
فرق منو پروانه در اینست
پروانه پرش سوخت ولی من جگرم سوخت

[پاسخ]

نیماگفته :

دقایقی تو زندگیت هست که دلت برای کسی اونقدر تنگ میشه که دلت میخواد اونو از تو رویات بیرون بکشی و توی دنیای واقعی با تمام وجودت بغلش کنی

♥♥♥ ♥♥♥
♥ ♥ ♥
♥ ♥
♥ ♥

[پاسخ]

نیماگفته :

ای دنیا……
برای خود مردی شده ام
بی صدا گریه می کنم این روزها
در سکوتی سخت…..
ای دنیا……….
مواظبم باش
قلبم هنوزر می تپد……….

[پاسخ]

نیماگفته :

اگه معلم جغرافی بودم اسمتو رو بلند ترین قله ی دنیا می نوشتم اگه معلم ادبیات بودم اسمتو تو تمام شعرام می آوردم اگه معلم شیمی بودم اسمتو در گروه حلال ترین محلول ها قرار می دادم اگر معلم زیست بودم قلبت رو از مهربون ترین قلبها می نوشتم …

[پاسخ]

نیماگفته :

با سیم ناز مژهات یه عمر گیتار میزنم
نگاهتو کوک نکنی من خودمو دار میزنم
چشات اگه رو پنجره طرح ستاره نزنن
دست خودم نیست دلمو به درو دیوار میزنم

[پاسخ]

نیماگفته :

مـا عــادت کـردیـم وقـتـی تـوی خــونـه فــیـلم مـی بـیـنـیم ،
تمام که شد و بـه تـیتـراژ رسـید دسـتـگاه رو خـامــوش مــی کـنـیـم
یـا اگــه تـوی ســیـنما بـاشــیم ســالـن رو تــرک مـی کــنـیم .
مـا تـوی زنــدگـیـمون هـم هـیـچ وقــت کــســانی کــه زحــمـت هـای اصــلـی رو بــرای مــا می کشن نـمی بـیـنیم ،

ما فـــقـط کــســانـی رو دوســت داریـم بـبـینـیم کــه بــرامـون نـقـش بــازی مـی کـنن!

[پاسخ]

ریحانه پاسخ در تاريخ آبان ۸ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۰۴:

و همیشه چوب این کارامونو میخوریم؛ ما فقط بلدیم حسرت بخوریم

[پاسخ]

نیماگفته :

آدمیزاد بی غذا دو ماه دوام می آورد

بی آب ، دو هفته

بی هوا ، چند دقیقه

بی”وجـــدان”، خـیلی …………….. متاسفانه خیلی .

[پاسخ]

نیماگفته :

بـزرگـ ــــ بــود … قـ ـوی بــود …

همـ ـه بــه اون احتـ ـرام مـی گـذاشتنـد !!

شکـستـنـی نبــود بـ ـه ایــن سـ ـادگـی هـا …

امـا زود درگـذشتـ ـــــ !!

غـ ـرورم را مـی گــویـ ـم ..

[پاسخ]

حدیث پاسخ در تاريخ آبان ۸ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۲۷:

ممنون… قشنگ بود.

[پاسخ]

نیما پاسخ در تاريخ آبان ۹ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۴۶:

خواهش می کنم از بس که سایتمون زیباست

[پاسخ]

ریحانه پاسخ در تاريخ آبان ۸ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۰۵:

هیچ کس به جز کسی که غرورش شکسته نمیفهمه شکسته شدن غرور چقدر درد داره

[پاسخ]

نیما پاسخ در تاريخ آبان ۹ام, ۱۳۹۱ ۰۱:۱۹:

ممنون که همدردمی

[پاسخ]

ریحانه پاسخ در تاريخ آبان ۹ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۵۸:

کاش یه نفر هم همدرد من بود تا به خودم وعده میدادم: ببین آدمایی هستن که درد منو دارن و میفهمن چی میگم
اگه کامنتامو توی داستان “سین حرف اول اسم تو بود” خونده باشید میفهمید درد من اونقدر بزرگه که همه اینا زیر مجموعه غمای منه واسه همین میفهمم چی میگید

نیما پاسخ در تاريخ آبان ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۴۶:

سلام ریحانه جان
من متن ها تون رو در “سین حرف اول اسم تو بود” خوندم
اگه مسعود جان اجازه بدن می خوام یه نظر براش بگم

نیماگفته :

مــــے گــُــویـَـنــد ســـــآدِه ام،،

مـــے گـُــویــَـنـــد تــُــومَــــرا بآ

یــِک جُمـــــلـــﮧ

یـِــک لَبـــــخـنـــد،،،

بـه بــازی میـــــگیــــری … … …

مــــــے گـُــــوینــــد تـَــرفنــد هـــآیت، شِـــیطنـــتهــــآیت

و دروغ هآیـــت را نمــــے فَهمَــــم … !!

مــــــے گویند ســــآده ام

اما تــــُـو ایــטּ را باوَر نَکـُـטּ

مـــَـــــטּ فـــــقــــــط دوســـتـــَــت دارم،

هَمیـــــــــטּ!!!!

و آنــــها ایــــטּ را نِمـــــــے فـَـــهمنــــد…

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ آبان ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۳۸:

ممنونم نیما این متنت خییییلی قشنگ بود البته همشون قشنگن این بیشتر

[پاسخ]

نیماگفته :

درونم غوغاست …

ساده میشکنم …

با یک تلنگر کوچک …

این گونه نبودم ….

شــــدم … !!

[پاسخ]

ریحانه پاسخ در تاريخ آبان ۸ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۰۷:

و چقدر دردناکه اینگونه شدن

[پاسخ]

نیماگفته :

هنوز هستند پسرانی که بوی مردانگی می دهند

در دستانشان عزت یک مرد واقعی لمس می شود. می شود به آنها تکیه کرد.

اهل ناموس بازی نیستند!

می شود روی حرف و قول هایشان حساب کرد …

هنوز هم هستند دخترانی که تنشان بوی محبت خالص می دهد

نابند، لمس نشده اند

هنوز هم هستند ! نادرند ! کمیاب اند ! پاک اند !

هنوز آدم هایی از جنس فرشته پیدا می شود…

کمیاب اند !

اما هستند …

[پاسخ]

شميم پاسخ در تاريخ آبان ۹ام, ۱۳۹۱ ۱۳:۱۷:

اما مهم اینه که هستند

[پاسخ]

نیماگفته :

من دیوانه نیستم
فقط کمی تنهایم
همین!
چرا نگاه می کنی؟
تنها ندیده ای؟
به من نخند
من هم روزگاری عزیز دل کسی بودم…

[پاسخ]

مارال پاسخ در تاريخ آبان ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۰۳:۳۰:

ای خدا این متنت دیونم کرد پسر……..

[پاسخ]

نیماگفته :

نــه نمـے دانــے…!
هیچــکس نمــے دانــَـد…!
پشت ِ ایــ ن چهــره ے آرامـ در دلـَـــ م چه میگــذرد…!
نمـے دانـے…!
کســے نمـے داند…..!
ایــ ن آرامش ِ ظاهــــــر و این دل ِ نـــــــا آرام…!
چقــدر خسته امـ میکنــد…!
افسوس که دیگه اون نیست…. !

[پاسخ]

نیماگفته :

ایستیرم گوزلروین نقشینی تصویره چکم
نیلییم سنسیز عزیزیم ، گنه دنیادا تکم
سن منیم نازلی گولومسَن ، گوزلیم دردین آلیم
اوزون انصاف اِله ، سنسیز نَجه دنیاده قالیم ؟

[پاسخ]

نیما پاسخ در تاريخ آبان ۸ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۴۲:

دوشوب عشقین باشیما ، ای سنه قوربان گوزلیم
گول جمالیندی فقط ، دردیمه درمان گوزلیم
یوخو گلمیر گوزومه ، صوبحه قدر من اویاغام
هارداسان ؟ آختاریرام من سنی حیران گوزلیم

[پاسخ]

مریم پاسخ در تاريخ آبان ۹ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۵۴:

واقعا قشنگ بود مرسی از متنای زیبات

[پاسخ]

نیما پاسخ در تاريخ آبان ۹ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۲۹:

خواهش می کنم مریم جان

نیما پاسخ در تاريخ آبان ۹ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۴۳:

این هم معنی دومی
بازم عشقت زده به سرم.قربونت برم قشنگترینم
فقط ماه رخت هست که درمون منه زیبا ترینم
خواب به چشمم نمیاد.بازم تا دم صبح بیدارم
کجایی قشنگترینم که حیران به دنبال توام

[پاسخ]

حدیث پاسخ در تاريخ آبان ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۳۷:

انگار همه آذری زبانن…. بخاطرمن شعراتو خراب نکن.
مرسی آقا نیما از لطفت.

نیما پاسخ در تاريخ آبان ۸ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۴۳:

گوزَل لرین قلبی سن
شیرین دیلین قندی سن
دنیالار سنه قربان
اورگمین بندی سن

[پاسخ]

نیما پاسخ در تاريخ آبان ۸ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۴۵:

کاش سورمه اولیدم چکیلیدم گوزووه
گوزوون یاشی اولیدم سوزولِیدم اوزووه
گِجنین نصفیدی یا رب یوخو گلمور گوزومه
بونه عالمدی خدایا ؟ دیورم اوز اوزومه

[پاسخ]

نیما پاسخ در تاريخ آبان ۸ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۴۹:

گل دونیانی بولوشدورک
دنیز منیم ، دالقا سنین
گونش منیم ، ایشیق سنین
هامّیسی سنین ، سنده منیم

[پاسخ]

حدیث پاسخ در تاريخ آبان ۸ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۵۴:

حداقل معنیش هم بذارید امثال منم هم متوجه بشن…
ممنون!

[پاسخ]

نیما پاسخ در تاريخ آبان ۹ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۵۷:

چشم
ایشالله از دفعه بعد

مسعود پاسخ در تاريخ آبان ۹ام, ۱۳۹۱ ۰۱:۰۱:

الانم میتونید اضافه کنید!

نیما پاسخ در تاريخ آبان ۹ام, ۱۳۹۱ ۰۱:۱۲:

مسعود جان اینا شعرن
خودت که بهتر میدونی اگه شعر رو از یه زبون به زبون دیگه ترجمه کنی اولا آرایه ها دوما روحشو و خیلی چیزای دیگشو از دست میده
اگه یه نثر آذری نوشتم حتما ترجمه هم میکنم

مسعود پاسخ در تاريخ آبان ۹ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۵۵:

میدونم که شعرن. شما گفتی از دفعه ی دیگه گفتم الانم میشه!
به هرحال کسایی که آذری بلد نیستن کلا اینارو نمیفهمن. معنی شعر میتونه کمک کنه حداقل برای درک معنی.

ریحانه پاسخ در تاريخ آبان ۸ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۰۹:

خیلی قشنگ بودن

[پاسخ]

نیما پاسخ در تاريخ آبان ۹ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۴۴:

خاهش می کنم ریحانه جان

[پاسخ]

نیما پاسخ در تاريخ آبان ۹ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۳۶:

چشم مسعود جان
این معنی اولیه
” می خوام نقش چشاتو به تصویر بکشم
چه کنم که دوباره بی تو توی دنیا تنهام
تو گل نازنینمی.دردت به جونم
خودت انصاف کن.بی تو واسه چی توی دنیا بمونم

[پاسخ]

هستیگفته :

بار آخر من ورق را با دلم بور میزنم!
بار دیگر حکم کن.
اما نه بی دل… با دلت,دل حکم کن
حکم دل:هرکه دل دارد بیاندازد وسط
تا که ما دلهایمان را رو کنیم
دل که روی دل بیافتاد,”عشق” حاکم میشود
پس به حکم عشق بازی میکنیم..
این دل من…
رو بکن حالا دلت را..
دل نداری؟
بور بزن اندیشه ات را….
حکم لازم:دل گرفتن…دل سپردن …..هر دو لازم…

[پاسخ]

حدیث پاسخ در تاريخ آبان ۸ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۲۹:

مرسی هستی جان.

[پاسخ]

علیگفته :

سلام داداش مسعود.من تازه باسایتتون آشناشدم/سایتدخیلی قشنگه ممنون

[پاسخ]

علیگفته :

سلام داداش مسعود/من تازه باسایتتون آشناشدم خیلی قشنگه ممنون

[پاسخ]

هستیگفته :

سخته به امید کسی زندگی کنی
و آخرش بفهمی براش فقط یه تجربه ای…

[پاسخ]

هستیگفته :

بعضی وقتا باید یقه احساساتتو بگیری بزنی تو گوشش
با تمام قدرت سرش داد بزنی بگی:
“ساکت شو,دیگه بسه تا الان هر چی کشیدم بخاطر تو بود”

[پاسخ]

هستیگفته :

نعره ی هیچ شیری خانه چوبی را خراب نمیکند,
من از سکوت موریانه ها میترسم….

[پاسخ]

هستیگفته :

رد پای کسی که آرامشم رابهم زده بود دنبال کردم…به خودم رسیدم

[پاسخ]

هستیگفته :

دوست داشتنت معادله ایست که نفسهایم را اثبات میکند…

[پاسخ]

هستیگفته :

قصه ی اصحاب کهف یک شوخیست,
اینجا یک روز که بخوابی همه تورا از یاد میبرند

[پاسخ]

هستیگفته :

دلی که اندوه دارد
نیاز به شانه دارد نه نصیحت..
کاش همه این را میفهمیدند..

[پاسخ]

هستیگفته :

چه روزگاریست
من اینجا بی تو میسوزم…تو آنجا با او میسازی

[پاسخ]

هستیگفته :

به فکر نوازش دستهای منی!
بی آنکه بدانی دلم تنهاست
دستهایم که دوتایند!

[پاسخ]

هستیگفته :

هیچکس ندانست شاید شیطان عاشق حوا بود که به آدم سجده نکرد..

[پاسخ]

هستیگفته :

خوبه من
سیب را چیدم تا ببینی “تو” را میخواهم نه”بهشت” را…

[پاسخ]

هستیگفته :

حکایت رفاقت نا با تو؛حکایت”قهوه” ایست که امروز به یادتو تلخ تلخ نوشیدم>که با هر جرعه بسیار اندیشیدم که این طعم را دوست دارم یا نه؟
و آنقدر گیر کردم بین دوست داشتن و نداشتن
که انتظار تمام شدنش را نداشتم
وتمام که شد فهمیدم باز هم قهوه میخواهم…
حتی تلخ تلخ…

[پاسخ]

لیلاگفته :

گل من ، پرنده ای باش و به باغ باد بگذر.
مه من ، شکوفه ای باش و به دشت آب بنشین.
گل باغ آشنایی ، گل من ، کجا شکفتی
که نه سرو می شناسد
نه چمن سراغ دارد؟
نه کبوتری که پیغام تو آورد به بامی
نه به دست مست بادی خط آبی پیامی.
نه بنفشه یی،
نه جویی
نه نسیم گفت و گویی
نه کبوتران پیغام
نه باغ های روشن!
گل من ، میان گلهای کدام دشت خفتی؟
به کدام راه خواندی
به کدام راه رفتی؟
گل من
تو راز ما را به کدام دیو گفتی؟
که بریده ریشه مهر، شکسته شیشه ی دل.
منم این گیاه تنها
به گلی امید بسته.
همه شاخه ها شکسته.
به امیدها نشستیم و به یادها شکفتیم.
در آن سیاه منزل،
به هزار وعده ماندیم
به یک فریب خفتیم…
محمود مشرف تهرانی ( م.آزاد )

[پاسخ]

لیلاگفته :

سلام ، حال همه ما خوب است ،
ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور ،
که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند .
با این همه عمری اگر باقی بود ، طوری از کنار زندگی می گذرم
که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد نه این دل ناماندگار بی درمان !
تا یادم نرفته است بنویسم ، حوالی خوابهای ما سال پربارانی بود .
می دانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازه بازنیامدن است
اما تو لااقل ، حتی هر وهله ، گاهی ، هر از گاهی
ببین انعکاس تبسم رویا ، شبیه شمایل شقایق نیست !
راستی خبرت بدهم ؛ خواب دیده ام خانه ای خریده ام
بی پرده ، بی پنجره ، بی در ، بی دیوار . . . هی بخند !
بی پرده بگویمت ، فردا را به فال نیک خواهم گرفت
دارد همین لحضه یک فوج کبوتر سپید ، از فراز کوچه ما می گذرد
باد بوی نامه های کسان من می دهد
یادت می آید رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری ! ؟
نه ری را جان !
نامه ام باید کوتاه باشد ، ساده باشد ، بی حرفی از ابهام و آینه ،
از نو برایت می نویسم
حال همه ما خوب است
امـــــا تـــــو بــــــاور مــــــکـــن ! ! !

سید علی صالحی

[پاسخ]

نازنینگفته :

یه وقتایی هیشکی نیست بهت بگه قشنگی. وقتی کسیو نداری، توی اون عکس دسته‌جمعی گمی. کسی نیست بگرده بین اون همه کله، تو رو پیدا کنه. تو رو نگاه کنه، بولدت کنه، سوات کنه. بگه چقد فرق داشتی. بگه اون‌موقع هم قشنگ بودی الانم قشنگی. تو هی بگی نه قشنگ نیستم قدم کوتاهه، چشام لوچه، دماغم کجه و اون هی اصرار کنه. بگه چرا چرا تو خری نمی‌فهمی. تو هی بگی کو کجا؟ اونم بگه ایناها ایناها. حواسش باشه امروز یه لباس دیگه تنته، یه کفش دیگه پاته. قشنگا که قشنگن، اونا هیچی. ما که طبق معیارای ملت قشنگ نیستیم، قشنگیمون وابسته‌اس. برای اینکه قشنگ باشی حتمن لازمه کسی باشه که بهت بگه. وقتی می‌گه قشنگ و باور می‌کنی، نگا می‌کنی تو آینه و دوس داری خودتو. با چشم اون داری نگا می‌کنی به خودت. وقتی می‌ره و تنها می‌شی، قشنگیت هم باهاش می‌ره. دوباره‌ یه‌دونه از اون معمولیاشی. دوباره یه عابر پیاده‌ای تو خیابون، یه مسافری تو مترو، یه کارمندی، فقط یه کله‌ای بین اون همه کله تو عکسای دسته‌جمعی.

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ آبان ۸ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۴۰:

خیلی قشنگ بود نازنین جون
واقعا گل گفتی

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ آبان ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۴۰:

خواهش میشه گلم

[پاسخ]

نازنینگفته :

قهوه های صبح تنهایی . ناهار های فراموش شده. شام های یک نفره. بدون هیچ امیدی .
ویادم افتاد مردم چقدر از تنهایی میترسند. چقدر نگران تنها بودن خودشان هستند. و چقدر وحشت دارند که روزی مثل من زندگی کنند. گوشی را از کیفم دراوردم. به دوستی زنگ زدم تا صدای مهربانی بشنوم و فعلا صورت مسئله را پاک کنم.

[پاسخ]

ریحانه پاسخ در تاريخ آبان ۹ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۰۶:

من که دوستی ندارم به کی زنگ بزنم؟؟؟؟
چقدر بده که من حتی نمیتونم صورت مسئله رو پاک کنم
خدای من، فکرکنم تو بهتر از همه میتونی درکم کنی

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ آبان ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۱۵:۴۴:

ریحانه جان من همه ی نوشته هاتو خوندم نمیدونم حدودا چند سالته حق میدم بهت که الان شاکی باشیو از زمینو زمان و همه ی آدما دلت گرفته باشه میدونی من چرا باهات همدردی نکردم؟؟؟چون بنظرم در درجه اول خودت مقصری ولی چو گفته بودی فقط باهات همدردی کنن منم چیزی واست ننوشتم الانم قصد ناراحت کردنتو اصلا ندارم فقط بهت میگم که به همه ی اتفاقاتی که واست افتاده به چشم یه تجربه نگاه کن انقد بخودت سخت نگیر ذهنتو مشغول کن به چیزایی که دوست داری تنها دوستت همین الهام که نبوده ؟؟اگر بگی آره به روابط اجتماعیت شک میکنم تو دختر پاک و خوبی هستی البته چون خییییلی احساساتی هم هستی انقد صدمه خوردی یه چیزم یادت نره بقول خودت امیر اولین نفری بوده که باهاش رابطه احساسی داشتی پس این احتمالم بده که شاید به همین دلیل تو فقط وابستش شده بودی ذهنتو از امیر و الهامو همه ی مسایل مربوط بهشون خالی کن اجازه بده آدمای جدید وارد زندگیت بشن تو الان تجربه کسب کردی و این خودش خیلیه امیدوارم از دستم نرنجی گلم ببخشید اگه لحنم بد اخلاق بود
موفق باشی

[پاسخ]

ریحانه پاسخ در تاريخ آبان ۱۲ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۳۱:

سلام نازنینم
نمیدونم چرا همه اول سنم رو میپرسن یعنی اینقدر کارام بچگونه بوده؟؟؟؟ من ۱۹ سالمه و دانشجوی سال اول رشته فیزیوتراپی
من دوستای خیلی زیادی دارم یعنی هرجا پا میذارم امکان نداره چندنفری باهام دوست نشن، نه اینکه فکرکنی آدم ولویی هستم، اما خوب روابط اجتماعیم مثل مادربزرگم عالیه؛ اما متاسفانه دیگه به هیچ کس اعتماد ندارم یعنی دست خودم نیست واقعا نمیتونم دیگه حرفامو به دوستام بزنم، وقتی دوستی که هفت سال بهش اعتماد داشتم و مثل خواهرم دوسش داشتم باهام اینکارو کرد دیگه نمیتونم کسی رو دوست خودم بدونم، حتی دخترایی که توی فامیل هستن و خیلی هم باهاشون صمیمیم، جالب اینه که همشونم بدون استثنا بهم اعتماد دارن و تقریبا صندوقچه اصرار همه دوستام و دخترای فامیل هستم اما من نمیتونم به هیچکدومشون اعتماد داشته باشم
حتما تو هم واسه این منو مقصر میدونی که بهش یه دروغ گفتم اما نارنین جان اون اگه واقعا منو دوست داشت یکم صبر میکرد به قول یکی از بچه های سایت پسرایی هستن که به خاطر عشقشون تنها موندن امیرم میتونست حداقل یه مدت منتظرم بمونه من ازش توقع نداشتم مدت زیادی منتظرم بمونه اما انتظار داشتم که تا مطمئن نشده نره سراغ یکی دیگه، اصلا باید با خودش فکرمیکرد شاید من دارم امتحانش میکنم، ولی به هرحال هرچی بود تموم شد وهمه اینا برای من و همه اونایی که کامنتامو خوندن تجربه شد

نازنینگفته :

تنها نیستم !

با گیسوانم حرف می زنم !

تنها نیستم !

در قاب آینه ،برای نگاهم ترانه می خوانم !

تنها نیستم !

سایه ای دارم

که به هر جان کندنی

دنبال من می آید !!

[پاسخ]

نازنینگفته :

تنهایی یعنی:

آنقدر یک

خاطره را

مرور کنی

که نخ

نخ

نخ

نخ

نخ

ن

خ

خ

خ

خ

.
.

.

.

.

نما

شود!

[پاسخ]

نازنینگفته :

من نمی توانم کسی را به زور در تنهایی ام بچپانم و بگویم همین که تنها نباشم کافی است….. چون واقعا” برای من کافی نیست .

[پاسخ]

نازنینگفته :

من که به نبودنت عادت کرده ام

فقط نگران گارسن حواس پرتی هستم

که هنوز یک چشمش به در است

و چشم دیگرش به میز و تنهایی من…

[پاسخ]

نازنینگفته :

این شب‌ها از تمام عاشقانه‌ها چیزی به یادگار برمی‌داری، برای گوشه‌های تنهایی خودت، برای سال‌های دور و نزدیک

[پاسخ]

نازنینگفته :

هر شب بشقاب هایی را می شورم

که در آن ها غذا نخورده ای

دو لیوان چای می ریزم

و می نشینم

روبروی جای خالی تو

[پاسخ]

نازنینگفته :

کم باش….اصلا هم نگران گم شدنت نباش….
اونی که اگر کم باشی گمت میکنه همونیه که اگر زیاد باشی حیفت میکنه!!!!

[پاسخ]

نازنینگفته :

ز خزان دیده ترین غنچه ی زرد، به تو ای یار درود، تو گر آنجا شادی حال ما نیز خوش است،

روزگارم سرخ است رنگ خونابه ی عشق، همه اینجا زردند، چند فصلیست که پاییز اینجاست،

نیلبک می نالد، قاصدک خاموش است، باد وحشی شده است،

ما به تو دل بستیم تو به رقص گل و باد، فکر خود باش که ما فکر توایم..

[پاسخ]

نازنینگفته :

نشسته ام به آمدنت……
روزها …ماهها…. سالها
قدیمی شدم…..پیر….از رنگ و رو افتادم
گمان کردند متکدی ام!!!
عشق هایشان را جلویم سکه کردند….!!

[پاسخ]

ماهانگفته :

نرسیده ب بعضی خاطره ها باید بنویسند آهسته بیادآورید خطر ریزش اشک!!!

[پاسخ]

ماهانگفته :

گمشده ی این نسل اعتماد است نه اعتقاد. اما افسوس که نه بر اعتماد ها اعتقادیست و نه بر اعتقادها اعتماد

[پاسخ]

ریحانه پاسخ در تاريخ آبان ۹ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۱۲:

دنیا پر از تباهی شده است، نه به خاطر وجود آدمهای بد، بلکه به خاطر سکوت آدمهای خوب!!!

[پاسخ]

پرستوگفته :

امروز بالاخره خط های کف دستم را برای خودم معنا کردم!
تفاوتشون خیلی واضح تر از اونی بود که فکرشو میکردم!!!!
خطهایی که بهم میرسیدند،عشق تو بود که دیگه تموم شده بود و خطهایی که بی توقع ادامه داشتند دوست داشتن من نسبت به”تو” بودن!

[پاسخ]

رهاگفته :

به تو می اندیشم…به تو و تندی نگاهت بر من/به خود و عشق عمیقت در تن/به تو و خاطره ها/که چرا هیچ زمانی من و تو ما نشدیم/جام قلبم که به دست تو شکست/من چرا باز تو را می بخشم؟؟؟/به تو می اندیشم…به تو که غرق در افکار خودی/من در اندیشه افکار توام….فریدون مشیری

[پاسخ]

ماهانگفته :

مردم این شهر چقدر مهربانند!!!! دیدند که من کفش ندارم برایم پاپوش درست کردند…

[پاسخ]

مریمگفته :

•●♥♥●•٠•عشق است دخترای ایرونی•●♥♥●•٠•

دلم گرفته……………..

خوش به حال سیندرلا…

لنگه کفشش را جا گذاشت…

یه لشکر آدم به دنبالش گشتن…

ما دلـــــــــــــــــمان را جا میگذاریم….

هیچکس از مــــــــــــــا سراغی نمیگیرد…

انگار که هیچوقت نبوده ایـــــــــــــــــم…!!!

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ آبان ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۴۲:

آخ گفتی مریمی

[پاسخ]

فریبا پاسخ در تاريخ آبان ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۰۵:

دیگه دل عاشق ارزشی نداره

[پاسخ]

roya پاسخ در تاريخ آبان ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۵۳:

سلام عزیز دلم اتفاقا دل انقد ارزش پیدا میکنه که عاشق میشه عشق یعنی پذیرش مسئولیت پذیرش درک عمیق زندگی الان دل عاشق کم پیدا میشه چون هرکس عشق رو برمبنای تفکرخودش معنی میکنه و هیچکس سراغ معنی واقعی اون نمیره دل همه ادما ارزش داره اما این ماییم که بارفتارو گفتارمون و انتخاب های اشتباهمون و سپردن دلمون به اشتباه به دیگری باعث کاهش منزلت و ارزش خودمون میشیم این واقعیت زندگی که الان همه ما جونا تنها پناه و همدرد زندگیمون دلمونه که ازش اشتباه استفاده میکنیم و فکر میکنیم دل زمانی اسمش دله که عاشق باشه و عشق بورزه این درسته که باعشق دل معنی و جایگاه والاتری پیدا میکنه اما ایا هیچ دقت کریدیم که منظور از عشق چیه تاحالاشده بریم از عشق و مفهوم اون پرس وجو کنیم اونم نه از هم سنو سالای خودمون چون همه ی اونا هم مثل ما به اشتباه عشقو درک کردند عشقو فقط میشه از پدربزرگا ومادربزرگا پرسید اونان که معنیشو خوب میدونن من از دو سه سال پیش یعنی درست زمانیکه همه از عشقو عاشق شدن میگفتن این کارو انجام دادم شماها هم انجام بدین بریدو باعشق واقعی اجین بشید

[پاسخ]

ریحانه پاسخ در تاريخ آبان ۱۲ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۳۶:

سلام منم با چیزیایی که شما میگید موافقم اکثر جوونای امروزی معنی واقعی عشق رو نمیدونن و روی همه کاراشون اسم عشق رو میذاره درحالی عشق قشنگترین چیزیه که خدا به آدم داده و حیف که اسمشو خراب کنیم

فریبا پاسخ در تاريخ آبان ۱۲ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۱۳:

lمرسی از صحبتات حرفاتو کاملا قبول دارم منم منظورم همین بود که دلی که انقد ارزش داره و عاشق میشه کسی قدرشو نمیدونی چون به قول خودت خیلی از ماها معنیشو درست نمیدونیم همونطور که مریم گفته بود ما دلمونو جا میذاریم کسی دنبالش نمیاد

مریمگفته :

این روزها…

بیشتر از قبل حال همه را می پرسم…

سنگ صبور غم هایشان می شوم…

اشک های ماسیده روی گونه هایشان را پاک می کنم…

اما…

یک نفر پیدا نمی شود

که دست زیر چانه ام بگذارد…

سرم را بالا بیاورد و بگوید:

حالا تو برایم بگو…!

[پاسخ]

ریحانه پاسخ در تاريخ آبان ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۱۵:۰۶:

مرسی عزیزم خیلی قشنگ بود

[پاسخ]

masiگفته :

فراموشم نکن…
چرا باید فراموش بشه کسی که در اعماق وجودت بوده… فراموش نمیشه … هرگز.
هرکسی باور کنه که میتونه فراموش کنه داره ب خودش دروغ میگه…
مرسی مسعود جان.

[پاسخ]

naziگفته :

چه اشتباه بزرگیستـــــ تلخ کردن لحظاتـــــ زندگیمان برای کسی که در دوری ما شیرین ترین لحظاتــــــ زندگی اش را سپری می کند .

[پاسخ]

vahidگفته :

می‌گویند: مثل بچه آدم رفتار کن.

و من هنوز مانده ام که بین هابیل و قابیل کدام را انتخاب کنم…! 😀

[پاسخ]

jingil balAzahrAگفته :

من چیزی بلد نیستم که بگم فقط میگم که دیگه به کسی نمیگم دوستت دارم انگاری دوستت دارم های من خداجافظ شندیده میشن
گریه
دوستان خیلی چیزای قشنگی نوشتید

[پاسخ]

naziگفته :

شایـــد تنــــهـــا کســـــی نیستم کـــه دوستــــت دارم امـــــــا…. کــــســـی هستم کـــه تـــنـــهـــا تـــــــــــو را دوســـت دارم…

[پاسخ]

mگفته :

همیشه نگاهی و باور کن که وقتی دور شدی در انتظارت بمونه!!!

[پاسخ]

شیواگفته :

وقتی عطر تنت را میخواهم به باد هم التماس میکنم , خدا که جای خود دارد .

[پاسخ]

مریمگفته :

واقعا عالی هست ولی برای یه آدم تنها که ازندگی خسته هست چیزی نیست

[پاسخ]

مریمگفته :

چراکسی جوابمو نمیده خسته شدم دیگه صدام درنمیادازبس کریه کردم دوست دارم خدا نفسموبگیره راحت بشم ازدست این عشقای دروغین امشب بدجورشکست عشقی ازبهمن خوردم واقعادوسش داشتم

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ آبان ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۴۲:

سلام مریم جان گلم چی میخوای از ما بشنوی؟؟
سر در چاه کرده شهریار با چاه میگفت: آیا دگر مرا امید رستگاری هست؟؟؟
صدا نالنده پاسخ داد: آری هست…..
این سایت و بچه هاش کارشون گوش کردن به درد دله هرچی میخوای بگو من یکی سروپا گوشم عزیزم

[پاسخ]

ریحانه پاسخ در تاريخ آبان ۲۸ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۱۳:

سلام مریم عزیزم
چرا از خدا میخوای نفستو گیره خانومی؟؟؟؟
چرا فکر میکنی کسی صداتو نمیشنوه؟ قربونت برم مطمئن باش خدایی که از رگ گردن به تو نزدیکتره همه حرفاتو میشنوه همه اشکهاتم میبینه اون خدایی که به تو گفته از رگ گردن به تو نزدیکترم مطمئن باش صدای دل شکسته تو میشنوه پس ناامید نباش
مگه تو چندبار فرصت زندگی کردن داری که حالا میخوای به خاطر یه اتفاق دیگه نفس نکشی؟ من دقیقا نمیدونم چه مشکلی برات پیش اومده عزیزم ولی میدونم هرچی هست ارزش نفسهاتو نداره گلم. شاید این روزا عصبانی باشی اما هیچوقت از خدا نخوا که نفستو ازت بگیره، اگه میخوای قدر نفسهایی که میکشی رو بدونی، برو با آدمایی صحبت کن که از مرگ برگشتن حالا هر مرگی، چه خودکشی چه یه حادثه، اون بهتر میفهمن نفس یعنی چی. مادر من از وقتی من دوساله بودم آسم شدید داشت همیشه بهم میگه دختر قدر نفسهایی که راحت میکشی رو بدون
منم به تو میگم دختر قدرنفسهاتو بدون
امیدوارم مشکلت زودتر حل بشه

[پاسخ]

هستیگفته :

عزیزم مریم جان
آدمی با شکست بزرگ میشه دل با شکست,محکم و سخت تر
کاش میتونستم التیام بخش خوبی برا دردت باشم
همدردتم,یه روز طعم تلخشو چشیدم. خیلیا این روزارو گذروندن.
میدونم سخته, اما تحمل کن.
نزار این شکست زندگیتو جوونیتو آرامشتو حس قشنگ بودنت رو بهم بزنه.
خیلی سخته این حرفم اما به چشم “تجربه” بهش نگاه کن.
امیدورم غم دلت رو خدا مثه این بارون قشنگ و روح بخش که از صبحه میباره,بشوره..
پاینده باشی.

[پاسخ]

بهزادگفته :

گاهی وقتا باید گفت خوش بحال ادمای تنها …. چون کسی رو ندارن که بخوان از دست بدن..

[پاسخ]

عسلگفته :

چرا میگین دخترای پاکی هستن که هنوز لمس نشدن؟ها؟اگه یکی بعد اینکه از اون بوسه ها و لمس ها پشیمون شد دیگه پاک نیس؟دیگه باید گذاشتش کنار؟یعنی گناهکاریه که هیچ وقت بخشیده نمیشه؟حالا مگه چه اتفاق بزرگی افتاده اگه اینطوری بشه؟و تازه بعد این اتفاق خود آدم هم پشیمون بشه؟چرا این حرفارو میزنین که دختری که مثل من سعی داره هر چی گذشت رو فراموش کنه وقتی این جمله ها رو میخونه دوباره زخمش تازه بشه؟؟یعنی من و امثال من دیگه نباید امید داشته باشن که یه نفر پاک پیدا بشه که عشق ئاقعی رو براشون معنا کنه؟؟؟چرا شماها خودتون جای خدا درمورد آدما قضاوت میکنین و درمورد پاکی و ناپاکیشون تصمیم میگیرین؟

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ آذر ۳ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۰۸:

هیچ کسی نمیتونه همچین حرفی بزنه.
هر کسی ممکنه اشتباه کنه.
آدم های کوتاه فکر به لمس شدن و … فک میکنن و پاکی و غیرپاکی رو با این ملاک از هم تشخیص میدن!

فاح… کسی است که از هم خوابگی با بزغاله هم نگذشته است اما می خواد با دختر باکره ازدواج کند!”صادق هدایت”

تو خیلی از مطالب سایت از این حمایت شده و شما نمیتونی مطلبی تو سایت پیدا کنید که بگه دخری که لمس شد دیگه…
طرز فکرتون نباید این باشه و نباید به کسایی که همچین طرز فکری دارن اهمیت بدین.

[پاسخ]

عسل پاسخ در تاريخ آذر ۴ام, ۱۳۹۱ ۱۳:۴۱:

:)

[پاسخ]

پری پاسخ در تاريخ دی ۱۳ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۰۶:

سلام عزیزم..اصلا خودتو ناراحت نکن..باور کن اوناییکه دم ازن حرفا میزنن خودشون بیشتر از همه لمس شدن ..کسایی مثل تو که صادقانه احساستو بیان کردی هیچ گناهی نداری..بیشتر ادما یه شخصیت ساختگی دارن…
عسل جون بخدا خودم اهل نماز و روزه هستم ولی هرگز نمیگم کارت گناه بوده..بخاطر احساست قشنگت که خدا تو وجود هر بنده ای گذاشته کسی رو لمس کردی..پس خودتو ناراحت نکن..بخند گلم..

[پاسخ]

سحرگفته :

همه رو خوندم. عالی بود

[پاسخ]

مصطفیگفته :

همیشه توی زندگیت مرد باش یه گرم باش ولی مرد باش

[پاسخ]

maryamگفته :

kheyli ali bood mer30 azizam

[پاسخ]

هایدهگفته :

بخشیدن کسی اسان است اما اینکه بتوان دوباره به او اعتماد کرد داستان متفاوتی است

[پاسخ]

الناگفته :

سکوت که می کنم می گویی خداحافظ…..
لطفا دیگر سکوت هایم را تفسیر نکن!
اگر معنای سکوتم را می دانستی که دیگر کارمان به “خداحافظ” نمیکشید!!!!!!

[پاسخ]

ماریگفته :

گاهی نمی شود …گاهی نمی بارد …گاهی نمی شنود …این قلب سرکش را می گویم ،خسته ام از تکرار بیهوده دوست داشتن ها وقتی میدانم دوستم نداشتی ،نداری ….

[پاسخ]