آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

آهنگ بسیار زیبای “ آخرین نفس ” از مازیار فلاحی (تیتراژ فصل جدید سریال “قلب یخی”)

حجم = ۳/۳۱ مگابایت | مدت = ۳:۳۵ دقیقه | فرمت فایل = MP3 | کیفیت : ۱۲۸

مازیار فلاحی متولد ۲۶ مهر ماه ۱۳۵۳ تهران. وی نوازندگی گیتار را از سال ۱۳۶۸ آغاز نمود . در سال ۱۳۷۱ در رشته مهندسی صنایع وارد دانشگاه شد. همزمان در مرکز آموزشهای هنری اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی دوره کارگردانی سینما را در سال ۱۳۷۴ با رتبه عالی به پایان رسانید. فیلم کوتاه مطرود حاصل اولین تجربه کارگردانی وی میباشد. پس از آن در سال ۱۳۷۶ مجموعه داستانهای کوتاهش را تحت عنوان ” کلاغ – پاییزکودکی ” منتشر نمود.این کتاب ریشه قصه های ترانه های او شد… در سال ۱۳۸۰ به عضویت گروه کر دانشگاه تربیت مدرس به رهبری ” الیپس مسیحی ” درآمد .تئوری موسیقی، سلفژ، ارکستراسیون و موسیقی مکتوب را نزد استادش حمیدرضا دیبازر به مدت ۶ سال متوالی فرا گرفت. در همین حال به عضویت گروه کر بهمن به رهبری ” مهدی قاسمی ” در آمد .دروس آواز جمعی و تکنیکهای آواز را نزد ” ناربه چولاکیان ” و” شقایق الهیاری ” گذراند. گیتار کلاسیک را نزد سرکار خانم ” فرزانه رجایی ” و خانم “ آیلین ارجمند ” و نوازندگی پیانو را نزد ” علیرضا حشمتی افشار ” ادامه داد. در اسفند ماه ۱۳۷۶ به دعوت ” قاسم جعفریآهنگ ها و ترانه های فیلم” مجنون لیلی” را نوشت که آغاز فعالیت خوانندگی رسمی وی در عرصه سینما و موسیقی میباشد… از جمله کارهای دیگر وی میتوان به موارد زیر اشاره کرد : ساخت موسیقی متن، ترانه ها وخوانندگی فیلمهای دو را حل برای یک مساله (به سفارش یونیسف)، مدرسه ای برای دیگران، نبش قلب، ققنوس (تلویزیون)، تیتراژ سریال لحظه دیدار(شبکه جام جم )، فیلمهای بدنبال خوشبختی، دلواپسی، بی ستاره، سر سپرده(هدایت فیلم)، تیتراژ فیلم سینمایی دختران، سریال قلب یخی، فیلم سینمایی پروانگی. آلبوم ” قلب یخی “ اولین آلبوم رسمی موسیقی وی میباشد…

 

آخرین نفس

تو نگو که خیال محاله
رفتنت واسه این دل تنها
یه سوال بی جوابه
مثل خوابه یه عذابه
نمیدونی چه تیره و تاره
حال قلبی که از تو و دوری بی قراره… بی قراره
نگو دیره… که می میره
آخرین نفسامه و بی تو دارم حس میکنم که می میرم
لااقل بذار این دم آخر از چشات همه چی رو بگیرم
توی لحظه ی خسته ی دلخوشی که تو بی نفسی منو می کشی
کاش بهم دل خستمو پس بدی یا به قلب یخی تو نفس بدی
همه باور و ترسم از اینه که بیاد رو به روم و بشینه
غم و درد چشامو ببینه بگه حال و روالش همینه
گاهی میگذرم از همه دنیا مثل قایقی از دل دریا
که یه لحظه چشاتو بندی بخندی… بخندی
آخرین نفسامه و بی تو دارم حس میکنم که می میرم
لااقل بذار این دم آخر از چشات همه چی رو بگیرم
توی لحظه ی خسته ی دلخوشی که تو بی نفسی منو می کشی
کاش بهم دل خستمو پس بدی یا به قلب یخی تو نفس بدی
به قلب یخی تو نفس بدی

 

پخش آنلاین:

دانلود با لینک مستقیم:

حجم = ۳/۳۱ مگابایت | مدت = ۳:۳۵ دقیقه | فرمت فایل = MP3 | کیفیت : ۱۲۸

کد این آهنگ برای پخش آنلاین در وبلاگ و سایت شما:

توجه : کلیه محصولات فرهنگی سایت از نظر قانونی مجاز بوده و با کسب رضایت صاحب اثر در سایت قرار می گیرند ،وبسایت AloneBoy.com با احترام به قانون کپی رایت در صورت عدم رضایت صاحبان اثر آنها را از روی سایت حذف میکند.

موضوع : مازیار فلاحی, موزیک
نویسنده :   ,   ۶۲ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۲ آبان, ۱۳۹۱  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
مائدهگفته :

مثل همیشه زیبا بود
لذت بردم
موزیکای قشنگی میذارین
سپاسگزارم

[پاسخ]

ترانهگفته :

مثل همیشه عالی بود .
مرسی آقا مسعود

[پاسخ]

ساراگفته :

واای محشر بود مرسی مسعود جون

[پاسخ]

حدیثگفته :

یواش گفتم دوست دارم ، واسه اینه که نشنیدی

بلد نیستم که بد باشم ، نگو اینو نفهمیدی

بزار باشم کنار تو ، کنار عطر این احساس

بزار حبس ابد باشم ، تو عشقی که برام رویاست

بزار با گریه اینبارم ، بگم خیلی دوست دارم

اگه بازم پشیمونی ، به روت اصلا نمیارم

دلم میگیره هر روزی که میبینم تو دلگیری

دارم میمیرم از وقتی سراغم رو نمیگیری

نگاهم رو از تو دزدیدم ، با این چشمای غمبارم

نمیخواستم بدونی که چقدر چشماتو دوست دارم

ولی با گریه اینبارم میگم خیلی دوست دارم

اگه بازم پشیمونی ، به روت اصلا نمیارم

“عمق احساس” مازیار فلاحی. پیشنهاد میکنم گوش کنید.

[پاسخ]

حدیثگفته :

تازه عادت کرده بودم ، که تو تنهایی بمونم

ولی وقتی تو رو دیدم ، دیگه گفتم نمیتونم

تازه عادت کرده بودم ، که باشم تنهای تنها

تا که دیدمت دلم گفت ، تویی اون عشق تو رویا

تازه عادت کرده بودم ، تازه عادت کرده بودم…

[پاسخ]

حدیثگفته :

حالا که همش خیاله ، بذار دستاتو بگیرم
بذار تو فرض محالم ،
با تو باشم تا بمیرم
بذار عاشقت بمونم ، بذار عاشقت بمونم ، بذار عاشقت
بمونم….

حالا که همش تو رویاست ، نذار دلتنگت بمونم
مرگ بیداری برا
من ، اینو خیلی خوب می دونم
بذار عاشقت بمونم ، بذار عاشقت بمونم ، بذار عاشقت
بمونم….

قلب من….

چشمام می گه نیستی….

بگو که هنوز چشاتو ، رو به عشق من نبستی..
چشم من می گه تو
رفتی….

حالا که همش خیاله ، بذار دستاتو بگیرم
بذار تو فرض محالم ،
با تو باشم تا بمیرم
بذار عاشقت بمونم ، بذار عاشقت بمونم ، بذار عاشقت
بمونم….

حالا که همش تو رویاست ، نذار دلتنگت بمونم
مرگ بیداری برا
من ، اینو خیلی خوب می دونم
بذار عاشقت بمونم ، بذار عاشقت بمونم ، بذار عاشقت
بمونم….

[پاسخ]

حدیثگفته :

سر رو شونه هات میزارم ، تا که گریمو نبینی
نمی خواستم که
برنجی ، نمی خواستم که ببینی
گریه های بی صدامو ، اشکهای بی انتهامو
دونه
دونه پس می گیرم ، با تو نفس می گیرم

[پاسخ]

حدیثگفته :

همه میگن که تو رفتی همه میگن که تو نیستی
همه میگن که
دوباره دل تنگمو شکستی …دروغه…‏
چه جوری دلت می اومد منو اینجوری ببینی‏

با ستاره ها چه نزدیک منو تو دوری ببینی
همه گفتن که تو رفتی ولی گفتم که
دروغه …‏
همه میگن که عجیبه اگه منتظر بمونم
همه حرفاشون دروغه تا ابد
اینجا میمونم‏
بی تو و اسمت عزیزم…اینجا خیلی سوت و کوره
ولی خوب عیبی
نداره ..دل من خیلی صبوره…صبوره…‏
همه میگن که تو رفتی همه میگن که تو
نیستی
همه میگن که دوباره دل تنگمو شکستی …دروغه…‏
چه جوری دلت می اومد
منو اینجوری ببینی‏
با ستاره ها چه نزدیک منو تو دوری ببینی
همه گفتن که تو
رفتی ولی گفتم که دروغه …‏
همه میگن که عجیبه اگه منتظر بمونم
همه
حرفاشون دروغه تا ابد اینجا میمونم‏
بی تو و اسمت عزیزم…اینجا خیلی سوت و
کوره
ولی خوب عیبی نداره ..دل من خیلی صبوره…صبوره…‏
همه میگن که تو
نیستی همه میگن که تو مردی
همه میگن که تنت رو به فرشته ها
سپردی…دروغه…‏

[پاسخ]

هستیگفته :

تشکرات.عالی بود

[پاسخ]

مریمگفته :

خیلی قشنگ بود مرسی

[پاسخ]

حدیثگفته :

شبا مستم ز بوی تو ، خیالم ها ز روی تو

خرامون از خیال خود ، گذر کردم ز کوی تو

بازم بارون زده نم نم ، دارم عاشق میشم کم کم

بزار دستاتو تو دستام ، عزیز هر دم ، عزیز هر دم

بازم بارون زده نم نم ، دارم عاشق میشم کم کم

بزار دستاتو تو دستام ، عزیز هر دم ، عزیز هر دم

گناه من تویی جادو ، نگاه من تویی هر سو

مرا از خواب من بانو ، تویی صیاد منم آهو

شب تنهایی و زار و ، کسی هرگز نبود یار و

خراب یاد تو بودم ، تو بردی از نگات مارو

بازم بارون زده نم نم ، دارم عاشق میشم کم کم

بزار دستاتو تو دستام ، عزیز هر دم ، عزیز هر دم

بازم بارون….

[پاسخ]

نازنینگفته :

تمام سال من بی تو پر از سوز زمستونه

صدای خنده رو هیچکس نمی شنوه از این خونه

تو رفتی و نگاه من یه دریا درد و غم داره

یکی انگار توی سینم گل یاس داره می کاره

بی تو قلب جهنم هم مثل خونه واسم سرده

با اون حالی که تو رفتی محاله بازی برگرده

دارم یخ می زنم بی تو تا فرصت هست آخه برگرد

تو این سرمای تنهایی نمیشه حفظ ظاهر کرد

جای خالی تو داره همه دنیامو میگیره

بی تو آسون ترین کارا واسم سخت و نفس گیره

بی تو هم صحبت شبهام همین چاردونه دیواره

بی تو این سقف هم سقف نیست ازش دلتنگی می باره

تمام سال من بی تو پر از سوز زمستونه

صدای خنده رو هیچکس نمی شنوه از این خونه

تو رفتی و نگاه من یه دریا درد و غم داره

یکی داره توی سینم گل یاس داره می کاره

بی تو قلب جهنم هم مثل خونه واسم سرده

با اون حالی که تو رفتی محاله بازی برگرده

تو این سرمای تنهایی نمیشه حفظ ظاهر کرد

جای خالی تو داره همه دنیامو میگیره

بی تو آسون ترین کارا واسم سخت و نفس گیره

[پاسخ]

نازنینگفته :

چشمانت را ورق بزن شاید در گوشه از ان مرا به

یادگار کشیده باشی

[پاسخ]

نازنینگفته :

دلتنگم دلتنگ صداقت ودرستی دلتنگ ادمایی که عاشقن عاشق واقعی
کم شده مهربانی عشق…..
کاش حرف هایی که به من زد هیچ وقت نمی گفت تا می تونستم باورش کنم
ولی گفت چیزایی رو که نباید می گفت
دلم گرفته چون هیچ ادم عاشقی دیگه نیست هیچ کس همه فقط حرف می زنن فقط حرف

[پاسخ]

نازنینگفته :

ما که با درد آشنا و ز خویشتن بیگانه ایم

بهر خلق افسانه می خوانیم و خود افسانه ایم

گر چه صد پروانه را شمعیم از سوز درون

صد هزاران شمع را از شور جان پروانه ایم

در میان مردمان بیگانه بودیم از نخست

تا زمان بر ما سر آید همچنان بیگانه ایم

ترک این غافل نمایی که کنیم ای عاقلان ؟

شهر شهر غافلانست و نه ما دیوانه ایم

در حق ما هر گروهی را گمانی دیگر است

کس ندانست این که ما گنجیم یا ویرانه ایم ؟

[پاسخ]

نازنینگفته :

آدمک آخر دنیاست بخند

آدمک مرگ همین جاست بخند

آن خدایی که بزرگش خواندی

به خدا مثل تو تنهاست بخند

دست خطی که تو را عاشق کرد

شوخی کاغذی ماست بخند

فکر کن درد تو ارزشمند است

فکر کن گریه چه زیباست بخند

صبح فردا به شبت نیست که نیست

تازه انگار که فرداست بخند

راستی آنچه که یادت دادیم

پر زدن نیست که در جاست بخند

آدمک نغمه ی آغاز نخوان

به خدا آخر دنیاست بخند

[پاسخ]

نازنینگفته :

دلتنگی…………………………….حاضر!

غم………………………………….حاضر!

درد………………………………….حاضر!

دوری……………………………….حاضر!

عشق……………………………؟؟؟؟؟؟؟

بلندتر می خوانم……عشق………..؟؟؟

باز هم نیامده

غیبتهایش از حد مجازش دیریست که گذشته

اخراجش می کنم!!!!

با آنکه نمی شود اما زندگی را ادامه می دهم…!

مشق هر شبتان همین باشد

جای عشق برای همیشه خالیست…!

[پاسخ]

نیما پاسخ در تاريخ آبان ۹ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۳۳:

زیبا بود
ممنون

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ آبان ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۱۵:۲۷:

خواهش میشه نیما جان

[پاسخ]

نازنینگفته :

سهراب دعامان کرد که:

«دوستانم هرکجا هستند

روزهاشان پرتقالی باد!»*

امّا چرا سهم من شد

پرتغال خونی

[پاسخ]

نازنینگفته :

خدایا ! عجب اشتباهی کردم که گفتم

خودت مواظبش باش

تو برش گردون ، من خودم مواظبش هستم

[پاسخ]

نازنینگفته :

وقتی که می رفتی، بهار بودتابستان که نیامدی،

پاییز شدپاییز که برنگشتی، پاییز ماندزمستان که نیایی،

پاییز می ماندتو را به دل پاییزی ات فصلها را به هم نریز

[پاسخ]

نازنینگفته :

این روزها کسی به خودش زحمت نمی دهد یک نفر را “کشف” کند

زیبایی هایش را بیرون بکشد …

تلخی هایش را صبر کند…

آدم های امروز دوستی های کنسروی میخواهند؛

یک کنسرو که فقط درش را باز کنند بعد یک نفر شیرین و مهربان

از تویش بپرد بیرون و هی لبخند بزند و بگوید: حق با توست

[پاسخ]

نازنینگفته :

حتم دارم که روزی تو پیدا میشوی ……
اما!!!
فراموشی گرفتم من…

[پاسخ]

نازنینگفته :

حرف از زبان دختران:
من یک دختـــــــر ایــــرانیــــــــم …
بــــــــدان …
“حــــــوای” کسی نـــــمی شــوم که به “هــــوای” دیگری برود …
تنهاییم را با کسی قسمت نـــمی کنم که روزی تنهایم بگذارد …
روح خـــداست که در مــــــن دمیـــده شده و احســـــاس نام گرفته …
… … ارزان نمی فروشمش…
دستــــــهایم بــالیـــن کـــودک فـــردایـــم خـــواهـــد شــــد …
بـــی حـــرمتـــش نمی کنم و به هــر کس نمی سپارمش …
باران بی وقفه این روزها هوای عاشقی به سرم می اندازد …
لبـــــریــــزم از مهـــــر ……. اما استــــــــوار ……
ســـــودای دلـــم قسمت هر بی ســر و پـــــا نیست …..
عشق “حـــوای” ایرانی با شکــــوه است و بــــــــزرگ ….
“آدمی” را برای همراهی برمی گزیند ، شریــف ، لایــق ، فروتـــــن و
عــــــــاشــــــــــق …

بزن کف قشنگرو به افتخار همه ی دخترای ماه سایت

:-) :-)

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ آبان ۳ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۱۰:

هنوز هستند دخترانی که درونشان زیباست…
آهن پرستی نمیکنند…
لباساشون سادَست…
اهل فوتوشاپُ دروغ نیستن…
عاشق دوس پسرشون هستند…
…شارژ ایرانسل پُل دوستیشون نیست…
اَصن ماهَن ماه ماه…

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ آبان ۳ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۱۴:

سلام مسعود جان
بله اگرچه کمن ولی هنوزم پیدا میشن ولی چه فایده آدمایی که به پستشون میخورن قدرشونو نمیدونن حیفشون میکنن و دلشونو میشکونن اونجاس که هنوزخوب موندشون سخته خیلی سخت

[پاسخ]

عسل پاسخ در تاريخ آبان ۳ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۱۴:

نازنین راست میگه مسعود میشه گفت پسر با مرام کمه به ژست ما نمیخوره

مهناز پاسخ در تاريخ آبان ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۱۴:

دقیقابانازنین جووون موافقم!!!!!!!!

حدیث پاسخ در تاريخ آبان ۴ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۵۳:

هنوز هستند پسرانی که بوی مردانگی می دهند
در دستانشان عزت یک مرد ، “یک مرد واقعی” لمس می شود
اهل ناموس بازی نیستند!
می شود روی حرف و قول هایشان حساب کرد …
هنوز هم هستند دخترانی که تنشان بوی محبت خالص می دهد
…دخترن…
نابند
لمس نشده اند
آری ، هنوز هم هستند ! نادرند ! کمیاب اند ! پاک اند !
هنوز آدم هایی از جنس فرشته پیدا می شود ، هستند !
نادرند ! کمیاب اند !

[پاسخ]

حدیث پاسخ در تاريخ آبان ۴ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۵۴:

او “مرد” است دستانش از دستان تو زبرتر و پهن تر است… صورتش ته ریشی دارد… قلبش به وسعت دریا… جای گریه کردن به بالکن می رود و سیگار دود می کند… او با همان دستان پهن و زبرش تو را نوازش می کند… به او سخت نگیر…مرد را خراب نکن با همان صورت ناصاف و نا ملایم تو را می بوسد تا تو آرام شوی آن قدر او را “نا مرد” نخوان!
آن قدر پول و ماشین و ثروتش را “نسنج” !
فقط به او” نخ بده” تا زمین و زمان را برایت بدوزد فقط باهاش” رو راست باش” تا دنیا را به پایت بریزد.

[پاسخ]

حدیث پاسخ در تاريخ آبان ۴ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۰۶:

تشکر نازنین جان…
به افتخار همه ی اونایی که آدمند با احساسات کسی بازی نمیکنن، پاکند، عشقشون حقیقیه و.. جنسیتم نداره!

[پاسخ]

مهناز پاسخ در تاريخ آبان ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۰۴:

من بااحساس کسی بازی نکردم اماچرااحساساتم؛ عشقم بازیچه دست دیگری شد؟

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ آبان ۱۷ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۱۲:

سلام مهناز جان تو زندگیت به چراهای زیادی برمیخوری که هیچوقت جوابی واسشون پیدا نمیکنی سعی کن با همشون کنار بیای گلم

نازنینگفته :

خواهش میکنم ، بی حوصلگی هایم را ببخش ، بدخلقی هایم را فراموش کن ،

بی اعتنایی هایم را جدی نگیر ، در عوض من هم تو را می بخشم که مسبب

همه ی اینهایی .

[پاسخ]

نازنینگفته :

عجب خیاط ماهری است دنیا

دل هیچکس را برای ما تنگ نساخت

[پاسخ]

نازنینگفته :

شب نویسی عادتیست ،
عاشقانه ،
ساده ،

برای اعتراف های من ،
اعتراف به عشق ،
اعتراف به تـو ،
اعتراف به یاد همیشه ،
جاودانـــــه ی حضورت ،

زیبا ،
بــاشی ،
نباشی ،
بـــا من ،
بی من ،

هرجا ،
هرجا که باشی ،

با یـــــادت آرامم ،

نامت همسفر لب هایم ،
یادت ،
رهگذر شبانه های عاشقانه ام ،

بودی ،
دنیایم را به نامت میزدم ،
حال که نیستی ،
دنیا را برایت ،
بـــــه کامت ،
عسل ،
می خواهم ،

تا عمر باشد ،
یـادت هست ،
یــادم هست ،

یــادم بـــاش

[پاسخ]

نازنینگفته :

دیدی که سخت نیست تنها بدون من…؟

و صبح می شوند،شبها بدون من

این نبض زندگی بی وقفه می زند

فرقی نمی کند با من یا بدون من

دیروز اگرچه سخت،امروز هم گذشت

طوری نمی شود فردا بدون من

گاهی گرفته ام…..!

این جا بدون تو…..!

تو چی؟ چگونه ای؟

آنجا بدون من…؟

[پاسخ]

نازنینگفته :

*من اگه خـــــــــــــــــــــدا بودم …*

* یه بار دیگه تمـــــــــــــــوم بنده هام رو میشمردم *

* ببینم که یه وقت یکیشون تنــــــــــــــها نمونده باشه …*

*و هوای دو نفره ها رو انقدر به رخ تک نفره ها نمی کشیدم!!!!*

[پاسخ]

نازنینگفته :

متنفرم از انسان هایی که دیوار بلندت را می بینند

ولی به دنبال همان یک آجر لق میان دیوارت هستند که

تو را فرو بریزند…!

تا تو را انکار کنند…!

تا از رویـــت رد شـــوند.

[پاسخ]

نازنینگفته :

من عاشق نیستم! فقط گاهی…

حرف تو که میشود دلم…

مثل اینکه تب کند گرم و سرد میشود…

توی سینه ام چنگ می زند آب میشود…

[پاسخ]

نازنینگفته :

خسته ام فردا نگاهت را برایم پست کن

یک بغل حال و هوایت را برایم پست کن

گوشم از آواز غمگین سکوت شب پراست

لطفا آن لحن صدایت را برایم پست کن. . .

[پاسخ]

نازنینگفته :

دعــــای بـــاران چــــرا ؟

دعــــای عشـــــــق بــخـــوان !

ایـــن روزهــا دلـــها تشــنه تــرند تـــا زمیــــن ،
……
خـــدایــــــــا…..

کمــــی عشـــــــق ببــــار

[پاسخ]

نازنینگفته :

امروز هوایت به سرم زد
از پاهایم بالا رفتاز گردنم گذشت

و بعد چانه…

تا به لبم رسید فوتش کردم ….

نخواستم که دوباره سر به هوایت شوم…

[پاسخ]

نازنینگفته :

گویند روزی دزدی در راهی، بسته ای یافت که در آن چیز گرانبهایی بود و دعایی نیز پیوست آن بود.
آن شخص بسته را به صاحبش برگرداند.
او را گفتند : چرا این همه مال را از دست دادی؟
گفت: صاحب مال عقیده داشت که این دعا، مال او را حفظ می کند.
و من دزد مال او هستم، نه دزد دین.
اگر آن را پس نمیدادم و عقیده صاحب آن مال، خللی می یافت ؛
آن وقت من، دزد باورهای او نیز بودم و این کار دور از انصاف است …

[پاسخ]

نازنینگفته :

خســــــته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری
شـــــوق پرواز مجازی ، بالــــهای استعاری
لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن
خــــاطرات بایگــــانی،زندگی هــــــای اداری
آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین
سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهـــــای اجاری
با نگاهی سر شکسته ،چشمهـــایی پینه بسته
خسته از درهای بسته،خسته از چشم انتظاری
صندلی هـــای خمیده،میزهــــای صف کشیده
خنده های لب پریده ، گریه هــــای اختیاری
عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی
پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری
رو نوشت روزها را،روی هم سنجاق کردم:
شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری
عـــــاقبت پرونده ام را،بـــا غبار آرزوهــــا
خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری
روی میز خالی من، صفحه ی باز حوادث
در ستون تسلیتهــــــا ، نامی از ما یادگاری

شاعر: مرحوم قیصر امین پور

[پاسخ]

نازنینگفته :

نه!

کاری به کار عشق ندارم!

من هیچ چیز و هیچ کسی را

دیگر

در این زمانه دوست ندارم

انگار

این روزگار چشم ندارد من و تو را

یک روز

خوشحال و بی ملال ببیند

زیرا

هر چیزی و هر کسی را

که دوستتر بداری

حتی اگر یک نخ سیگار

یا زهرمار باشد

از تو دریغ میکند…

پس

من با همه وجودم

خود را زدم به مردن

تا روزگار، دیگر

کاری به کار من نداشته باشد

این شعر تازه را هم

ناگفته میگذارم…

تا روزگار بو نبرد…

گفتم که

کاری به کار عشق ندارم!

از : قیصر امین پور

[پاسخ]

نازنینگفته :

حالا که رفته ای

بهانه ی خوبی است

“شب

سکوت

کویر”

فقط صدای این هق هق را

کم کنید

حالا که رفته ای

دوباره زنگ می زنم

شماره همان شماره است

گوشی را برمی دارند

گوشی را می گذارم

حالا که رفته ای

تعجب می کنم

چرا کفش هایت را نپوشیده ای!؟

حالا که رفته ای

هر صبح

گونه های هردو اتاق

تاریک است

تاریک از شبی که نرفته است

حالا که رفته ای

بهانه ی خوبی است

صدایش را می گویم

“ای چراغ هر بهانه”

گنجشک هارا می گویم

حالا که رفته ای

هیچ راهی

مرا به جایی نمی برد

در حافظه ام می چرخم

همه کلیدهارا گم کرده ام

حالا که رفته ای

پرده ها را می کشد

بی حوصله ی هیچکس

به گوشه ای می رود

سر بر زانو می گذاردو

فکر می کند

به روزی که نخواهد آمد

حالا که رفته ای

می گویند در میان همه دفترهایت

نه پروانه ای خشکیده است

نه گلی

نه گلبرگی

می گویند در میان همه ی دفتر هایت

کودکی است که با پروانه ها

به سراغ ماه می رود

حالا که رفته ای

بی هوا و بی حوصله

سر به بیابان می گذارم

در دوراهی امامزاده داود و سنگان

توقف می کنم

تکه ای از ماه در دامنم می افتد

حالا که رفته ای

سرت را بر شانه ام بگذار

چشمانت را ببند

اگر در کناره ی کارون

شاعری را دیدی

که در جستجوی هفده سالگیش بود

بیدارم کن!

[پاسخ]

نازنینگفته :

– چرا گرفته دلت، مثل آنکه تنهایی.
– چقدر هم تنها!
– خیال می کنم
دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستی.
– دچار یعنی:
………………..عاشق
– و فکر کن که چه تنهاست
اگر که ماهی کوچک، دچار آبی دریای بیکران باشد
– چه فکر نازک غمناکی!

قسمتی از شعر بلند مسافر سهراب سپهری

[پاسخ]

عسلگفته :

چرا وقتی دانلودو میزنم فقط پخش میشه دانلود نمیشه

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ آبان ۴ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۱۴:

از برنامه ها مدیریت دانلود استفاده کنید.

[پاسخ]

naziگفته :

هر چــﮧ بـےوفایــے کرد .. بـﮧ دلـפֿوشے بودنش با פֿود گفتمـ ـ ..

ایـטּ نیـز بگذرد ..!

لعنتـ ـ بـﮧ مـטּ ….

کـﮧ حتــے یـکـ ـ بار با פֿودْ نگفْتمـ ـ ،

او نیـز بگذرد …!

+ نــﮧ لبـخندے ،نـﮧ کـلــآمے ،نــﮧ صدآیـے ،

چقدر سخْتْـ ـ اَستْـ ـ نفــسْ کشیدטּ …

وقْتـے نبآشے ..

[پاسخ]

ستارهگفته :

سلام ب همگی.
واقعا آهنگ فوق العاده بود.
همین!!!!

[پاسخ]

هــالــهگفته :

عـــــــالی بــــود

کافیست دست هایم را بگیری …

آنوقت غم هایت را کنار میزنم …

همان گونه که تو دردهایم را پس زدی !

[پاسخ]

سناگفته :

سلام همه اینجا یه پا شاعر عاشق پیشه ان وخیال پرداز اما واقعیت رو دریابید ودرحال زندگی کنیدزندگی به این قشنگی نیست

[پاسخ]

لیلاگفته :

مثل همه آهنگاش اینم قشنگ بود
……………
پرم از درد دلتنگی واسم راهی نمیمونه
تو که خوب و خوشی بی من، بدون تو دلم خونه

دلم خونِ، دلم خونه، وجودم بی تو داغونه
دلم خونه
نمی‌دونه نمی‌دونه کسی حالمو جز خدا نمی‌دونه
دلم خونه

دلت قرصه که من هستم که دنیامو به تو بستم
که هر وقت مشکلی باشه برای تو دمِ دستم
ولی من چی کیُ دارم که مثل خود من باشه
که هر وقت عشق رو کم دارم مثل معجزه پیدا شه

دلم خونه، دلم خونه، وجودم بی تو داغونه
دلم خونه
نمی‌دونه نمی‌دونه کسی حالمو جز خدا نمی‌دونه
دلم خونه

تو که نیستی پریشونم، دلم خونه
هراسونم و هیرونم و دیوونه

دلم خونه، دلم خونه، وجودم بی تو داغونه
دلم خونه
نمی‌دونه نمی‌دونه کسی حالمو جز خدا نمی‌دونه
دلم خونه

[پاسخ]

نازنينگفته :

این بار تو بگو “دوستت دارم” نترس آسمان را گرفته ام که زمین نیاید

[پاسخ]

رهاگفته :

Te quisiera decir
lo que siento en mi
si tu no estas
ya no se respirar
ya no puedo escapar
de mi addicion
می خواستم تمام چیزایی که
درونم حس می کنمو بهت بگم
اگه نباشی دیگه نمیدونم چطوری نفس بکشم
دیگه نمی تونم از اعتیادم فرار کنم

imagino un solo instante
sin tenerte y se que es mejor morir
فقط یه لحظه نداشتنتو تصور می کنم
و می دونم اینطوری، بهتره بمیرم

Soy como un adicto que no tiene control
y estoy cayendo una y mil veces
vivo en un abismo entre el cielo y el dolor
rogando que tu amor me libere
مثل معتادیم که هیچ کنترلی نداره و
برای بار هزارو یکم دارم سقوط می کنم
توی پرتگاهی بین آسمون و درد زندگی می کنم
دارم به درگاه خدا التماس می کنم که عشقت نجاتم بده

Yo no puedo salir
me olvide de reir
me olvide de dios
las ventanas no estan
solo tengo la mitad de mi Corazon
نمی تونم برم
خندیدن از یادم رفته
خدا رو فراموش کردم
روزنه ها بستن
فقط نصف قلبمو دارم

Mi vida ya no importa
tan solo lucho por tu amor
دیگه زندگیم اهمیت نداره
فقط برای عشقت می جنگم

Soy como un adicto que no tiene control
y estoy cayendo una y mil veces
vivo en un abismo entre el cielo y el dolor
rogando que tu amor me libere
مثل معتادیم که هیچ کنترلی نداره و
برای بار هزارو یکم دارم سقوط می کنم
توی پرتگاهی بین آسمون و درد زندگی می کنم
دارم به درگاه خدا التماس می کنم که عشقت نجاتم بده

cada vez que estas en mi
todo vuelve a ser feliz y tan magico
pero esta realidad
da lo mismo despertar
que morir mi amor
que morir mi amor
Morir de amor
هر بار که باهامی
همه چی خیلی جادویی میشه و دوباره شادم
ولی این حقیقت
همونقدر منو بر انگیخته می کنه که مردن، عشق من ..
مردن از عشق ..

نام ترانه: Adicto
خواننده: Enrique Iglesias
آلبوم: Seven – ۲۰۰۳

[پاسخ]

masiگفته :

آخرین نفسامه و بی تو دارم حس میکنم که می میرم
لااقل بذار این دم آخر از چشات همه چی رو بگیرم…
معرکه ست… مازیار یه پدیده ست… صداش… شعراش… واقعا بی نظیره.
مرسی
مرسی
مرسی
مسعود جان عالی عالی عالی بود…

[پاسخ]

mahsaگفته :

ali ba hamatoon movafegham

[پاسخ]

المیراگفته :

از آدمها بگذر!
دلت را بزرگتر کن
ناراحت این نباش که چرا جاده ی رفاقت با تو همیشه یک طرفه است…
مهم نیست اگر همیشه یک طرفه ای…
شاد باش که چیزی کم نگذاشته ای و بدهکار خودت.رفاقت و خدایت نیستی…

[پاسخ]

المیراگفته :

این روز ها “بی” در دنیای من غوغا میکند!
بی کس. بی مار. بی زار. بی چاره. بی تاب. بی دار. بی یار
بی دل. بی ریخت. بی صدا. بی جان. بی نوا. بی حس
بی عقل. بی خبر. بی نشان. بی بال. بی وفا. بی کلام
بی جواب. بی شمار. بی نفس. بی هوا. بی خود. بی داد
بی روح. بی هدف. بی راه. بی همزبان
بی تو….
بی تو….
بی توووو

[پاسخ]