آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

آهنگ بی کلام بسیار زیبا و دلنشین ” Chuan Guo Ni De Hei Fa Wo De Shou ” ساز ساکسوفون ازLi Xiao Chun

ساکسوفون یا ساکسیفون یکی از سازهای بادی است که یک قمیش دارد. این ساز را آدولف ساکس در سال‌های ۱۸۴۰ اختراع کرد و بنام او سکسوفون نام گرفت.
ساکسوفون انواعی مانند ساکسوفون سوپرانو، ساکسوفون آلتو و ساکسوفون تنور دارد، که تفاوت آن‌ها در دامنه صدایی آن‌ها است. اگرچه این ساز در اصل برای ارکستر و دسته موزیک نظامی تهیه شد ولی امروزه بیشتر در موسیقی جاز و مردم‌ پسند به کار می‌رود.

پخش آنلاین:
دانلود با لینک مستقیم:
حجم = ۳/۵۲ مگابایت | مدت = ۳:۴۷ دقیقه | فرمت فایل = MP3 | کیفیت : ۱۲۸
کد این آهنگ برای پخش آنلاین در وبلاگ و سایت شما:
توجه
کلیه محصولات فرهنگی سایت از نظر قانونی مجاز بوده و با کسب رضایت صاحب اثر در سایت قرار می گیرند ، وبسایت AloneBoy.com با احترام به قانون کپی رایت در صورت عدم رضایت صاحبان اثر آنها را از روی سایت حذف میکند.
موضوع : ساز ساکسوفون, موزیک, موسیقی بی کلام
نویسنده :   ,   ۳۰ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۱۳ مهر, ۱۳۹۲  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
daryaگفته :

مرسی مرسی
عالیه…

[پاسخ]

hastiگفته :

ببین تو که نیستی اشکامو پاک کنی………. عمرا بزارم وقتی میخندم کنارم باشی…….

[پاسخ]

hastiگفته :

الان نه فعلا دورت خیلی شلوغه
تنهان که گذاشتن باهات خیلی حرف دارم….

[پاسخ]

hastiگفته :

چه صبور بود
فالگیری که امروز را در طالعم دید و
” هیچ ” نگفت..!

[پاسخ]

hastiگفته :

گاهی باید بخندی با صدای بلند
که کر شود اسمان و فریاد بزنی
دنیِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِــــــــــــــــــــــــــا
نامردم اگه با این صدای خنده نرقصونمت!

[پاسخ]

hastiگفته :

غمگینم
مانند مرد هزار چهره که میگفت :
” نمیدانم چرا تو زندگیم هی نمیشود “

[پاسخ]

ناشناسگفته :

delet nagire behrabon ashegheetam ino bedon :(((

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

دیـگـر بـازی بـس اسـت….!!
بـیـا شـمـشـیـرهـا را کـنـار بـگـذاریـم….
دسـتـهـایـمـان را بـشـویـیـم….
و چـیـزی بـخـوریـم….
امــا….
چـرا دسـت هـای تـو خـونـی سـت و…..
پـشـت مـن مـی سـوزد….؟!؟

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

کارمان به جایی رسیده که طوری باید دلتنگ شویم که به کسی بر نخورد…….!!

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

هیچ چیز سـختر از این نیست که منـطقـی فــکر کنــــی
وقتــی احساسـاتت دارن خـــفــت میـکنـن . .

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

کاش بعضی ها اول به بلوغ فکری برسن بعد ازدواج کنن .متاسفانه اینروزا چندتا واژه بدجور تو زندگی اجتماعیمون نفوذ کردن
دوستی اجتماعی=خیانت ازدواج داره معنای مقدس خودشو به واژه همخوابی تغییر شکل میده و برای بعضی دخترا مهر طلاق =سند آزادی شده

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

ﺍﮔـﻪ ﺑﻬـﺶ ﺯﻧـﮓ ﻣــﯿﺰﻧـﯽ ُ ﺭﺩ میکنـه…
ﺍﮔـﻪ ﺑﻬـﺶ ﻣـﯿﮕﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﺍﻭﻥ سـاکته…
ﺍﮔـﻪ ﺷـبا ﺑـﺪﻭﻥ ﺷـب بخیــر ﮔـﻔﺘﻦ ﺗـﻮ ﺧـﻮاﺑـﺶ مــیبره…
ﯾﻌﻨــﯽ ﺗـاﺭﯾـﺦ ﺍﻧـﻘـﻀـاﯼ ﺗـﻮ ﺗـﻮﯼ ﺩﻟـﺶ ﺗــﻤﻮﻡ شـده ,
ایـن یـه قانونــه ،
بـا قانــون آدمـا نجنــگ ;
غــرورت لـه مــیشه …!!!

[پاسخ]

بهار نارنجگفته :

ܓ✿ܓ✿
“*°• ♫.♫ •°*”˜¯`´¯˜”*°• (´• ̮•)* •°*”

[پاسخ]

saloosگفته :

من بعد از تو متولد شدم…

من زن ام

همان حوایی که تورا از بهشت برین ُآواره ی این کویر اضطراب کرد…

من همان کینه ی کهنه ی هزاران ساله ام…

من بعد از تو آمدم …

نمی خواهم دوم باشم ولی …اول هم نمی خواهم باشم…سایه ی تو هم نیستم …

من می خواهم زن باشم شانه به شانه ی تو…

شیطان تو را نتوانست فریب دهد اما مرا… چرا!!!

راستی هنوز هم نگفته ای چطور با آن همه ادعا گول مرا خوردی…گرچه هنوز هم خام فریب

های زنانه ام می شوی و به روی خود هم نمی آوری .. شاید هم اصلا نمی فهمی…

من زن ام یاد گرفته ام سکوت کنم خیلی وقت ها …گاهی فریاد هایم نیز در سکوت می

شکنند …

وقتی یک جور ی به شال قرمزم زل می زنی … می دانی قرمز رنگ قشنگیست؟؟

وقتی به خودت اجازه دادی و پاکی ام را فدای ..هوس هایت کردی…باز هم سکوت می

کنم .نمی دانم چه مرگم می شود که فریاد نمی زنم … اشک هم نمی ریزم…

تو خیلی وقتها خیلی چیزها را نمی بینی…شرم چشمانم و سرخی گونه هایم را وقتی کلمات

پاستوریزه نشده ات را روانه ی من می کنی می بینی؟

تو از چشمانم فقط مقدار زیبایی اش را می بینی …غمش را …حرفش را نادیده می

گیری…ولی من خیلی وقتها می خوانم چشمانت را و باز هم سکوت…

تو همیشه پاک تر از من بودی ..و من می شوم بلای آخر الزمان… من عصیان می کنم

فقط …و فقط یاد گرفتی مرا سرزنش کنی که چرا فاطمه (س) نیستم ؟؟؟به من بگو تو چقدر

علی (ع) شدی؟؟!!

من در عصیان فروغ غرق می شوم و تو بی شرمانه می گذری و می گویی چند؟؟؟

من دلم را باتو لای همان گل های سرخی که نمی دانم برای چند نفر بردی جا می گذارم …

من دلم را توی چشمانت جا می گذارم وتو راحت می روی …روحم زن می شود و تو مرا جا

می گذاری…

من با درد می آفرینم …عجیب زندگی ام با درد عجین شده …خاک من از درد بود و دل …خاک

تو شاید خیلی وقت ها دل هم نداشت… دل نداری که گاهی صورتم یکهو کبود می شود…و

من هی می گویم پایم به پله گیر کرد….افتادم!!!

من می آفرینم …من با درد می آفرینم و با یک لبخند کودکم عاشق می شوم …

من زن می شوم…من مادر می شوم …من زیبا می شوم …من احساس می کنم …

شعر می گویم …

من عجیبم …اشک می ریزم…من فال های حافظ را اگر اسم تو نباشد باور نمی کنم…

من اگر عاشق شوم ، نمی توانم …تو اگر عاشق نشوی هم می توانی…

من اگر بی وفا شوم خائنم و تو …مردی فقط …

مرد …

این کلمه ی سه حرفی عجیب برایم سخت می شود گاهی اوقات…

اگر نخواهمت …باز هم سایه ات را برای مصلحت می خواهم ..مصلحتی که مردان قانون

نویس تعیین می کرده اند…

من، دختر حوا…یاد گرفته ام عریانی دلم را لااقل، بگذارم برای کسی که با دستانش می

بخشد ،و با چشمانش می گوید…

من دختر همان حوایم..هنوز هم سیب می چینم…و تو هنوز آدم نشدی…

من بعد از تو آمدم …

نمی خواهم دوم باشم ولی …اول هم نمی خواهم باشم…سایه ی تو هم نیستم …

من می خواهم زن باشم شانه به شانه ی تو…

[پاسخ]

سایه یخ زده پاسخ در تاريخ مهر ۱۷ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۳۰:

فوق العاده ….
عالی بود…
یه دنیا مرسی

[پاسخ]

saloos پاسخ در تاريخ مهر ۱۸ام, ۱۳۹۲ ۰۱:۰۱:

خواهش عزیزم
گامنتای توهم حرف دلن
هر وقت میام *الان بی* گامنتاتو حتما میخونم خعلی زیبان
ی دنیا ممنون

[پاسخ]

سوگل پاسخ در تاريخ مهر ۲۱ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۳۹:

بسیار زیبا بود.

[پاسخ]

غصه پاسخ در تاريخ آبان ۱۴ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۰۷:

LIKE

[پاسخ]

سحر پاسخ در تاريخ آبان ۱۵ام, ۱۳۹۲ ۰۹:۲۱:

بسیار زیبا بود

[پاسخ]

saloosگفته :

من زنم
باید باکره باشى، باید پاک باشى!

براى آسایش خاطر مردانى که پیش از تو پرده ها دریده اند !

چرایش را نمیدانى فقط میدانى قانون است، سنت است ، دین است

قانون و سنت را میدانى مردان ساخته اند

اما در خلوت مى اندیشى به مرد بودن خدا و گاهى فکر میکنى شاید خدا را نیز مردان ساخته اند!!

من زنم …

با دست هایی که دیگر دلخوش به النگو هایی نیست

که زرق و برقش شخصیتم باشد

من زنم …. و به همان اندازه از هوا سهم میبرم که ریه های تو

میدانی ؟ درد آور است من آزاد نباشم که تو به گناه نیفتی

قوس های بدنم به چشم هایت بیشتر از تفکرم می آیند

دردم می آید باید لباسم را با میزان ایمان شما تنظیم کنم

دردم می آید ژست روشنفکریت تنها برای دختران غریبه است

به خواهر و مادرت که میرسی قیصر می شوی

دردم می آید در تختخواب با تمام عقیده هایم موافقی

و صبح ها از دنده دیگری از خواب پا میشوی

تمام حرف هایت عوض میشود

دردم می آید نمی فهمی

تفکر فروشی بدتر از تن فروشی است

حیف که ناموس برای تو وسط پا است نه تفکر

حیف که فاحشه ی مغزی بودن بی اهمیت تر از فاحشه تنی است

من محتاج درک شدن نیستم / دردم می آید خر فرض شوم

دردم می آید آنقدر خوب سر وجدانت کلاه میگذاری

و هر بار که آزادیم را محدود میکنی

میگویی من به تو اطمینان دارم اما اجتماع خراب است

نسل تو هم که اصلا مسول خرابی هایش نبود

میدانی ؟

دلم از مادر هایمان میگیرد

بدبخت هایی بودند که حتی میترسیدند باور کنند حقشان پایمال شده

خیانت نمیکردند .. نه برای اینکه از زندگی راضی بودند

نه …خیانت هم شهامت میخواست … نسل تو از مادر هایمان همه چیز را گرفت

جایش النگو داد …

مادرم از خدا میترسد … از لقمه ی حرام میترسد … از همه چیز میترسد

تو هم که خوب میدانی ترساندن بهترین ابزار کنترل است

دردم می آید … این را هم بخوانی میگویی اغراق است

ببینم فردا که دختر مردم زیر پاهای گشت ارشاد به جرم موی بازش کتک میخورد

باز هم همین را میگویی

ببینم آنجا هم اندازه ی درون خانه ، غیرت داری ؟؟

دردم می آید که به قول شما تمام زن های اطرافتان خرابند …

و آنهایی هم که نیستند همه فامیل های خودتانند ….

مادرت اگر روزی جرات پیدا کرد ازش بپرس

از س.ک.س با پدر راضی بود ؟؟؟

بیچاره سرخ می شود … و جوابش را …

باور کن به خودش هم نمی دهد ………..

دردم می آید

از این همه بی کسی دردم می آید

[پاسخ]

مزدک پاسخ در تاريخ تیر ۱۱ام, ۱۳۹۴ ۰۴:۰۱:

سلام. متن هات فوق العاده زیباست. خصوصاً همین متن “دردم می آید”. موفق باشی.

[پاسخ]

saloosگفته :

نمی خواهم جنس دوم باشم
من بعد از تو متولد شدم…

من زن ام

همان حوایی که تورا از بهشت برین ُآواره ی این کویر اضطراب کرد…

من همان کینه ی کهنه ی هزاران ساله ام…

من بعد از تو آمدم …

نمی خواهم دوم باشم ولی …اول هم نمی خواهم باشم…سایه ی تو هم نیستم …

من می خواهم زن باشم شانه به شانه ی تو…

شیطان تو را نتوانست فریب دهد اما مرا… چرا!!!

راستی هنوز هم نگفته ای چطور با آن همه ادعا گول مرا خوردی…گرچه هنوز هم خام فریب

های زنانه ام می شوی و به روی خود هم نمی آوری .. شاید هم اصلا نمی فهمی…

من زن ام یاد گرفته ام سکوت کنم خیلی وقت ها …گاهی فریاد هایم نیز در سکوت می

شکنند …

وقتی یک جور ی به شال قرمزم زل می زنی … می دانی قرمز رنگ قشنگیست؟؟

وقتی به خودت اجازه دادی و پاکی ام را فدای ..هوس هایت کردی…باز هم سکوت می

کنم .نمی دانم چه مرگم می شود که فریاد نمی زنم … اشک هم نمی ریزم…

تو خیلی وقتها خیلی چیزها را نمی بینی…شرم چشمانم و سرخی گونه هایم را وقتی کلمات

پاستوریزه نشده ات را روانه ی من می کنی می بینی؟

تو از چشمانم فقط مقدار زیبایی اش را می بینی …غمش را …حرفش را نادیده می

گیری…ولی من خیلی وقتها می خوانم چشمانت را و باز هم سکوت…

تو همیشه پاک تر از من بودی ..و من می شوم بلای آخر الزمان… من عصیان می کنم

فقط …و فقط یاد گرفتی مرا سرزنش کنی که چرا فاطمه (س) نیستم ؟؟؟به من بگو تو چقدر

علی (ع) شدی؟؟!!

من در عصیان فروغ غرق می شوم و تو بی شرمانه می گذری و می گویی چند؟؟؟

من دلم را باتو لای همان گل های سرخی که نمی دانم برای چند نفر بردی جا می گذارم …

من دلم را توی چشمانت جا می گذارم وتو راحت می روی …روحم زن می شود و تو مرا جا

می گذاری…

من با درد می آفرینم …عجیب زندگی ام با درد عجین شده …خاک من از درد بود و دل …خاک

تو شاید خیلی وقت ها دل هم نداشت… دل نداری که گاهی صورتم یکهو کبود می شود…و

من هی می گویم پایم به پله گیر کرد….افتادم!!!

من می آفرینم …من با درد می آفرینم و با یک لبخند کودکم عاشق می شوم …

من زن می شوم…من مادر می شوم …من زیبا می شوم …من احساس می کنم …

شعر می گویم …

من عجیبم …اشک می ریزم…من فال های حافظ را اگر اسم تو نباشد باور نمی کنم…

من اگر عاشق شوم ، نمی توانم …تو اگر عاشق نشوی هم می توانی…

من اگر بی وفا شوم خائنم و تو …مردی فقط …

مرد …

این کلمه ی سه حرفی عجیب برایم سخت می شود گاهی اوقات…

اگر نخواهمت …باز هم سایه ات را برای مصلحت می خواهم ..مصلحتی که مردان قانون

نویس تعیین می کرده اند…

من، دختر حوا…یاد گرفته ام عریانی دلم را لااقل، بگذارم برای کسی که با دستانش می

بخشد ،و با چشمانش می گوید…

من دختر همان حوایم..هنوز هم سیب می چینم…و تو هنوز آدم نشدی…

من بعد از تو آمدم …

نمی خواهم دوم باشم ولی …اول هم نمی خواهم باشم…سایه ی تو هم نیستم …

من می خواهم زن باشم شانه به شانه ی تو…

[پاسخ]

saloosگفته :

زندگی به من یاد داد
به خدا اعتقاد داشته باشم
به همه همونقدر بها بدم که ارزش دارن
به امید شاید و ممکن و حالا ببینیم چی میشه کسی نشینم
به کسی دل نبندم و هیچ کسی رو باور نداشته باشم
به همه فرصت بدم حرفشونو بزنن
به خودم ظلم نکنم
به تنهایی به دنیا میام و به تنهایی میمیرم پس از تنهایی نترسم
که یار همیشگیم بوده و هست و خواهد بود
به این جمله ” مردها سر و ته یه کرباس هستن ” شک نکنم
اما من شاگرد خوبی نبودم

[پاسخ]

saloosگفته :

فقط کمی مرد باش
برای چشم های هیز و حقیرِ کسانی می نویسم؛ که زن فقط تن نیست تو چی از زن بودن میدانی؟ اون مغز کوچکت از واژه ی ” زن ” چه چیزی درک میکند؟ زن را در چی میبینی؟! کاش به جای این که اسم ” مرد ” را یدک میکشیدی کمی مرد بودی…

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ آبان ۲۰ام, ۱۳۹۲ ۱۶:۴۸:

سلام – بیشتر نوشته هات رو خوندم ، قشنگ و زیبا احساسی و لطیف ولی یک کمی هم تند رفتی
! اینکه همه مرد ها رو ( البته با اجازه شما فعلا میگیم مرد ) به یه شکل ببینیم ! تو زندگی خودت چند تا مرد هستند که حاضرن از جون بگذرن تا تو باشی ، چند تا مرد هستند که حاضرن بلا و سختی رو به جون بخرن تا تو راحت باشی یه کم منصف باش . تا حالا پدری رو دیدی که وقتی نتونسته کاری برای فرزندش انجام بده خجالت زده بچه خودش میشه ! مرد زیاده فقط باید قدرت تشخیص مرد رو از نامرد داشته باشیم . اونای که بیصدا کاری بزرگ کردن یا علی

[پاسخ]

saloosگفته :

حق من

از دل کوچه گذشتم از میون جاده ی خیس

این مسیر بدون برگشت که واسم هیچ آشنا نیست

میخوام آرامش بگیرم من که تو غصه اسیرم

حق من نیست مثل سایه توی تنهایی بمیرم

[پاسخ]

saloosگفته :

هی…..باتوام…..آقا پسر
دل آدما شیشه نیست که روی آن٬ ها کنیم
با انگشت یه قلب بکشیمو آب شدنش رو تماشا کنیم
رو شیشه نازک دل آدما اگه قلبی کشبدی
باید مردونه پاش وایستی

[پاسخ]

saloosگفته :

زنــــــانی که تهی از احســــاس…. و با چتری از منطق…. گوشه ای تنها نشسته اند…
بی شک ، همان دخترکان بی پروایی اند …. که سالهایی نه چنـــــــدان دور …. بی تجربه از ” تب و لرز ” عشق ،، “خیسی بارانش ” را آرزو میکردنـــــــد…..!!

[پاسخ]

hasti پاسخ در تاريخ مهر ۱۷ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۱۸:

دوست عزیز نوشته هات خیلی قشنگن
ممنون

[پاسخ]

saloos پاسخ در تاريخ مهر ۱۸ام, ۱۳۹۲ ۰۱:۴۱:

خواهش هستی جان
به هر حال برخاسته از دله

[پاسخ]