آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

چیزی دارد تمام می شود،
چیزی دارد آغاز می شود،
ترک عادت های کهنه
و خو گرفتن به عادت های نو
این احساس چنان آشناست،
که گویی هزاران بار زندگی اش کرده ام…
می دانم و نمی دانم!

 

حسین پناهی

موضوع : بخش آزاد
نویسنده :   ,   ۵۴ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۳ بهمن, ۱۳۹۲  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
mohabatگفته :

اگر ردپای دزد آرامش و سعادت را دنبال کنیم سرانجام به خودمان خواهیم رسید….

حسین پناهی

[پاسخ]

mohabatگفته :

به خدا گفتم :بیا جهان رو تقسیم کنیم،
آسمون مال من ابراش مال تو
دریا مال من موجش مال تو
ماه مال من خورشید مال تو
خدا خندید و گفت:بندگی کن
همه دنیا مال تو….من هم مال تو
حسین پناهی

[پاسخ]

smart پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۴۹:

like

[پاسخ]

امیر پاسخ در تاريخ بهمن ۷ام, ۱۳۹۲ ۱۷:۰۷:

اقا این جمله خیلی قشنگی هست دمت گرم

[پاسخ]

smartگفته :

ایستاده و آرام
به سمت آینه میخزم
با اظطراب دلهره آور تعویض چشم ها
وتازه می‌شود دل
از تماشای دو مروارید درخشان
بر کیسه پاره پوره ی صورتم.
جهان پر از لبخند و پروانه سفید بود!!!!!!
کدام بود؟
این آینده کدام بود که بهترین روزهای عمر را
حرام دیدارش کردم؟

[پاسخ]

smartگفته :

به آتش نگاهش
اعتماد نکن !
لمس نکن !
به جهتی بگریز که بادها خالی از عطر اویند،
به سرزمینی بی رنگ !
بی بو و ساکت
آری،
بگریز و پشت ابدیت مرگ پنهان شو !
اگر خواستار جاودانگی عشقی

[پاسخ]

smartگفته :

مگسی را کشتم
نه به این جرم که حیوان پلیدی است، بد است

و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است

طفل معصوم به دور سر من میچرخید،

به خیالش قندم

یا که چون اغذیه ی مشهورش تا به این حد گندم!!!

ای دو صد نور به قبرش بارد؛

مگس خوبی بود…

من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد،

مگسی را کشتم …!

[پاسخ]

smartگفته :

آری!

از شوق به هوا می پرم
و خوب می دانم
سالهاست که مرده ام

[پاسخ]

smartگفته :

می دانی؟
یک وقت هایی باید
روی یک تکه کاغذ بنویسی
تـعطیــل است!
و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت
باید به خودت استراحت بدهی
دراز بکشی
دست هایت را زیر سرت بگذاری
به آسمان خیره شوی
و بی خیال ســوت بزنی
در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که
پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند
آن وقت با خودت بگویـی :
بگذار منتـظـر بمانند !

[پاسخ]

smartگفته :

دم به کله می کوبد

و شقیقه اش دو شقه می شود

بی آنکه بداند

حلقه آتش را خواب دیده است

عقرب عاشق !

[پاسخ]

مریمگفته :

ارزشمند ترین مکان هایی که در دنیا می توان حضور داشت…
در فکر کسی..
در دعای کسی…ودر قلب کسی.

[پاسخ]

نیلوفر پاسخ در تاريخ بهمن ۸ام, ۱۳۹۲ ۱۵:۰۴:

like

[پاسخ]

مریمگفته :

درد اینجاست..
که درد را نمی شود..
به هیچ کس حالی کرد…
/محمود دولت ابادی/

[پاسخ]

مریمگفته :

کسی که تلاش می کند همه را شاد نگه دارد
و همدم همگان است همیشه خودش تنها ترین تنهاست
عجیب است اما حقیقت دارد.

[پاسخ]

مریمگفته :

تنها یک لبخند زیبای مصنوعی کافیست تا
قلبی زخمی را پنهان کند و انها هیچگاه متوجه
نخواهند شد که تا چه حد شکسته اید …

[پاسخ]

مریمگفته :

گفتن دوستت دارم سه
ثانیه طول می کشد….
توضیح دادنش سه ساعت
و
ثابت کردبش یه عمر…

[پاسخ]

مریمگفته :

انسان در حال گریه کردن به دنیا می اید..
و وقتی به اندازه کافی گریه کرد از دنیا می رود…

[پاسخ]

مریمگفته :

از
انچه که گذشت – انچه که شکست – انچه که نشد -انچه که ریخت
حسرت نخور
زندگی اگر اسان بود
با گریه اغاز نمی شد

[پاسخ]

مریمگفته :

گاهی تنها چیزی که نیاز داریم
یک سفر است به جایی که عاشقش هستیم
تا از همه چیز و همه کس دور با شیم.

[پاسخ]

مریمگفته :

زبان هیچ استخوانی ندارد
اما انقدر قوی هست که بتواند
قلبی را بشکند.
پس مراقب حرف هایتان باشید.

[پاسخ]

* فاطمه * پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۰۵:

آره حتما مراقب باشید
هم مراقب حرفهای گفته شده خود
هم مراقب حرفهای گفته نشده خود

[پاسخ]

مریمگفته :

۴ تا دوست صمیمی دارم
حسرت . ماتم. غم.تنهایی. بهشون سفارش کردم تحویلت نگیرن.

[پاسخ]

mojtaba_aloneگفته :

یکی باش برای یک نفر…نه تصویری مبهم در خاطره های صد نفر…!

[پاسخ]

مریمگفته :

نگاه ساکت مردم به روی صورتم دزدانه می افتد همه گویند عجب شاد است
عجب خندان دل مردم چه میداند که من دنیایی پر از اشکم.

[پاسخ]

narges پاسخ در تاريخ بهمن ۳ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۵۶:

دنیایی پر از اشکم..

[پاسخ]

مریم پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۲ ۱۴:۴۴:

منم همین طور عزیزم.

[پاسخ]

مریمگفته :

روز گارم سیه کردند و می گویند شب است/اتشی بر جانم افروختند میگویند تب است.

[پاسخ]

mojtaba_aloneگفته :

نگه داشتن کسی که دوستش داری مثل نگه داشتن آب تو دستته،فکر می کنی تو دستته اما وقتی بازش می کنی می بینی هیچی ازش نمونده جز خیسی خاطرات… .

[پاسخ]

mojtaba_aloneگفته :

دندانم شکست از سنگریزه ای که در غذایم بود…دردم گرفت نه برای دندانم،برای کم شدن سوی چشم مادرم…!
زنده یاد حسین پناهی

[پاسخ]

smart پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۴۹:

like

[پاسخ]

شهرزادگفته :

ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻫﯿﭽﯽ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻫﻢ …
ﻓﻘﻂ … ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻟﻌﻨﺘﯽ ﮐﻪ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﮕﻮ :
ﺣﻼﻟﻢ ﮐﻦ ؛ ﻫﻨﻮﺯ ﺷﺐ ﻫﺎ ﺑﺎ ﯾﺎﺩ ﺗﻮ ﻣﯿﺨﻮﺍﺑﻢ . . .

[پاسخ]

Emo Boy پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۲۹:

من از تو هیچ نمی خواهم…
فقط…
فقط لطفی بکن و ” دلم ” را پس بده…

[پاسخ]

شهرزادگفته :

دلت که گرفته باشد …
شادترین آهنگها روضه خوانی میکنند …
شلوغ ترین مکانها ، تنهاییت را به رخت میکشند …
و شادترین روزها برای تو غمگین ترین روزهاست …
دلت که گرفته باشد ، نغض میشود همه قانونها …
.

[پاسخ]

مریم پاسخ در تاريخ بهمن ۳ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۳۷:

اره واقعا.

[پاسخ]

جی پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۵۷:

عالی..

[پاسخ]

شهرزادگفته :

ﭼﻪ ﺗﻠﺨﻪ …
ﺧــــــــــــــــﻮﺩﺕ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺑﺸﯽ ﺑﺰﺍﺭﯼ ﺑﺮﯼ
ﺍﻣﺎ ﺩﻟﺖ ﺑﺎﻫﺎﺕ ﻧﯿﺎﺩ …

[پاسخ]

* فاطمه * پاسخ در تاريخ بهمن ۵ام, ۱۳۹۲ ۱۹:۴۵:

اما من دلم را ترک نمی کنم
من حامی و تکیه گاه دلم هستم
تا مبادا بیفتد و بشکند
روزی که همه شعله های امید دلم خاموش شود
آرام دستش را میگیرم
و با خود میبرمش

[پاسخ]

mohabatگفته :

تنهایی یعنی:بری عطری رو که اون میزده رو بخریو بزنی به خودت تا فکر کنی کنارته….

[پاسخ]

نیلوفرگفته :

عشق یعنی بدونی نمیشه اما نتونی ترکش کنی…!

[پاسخ]

مریم پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۳۶:

درست مثل من.

[پاسخ]

نیلوفرگفته :

رمز آرامش اینه که:منتظر کسی نباشی که منتظرت نیست…!

[پاسخ]

smart پاسخ در تاريخ بهمن ۴ام, ۱۳۹۲ ۱۸:۵۱:

like

[پاسخ]

نیلوفرگفته :

وقتی پشتت حرف زیاد شد دوتا معنی داره:
۱٫ آرزوشونه جات باشن و نمیتونن
۲٫ میخوان باهات باشن ولی در حدت نیستن

[پاسخ]

نیلوفرگفته :

به بعضیا باید گفت خوشحالم که نیستی این خوبیتو هیچوقت فراموش نمیکنم!

[پاسخ]

* فاطمه * پاسخ در تاريخ بهمن ۶ام, ۱۳۹۲ ۰۱:۰۶:

یعنی او هم خوشحال است که من نیستم؟

[پاسخ]

نیلوفرگفته :

مرگ زمانی فرامیرسد که انسان با نگاه به گذشته و حال خود، رغبتی برای مواجهه با آینده نداشته باشد…

[پاسخ]

نیلوفرگفته :

پسرو مردونگی کردناش… غیرتی شدناش… داد زدناش… ناز کشیدناش… یه جور خاص مهربون شدناش… ته ریشش… تخس بازیاش…!
دخترو لوس بودناش… غر زدناش… عشق لواشک بودناش… گاز گرفتناش… خل بازیاش… جدی شدناش…!
“خریت جفتشون…!!!”

[پاسخ]

smart پاسخ در تاريخ بهمن ۵ام, ۱۳۹۲ ۱۵:۴۷:

اگه پسرا نبودن ؟
اگه پسرا نبودن کی مجنون می شد ؟
اگه پسرا نبودن کی خونه رو می کرد باغ وحش؟
اگه پسرا نبودن تو دانشگاه استاد کیو ضایع می کرد؟
اگه پسرا نبودن کی خالی می بست ؟
اگه پسرا نبودن دخترا به چی می خندیدن؟
اگه پسرا نبودن کی چرت وپرت می گفت ؟
اگه پسرا نبودن کی زورگویی می کرد ؟
اگه پسرا نبودن کی مغنی می شد ؟
اگه پسرا نبودن کی کرم می ریخت ؟
اگه پسرا نبودن کی ابروهاشو بر می داشت ؟ (هههههههه)
اگه پسرا نبودن دخترا کیو سر کار می ذاشتن؟
اگه پسرا نبودن دخترا کیو تیغ می زدن؟
اگه پسرا نبودن کی تو کلاس می رفت گچ می یاورد؟
اگه پسرا نبودن کی اشغالا رو می ذاشت جلوی در؟
اگه دخترا نبودن؟؟
اگه دخترا نبودن کی یه ساعت جلوی اینه وامیستاد ؟
اگه دخترا نبودن پسرا به کی متلک می گفتن ؟
اگه دخترا نبودن کی به مامان جون کمک می کرد ؟
اگه دخترا نبودن پسرا صبح تا شب با کی حرف می زدن؟
اگه دخترا نبودن کی درس می خوند ؟ (هههههههههه)
اگه دخترا نبودن کی نازمی کرد ؟
اگه دخترا نبودن کی از سوسک می ترسید ؟
اگه دخترا نبودن کی جیغ می زد ؟
اگه دخترا نبودن کی خودشو واسه پسرا لوس می کرد ؟
اگه دخترا نبودن کی خواهرشوهرمی شد ؟
اگه دخترا نبودن جراحان پلاستیک ، دماغ کیوعمل می کردن ؟
اگه دخترا نبودن کی عزیز بابا بود ؟

[پاسخ]

elaa پاسخ در تاريخ بهمن ۱۰ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۴۱:

هم دخترا هم پسرا هر دوتاشون باید باشن فقط کاش بتونن هم دیگه را پیدا کنن و مثه پازل زیبا کنار هم قرار بگیرن

[پاسخ]

امیرگفته :

عشق مانند نواختن پیانو است. ابتدا باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری، سپس قواعد را فراموش کنی و با قلبت بنوازی.

[پاسخ]

نیلوفر پاسخ در تاريخ بهمن ۸ام, ۱۳۹۲ ۱۵:۰۷:

like

[پاسخ]

saloosگفته :

درمکه که رفتم خیال میکردم دیگر تمام گناهانم پاک شده است
غافل از اینکه تمام گناهانم گناه نبوده
و تمام درست هایم به نظرم خطا انگاشته و نوشته شده بود
درمکه دیدم خدا چند سالیست که از شهر مکه رفته
و انسانها به دور خویش میگردند
در مکه دیدم هیچ انسانی به فکر فقیر دوره گرد نیست
دوست دارد زود به خدا برسد و گناهان خویش را بزداید
غافل از اینکه آن دوره گرد خود خدا بود
درهمان نماز ساده خویش تصور خدارا در کمک به مردم جستجوکنم
شاد کردن دل مردم همانا برتر از رفتن به مکه ایست که خدایی در آن نیست

حسین پناهی

[پاسخ]

saloosگفته :

من زنگی را دوست دارم
ولی از زندگی دوباره می ترسم!
دین را دوست دارم
ولی از کشیش ها می ترسم!
قانون را دوست دارم
ولی از پاسبان ها می ترسم!
عشق را دوست دارم
ولی از زن ها می ترسم!
کودکان را دوست دارم
ولی از آینه می ترسم!
سلام را دوست دارم
ولی از زبانم می ترسم!
من می ترسم ، پس هستم
این چنین می گذرد روز و روزگار من
من روز را دوست دارم

ولی از روزگار می ترسم!
حسین پناهی

یاد و خاطره اش همیشه همراه ماست ….

[پاسخ]

saloosگفته :

به قول حسین پناهی:

می دانی ، یک وقت هایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی “تـعطیــل است”

و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت، باید به خودت استراحت بدهی، دراز

بکشی دست هایت را زیر سرت بگذاری به آسمان خیره شوی و بی خیال

ســوت بزنی، در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که پشت شیشه ی ذهنت

صف کشیده اند، آن وقت با خودت بگویـی :
بگذار منتـظـر بمانند …

[پاسخ]