آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
mojtaba_aloneگفته :

ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
وین راز سر به مهر به عالم سمر شود
گویند سنگ لعل شود در مقام صبر
آری شود ولیک به خون جگر شود
خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه
کز دست غم خلاص من آنجا مگر شود
‏”حافظ”

[پاسخ]

mojtaba_aloneگفته :

اشک من رنگ شفق یافت ز بی مهری یار
طالع بی شفقت بین که در این کار چه کرد
‏”حافظ”

[پاسخ]

mojtaba_aloneگفته :

خدایا هرچه اشک اندر جهان بود
به من دادی و دامانم ندادی
‏”بهادر یگانه”

[پاسخ]

ناشناس پاسخ در تاريخ شهریور ۲۵ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۵۹:

خوب داداش من یه زن مهربونو خوشکل و فهمیده بیار اونوقت اشکاتو تو دامان اون بریز ولی ایشالا وجود زنت انقد بهت خوشحالی بده که دیگه گریه ای سراغت نیاد

[پاسخ]

mojtaba_alone پاسخ در تاريخ شهریور ۲۶ام, ۱۳۹۳ ۰۶:۳۵:

سپاس از راهنماییتون خانم/آقای ناشناس
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
‏”مولوی”
زن خوب برای مرد و مرد خوب برای زن تو این جامعه مثل سوزن توی انبار کاه هستش!

[پاسخ]

ناشناس پاسخ در تاريخ شهریور ۲۸ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۵۱:

ااااا سلام دادشی منم سومایی یادم رفته بود اسم مبارکمو بنویسم خخخخخخخخخ
ای بابا داداش اینجوریام نیس والا سخت نگیرید فقط همین البته بهتون حق میدم اگه خوبشم باشه از ترس نمییاد بیرون بخدا

دخترخوانسارگفته :

من چیزی ازعشقمان به کسی نگفته ام
آنها تو را
هنگامی که دراشکهای چشمم
تن می شسته ای، دیده اند…
نزارقبانی

[پاسخ]

دخترخوانسارگفته :

هرچندگفته بود برو درپناه حق
من درپناه هق هق خود مانده ام هنوز…
علیرضاقنبری

[پاسخ]

دخترخوانسارگفته :

هرقطره ای ز اشک، جگرگوشه ی من است
گاهش به دیده، گاه به دامن گرفته ام…

[پاسخ]

شهريوريگفته :

گذشته دروغی بیش نیست و خاطره بازگشتی ندارد و هر بهاری که می‌گذرد ؛
دیگر بر نمی‌گردد و حتی شدیدترین و دیوانه‌کننده‌ترین عشق‌ها نیز حقیقتی ناپایدارند ..

گابریل گارسیا مارکز

[پاسخ]

زهرا پاسخ در تاريخ شهریور ۲۵ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۴۷:

سلام اخه چرا حقیقتی ناپایدار؟

[پاسخ]

شهريوريگفته :

اولین بار نیست
که این غروب لعنتی غمگین‌ات کرده است
آخرین بار نیز نخواهد بود
به کوری چشمش اما
خون هم اگر از دیده ببارد
بیش از این خانه‌نشین‌مان
نخواهد کرد ..

کفش و کلاه کردن از تو
خنده به لب آوردن‌ات از من ..

عباس صفاری

[پاسخ]

مجيـــــــــــد دلبنـــــــــــدمگفته :

گیرم بازم بیای از عاشقی بخونی

گیرم تا دنیا دنیاست بخوای پیشم بمونی

روز غمم نبودی خوشیت با دیگرون بود

منو به کی فروختی اون از ما بهترون بود

گیرم بازم بیای از عاشقی بخونی

گیرم تا دنیا دنیاست بخوای پیشم بمونی

روز غمم نبودی خوشیت با دیگرون بود

منو به کی فروختی اون از ما بهترون بود

میای بیا ولی حیف حیف دیگه خیلی دیره

حالا که خاطراتت یکی یکی می میره

کی گفته بود که تنهام وقتی تورو ندارم

بازم میگم بدونی منم خدایی دارم

برگشیتی اما انگار تو باختی توی بازی

غرورتم شکستن به چیت داری می نازی؟

غرورتم شکستن به چیت داری می نازی؟

برگشیتی اما انگار تو باختی توی بازی

غرورتم شکستن به چیت داری می نازی؟

گیرم بازم بیای از عاشقی بخونی

گیرم تا دنیا دنیاست بخوای پیشم بمونی

روز غمم نبودی خوشیت با دیگرون بود

منو به کی فروختی اون از ما بهترون بود

[پاسخ]

مجيـــــــــــد دلبنـــــــــــدمگفته :

در قید غمم ، خاطر آزاد ! کجایی ؟
تنگ است دلم ، قوت فریاد ! کجایی ؟

کو همنفسی تا نفسی شاد بر آرم ؟
مجنون ! تو کجا رفتی و فرهاد ! کجایی ؟

ای ناوک تأثیر که کردی سفر از دل !
می خواست ترا ناله به امداد کجایی ؟

با آنکه ز ما هیچ زمان یاد نکردی
ای آنکه نرفتی دمی از یاد ! کجایی ؟

می خواستی آزرده ببینی دل ما را
اکنون که غمت داد ستم داد ، کجایی ؟

در عشق به یک جلوه ( حزین ) کار تمام است
من برق به خرمن زدم ای باد ! کجایی ؟

[پاسخ]

mojtaba_alone پاسخ در تاريخ شهریور ۲۹ام, ۱۳۹۳ ۰۶:۳۳:

لایک! زیباست مجید دلبندم!

[پاسخ]

سیاوُشـ ستارهـ بیـ نشانــگفته :

می آید
نا خود آگاه
تنگ میکند

بمانند نارنج
هضمش نکنی
قطره ای می چکد

چشم
سبک میشود
راه
مسدود شده گلو، آزاد

اما همین خفگی
گاهی تنها خاطره اوست

اگر نباشد
اگر نیاید
همدم و یادگاری
ز کجا بیاورم…

نه..این “تو” را رها نخواهم کرد…
نه…هرگز هضم نخواهم کرد…
باداباد هر چه شود…

دنبال کدام معما میگردی؟؟!
آشناستـــ…….
بغض را میگویم…….

بداههـ : سیاوشـ

[پاسخ]

سوما پاسخ در تاريخ شهریور ۳۰ام, ۱۳۹۳ ۱۲:۰۸:

از بغضام بدم میاد خییییلی ازون حس هر آن خفه شدن اما خفه هم نمیشم که راحت بشم و برم وقتی شونه هام میلرزه از هق هقام دلم به حال خودم میسوزه از زمین و زمان بدم میاد که چرا خدا سرنوشتمو این نوشت

[پاسخ]

سیاوُشـ ستارهـ بیـ نشانــ پاسخ در تاريخ شهریور ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۲۲:۲۸:

احساستون رو به خوبی درک میکنم…

اما چیزی که خیلی سخت درک کردم این بود که
دیروز هر چی بود..خو و بد…گذشت…
فردا را هم نمیدانم که آیا هستم یا نیستم…
امروز…آری امروز هر چه باشم…هر چه انجام دهم… وهر چه شود…

من با تمام وجود سعی میکنم خودم باشم و بهترین خود..
حتی اگه دنیا آخر باشد…آسمان و زمین آتش باشد…
تلاشم رو میکنم…سرنوشت..تقدیر هر چه باشد…
من سعی میکنم همانی که دوست دارم و هستم باشم…

سومای عزیز…فکر نکن به سادگی برات این کلمات را نوشتم…
نه… بهای سنگینی پرداختم…
که هر از چند گاهی یادش که می افتم بغض میکنم اما به بغض ام میخندم…
چون گریه کردن هم دل خوش میخواهد…

بگذریم…جسارت منو ببخش دوست عزیزم…فقط خواستم کمی همدلی کنم…
چون نه من میتونم جای تو باشم و درک کنم به حقیقت…نه قضاوت…
و خودت رو درباره من هم همین گونه هست…دیگران رو هم همین گونه هست…

در پناه آفریدگار به هر آنچه میخواهی برسی…
بهتر از آنچه که در اندیشه توست…
آرام و مانا باشی…

[پاسخ]

سوما پاسخ در تاريخ مهر ۴ام, ۱۳۹۳ ۲۰:۲۲:

نوشته هاتون خیلی قشنگه میگن هرچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند
ممنونم واقعا و ازتون معذرت خواهی میکنم که دلتون و به درد آوردم و باعث شدم به یادش بیفتین
آرزوی من این است که به تک تک آرزوهاتون برسین در پناه حق خدا یارو نگهدارتون

سیاوُشـ ستارهـ بیـ نشانــ پاسخ در تاريخ مهر ۵ام, ۱۳۹۳ ۰۸:۵۱:

خیلی مرسی از محبتت سوما نیکو سرشت عزیز…

این چه حرفیه…چرا عذر خواهی…خیلی خوب کاری کردی…نه من نارحت نمیشم…چون چیز خاصی نیست و این جمله از آهنگ ساز خوبمون استاد بابک بیات هست(گریه کردن هم دل خوش میخواهد) و واقعا هم همینطوره…
ممنونم از آرزوی زیبات…منم ایزن میزنم به آرزوت برای خودت به توان n…سبز و بهاری باشی در پناه یزدان…