آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

آری از پشت کوه آمده ام
چه می دانستم این ور کوه باید برای ثروت، حرام خورد؟!
برای عشق خیانت کرد
برای خوب دیده شدن دیگری را بد نشان داد
برای به عرش رسیدن دیگری را به فرش کشاند
وقتی هم با تمام سادگی دلیلش را می پرسم
می گویند: از پشت کوه آمده!
ترجیح می دهم به پشت کوه برگردم و تنها دغدغه ام سالم برگرداندن گوسفندان از دست گرگ ها باشد، تا اینکه این ور کوه باشم و گرگ!

محمد بهمن بیگی

موضوع : شعر و دل نوشته
نویسنده :   ,   ۸ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۲۹ بهمن, ۱۳۹۱  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
لیلاگفته :

قــــــرن هاست جستجوگـــر آدم هستــم . . . تا لــذت خـــوردن یک سیب
ســرخ را با او تجــربه کنــــــــــم قرن هاست . . .! مشکل از مـــ ـــن
نیست نه مــــن نه سیب ســرخ نه شیــــطان تـــــــ ـــــو نایاب
شـــده ای آدم .

[پاسخ]

لیلاگفته :

واعــظـى پــرسـیـد از فـــرزنـــد خــویــش
هــیـچ مــى دانـــى مـسلـمـانــى بــه چـیســت؟
صـــدق و بــى آزارى و خــدمــت بــه خــلـــق هـــم عــبــادت هـــم کــلـیـد زنـــدگــیــســت.
گــفــت زیـــن مـعـیـــار انـــدر شهــــر مــــا یـــــک مــسلــمـــان هــســـت آن هـــم “ارمــنــیــســت”.
“پروین اعتصامى”

[پاسخ]

moji.junگفته :

اگر با گرگها زندگی میکنی زوزه کشیدن را بیاموز من در روزگاری زندگی میکنم که تنها خدایش از پشت خنجر نمیزند.

[پاسخ]

لیلاگفته :

من اگردیوانه ام
با زندگی بیگانه ام
مستم اگر یا گیج و سرگردان و مدهوشم
اگر بی صاحب و بی چیز و ناراحت
خراب اندر خراب و خانه بر دوشم
اگر فریاد منطق هیچ تأثیری ندارد
در دل تاریک و گنگ و لال و صاحب مرده ی گوشم
به مرگ مادرم : مردم
شما ای مردم عادی
که من احساس انسانی خودرا
بر سرشک ساده ی رنج فلاکت بارتان
بی شبهه مدیونم
میان موج وحشتناکی از بیداد این دنیا
در اعماق دل آغشته با خونم
هزاران درد دارم
درد دارم
“کارو”

[پاسخ]

لیلاگفته :

جان می دهم به گوشه زندان سرنوشت

سر را به تازیانه او خم نمیکنم

افسوس بر دو روزه هستی نمی خورم

زاری براین سراچه ماتم نمی کنم

با تازیانه های گرانبار جانگداز

پندارد آنکه روح مرا رام کرده است

جان سختیم نگر که فریبم نداده است

این بندگی که زندگیش نام کرده است

بیمی به دل زمرگ ندارم که زندگی

جز زهر غم نریخت شرابی به جام من

گر به من تنگنای ملال آور حیات

آسوده یک نفس زده باشم حرام من

تا دل به زندگی نسپارم به صد فریب

می پوشم از کرشمه هستی نگاه را

هر صبح و شام چهره نهان میکنم به اشک

تا ننگرم تبسم خورشید و ماه را

ای سرنوشت از تو کجا می توان گریخت

من راه آشیان خود از یاد برده ام

یک دم مرا به گوشه راحت رها مکن

با من تلاش کن که بدانم نمرده ام

ای سرنوشت مرد نبردت منم بیا

زخمی دگر بزن که نیفتاده ام هنوز

شادم از این شکنجه خدا را مکن دریغ

روح مرا در آتش بیداد خود بسوز

ای سرنوشت هستی من در نبرد تست

بر من ببخش زندگی جاودانه را

منشین که دست مرگ ز بندم رها کند

محکم بزن به شانه من تازیانه را
“فریدون مشیری”

[پاسخ]

لیلاگفته :

روزگارا:

تو اگر سخت به من میگیری،

با خبر باش که پژمردن من آسان نیست،

گرچه دلگیرتر از دیروزم،

گر چه فردای غم انگیز مرا میخواند،

لیک باور دارم دلخوشیها کم نیست

زندگی باید کرد…!

[پاسخ]

wooerگفته :

تو کی بودی ای مسافر که منو در من شکستی
رفتی اما در دل من تو همیشه زنده هستی
تو کی بودی که به یادت باید آواره بمونم
پا به پای باد شبگرد برم و از تو بخونم
انتظار دیدن تو منو آروم نمی ذاره
مث بغضی که گلومو بسته اما نمی باره
چه نشستی که چشامو برق تنهایی ربوده
چشمه ای از سحر نداشتم اگه داشتم از تو بوده
چه نشستی که شکستم زیر بار غم غربت
خالی از نغمه شوقم ، پرم از قصه محنت
انتظار دیدن تو منو آروم نمی ذاره
مث بغضی که گلومو بسته اما نمی باره
گم شدم تو شهر ظلمت رده پایی تو شبا نیست
با صدای هق هق من کسی اینجا اشنا نیست
ای صدای اسمونی پرم از هر چه شنیدن
کاشکی میشد پر کشیدن به هوای با تو بودن
انتظار دیدن تو منو آروم نمی ذاره
مث بغضی که گلومو بسته اما نمی باره

[پاسخ]

داش عرفانگفته :

وااااااای عاشق این آهنگ حسین زمانم
مرسی wooer

[پاسخ]