آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

اصلا به روی خودم هم نمی آورم
که نیستی
هر روز صبح
شماره ات را می‌ گیرم
زنی می‌ گوید: دستگاه مشترک…
حرفش را قطع می‌کنم!
صدایت چرا انقدر عوض شده عزیزم؟
خوبی؟ سرما که نخورده ای؟
می‌ دانی دلم چقدر برایت تنگ شده است؟
چند ثانیه ای سکوت می‌ کنم
من هم خوبم
مزاحمت نمی‌ شوم
اصلا به روی خودم هم نمی آورم
که نیستی…

مهدی صادقی (میم.صاد)

موضوع : شعر و دل نوشته, متن های عاشقانه
نویسنده :   ,   ۱۴۲ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۲۳ دی, ۱۳۹۱  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
atenaگفته :

اشکهایم که سرازیر میشوند……

دیری نمی پایدکه قندیل می بندد…

عجیب سرد است هوای نبودنت

[پاسخ]

سحر پاسخ در تاريخ دی ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۲۴:

نمیدانم چرا چشمانم گاهی بی اختیار خیس میشوند
میگویند حساسیت فصلی است
آری من به فصل فصل این دنیای بی تو حساسم…

[پاسخ]

atenaگفته :

هیچکس نـفهمیـــــد که « زلـیخـــــــا » مــَـــــــــرد ­ بـود ….!!

میــــدانی چــــــــــــرا ­ ؟؟؟

مـــــردانـــگی ­ میــخواهـــــد!

مــــــــاندن ، پــای عشــــــقی که مـُـــدام تـو را پـــس میــــزنــد

[پاسخ]

atenaگفته :

هوایت که به سرم می زند

دیگر در هیچ هوایی،

نمی توانم نفس بکشم!

عجب نفس گیر است
هوایِ بی توئی!

[پاسخ]

رهگذر پاسخ در تاريخ دی ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۴۱:

هوایت دستان سنگینی داشت،این را وقتی به سرم زد فهمیدم

[پاسخ]

atenaگفته :

به او گفتم مرا دوست داری ؟

گفت : بلـــه

گفتم مثلا چقدر؟

گفت : به اندازه ی ستاره های آسمان

به آسمان نگاه کردم ودیدم آسمان ابریست…

[پاسخ]

atenaگفته :

:
– من زنم و به همان اندازه از هوا سهم می برم که ریه های تو!
بله. ولی سؤال:
شریک کدام قسمت معامله­ای؛ بانو؟
دنبال سهم اکسیژن ت از هوا هستی، یا آلودگی آن؟!
می شود پرسید در انجمن محیط زیست شما، برای فرار از آلودگی، چه ماسکی را توصیه می کنند؟
من، مردانه اش را می خواهم، لطفاً.
– دردآورست که من آزاد نباشم تا تو به گناه نیوفتی. قوس های بدنم بیشتر از افکارم به چشمهایت می آیند.
گاهی انسان، زیر دوش حمام هم (آنجا که هیچ «تن»پوشی نیست) احساس آزادی نمی­کند.
دردآور است مواجهه با قوس هایی که نماد آزادی باشند…
دلم برای آزادی می سوزد…

می خواهم شما را به میهمانی نگاه عریانم دعوت کنم؛ بانو.
امشب، کافه نادری، سر میزی که همیشه با جلال قرار می گذاشتید.
می توانید قوس هایتان را هم بیاورید، من ناراحت نمی شوم.
می خواهم کمی بیشتر راجع به افکارتان گفتگو کنیم…
: وصیت فاطمه…
واقعاً فاطمه، آزاد بود…؟
– تأسف بار است که بایستی لباس­هایم را به میزان ایمانت تنظیم کنم.
لباسهایت را به خاطر من، با ایمان من، تنظیم نکن؛ بانو.
لباسهایت را، به خاطر خودت، با بی ایمانی من، تنطیم کن…
اصلاً بهتر از این:
لباسهایت را، به خاطر انسان، با ایمان خودت، تنظیم کن…
جلال مثل تو نبود؛ بانو.
انسان پیچیده است. مرد و زنش، دو دنیا دارند.
آزادی و عدالت، تساوی نیست، تناسب است.
تناسب با دنیای زن و تناسب با دنیای مرد؛ نه تساوی دنیای زن و مرد…
کاش هنوز بودی…
می دیدمت از نزدیک
و بیشتر گفتگو می کردیم با هم

سیمین « بانوی ادبیات ایران

[پاسخ]

atena پاسخ در تاريخ دی ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۵۰:

البته بگم منظوراز “جلال “جلال آل احمد که همسرفاطمه یا همون سیمین

[پاسخ]

ناشناس پاسخ در تاريخ دی ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۱۵:۳۰:

عالی بود عزیزم

[پاسخ]

atenaگفته :

به تو سپرده بودمش ، با هزار و یک امید ….

وحالا برای هزار و یکمین بار

دلم را می برم تا شکستگی اش را گچ بگیرند !!!

[پاسخ]

ghazalگفته :

فقط چند لحظه کنارم بشین
فقط چند لحظه به من گوش کن
هر احساسیو تو جهان واسه چند لحظه فراموش کن
برای همین چند لحظه یه عمر همه سهم دنیامو ازم بگیر
فقط این یه رویا رو با من بساز همه ارزوهامو ازم بگیر
نگا کن فقط با نگا کردنت منو تو چه رویایی انداختی
به هر چی ندارم ازت راضیم تو این زندگی رو برام ساختی
به من فرصت هم زبونی بده به من که یه عمر باختم
واسه چند لحظه فراموش نکن بتی که یه عمر ازت ساختم
فقط چند لحظه به من فکر کن نگو لحظه چی رو عوض میکته
همین چند لحظه برای یه عمر زندگیمو عوض میکنه …

[پاسخ]

سمیرا پاسخ در تاريخ دی ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۲۵:

من عاشق این آهنگم…..فوق العاده است…!!!

[پاسخ]

atenaگفته :

من زنم……دردم می آید که باید وضع لباسم را با میزان ایمان شما مردها تنظیم کنم. درد آور است من آزاد نباشم و نپوشم که تو به گناه نیفتی! چرا قوس های بدنم به چشمهایت بیشتر از تفکرم می آیند. دردم می آید که ژست های روشنفکریت تنها برای دختران غریبه است. به خواهر و مادر خودت که می رسی می شوی قیصر!! تفکر فروشی بدتر از تن فروشی است. ببینم فردا که دختر مردم زیر پای گشت ارشاد به جرم موی بازش کتک می خورد آنجا هم به اندازه درون خانه غیرت دار می شوی و جلوی مامور می ایستی؟ تو مردی؟؟!! از این همه تنهائی و بی کسی دردم می آید و گریه ام می گیرد…..

[پاسخ]

atenaگفته :

حواســت باشـد بانــــو

اگــر بـــﮧ مـــــردے بــیش از حــد بــها دهــی

دیگر برای داشتنت تلاش نمی کند

نگاهش سرد مـے شود

ڪلامش بـے روح

دستانش یخ زده

حرف هایش بوے دل مردگی می گیرد

و آغوشش بوے هوس… !!!

[پاسخ]

atenaگفته :

خدایا گر عزیزت را کسی دیگر به مستی در بغل گیرد

تو آیا همچنان از صبر ایوبت در آن قرآن جاویدت سخن آری میان؟

بی پرده خواهی گفت ؟ نخواهی گفت …

خداوندا غرورم را قفس داران شکستند و جوانی ام گرفتند

و هنوزم پای میکوبند و می رقصند …

عجب دنیای بی رحمی عطا کردی، خدا بی پرده میگویم خطا کردی …

[پاسخ]

atenaگفته :

salam ba4eha delam kheili gerefte ehsas mikonam khoda ro to zendegim gom kardam 6oma begin 4ikar konam

[پاسخ]

ایده پاسخ در تاريخ دی ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۴۴:

خداهمیشه هست
اونیکه گم شده خودتی عزیزم
پس خودتو پیدا کن!!!

[پاسخ]

atenaگفته :

تاوان حرفهایی که نمیزنم موهای سفیدی است لابه لای موهایم

[پاسخ]

atenaگفته :

لحظه ی قشنگیه :
وقتی که اعصابت خورده
ولی عشقت میاد دستت رو آروم می گیره
… و فشارش می ده، میبوسه….
و تو اینقدر آروم می شی
که اگه صد سال بقیه می نشستند
و باهات حرف می زدن آرامش نمی گرفتی… !!!

[پاسخ]

atenaگفته :

کفر نامه کارو
خدایا کفر نمی گویم /پریشانم
چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!
مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی
خداوندا!
اگر روزی‌ بشر گردی‌
ز حال بندگانت با خبر گردی‌
پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت از این بودن، از این بدعت
خداوندا!
اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای ‌تکه نانی
‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌
و شب آهسته و خسته
تهی‌ دست و زبان بسته
به سوی ‌خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!

خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی
لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف‌تر
عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌
و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد
و شاید هر رهگذر هم از درونت با خبر باشد
زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!
خداوندا۰۰۰اگر با مردم آمیزی
شتابان در پی روزی
ز پیشانی عرق ریزی
شب آزرده ودل خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین آسمان را کفر می گویی۰۰۰ نمی گویی؟
خدایا خالقا بس کن جنایت را/ تو ظلمت را۰۰۰
تو خود سلطان تبعیضی
تو خود یک فتنه انگیزی
یکی را همچون من بدبخت
یکی را بی دلیل آقا نمی کردی
جهانی را چنین غوغا نمی کردی
دگر فریاد ها در سینه ی تنگم نمی گنجد
دگر آهم نمی گیرد
دگر این سازها شادم نمی سازد
دگر از فرط می نوشی
می هم مستی نمی بخشد
دگر در جام چشمم باده شادی نمی رقصد
نه دست گرم نجوائی به گوشم پنجه می ساید
نه سنگ سینه ی غم چنگ صدها ناله می کوبد۰
اگر فریادهایی از دل دیوانه برخیزد
برای نا مرادی های دل باشد
خدایا گنبد صیاد یعنی چه ؟
فروزان اختران ثابت سیار یعنی چه ؟
اگر عدل است این پس ظلم ناهنجار یعنی چه؟
به حدی درد تنهایی دلم را رنج می دارد
که با آوای دل خواهم کشم فریاد و برگویم
خدایی که فغان آتشینم در دل سرد او بی اثر باشد خدا نیست ؟!
شما ای مولیانی که می گویید خدا هست و برای او صفتهای توانا هم روا دارید!
بگویید تا بفهمم
چرا اشک مرا هرگز نمی بیند؟
چرا بر ناله پر خواهشم پاسخ نمی گوید؟
چرا او این چنین کور و کر و لال است؟
و یا شاید دگر پر گشته است آن طاقت و صبرش
کنون از دست داده آن صفتها را
چرا در پرده می گویم
خدا هرگز نمی باشد
من امشب ناله نی را خدا دانم
من امشب ساغر می را خدا دانم
خدای من دگر تریاک و گرس و بنگ می باشد
خدای من شراب خون رنگ می باشد
خدا هیچ است۰
خدا پوچ است۰
خدا جسمی است بی معنی
خدا یک لفظ شیرین است
خدا رویایی رنگین است
شب است و ماه میرقصد
ستاره نقره می پاشد
و گنجشک از لبان شهوت آلوده ی زنبق بوسه می گیرد
من اما سرد و خاموشم!
من اما در سکوت خلوتت آهسته می گریم
اگر حق است زدم زیر خدایی۰۰۰ !!!
عجب بی پرده امشب من سخن گفتم
خداوندا۰۰۰
اگر در نعشه ی افیون از من مست گناهی سر زد ببخشیدم
ولی نه؟!
چرا من روسیه باشم؟
چرا غلاده ی تهمت مرا در گردن آویزد؟
خداوندا۰۰۰
تو در قرآن جاویدت هزاران وعده ها دادی
تو می گفتی که نامردان بهشتت را نمی بینند
ولی من با دو چشم خویشتن دیدم
که نامردان به از مردان
ز خون پاک مردانت هزاران کاخها ساختند
خداوندا بیا بنگر بهشت کاخ نامردان را۰
خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت را
بس کن تو ظلمت را
تو خود گفتی اگر اهرمن شهوتبر انسان حکم فرماید
تو او را با صلیب عصیانت مصلوب خواهی کرد
ولی من با دو چشم خویشتن دیدم پدر با نورسته خویش گرم میگیرد
برادر شبانگاهان مستانه از آغوش خواهر کام میگیرد
نگاه شهوت انگیز پسر دزدانه بر اندام مادر می لرزد
قدم ها در بستر فحشا می لغزد
چه شد…قولت!؟
اگر مردانگی این است
به نامردی نامردان قسم
نامرد نامردم اگر دستی به قرآنت بیالایم ۰۰۰ !

خداوندا تو مسئولی

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است!
داشتم این مطلبو که اسمش کفر نامه هست میخوندم
خیلی دوسش دارم .اینو کارو برادر ویگن خواننده گفته و الحق که زیبا گفته
البته بماند که بعضی جاها در مورد مهر و محبت خدا خیلی تند رفته و اونو زیر سوال برده اما واقعا بعضی جاها بسیار زیبا از ظلم و پستی این بشر حرف زده.
کاش آدما همدیگرو درک میکردن.کاش پائین و بالا وجود نداشت و آدما همه با هم همدل و همراه بودن
کاش بدی ها رو همه کنار میذاشتن و باهم با مهر و محبت و دوستی و وفاداری رفتار میکردن که آدمایی مثل کارو دلشون اینطوری به درد نمی اومد
چقدر این تیکه اخرشو دوست دارم:
خداوندا تو مسئولی

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است!
انسان بودن خیلی سخته همه آدم هستیم اماانسانیت و همه ندارن و از اون سخت تر اینه تو لحظات سخت انسان بمونیم.
آدم پیش آدم ها هم احساس تنهایی می کند
حق این است که پشت نیرنگ های کوچک آدم ها پی به محبتشان ببریم

[پاسخ]

رهگذر پاسخ در تاريخ دی ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۰۱:

خیلی هم تندنگفته.کاش خدا با توجه به ظرفیت آدمها بهشون درد ورنج میداد؛این عادلانه نیست باورکن عادلانه نیست که یکی چشاش همیشه پراشک باشه و یکی همیشه خندون

[پاسخ]

بهار پاسخ در تاريخ بهمن ۵ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۴۱:

خداوندا سلام
نمیدانم چه بر سر دلم رفته است . این روزها هرچه درآن میگردم اثری از کسی نمیبینم حتی از تو ! وقتی دلم را با خود برد و تکه پاره هایش را برایم پس فرستاد و خودش گم شد هرچه با خودش در صندوقچه دلم داشتم شکست حتی تو! چینی دلم را داده ام بند زده اند ولی هیچ چیز دیگر سرجایش نیست حتی تو! خدایا تازگی ها دیگر وقتی دلم میگیرد نگاهم به سمت آسمان نمیچرخد نکند تو هم از آسمان اثباب کشی کرده ای؟ خدا جان گاهی دلم برای روزهای با تو بودن تنگ میشود ولی راستش را بخواهی زیاد نه. دلم برای سجده و مهر و سجاده و مسجد دیگر تنگ نمیشود . این روزها بوی سیگار بیشتر شادم میکند تا عطر جانماز . یادت هست یک زمانی تمام لحظاتم با تو بودم ؟ حالا تو هم گم شده ای ! اگر او برنگشت شکایتی نیست ولی خدا جان راستش را بخاهی از تو توقع نداشتم فکر میکردم می آیی پیدایم میکنی و به زخم های دل شکسته ام مرحم میگزاری اما تو هم نیامدی . میدانم نباید آن سیب رامیچیدم هزار بار گفته بودی ولی من هم یک حوای دیگر ،فریب خوردم .آخر هیچگاه حس نکردم که تو درآغمشم میگیری ولی آغوش او را حس کردم . برای رفتن هردوتان اشک ریختم اوکه بازنگشت . تو هم راه اورا پیش گرفته ای ؟ خدایا برگرد پاهای من توان دنبالت دویدن را ندارد . میترسم اگر نیایی این بار شیطان مرا پیدا کند و من بر او سجده کنم! خدا جان برگرد تا خیلی دیر نشده برگرد.

[پاسخ]

atenaگفته :

کاش…

[پاسخ]

چشمای بارونی پاسخ در تاريخ دی ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۰۷:

کاش میشد حرفی از کاش میشد هم نبود…
هرچه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود…

[پاسخ]

کوثرگفته :

خیلی زیبا بود

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

چرا دوست داشتن نسبت به حساب نمیاد؟
مثلا بپرسن:شماچه نسبتی دارین؟
منم جواب بدم:دوستشون دارم!

[پاسخ]

محمد امین پاسخ در تاريخ دی ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۵۲:

واقعا چرا؟

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

کل دنیا را هم که داشته باشی،
باز هم دلت میخواد، بعضی وقتا…
فقط بعضی وقتا
برای یک لحظه هم که شده، همه
ی دنیای یک نفر باشی…

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

گاهی دلم میخواهد بروم..
یک گوشه بنشینم..
پشتم رابکنم به دنیا..پ
اهایم رابغل کنم
وبگویم:
من دیگه بازی نمی کنم!

[پاسخ]

atena پاسخ در تاريخ دی ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۱۹:

qa6ang bod mer30

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

درتمام لحظاتم تکرار میشوی
اما…
تکراری نمیشوی..

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

تمام ترسم از این است ;
یک شب هم که بخواهی به خوابم بیایی من بیدار نشسته باشم…

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

روزی میرسد
بی تفاوتی هایت را
به جای خالی ام حس کنی
و شاید در دلت با بغض بگویی
کاش اینجا بود
آنوقت است که میفهمی
چقدر زود دیر میشود
و من حتی به خوابت هم نمی ایم!…

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

ماپیغام دوست داشتنمان رابا دودآتش به هم میرسانیم!
نمیدانم آن سو برای تو تکه چوبی هست؟
من اینجا جنگلی را به اتش کشیدم…!!

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

باران
یا
دوش_آب
چ فرقی میکند؟
وقتی عاشقی
زیر هیچ کدام
آواز نخواند

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

یه دنیا فاصله است بین دنیاى
کسى که شبا با قرص خوابش مى بره
بااون کسى که با یه اس ام اس دوست دارم مى خوابه..

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

چه جنگی راه افتاده بین دل و غرور…!
دل تو را میخواهد و مدام میگوید به دنبالت بیایم…
و غرور پاهایم را بسته…
تو نترس…!
جایت امن است….
قربانی این جنگ منم…

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

دل من همانند،اتوبوسهای شهر شده!
غصه ها سوار میشوند.فشرده به روی هم! و
من راننده ام که فریادمیزنم:
دیگرسوار نشوید!!!
جا نیست..

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

آرامـــش یعنــــی :

هـر وقت قهـــر کــــردی

مطمئــــن بـــاشـی کـــه تـــا آشتـــی کنـــی هیـــچ کسی جـــات رو نمی گیــــــره

[پاسخ]

تنهام پاسخ در تاريخ دی ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۵۳:

مرسی گلم فوق العاده بود واقعا همینه که میگی

[پاسخ]

SADAFگفته :

تاریــخ انقضایــت کــه ســر برســد…
از Call تبــدیل میشــوی بــه Missed Call…
بهمیــن راحتــی..!!!

[پاسخ]

SADAFگفته :

ای کــاش یا بـــــــــــودی ،

یـــــا از اول نبودی !!!

ایـــــن که هســـتی
… …
و کنــــارم نیســــتی …

“دیـــــــــوانه ام میکنــــــــــد “

[پاسخ]

تنهام پاسخ در تاريخ دی ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۰۵:

اگر رفتی تا اخر برو
اگرماندی تا اخر بمان
خسته ام ازنیمه رفتن ها از نیمه ماندن ها

[پاسخ]

سمیراگفته :

می سپارمت به خدا…

خدایی که هیچ وقت نخواست تو را به من بسپارد…!!!!

[پاسخ]

سمیراگفته :

گاهی دست “خودم” را میگیرم و میبرم هواخوری…

“یاد” تو هم که همه جا با من است…

“تنهایی ” هم که پا به پایم میدود…

میبینی…؟!؟!؟

وقتی که نیستی همه جمعمان جمع است….!!!!

[پاسخ]

Avarehگفته :

چه خوش خیال بودم …
که همیشه
فکر می کردم
در قلب تو
محکومم
…..به حبس ابد!!
… به یکباره جا خوردم ……
وقتی
زندان بان
برسرم فریاد زد
هی…
تو …
آزادی!
و صدای گامهای
غریبه ای که به سلول من می آمد . . .

[پاسخ]

Avarehگفته :

ســــخته میــــان هـــق هـــق شبــــــانـه ات…….
نـفس کــــم بیـاری……
واین فکر داغونت کنه….
اگه بهت جواب نمیده ……
حتما بـــه عشــق جدیــــدش داره میگه ………
نـــــــفـــــس ­…..

[پاسخ]

تنهام پاسخ در تاريخ دی ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۰۷:

نیستی نمیدانم نبودنت سخت تر است یا فکر اینکه با دیگری هستی؟

[پاسخ]

Avarehگفته :

خــاطــرات نــه ســر دارنــد و نــه تــه …
بــی هــوا مــی آیــنــد تــا خــفــه ات کــنــنــد . . .
مــیــرســنــد گــاهــی وســط یــک فــکــر .. . !
گــاهــی وســط یــک خــیــابــان . . .
ســردت مـــیـــکــنــن ­ــد . . . داغــت مـــیـــکــنــن ­ــد . . .
رگ خــوابــتـــ را بــلــدنــد . . . زمــیــنــت مــیـــزنــنــد ­ . . .
خــاطــرات تــمــام نـــمــیـــشـــ ­ونـــد . . .
تـــمـــامــت مـــیـــکــنــن ­ــد …………

[پاسخ]

ghazalگفته :

من زانو هایم را به اغوش کشیده بودم
وقتی او برای اغوش دیگری زانو زده بود …

[پاسخ]

ghazalگفته :

این بار یا بمان و نرو یا برو و نیا!
تا کی همیشه سست خداحافظی کنیم ؟
من حسته ام از این همه تکرار یک مسیر
اینک بمان درست خداحافظی کنیم ..
میخاستم جواب سلامت را بشنوم حالا که میل توست…
خداحافظی میکنیم …

[پاسخ]

ghazalگفته :

انقدر دوستت دارم و انقدر میدانی که با اطمینان عذابم میدهی
چون انقدر میدانی که نمیتوانم بروم
ولی انقدر هم بدان صبر ایوب هم پایان دارد
عشق زلیحا هم تمام میشود
چه برسد به من ….

[پاسخ]

ghazalگفته :

انتظار خسته ام کرده …
میخواهم کلاغ را برسانم به خانه اش
قصه تمام شود
و دیگر انتظار امدن تو را نکشم ….

[پاسخ]

ghazalگفته :

خدایا !!
گذشته ی سیمانیم زندگیم را خراب کرد بس است …
مرگ را به سراغم بفرست !
دیگر توان به دوش کشیدن گذشته هایم را ندارم …!!!

[پاسخ]

ghazalگفته :

عشق را باور کردم انگاه که گفتی
برو !!
و من دلم لرزید …

[پاسخ]

ghazalگفته :

گفتی دوستت دارم
و من به خیابان رفتم …
فضای اتاق برای پرواز کافی نبود …!

[پاسخ]

ghazalگفته :

فریاد زدم بمان ولی حیف چه سود؟!
بر سرعت گامهای خود می افزود …
از نقطه هنوز هم تنفر دارم …
او دور شد و …
نقطه شد و …
بعد نبود …

[پاسخ]

atenaگفته :

وقتی گریه کردم گفتن بچه ای

وقتی خندیدم گفتن دیوانه ای

وقتی جدی بودم گفتن مغروری

وقتی که شوخی کردم گفتن سنگین باش

وقتی حرف زدم گفتن پر حرفی

وقتی ساکت شدم گفتن عاشقی

حالا که عاشقیم میگن گناهه…؟!

حالا من تو این موندم که به چه ساز آنها برقصم آه آه آه از این مردم و روزگار

[پاسخ]

atenaگفته :

روزگار غریبی است ، جایی برای صداقت نمانده است. دیگر دوره دوست داشتن و محبت کردن
گذشته است. انسان باید بی رحم باشد و دور از انسانیت واقعی خیانت کند و حق کشی ، تا به
او انسان بگویند. ولی باز هم باید زندگی کرد ، باید حقیقت را جویا شد ، باید ماند و صبوری کرد
– به قول آشنایی که مرا گفت : نباید جا زد ، نباید میدان را خالی کرد –
آری ، باید عذاب کشید و فرار نکرد ، حتی اگر ویران شوم
من که مدتهاست ویرانه ام و از ویرانه شدن دوباره هم نمی هراسم
که ویرانه را دیگر بار ویرانه کردن برایم چیزی باشد.
آنقدر باید تحمل کرد و انتظار کشید تا مرگ به عمر و آرزوهای نرسیده خاتمه دهد
تا در دنیایی دیگر به نزد دوزخیان بروم که لااقل در آنجا ریا وجود ندارد
و همه مانند من گناهکار و همه یکرنگ و همه همصدا
که زندگی در آنجا بهتر از زندگی روی زمین است که فصلهایش برایم
فقط پاییز ، پاییز ، پاییز و پاییز می باشند

[پاسخ]

atenaگفته :

سکوت میکنم تو بنویس!..

تو بنویس..

از دلتنگی هایت ..از دردهایت…از هرچه دلت میگوید!از عشقت از شکست عشقیت از نامردی بنویس!!!

بنویس برایم..
فقط بنویس از هرچی دوست داری بنویس…

[پاسخ]

atenaگفته :

یه نفر خوابش میاد و واسه ی خواب جا نداره

یه نفر یه لقمه نون برای فردا نداره

یه نفر می شینه و اسکناساشو می شمره

می خواد امتحان کنه که تا داره یا نداره

یه نفر از بس بزرگه خونشون گم می شه توش

اون یکی اتاقشون واسه همه جا نداره

بابا می خواد واسه دخترش عروسک بخره

انتخابم می کنه ، پولشو اما نداره

یکی دفترش پر از نقاشی و خط خطیه

اون یکی مداد برای آب و بابا نداره

یکی ویلای کنار دریاشون قصره ولی

اون یکی حتی تو فکرش آب دریا نداره

یکی بعد مدرسه توپ چهل تیکه می خواد

مامانش میگه اینا گرونه اینجا نداره

یه نفر تولدش مهمونیه ، همه میان

یکی تقویم واسه خط زدن رو روزا نداره

یکی هر هفته یه روز پزشکشون میاد خونش

یکی داره می میره ، خرج مداوا نداره

یکی انشاشو می ده توی خونه صحیح کنن

یکی از بر شده درد و ، دیگه انشا نداره

یه نفر می ارزه امضاش به هزار تا عالمی

یکی بعد عمری رنج و زحمت امضا نداره

تو کلاس صحبت چیزی می شه که همه دارن

یکی می پرسه آخه چرا مال ما نداره

یکی دوس داره که کارتون ببینه اما آجا

یکی انقد دیده که میل تماشا نداره

یکی از واحدای بالای برجشون می گه

یکی اما خونشون اتاق بالا نداره

یکی جای خاله بازی کلاس شنا می ره

یکی چیزی واسه نقاشی ابرا نداره

یکی پول نداره تا دو روز به شهرشون بره

یکی طاقت واسه ی صدور ویزا نداره

یکی فکر آخرین رژیمای غذاییه

یکی از بس که نخورده شب و روز نا نداره

یکی از بس شومینه گرمه می افته از نفس

یکی هم برای گرمای دساش ها نداره

دخترک می گه خدا چرا ما …. مادرش می گه

عوضش دخترکم ، او خونه لیلا نداره

یه نفر تمام روزاش پر رنج و سختیه

هیچ روزیش فرقی با روزای مبادا نداره

یکی آزمایش نوشتن واسش ، اما نمی ره

می گه نزدیکیای ما آزمایشگاه نداره

بچه ای که تو چراغ قرمزا می فروشه گل و

مگه درس و مشق و شور و شوق و رؤیا نداره

یه نفر تمام روزا و شباش طولانیه

پس دیگه نیازی به شبای یلدا نداره

یاد اون حقیقت کلاس اول افتادم

دارا خیلی چیزا داره ولی سارا نداره

راستی اسمو واسه لمس بهتر قصه می گم

ملیکا چه چیزایی داره که رعنا نداره ؟

بعضی قلبا ولی دنیایی واسه خودش داره

یه چیزایی داره توش که توی دنیا نداره

همیشه تو دنیا کلی فرق بین آدما

این یه قانون شده و دیروز و حالا نداره

خدا به هر کسی هر چیزی دلش می خواد بده

همه چی دست اونه ، ربطی به شعرا نداره

آدما از یه جا اومدن ، همه می رن یه جا

اون جا فرقی میون فقیر و دارا نداره

کاش یه روزی بشه که دیگه نشه جمله ای ساخت

با نمی شه ، با نمی خوام ، با نشد ، با نداره

[پاسخ]

ghazal پاسخ در تاريخ دی ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۵۱:

atena jan in sher az maryam hedar zadast?

[پاسخ]

atena پاسخ در تاريخ دی ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۱۲:

na golam albate nemidonam baraye kiebale qazal jan 6aere6 maryam heydar zadass

[پاسخ]

رهگذر پاسخ در تاريخ دی ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۱۶:

خیلی قشنگ بود؛کاش یه روزی همه طعم خوش خوشبختی و آرامش رو بچشن؛کاش روزی برسه که کسی حسرتی به دلش نمونه

[پاسخ]

atenaگفته :

قصه از اون جا شروع شد…..

که تیغ و برداشت و گفت اگه دوسم داری رگتو بزن گفتم آخه مرگ و زندگی دست خداست.گفت:پس معلوم شد دوسم نداری.

تیغو برداشتم و رگمو زدم وقتی توی اغوش گرمش داشتم جون میدادم آرو زیر لب گفت:اگه دوسم داشتی هیچوقت تنهام نمیذاشتی

[پاسخ]

atenaگفته :

از همان ابتدا دروغ گفتند!

مگر نگفتند که “من” و “تو” ، “ما” می شویم؟!

پس چرا حالا “من” این قدر تنهاست!

از کی “تو” اینقدر سنگ دل شد؟!…

اصلا این “او” را که بازی داد؟!…

که آمد و “تو” را با خود برد و شدید “ما”!

می بینی

قصه ی عشقمان!

فاتحه ی دستور زبان را خوانده است

[پاسخ]

♥هستی♥گفته :

مخاطب خاص باشی
یا عام
فرقی نمیکند
من اول شخص مفردی هستم
که عاشقت شده است…

[پاسخ]

ایمان پاسخ در تاريخ دی ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۴۳:

عالی بوود

[پاسخ]

atenaگفته :

اگر میتوانستم مجازاتت کنم

از تو میخواستم…

به اندازه ای که تو را دوست دارم

مرا دوست داشته باشی

[پاسخ]

♥هستی♥گفته :

من زخم های بی نظیری به تن دارم
اما تو بهترینشان بودی
عمیقترینشان..
عزیزترینشان…
بعد از تو آدم ها
تنها خراش های کوچکی بودند بر پوستم
که هیچ کدامشان
به پای تو نرسیدند
به قلبــــــــم نرســــــــــیدند

[پاسخ]

♥هستی♥گفته :

ترک نمیشود
عادت پیارهنم به تنت !!
باید از دل بشورمت…

[پاسخ]

atenaگفته :

یکــــ پیـــاده رو تقریــبا خلـــوتـــــــ .. . . .
یک مرد ، یـــک زن … یـــک زوج … خـوشــبختیشــان پای خودشان !
یک مرد ، یک مرد … یک شراکت … ســود و ضررشــان پای خودشان !
یک زن ، یک زن … یک رفاقــت … معرفــت و اعتمادشــان پای خودشان !
یک پسر ، یک دختر … یک رابــطه … پاکــی و نـاپـاکـیش پای خودشــان !
. . . و انـتـهـــای پیــاده رو …
یک مــن ، یک تـنهایــی ! … یک رنــج … آخـر و عـاقـبتـــش پـای تــــــو !

[پاسخ]

♥هستی♥گفته :

هنوز آغوشم بوی تو را دارد
این روزهاکه رفته ای
مدام دست به سینه راه میروم
تا عطر وجود تو
دوباره مرا به هوس نیندازد
“هوس عــــاشقــــِ “

[پاسخ]

ایمان پاسخ در تاريخ دی ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۲۴:

از تو که حرف میزنم
یک جور خوبی
حال من بد میشود…

[پاسخ]

atenaگفته :

امشب پر بغضم !…
شانه ات ساعتی چند رفیق … ؟

[پاسخ]

سحر پاسخ در تاريخ دی ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۳۱:

این روزها در خودم دنبال کلیک راست میگردم
تا از خودم copy بگیرم و کنار خودم paste کنم
شاید از این تنهای خلاص شوم…!
شاید…

[پاسخ]

♥هستی♥گفته :

تمام اثاث خانه ام را فروخته ام
جز یک صندلی
شاید وقتی بازگردی
خسته باشی
عزیزکم…

[پاسخ]

ایمان پاسخ در تاريخ دی ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۱۸:

دستهایت
دکه های گل فروشی
چشم هایت
تقویم وعده های بارانی ست
درکوچه های فصل تو
پرسه های عاشقانه می شوم
سیب میچینم از هوای تو
تا ته آغوش های بی وداع
باید که طولانی شوم…

[پاسخ]

دختر بارون پاسخ در تاريخ دی ۲۶ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۳۱:

likeeeeee

[پاسخ]

atenaگفته :

ما به هر تحقیری که شدیم
باصدای بلند خندیدیم
نام ما را گذاشتند با جنبه
بی آنکه بدانند
خندیدیم تا کسی
صدای شکسته شدن قلبمان را نشنود!!!

[پاسخ]

atenaگفته :

ﺑﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻗﻬﺮ ﻧﮑﻦ! ﺩﻧﯿﺎ ﻣﻨﺖ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﮐﺸﺪ….

[پاسخ]

atenaگفته :

خدایـــــــــــا ، دخـلـَم با خرجـم نمیخواند ، کم آورده ام ، صبری که داده بودی تمام شد ، ولی دردم همچنان باقیست !!! بدهکار قلبم شده ام ، میدانم شرمنده ام نمیکنی؛ باز هم صبـــــــر میخواهم.

[پاسخ]

atenaگفته :

قرعه کشی که تمام شد تو به اسم دیگری در امدی. تقدیر جای خود اما لااقل اسم مرا هم در کیسه ات می انداختی………!!!

[پاسخ]

atenaگفته :

“من”یک نقطه دارد
من تنها هستم
”تو” دو نقطه دارد
پس تنها نیستی..

[پاسخ]

atenaگفته :

گــــفته باشــــم !.!.!
مـــن درد مــــــــی کــشــم ؛
تــــو امــــا …. چشم هـــــایت را ببنـــــــد !
سخت است بـدانـــــم می بینی ، و بی خیــــــــــالی … !

[پاسخ]

atenaگفته :

منتظر خداحافظى من نباش من هرکه را به خدا سپردم دیگر پس نیاورد…

[پاسخ]

atenaگفته :

تمام جاده های جهان را به جستجوی نگاه تو آمده ام ، پیاده ، این تو و این پینه های پای من ، حالا بگو در این تراکم تنهایی ، مهمان بی چراغ نمی خواهی??

[پاسخ]

atenaگفته :

دم ازمردانگی نزن…سنگین است سرفه ات میگیرد

[پاسخ]

atenaگفته :

خدایا !
کسی غیر از تو با من نیست …
خیالت از زمین راحت ، که حتی روز روشن نیست …
کسی اینجا نمیبینه ، که دنیا زیر چشماته !
یه عمره یادمون رفته ، زمین دار مکافاته !
فراموشم شده گاهی ، که این پایین چه ها کردم !
که روزی باید از اینجا ، بازم پیش تو برگردم !
خدایا وقت برگشتن ، یه کم با من مدارا کن !
شنیدم گرمه آغوشت ، اگه میشه منم جا کن …

[پاسخ]

سحر پاسخ در تاريخ دی ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۳۹:

نسیم دانه از دوش مورچه انداخت…
مورچه دانه را دوباره بر دوشش گرفت وگفت:
…گاهی یادم میرود که هستی..
کاش بیشتر نسیم بورزد…

[پاسخ]

atenaگفته :

خدایا …
دلم مرهمی می خواهد از جنس خودت …
نزدیک … بی خطر … بخشنده … بی منت …

[پاسخ]

سحر پاسخ در تاريخ دی ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۳۶:

بیایید قبول داشته باشید غیر از خدا کسی رو نداریم ،سر خودمون که نمیتونیم کلاه بزاریم.

[پاسخ]

atenaگفته :

پر از توام ، به تهیدستی ام نگاه نکن !
مگو که هیچ نداری …
ببین تو را دارم !

[پاسخ]

atenaگفته :

بیخودی پرسه زدیم ،صبحمان شب بشود
بیخودی حرص زدیم ، سهممان کم نشود
ما خدا را با خود ، سر دعوا بردیم
و قسم ها خوردیم
ما به هم بد کردیم ،ما به هم بد گفتیم
ما حقیقتها را ، زیر پا له کردیم
و چقدر حظ بردیم ، که زرنگی کردیم
روی هر حادثه ای ، حرفی از عشق زدیم
از شما میپرسم ، ما که را گول زدیم ؟

[پاسخ]

یاسمن پاسخ در تاريخ دی ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۰۴:

خیلی زیبا بود.

[پاسخ]

♥هستی♥گفته :

دست در دست او
صحنه میرقصد
در مقابل چشمانم !
لبخند میزنی
سست می شوم
او را در آغوش میگیری
نفسم به شماره می افتد…
تو
او
من

بلند تر بخوانید:
بردی از یادم
دادی بر بادم
با یادت شادم
دل به تو دادم
در دام افتادم

[پاسخ]

ایمان پاسخ در تاريخ دی ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۴۱:

خیلی عالی بود مرسی

[پاسخ]

سحر پاسخ در تاريخ دی ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۴۶:

وقتی کسی تو را نمیفهمد
درکت نمیکند
دوست نداری خودت را به هیچ کس دیگر بفهمانی…

[پاسخ]

MOHAMMAD پاسخ در تاريخ دی ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۵۳:

دست به دیوار سیمانی بکش
لمس قلب من به این آسانیست…

عالی بود هستی جان

[پاسخ]

رضا پاسخ در تاريخ دی ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۴۹:

مرسی هستی جان با این جمله هات دیوونم کردی.چقد با احساس

[پاسخ]

♥هستی♥ پاسخ در تاريخ دی ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۱۵:۳۳:

تشکرات. ناقابلن

[پاسخ]

امین پاسخ در تاريخ دی ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۱۵:۴۶:

بردی از یادم
دادی بر بادم
با یادت شادم
دل به تو دادم فتادم به بند
ای گل بر اشک خونینم بخند
سوزم از سوز نگاهت هنوز
چشم من باشد به راهت هنوز
چه شد آن همه پیمان
که از آن لب خندان
بشنیدم و هرگز خبری نشد از یار
کی آیی به برم ای شمع سحرم
در بزمم نفسی بنشین تاج سرم
تا از جان گذرم….

(مرسی خانم هستی تداعی خاطرات بود)

[پاسخ]

♥هستی♥گفته :

رویاهایم را دوست دارم
همانند تو اند
زیبا و رفتنی…

[پاسخ]

♥هستی♥گفته :

سکوت…
پاسخ من است
به عشق های امروزی…

[پاسخ]

♥هستی♥گفته :

دیروز مردی را دیدم
در خیابان
عجیب شبیه تو بود
و من
عجیب شبیه کســـِ که او را دوست می داشتم…
با احترام از کنار هم گذشتیم..

[پاسخ]

امین پاسخ در تاريخ دی ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۴۴:

جالب بود

[پاسخ]

♥هستی♥گفته :

سهم تو
همانیست که در دل داری
بیشتر میخواهی؟
دلت را بزرگ کن…

[پاسخ]

♥هستی♥گفته :

بگــــــو تمـــــام تو سهــــــم مــــــــــن است
دلم میخواهد به خودم حســـــودی کنم…

[پاسخ]

امین پاسخ در تاريخ دی ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۱۵:۵۲:

من را بخوان
ردیف است ناز چشمانت
مصراع میشود لبانت
بیت میشود دستانت
بی قافیه میبوسم لبانت را
شعری میشوم در آغوشت..
مرا بخوان

[پاسخ]

یاسمنگفته :

بسیار زیبا.مرســـــــــــی.

[پاسخ]

Maedehگفته :

تلخ ترین قسمت زندگی اون جاییه که آدم به خودش میگه :
” چی فکر می کردیم و چی شد! ” . . .

[پاسخ]

SADAFگفته :

مــی خـواهـم داستـانـی از علاقــه ام بـه تــو را بنـویســم ؛
یــــــکــــــی بــــــود ، یــــــکــــــی … ؛
.

بـــــی خـــــیـــــال !

.
خــلاصـه اش میشود اینــکـه : دوستـــــــت داشتم اما نفهمیدی……

[پاسخ]

امین پاسخ در تاريخ دی ۲۵ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۵۲:

دارد عادتم میشود
که با دلهره تو را ببوسم
مثل گنجشکها
که هیچ وقت
آسوده از زمین دانه بر نمی چیند…

[پاسخ]

SADAFگفته :

بند دلم را به کفش هایت گره زده بودم که هرجا رفتی دلم را با خود ببری
غافل از اینکه تو پابرهنه میروی و بی خبر !

[پاسخ]

دختر بارونگفته :

زیر سایه بون چشــــــمات تو شبستون نگاهت
یه جایی گوشه ی اشکات مچ عشقتو میگیرم
توی پاییـــزو زمستـــــــون انتـــــظار نم و بارون
تا بخوای برات میمیرم.

[پاسخ]

نازنینگفته :

سلام بسیار نوشته زیباییست ممنونم مسعود جان
البته اسم شاعرش رو فراموش کردی بنویسی آقای مهدی صادقی (میم.صاد)
باز هم سپاس از حسن انتخاب و سلیقه ی خوبت

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ دی ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۳۸:

سلام.
تشکر.اضافه شد.

[پاسخ]

مهساگفته :

جملات بچه ها عالی بود… حرف دل همه ی عاشقای دلتنگ….!!!

[پاسخ]

M_REZA_Sگفته :

salam che site ali hast man taze emrooz in sito peyda kardam che ghad bahale koliyam chiz az tooosh khondam

[پاسخ]

SADAFگفته :

در رفاقت مراقب آدمهای تازه به دوران رسیده باش
.
.
.
.
.
.
هرگز به دیواری که تازه رنگ شده است تکیه نکن

[پاسخ]

atenaگفته :

رفتگر
یادم باشد امشب …….

بعضی از آرزوهایم را دم در بگذارم تا رفتگر با خود ببرد!

بیچاره او!

مابقی را هم با خود نقدا به گور میبرم!

مابقی همان آرزوی باتو بودن است!

نترس جانکم!

حتی آرزوی داشتنت را هم به کسی نمیدهم!

[پاسخ]

atenaگفته :

دنیا

اینجا سَرزََمیِن واژِگانِ واژگون اَست …

جایی که گنج، جَنگ میشَوَد

دَرمان ،نامَرد میشَوَد

قهقه هِق هِق میشود

امااااا

دَرد همان دَرد است…….

[پاسخ]

ایدهگفته :

آه ای حجم سبز خوشبختی
بی حضورت بهار زیبانیست
بی تو در امتداد فاصله ها
غزل انتظار شیوا نیست
معنی لحظه های من بودی
باتو شعر وترانه میگفتم
وبرای شکوه چشمانت
غزل عاشقانه میگفتم
رفتی وناتمام ماند شعرم
بی تو باخاطرات مانوسم
بی تو من ابتدای نابودی
بی تو من انتهای افسوسم

…تنها ودلشکسته

[پاسخ]

ghazalگفته :

دمش گرم … باران را میگویم
به شانه ام زد گفت خسته شدی؟!
امروز تو استراحت کن
من به جات میبارم …

[پاسخ]

ghazalگفته :

من گمان میکردم دوستی همچون سروی سر سبز چهار فصلش همه اراستگیست
من چه میدانستم هیبت باد زمستانی هست
من چه میدانستم سبزه میپژمرد از بی ابی
سبزه یخ میزند از سردی دی
من چه میدانستم دل هر کس دل نیست
قلبها صیقلی از اهن و سنگ
قلبها بی خبر از عاطفه اند
دیده را باید شست جور دیگر باید دید …

[پاسخ]

ghazalگفته :

چه غریبانه گریست ان شب بی تو تکه ابری که سکوت وجودم را فهمید
و چه غریبانه خندیدم ان روز که بی تو مرگم را فهمیدم …

[پاسخ]

ghazalگفته :

مدتهاست در ورق پارهای ذهنم هی مینویسمت و هی خط میخوری
این روزها ” تو ” یعنی :
پر شدن یک سطل زباله ار کاغذ هایی که مرا مچاله کردند …

[پاسخ]

ghazalگفته :

در این شهر صدای پای مردمی است که همچنان که تو را میبوسند طناب دار تو را میبافند
مردمی که صادقانه دروغ میگویند
و خالصانه به تو خیانت می کنند !
در این شهر هر چه تنها تر باشی پیروزتری!!

[پاسخ]

ghazalگفته :

این روزها حتی اگر خون هم گریه کنی عمق همدردی دیگران با تو یک کلمه است
اخی…!!

[پاسخ]

ghazalگفته :

برای تا ابد ماندن باید رفت !
گاهی از قلب کسی …
گاهی به قلب کسی…

[پاسخ]

ghazalگفته :

میگویند روزی هست که خدا چرتکه در دست میگیرد و حساب کتاب میکند …
ان روز تو باید تاوان انچه با من کردی را بدهی …
نمیدانم تاوان دادن ان موقع تو به چه درد من میخورد؟؟!

[پاسخ]

ghazalگفته :

دردناک است دوست بداری و گمان کنی دوستت دارند .
حال انکه … او یگانه هستی تو باشد !!
و تو یکی از هزاران لذت او …

[پاسخ]

ghazalگفته :

دیگر به تو فکر نمیکنم ….
گناه است …
چشم داشتن به مال غریبه ها …!!!

[پاسخ]

ghazalگفته :

فریاد ها مرده اند سکوت جاریست
تنهایی حاکم سرزمین بی کسی است …
میگویند خدا تنهاست ما که خدا نیستیم
چرا تنهاییم ؟؟!

[پاسخ]

ghazalگفته :

تا میای بهش ثابت کنی دوستش داری
میگه برو بابا ! تو دیگه ازم چی میخوای؟!
من خاطرت را میخواستم نه خاطره ات را …!

[پاسخ]

ghazalگفته :

بد باختن یعنی
یه عمر جون بکنی شاه بشی بعد بفهمی بی بی دلت عاشق سربازه …!!

[پاسخ]

ghazalگفته :

انقدر ارزوهایم را به گور برده ام
که میترسم دیگر جایی برای جسدم نمانده باشد …

[پاسخ]

ghazalگفته :

نه به دیروز هایی که بودی فکر میکنم
نه به فردا هایی که ” شاید ” بیایی …
میخواهم امروز را زندگی کنم …
خواستی باش …
خواستی نباش …

[پاسخ]

ghazalگفته :

چه مسخره است سوال امتحانی که میگوید
جای خالی را پر کنید …
من اگر میتوانستم جای خالی تو را پر میکردم !!

[پاسخ]

ghazalگفته :

ار تنها بودن راضی نیستم
اما …
خوشحالم که با خیلی ها نیستم …!

[پاسخ]

مهرداسگفته :

با تمام ظالمیت ظالم هنوز به یادتم و با هیچکس نیستم.خطت خاموشه ولی من پیام میدم.همه میگن من مغرور بودم ولی کاش میفهمیدی عشق من بوی مردانگی میداد.بوی غروری که فقط اجازه شکستنش را تو داشتی.ی دفعه رفتن رسم دوستیمون نبود یادمه تو میترسیدی من بی خداحافظی برم میدونسم دست پیش میگیری.برگرد خداحافضی کن که از انتظار کشیدن پیر شدم.بخدا تا آغوشش بدرقت میکنم.شاید اتفاقی بیای الون بوی و خوندیش.منم همون که تو مزاحمش شدی و گفتی تنهام و حوامو داشته باش تو رفتی ولی هیشکی هوامو نداره.چند روزه زندگیم تعطیله.دیازپام و ریتالین شده همدمم ولی بخدا لغزش قلیون رو نکردم.

[پاسخ]

عاشق الی...گفته :

آتنا جان این درستشه:اینجا سرزمین واژه های وارونه است جایی ک گنج جنگ میشود قهقه هق هق میشود درمان نامرد میشود و چه سرد میشه درس زندگی و اشنا را جز در انشا نمیبینی ولی دزد همان دزد است و درد همان درد…

[پاسخ]