آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

درخت‏ ها همه عریان شدند، آبان شد

و باد آمد و باران گرفت و طوفان شد

نیامدی و نچیدی انار سرخی را

که ماند بر سر این شاخه تا زمستان شد

نیامدی و ترک خورد سینه ‏ی من و آه

چقدر یک شبه یاقوت سرخ ارزان شد

چقدر باغ پر از جعبه‏ های میوه شد و

چقدر جعبه‏ ی پر راهی خیابان شد

چقدر چشم به راهت نشستم و تو چقدر

گذشتن از من و رفتن برایت آسان شد

چطور قصه‏ ام آنقدر تلخ پایان یافت؟

 چطور آنچه نمی‏خواستم شود آن شد؟

انار سرخ سر شاخه خشک شد، افتاد

و گوش باغ پر از خنده‏ ی کلاغان شد

 پانته‏ آ صفایی بروجنی

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه
نویسنده :   ,   ۲۰ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۲ آبان, ۱۳۹۳  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
سیاوُشـ ستارهـ بیـ نشانــگفته :

من را به تو این نذر و دعا ها نرساندند
ای کاش مهیا بشود گاه گناهی

[پاسخ]

siavash719719@yahoo.comگفته :

تب چشمانت امشب مرا خواهد کشت
مهر نگاهت باز مهتاب را خواهد کشت
هر کوی و گذر تاقت دیوار نیست هال
نازت تاب شقایق، تنها خواهد کشت
می آیی و خوابم، اشک هدیه این خاک
رز دستت پر پر، عشق ما خواهد کشت
گلاب مروارید شود، با هر پلک تو
نفست هق هق، عاشقانه ها خواهد کشت
نوازش کن یک بار، هر دم به دم ز دل
به قرارت زنجیر، من رها خواهد کشت
سایه برخورد گیسویت به خورشید
دیدگانت چروک، آه آوا خواهد کشت
بوسه ات نیاید به عکسم افسوس
که شمیمت لحظه ای سیاوشا خواهد کشت…
بداههـ غزل : سیاوشـ

[پاسخ]

سیاوُشـ ستارهـ بیـ نشانــگفته :

تب چشمانت امشب مرا خواهد کشت
مهر نگاهت باز مهتاب را خواهد کشت
هر کوی و گذر تاقت دیوار نیست هال
نازت تاب شقایق، تنها خواهد کشت
می آیی و خوابم، اشک هدیه این خاک
رز دستت پر پر، عشق ما خواهد کشت
گلاب مروارید شود، با هر پلک تو
نفست هق هق، عاشقانه ها خواهد کشت
نوازش کن یک بار، هر دم به دم ز دل
به قرارت زنجیر، من رها خواهد کشت
سایه برخورد گیسویت به خورشید
دیدگانت چروک، آه آوا خواهد کشت
بوسه ات نیاید به عکسم افسوس
که شمیمت لحظه ای سیاوشا خواهد کشت…
بداههـ غزل : سیاوشـ

[پاسخ]

شهریوری پاسخ در تاريخ آبان ۴ام, ۱۳۹۳ ۰۹:۱۷:

لذت بردم ،خیلی قشنگ بود جناب سیاوش .

[پاسخ]

سیاوُشـ ستارهـ بیـ نشانــ پاسخ در تاريخ آبان ۵ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۰۱:

ممنونم و سپاسـ از لطف و مهر همیشگیتون شهریوری بزرگوار…

[پاسخ]

دخترخوانسارگفته :

حالم چو درختی ست که یک شاخه ی نااهل
بازیچه ی دست تبری داشته باشد…
حسین جنتی

[پاسخ]

شهریوری پاسخ در تاريخ آبان ۴ام, ۱۳۹۳ ۰۹:۲۵:

نمی خواهم که عشق از ریشه هایم دست بردارد

چه عیبی تک درختی از رفیقان تبر باشد؟

حسین دهلوی

[پاسخ]

دخترخوانسارگفته :

مثل میوه ی افتاده ای دلتنگم
میوه ای که درختش را
بریده و برده اند…
شمس لنگرودی

[پاسخ]

دخترخوانسارگفته :

سر داده به باد انار عاشق در باغ

از کار گذشته کار عاشق در باغ

“پاییز” نگو…! بگو که رستاخیز است

با اینهمه سربدار عاشق در باغ
جز ما دو سه تا انار عاشق در باغ

کی مانده از آن تبار عاشق در باغ

گفتی که بهار عاشقان پاییز است

دلخونم از این بهار عاشق در باغ

[پاسخ]

mojtaba_aloneگفته :

دستخطی دارم از او بر دل خود یادگار
عشق کاری کرد با قلبم که چاقو با انار
‏”علیرضا بدیع”

[پاسخ]

شهریوری پاسخ در تاريخ آبان ۴ام, ۱۳۹۳ ۰۹:۲۷:

عشق مدتاهست که این روح سراسر درد را
برده بر جام جنون و نردبان برداشته
حامد عسگری

[پاسخ]

دل شکستهگفته :

سلام بچه ها
میشه توی معنی این متن کمکی کنید؟؟؟؟
هرجا دنبالش گشتم پیدا نکردم.

عشق در نظر من چنین است که چادری را دور خود می چرخانم

اگه میشه برام معنی کنید یا اگه کسی میدونه از کیه بگه لطفا…..

مررسی

[پاسخ]

شهریوری پاسخ در تاريخ آبان ۴ام, ۱۳۹۳ ۰۹:۰۹:

سلام و درود برشما
دل شکسته ، دوست من این جمله ای که نوشتید و فک کنم یک بار دیگه هم نوشته بودید و می فرمائید معنی اش رو بگین من فکر می کنم تمامی و یا اکثریت دوستانی که توی این سایت مطلب میزارن اهل مطالعه هستند و این رو میشه از خوندن مطالب و حسن سلیقه شون به خوبی متوجه شد و اینکه چرا کسی پاسخ شما رو نداده فکر نمی کنم دلیل بر نداستن معنی این جمله باشه چون معنی جمله کاملاً واضح و مشخصه و جای تأمل و درنگ نداره و حتی جای جستجو حداقل بنده می تونم بگم این جمله رو از ادیب خاصی نشنیدم این جمله رو اگر از جایی شندید و یا در مجله و …مطالعه کردید منبع رو بفرمائید تا بشه بررسی کرد در غیر این صورت اگر منبعی موجود نیست به معنی ساده و اولین چیزی به ذهن میرسه اکتفا میکنیم
شاید شنیده باشید “رقص چادر ” ، چرخاندن چادر رو هم میتونی مرتبط با همین موضوع بدونی و معنی بشه که انگار عشق منو می چرخونه و دور میزنه (یه جورایی میپیچونه ) ،
بنده حقیرتر از اونیم که بخوام نظر خودم رو بگم اما اگر در نظر شما عشق چنین است ، صرف نظر کنید چون عشق جان آدمی است نه چادر چرخان ،آرزو میکنم در عشق چشمتان کور گوشتان کر و دلتان شنوا باشد .
یه متنی از یکی دوستان خوب و اهل قلمم یادگاری دارم اینجا می نویسم که به درک مطلب شما کمک می کنه :

دورمیزنم .می چرخم .انقدر که چشمانم سیاهی برود وهر یکی را دوتا ببینم .انقدر می چرخم که سرم گیج برود و احساس کنم همه دنیا در مغز من خلاصه شده است .دور میزنم انقدر که بسیار زیبا پاهایم در هم بپیچد و دریک لحظه بیاد ماندنی بیفتم .می چرخم انقدر که در یک سقوط بتوان همه چیز را جور دیگری دید .دستانم را باز می کنم مثل ان رقص های درویشانه که همیشه دوست داشتم از نزدیک ببینم و سرم را بالا می گیرم انطوری که وقتی افتادم چهره اسمان را ببینم که چطور در هم می رودوبعد وقتی که افتادم ساعتها در ان احساس مبهم باقی بمانم وبه این فکر کنم که دنیای بعد از سقوط چه شکلی است؟

دلم می خواهد وقتی که می چرخم یک سیب سرخ را مزه مزه کنم .دوست دارم بدانم ادمی که سقوط می کند طعم سیب را چطور تعریف می کند ؟

دوست دارم وقتی که افتادم چشمانم را لحظه ای ببندم تا ان احساس را جاودانه کنم .ان احساس نه چندان خوشایندی را که ادمی در لحظه سقوط لمس می کند .این که زیر پایش ناگهان خالی میشود که یک لحظه فرو می رود و در خود می شکند…

دوست دارم بچرخم انقدر که بشود در سقوط دنیا را جور دیگری دید .بعد به ادم فکر کنم که چقدر باید خوشبخت می بود که اولین سیب را خورد,که اولین سقوط را تجربه کرد و یااینکه چه ناتوان بود که به جرم خوردن یک سیب سقوط کرد ,که اواره شد ویادرحین افتادن به خودم فکر کنم که چه خوب شد که حوانبودم .بعد انقدر بچرخم که سرم گیج برود و تعادلم را ازد ست بدهم و بیفتم و ساعتها بشینم وبه این فکر کنم که بعد از ان همه سجده و فخر و کبریا هدف از این سقوط چه بود ؟چه من حوا بودم چه نبودم .چه عامل وسوسه خوردن سیب بودم چه نبودم . ..مهم این است که اکنون ادمم و دلم می خواهد بدانم راز ان سقوط در چه بود که خالق بی دردم به من تحمیلش کرد؟

پیروز و سربلند باشی دوست من .

[پاسخ]

شهریوریگفته :

ما را به غمزه کشت و قضا را بهانه کرد
خود سویِ ما ندید و حیا را بهانه کرد

رفتم به مسجدی که ببینم جمال او
دستی به رخ کشید و دعا را بهانه کرد ..

قتیل لاهوری

[پاسخ]

شهریوریگفته :

زندگی من فلسفه ای ندارد
نه سقراط
نه أفلاطون
نه هگل
نه هیچ فیلسوفی ندارد
کسی که عاشق می شود فلسفه ندارد
چشمانش را می بندد
در تعلیقی بی زمان قرار می گیرد
نور سفیدی درون باورش شکل می گیرد
وعاشق می شود
زندگی من هیچ فصلی ندارد
نه پاییز
نه زمستان
نه حتی زیبایی های بهار
تنها یک فصل دارد
فصلی که عاشق می شوم

أنسی الحاج

[پاسخ]

شهریوریگفته :

به لطف بی مهری ات ؛
پاییز امسال
برای من
فقط آبان است و آذر …

آرش ناجی

[پاسخ]

شهریوریگفته :

یک نفر آمد
و بر پنجره ام گل مـالید
من ولی منتظـر بـارانم ..

عمران صلاحی

[پاسخ]

شهریوریگفته :

وقتی که بال بشکند از کوچ هم باید گذشت
کاظم بهمنی

[پاسخ]

rozگفته :

حیات درختان در بخشش میوه است
آنها می بخشند تا زنده بمانند زیرا اگر باری
ندهند خود را به نابودی و تباهی کشانده اند
( جبران خلیل جبران )

[پاسخ]

rozگفته :

دل شکسته عزیز من فکر میکنم منظورش به حجاب بوده
عشق میتونه به هرچیزی باشه به جنس مخالف یا مادر و پدر و …
ولی اینجا منظور نویسنده اینه که عشق از نظر من حجاب است
البته این نظر شخصی منه و نمی دونم نویسنده در ادامه مطلب چی نوشته

[پاسخ]