آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
عاطفهگفته :

من ” ندار ” بودم عروسک قصه ام پرید
” دارا ” که باشی ” سارا ” با پای خودش به سراغت می آید!!!!!!!!!

[پاسخ]

عاطفهگفته :

شیرین بی وفای من
هر کجا که می خواهی باش
آرزوی من این است که قلب فرهاد دیگری را نشکنی…

[پاسخ]

مجتبى پاسخ در تاريخ تیر ۱۹ام, ۱۳۹۲ ۰۳:۳۲:

دختر خوب آخه دیگه فرهادى وجود ندارد

[پاسخ]

عاطفهگفته :

خیلی دلش گرفته بود مثل اسمون ابری بود از خونه زد بیرون نم نم داشت بارون میبارید
رفت پارکی که همیشه با هم میرفتن هر طرف رو. نگاه میکرد آرش رو می دید
خاطراتشون مثل یه فیلم از جلو چشمش میگذشت
آرش ازش خواسته بودن به رابطه شون پایان بدن اما هیچ وقت بهش نگفت چرا؟
به این فکرد میکرد اونا که این همه عاشق هم بودم چرا کارشون به اینجا رسیده
با دیدن جاهایی که با هم اونجا قدم زده بودن خندیده بودن حرف زده بودن اشکاش جاری شد
با چشمای اشک بار تصمیم گرفت برگرده خونه وسط خیابون صدای ترمز شدید یه ماشین
توجه همه رو جلب کرد عارفه خونین و مالین افتاده بود زمین مرد راننده میزد تو سرش میگفت حال پسرم بود میخواستم زود برسونمش بیمارستان
رسوندنشون بیمارستان پسر راننده باید سریعا عمل میشد البته اگه یه قلب پیوندی براش پیدا میشد
به تشخیص دکترا عارفه مرگ مغذی شده بود قلبشو اهدا کردن به اون پسر
ارش خیلی دلش گرفته بود مثل اسمون ابری بود از خونه زد بیرون رفت بهشت زهرا
کنار عارفه زانو زد و نشست دستش و گذاشت رو سینه اش قلب عارفه هنوز میزد اما تو سینه آرش….

[پاسخ]

saloos پاسخ در تاريخ تیر ۱۰ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۰۲:

خیلی قشنگ بود
عاطفه جون نوشته هات مثل اسمت پر حسو عاطفه اند
آدم به وجد میاره
م۳۰

[پاسخ]

عاطفه پاسخ در تاريخ تیر ۱۱ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۰۳:

ممنون از نظر لطفت

[پاسخ]

حسین پاسخ در تاريخ تیر ۱۲ام, ۱۳۹۲ ۰۰:۵۰:

اشک فقط اشک

فوق العاده احساسی بود

[پاسخ]

mahdis پاسخ در تاريخ تیر ۱۴ام, ۱۳۹۲ ۱۹:۴۰:

ashkam darumad…
cheqadr qashang boooooooooooooooood

[پاسخ]

لیلاگفته :

هر شب به آسمان خیره میشوم و با ستاره ها درد و دل میکنم

من میگویم دوستم نداشت مگر نه ؟؟؟

ستاره هم چشمک میزند …

میگویم با دیگری خوش است مگر نه ؟؟؟

باز هم چشمک میزند …

میگویم من برم راحت میشود مگر نه ؟؟؟

باز هم چشمک میزند …

[پاسخ]

لیلاگفته :

ﺑﺎ ﻣﻮﺟﻮﺩﺍﺕ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ
ﮐﻨﯿﻢ …
.
.
.
ﻣﻮﺟﻮﺩﺍﺗﯽ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎ ﺑﯽ ﻣﺤـــﻠﯽ ”
ﺁﺩﻡ ” ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ !

[پاسخ]

ناصر پاسخ در تاريخ تیر ۱۵ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۴۳:

ghashang bod

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ تیر ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۱۳:۳۷:

like

[پاسخ]

محمدرضاگفته :

میلــــیون مـــیلیون تـــن صدا وجـــــود داره
ولــــــی فقـــــط
وقتــی یـــــکیشو مــــــی شنوی دیــــــوونه مـــی شی …

[پاسخ]

مـُــــرداد بـــــانـــو پاسخ در تاريخ تیر ۱۱ام, ۱۳۹۲ ۰۰:۴۱:

یه صدای بـَم… یه صدایی که فقط یه نفر داره…یه صدایی که تاحالا مثلش نشنیدی…یه صدا پر از شیطنت پر حرارت…همون صدایی که وقتی واسه اولین بار شنیدی دلت لرزید ،که شد آهنگ زندگیت…
با خوندن متنت دیوونه شدم.رفتم به اوج خاطراتم.
ممنون خیلی زیبا بود

[پاسخ]

saloos پاسخ در تاريخ تیر ۱۱ام, ۱۳۹۲ ۲۰:۲۹:

ولی من صدای عشقمو نشنیدم
با ابنکه میتونستم
ولی نشد….

[پاسخ]

محمدرضاگفته :

این روزها …
خیلی چیزها دست من نیست …
مثلا …
دستانت !!

[پاسخ]

محمدرضاگفته :

خدایا… خسته ام!
میوه ی کدام درخت باغت را گاز بزنم
که از “زمین” رانده شوم؟

[پاسخ]

لیلا اسدی پاسخ در تاريخ تیر ۱۰ام, ۱۳۹۲ ۲۰:۱۱:

خیلی قشنگ بود

[پاسخ]

goleminaگفته :

دیروز,

هنگام شکوفه,

کنار رود روان,

زیر سایه ی بید با آواز قناری,

نامت را در اعماق ذهنم مرور کردم.

وچه زیبا بود نامی که تا هفت بام بالاتر از لانه ابرها آشنا بود.

امروز,

هنگام نسترن,

کنار آبشار مهتاب,

زیرنور ماه با آواز جیرجیرک,

نیاز به مرور نامی که حرارتش

نفس هایم را گرم میکرد,نبود

زیرا,

از دیروز تا فردا,

فهمیدم که هوای عشقم هرگزبرایت بارانی نخواهد شد,

خورشیدکم…

پس,

تا می توانی در آسمان قلبم بدرخش…

[پاسخ]

goleminaگفته :

به آبی دریا میمانی…

پاک و بی انتها

روشنی چشمانت به لطافت گرم آفتاب روحم را مینوازد

تورا دوست می دارم.

بیا…

رو به روی شب سیاه بی رنگیست.

درخشش ستاره,دست های خورشید را به آن میدوزد.

به همراه تمامی تمامم چشم به راه تو.

در این جاده ی بی نشان نشسته ام.

بیا…

تمامی احساسم,تمامی وجودم,تمامی تمامم,تو را می خواهند.

تو را دوست میدارم.

بیا…

زودتر بیا…

[پاسخ]

goleminaگفته :

تنهایم مگذار…

دیوار استوار,پنجره ی بدون هوا.

دلم گرفته است.

فریادم را در کدام فضا رها کنم که آواز نسازد؟

راهی به بیرون نیست.

تمامی مسیرها را دزدیده اند,مثل تک تک ستاره ها.

جریان سریع زمان بی تاب است برای انتها.

جسور و محکم مرا می کوباند.

تنهایم مگذار…

دل کوچکم باامید تو پر شده.

هوا,ماه و آسمان را پنهان کرده اند.

خسته ام از بی پناهی.

با خیالم نفس میکشم.

تنهایم مگذار,

تابال هایش تا کنار ماه سفرکنم.

شاید…

شاید این آخرین راه باشد.

با من می مانی؟؟!

[پاسخ]

سمانهگفته :

عادلانه نیست!
این زندگی همش مار بود!
خدایا پس پله هایش کو؟؟

[پاسخ]

محمدرضا پاسخ در تاريخ تیر ۱۰ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۳۴:

قشنگ بود…

[پاسخ]

zeynabگفته :

بی حس شده ام از درد ! از بغض

فقط گاهی خط اشکی می سوزاند صورتم را ………………

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

دیگر شراب هم ترو از یادم نمیبرد….

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

مردی سیگار به دست را که دیدی به چشم تمسخر به او نگاه نکن
فکر نکن سیگار کشیدنش بخاطر بی ارادگیش است
بدان قلبش پر است از زخم هایی که دیگران با اراده محکم بر دل او نگاشته اند!
و دختری سیگار به دست را که دیدی فکر نکن اون فا… است
بدان قلبش پر است از غم های مردانه ای که با دود سیگار التیام پیدا می کند!

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

سیگارها معتاد انگشت هایم شده اند
و دستانم متورم از خونی که شب و روز
درمن بالا و پایین می رود!
و نمی فهمد درد این روح از کجاست…؟!

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

می خواهم برایت بنویسم. اما مانده ام که از چه چیز و از چه کسی بنویسم؟
از تو که بی رحمانه مرا تنها گذاشتی یا از خودم که چون تک درختی در کویر خشک،
مجبور به زیستن هستم.
از تو بنویسم که قلبت از سنگ بود یا از خودمکه شیشه ای بی حفاظ بودم؟
از چه بنویسم؟
از دلم که شکستی، یا از نگاه غریبه ات که با نگاهم آشنا شد؟
ابتدا رام شد، آشنا شد و سپس رشته مهر گسست و رفت و ناپیدا شد.
از چه بنویسم؟
از قلبی که مرا نخواست یا قبلی که تو را خواست؟
شاید هم اگر در دادگاه عشق محاکمه بشویم،
دادستان تو را مقصر نداند و بر زود باوری قلب من که تو را بی ریا و مهربان انگاشت اتهام بزند.
شاید از اینکه زود دل بسته شدم و از همه ی وابستگی ها بریدم تا تو را داشته باشم
به نوعی گناهکاری شناخته شدم.
نه!نه! شاید هم گناه را به گردن چشمان تو بگذارند که هیچ وقت مرا ندید،
یا ندیده گرفت چون از انتخابش پشیمان شده بود. عشقم را حلال کردم تا جان تو را آزاد کنم.
که شاید دوری موجب دوستی بیشترمان بشود وتو معنای ((دوست داشتن))را درک کنی…
امّا هیهات…. که تو آن را در قلبت حس نکردیو معنایش را ندانستی…
از من بریدی و از این آشیان پریدی…
((ای کاش هیچ گاه نگاهمان با هم آشنا نشده بود…
ای کاش هرگز ندیده بودمت و دل به تو دل شکن نمی بستم.
ای کاش از همان ابتدا، بی وفایی و ریا کاری تورا باور داشتم انتظار باز آمدنت،
بهانه ای برای های های گریه های شبانه ام شد و علتی برای چشم به راه دوختن
و از آتش غم سوختن و دیده به درد دوختم… ))
امّا امشب می نویسم تا تو بدانی که دیگر با یادآوری اولین دیدارمان چشمانم پر از اشک نمی شود.
چون بی رحمی آن قلب سنگین را باور دارم.
امشب دیگر اجازه نخواهم داد که قدم به حریم خواب ها و رویاهایم بگذاری…
چون این بار، ((من)) اینطور خواسته ام، هر چند کهعلت رفتن تو را نمی دانم
و علت پا گذاشتن روی تمام حرفهایت را…
باور کن…
که دیگر باور نخواهم کرد عشق را… دیگر باور نمی کنم محبت را…
و اگر باز گردی به تو نیز ثابت خواهم کرد…

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

باید یاد بگیری از هیچ کس توقع نداشته باشی !
باید بفهمی وقتی دلت می گیره … تنهایی
باید عادت کنی که با کسی درددل نکنی !!
باید درک کنی که هر کس مشکلات خودشو داره !!
باید بفهمی وقتی ناراحتی … دلتنگی … یا بی حوصله ای …
هیچ کس حوصله ی تو رو نداره !!
دیگه باید فهمیده باشی همه رفیق وقتای خوشیاند !!
همه خودشون اینقدر دردسر دارن که حوصله ی تو روندارن !!
همه اینقدر کار دارن که وقت ندارن واسه تو وقت بذارن !
که به حرفات گوش بدن یا وقتایی که تنهایی کنارت باشن !!
ولی تو نباید اینجوری باشی !!
تو باید رفیق غم و کم همه باشی !!
تو باید سنگ صبور باشی !!
تو باید سنگ باشی !!
دردای تو پیش دردای اونا هیچی نیست !!
تو اصلا سختی نکشیدی …
تو اصلا تنها نموندی …
تو هیچ وقت غصه دار و گریه دار نیستی !
نباید باشی !! !

[پاسخ]

love sick پاسخ در تاريخ تیر ۱۱ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۳۹:

تو باید سنگ صبور باشی
تو باید سنگ باشی
باید و باید و باید سنگ باشی
قشنگ بود.

[پاسخ]

پسر تنها پاسخ در تاريخ تیر ۱۱ام, ۱۳۹۲ ۱۳:۵۷:

خواهش میکنم

[پاسخ]

lonely girl پاسخ در تاريخ تیر ۱۱ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۲۹:

تلخه اما حقیقته
باید حالیم بشه

[پاسخ]

ناصر پاسخ در تاريخ تیر ۱۵ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۴۶:

الان زندگی همینه . شبیح همین نوشته ها

[پاسخ]

حسینگفته :

تو هم شده ای انقلاب زندگی من…
. . .
حالا هر آنچه در زندگی من است تاریخ دار شده…
قبل از تو….بعد از تو…..

[پاسخ]

حسینگفته :

سرشار از احساسم
اما
پوست کلفتم
. . .
گفتی دوستت دارم
سکوت کردم
و تو نفهمیدی که من
از دورن اشک ریختم
ازان پس چشمانم دیگر تصویر تو را نشانم میدهد
و گوش هایم فقط دوستت دارم هایت را . . .

[پاسخ]

حسینگفته :

دیرآمدی…کمی تغییرکرده ام ، برای شناختنم عکسم را مچاله کن…

[پاسخ]

حسینگفته :

گفتند ننویس
رسوا میکند واژه تو را
گفتند نگو کلامت شیدا میکند همه را
ولی مگر میشود
میشود امروز دلم تنگ باشد و هیچ با قلم سر دعوا نداشت
یا که شاید
زیر بار یک شعر خم نشد
اصلا دعوا سر چیست
که من دیوانه ام ؟ مستم ؟
که من چرا از هرچه هست رستم ؟
دعوا سر چیست ؟
سر این واژه های نفرینی من
یا این آیه های نحس آخر روز ؟

گفتند ننویس تا نخوانند
تا ندانند
اما چرا ؟

من با دلم یکرنگم
دلم تنگ میشود روزگارم سرد است
دلم فریاد کند
بیداد میشوم روی سرم
پس چرا نوشتن تلخ است ؟
پس چرا گفتن درد است ؟
پس چرا باید سکوت کرد ؟
باید هیچ نگفت ؟
باید واژه را پنهان کرد ؟

من پیدا هستم
واژه هایم پیداتر
اشک نمیریزم هرگز
اما دلم فریاد اشک است
و شاید هم هویداتر

دیر زمانیست
من و قلم و کاغذ
همخوابه شده ایم با هم

من فریاد میشوم
قلم میرقصد
و کاغذ می خواندش برای هر چشم محرمی

من بی تاب میشوم
قلم مینویسد
کاغذ حبس میکند

گفتند چیزی ننویس
همه چشم عالم میشود حریص

اما دلم ارام ندارد گویا
نمیتوان رامش کرد

دلتنگ است
بی تاب است
دیوانه است مست است
بیچاره است

[پاسخ]

حسینگفته :

اَز آدمہا بگـــذر

دلتـــ را گنده تر ڪـטּ

ناراحتـــ ایـטּ نبـــاش ڪہ چرا

جاده ے رفاقتـــ

با تو همیشہ یڪ طرفہ استـــ

مہم نیستـــ اگر همیشہ یڪ طرفہ اے

شاد باش ڪہ چیزے ڪم نگذاشتہ اے

و بدهڪار خودتـــ ، رفاقتتـــ

و خـــدایتـــ نیستے

[پاسخ]

المیراگفته :

حواست هست خدا؟ …
هر وقت صدای شکستن خودمو شنیدم ….
گفتم باشه منم خدایی دارم…

حواست هست خدا؟
از بچگی تا الان هر وقت زمین خوردم و به سختی پاشدم
یه جمله شنیدم “غصه نخور خدا بزرگه”

حواست هست خدا؟
حواست هست هر روز باهات درد دل میکنم؟
حواست هست غصه هام داره سنگینی میکنه؟
حواست هست خیلی وقته چشام بارونیه؟
حواست هست نفس کم آوردم؟
خدایا نفس میخوام خوشی میخوام … زندگی میخوام … خدایا یه خنده از ته دل میخوام …

[پاسخ]

حسینگفته :

می دانم !
آخر یک روز …
خسته می شود از نیامدنش ! شوخی که نیست !
مگر آدم …
چقدر می تواند نیاید !!

[پاسخ]

المیراگفته :

کنج گلویم قبرستانیست پرازاحساس هایی که زنده به گورشده اند به نام….بغض…

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

دلم واسه اول دبستان تنگ شده که وقتی تنها یه گوشه حیاط مدرسه وایسادی….یه نفر میاد و بهت میگه:میای با هم دوست شیم….

[پاسخ]

مـُــــرداد بـــــانـــوگفته :

دودم کرده ای! تا کی میخواهی به نبودت پک بزنی؟

[پاسخ]

مـُــــرداد بـــــانـــوگفته :

دودَم کَـــرده ای! تـــا کـــی مـیـــخــواهـــی بـــه نـَــبــودَت پـُـــکـــــــــــــــ بـِــزَنــــی؟

[پاسخ]

مـُــــرداد بـــــانـــوگفته :

از پاکت سیگارم نخی بیشتر باقی نمانده…نمیدانم این یکی را به پای کدام خاطره ات بسوزانم…
از آن شب بارانی بگویم؟..
یا از آن حرفهای عاشقانه؟..
از خنده هایمان بگویم؟…
یا از گریه های از سر شوقمان؟..
از روز شیرین آمدنت بگویم؟…
یا از شب تلخ رفتنت؟…
از چه بگویم به آخرین نخ سیگار تا او بسوزد و من آرام شوم؟…
وای بر من …
آخرین نخ هم تمام شد و من هنوز با خاطراتت درگیری دارم…
امان از تنهایی که دمار از روزگارمان در می آورد…

[پاسخ]

هستــــــــــیگفته :

سالهاست دود سیگار
پلمپ کرده بغض گلویم را…

[پاسخ]

هستــــــــــیگفته :

آن روزها که با تو بودن برایم آرزو بود
تـــــــــمام شد
امــــــــروز با تو بودن
یا نبودن فرقی ندارد
سیگار باشد و خیابان
من میروم تا دود کنم هســــــــتی ام را…

[پاسخ]

هستــــــــــیگفته :

موهای کوتاه
سایه چشم غلیظ سیاه
رز لب قرمز
دستان گره زده به زانو
سیگار پشت مشروب
مشروب پشت سیگار
دود و خاطراتی بی تکرار..
لعنت فرستادن و یک آهنگ لایت…
سیگار پشت سیگار
مشروب پشت مشروب
سکوت…
آینه
من
رژ لب قرمز
سایه چشم غلیظ سیاه
موهای کوتاه….

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ تیر ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۱۳:۴۳:

گویی زنها هر چه غمگین تر باشند ، سایه ی پشت چشمانشان تیره تر است ….

خوشحالم که دخترم …رنگ سایه ام اندکی آرامش است برایم…اندکی….

خیلی قشنگ بود هستی جان

[پاسخ]

هستــــــــــیگفته :

سیگار چیست؟
سیگار مرهم نیست..
سیگار رفیق دردهایت نیست
سیگار چیزی نیست که وقتی به یاد عشقت می افتی روشنش کنی..
سیگار همان عشق است..
همانی که دوستش داری
همانی که یادش باعث روشن کردنش میشود
نه چیز دیگر….

[پاسخ]

پسر تنها پاسخ در تاريخ تیر ۱۱ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۵۴:

سیگار همه چیز هست
به سلامتیم سیگارم که جز خودم از کس دیگه ای لب نمیگیرد

[پاسخ]

هستـــــــــــی پاسخ در تاريخ تیر ۱۲ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۳۲:

جالب بود

[پاسخ]

هستــــــــــیگفته :

چه زیباست
تو باشی و عشق باشدو امید
و چه تلخ است
تو نباشی و عشق نباشد و امید
و تلخ تر اینکه پاکت سیگارت خالی باشد….

[پاسخ]

mگفته :

یک کام ، یک نخ ، یک پاکت ، یک جوانی ، یک عمر …
این تاوان سنگین اشتباه من است !!

[پاسخ]

mگفته :

نگران شب هایم نباش …
“تنها” نیستم …
“بالشم” …
“هق هق سکوتم” …
“قرص هایم” …
… “پاکت سیگارم” …
… “لرزش دستانم” …
همه هستن

[پاسخ]

mگفته :

هرشب نبودنت هزینه بالایی دارد…

یک قوطی کبریت دوپاکت سیگار…
وسالهاسرفه…!

[پاسخ]

paniگفته :

gahi bayad ba labkhandhaye poshali geryehamo peposhonam ama midunam ke hich kasi peida nemishe ke befahme ina labkhand nist gerye haye por az ehsase tanhaeye……shayad tavaghoe bijayi daram in jamaat ke sedaye faryade kasi ro nemishnavan chetor mitunan sedaye sokote por az faryade man ro beshnavan : (

[پاسخ]

مـُــــرداد بـــــانـــوگفته :

خدایا بت بود”بت شکن” فرستادی،من پر از بغضم،”بغض شکن” هم داری؟

[پاسخ]

love sickگفته :

نمیدانم سیگار می کشم یا حسرت نبودنت را
ریه هایم را پر از دود مى کنم یا پر از آه نبودنت
نمیدانم سیگار را دود میکنم یا خاطراتت را
اصلاچه فرقی میکند
تو نیستی و من سیگار و حسرت و آه را با هم میکشم

[پاسخ]

رهاگفته :

توکجایی سهراب اب را گل کردند چشمها را بستند وچه با دل کردند…صبر کن ای سهراب…گفته بودی قایقی خواهم ساخت دور خواهم شد از این خاک غریب…قایقت جا دارد من از همهمه اهل زمین دلگیرم

[پاسخ]

somaگفته :

چه خبره؟؟
چراهمه از سیگار حرف میزنند؟

[پاسخ]

mahdisگفته :

چــقدر دلتـــنگ حـضــــــــورت هســـــتم …

کـــاش عکســت ، نفــس می کشیـــــــد..!

[پاسخ]

mahdisگفته :

نیــازی بـه انتــقام نیـست !

فـقط مـنتظر بـمان ..

آنـها کـه آزارت مـی دهند ..

سرانـجام بـه خـود آسیـب مـی زنند ..

و اگـر بـخت مـدد کنـد ..

خــداوند اجـازه مـی دهد تماشاگرشان باشــی …!

[پاسخ]

mahdisگفته :

تمـــام غصــه هــایــی را کـــه بــرایـــت خـــوردم
طـــعـــم بـــیهودگـــی مــیــداد…..!

دلــــم را بـــالا مــی اورم
بــا ایـــن انــتخـــابــــش……..

[پاسخ]

mahdisگفته :

همــه ماهـــر شـــده اند یــک نفـــر هــزاران نفـــر را با هـــم دوســـت دارد

اما مـــن … ناشیـــانه به یــک نفر دل میبنـــدم هــــزاران بار …

دلتنـــگی که برایــت انــکار می کنـــم …

باز هــم بخــاطر ٍ تــوســت … دنیــای ٍ مــن دلگیـــر نشــو … . . .

[پاسخ]

mAHDISگفته :

man vaghan az in ja kheyli khosham omade yejorayi aroom misham vaghan mamnon

[پاسخ]

MohammadJavadگفته :

آخرین نخ سیگار به حرف آمد….

منو نسوزان تنها می مانی……..

[پاسخ]

MohammadJavadگفته :

نمی دانم

سیگارمی کشم یا حسرت نبودنت را!

ریه هایم را پر از دود می کنم یا پر از آهِ رفتنت

نمی دانم تورا دود می کنم یا خاطراتت را!

اصلا چه فرقی می کند ؟!

تورفته ای و من

سیگار و حسرت و آه را با هم می کشم …!

[پاسخ]

MohammadJavadگفته :

نمیدانی من چقدر دوســت دارمش…
دود سیــگار را میــگویم..

[پاسخ]

MohammadJavadگفته :

یک راه بودم . . .

در هزار راه گم شده ام. . .

اینجا جای ایست که

تنهایی را با” یک نخ سیگار ” تعریف می کنند . . .

[پاسخ]

MohammadJavadگفته :

امشـــــب سیگـــــاری را دود کــــردم کـــه
ســــــه ســـــال در گوشه اتــــاقم بود و
برایم خـــــاطره به همراه داشت!!!!
نمیدانم سنگینی از سیگار بود یــــــا
این سه ســــــال خـــــاطره!

[پاسخ]

lonely girlگفته :

ازعشق حرف میزنم
…..
بــــبین!!
سیگارمیکشـــــــــم
وســـــــــــط پمپ بنــــزین

[پاسخ]

lonely girlگفته :

تو باش و تنهایی ات، من و یک پاکت خالی ای کاش ذخیره می کردم چند کام از تو را برای روز مبادا …

[پاسخ]

lonely girlگفته :

تو را به تمام عالم سوگند
آنگاه که عاشقی در تاریکی شب به یاد عشقی سیگار میکشد و اشک میریزد …
کمی نگاهش کن . .!!!

[پاسخ]

lonely girlگفته :

پدری دست پسر بچه اش را گرفته بود،
از کنارم می گذشتند،
لای انگشتانم سیگاری بود،
پسرک نگاهی به سیگارو و چهره ام انداخت،
پک هایم عمیق تر شد.
سیگار را تنها بامشکلات میکشم،کاش میدانست…

[پاسخ]

lonely girlگفته :

مرا به تختم ببندید و سیگاری برایم روشن کنید و تنهایم بگذارید …
هرچقدر هم نالیدم و فریاد زدم به سراغم نیایید …
من دارم او را ترک میکنم !!!

[پاسخ]

lonely girlگفته :

من دیوانه نیستم من فقط یک جور خاص که دیگران نمیتوانند سیگارم را دوست دارم …

[پاسخ]

mohamadrezaگفته :

salam.vaghan pagee toopi darin. shansi peydash kardam.vali be moghe.kasani ke minevisan ham alliiiyan.khosham oomad.merc

[پاسخ]

مجتبىگفته :

این باهاتم ولی اون حقیقت تلخ را که بین
پاکت سیگار ……..ولرزش دستانت بود چرا نگفتی
که بفهمند دل بسبن آسون ولى دل کن سختتر از سخت

[پاسخ]

مجتبىگفته :

ماباید سنگ باشیم فدات شم که هر چشم سفیدی اومد گفت عاشقتم الکی دل نبندیم
درددلی کشیده ام که مپرس که عاقبت دیدم مواد رفت تو پاچم دقت کن
پسرتنها @ این بلاها را احساس تنهایی کردنها سرم آورد وبعد فرار از خودم
جواب تون گرفتید

[پاسخ]

مجتبىگفته :

خدا به چه گناه
ما انسان هارا تبعید
کردبه این کره خاکی؟

فقط بخاطر عشق آدم به حوا که یک سیب ازدرخت چید
برای حوا
عشق منی که تنهام گذاشتی رفتی
رفتن برات آسون بود
که من را شکستی وپیرم کردی

[پاسخ]