آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
baranگفته :

همیشه درزندگی زمان هایی وجود دارد ک باید بیخیال بود..
بایدگذشت..بایدبرید..
نه اینکه ژست روشنفکرانه بگیریم!نه!
اماهرچه ک مقاومت کنیم،بازهم
بعضی چیزهارا نمیتوان آموخت
بعضی حرف هارا نمی توان گفت
و بعضی هارا نمی توان دوست نداشت..

[پاسخ]

baranگفته :

ن همه دروغ میگویند
تونرفتی
توهنوز بامنی وبرای من میخندی
همه دروغ میگویند ک تورفتی
همین چند ثانیه پیش برایم چای آوردی..
نگاهم کردی وسرت را روی شانه ام گذاشتی
توتاابد بامنی..تومیدانی ک بی تو
ن حتی نمیتوانم یک لحظه ب نبودنت فکر کنم
تو ب من قول دادی ک هیچ وقت تنهایم نگذاری
میدانم ک بی وفانیستی تو هرگز نخواهی رفت..
همه دروغ می گویند ک رفتی
توهرلحظه بامنی..

[پاسخ]

baranگفته :

بایدب اوگفت:نگرانی
دنیاک ب آخرنرسیده
من نشدیکی دیگه
توک عادت داری

[پاسخ]

لیلاگفته :

گـــــــاهـــــــی وقـــــتــــا دلــــــم مــــیــــخــــواد
یـــکـــی ازم اجــــازه بخــــــواد
کــــــه بــــیــــــاد تـــــو تـــــنــــهـــایــــیــــم و مـــــن
اجــازه نـــدم و اون بـــــی تـــــفـــــــاوت
بـــــــــــــــه مخـــــــالفــــتـــم بــــیــــاد تــــو و آروم بـــــغلــــم کــــنــــه و
بــــــگه: مــــــــگــــــه مــــــن مــــــــردم کــــــه تـــــنــــهـــا بــــمــــونـــــی…!

[پاسخ]

لیلاگفته :

می‌دونی”بهشت” کجاست ؟

یه فضـای ِ چند وجب در چند وجب !

بین ِ بازوهای ِ کسی که دوسـتش داری…

[پاسخ]

لیلاگفته :

خواستم از پشت چشمهایش را بگیرم
دیدم طاقت اسمهایی که میگوید را ندارم….

[پاسخ]

لیلاگفته :

دلــــــــــــــــم انـــــــــــــدازه دنـــــــیا گـــــــرفــته
ایـــن لـــیلـــی گـــدا نیســــت…کـــه شــانــه ایــی،آغـــوشــی…از کـــسی گـــدایــی کــند..
ایـــن لـــیلی،شــــــــانـــه مـــجــــنـــون خــــودش را مـــیـــخواهد…مــــجـــنـــــون خــــــــــودش…..

[پاسخ]

لیلاگفته :

آیینه ها دچار فراموشی اند

و نام تو ورد کوچه خاموشی

امشب تکلیف پنجره

بی چشم های باز تو

روشن نیست!

زنده یاد قیصر امین پور

[پاسخ]

لیلاگفته :

هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم
با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم
اندوه من انبوه تر از دامن الوند
بشکوه تر از کوه دماوند غرورم
یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است
تنها سر مویی ز سر موی تو دورم
ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش
تو قاف قرار من و من عین عبورم
بگذار به بالای بلند تو ببالم
کز تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورم
قیصر امین پور

[پاسخ]

آرتیمس پاسخ در تاريخ دی ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۱۵:

خیلی زیبا

[پاسخ]

یاسمن پاسخ در تاريخ دی ۱۶ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۳۴:

بسیار زیبا بود.مرسی لیلا جان.

[پاسخ]

لیلاگفته :

با این همه

اما
با این همه
تقصیر من نبود
که با این همه…
با این همه امید قبولی
در امتحان سادهْ تو رد شدم

اصلاً نه تو ، نه من!
تقصیر هیچ کس نیست

از خوبی تو بود
که من
بد شدم!
قیصر امین پور

[پاسخ]

سحر پاسخ در تاريخ دی ۱۶ام, ۱۳۹۱ ۰۹:۲۶:

لیلا جون ممنون ، نوشته هات خیلی قشنگ بودند حرف نداشتند…

[پاسخ]

baranگفته :

تو زندگی هستند کسانی که …
هیچ وقت ترکت نمیکنن
ولی بلدن کاری کنن
که خودت یواش یواش ترکشون کنی….

[پاسخ]

baranگفته :

بـــــــــــــرو!!!!
ترســــ از هیچ چیز ندارمــــ
وقتیـــــ یقینـ دارم بیشتر از منـــ
کسی دوستت نخـــــــواهد داشت…
بیشتر از منــــ کسی طاقت کمـــ محلی هایت را ندارد..
بــــــــــــرو!!!!
ترس برای چه؟؟
وقتی می دانمــ یکــ روز تُف می اندازی به رویـــــ تمام آن هایی که
به خاطرشــــان من را از دستـــــ دادی…. !

[پاسخ]

baranگفته :

کلافـــه که باشــی” دلتــنگٍ کسی هستـــی که نیست ”
حـــوصله کســـی رو نداری که هســـت…
این اسـت لحظـــه هایٍ مــــن!

[پاسخ]

هستی پاسخ در تاريخ دی ۱۶ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۳۷:

بیا قدم بزنیم
من با تو
تو.. با هرکه دلت خواست…
فقط بیا قدم بزنیم…

[پاسخ]

ساحل پاسخ در تاريخ دی ۱۶ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۱۰:

باید خودم را ببرم خانه !
باید ببرم صورتش را بشویم…
ببرم دراز بکشد…
دلداریش بدهم ، که فکر نکند…
بگویم نگران نباش ، میگذرد…
باید خودم را ببرم بخوابد…
“من” خسته است …!

[پاسخ]

لیلاگفته :

افتاد

آنسان که برگ
– آن اتفاق زرد-

می افتد

افتاد
آنسان که مرگ

– آن اتفاق سرد- می افتد

اما
او سبز بود وگرم که
افتاد
“امین پور”

[پاسخ]

لیلاگفته :

شب همه بی تو کار من شکوه به ماه کردنست
روز ستاره تا سحر تیره به آه کردنست
متن خبر که یک قلم بی‌تو سیاه شد جهان
حاشیه رفتنم دگر نامه سیاه کردنست
چون تو نه در مقابلی عکس تو پیش رونهیم
اینهم از آب و آینه خواهش ماه کردنست
نو گل نازنین من تا تو نگاه می‌کنی
لطف بهار عارفان در تو نگاه کردنست
ماه عباد تست و من با لب روزه دار ازین
قول و غزل نوشتنم بیم گناه کردنست
لیک چراغ ذوق هم این همه کشته داشتن
چشمه به گل گرفتن و ماه به چاه کردنست
غفلت کائنات را جنبش سایه‌ها همه
سجده به کاخ کبریا خواه نخواه کردنست
از غم خود بپرس کو با دل ما چه می‌کند
این هم اگر چه شکوه‌ی شحنه به شاه کردنست
عهد تو (سایه) و (صبا) گو بشکن که راه من
رو به حریم کعبه‌ی “لطف آله” کردنست
گاه به گاه پرسشی کن که زکوه زندگی
پرسش حال دوستان گاه به گاه کردنست
بوسه‌ی تو به کام من کوه نورد تشنه را
کوزه‌ی آب زندگی توشه راه کردنست
خود برسان به شهریار ایکه درین محیط غم
بی‌تو نفس کشیدنم عمر تباه کردنست

شهریار

[پاسخ]

لیلاگفته :

یارب آن یوسف گم‌گشته به من بازرسان
تا طربخانه کنی بیت حزن بازرسان
ای خدایی که به یعقوب رساندی یوسف
این زمان یوسف من نیز به من بازرسان
رونقی بی گل خندان به چمن بازنماند
یارب آن نوگل خندان به چمن بازرسان
از غم غربتش آزرده خدایا مپسند
آن سفرکرده ما را به وطن بازرسان
ای صبا گر به پریشانی من بخشائی
تاری از طره‌ی آن عهدشکن بازرسان
شهریار این در شهوار به در بار امیر
تا فشاند فلکت عقد پرن بازرسان
“شهریار”

[پاسخ]

دختر بارون پاسخ در تاريخ دی ۱۶ام, ۱۳۹۱ ۰۸:۵۶:

ممنون قشنگ بود.

[پاسخ]

زیباگفته :

نگران نیستــ َم
اما
فقط
تا بخواهی در فکرِ تو بارها مرُدِه ام…
.

[پاسخ]

فاطمهگفته :

اتفاق هایى هست که حسرت آن ها همیشه باقى میماند

[پاسخ]

فاطمهگفته :

چقدر احمقانه است از یک قهوه ى تلخ انتضار فال شیرین داشتن♥

[پاسخ]

ساحل پاسخ در تاريخ دی ۱۶ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۱۳:

خنده هایم شکلاتی شده اند ولی زیادی خالص …
تلخ تلخ …

[پاسخ]

عاشق باران پاسخ در تاريخ دی ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۰۴:

وای دلم درد گرفت از بس فنجان های قهوه را پشت سر هم سر کشیدم تا ته ان ها چشمانت را ببینم

[پاسخ]

فاطمهگفته :

میان آن همه الف،ب ومشق دبستان
آنچه در زندگى واقعیت داشت،خط فاصله بود…

[پاسخ]

baranگفته :

کارم از یکی بود و یکی نبود
گذشت..!
من در اوج قصه گم شده ام…!

[پاسخ]

baranگفته :

گاهی نمیدانی!!
از دست داده ای…
یا…
از دست رفته ای…

[پاسخ]

ساحل پاسخ در تاريخ دی ۱۶ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۴۷:

خــدا جـونـــم
یــه بـــار reset کـن لطفـــا ؛
زنـدگــی خیلیــــا هَنـــگ کـــرده …

[پاسخ]

baranگفته :

بیزارم از این خوابها که هرشب مرا به آغوش تو می آورند و صبح با اشک از تو جدایم می کنند…

[پاسخ]

دختر بارون پاسخ در تاريخ دی ۱۶ام, ۱۳۹۱ ۰۸:۵۸:

خوابهایم بوی تن تو را میدهند…!!!
نکند آن دور دست ها نیمه شب مرا به آغوش میکشی؟!!!

[پاسخ]

baranگفته :

کاش…!باز معلمی بود و انشایی میخواست…!
روزگار خود را چگونه میگذرانید…!
تا چند خط برایش دردودل کنم…!!

[پاسخ]

یاسمن پاسخ در تاريخ دی ۱۶ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۲۹:

بسیار زیبا بود مرسی.

[پاسخ]

چشمای بارونی(baran) پاسخ در تاريخ دی ۱۸ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۳۲:

خواهش میکنم یاسمن جان خوشحالم که خوشت اومد عزیزم!

[پاسخ]

baranگفته :

هنوز هم وقتی باران می آید…
تنم را به قطرات باران می سپارم…
میگویند باران رساناست.
شاید دستهای مرا به دستهای تو برساند…

[پاسخ]

baranگفته :

صدای زندگی را میشنوم…
همه جا..
فرا میخواند ما را..
تو را!
برای در آغوش کشیدن معشوقت..
من را!
برای در آغوش کشیدن زانوی غم…

[پاسخ]

baranگفته :

شده ام معادله ى چند مجهولى!این روزها هیچ کس از هیچ راهى مرا نمیفهمد…

[پاسخ]

baranگفته :

نفس می کشم نبودنت را
نیستی
هوای بوی تنت را کرده ام
می دانی
پیرهن جدایی ات بدجور به قامتم گشاد است
تو نیستی
آسمان بی معنیست
حتی آسمان پر ستاره
و باران
مثل قطره های عذاب روی سرم می ریزد
تو نیستی
و من چتر می خواهم …
هر چیزی که حس عاشقانه و شاعرانه می دهد در چشمانم لباس سیاه پوشیده…
خودم را به هزار راه میزنم
به هزار کوچه
به هزار در
نکند یاد آغوشت بیفتم …

[پاسخ]

baranگفته :

دلـم نـه عـشق میـخواهد ، نـه دروغــهای قـشنگ ، نـه ادعـاهای بـزرگ ، نـه بـزرگهای پـر ادعــا …!
دلـم یـک فنـجان قــهوه داغ میــخواهد و یــک “دوســــت” ، کـه بـشود بـا او حـرف زد و بـعد *** پشیـــمان *** نـشد …!!!

[پاسخ]

عاشق باران پاسخ در تاريخ دی ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۰۹:

مرسی باران جان واقعا حرف دلم بود قهوه هم نمی خام همون دوست کافیه گاهی وقتا که فکر می کنم می بینم تنها خواستم از زندگی همین یه دوسته

[پاسخ]

baranگفته :

تـنـهـایـی راه رفـتـن سـخـت نـیـسـت…
ولــــــِی…
مـا کـه ایـن هـمـه راهــــو بـا هـم رفـتـیـم ..
تــنــهــایــی “بــرگـشـتـنـش” ســـخـــت شــُد…

[پاسخ]

baranگفته :

توی حیات دبیرستان یه نفر یقه پیرهنم رو گرفت، فهمیده بود از خواهرش خوشم میاد بچه‌ها دور ما حلقه زده بودند و فریاد می‌‌…کشیدند…….قورتش بده….چون هیکلم بزرگ بود اون هی‌ مشت میزد و من فقط دفاع می‌کردم…باز اون مشت میزد و من فقط و فقط دف
اع می‌کردم بالاخره یه خراش کوچیکی‌ توی صورتم افتاد
فرداش خواهرش به من گفت حد اقل تو هم یه مشت می‌زدی
روم نشد بهش بگم….آخه چشماش شبیه تو بود…

[پاسخ]

baranگفته :

من که از اینجا
نمی روم …
تو هم که هیچوقت نمی آیی !
میخواهم بدهم درهای بی دستگیره بسازند
برای این خانه . . .

[پاسخ]

baranگفته :

یه وقت هایی میرسه که نه یادش آرومت میکه نه عکسش
فقط باید خودش باشه
فقط خودش…

[پاسخ]

دختر بارون پاسخ در تاريخ دی ۱۶ام, ۱۳۹۱ ۰۹:۰۱:

دلتنگی هایم که یکی دوتا نیست…

بخواهی بشماری تا فردا طول می کشد.!

تو که می دانی فردای من و تو

چقدر دیر میاید.

اما دست از من و دلتنگی هایم برندار

میدانی با آنها چه کاخ آرزوها ساخته ام…؟!

[پاسخ]

baranگفته :

هیــچ چیز دلنشین تر از این نیست که:
مدام نامت را صدا بزنم…
با یک علامت سؤال”؟”
و “تـــو” با حوصله جواب بدهی…
جـــــان دلـــــم!؟

[پاسخ]

baranگفته :

کاش میدانستی
نه فرصتی دارم برای فراموش کردنت و نه جراتی برای دوست نداشتنت
مهم نیست
میتوانی مثل همیشه خیال کنی بی عرضه ترین فرد جهانم

[پاسخ]

baranگفته :

تمام شد . . .
به جز این اشکها ،
برای باختن ،
دیگر چیزی ندارم…
بریزم به پایت، می مانی؟

[پاسخ]

هستی پاسخ در تاريخ دی ۱۶ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۳۳:

آدمیزادست
دل دارد
ناگهان میگیرد
و با هیچ دارویی خوب نمیشود
جز آغوش تو..
به همین سادگی…

[پاسخ]

baranگفته :

کسی بلده قلنج گلو بشکنه؟
بغض دارم …
نمیشکنه !!

[پاسخ]

Avarehگفته :

مردها..
را با سبیل هایشان میشناسند…
با قطر بازوهایشان
با کلفتی صدایشان…
با جیب های خالی یا پرشان
… …………با کفش های کهنه
یا اتومبیل آخرین مدلشان…!
اما کسی مرد ها را با قلبشان نمیشناسد
قلبی که پشت غرور مردانگی شان پنهان شده
قلبی که بزرگتر از قلب کوچک شماست
قلبی که می افتد…از دست ظریفی
قلبی که…… میشکند….آرام و بی صدا
صدای شکستنش ..پشت صدای مردانه شان

[پاسخ]

SADAF پاسخ در تاريخ دی ۱۶ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۰۳:

اتفاقا من مرد هارو با هیچ کودوم از خصوصیات اولی که گقتید نمیشناسم..
من تمام اینایی که گفتید رو حس کردم..با تمام وجودم..

مخصوصا اون غرور لعنتی رو..
همشونو..

[پاسخ]

Avarehگفته :

روزها می گذرد و من همچنان تو را چشم در راهم..
نمیدانم دوستت دارم را چگونه بگویم تا باور کنی؟
نمیدانم دوستت دارم را چطوری بنویسم تا احساس کنی حس دوست داشتنم را..
تا باور کنی عشقی که در سینه برای توست و قلبم هر تپشش برای دیدار توست..
بگو چگونه..
نمیدانم چه وقتی دوست داشتنم را باور میکنی و نمیدانم کدام روز می آیی..
اما میدانم که خیلی وقت است که رفته ای..
دیگر زیبایی چشمانت را به یاد نمی اورم،
دیگر در خاطره ها هم نمی توانم تو را جست و جو کنم..
وای که چقدر از رفتنت می گذرد و من هر روز امید به فردا دارم که بیایی..
بیایی تا من دوباره مست چشمانت شوم بیایی تا من خنده را به لبهایم هدیه دهم
.بیایی تا من اشک را برای همیشه از دیدگانم پاک کنم..
بیایی تا من زنده شوم……نفس بکشم در هوای نفست.
اما افسوس که فردا می آید و تو نمی آیی..
ای گل وجودم بدان که من همیشه دوستت دارم حتی اگر به خلوتگاه من قدم نگذاری..

[پاسخ]

Avarehگفته :

آنکه دستَش را اینقدر مُحکــم گرفته ای ، دیروز عاشق ِ مـــــــن بود…
دستانتــ را خسته نکنـــــــ !
محکمـ یا آرامــــــ ….
فردا تــو هَم تَنهاییــــــی …

[پاسخ]

مریم تنهاگفته :

دیشب که باران آمد … میخواستم سراغت را بگیرم …
اما خوب میدانستم این بار هم که پیدایت کنم ، باز زیر چتر دیگرانی

[پاسخ]

Avarehگفته :

دلم می خواهد زیر بارون با تو قدم بزنم..
دلم می خواهد تا ته دنیا با تو بدوم..
دلم می خواهد با تو در آسمان ها پرواز کنم..
دلم می خواهد دستان گرمت را در دستم بگیرم..
دلم می خواهد ..
دلم چه چیز های غیر محالی می خواهد..
خنده دار است این خواسته های دل من
خنده دار است ..ای دل غم زده و تنهایم ،تو همیشه تنهایی
تنها ..

[پاسخ]

Avarehگفته :

گاهی با یک قطره ، لیوانی لبریز می شود
گاهی با یک کلام ، قلبی آسوده و آرام می گردد
گاهی با یک کلمه ، یک انسان نابود می شود
گاهی با یک بی مهری ، دلی می شکند
مراقب بعضی یک ها باشیم
در حالی که ناچیزند ، همه چیزند
آدمـک آخــرِ دنیــاست، بخند…
آدمـک مـرگ هـمین جاست، بخند…
دستخطی کـه تـو را عاشـق کرد
شوخـیِ کاغــذی ماسـت، بخند
آدمک خر نشوی گریه کنی
کل دنیا سراب است بخند
فکر کن دردِ تـو ارزشـمند است
فکر کن گریـه چـه زیباست،بخند..
صبحِ فردا به شبت نیست که نیست
تـازه انگار کـه فـرداسـت، بخند
راستـی آنچـه بـه یــادت دادیم
پَر زدن نیست کـه درجاسـت، بخند…
آدمــک نغمــهء آغــاز نخوان
به خــدا آخــر دنیـاست، بخند
آن خـدایی که بـزرگش خوانـدی
به خـدا، مثـل تـو تنهـاست، بخند

[پاسخ]

Avarehگفته :

دیدن اینکه یه مرد جلو روت گریه کنه
یا از غمش به تنهاییش پناه برده باشه درد آوره
اما درد اورتر اینه که تو که اینقدر دوسش داری
ندونی چطور آرومش کنی !!!
یک ملیارد و سه ..
یک ملیارد و چهار..
یک ملیارد و پنج..
می دانم او رفته است
می دانم قایم باشک ما سالها پیش تمام شد
بگذارید بشمارم ؛ و باز خیال کنم این بازی هنــــوز ادامه دارد .

[پاسخ]

عاشق باران پاسخ در تاريخ دی ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۲۱:

یه بار یه مرد که حتی واسه از دست دادن عززترین کساش گریه نکرده جلو چشمات گریه می کنه نه از دلتنگی نه از تنهایی از این گریه می کنه که تو زمین خوردی اخه خیلی دوست داره تو هم واسه این که گریه نکنه میگی چیزی نیس و تو هم گریه نمی کنی واشکاشو پاک میکنی ومیگی گریهنکن عشقم . داره همه چی خوب پیش میره قسمت عاشقانه داستان ولی یکدفعه اونی که واسه زمین خوردن و زخم شدن زانوت گریه میکرد تنهات میزاره وتو میمونی زخم روی زانوت  

[پاسخ]

دختر بارونگفته :

اشکها که میآیند
یا امیدند
یا دور نمای امید
و لبخند ها تنها دلواپس شادمانی ما
که بتابند یا نه
و ما که مردد کوچه های تقدیریم
میان ماندنمان تا رفتن
هزار سال فاصله ست.

[پاسخ]

دختر بارونگفته :

کنار بزن سیاه لشکر جدایی هارا
بوسه ها را صف کن
میخواهم قیامت کنی
دوباره در دلم میخواهم
دوباره عاشق شوم وجان دهم در هوای تو
فقط کمی واقعی تر باش که خیال من باورش بشود
حضورت خیالی نیست

[پاسخ]

هستیگفته :

دست هایم مال تو
بودنت را به من قرض میدهی؟

[پاسخ]

هستیگفته :

جز به جازبه چشمهایت
ـــ این بیشه هی باران خورده ـــ
دلم
ـــ آن سیب سرخ ـــ
نمی افتاد
زیر پایت…

[پاسخ]

Mina پاسخ در تاريخ دی ۱۷ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۰۵:

اولش رو نفهمیدم یعنی چی

[پاسخ]

♥هستی♥ پاسخ در تاريخ دی ۱۷ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۴۳:

یعنی بجز جاذبه ی چشمهای تو که مثل بیشه ی باران خورده است….
دیگه بهتر ازین نمیتونستم معنی کنم ببخشید

[پاسخ]

Mina پاسخ در تاريخ دی ۱۸ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۱۱:

مرسی نه اون جز به جازبه رو نمیتونستم بخونم:) حالا فهمیدم:) ممنون

هستیگفته :

طعم بوسه های مرا میدهد تمام ” تنت ”
حالا میخواهی بروی؟
برو…

[پاسخ]

هستیگفته :

کلمات را
دانه دانه به نخ میکشند لب هایت…
باران
بوسه هایت را شعر میکند…
من
هیچ کاره ام…

[پاسخ]

هستیگفته :

نه شب چره میخواهم
نه گپ و نار دانه
فقط…
یلداترین بوسه از لب هایت….

[پاسخ]

هستیگفته :

وقتی میبوسمت
حواست با من نیست
حواسم با تو نیست
اما…
چه زوج خوشبختی هستیم ما!!

[پاسخ]

هستیگفته :

دلایل بودنم را مرور میکنم هر روز
هر روز از تعدادشان کم میشود
آخرین باری که شمردمشان
تنها یک دلیل برایم مانده بود…
آنهم
دیدن تـــــــــــــو بود

[پاسخ]

هستیگفته :

سرفه هایم صدای خرده شیشه میدهد
چه کنم…
دلم شکسته!

[پاسخ]

هستیگفته :

سرفه هایم صدای خرده شیشه میدهد
چه کنم…
دلم شکسته…

[پاسخ]

عاشق باران پاسخ در تاريخ دی ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۲۶:

خوش به حالت که سرفه هات صدای خورده شیشه می دهند سرفه های من صدایی نمی دهند اخه دلم نشکسته !!پودر شده

[پاسخ]

Avarehگفته :

تنهایی یعنی یه وقتهایی هست میبینی فقط خودتی و خودت!
رفیق داری… همــــــــدرد نداری…
خانواده داری… حمــــــــایت نداری…
عشق داری… تکیـــــــــه گاه نداری…
مثل همیــــشه…. همه چــــــی داری… و هیـــــچی نداری!

[پاسخ]

دختر بارونگفته :

حافظ هم ..
از من کلافه است !
بس که ..
آمدنت را فال گرفتم !!

[پاسخ]

Avarehگفته :

دل تنگم!
دل تنگِ خیلی چیزها
دل تنگ این همه دل تنگی ها
چیزهایی که بر من گذشت و هرگز باز نخواهد گشت!
دل تنگم
دل تنگ نیمه شبهای دل تنگی
دل تنگ این همه نبودن ها
دل تنگ این همه دل تنگی ها
دل تنگ عهدهایی که کسی آنها را نبست
دل تنگ تمام چیزهایی که میشد باشد و نیست
و تمام هست هایی که نیست!
حتی آنان که دلشان برایم تنگ نخواهد شد!!
دل تنگ تر نیز خواهم شد
می رسد روزی که بگویم:
دلم برای آن روزها ی دل تنگی تنگ شده!!

[پاسخ]

SADAFگفته :

ساعت ۳ شب بود که
صدای تلفن پسری را از خواب بیدار کرد ؛
پشت خط مادرش بود !
پسر با عصبانیت گفت :
چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی ؟!
مادر گفت :
بیست و پنج سال قبل در همین موقع شب ،
تو مرا از خواب بیدار کردی !
فقط خواستم بگویم ،
تولدت مبارک . . . !

[پاسخ]

یاسمنگفته :

چه دنیایی ساکتی!
دیگر صدای تپش قلبها غوغا نمیکند…
بی گمان همه شکسته اند…

[پاسخ]

یاسمنگفته :

گاهی سکوت علامت رضایت نیست! شاید کسی دارد خفه میشود پشت سنگینی یک بغض!

[پاسخ]

سمیراگفته :

بــــــاور کن خیلی حـــــــرف است

وفـــــــــادار دســـــــــت هایی باشی ،

که یکبار هم لمســـــــشان نکرده ای…!!!

[پاسخ]

یاسمنگفته :

درون کوچه ی قلبم چه غمگینانه می پیچد صدای تو که میگفتی:
به جز تو به کسی دل نمی بندم…

[پاسخ]

یاسمنگفته :

صبرت که تمام شد نرو…
معرفت تازه از آن لحظه آغاز میشود….

[پاسخ]

لیلاگفته :

دیدے اے دل عاقبت زخمت زدند
گفتہ بودم مردم اینجابدند
دیدے اے دل ساقہ ےجانت شکست
آن عزیزت عهد و پیمانش شکست
دیدےاے دل حرف من بیجا نبود
یار تو آن عشق رویاها نبود
آن بهار عمر را دیدے چہ شد؟
زندگے را هیچ فهمیدے چہ شد؟
اے دل اینجا باید از خود گم شوے
عاقبت همرنگ این مردم شوے

[پاسخ]

لیلاگفته :

حسادت میکنم به تو…که آسان…که آسوده…فراموش میکنی اما….فراموش نمیشوی…

[پاسخ]

یاسمنگفته :

پرسیدن:دوستش داری؟گفتم دنیای منه،پرسیدن:دوستت داره؟گفتم:تنهاسوال منه..

[پاسخ]

فاطمهگفته :

باورتلخ نبودنت…
تاوان کدامین اشتباه بود؟
توگفتى بمان و من ماندم…
اکنون که رفته اى…
من در کوچه هاى تنهایى انتظاربرگشت
تو به بى کسى خود خیره شده ام……
و نمى دانم آخر چه خواهد شد……
میروى و من نگاهت مى کنم…
تعجب نکن که چرا گریه نمیکنم بى تو…
یک عمر براى گریستن وقت دارم…
اما براى تماشاى تو همین یک لحظه باقیست…
وشاید همین یک لحظه اجازه زیستن در چشمان تو را داشته باشم.

[پاسخ]

لیلاگفته :

آدم ک تنهاباشد
عاشق عکس هم میشود..
انگار ک تنهایی
فقط دنبال جمع کردن حسرت است..
………….
کنج اتاق،هم بستر دیوارم
کاش یکی مچم رابگیرد
عادت بدیست تنهایی..
…………………
تنها ک باشی
نه دلت دستمالی میشود..
نه خیالت انحصاری..
……………….
دل من همانند اتوبوس های شهر شده!
غصه ها سوار میشوند،فشرده ب روی هم..
ومن راننده ام ک فریاد میزنم:
دیگرسوار نشوید..
جانیست..

[پاسخ]

ساحلگفته :

فـرض کـن بــه عـکــاس بـگـویــــــــم :
تـارهـای سـپـیــــــد را سـیــاه کـنـــــــد…..
و چـیـــــن و چـروک هـا را مـاسـت مـالـــــــی…
و حـتـی از آن خـنـده هـا کـه دوسـت داری بـرایـم بـکـارد
بـاز هـم از نـگـاهـــــــــم پـیـداسـت چـقــــدر …
بـه نــبـــودنـــت خـیـره مـــانــــــده ام…

[پاسخ]

♥هستی♥گفته :

از این پس تنهایی ادامه میدهم
در زیر باران حتی
به درخواست چتر هم جواب رد میدهم
میخواهم “تنهــــــــــایــــــــــِ” را به رخ این هوای دو نفره بکشم
باران نبار من نه چتر دارم نه یار….

[پاسخ]

ساحلگفته :

حالــ ـــم گرفته از این شهر که مردانش همچــ ـــون هوایش ناپایدارند

گــ ـــاه آنقدر پاک که باورت نمیشود

گـ ـــاه چنان آلوده که نفست میگیــ ــرد…

[پاسخ]

♥هستی♥گفته :

از این پس تنهایی ادامه میدهم
در زیر باران حتی
به درخواست چتر هم جواب رد میدهم
میخواهم “تنهــــــــــایــــــــــِ” را به رخ این هوای دو نفره بکشم
باران نبار من نه چتر دارم نه یار….

[پاسخ]

ساحلگفته :

به آه و ناله هایت اعتماد ندارم
خنده هایت پشــت ســر من آنقدر زیاد است
که گوش حاضران را کر می کند..!
خبرش را دارم

[پاسخ]

ساحلگفته :

یه آهنگایی
یه خیابونایی
یه لباسایی
یه حرفای خاصی
یه خوراکیایی
یه عطرایی
یه جاهایی
شایدهیچی نباشن
امایه وقتایی
خیلی عذاب آورن
واسه یه آدمایی…

[پاسخ]

ساحلگفته :

چه صحنه ی جالبی بود..
وقتی حرف از صداقت شد،صداقطع شد…!

[پاسخ]

SADAFگفته :

مرد که تو باشی
زن بودن خوب است
از میان تمام مذکر های دنیا
فقط کافیـــــــست
پای تو درمیان باشد
نمیدانی برای تو.خانوم بودن
چه کیفــــــــی دارد!!

[پاسخ]

ساحلگفته :

هی فلانی!
دیگر هوای برگرداندنت را ندارم…
هرجا ک دلت میخواهد برو…
فقط آرزو میکنم وقتی دوباره هوای من به سرت زد،
آنقدر آسمان دلت بگیرد که با هزار شب گریه چشمانت،
باز هم آرام نگیری…
و اما من…
بر نمیگردم که هیچ!
عطر تنم را هم از کوچه های پشت سرم جمع میکنم،
که نتوانی لم دهی روی مبل های راحتی،با خاطراتم قدم بزنی!

[پاسخ]

SADAFگفته :

اگر زنِ دیگری مرد شما را دزدید، بهترین انتقام این است که به آن زن اجازه دهید که مردتان را نگه دارد؛
چون “مردان واقعی” امکان دزدیده شدن ندارند…..

“به افتخار مردان واقعـــــــــــ♥ــــــــی”

[پاسخ]

ساحلگفته :

به بعضی ها باید گفت :
عزیزم من پین کد نیستم که بهت سه بار فرصت بدم …

[پاسخ]

ساحلگفته :

دم از مردونگی نزن
سنگینـــه
سرفت میگیره . . !

[پاسخ]

ساحلگفته :

تنها چیزی که تو زندگیم به صورت تخصصی بهش تسلط دارم ،
انتخاب آدم های اشتباه برای دوست داشتنه !

[پاسخ]

ساحلگفته :

چه دوستم داشته باشی و چه ازمن متنفر باشی ، در هر صورت بهم لطف میکنی چون اگه دوستم داشته باشی تو قلبت هستم و اگه ازم متنفر باشی تو ذهنتم .!

( شکسپیر )

[پاسخ]

ساحلگفته :

تو مقصری اگر من دیگر ” من سابق ” نیستم !
من را به من نبودن محکوم نکن !
من همانم که درگیر عشقش بودی !
یادت نمی آید ؟!
من همانم !
حتی اگر این روز ها هر دویمان بوی بی تفاوتی بدهیم !

[پاسخ]

ساحلگفته :

مـــــــا،
نســـــلی هستیم کــــه،
بهـــــــترین حــــــــرفهــــــای زندگــــــیمان را نگفتیـــــم…
تایــــــپ کردیـــــــــم..

[پاسخ]

ساحلگفته :

وقتی سکوتت از رضایت نیست ، لطفا بگو !

[پاسخ]

ساحلگفته :

پشت سرم حرف بود…
حدیث شد…
می ترسم آیه شود !
سوره اش کنند به جعل !
بعد تکفیرم کنند این جماعت نا اهل…

[پاسخ]

ساحلگفته :

وقتی کسی اندازت نیست ، دست به اندازه ی خودت نزن . . .
حسین پناهی

[پاسخ]

ساحلگفته :

می کوشم غم هایم را غرق کنم اما بی شرف ها یاد گرفته اند شنا کنند . . .
حسین پناهی

[پاسخ]

ساحلگفته :

ای کاش نگاهت ، زیر نویس داشت !

[پاسخ]

ساحلگفته :

اگه خاطرخواه زیاد داری معنیش این نیست که فوق العاده بی نقصی شاید خیلی ارزون قیمتی !

[پاسخ]

ساحلگفته :

در دنیایی که همه یا گوسفندند یا گرگ
ترجیح میدهم چوپان باشم
همدیگر را بدرید
من نی میزنم
♪ ♪♪ ♫

[پاسخ]

ساحلگفته :

گــــفته باشــــم !.!.!
مـــن درد مــــــــی کــشــم ؛
تــــو امــــا …. چشم هـــــایت را ببنـــــــد !
سخت است بـدانـــــم می بینی ، و بی خیــــــــــالی … !

[پاسخ]

ساحلگفته :

نمی دانم اگر روزی کوچه علی چپ ،

مشمول طرح ترمیم بافت فرسوده شود ،

وقتی من و تو پس از مدت ها ؛

یکدیگر را بر حسب اتفاق ببینیم !

چه خاکی بر سر خواهیم کرد . . . ؟!

[پاسخ]

ساحلگفته :

ما فکـر میکنیـم بدتـرین درد..
از دسـت دادن ِ کسـیه که دوستـش داریم…
امـا …. حقیقـت اینه که :
از دست دادن ِ خــودمـون ،
و از یــاد بردن ِ اینکه کـی هستیـم ! و چقدر ارزش داریم ….
گـاهی وقتــها خیلــی دردنــاک تـره …

[پاسخ]

ساحلگفته :

میدونی چی بیشتر از همه آدمو داغون میکنه ؟
اینکه هر کاری در توانِت هست
براش انجام بدی،بعد برگرده بگه :
مگه من ازت خواستم…..

[پاسخ]

ساحلگفته :

بـه فـــقـر ِ احــسـاس ِ”انـــسـانیّـــت”دچــــار شــدیـــم !
نــسلی که دردش را ،
کیـبـوردها ..
پیامک ها ..
و ..
تـلفن هـــای ِ پـی در پـی مـی فهمـــنـد …

[پاسخ]

ساحلگفته :

وقتی میرفت: گفتم: کجا؟
گفت: به درک… منم گفتم: به درک…
و این چنین بود که ما در اوج تفاهم از هم جدا شدیم… !

[پاسخ]

ساحلگفته :

کاش یکی‌ بود که توی کوچه‌ها داد میزد
خاطره خشکیه…
خاطره خشکیه…
اونوقت همه ی خاطراتتو
همونایی که ارزش گرفتن دمپاییِ پاره هم ندارن
میریختم تو کیسه
و میدادم بهش
و میرفت ردِ کارش!

[پاسخ]

Avarehگفته :

چه بگویم که ضربه ى آخر را
” خدایم ” زد !!!
آن زمان که براى رفتنت استخاره کردى و ” خوب” آمد …
و چه میفهمی حال و روز کسی را که هیـــــــــــچ نگاهی دلش را نمی لرزاند..؟!!!
در همین حوالی کسانی هستند
که تا دیروز میگفتند:….
“بــــدونـــــــــ تــــو حتـــی نــــفـــسـ ــــــ ــ ــ هــــمـــــ نــمــیــتـــوانــمـــــ بـــکشـــمـــــــــ ـــ ــ ـــ”
اما…
حال ببین در آغوش دیگری نفس دیگری شده….!!!
سخت است … !
مـَن …
بـا تـمـام ِ کـنـار ” او” بـودن هـایـت کـنـار مـی آیـَم …
مـحـض ِ رضـای خـدا …
حـداقّـل دسـت از سـر خـواب هـایـَم بـردار …
لـعـنـتـی …

[پاسخ]

Avarehگفته :

خوش بحالت دختر
یک شهر عاشقت شدند
بیچاره من
که ساکن شهر کناری ام…
بلندترین آه زندگیم را
وقتی میکشم کهتو را در دستان دیگری میبینم …
آهای دیگری !
به خونت تشنه ام … !!!
به لب های ساده ات بیاموز که
گول هر لبی را نخورد
من میدانم!
روزی لب های کثیفش را باز می کندو تو را هرزه می خواند!…
هرجا هستی به آسمان نگاه کن…
بگذار دل خوشیم این باشد که آسمانمان یکیست…

[پاسخ]

Avarehگفته :

چیه؟
چرا دلت گرفته؟
او هم آدم است…..
اگر دوستت دارم هایت را نشنیده گرفت…..غصه نخور…..
اگر رفت…..
گریه نکن…..
یک روز چشمای یک نفر عاشقش میکند…..
یک روز معنی کم محلی را میفهمد…..
یک روز شکستن را درک میکند……
آن روز میفهمد آه هایی که کشیدی از ته قلبت بوده…..
میفهمد شکستن یک آدم تاوان سنگینی دارد…

[پاسخ]

Avarehگفته :

کم سرمایه ای نیست ؛
داشتن آدمهایی که حالت رابپرسند !
ولی …
از آن بهتر داشتن آدمهاییست ،
که وقتی حالت را میپرسند ؛
بتوانی بگویی :
… خوب نیستم …

[پاسخ]

ساحل پاسخ در تاريخ دی ۱۷ام, ۱۳۹۱ ۰۳:۳۹:

آدمهایی که این جمله رو می شنون خوشبخت ترین آدمها هستند:
“عیب نداره با هم درستش می کنیم”

[پاسخ]

Avarehگفته :

خدایا؛
دلم را آنانی می شکنند؛
که هرگز دلم به شکستن دلشان راضی نمی شود…!
من شکستن نمیدانم ،
ولی هر کس از کنارم گذشت شکستن را خوب بلد بود
دلم را، عهدش را ، غرورم را ، کمرم را..حتی تو
کمرم را.. تو با رفتنت ..

[پاسخ]

ایدهگفته :

دوست داشتن رنگش عوض میشه
وقتی احساس کنی نارو خوردی…!

[پاسخ]

سماگفته :

من عین شما بلدنیستم حرفای قشنگ بزنم فقط همینو میگم من ادمی بودم که خنده ازرو لبام نمیرفت الان زندگیم بجای رسیده که باخوندن این کامنتا گریه میکنمو به یه بهونه ای دلمو خالی میکنم نمیدونم خدا کجای این زندگی قایم شده نمیدونم کجای این طنابو بگیرم که….درکل ممنون ازهمتون همیشه موفق باشینو شاد 

[پاسخ]

ساحل پاسخ در تاريخ دی ۱۷ام, ۱۳۹۱ ۰۳:۲۷:

اینجا جای حرف دل قربونت برم..حرفاتو بزن..
خدا همه جا هست..کافیه به دلت نگاه کنی…
وقتی گریه میکنی کافیه یه بار به آسمون نگا کنی باور کن خدارو حس میکنی تو بدترین شرایطت..
اینارو با تموم وجودم حس کردم نصیحت یا حرفای کلیشه ای نیست.

[پاسخ]

ساحل پاسخ در تاريخ دی ۱۷ام, ۱۳۹۱ ۰۳:۴۵:

آسمان ، چشم آبی خداست ، نگران همیشۀ من و تو . . .

[پاسخ]

سما پاسخ در تاريخ دی ۱۷ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۲۱:

ممنونم ساحل جون نمیدونم چی بگم!

[پاسخ]

رهگذر پاسخ در تاريخ دی ۲۸ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۲۷:

خدایا کاش قیامتت همین امروز بود ……..
چون وقت رفتن وعده دیدار به قیامت را به من داده بود.

ساحلگفته :

خدایا ، راهی نمیبینم ، آینده پنهان است
اما مهم نیست
همین کافیست که تو راه رامیبینی و من تو را . . .

[پاسخ]

دختر بارون پاسخ در تاريخ دی ۱۸ام, ۱۳۹۱ ۱۹:۵۲:

محشر بود

[پاسخ]

ساحل پاسخ در تاريخ دی ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۴۵:

خواهش عزیز..

[پاسخ]

ساحلگفته :

من خدا را دیده ام باور کنید
در غروبی دلکش
زیر سایه
لب ساحل
من خدا را دیده ام باور کنید
در رقص ماهی در آب
در انعکاس نور خورشید در آب ….
من خدا را دیده ام بــــــــــــــاور کنید

[پاسخ]

ساحلگفته :

خدایا
بارها دقیقا همون جایی دستم رو گرفتی
که میتونستی مچم رو بگیری …

[پاسخ]

ساحلگفته :

هـــر بار کـه دلــم هـــوای خـــــــدا کـــرد …
نــــه !
هــر بار کـه خـــــــدا یــاد ِ دلــم کــــرد …
تـنـم لــرزید …
نــه از خــــــدا …
از خــــودم !
که از شــیطــان هـــم شـیطـان تــَر شــدم …
نـگـاهم را مــی دزدم …
مبادا چشــمم در چشـــم خدا گــــیر کند …

[پاسخ]

ساحلگفته :

سلام بچه ها..شاید بیشترتون الان خواب باشید..
ولی من الان یه جایه باصفام..اصولا شبا خوابم نمیبره.. اومدم حرم..هرچی به اذان نزدیک تر میشیم،اینجا شلوغ تر میشه.. فقط میخواستم بگم واسه همتون دعا میکنم که خدا بهترین نعمتاشو بهتون ارزونی کنه..(هستی جان،لیلا،باران،دختر بارون،آواره،وامین جان و مخصوصا سمای گلم وبقیه بچه ها که دیگه اسمشونو نمینویسم!!!!) خادمای مهربون اشاره میکنن که به قول خودشون رایانمو جمع کنم!! که اصلا رایانه نیست!!! میگن که اینجا جای آروم کردن دل،جای خلوت با خداس..
واقعا هم حرفشون متین.. دوستتون دارم و خدافظ.

الهى چون در تو مى نگرم از آنچه خوانده ام شرم دارم . . .

[پاسخ]

ساحل پاسخ در تاريخ دی ۱۷ام, ۱۳۹۱ ۰۴:۱۲:

و یادم رفت شرمنده مسعود عزیز..واسه شما مخصوص دعا میکنم.. موفق باشی…

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ دی ۱۷ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۱۵:

تشکر

[پاسخ]

♥هستی♥ پاسخ در تاريخ دی ۱۷ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۳۱:

آمین..مرسی از محبتت ساحل جونم

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ دی ۱۷ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۰۵:

ممنون ساحل جونم تشکر خانومی

[پاسخ]

دختر بارون پاسخ در تاريخ دی ۱۷ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۱۳:

سلام ساحل جان واقعا ممنونم ازت خیلی بهش احتیاج داشتم…این کارتو هیچوقت فراموش نمیکنم…ممنون

[پاسخ]

چشمای بارونی(baran) پاسخ در تاريخ دی ۱۸ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۳۰:

وای ساحلم ممنون که بیادمون هستی عریرم
ساحل جان واسم خیلی دعا کن…

[پاسخ]

ساحل پاسخ در تاريخ دی ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۴۷:

حتما قربونت برم…

چشمای بارونی(baran) پاسخ در تاريخ دی ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۵۸:

ساحل خوش بحالت…..
وقتی دلت میگیره یه جایی داری که بری اونجا…

ناشناس پاسخ در تاريخ دی ۲۱ام, ۱۳۹۱ ۰۹:۵۷:

داری عزیزم…همه جارو خوب نگا کن..آدمایی هستن که منتظرن بری پیششون..حتی خود خدام منظر بنده هاشه…

ایدهگفته :

بمون ولی به خاطر غرور خسته ام برو

برو ولی به خاطر دل شکسته ام بمون

به موندن تو عاشقم به رفتن تو مبتلا

شکسته ام ولی برو ، بریده ام ولی بیا

چه گیج حرف می زنم ، چه ساده درد می کشم
اسیر قهر و آشتی میون آب و آتشم

چه عاشقانه زیستم چه بی صدا گریستم

چه ساده با تو هستم و چه ساده بی تو نیستم

تو را نفس کشیدم و به گریه با تو ساختم

چه دیر عاشقت شدم چه دیرتر شناختم

تو با منی و بی توأم ببین چه گریه آوره

سکوت کن سکوت کن سکوت حرف آخره

ببین چه سرد و بی صدا ببین چه صاف و ساده ام

گلی که دوست داشتم به دست باد داده ام

بمون که بی تو زندگی تقاص اشتباهمه

عذاب دوست داشتن تلافی گناهمه

عبدالجبار کاکایی

[پاسخ]

ایدهگفته :

خواستند
از عشق
آغوش و بوسه را
حذف کنند
عشق
از آغوش و بوسه
حذف شد…

افشین یداللهی

[پاسخ]

فاطمهگفته :

سلام مسعود جان.
میشه واس سایت یه چت روم بزارى؟

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ دی ۱۷ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۰۶:

با سلام.
چت روم هیچ مزیتی نداره و صرفا جهت دوست یابی استفاده میشه!
هر برنامه ای که تو سایت اجرا میشه یا بخش جدیدی که اضافه میشه مفیده و برای استفاده مثبت کاربران سایت می باشد.
موفق باشید.

[پاسخ]

یاسیگفته :

فکر نکنی چون ازت دورم فراموشت کردم،
نه فقط دارم بهت فرصت میدم تا دلت برام تنگ بشه…..

[پاسخ]

یاسیگفته :

زندگی مثل شطرنج میمونه
اگه بازی نکنی میگن بلد نبست
اگه خوب بازی کنی همه می خوان شکستت بدن

[پاسخ]

یاسیگفته :

پرنده ای که مال تونیست اگه صد تا هم فقس که بسازی اخرش می ره

[پاسخ]

یاسیگفته :

تو زندگی دنبال کسی نباش که بتونی با اون زندگی کنی دنبال کسی باش که بدون اون نتونی زندگی کنی

[پاسخ]

یاسیگفته :

اگه دیدی دنیا برات مفهومی نداره تحمل کن،
چون شاید خودت دنیای کسی باشی

[پاسخ]

یاسیگفته :

تو این دنیا حلالت نمی کنم تا تو اون دنیا بهونه ای باشه برای دوباره دیدنت

[پاسخ]

فاطمهگفته :

یاسی جان مطالب زیبایی ب کار بردی

[پاسخ]

ایدهگفته :

امشب شب اخریه که میخوادباهام حرف بزنه داره مبره !!
دلیلشو هم نمیگه کاش میدونستم چرا ؟؟
اخه منم حق دارم بدونم
بعنوان ته این ماجرا سر ماجرا که او بود
تنها یه چیز میگه:
(به نفعته که من نباشم)
چراروز اول به نفعم بود حالا نیست!!!؟
اخه این انصافه….!!!
چراهیچکس دل منو نمیبینه
اول امتحانامه دیگه چیزی واسم نمیمونه دیگه انگیزه ای ندارم
تورو خدا اسم این کار چیه شما بگین!!؟

[پاسخ]

ساحل پاسخ در تاريخ دی ۱۸ام, ۱۳۹۱ ۰۱:۰۳:

کسی نمیدونه تو دل اون یکی چی میگذره..شاید موضوعی بوده،دوست نداشته تو صدمه ببینی..شایدم…نمیخوام بگم نامردی..چه میدونم عروسک جدید..آدم جدید..مشکل..
ولی تو قوی باش..شاید بگی تو که جای من نیستی..پس حرف نزن که قوی باش..ولی حرف اینجاست که تو این موقعیتا هیشکی جز خودت نمیتونه نجاتت بده..شاید با حرف من یا بقیه آروم شی..اما گل من آرامش این حرفا موندنی نیست..همین اولش به دردت عمیق نگا کن..نزار کم کم وجودتو بگیره اونوقت که دیگه دیر شده..برات میشه عادت..میشه جزئی از وجودت..با خودت منطقی باش ببین این رفتن این درد ارزش وقت گذاشتن داره..اینکه ارزشش خیلی بیشتر از زنگیتو آیندت..خدایی که این زندگی رو بهت داده؟
میدونم عمل کردن به این حرفا مث اینکه به اشک بگی خوتو نگه دار،نبینم بیای پایین..!! ولی دست خودش نیست که…
فقط ۱۰درصدشو انجام بدی..به این فک کنی که لیاقت تورو داشت؟ به رفتارای اخیرش..به خیلی اتفاقای توش..
خلاص نمیشی ولی کمتز اذیت میشی..
اگه حرفام به دردت نحورد خیلی خیلی معذرت میخوام…

[پاسخ]

ایده پاسخ در تاريخ دی ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۱۰:

ساحل جون سلام .
از اظهار محبتت بی نهایت سپاسگذارم
کلامت فو ق العاده اس عاشق نوشته هاتم وهمیشه مطالبتو میخونم
انگار خود منی !!
دوس دارم حرفاتو عمل کنم ولی نمیتونم
انگار تکه ای از دلم کنده شده احساس سنگینی رو قلبم دارم
…..
احساس نابودی میکنم تو دیار غربت تو تنهایی مطلق !!
کسی رو ندارم باهاش حرف بزنم فقط خدا میدونه حال وروز من چیه ؟
خسته ام دوس دارم برم تو کما، تو یه خلسه ،اصلا برم بخواب ودیگه هرگز بیدار نشم …!!!
بخدا اگه دلیلشو میگفت دردی تو دلم نبود
فقط بدونم کجای کارم اشتباه بود …

بازم باخاطر کلام شیوا وزیبات ازتون تشکر میکنم
لطفا واسم دعا کنید که سخت محتاج ارامشم

[پاسخ]

ساحل پاسخ در تاريخ دی ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۱۹:

من میدونم که میتونی قربونت برم… مطمئن باش همه بچه ها واست دعا میکنن.. چون همه آدمای اینجا یه جورایی مث همن..پس درکت میکنیم حرفاتو راحت بزن…
من که مخصوص،سفارشی تو حرم واست دعا میکنم…

امین پاسخ در تاريخ دی ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۰۰:

سلام. واقعا برات متاسفم. میدونم توی دلت از خدا میخوای که اونو ازت نگیره. ولی من از صمیم قلب برات دعا میکنم که هر چی که به صلاحته اتفاق بیافته.سعی کن در مقابل اتفاقی که قراره بیافته قوی باشی. حالا هر چی که قراره قسمتت باشه. برات آرزوی خوشبختی میکنم.

abedگفته :

ساده لوح بودن از اونجا شروع میشه که میگی این یکی با بقیه فرق داره!!!!
وتو درنهایت درچشمان کسی اسیر میشوی که تورا درک…..نه!ترک خواهد کرد…..

[پاسخ]

یاسیگفته :

سلام فاطمه جووون
مرسی گلم خوش حالم که پسندیدی

[پاسخ]

مجییییدگفته :

ﯾﻪ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﻫﺎﯾﯽ …
ﯾﻪ ﻋﻄﺮ ﻫﺎﯾﯽ …
ﯾﻪ ﺁﻫﻨﮓ ﻫﺎﯾﯽ …
ﯾﻪ ﺗﯿﮑﻪ ﮐﻼﻡ ﻫﺎﯾﯽ …
ﯾﻪ ﻟﺒﺎﺱ ﻫﺎﯾﯽ …
ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﻫﺎﯼ ﺧﺎﺻﯽ …
ﯾﻪ ﻓﯿﻠﻢ ﻫﺎﯾﯽ ….
ﯾﻪ ﭘﺎﺭﮎ ﻫﺎﯾﯽ …
ﯾﻪ ﻋـﮑــــﺲ ﻫﺎﯾﯽ …
ﯾﻪ ….
ﺍﯾﻨﺎ ﺷﺎﯾﺪ ﻫﯿﭽﯽ ﻧﺒﺎﺷﻦ ….
ﻭﻟﯽ ﮔﺎﻫﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﻋﺬﺍﺏ ﺁﻭﺭﻥ ﺑﺮﺍﯼ ….
ﯾﻪ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯾﯽ

[پاسخ]

مجییییدگفته :

ﯾﺎﺩﺗﻪ ﺑﻬﺖ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﮔﻪ ﺗﻮ ﺑﺮﯼ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﻡ ﺣﺎﻻ ﺗﻮ ﺭﻓﺘﯽ ﻭ ﻧﯿﺴﺘﯽ ٬ ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﻣﻦ ﻧﻤﯽ ﻣﯿﺮﻡ؟؟ ﭼﺮﺍ ﻫﺴﺘﻢ؟ ﭼﺮﺍ ﻣﻮﻧﺪﻡ؟ ﭼﺠﻮﺭﯼ ﻃﺎﻗﺖ ﻣﯽ ﺁﺭﻡ؟ ﭼﺠﻮﺭﯼ ﻣﻦ ﺩﻟﻢ ﺍﻭﻣﺪ ﺭﻭ ﻣﺰﺍﺭﺕ ﮔﻞ ﺑﺰﺍﺭﻡ؟؟ ﺟﺎﯼ ﺧﺎﻟﯿﺖ ﻭ ﭼﺠﻮﺭﯼ ﻣﯿﺘﻮﻧﻢ ﺑﺎﺯﻡ ﺑﺒﯿﻨﻢ؟ ﺩﯾﮕﻪ ﭼﺸﻤﺎﻡ ﻭ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻡ. ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻡ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﺒﯿﻨﻢ! ﻭﺍﯼ ﭼﻄﻮﺭﯼ ﺩﻟﻢ ﺍﻭﻣﺪ ﺟﺴﻢ ﺳﺮﺩﺕ ﻭ ﺑﺒﻮﺳﻢ؟ ﻣﻦ ﮐﻪ ﺁﺗﯿﺶ ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﻢ٬ ﭼﯽ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪ ﮐﻪ ﻧﺴﻮﺯﻡ؟ ﺫﺭﻩ ﺫﺭﻩ٬ﻗﻄﺮﻩ ﻗﻄﺮﻩ٬ ﻣﯿﺴﻮﺯﻡ ﺍﻣﺎ ﻣﯿﻤﻮﻧﻢ ﺧﻮﺩﻣﻢ ﻣﻮﻧﺪﻡ ﭼﻪ ﺟﻮﺭﯼ ﻣﯿﺘﻮﻧﻢ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻤﻮﻧﻢ ﻫﻨﻮﺯﻡ ﺑﺎﻭﺭ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﻭ ﻣﻦ ﻫﺴﺘﻢ ﺷﺎﯾﺪﻡ ﻣﻦ ﻣﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﻢ٬ ﺍﻟﮑﯽ ﻣﯿﮕﻦ ﮐﻪ ﻫﺴﺘﻢ! ﮐﺎﺷﮑﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺮﻓﺘﯽ ﺩﺳﺘﺘﻮ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﺎﺷﮑﯽ ﭘﺮ ﻧﻤﯿﮑﺸﯿﺪﯼ ﺑﺎﻟﺖ ﻭ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﻧﺎﺯﻧﯿﻦ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﯼ ﺷﺒﺎ ﻫﻢ ﺗﻮ ﺭﻭ ﻣﯿﺪﯾﺪﻡ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﯽ ﺣﺘﯽ ﺧﻮﺍﺑﺘﻢ ﻧﺪﯾﺪﻡ ﺗﻮ ﮐﻪ ﺑﯽ ﻭﻓﺎ ﻧﺒﻮﺩﯼ٬ﻻﺍﻗﻞ ﺑﯿﺎ ﺗﻮ ﺧﻮﺍﺑﻢ ﻣﮕﻪ ﺗﻮ ﺧﺒﺮ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﺷﺐ ﻭ ﺭﻭﺯ ﺑﺮﺍﺕ ﺑﯿﺘﺎﺑﻢ؟ ﻣﯿﺪﻭﻧﻢ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﻢ ﺗﻮ ﺭﻭ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﺗﻮ ﭘﯿﺶ ﺧﺪﺍ ﺩﻋﺎ ﮐﻦ ﮐﻪ ﻣنم بمیرم

[پاسخ]

SADAFگفته :

یاد بگیر همیشه اون چیزی که از طرفت می دونی رو باور کنی ،

نه اون چیزی که پشت سرش شنیدی رو …

[پاسخ]

ایدهگفته :

تو از فردا چه میپرسی تو امروزش هنوز موندم
چه امروزی چه فردایی چه فرقی داره تنهایی!!!!!
دوستان عزیز اقاامین، ساحل جون ممنونم که درد دل منو خوندین
فشار روانی زیادی رو دارم تحمل میکنم ولی بخدا حرفای شما خیلی دلگرمم کرده
وآرامش عجیبی بهم داده احساس میکنم تنها نیستم… هرجند همه جوره تنهام!!
بااین دل شکسته دعا میکنم که هرچی از خدا میخواین خدا بهتون بده…
بازم ممنون از محبتتون …

[پاسخ]

زینبگفته :

ایـنـجــــا

دخـتـرکـــی در آیـنــه ایـسـتـاده

کـه از تـمــام دنـیــا

فـقـط لـحـظـه ای بــودنِ تـصــویـری

را مـی خــواهـد کـه

عــرضِ شــانه هـایــش را

در بـر گـرفـتـه بـاشــد …

[پاسخ]

زینبگفته :

بـــیــا و تـَـمــامِ دُنــیـــا را غـــافـِـل گــیــر کـُـن…

مـَـن حـَـتــی بــا زِنــدِگـــی اَم هـَـم شـَـرط بـَـسـتــه اَم…
.
.
.
براز احساسات زیاد از حد احساس بعضیا رو بی حس میکنه…!!!!

[پاسخ]

فهیمهگفته :

دلمان که میگیرد تاوان لحظه هاییست که دل بستیم. خدای خوبم مرا به انچه قسمتم نیست عادت نده.

[پاسخ]