آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
قاصدكگفته :

هوای دو نفره داشتن نه ابر میخواهد نه باران!!
کافیست حواسمان بهم باشد…..

[پاسخ]

قاصدكگفته :

شیشه ی پنجره را باران شست،
از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست؟؟؟
اسمان سربی رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ……..
(ح.مصدق)

[پاسخ]

قاصدكگفته :

کاش چون پاییز بودم،کاش چون پاییز بودم
کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم
برگهای ارزوهایم یکایک زرد میشد
افتاب دیدگانم سرد میشد…
“ف.فرخزاد”

[پاسخ]

غصهگفته :

باران می بارد
اما نه انقدر ماهرانه که پف چشمانم راپنهان کند
باران می بارد
میکوبد دانه هایش را بر سرم
هر دانه هرچه قدر هم کوچک پتکی است بر سرم
یاد اوری می کند لحظه های تلخ زندگیم را
من زیر باران ورق میزنم آلبون نداشته ی خاطراتم را
من زیر باران گریه ام نمیگیرد
میگذارم آسمان برایم گریه کند
چشمان من دیگر تاب نمی اورد
تا اسمان را هم همراهی کند
من با باران روزگاری را سپری کردم که حس میکردم روزی زیباترین خاطراتم میشوند
اما من ندانستم باران پاک است
سیاهی را می شوید
من ندانستم تو سیاهی
تو با پلیدی امدی
ندانستم عشق را رنگی معنی می کنی
عشق برای من بی رنگ بود بی رنگ
زیبا
مثل آیینه صاف
هرچ بگویم کم است
من باران را متهم نمیکنم
من اسمان رامجرم نمیکنم
جنایتکار اصلی دل ساده ی من بود فقط همین.

[پاسخ]

سحر پاسخ در تاريخ آبان ۲۷ام, ۱۳۹۲ ۱۶:۱۳:

خواهر جونم خیلی قشنگ بود

[پاسخ]

دختر خوانسارگفته :

like…

[پاسخ]

دختر خوانسارگفته :

سراپا خیس از عشق و باران …
در پاسخشان چه خواهی گفت اگر بپرسند : آستینت را کدامیک تر کرده است ؟

[پاسخ]

دختر خوانسارگفته :

میگویند باران که میزند بوی “خاک” بلند می شود …
اما اینجا باران که میزند بوی “خاطره ها” بلند میشود !

[پاسخ]

دختر خوانسارگفته :

باران نبار ؛ من نه چتر دارم نه یار …

[پاسخ]

دختر خوانسارگفته :

زیر بارانم بی چتر …
تنها بینی سرخم لو میدهد مرا که باریده ام همراه ابرها

[پاسخ]

دختر خوانسارگفته :

گونه هایت خیس است ؟
باز با این رفیق نابابت ، نامش چه بود ؟ هان ! باران …
باز با “باران” قدم زدی ؟
هزار بار گفتم باران رفیق خوبی نیست برای تنهایی ها
همدم خوبی نیست برای درد ها
فقط دلتنگی هایت را خیس و خیس و خیس تر میکند …

[پاسخ]

سحرگفته :

به مرگ که فکر میکنم بغض عجیبی میگیرم
نه برای اینکه مرگ غمگین است ،نه …..
طاقت اشک های تورا ندارم ….

[پاسخ]

sepinoodگفته :

شکر خواب سحر میکرد خسرو دوش با شیرین
ومن اینجا ناله از محرومی فرهاد میکردم

[پاسخ]

هستـــــیگفته :

میتوان در قاب خیس پنجره
چک چک آواز باران راشنید
میتوان دلتنگی یک ابر را
در بلور قطره ها بر شیشه دید
میتوان لبریز شد از قطره ها
مهربان و بی ریا و ساده بود
میتوان با واژه های تازه تر
مثل ابری شعر باران را سرود
میتوان در زیر باران گام زد
لحظه های تازه ای آغاز کرد
پاک شد در چشمه های آسمان
زیر باران تاخدا پرواز کرد

/تقدیم به وجود نازنین همتون.دلم برا همتون تنگیده.
لیلا جان مثه ههمیشه دست مریزاد/

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ آبان ۲۷ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۱۵:

به سلام هستی جان دل مام واست تنگ شده بود..کم پیدایی دختر

[پاسخ]

هستـــــی پاسخ در تاريخ آبان ۲۷ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۳۸:

فدات , کم سعادتیم عزیزم.

[پاسخ]

هستـــــیگفته :

به وقت تنهایی
مرد زیر باران سیگار میکشد
زن پشت پنجره
اما
نه باران مهم است
نه مرد,نه پنجره, نه زن
مهم
تنهاییست که دود میشود…

[پاسخ]

هستـــــیگفته :

وقتی که با منی از دوری حرف نزن
حال منو ببین آروم قدم بزن
سخته بدون تو ایستادن روو پام
وقتی دلم گرفت از کی تورو بخوام?
این بغض لعنتی سهمم شده,ببین!
دستاتو پس نکش که خیلی شدن عادتم
این اشک تو چشام غرورمو شکست
توی دلت بگو کی جای من نشست…
بارون نمیزنه خیسم ولی چرا?
چترو شوو زیر این باروون گریه هام
وقتی بدون تو دنیام پر از غمه
دنیا بدون تو انگار جهنمه
افتاده زیر پات این قلب سربه زیر
وقتی دلت گرفت سراغمو بگیر

[پاسخ]

هستـــــیگفته :

به سرم اگر شلیک کنند
جای خون
فکر “تو” می پاشد به دیوار…

[پاسخ]

حسین پاسخ در تاريخ آبان ۲۷ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۴۸:

ولی سره من فقط علامت سوال میزنه بیرون

[پاسخ]

هستـــــیگفته :

اینگونه که وداع تو
آتش به جانم انداخته است
بعید میدانم
سینه ی سپید کاغذی باشد
که از دست شعرهای من
جان سالم به در برد…

[پاسخ]

هستـــــیگفته :

فرقی نمیکند باران ببارد یا نه
فرقی نمیکند چشمان تو چه رنگ باشد
فرقی نمیکند به خانه میرسم یه نه
مهم نیست
من کلاهی ندارم که از سر بردارم
یا دندانی نمانده ست
تا لبخندی بسازم
من و تو خاطرات درختان کوچه ایم….

[پاسخ]

سحرگفته :

هر وقت یادت میکنم
باران می بارد ….
نمی دانستم لمس خیالت هم وضو میخواهد.

[پاسخ]

سحرگفته :

نشانی از تو ندارم اما نشانی ام را برای تو می نویسم :
در عصر های انتظار ، به حوالی بی کسی قدم بگذار !!!!
خیابان های غربت را پیدا کن
وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو!!!
کلبه غریبه ام را پیدا کن
کنار بید مجنون خزان شده کنار مرداب ارزوهای رنگی !!!!
در کلبه را باز کن وبه سراغ بغض خیس پنجره بره !!!!
حریر غمش را کنار بزن
مرا می یابی

[پاسخ]

سحرگفته :

اگر باران ببارد باز می ایم
درون کوچه ای امید وفانوس نگاهم را برایت می فروزانم
واز ترکیب دستانم برایت چتر می سازم
که مبادا قطره ای باران بیازارد
نگاه مهربانت را

[پاسخ]

الـمــیــــــــراگفته :

چه چیزی را میخواهی ثابت کُنی ؟
اینکه بی هوا میباری
این یعنی طعنه به غرور ِ من ؟
نمیشود مثل تو بی هوا ببارم
آسمان ِ لعنتی نمیشود مثل تو بود ؛ بفهم
مردُم باران ِ تورا دوست دارند
اما من را نه !
مردُم کسی را میخواهند تا با او در لحظه خوش باشند …
آنها چه میفهمند باران را ؟
درد را ؟
خاطره را ؟

[پاسخ]

دختر خوانسار پاسخ در تاريخ آبان ۲۸ام, ۱۳۹۲ ۱۷:۴۵:

باران که میبارد همه خوشحال میشوند
اما من که میبارم…همه میگویند:چت شده بااااااز؟؟؟

[پاسخ]

الـمــیــــــــرا پاسخ در تاريخ آبان ۲۹ام, ۱۳۹۲ ۰۰:۰۳:

واقــــــعا

[پاسخ]

الـمــیــــــــراگفته :

ههه …
همه چیز با من سر شوخی دارند
در این فصل باران ؟
عجیب است
گفتم تابستان باشد ؛ هوا گرم باشد
باران نبارد که خاطرات تازه شوند
تا نبودنت دوباره از نو حس شود
ولی گویا …
همه چیز دست به دست هم داده اند تا تو فراموش نشوی
خُدا و ابرهایش نیز
نه شاید اینگونه نیست
خدا نمیداند به ساز کُدامین بنده اش برقصد
شاید آرزوی تورا برآورده میکُند
که با او در این فصل زیر باران قدم بزنی ُ خاطره بسازی …
آری شاید اینگونه است …

[پاسخ]

الـمــیــــــــراگفته :

چـــه بــارانـــی !
امـــا چـــه فــایده !
تـــــو نیستی و بــاران ِ بـــی تو …
یعـــنــی ســـوزانــدن تــَــن ِ ســیگـــار !

[پاسخ]

الـمــیــــــــراگفته :

وقتی یک آهنگ را هزاران بار گوش میکُنی ولی حفظ نمیشوی
وقتی کسی در جواب خوبم َت نمی گوید نه دروغ میگویی خوب نیستی !
وقتی دیگر صدایی دلت را نمی لرزاند
وقتی همه در برابرت خودشان را میزنند به نفهمی !
وقتی تنوع هم برایت تکراریست …
وقتی خودت هم نمیدانی چه مرگت است
……
اینها را نمی فهمی ؟
نه نمیفهمی
تو آدمهایی که زیر باران آتش میگیرند را نمی فهمی …

[پاسخ]

الـمــیــــــــراگفته :

صدای پایش آرام آرام به گوشم می رسد
چیک چیک
گونه ام را بوسید
نم نم
از گوشه چشمم چکید
باز هم خاطراتم زنده شد
من و تو به یاد باران
یا شاید
به یاد تو , من و باران
فرقی نمی کند
چه در کنارم باشی
چه در کنارش باشی
زیر باران یاد تو مرا خیس میکند !

[پاسخ]

الـمــیــــــــراگفته :

باران که می بارد
یکــی باید باشد به تو زنگ بزند و بگوید چترت را نبرده ای؟
یکی که نگرانت باشد ؛ حتی نگران اینکه زیر باران به ابن لطیفی خیس نشوی
باران که می بارد یکی باید باشد دست بکشد روی موهایت و آب هارا کنار بزند
اما چند وقتیست که باران دارد می بارد و کسی به من نگفته چترت را برده ای؟
وکسی نبوده دست بکشد توی موهایم
اصلا همه اینها بهانه ایست که وقتی باران
می بارد من یکبار دیگر یاد تو بیفتم … !

[پاسخ]

الـمــیــــــــراگفته :

کــودکــــ که بودم
بــاران زیاد مــی بارید
راز نــم نـــم بــاران های کــودکــی ام
آنگــاه برایم جــان گـــرفت …
کــــه چــشمانــم چــتر همیشــه بــارانــی روزگــار شُــد …

[پاسخ]

الـمــیــــــــراگفته :

هـنـوز مـنـتـظـرم وسـط یـک شـب بـارانـی کـه از شـدت تـب عـرق کـرده ام بـیـدارم کـنـی
و بـگـویـی چـیـزی نـیـسـت . . .
خـواب مـی دیـدی!

[پاسخ]

ناشناس پاسخ در تاريخ آبان ۲۸ام, ۱۳۹۲ ۱۷:۴۱:

like

[پاسخ]

دختر خوانسار پاسخ در تاريخ آبان ۲۸ام, ۱۳۹۲ ۱۷:۴۱:

like

[پاسخ]

ناشناس پاسخ در تاريخ آبان ۲۸ام, ۱۳۹۲ ۱۹:۱۰:

لایک !!!!!

[پاسخ]

الـمــیــــــــراگفته :

تنها باران است که گاهی
در اوج تنهایی من
در آن لحظه که هیچ کس نیست،
با من از تو می گوید …
ولی درد من این است که
دیریست باران نمی بارد !

[پاسخ]

الـمــیــــــــراگفته :

به کوری چشم تو هم که باشد
حالم خوب ِخوب است
اصلا هم دلم برایت تنگ نشده
حتی به تو فکر هم نمیکنم
باران هم تو را دیگر به یاد من نمیآورد
مثل همین حالا که میبارد…
لابد حالا داری زیر باران قدم میزنی . .
اما چترت را فراموش نکن ! لباس گرم را هم!مواظب خودت هم باش!

[پاسخ]

الـمــیــــــــراگفته :

پس ای باران ببار که درد دلم را به تو بگویم….
بگذار من نیز مانند تو و همراه با تو ببارم…
ببارم تا خالی شوم ، از غصه ها از دلتنگی ها رها شوم….
اگر دستی نیست برای آنکه اشکهایم را از گونه هایم پاک کند
ای باران تو میتوانی با قطره هایت اشکهایی که از گونه هایم
سرازیر شده است را پاک کنی….!

[پاسخ]

الـمــیــــــــراگفته :

زیر باران گریه می کردم آرام و بیصدا
تو چتر را بالای سرم گرفتی اما همچنان گونه های من خیس از گریه ماند …!
و تو هرگز نفهمیدی که چتر باید بالای دلم باشد نه روی سرم !

[پاسخ]

الـمــیــــــــراگفته :

دلم باران می خواهد… فقط باران..با یک بغض به اندازه تمام دلتنگی هایم..
بعد تو هم بنشینی کنار من و هردو باهم..قطره های باران را بشماریم.. یک دو … سه و بعد
اصلا یادمان برود که همه اینها خیال است.. … تو، باران، من، همه اینها خیال است ….؟

[پاسخ]

الـمــیــــــــراگفته :

کاش تو بــــودی و من ! نمـ نمـ باراטּْ، یک جاده بــــــــے انتها … دســــت در دســـت همـ … بدون
چـــــــتر ! زیـــــر باراטּْ، خیـــس خیـــــس …

[پاسخ]

الـمــیــــــــراگفته :

لــعـنـتـی ایـن صـدای بـاران نـیـسـت صـدای ذره ذره آب شـدن مـن اسـت…

[پاسخ]

mohabat پاسخ در تاريخ آذر ۱۱ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۱۳:

المیرا جان همشون عالین عزیزم واقعا مرسی خیلی دوسشون داشتم….

[پاسخ]

الـمــیــــــــراگفته :

از تمام این دنیا دلم یک هوای بارانی
میخواهد….. و دستان تو را…

[پاسخ]

sepinoodگفته :

شب سردی ست و
هوا منتظر باران است،
وقت خواب است و
دلم پیش تو سرگردان است،
شب بخیر ای شرح پریشانی من،
ماه پیشانی من,
دلبر بارانی من……

[پاسخ]

a-fگفته :

کوچک بودیم از اسمان باران میبارید بزرگ شدیم از چشممان بارید…

[پاسخ]

فاطمهگفته :

واقعابعضیا نامردن

[پاسخ]

hasti پاسخ در تاريخ آبان ۲۹ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۲۱:

جای لایک داره

[پاسخ]

فاطمهگفته :

مرسی عزیزم

[پاسخ]

a-shگفته :

دیشب برای اولین بار
باران چشمانم امانم نداد
دست خودم نبود داشتم جمله هایت را میخواندم
دوستت دارم هایت را. . .
تا ابد با تو خواهم بود هایت را . . .
میم هایی که اسمم اضافه میکری. . .
جمله های عاشقانه ات را…
رعدبرق دلم صدایش خیلی بلند بود
همه شنیدند که چشمانم بارانیست
همه فهمیدند که هوایم دلم ابریست
همه فهمیدند که تو بامن چکار کردی
اما مهم نیست
امشب هوس باریدن یک دل سیر را به وسعت ثانیه هایی که ترکم کردی دارم
دیشب برای اولین بار صدای رعد و برق دلم را حتی خودم هم شنیدم
باران چشمانم را هم دیگر دیدم دیگر نمیتوانی آنها را جبران کنی
تا ابد هایت را هم دیشب فهمیدم…
وقتی که به صفحه گوشی نگاه کردم گوشی خیس خیس بود و دوستت دارم هایت زیر باران انقدر خیس خورده بودند که رنگ دیگرشان را رو کرده بودند
کاش زودتر فهمیده بودم که فقط نقش یه عروسکو تو تنهاییات دارم که هروقت دلتو زدم بندازیم دور
کـــــــــــــاش فـــــــــــــــــــــــــــــــــــقط میدونستی چـــــــــــــــــــــقد دوستـــــــــ دارم

[پاسخ]

saloos پاسخ در تاريخ آذر ۶ام, ۱۳۹۲ ۰۰:۱۵:

کاش زودتر مفهمیدم که فقط نقش یه عروسکو تو تنهاییات دارم که هروقت دلتو زدم بندازیم دور
کـــــــــــــاش فـــــــــــــــــــــــــــــــــــقط میدونستی چـــــــــــــــــــــقد دوستـــــــــ دارم
:(:(:(:(:(:(:(

[پاسخ]

فاطمه پاسخ در تاريخ آذر ۸ام, ۱۳۹۲ ۱۳:۳۳:

بعضیها لیاقت ندارن ناراحت نباش

[پاسخ]

a-shگفته :

دیشب آسمان در گوشم گفت باران از اشک هایت خجالت میکشد…

[پاسخ]

a-shگفته :

یادته چقد بارونو دوس داشتی دوس داشتی زیر بارون گریه کنی تا کسی نفهمه که گریه کردی
منم اینکارو کردم انقدر خیس شدم ولی بازم همه فهمیدن گریه کردم بخاطرت
لامصب اشکام رنگ خونه اشک نیس که شرمندم که گریه کردمو همه فهمیدن آخه تو دوس نداری نه گریه کنم نه کسی چیزی بفهمه ببخشید عشقم نمیتونم خیلی نبودنت درد داره دیگه نمیتونم جلوی اشکامو بگیرم بیا چشمامو ازم بگیر بعد با خیال راحت برو بقیه دردام مال خودم فقط چشمامو ازم بگیر تا دیگه نتونم گریه کنم خواهش میکنم ازت

[پاسخ]

mohabatگفته :

نبار باران …!
عــاشقـــانه اش نـکن…!
بین من و او فـــاصـــلـــه هــاســـت…!
در این هوای بارانی میخواهم تک نفری ام را به رخ این هوای دو نفره بکشم.
به درخواست چتر هم جواب رد میدهم.پس نبار باران که من نه چتر دارم نه یار……..

[پاسخ]

mohabatگفته :

زیر بارون گفت:دوستت دارم.چترمو باز کردم و راه افتادیم گفت:میریم تا رنگین کمان.بارون که بند اومد دیگه ندیدمش فهمیدم بارون بهانه اش بود از اون به بعد هر وقت بارون گرفت بدون چتر راهی شدم تا شاید یکی به خاطر خودم تا خود رنگین کمان بیاد نه به خاطر چترم…

[پاسخ]

ابای انزلیگفته :

دوباره خزون اومد نم نم بارون میزنه تو صورتم بوی خاک ونم کوچه میگی هنوز دیوونتم

[پاسخ]

a-shگفته :

مگه من چیکارت کردم
این واقعا حقمه
گذاشتی رفتی یهو پشت سرتم نگاه نکردی
مگه من چه بدی ای به تو کردم آخه
مگه بهت نگفته بودم جز تو هیچکس مگه ندیدی!بهش عمل نکردم؟!
چیزی ازم دیدی که اینطوری کردی باهام
دارم آتیش میگیرم بیا ببین چیکارم کردی
دود. . .دود. . .دود. . .سیگار
اشک مث بارون که بند نمیاد
از اونشب تا حالا نخوابیدم
حالام خیلی بده
خیلی بی معرفت شدی!
حتی گوشیتو روشن نمیکنی که اسم بت برسه که شاید یه دفه از حالم با خبر بشی
آخه منو تو که مشکلی نداشتیم داشتیم خوبو خوش زندگی میکردیم یکی دو سال دیگم قرار بود ازدواج کنیمو برای همیشه مال هم باشیم
یهو چت شد این واقعا برام سواله که این واقعا تویی…!؟!تویی که داری اینکارو بام میکنی
این حالو روزو برام درست کردی تویی که با اشکام اشک میریختی
با خنده هام میخندیدی
به کی بگم دردمو ها برم به کی بگم که دارم منفجر میشم
دیگه سرمو رو شونه کی بذارم
دیگه به کی اعتماد کنم
حداقل یه بهونه داشتی برای ترک کردنم انقد داغون نمیشدم میگفتم من یه غلطی کردم حقمه
حق داری اینطوری کنی ولی آخه بی دلیل
خیلی درد داره خیلی
کاش فقط ۱ ساعت خودتو جای من میذاشتی فقط ۱ ساعت انتظار میکشیدی
فقط ۱ ساعت نه بیشتر الان بیشتر از ۱ هفتس که ترکم کردی با خودت فکر نکردی چی به روزم میاد
چه بلایی سر خودم میارم که راحتشم از این درد
نمیدونم
فقط
نمیدونم…

یادم آمد روز آشنایی زیر باران عهد بستیم که تا ابد در کنار هم بمانیم
آنروز انقدر احساس خوشبختی کردیم که انگار شادی بالاتر از آن تو دنیا وجود نداشت…
اما حالا منم و منم و منم با پاکتای سیگاری که مث سرعت بارون تموم میشه
منمو جواب دلم که باید چی بهش بگم…
منمو حسرت هایی که به دلم مونده
منمو دنیایی که به ته رسیده
منمو بی خوابیای شبانه
فقط یه سوال
چرا؟

من خاطرت را میخواستم
نه خاطره ات را!
نمیدونی چقد دلم تنگ شده واسه خنده هات
واسه اخم کردنات
واسه دیدنت
ولی حسرت همشو به دلم گذاشتی آخر
بهم گفته بودی یروز که از خواب پا میشی میبینی دیگه من نیستم رفتم دنبالمم بگردی نمیتونی پیدام کنی
الان دقیقا همون اتفاق افتاده
کجا دنبالت بگردم؟
سراغتو از کی بگیرم؟
به کی بگم که دارم چه دردی رو تحمل میکنم صدام در نمیاد

اگرم راضی شدم که توی این سایت اینارو بنویسم فقط بخاطر اینه که یکم آروم بگیرم چون تقریبا مثه اینکه هممون اینجا باهم هم دردیم

۲۴ سالمه ۲ساله که نامزد بودیم
ولی درست موقع اینکه داشتم خودمو جمعو جور میکردم واسه زندگی مشترکمون که الان
این اتفاق افتاده واقعا اصن گیجم انگار خوابم کاش همه ی اینا فقط یه خواب بود کاش میشد بیدارشمو تموم شده باشه

[پاسخ]

mohabat پاسخ در تاريخ آذر ۵ام, ۱۳۹۲ ۱۵:۲۰:

ای خدا واقعا ادم نمیدونه تو چنین مواقعی چی باید بگه جطوری باید به طرف ارامش داد چون این دردا به این راحتیا قابل فراموش کردن نیست فقط میتونم بگم درکت میکنم و از صمیم قلب متاسفم همین ایشالا که خدا بهت صبر بده تو اینده برات بهترینا رو رقم بزنه……….

[پاسخ]

saloos پاسخ در تاريخ آذر ۶ام, ۱۳۹۲ ۰۰:۲۵:

هیچ چیزی بعد رفتنت بهم کمک نمی کنه..
نوشتن از نبودنت بهم کمک نمیکنه

هیچ چیزی بعد رفتنت بهم کمک نمیکنه

نشوندنت رو معنی عمیق ناب واژه ها

پیچیدنت به هرم استعاره ها

بهم کمک نمیکنه

هیچ چیزی بعد رفتنت بهم کمک نمیکنه

خط زدن نوشته هام سوزوندن ترانه هام

بغض های تلخ بین روز شب گریه های بی صدا

بهم کمک نمیکنه

هیچ چیزی بعد رفتنت بهم کمک نمیکنه

نه هیچ چیزی بعد رفتنت بهم کمک نمیکنه

 

اینکه به خواب من میای عاشق خنده هات میشم

اینکه تو لحظه لحظه هام جون میگیرم فدات میشم

برگشتن روزای خوب قصه بوی پیرهنت

اینکه چشامو پس بدی حتی دیگه اومدنت

بهم کمک نمیکنه

هیچ چیزی بعد رفتنت بهم کمک نمیکنه

نه هیچ چیزی بعد رفتنت بهم کمک نمیکنه

نه هیچ چیزی بعد رفتنت بهم کمک نمیکنه
آهنگ از مهرنوش
****عزیزم تمام حرفاتو خوندم واقعا خعلی دردناکه به خودت لطمه نزن
فقط میتونم بهت بگم ازین مردابی که توش غرق شدی خودتو نجات بده خودتو بکش بیرون

[پاسخ]

a-shگفته :

مرسی فقط میتونم بگم مرسی
از همه…
همه اونایی که سعی میکنن ارومم کنن تو این مدت
سعی کردن هرطوری که از دستشون بر اومده درکم کنن
مرسی محبت جان واقعا مرسی
لطمه به خودم نزنم!
نه این کلمه درستی نیست
لطمه خوردم!!!تموم شده رفته دلم شکسته با احساساتم بازی شده
دیگه از این بیشتر
سیگار میکشم که اروم بگیرمو عوضشم کم کم خودمو از بین ببرم
چون من واقعا هیچ دلیلی نمیتونم برای قلب شکستم بیارم
نمیدونم چی باید بهش بگم میخوام بی سروصدا تموم بشه
طوری که اصلا انگار من وجود خارجی نداشتم
اصلا انگار به این دنیا نیومدم نبودم و اتفاقی هم نیوفتاده
این سیگارا هم برام = با یه تسکین هم آب شدن کم رنگ شدن محو شدن از این
زندگی لعنتی که واقعا ازش بیزار شدم
اینو میگم شاید از نظرتون مسخره بیاد خودم دانشجو رشته روانشناسیم!
اما حالا چرا الان به این روز افتادم و اینکه انتظار میره ما که خودمون به مردم مشاوره میدیم
باید درس بگیریم تا اون اتفاق ها برای خودمون رخ نده رو بایه جمله خیلی ساده توصیف میکنم
احمق بودم عشق کورم کرده بود کرم کرده بود
نه میدیدم و نه میشنیدم
آره آره همون واژه ۳ حرفی که
مخفف علاقه شدید قلبیه
ولی اون نبود من ساده بودم
من خودم اشتباه کردم الانم دارم تاوانشو پس میدم و روز به روزم که میگذره بیشتربه حماقتم پی میبرم
از منی که الان به اینجا رسیدمو خودمم رشتم روانشناسی بوده و این واقعا بزرگترین حماقتی که یه مشاور میتونه تو زندگی خودش انجام بده که تجربه کرد و الانم داره طعمشو میچشه نصیحت
که وقتی کسی رو دوست دارید همه رقمه پاش هستیدو مخواید که تا ابد هم باهاش باشید
به هیچ وجه ممکن وابستش نشید
وابستگی بدترین درد که بعد از جدایی اتفاق میفته
یعنی به زبان ساده بگم حتی حاضرید برای طرف بمیرید مثل خودم باز هم وابستش نشید این اشتباهی بوده که من کردم حالا خودتون میدونید این تجربه ای که من داشتم
منم یه روزی موقع مشاوره دادن به آدمایی مثل الان خودم میخندیدم به حماقتشون به اشتباهشونو پیش خودم میگفتم مگه میشه که اینطوری بشه اما حالا که ترجیح میدم بمیرم تا اینکه دیگه چشمامم باز نشه و از خواب پانشم اون حرفارو خوب به یاد میارم و میفهمم که چقدر راهو عوضی رفتم
راه عوضی نبود
من عوضی رفتم…
حالا اینم بگم که خانم هایی یه این حرفای منو میخونن ناراحت نشن که من دارم در مورد یکی از هم جنس های خودشون اینطوری میگم چه بسا بسیار بسیار پسرهایی هستند که از روی تفریح و لذت و سرگرمی یه همچین کارهایی رو انجام میدن و بعدشم میذارن میرن خیلی راحت بدون هیچ چیزی ردی نشونه ای غیب میشن چون همه حرفاشون دروغ بوده حالا چی میشه اون دختر خانم میموه و حسرت خیلی چیزا رو دلش…افسرده میشه بد بین میشه و هزار و یکی از این چیزا که طی مشاوره ای که من انجام میدادم بودن خانم هایی از این قبیل که اتفاقاتی بدتر از اینها براشون افتاده بود
فقط خواستم این مطلبو عرض کنم همه جا هم آدم خوب هست هم بد اگر هم اتفاقی برای ما میوفته اون تقصیر خود ماست که با آدم های بد دوست شدیم یا هرچیز دیگه و داریم تاوانشو پس میدیم نمونه بارزش خود من که واقعا واسه ی خودم متاسفم…!که الان به اینجا رسیدم که فقط میخوام نباشم همینو بس

[پاسخ]

a-shگفته :

امروز رفتم دنبالش که برش گردونم هرطوریه رفتم پیش خانوادش انقد زجه زدم تا اینکه خودش اومد دیدمش!
کاش ندیده بودمش حرفایی بهم زد که اگه ندیده بودمش بهتر بود
اومد جلوم واستاد سرد سرد سرد بدون هیچ حرفی گفت کارای بابام درست شده و داریم از ایران میریم!
باورتون میشه بدون اینکه اشکامو ببینه ای خدا این همون دختره!!!من که باور نمیکنم
خیلی راحت بدون هیچ ناراحتی از جداییمون گفت باید برم معلومم نیست برگردیم اگه دانشگامو بتونم انتقال بدم دیگه برنمیگردم
مونده بودم بخندم یا گریه کنم بعد از ۱ هفته و چند روز انتظار واقعا عجب جوابی بهم داد
خوش بحالش اون نیست که وابسته شده من احمقم که بهش وابسته شدم
من بیشعور من …
شکستم اصلا نمیدونم تا خونه چطور اومدم اصلا حواسم به هیچی نیست انقد تو سوکم که نزدیک بود چند دفعه ماشین بزنه بهم
حالم اصلا خوب نیست
دیگه نه با دعا نه با پول نه با هیچی نمیتونم زندگیمو درستش کنم تا الان داشتم میجنگیدم بخاطرش ولی دیگه نه حالشو دارم نه زورشو نه هدفی که بخوام براش بجنگم
انگار از امروز زندگی برام تموم شده
هیچی چیزی نمیتونه خوشحالم کنه
تو ماه تولدم واقعا بهترین هدیه هارو گرفتم هدیه هایی که تا آخر عمر فراموشم نمیشه که حتی دیگه نمیخوام زندگی کنم فقط دارم آرزو میکنم هرچی زودتر بمیرم تا راحتشم
هرچقدرم که گریه کردم داد زدم فریاد زدم ناله کردم خدا ندید
دیگه لبخندم مرده شادی خاطره شده و زندگی بی معنا برام و خوشبختی برام رویا
یه جمله ای هست که میگه نمیدونم چی تا آدم از هر بی سروپایی طلب عشق نکنه دقیقا چیزیه که من بهش رسیدم
دیگه هیچی ندارم بگم
فقط هرطوریه تو فکر از بین بردن خودمم تا دیگه نباشم بخوام این دردا رو تحمل کنم
دیگه طاقتشو ندارم

[پاسخ]

فاطمه پاسخ در تاريخ آذر ۱۰ام, ۱۳۹۲ ۱۷:۳۲:

اشکمو دراوردی اشکال نداره اینم جز نامردا .زندگی کن لبخند بزن مس من میپرسدیدمش ام ول کرد تهمت زد رفت.دو قتبمو شکست سنگ شدم ولی هنوز خاطرات و …..وابستگیش هست که ای کاش نبود

[پاسخ]

غصه پاسخ در تاريخ آذر ۱۰ام, ۱۳۹۲ ۱۸:۱۵:

دوست عزیزشاید الان حت خوب نباشه شاید درد بکشی شاید قلبت شکسته و فکر میکنی هیچ کس نمیتونه درکت کنه و کسی جای تو نیس و کسی حالت رو نمی فهمه ،همه چیز رو به زمان بسپر و به خدا توکل کن و ازش بخواه به زندگی واقعی برت گردونه و بهت نیرو بدهه و توان و اشتیاق تا زندگی رو زیبا ببینی الان جز خدا کسی نمیتونه مرهم درد هات باشه توکل کن و عاشق خدا باش ببین برات چه کار میکنه شاید خدا برای تو بهتر از این رو خواسته شاید خیر و صلاح تو در این نبوده خودتو بسپر به خدا و سعی کن فراموش کنی و از لحظه حظه های عمرت لذت ببری و با نگاهی نو به زندگی نگاه کن و قدر خودت و خدایی که بهت اعتماد کرده و اجازه ورود به این دنیا رو داده بدون کاری نکن که شرمنده خودت و خدا بشی موفق و تندرست باشید

[پاسخ]

mohabat پاسخ در تاريخ آذر ۱۱ام, ۱۳۹۲ ۲۰:۱۵:

ای خداااااااااااا!!!!ادم نمیدونه دیگه چی بگه از دست این همه بیمعرفتی و نامردی والا دوس دارم یه چیزی بگم اروم شی ولی این دردا به این راحتی فراموش نمیشه همه ی ما دوستانی که اینجاییم این دردا رو کشیدم فقط میتونم برات ارزوی خوشبختی کنم و بگم به خدا توکل کن ایشالا موفق باشی…..

[پاسخ]