آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

کاش بشنوی…
بشنوی صدای پائیز را
غمگین سایه ی درختی
خمیده زیر بار بی‌ برگی
بشنوی سکوت باغچه را
در سوگ خاطرات سبز
بشنوی فریاد کوچه ای
که کم دارد
عشق در پناه دیوار همسایه  را
و دست‌هایی‌ خالی‌ از ترس
خالی‌ از یاس
خالی‌ از خیانت به کوچه و پاییز و باغچه
دست‌هایی‌ که از هیچ یک خانه
پنجره می‌‌ساخت
کاش بشنوی…
بشنوی دعای دست‌های بی‌ پنجره را
دست‌هایی‌ که می‌نویسند
باران!
به روزگار من ببار

“نیکی‌ فیروزکوهی”

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه
نویسنده :   ,   ۱۹ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۲۶ آبان, ۱۳۹۲  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
قاصدكگفته :

تو که باشی معجزه ای در من رخ میدهد به نام “ارامش”…
باش!
حتی همین قدر دور…..

[پاسخ]

قاصدكگفته :

“کوچ پرنده به من اموخت که وقتی هوای رابطه سرد است باید رفت”….

[پاسخ]

قاصدكگفته :

چه بی پروا دلم اغوش ممنوعه ای را میخواهد
که تنها شرعی بودنش را
من میدانم
و دلم
و تو….

[پاسخ]

قاصدكگفته :

ادمها برای هم سنگ تمام میگذارند..اما نه وقتی که در میانشان هستی؛نه…انجا که در میان خاک خوابیدی…”سنگ تمام”را میگذارند و میروند…

[پاسخ]

خانوم گلگفته :

ببار باران خیلی وقت است که…
دلم هوای خودم راکرده…
ببار…
میخواهم کمی با خودم قدم بزنم…!!!

[پاسخ]

مریمگفته :

باران وقتی می بارد همه چیز را تازه میکند
حتی داغ نبودن تورا…

[پاسخ]

دختر خوانسارگفته :

نیا باران
زمین جای قشنگی نیست
من ازاهل زمینم…خوب میدانم
که گل در عقد زنبور است
ولی سودای بلبل دارد
و پروانه راهم دوست میدارد…

[پاسخ]

دختر خوانسارگفته :

دیر باریدی باران…دیر
من مدتهاست در حجم نبودن کسی خشکیده ام

[پاسخ]

دختر خوانسارگفته :

اینجا باران نمیبارد….ولی همیشه بوی خاک باران خورده می آید
میگویند اینجا سالهاست دختری بغض هایش را زنده به گور میکند

[پاسخ]

دختر خوانسارگفته :

ببار باران
فدای سرت که با هر قطره ات یادش دیوانه ام میکند
فدای سرت که دلتنگی امانم نمیدهد
توببار….من دیگر آب از سرم گذشته باران

[پاسخ]

دختر خوانسارگفته :

پارسال زیر باران با او راه میرفتم
امسال راه رفتن اورا با کسی دیگر و با اشکام دیدم
شاید باران پارسال حکایت اشک های کسی دیگر بود !!!!!!

[پاسخ]

خانوم گل پاسخ در تاريخ آبان ۲۸ام, ۱۳۹۲ ۲۰:۰۷:

ماجرای منه

[پاسخ]

sepinoodگفته :

آدم،آرزو به آرزو…رویا به رویا پیر میشود،نه ثانیه به ثانیه…نه سال به سال!!!

[پاسخ]

غصهگفته :

ای پروردگارم
ای که تنها بودی هستی که مرا میفهمی
به فریاد دل خسته ام رس
درد دارد
آه دارد
افسوس دارد بغض دارد
به هر انجه در این دنیا موجود بود گفتم
نفهمید درد دلم را
نتوانست معنی چشمانم را بخواند
مترجم خوبی نبود
تقصیر من است
چرا خواستم به زبانی حرف بزنم که کسی نفهمد نمیدانم
من خواستم با تو آغاز کنم زندگی را تا کامل شوددو دنیایم
اما نمیدانستم خودم را هم گم میکنم
ارزش ندارد
همه حتی خودم دنبال خودم میگردیم
بیا
برگرد کجا رفتی؟
دلم تنگ شده برای خودم
خیلی زیاد
نمیدونم چرا راضی شدم از خودم هم بگذرم
اما خوشحالم
یه غصه خوشحال که با وجود اینکه هنوز ته قلبش یه غصه داره اما میخنده نه الکی از ته دل
پروردگارا ممنون
که وقنی ازت خواستم خدایا اگه تو حال خودم نیستم و قرلره اشتباه کنم بهم بفهمون
همون موقع یه سیلی خوابوندی تو گوشم
درد داشت اما من به خودم اومدم
الان جای اون سیلی روی گونه من چاله یه خنده است
من خیلی وقت این چاله گونه ام رو نمیدیم
به این آسمون ابری که به اندازه خودم پر بارونه قسم
دیگه نمیذارم چشام بارونی بشه
خدایا قدر این خنده که بهم دادی رو میدونم
تمام تلاشم رو میکنم
ادم بد قولی نشم
اما اگه بغضم امون نداد
خودت بغلم کن
اشکامو پاک کن تاکسی نفهمه بدقولم!!!!

[پاسخ]

sepinood پاسخ در تاريخ آبان ۲۸ام, ۱۳۹۲ ۱۴:۰۷:

like

[پاسخ]

فاطمه پاسخ در تاريخ آذر ۸ام, ۱۳۹۲ ۱۴:۰۶:

گاهی آنکه سراغی از تو نمیگیره دلتنگترین برای دیدنت است…..
همیشه آنکه
نمی بینی نامهربان نیست!

[پاسخ]

daryaگفته :

مرسی لیلا جان
زیبا بود.
دلم تنگ شده بود…

[پاسخ]

Rahaگفته :

حرف که نمی زنم از خودش نمی پرسد این بنده خدا که لال نبود چرا یک دفعه این طور شد؟ راحت تر است فکر کند زن ها بعضی وقت ها کم حرف می شوند. به خودش زحمت نمی دهد ببیند توی دل من چه خبر است…

رویای تبت – فریبا وفی

[پاسخ]

Rahaگفته :

وقتی که تو نیستی
من هم
تنهاترین اتفاق ِ بی دلیل ِ زمین ام !

سید علی صالحی

[پاسخ]