آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل
موضوع : شعر و دل نوشته
نویسنده :   ,   ۵۳ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۳۱ تیر, ۱۳۹۲  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
مسعودگفته :

ممنون به عنوان اولین مطلب خوب بود.

[پاسخ]

Neginگفته :

دوست داشتن

ب تعداد دفعات گفتن نیس

حسیه ک باید بی کلام هم لمس بشه

[پاسخ]

هســـــــــتیگفته :

ممنون از شما آقا مسعود.

[پاسخ]

Neginگفته :

گاهی اوقات آرزو میکنم ای کاش تک پرنده ی عاشقی بودم که میان صدها هزار پرنده بتوانم به قله ی بلند سرزمین هستی برسم و پروازکنان نغمه سر دهم که من شیدای تو هستم و عاشقانه دوستت دارم ای خوب من …

[پاسخ]

خاطرهگفته :

ان چشم ها هنوزم رهایم نمیکنند
فکری به حال دغدغه هایم نمیکنند
من دفتری پر از غزلم
از ترانه ام
لبهایت عاشقانه حجایم نمیکنند
اغاز گام های غزل ساز تو چرا.از انحنای کوچه صدایم نمیکنند
ان خاطرات گمشده در ذهن بادها .یک لحظه بی تو از تو جدایم نمیکنند
ان چشم ها که عامل ویرانیه من اند.یک قطره گریه نیز برایم نمیکنند
ان چشم ها هنوزم رهایم نمیکنند…

[پاسخ]

hani پاسخ در تاريخ مرداد ۱ام, ۱۳۹۲ ۰۴:۲۳:

سهم “من” از “تو” عشق نیست ، ذوق نیست ، اشتیاق نیست
همان دلتنگی بی پایانی ست که روزها دیوانه ام می کند !

[پاسخ]

المیراگفته :

از روزی که رفتی
از روزی که رفتی دنیا چه قشنگه
این خونه پر از عطر گلای رنگارنگه
از روزی که رفتی جولون می ده آفتاب
شب تو آسمون دوباره پیداش می شه مهتاب

آخه با تو که دیگه چیزی به چِشَم کم نمی اومد
تو بودی و هیچ چیزی به چشمم نمی اومد
ماهم تویی و شب بی تو مهتابی نمیشد
آفتاب واسه من پیش تو آفتابی نمی شد
صبح بعد از اون روز کذایی
آسمون پر شد از رنگ حنایی
نمی خواست انگار به روش بیاره
که تو باشی، حناش رنگی نداره
اگه یک دنیا قشنگی باشه
اگه هر جا پر از عطر گلا شه
بدون اینو، دلم پیش تو گیره
نمی تونه کسی جاتو بگیره
آخه با تو که دیگه چیزی به چِشَم کم نمی اومد
تو بودی و هیچ چیزی به چشمم نمی اومد
ماهم تویی و شب بی تو مهتابی نمیشد
آفتاب واسه من پیش تو آفتابی نمی شد

[پاسخ]

المیراگفته :

چقدر دوست داشتم دیگران حرفهایم را بفهمند

و چقدر دوست داشتم نگاه خیس مرا درک کنند

چقدر دلم می خواست یک نفر به من بگوید

چرا لبخندهای تو اینقدر بی رنگ است

اما کسی نبود همیشه من بودم و

من و تنهایی

[پاسخ]

المیراگفته :

ﯾﻪ ﺭﻭﺯﺍﯾﯽ
ﯾﻪ ﺷﺒﺎﯾﯽ
ﺑﻪ ﯾﻪ ﺍﺩﻣﺎﯼ ﺧﺎﺻﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺣﺘﯿﺎﺝ ﺩﺍﺭﯼ
ﮔﻮﺷﯿﺘﻮ ﺑﺮ ﻣﯿﺪﺍﺭﯼ ﺷﻤﺎﺭﺷﻮ ﺑﮕﯿﺮﯼ
ﺍﻣﺎ ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ ﺑﯽ ﻓﺎﯾﺪﺱ
ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺩﻟﮕﯿﺮ ﻭ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﮐﻪ ﯾﻬﻮ ﺑﺨﻮﺩﺕ
ﻣﯿﺎﯼ
ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ﺧﯿﺮﻩ ﺷﺪﯼ ﺑﻪ ﯾﻪ ﺻﻔﺤﻪ ﯼ
ﺧﺎﻟﯽ ﺑﯿﺠﻮﺍﺏ
ﺍﺷﮑﺎﺕ ﺳﺮﺍﺯﯾﺮ ﺷﺪﻥ
ﺑﻌﺪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﺟﻤﻠﻪ ﻣﯿﮕﯽ
ﺍﻭﻥ ﻫﻤﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ
ﺍﺧﺮﺵ ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻨﻄﻮﺭﯼ ﺷﺪ …?

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ تیر ۳۱ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۵۸:

خیلی قشنگ بود..خیلی از این شبارو تجربه کردم

[پاسخ]

المیرا پاسخ در تاريخ مرداد ۱ام, ۱۳۹۲ ۱۶:۰۱:

ممنون لیلا جان…اتفاقا من هرشب دارم تجربه میکنم…هرشب

[پاسخ]

saloos پاسخ در تاريخ مرداد ۱ام, ۱۳۹۲ ۰۱:۰۸:

ممنون
غم دلم بود

[پاسخ]

المیراگفته :

هنـــــوز هـــــــــم
هنوز هم با خاطره های درهم، دنبال سو سوی امیدی می گردم تا مرا از این سرگردانی پر نقش و نگار برهاند! سال هاست انتظار حضور یک آشنای قدیمی، تن خسته ام را به درد می آورد… تا شاید بیاید و این دل مردگی را همراه با درد های عمیق از بین ببرد…
امروز، فردا را آرزو دارم و فردا، هیچ را…

هر طلوع به آسمان چشم می دوزم و آسمان را پر از اشک می کنم تا شاید ببارد و بداند که دلتنگم…؟
دلتنگ یک صدا و یک نوای آشنا…
آشنا به اندازه ی نفس و امید…
!!!
دلتنگی هایم بی پایان و اشک هایم بی امان است…
دلم تو را می خواهد…
دلم دستان نوازشگر…
لبان پر خنده…
آغوش گرم…
و نگاه مهربانت را می طلبد…
اما دیر زمانیست که حسرت با تو بودن و در کنار تو بودن بر دلم مانده است! نمی دانم… نمی دانم تا به کی لحظات این گونه باید بگذرند و قلب و روحم را بدین سان شکنجه دهند؟!
نمی دانم چرا تقدیر ماندن را برایت جایز نمی دانست؟! باید می رفتی چون راهی جز رفتن نبود… تو بر ضریح خاطره هایم دخیل بستی و رفتی… چون تقدیر بین من و تو قفل های بی کلیدی را بست که هرگز باز نشد…تو رفتی اما یاد و خاطراتت همیشه با من است…
هنوز جای رد پایت بر کوچه دل باقی است
و
چشمان گریانم انتظارت را می کشند…
ای کاش بدانی هر شب از ابرهای متلاطم و گریان سراغت را می گیرم… من این دلتنگی ها را دوست دارم چون بوی تو را می دهند… در این شب های تنهایی به باران محتاجم چون سکوتم را به او بخشیدم تا بفهمی
به تعداد قطرات باران دلتنگت هستم…
به باران محتاجم تا بشوید صورتم را از این اشک های بی امانی که از دوری تو صورتم را پوشانده…
امیدی برای دوباره دیدنت نیست و من فقط تلخی انتظار را احساس می کنم… حتی زمین جای قدم هایم را فراموش کرده… دست از همه می شویم و برای عبور آماده می شوم! باید به در زندگی قفلی بزرگ و آهنی بزنم و بروم… زمین و آدم هایش نقطه های کوچکی هستند که خیلی زود از خاطره های خسته ام کنده می شوند.
خودم را روی دوشم می گذارم و می روم…
رفتن همیشه بهانه احساس است…!
!!!

[پاسخ]

aram پاسخ در تاريخ مرداد ۱ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۳۵:

عالی بود…ممنون

[پاسخ]

saloosگفته :

درود بر آقا پسرای خوب

این پسرایی که ته ریش دارن

اینایی که باشگاه نرفتن و هزار تا قرص و آمپول نزدن

اینایی که زیر ابرو بر نداشتن

اینایی که قدشون نه خیلی بلنده نه کوتاه

اینایی که موهاشون نه بلنده نه بلوند

اینایی که واسه جلب توجه دخترا تو خیابووون هزارتا دلقک بازی در نمیارن

اینایی که وقتی که تو کوچه تاریک دختر از روبرو بیاد سرشونو پایین میندازن

تا دخترهاحساس آرامش کنه

اینایی که تو تاکسی جمع میشینن تا دختره راحت باشه

اینایی که با دوس دخترشون مثه پرنسس رفتار میکنن

اینایی که تک پرن

اینا … هنوزم هستن !؟

اعلام وجود بکنید ببینم :))))))

[پاسخ]

المیراگفته :

وداع
آسون وداع کردم باهات با این که می‌مردم برات
کاشکی نمیذاشتم بری کاشکی می‌افتادم به پات
خواستم بگم ترکم نکن پیشم بمون ای نازنین
شرح پریشونیم‌و تو چشمای بارونیم ببین
هر شب با کلی اشتیاق زُل می‌زدم به آسمون
فرصت نمونده واسۀ ابراز احساس جنون
رفتی و من تنها شدم با این غم نامهربون
هر جا پیِ‌ت گشتم ولی هیچ جا نبود از تو نشون
دلخوش به این بود تو هم گاهی کنار پنجره
ماه و تماشا می‌کنی با کوله‌باری خاطره
هر شب با کلی اشتیاق زُل می‌زدم به آسمون
فرصت نمونده واسۀ ابراز احساس جنون

[پاسخ]

افشين پاسخ در تاريخ مرداد ۱ام, ۱۳۹۲ ۰۲:۰۶:

عاشق این آهنگم ممنون خیلی قشنگه

[پاسخ]

saloosگفته :

درود بر دختر خانم های خوب

اون دخترایی که لباس تنگ نمی پوشن

اونایی که نیم متر از پشت و جلو موهاشون دیده نمیشه

اون دخترایی که بین ماشین و انسانیت انسانیتو انتخاب می کنن

اونایی که بعد شکست عشقی دیگه به هیشکی فک نمیکنن

اونایی که نمیگن بابات پول داره ؟

اونایی که هر روز هزار بار نمیرن جلو آینه تا اونی که واقعا هستنو نشون بدن

اونایی که آرایششونو واسه نگاه نامحرما نگه میدارن

اونایی که میگن سربازی سهله بری دیگه نیای هم بازم منتظرتم

اونایی که وقتی با دوس دخترشون می رن بیرون هی خجالت می کشن که طرف نامحرمه الان چی میشه

اونایی که این طرز فکرو دارن که زیباییشونو خدا داده و سه سوته می تونه از اونا بگیره

اونایی که از اون جورابا نمیپوشن تا شخصیتشون زیر سوال نره

اونایی که بعد تیکه انداختن بعضی بی شخصیتا مث یه خانوم محترم آروم از کنارشون رد میشن تا طرفو اینطوری

سرخ کنن

اونایی که وقتی دوس پسرشون میگه دوست دارم بهش نگه ببین عزیزم من عاشقتم ولی ما فقط با هم دوستیما

اونایی که بعد چن سال عشق بازی بعد حضور یه آقای با سواد یا با شخصیت تر دیگه اونو انتخاب نمیکنن

اونا … هنوزم هستن !؟

اعلام وجود بکنید ببینم :))))))

[پاسخ]

المیراگفته :

من از تو
من از تو راه برگشتی ندارم.. تو از من نبض دنیامو گرفتی
تمام جاده ها رو دوره کردم.. تو قبلا رد پاهامو گرفتی
من از تو راه برگشتی ندارم.. به سمت تو سرازیرم همیشه
تو می‌دونی اگه از من جدا شی.. منم که سمت تو میرم همیشه
مسیر جاده بازه روبم اما.. برای دل بریدن از تو دیره
کسی که رفتنو باور نداره.. اگه مرد سفر باشه نمیره
من از تو راه برگشتی ندارم.. به سمت تو سرازیرم همیشه
تو می‌دونی اگه از من جداشی.. منم که سمت تو میرم همیشه
خودم گفتم یه راه رفتنی هست.. خودم گفتم ولی باور نکردم
دارم می‌رم که تو فکرم بمونی.. دارم میرم دعا کن برنگردم

[پاسخ]

saloosگفته :

گاهی میان بی رحمی هایت محبت کنی بد نیست . . .

نگذار روزی که جدا شدیم

خجالت زده ی خاطره هایم باشی . . .

[پاسخ]

المیراگفته :

رفتــــــــــی…
در فصلــــی که تنهــا امیــــــــــــــدم خـــــدا بـود
و ترانــه و تــــ ــــــــــو
تــو که گمـــان می کــردم از تبــار آسمــــــــانـی
و دلتنگـــــــــی هـایم را در می یــــابـی
تــو که گمــان می کــردم ســــــــــ ـــــــــــاده ای
و سادگـــی ام را بـــــــاور داری
و افســــوس که حتـی نمی خواستــــی هـــم قســـــــ ـــــــــم بــاشی
افســـوس رفتـــی…
ســـاده ، ســاده مثـل دلتنگــــی هـای مـــ ـــــــن
و حتـی ســاده مثـل سادگــــــــــی هـایم
مــــن مــــاندم و یـک عمـــر خاطــــره
و حتـی بــــاور نکـردم ایـن بریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدن را
کـاش کمـــی از آنچـه که در بــــــــــاورم بـودی
در بــــــــــــــــــاورت خانــه داشتـــم
کــاش می فهمیـــــــــــدی صداقـــت ی را که در حرفــم بـود و در نگاهــــت نبــود
رفتــــی و گریـــه هـایم را ندیــدی
و حتـی نفهمیـــدی مــــــــــــن تنهــا کسـی بـودم که…..
قصـــــه به پـایــان رسیــد
و مــن هنــــوز در ایـن خیالــــــــم که چـرا به تــــــ ـــــو دل بستــم
و چـرا تـــو به ایـن سادگـــی از مــــــــن دل بریـــدی
نمی بخشمــــت…
نمی بخشمـــت که از مـــــــ ــــــــن دل بریــــدی
و حتـی ندیــدی که بــــــــــی تــو چـه بـر سـر ایـن ترانـــه هـا می آیــد
دیـدی اشـــک هایی را که
قطـره قطـره اش قصـــــه ی مـــن بـود
و بُغضــی که از هــــرچه بـود از شـــادی نبـود
بُغضــی که بـه دســــت تـو شکســـــت
و چشمانـــی که از رفتــــــن تـو غــرق اشـــــــک شـد
و تـو حتـی به ایـن اشــک ها هـم اعتنـــا نکــردی
به حُرمـــت قـــــدم هایی که با هم در آن کوچـــه ی همیشگــی زدیـــم
به حُرمـــت بوســـــه هایمان
نـه…
تــو حتـی به التمـــــاس هـایم هـم اعتنـــــا نکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــردی
قصــــه به پـایــان رسیـــد
و مـن همچنـــان در خیــــال چشمــان سیــاه تــــــو ام
که ســـاده فریبـــــــــــــم داد
قصـــه به پـایـــان رسیــد
و مـــن هنـــــوز بــــــــــی عشـــق تـو از تمـــام رویــــاها دلگیـــــــــــــــــــــــ ــــــــــرم
و اینکـــــــــــــ…
مـن عـــــــاشقم به آنچـه که نــدارم
و دیگــر هرگــــز به دســت نخـواهـــــــــــم آورد
به آنچـه نابــــــــــود شـد
به آنچـه که حتــی از دورتــــریــن نقطــه ی فکـــرم گریخـــــــــــــــــــــــــــــــــــت
مــن گریـزانـــــم از آفرینـــش
از آن که به وجـــــــــودش آورد
در قلبـــــم جایگزیـــن ش کــرد
و بعـد یکـــــ بـاره با پـــاره ای از قلبــــم یک جـا بـــُــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــرد
قصــه عشـــ ـــق مـن به پـایـــان رسیـد
درعصــر پاییزی ایـن روز
هماننـــد تمــام ترانـــــه هـایی که
زیـن پـس بـرای تــــ ــــــو ســروده نخواهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد شـد

[پاسخ]

saloosگفته :

پسری که همیشه بو عطر بده
خوشتیپ باشه
خوش هیکل یاشه
لباسای شیک بپوشه
گاهی رسمی
گاهی اسپورت
هی بهت نگه لاغر کن
خودش هرروز دستتو بگیره ببره پیاده روی
تو داشبورد ماشینش همیشه پاستیل باشه
نذاره هیچ وقت ناراحت باشی
هی باهات شوخی های بامزه کنه
آغوشش امن باشه
عشقش بی هوس باشه…
این پسر هنوز به وجود نیومده خودتونو خسته نکنید !:| -_-

[پاسخ]

المیراگفته :

یارم از من بی سببب رنجید و رفت
گریه را دید و بر من خندید و رفت

وقت رفتن دیگر از ماندن نگفت
قصه ناگفته ها را نشنید و رفت

تشنه بودم همچو دشتی پر عطش
مثل باران بر تنم بارید و رفت

گل فراوان بود از باغ من
غنچه ای نشکفته را برچید و رفت . . .

[پاسخ]

المیراگفته :

هوا بارانی ست ولی شیشه ؛ چرا بخار نمیگیری ؟
نترس ؛ رفت … دیگر اسمش را رویت نمی نویسم !

[پاسخ]

المیراگفته :

من زبان برگ ها را می دانم …
مثلا “خش خش” یعنی “امان از جدایی”
پیش از جدایی از درخت هیچ برگی خش خش نمی کند …

[پاسخ]

saloosگفته :

انـقـضای خــاص بــودنـت بـه پـایـان رسـیـد…

دیـگـه بـه تــو فکـر نـمـیـکـنـم

گـنـاه اســت!!

چـشم داشتـن بـه مال غـریـبـه ها …

[پاسخ]

saloosگفته :

بهش گفتم: خدا رو دوست داری؟
گفت: آره ! خیلی دوسش دارم
گفتم: خدا حجاب رو دوست داره یا نه؟
گفت: آره!
گفتم : پس چرا کاری که خدا دوست داره انجام نمیدی؟
گفت: خب چیزه!…. ولی دوست داشتن خدا به ظاهر نیست ، به دله
گفتم: از این حرف که میگن به ظاهر نیست ، به دله بدم میاد
گفت: چرا؟
براش یه مثال زدم:
گفتم: فرض کن یه نفر بهت خبر بده که شوهرت با یه دختر خانوم دوست شده و الان توی یه رستوران داره باهاش شام می خوره. تو هم سراسیمه میری و می بینی بله!!!! آقا نشسته و داره به دختره دل میده و قلوه می گیره.عصبانی میشی و بهش میگی: ای نامرد! بهم خیانت کردی؟
بعد شوهرت بلند میشه و بهت میگه : عزیزم! من فقط تو رو دوست دارم. بعد تو بهش میگی: اگه منو دوست داری این دختره کیه؟ چرا باهاش دوست شدی؟ چرا آوردیش رستوران؟ اونم بر می گرده میگه: عزیزم ظاهر رو نبین! مهم دلمه! دوست داشتن به دله…
دیدم حالتش عوض شده
بهش گفتم: تو این لحظه به شوهرت نمیگی: مرده شور دلت رو ببرن؟ تو نشستی با یه دختره عشقبازی می کنی بعد میگی من تو دلم تو رو دوست دارم؟ حرف شوهرت رو باور می کنی؟
گفت: معلومه که نه! دارم می بینم که خیانت می کنه ، چطور باور کنم؟ معلومه که دروغ میگه
گفتم: پس حجابت….
اشک تو چشاش جمع شده بود
روسری اش رو کشید جلو
با صدای لرزونش گفت: من جونمو حاضرم به خدام بدم ، حجاب که قابلش رو نداره
از فردا دیدم با چادر اومده
گفتم: با یه مانتو مناسب هم میشد حجاب رو رعایت کرد!
خندید و گفت: می دونم ! ولی خدا چــــــادر رو بیشتر دوست داره
می گفت: احساس می کنم خدا داره بهم لبخنــــــــــد می زنه.
********بچه ها چقد با این موضوع موافقید********

[پاسخ]

saloosگفته :

سلام به اون عزیزی که ، فاصله ها باهاش دارم

تو دفتر خاطره هام ، خاطره ها باهاش دارم

آرزوی دیدن اون ، صورت زیباشو دارم

آخر حرفمم اینه هرجا باشه دوسش دارم

[پاسخ]

saloosگفته :

به سلامتی هرکس که دلش از یکی خونه!
به سلامتی هرکس که دلش از یکی دوره!
به سلامتی اون کسی که دردامو میدونه!
به سلامتی اون کسی که میدونه ولی همیشه ساکت می مونه!

[پاسخ]

saloosگفته :

از چهار راه قلبم عبور کردی و هیچ به چراغ قلبم توجه نکردی
اما بدان پلیس قلبم تو را تعقیب خواهد کرد
و برگه ی دوستت دارم را زیر برف پاکن دلت خواهد گذاشت !

[پاسخ]

hastiگفته :

khili ghashange

[پاسخ]

افشينگفته :

پر میکرد یادت، همه حجم خالی فضایم را
و خواستنت شیطنت میکرد، در مسیر نبض رگهایم
بوته نورس احساسم، ریشه دوانده بود در تری اشکهایم
همه روزه، میشنیدم صدای عشق را
حتی در قیژ قیژ، لولای در قدیمی
همه شب;
پشت پرده، سایه ای از جنس تو اردو زده بود
رویای هم آغوشیت نخ بادبادکی بود
که مرا بالا میکشاند تا دب اکبر
و در مجادله ناکوک دل و عشق،
کوچکتر از باخته شده بود “عقلم”
تو میدانستی;
رویای شیرینم، یخیست
“هایش” کردی
چه ساده تبخیر شد از گرمی نفسهایت

[پاسخ]

افشينگفته :

میخــــــواهم عوض شوم…!
چرا بایـــــد دلتنگ آغوشت باشم…؟
میخـــــــواهم تــو دلتـــــنگ آغوشـَــم باشــــی…!
میخـــواهم آن سیــــب ِ قرمزِ بالـــای درخــــــت باشــَـــم…
در دورتـــــریـــــــــــــــــن نــُـقطه…
دقـــــــــــــــــــت کــــــــــــــن!!!
رسیدن بـــــه مــَــن آسان نیـــــست…
اگر هـِــمـَــتـــَـش را نـــَـداری..
آسیــــبی به درخت نــــزن…
بـــــه همان سیــــب هایـــــ کِرم خورده ی
روی زمــــــین قانـــــــــــــع بــاش

[پاسخ]

لیلاگفته :

زیبا بود هستی جونم

[پاسخ]

هســـــــــتی پاسخ در تاريخ مرداد ۱ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۱۹:

ممنون لیلای من.نظر لطفته

[پاسخ]

لیلاگفته :

گـــــاهی وقتهـــا آدمهــــا ،
از یکـــ جایی به بعــــــد ،
از یکـــ روزی به بعـــــــد ،
از یکـــ (( نفــــــــــر )) به بعـــــد ،
دیگــــــــر هیچ چیز برایشان معنی ندارد….
نه رنگـــ ها ،
نه خیـابانهـــا ،
نه فصلهــــــــا….
گاهـــــــی وقتهــــا آدمهـــا
از یک نفــــــــر به بعــــــد فقط دلتنگ اند

[پاسخ]

لیلاگفته :

در به در کوچه هاى پر دردم،
فقیر و خسته به دنبال دوست مى گردم،
اسیر ظلمتم
رفیق من کجا ماندى؟
من به اعتبار تو فانوس را نیاوردم

[پاسخ]

لیلاگفته :

هر شب
خودم را به تخت می بندم
تا یادِ تو را ترک کنم!
دلدارم،
این ناممکن شدنی ست؛
خیالِ ات تخت باشد!!

[پاسخ]

لیلاگفته :

همیشـه از انتظــار بیـــــزار بــودمـ

همیشـه از احساساتـی بــودن بیـــــزار بودمـ

از گریــــه کـردن بیـــــزار بودمـ

از دوستــ داشتـن بیــــــزار بودمـ

از گفتـن احسـاساتمـ بیـــزار بودمـ

راســــته از هرچــــی بدتــ میـــــاد ســرتــ میـــــاد !

[پاسخ]

saloos پاسخ در تاريخ مرداد ۱ام, ۱۳۹۲ ۰۰:۳۷:

آره
راســــته از هرچــــی بدتــ میـــــاد ســرتــ میـــــاد !
آره
ی زمانی از اینا بیزار بودم
حالا دارم ازون بیزار میشم
ولی نمیخوام……..

[پاسخ]

لیلاگفته :

بعضی درد ِ دل ها گوش نمی خواهد … ،
گوشه ی ِ آغوش می خواهد …

[پاسخ]

آیلار پاسخ در تاريخ مرداد ۱ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۵۴:

نوشته ها بهانه است
فقط مینویسم که یادآوری کنم بیادتم…
باورش با تو…

[پاسخ]

لیلاگفته :

خـــــــــــدایا…

آغوشت را امشب به من می دهی؟

برای گفتن چیزی ندارم ….

اما برای شنفتن حرفای تو گوش بسیار…

می شود من بغض کنم

و تو بگویی: مگر خدایت نباشد که تو اینگونه بغض کنی؟

می شود من بگویم خــــــــدایا….

و تو بگویی: جان دل….

می شود بیایی ؟

تمنا می کنم…

[پاسخ]

لیلاگفته :

گآهی دلــت نــمیخواهــد . . .؛
دیــروز را بِه یاد بــیاوری . . .؛
اَنگــیزه ای بــرایِ فــردا هـَم نــداری . . .!!!
و حآل هــم کِه . . .؛
گآهی فــَقــط دلــت میخواهــد . . .؛
زانوهایــت را تــَنگ دَر آغوش بــِگیری . . .؛
وگوشــِه ای اَز گوشــِه تــرین گوشـِه ای کِه می شــناسی . . .
بـِنـشینی و فـقـط نــگآه کـنی . . .!!!
گآهی دِلگــیری . . . ؛
شآیــد اَز خودت ….!!!!

[پاسخ]

haniگفته :

مادر فرزاد : مملکت #قانون داره #آقا / اردلان تمجید : قانون؟!!! ، قانون تو #جیبهای #پر-پول منه!

[پاسخ]

آیلار پاسخ در تاريخ مرداد ۱ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۴۷:

دستهایم خالی اند..
جای خالی دست تو را هیچ کس
برایم پر نمیکند
راست میگفت شاملو:
دست خالی را باید بر سر کوبید….

هستی جان زیبا بود عزیزم

[پاسخ]

zeynabگفته :

بغض می کنم از ترس روزهایی که سهم مان از هم فقط یک یادش بخیر ساده باشد!

[پاسخ]

mostorehگفته :

to nemidoni ke man che hesi daram ,,nemifahmi to mano,che hali daram,,
kash mishod behet begam toi vojodam,ke toyi bodo nabodam,,
kash mishod behet begam harfe delam ro,, ta yekam kam bokonam daghe delam ro
che mishod ke man betonam beshkanam boghze galoomo…mamnoon misham nazaratetono rajebe sheram bedonam

[پاسخ]

چــشــمــای بــارونــیگفته :

هـــســــتـــی جان بسیار زیبا بود.
خیلی خوشحالم که تو ولــیـــلا از نویسنده سایت شدید:)

[پاسخ]

Neginگفته :

می بینی چقدر با جنبه شده ایم ؟
از کنار هم رد میشویم …
شــــانه هایمان به هم می خورد
امــا نگاهــــــــمان به هم نمی خورد !!…

[پاسخ]

Neginگفته :

ماندن بیش از این ،
دیوانه ام می کند !!!
بال پرواز اگر نمی دهی ،
سینه ای بده !!
سینه خیز خواهم رفت … !!

[پاسخ]

Neginگفته :

دردودل هایت را به هیچکس نگو
یادمیگیرند چگونه دلت را به درد آورند …

[پاسخ]

لیلیگفته :

عالی….مثل همیشه…

[پاسخ]