آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
گندمگفته :

کنارم هستی اما دلم تنگ میشه هر لحظه

[پاسخ]

لیلاگفته :

در وصیت نامه ام نوشتم:
بالاخره خودم را از تو گرفتم!

چنین ثروتی لیاقت میخواهد!

شبگــــــــــرد

[پاسخ]

لیلاگفته :

ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ ﺍﺯ ﺗﻈﺎﻫﺮ ﺑﻪ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﮔﯽ ﺍﺯ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﮐﺮﺩﻥ ﺯﺧﻢ ﻫﺎﯾﻢ ﺯﻭﺭ
ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺖ ! ﺩﯾﮕﺮ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﻢ ﺑﯽ ﺩﻟﯿﻞ ﺑﺨﻨﺪﻡ ﻭ ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﻣﺴﺨﺮﻩ
ﻭﺍﻧﻤﻮﺩ ﮐﻨﻢ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺍﺳﺖ !…. ………… ﺍﺻﻸ
ﺩﯾﮕﺮ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻫﻢ ﮐﻪ ﺑﺨﻨﺪﻡ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻢ ﻟﺞ ﮐﻨﻢ ، ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ، ﺑﺎ ﺗﻮ ، ﺑﺎ
ﻫﻤﻪ ﯼ ﺩﻧﯿﺎ !… ﭼﻘﺪﺭ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﻓﺮﺩﺍ ﺭﻭﺯ ﺩﯾﮕﺮﯾﺴﺖ ﻭ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﯿﺎﯾﺪ
ﻭ ﻣﺜﻞ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺑﺎﺷﯽ ….؟؟ ! ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ …. ﺍﺯ ﺗﻮ …. ﺍﺯ
ﺧﻮﺩﻡ …. ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ….. ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻢ ﺑﮑﺸﻢ ﮐﻨﺎﺭ ! ﺍﺯ
ﺗﻮ … ﺍﺯ ﺧﻮﺩﻡ ….. ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ….

[پاسخ]

لیلاگفته :

اشکهایم ک سرازیر میشوند…
دیری نمی یابد ک قندیل می بندد…
.
.
.
عجب سرد است هوای نبودنت.

[پاسخ]

لیلاگفته :

تمام ترسم از اینه …
.
که عاشق کسی بشم و
.
تو برگردی

[پاسخ]

الـــناز پاسخ در تاريخ اسفند ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۰۱:۳۶:

likeeeeeee!!!

[پاسخ]

لیلاگفته :

ما از اوناش نیستیم که لبامون قلمبه باشه.
ما ازاوناش نیستیم هیکلمون چشمگیر باشه.
ما ازاوناش نیستیم که موهاش بلونده چشاش کشیده و رنگیه.
ما از اوناش نیستیم ک یه پسر مارو ببینه بگه اووف چه هلوویی!
ما داف نیستیم داداش من.
ما صبح تا شب تو رختخوابت نیستیم.
جیگر نیستیم……!
اما میدونی؟؟؟دلمون هرزه نیست وقتی میگیم دوست داریم از ته قلبه پاکمونه میتونی درک کنی ؟؟

اگه بتونی بخاطر ظاهر بقیه دلمو نشکونی و دوسم داشته باشی مردی…!

[پاسخ]

ghazal پاسخ در تاريخ اسفند ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۰۹:

khoshmel bud, man yeki ke ashghe sheratam. kheyli mer30 aziz

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ اسفند ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۴۰:

فدات ghazal جونم

[پاسخ]

لیلاگفته :

دلـتنگی یـعنی بـبینی خـنده هـاش ُ ولـی خـندت نـگیره ،
یـعنی مـنتظر بـشی دلـش بـرات تـنگ بـشـ ه ولـی نـشـ ه ،
یـعنی آتـیش بـگیره دلـت از دوریـش ولـی فـکرشم نـکنـ ه ،
یـعنی از تـنهایی پـیر بـشی ولـی گـناهت جـوونی بـاشه ،
یـعنی یـاد ِ دروغـاش بـیفتی ُ بـاز بـهونش ُ بـگیره دلـت ،
یـعنی بـ ه خـودت بـگی بـهتره مـزاحمش نـشم ُ بـری

[پاسخ]

maryamگفته :

hast.hamishe .toye in hamin shahr .kenare haminadam haee ke kenare man hastand.ama un kenare man nist.hes mikonam tamame atraha atre tane une.deltange hameye atrham ke toye shahr pakhshe

[پاسخ]

atenaگفته :

مرد که تو باشی

زن بودن خوب است

از میان تمام مذکر های دنیا

فقط کافیست

پای تو درمیان باشد

نمیدانی برای تو خانوم بودن

چه کیفی دارد!!

[پاسخ]

atenaگفته :

دیگــــــــــر

به تــــــــو فکر نمیــــــــــــکنم…

گـــــــناه اسـت چــــــــشم داشتــــــن بــه مــــــال غـــــــــریبه ها!!

[پاسخ]

atenaگفته :

شده یه چیزی تو دلت سنگینی کنه….؟؟؟

خیلی سخته آدم کسی رو نداشته باشه…

دلش لک بزنه که با یکی درد دل کنه ولی هیچکی نباشه…

نتونه به هیچکی اعتماد کنه…

هر چی سبک سنگین کنه تا دردش رو به یکی بگه نتونه,

آخرش برسه به یه بن بست …

تک و تنها با یه دلی که هی مجبورش می کنه اونو خالی کنه …

اما راهی رو نمی بینه سرش روکه بالا می کنه آسمون رو می بینه

به اون هم نمی تونه بگه…

خیری از آسمون هم ندیده

مگه چند بار اشک های شبونش رو پاک کرده…؟!

بهش محل هم نداده

تا رفته گریه کنه زود تر از اون بساط گریه اش رو پهن کرده تا کم نیاره …

خیلی سخته ادم خودش رو به تنهایی خوش کنه اما دلی داشته باشه که مدام از تنهایی بناله…

خیلی سخته ادم ندونه کدوم طرفیه؟!

خیلی سخته ادم احساس کنه خدا اونو از بنده هاش جدا کرده …

خیلی سخته ندونی وقتی داری با خدا درددل می کنی داره به حرفات گوش می ده یا …

پرده ی گناهات اونقدر ضخیم شده که صدات به خدا نمی رسه…. ؟!

[پاسخ]

atenaگفته :

نوشته هایم را می خوانی و می گویی :

چه زیبا می نویسی !!!

راستی …

“دردهای آدمها ”

زیبایی دارد؟؟؟

سلامتی کسی که نمیشناستت…

اّما نوشته هاتو میخونه…

تا از درونت باخبر بشه

و زیرش کامنت میذاره…

نه واسه اینکه خوشش اومده..

واسه اینکه بهت بفهمونه که تنها تو ..

تنها نیستی…

برا اینکه بگه تنهایی مقدسّه…

تنهایی قیمت و بها نداره…

هرچند مال من نبودی …

ولی ازت

خیلی چیزا یاد گرفتم…

[پاسخ]

داش عرفان پاسخ در تاريخ خرداد ۱۲ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۰۵:

مرررررررررررررررررررررررسی آتنا !

[پاسخ]

atenaگفته :

مرا صرف کن
صرف کن مرا…
تا ببینی
چند بخش شده ام!
تا ببینی
چگونه واج هایم
چگونه واژه هایم
مانده اند هاج و واج !
صرف کن مرا
تا بدانی
بر روی آمالم ،
بر انتظاراتم ،
چه مــــدی کشیده شده است!
صرف کن مرا
تا بخوانی…
بر زخم هایم ،
بر درد هایم ،
مُهر تشدید است !
صرف کن مرا
تا بفهمی
بر روی تمام بغض هایم ،
همه ی فریادهایم
ساکن است…
آری ؛
مرا صرف کن
صرف کن ومپرس
که چرا امتداد خاطراتت
نقطه چین است…؟!

[پاسخ]

ziba پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۵۶:

ali bod mamnonam

[پاسخ]

atenaگفته :

آنقدر ذکر تو را گفتم که خدا هم به تو حسودی کرد……

تو رو از من گرفت.

خـدایا حواســت هســـت؟؟ صدای هق هق گریه هام از هـــــمون گلویی میاد که تو از رگـــــش به من نزدیکتری.

[پاسخ]

ziba پاسخ در تاريخ اسفند ۱۷ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۵۲:

like

[پاسخ]

atenaگفته :

من زنم

بی هیچ الایشی بی هیچ ارایشی او خواست که من زن باشم

که به دوش بکشم بار تو را که مردی وبه رویت نیاورم که از تو قوی ترم

من زنم……….

من ناقص العقلم با همین عقل ناقصم

از چه ورطه هایی که نجاتت نداده اما تو عقلت کاملتر از من بود

من زنم …….

یاد گرفته ام عاشق بمانم وهمیشه متهم به هرزگی شوم

در حالی که تو بی انکه عاشقم باشی تضاهر کردی که با من میمانی

من زنم

کوه را حرکت میدهم

بدون اینکه کلمه ای از خستگی ودلسردی به زبان ارام

وتو همواره بی صداسنگریزه هارا جابه جا میکنی چرا که تو نیرومندتری

من زنم………

وقت تولد نوزادتلخی بیداری شبها بر بالین فرزندمان

سکوت وصبر در زمان خشم تو مال من

لذت های شبانه خوابهای شیرین و افتخارات مردانه مال تو

عادلانه است نه؟؟؟؟؟؟

من زنم………

اری من زنم……..

او خواست که من زن باشم همچنان به تو اعتماد خواهم کرد

عشق خواهم ورزید به مردانگی ات خواهم بالید

با تمام وجودم از تو دفاع خواهم کردپشتیبانت خواهم بود

وتو همچنان مرد بمان این راز را که من مردترم به هیچ کس نخواهم گفت……

زن قداست دارد……

برای با او ماندن باید مرد بود نه نر………..

[پاسخ]

atenaگفته :

هیــس !
کــــمی آرامــــتـــر تنـــــها شــــو
بی صـــــدا تــــر بـــشــــکــــن
آهــــســــتــــه تـــر سراغـــــش را بگـــــیـــــر
مـــمــــکــن است بــــیـــدار شــــود
وجــــــــدان نــــــداشتــــــه اش !

[پاسخ]

atenaگفته :

ازجنس تقلبی آدمها خسته ام…….
از رفاقتهای مجازی آزرده ام………..
از نفس کشیدن در دنیای واقعی بیزار شدم….
می خواهم مدتی با سکوت خلوت کنم……..
با تنهای دردو دل کنم………
شااااااااااید حالم بهتر شود…

[پاسخ]

atenaگفته :

پارسال با اون زیر بارون قدم میزدم

و امسال اشک هایم شاهد قدم زدن اون با دیگری بود

شاید گریه ی پارسال اشک های دختری دیگر بود…….

[پاسخ]

atenaگفته :

باید باکره باشی…..

بایدپاک باشی……

برای اسایش خاطره مردانی که پیش از تو پرده ها دریدند

چرایش را نمیدانی فقط میدانی قانون است……

سنت است….

دین است…..

قانون وسنت را میدانی مردان ساخته اند؟؟؟

[پاسخ]

⎠⏠⏝⏠⎝گفته :

دیدے کِه سَخــــت نیســـــت

تنها بـِدون مـــــَـــــن ؟!!

دیدے صبح مے شــَود

شــَب ها بدون مــَـــــــن !!

این نـــَبض زندگے بــــــــے وقفــِه مے زند…

فرقے نمے کند

با مـَـــــن …بدون مـــَـــن…

دیــــــروز گر چه ســَـــــخت

امروزم هم گذشت …!!!

طورے نمی شود

فردا بدون مـَـــــن !!!…

[پاسخ]

⎠⏠⏝⏠⎝گفته :

نمی نالم من از دردم

نمی گریم من از حالم

ولیکن درد دارم اشک دارم من

دلم از غصه خون گشت و زبانم ساکت و خاموش

خداوندا کجا رفتی

چرا با من چنین کردی

خداوندا ببخشایم اگر نابندگی کردم

تو عفوم کن

تو شادم کن

[پاسخ]

سحر پاسخ در تاريخ اسفند ۱۸ام, ۱۳۹۱ ۱۹:۱۶:

سلام ، حال آقای خوشحال چطوره ؟ ،خوش میگذره ؟، چه خبرا ؟
امروز داشتم به عید و اومدن سال جدیدفکر میکردم.
فکر میکردم به اینکه سال ۹۱ برای من سال بدی بود ، فکر میکردم به اتفاقا وکارایی که دوس داشتم تو سال ۹۱ انجامش بدم ولی نتونستم ون شد ، میخام سال جدید جبران کنم. فقط ای کاش سال ۹۲ از اون سالای خوب و پر انرژی باشه.
سر سفره ی هفت سین ، موقع سال تحویل ، از خدا میخام سال جدیدو برامون طوری رقم بزنه که دلامون شادباشه ، شادیه دل.دلم میخاد سال ۹۲ سالی باشه که هوای همدیگه رو توی زندگیامون بیشتر داشته باشیمو یه کم از خودخواهی هامون کم کنیمو سعی کنیم برای هم دنیای زیبایی رو درست کنیم، ای کاش که واقعا همینطور باشه ، چون واقعا دلامون دیگه ظرفیته غم رونداره.
پیش پیش عیدوبهت تبریک میگم ایشالا که سال خوبی داشته باشی و پراز اتفاقای خوب به دور از هیچ غم وغصه ای با لبای همیشه خندون .
به همه ی بچه های الون بوی ، به مدیر محترمه سایت ،عیدو تبریک میگم ایشالا که سال خوبی داشته باشیدسالی پراز موفقیت و زندگیه پراز صمیمیت ومهربونی.

[پاسخ]

⎠⏠⏝⏠⎝ پاسخ در تاريخ اسفند ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۰۸:

سلام ممنون بد نیستم خوب و بد میگذره،شما خوبی؟؟خبر هم سلامتی شما چه خبر؟؟
من از عیدهای نوروز این چندسال خاطره ی خوبی نداشتم،الان بازم داره عید میاد میخوام حال و هوام عوض شه ولی میترسم بازم طبق معمول یه اتفاق غیر منتظره بیفته و …
منم لحظه ی سال تحویل دعا میکنم واقعا دل هممون شاد بشه و شاد بمونه،دعا میکنم قدر هم و بیشتر و بهتر بدونیم،درک خونواده ها بالاتر بره و یه زندگی خوب و خوشی داشته باشیم
همچنین منم پیشاپیش عید و تبریک میگم ایشالله مشکلاتت حل بشه و تو زندگیت اینقدر بهونه واسه شاد بودن داشته باشی که دیگه جایی واسه غم و غصه تو دلت نمونه . . .

[پاسخ]

سحر پاسخ در تاريخ اسفند ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۳۴:

سلام اقای خوشحال، ممنون ، خدارو شکر ، حالم از بد بهتره ، بالاخره تاثیره حال وهوای عیده دیگه.
شانس نداریم که،بیشتر شهرهای کشور برف اومده ولی ما اصفهانیها ۴ و۵ ساله رنگه برف رو ندیدیم ، مگر اینکه چی بشه بریم خارج شهرو پیست، زاینده رودمون هم که خشک خشکه، میریم پل خواجو حال وهوایی عوض کنیم با دیدن زاینده رود خشک بدتر دلمون میگیره ، بگذریم.
یه کم بی خیال باش جدا بعضی وقتا بی خیالی و سرسری زندگی کردن عالیه.
بابت تبریک عید هم ممنون ، من اعتقادم به اینه که گاهی وقتا تویه بعضی شرایط این خود ما هستیم که زندگیمون رو شیرین یا تلخ میکنیم .
“شبت خوش “

⎠⏠⏝⏠⎝ پاسخ در تاريخ اسفند ۲۰ام, ۱۳۹۱ ۱۳:۰۱:

سلام سحر خانم خداروشکر که بهتری!آره دیگه عید خوبیش به اینه که حال و هوای آدمو عوض میکنه
إ بچه اصفهانی؟؟اتفاقا عید امسال که رفته بودم شیراز میخواستم اصفهان هم بیام ببینم چطوره،خیلی دوس داشتم بیام ولی دیگه قسمت نشد،فقط تو راه برگشت از اصفهان گذشتم:))
من میخوام بی خیال باشم ولی … خودتو بذار جای من،فکر کن تو یه روز خاص یه اتفاق خاص بیفته!اون اتفاق شاید دیگه تکرار نشه ولی هربار که به اون روز برسی همون حس و حال میاد سراغت…
شاید اگه تو یه روز معمولی این اتفاق میفتاد راحت تر میتونستم با خودم کنار بیام،اینجور نبود که همه اون روز و یادت بیارن،یا همه تو اون روز یه کاری بکنن!به خودم میومدم میدیدم اون روز گذشته راحت تر میتونستم بهش فکر نکنم ولی حالا …

سحر پاسخ در تاريخ اسفند ۲۱ام, ۱۳۹۱ ۰۹:۲۵:

سلام اقای خوشحال ، آره بچه اصفهانم ، ازروی کامنتام مشخص نبود ؟!تهران به دنیا اومدم ولی فقط ۵ و ۶ سال از سالهای زندگیمو تهران بودم و بیشترش اصفهان زندگی کردم .به جرات میتونم بگم از بهترین شهرهای دنیاست.، برای من که خیلی دوس داشتنیه ،ولی عید ،اصفهان برا مسافرت خیلی شلوغه ، هر چند تو عید همه جا شلوغه اما اصفهان خیلی خیلی شلوغ میشه .ببخشید محضه فوضولی شما اهل کجایی؟
میدونم عشق آدمو دیوونه میکنه ، ولی باورکن به مروره زمان اگه خودت بخای میتونی ، هیچوقت اراده ات را دسته کم نگیرش.
ای بسوزه پدر عاشقی خودم مزشو چشیدم ولی تابحال سعی کردم باهاش کنار بیام ، تابحال که تونستم.عشق زجر داره ، خیلی هم زجر داره ،ولی ای کاش در مقابل ، پایان خوبی داشت ، درحال که خیلی کم پیش میاد پایانش خوب باشه ، زندگی همینه ، بازم میگم اراده ات رو دسته کمش نگیر.
” روز بخیر”

⎠⏠⏝⏠⎝ پاسخ در تاريخ اسفند ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۲۱:

سلام راستش من که نتونستم بفهمم اهل اصفهانی!نمیدونم شایدم من گیراییم ضعیف بود:)
آره اصفهان که ماشالله جاهای دیدنیش هم خیلی زیاده خیلی شلوغ میشه!واسه خودم یه لیست از جاهای دیدنی اصفهان نوشته بودم که اگه تونستم برم ولی شیراز خیلی وقتمو گرفت دیگه نرسیدم که اصفهان هم برم …
من بچه شمالم، مازندران ، بابل!شمال هم تو عید خیلی شلوغ میشه،دیگه مردم از جاهای مختلف میان جنگل و دریا و …
راستی واسه جریانی که واست پیش اومده بود بالاخره تونستی تصمیمتو بگیری یا هنوزم همونجور فکرت درگیره؟
آره حرفات درسته!باید همین وضع و تحمل کنم تا با مرور زمان بهتر با این قضیه کنار بیام!منم که تا اینجاشو هرجور بود طاقت آوردم از این به بعدشم باید تحمل کنم!
موفق باشی …

سحر پاسخ در تاريخ اسفند ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۰۹:۰۹:

بازم سلام به اقای خوشحال ، بذار کامل برات توضیح بدم ، پدر و مادر من با هم فامیلیه دوری دارند، ،پدرم و خونواده اش قبل ازدواجش (یعنی ازدواج بابام با مامانم) تهران زندگی میکردند ، ولی مامانم و خونواده اش اصفهان زندگی میکردند واصفهانی بودند ، تا اینکه پدرم با خونواده اش میره اصفهان و از مادرم خواستگاری میکنه ، چون فامیل دور بودند وهمو میشناختند، خلاصه کارشون به ازدواج میکشه و پدر مادرم بعداز ازدواجشون تهران زندگیشون رو شروع میکنند ، ۱۰ سال اول زندگیشون رو تهران زندگی میکنند وبعدش چون مامانم دوری از پدر ومادرش که اصفهان زندگی میکردند براش سخت بوده ، میاند اصفهانوساکن اصفهان میشند که الان ۱۵،۱۶ ساله اصفهان زندگی میکنیم، حالا اقای خوشحال اوفتاد!،واقعا خوش بحالت که بچه شمالی ، من عاشق شمالم ، میمیرم برا جاده چالوسا عشق و حالش .
نه هنوز درگیرم ، دیشب از بابتش اعصابم داغون بود ، نگاهاش بازم تکرار شدند .با خودم میگم شاید نگاهاش از روی کنجکاوی باشه . منم از اون آدمایی هستم که نمیتونم حرف دلمو بذارم توی دلم بمونه و بروزش ندم ، خیلی دلم میخاد بهش بگم دوسش دارم ، ولی نمیشه ، شرایط دست به دست هم نمیده .آقای خوشحال موندم ، از اینکه نگاه میکنه ولی نمیدونم حسش چیه داغونم میکنه ،اگه میتونستم بفهمم حتی یه اپسیلون بهم فکر میکنه یا نه ، اگه میفهمیدم حسش نسبت بهم چیه ، خیلی بهتر تصمیم میگرفتم . فردا آخرین روزیه که قبل از عید میبینمش ، تا این عید بیاد و بره من از ندیدنش دق میکنم .
یه چیزی، من هنوز بااسمت کنار نیومدما…

⎠⏠⏝⏠⎝ پاسخ در تاريخ اسفند ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۲۸:

سلام سحر خانم، عجب پس اینطور!آره دیگه الان کامل کامل افتاد:))
آره شمال که آب و هواش حرف نداره،خصوصا طرفای چالوس و کلاردشت و اون طرفا!اتفاقا امسال آخرای تابستون بود که یه مدت رفته بودیم چالوس کار کنیم،شبا میرفتیم لب دریا،خیلی کیف میداد!شب لب دریا یه حس دیگه ای داره واقعا:)
کاش قبل از عید یه جوری شرایط پیش میومد که با هم حرف میزدین،هرچیزی بود بینتون مشخص بود!آخه اگه بقول خودت نگاهاش فقط از رو کنجکاوی باشه بازم یه خورده وقت میبره تا با این قضیه کنار بیای،چون بالاخره دوسش داری دیگه!عید فرصت خوبی بود!از اون طرف هم اگه اونم همین حس و نسبت بهت داشته باشه بازم اگه قبل عید باهم حرف میزدین تو عید فکرت آروم تر بود،وضعیتت بهتر میشد!ولی میگی که شرایط جور نشد پس چاره ای نداری جز اینکه صبر کنی تا بعد از عید یه فرصتی پیش بیاد تا با هم حرف بزنین …
اسمم چطوریه؟؟عوض کنم؟؟:))

[پاسخ]

سحر پاسخ در تاريخ اسفند ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۱۶:

نه منظورم این نبود که اسم آیدیت را عوض کنی ، منظورم این بود که به جای آقای خوشحال ، یه اسمی که خودت میپسندی بگو تا با اون اسم توی سایت بخونیمت.
وای گفتی دریا، چقدر دلم هوای دریا رو کرده ، شبای دریا خوف داره و درکنارش یه آرامش خیلی خاص ، که جای دیگه ای نمیتونی تجربه اش کنی…
من خیلی دوس دارم همه چیز روشن بشه ، ولی یه آه بلندو از ته دل…
یه آه بلند به این خاطر که هنوز شرایط پیش نیمده ، هنوز من موندم و یه مشت فکر بی سر وته..
عیبی نداره تحمل میکنم و منتظر میمونم که ببینم روزگار چه لقمه ای برام پیچیده…
سر سفره ی هفت سین موقع سال تحویل منو فراموش نکن ، تصمیم گرفتم تو سال جدید خیلی متفاوترو بهتر و موثرتر زندگی کنم ، ای کاش که بشه…
شبت خوش دوست خوبم

[پاسخ]

⎠⏠⏝⏠⎝ پاسخ در تاريخ اسفند ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۴۳:

سلام آها خب اسمم مجتبی ست،ولی درهرحال هرجور راحتی صدام کن ..
آره چاره ای جز تحمل و انتظار نداری،خدا کنه هرچی سریع تر حل بشه خیالت راحت شه
چشم حتما،شمام لحظه ی سال تحویل به یادمون باش!انشالله به خواسته ی دلت میرسی،تصمیم خیلی خوبی گرفتی،اگه تلاش کنی حتما موفق میشی …
روز خوش:)

مجیــــــــــــــــــــــــددلبندمگفته :

هزار بار هم از شانه ای به شانه دیگرت بغلتی…

این شب صبح نمی شود،

وقتی دلت گرفته باشد…!

[پاسخ]

مجیــــــــــــــــــــــــــددلبندمگفته :

درگیر رویای توام منو دوباره خواب کن
دنیا اگه تنهام گذاشت تو منو انتخاب کن
دلت از آرزوی من انگار بی خبر نبود
حتی تو تصمیمای من چشمات بی اثر نبود
خواستم بهت چیزی نگم تا با چشام خواهش کنم
درا رو بستم روت تا احساس آرامش کنم
باور نمی کنم ولی انگار غرور من شکست
اگه دلت میخواد بری اصرار من بی فایدست
هر کاری میکنه دلم تا بغضمو پنهون کنه
چی میتونه فکر تو رو از سر من بیرون کنه
یا داغ رو دلم بذار یا که از عشقت کم نکن
تمام تو سهم منه به کم قانعم نکن

[پاسخ]

naziگفته :

تَخریب مـﮯ کُنَم آنچه را که نِمـﮯ تَوانَم بابِ مِیلَم بِسازَم (!)

[پاسخ]

mگفته :

هنوز دلخوشم به خدانگهدارش…
اگر نمی خواست برگردد، اصراری نبود که خدا مرا نگه دارد….!!

[پاسخ]