آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل
موضوع : شعر و دل نوشته
نویسنده :   ,   ۱۵۹ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۷ آبان, ۱۳۹۲  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
قاصدكگفته :

چه دنیای ساکتی…
دیگر صدای تپش قلب ها غوغا نمیکند!
بی گمان همه شکستند………..!!

[پاسخ]

فاطمه پاسخ در تاريخ آبان ۱۵ام, ۱۳۹۲ ۱۶:۱۶:

همه میگویند او رفته است اما نه او در قلبم همیشه جاودان است

[پاسخ]

غصهگفته :

منی که امروز روی تخت افتاده ام بی جان
همانی ام که از هر قدمی که بر میداشتم در نگاه خودم گلی می شکفت که میتوانست گلستان دنیایم باشد من گلستان امید را در باورم میپروراندم نمیدانم چ شد ؟ چ شد ؟ که دنیایم اینگونه ویران شد من که همیشه خوش بین بودم من که به سختی های این دنیا لبخند میزدم چرا اینگونه بی حالم و رمقی برای رفتن راهم ندارم چرا اینگونه شد نمیدانم من الان فقط دلم
یک سیگار میخواهد تلخ
یک چای میخواهد تیره
یک سکوت میخواهد عمیق
یک ابر میخواهد سیاه
یک رعد میخواهد شدید
یک بغض که با رعد آسمان بترکد وابر سیاهه دلش ببارد
تا دنیای بد را سیل اشک هام ببرد و من همانی شوم که بودم نه آنی که تو خواستی .

[پاسخ]

المیــــــراگفته :

کاش..
اون لحظه ای که یکی ازت میپرسه “حالت چطوره” ؟
و تو جواب میدی خوبم…
کسی باشه محکم بغلت کنه و آروم توی گوشت بگه میدونم خوب نیستی…

[پاسخ]

baran پاسخ در تاريخ آبان ۹ام, ۱۳۹۲ ۰۹:۲۱:

اخخخخخ.که حرف دلم رو گفتی.

[پاسخ]

ناشناس پاسخ در تاريخ آبان ۱۴ام, ۱۳۹۲ ۰۷:۳۸:

المیرای عزیزم
فوق العاده بود.من با خواندن این مطالب داغ دلم …

[پاسخ]

shiva پاسخ در تاريخ آبان ۱۳ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۱۹:

kheili qashang bod,kheili

[پاسخ]

المیــــــراگفته :

از من آزرده مشو می روم از خانه ی تو
قبل رفتن تو بدان عاشق و بی تقصیرم
تو اگر خسته ای از دست دلم حرفی نیست
امر کن تا که بمیرم به خدا می میرم

[پاسخ]

فاطمه پاسخ در تاريخ آبان ۱۵ام, ۱۳۹۲ ۱۶:۱۷:

راست میگیا

[پاسخ]

المیــــــراگفته :

حکـــــــــــــــــــــایت من…
حکایت کسی بود که عاشق دریا بود اما
قایقـــــــــــــــــــــی نداشت…
دلباخته سفر بود اما همسفـــــــــــــــــــــر نداشت…
حکایت کسی بود که زجر کشید اما ضجـــــــــــــــــــــه نزد…
زخم داشت اما ننالیـــــــــــــــــــــد…
گریه کرد اما اشک نریخـــــــــــــــــت…
حکایت من حکایت کسی بود کـــــــــــــــــــــه…
پر از فریاد بود اما سکوت کرد تا همه ی صداها را بشنـــــــــــــــــــــود…

[پاسخ]

فاطمه پاسخ در تاريخ آبان ۱۶ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۴۲:

قشنگه واقعاقشنگه

[پاسخ]

پرنیانگفته :

از نــیمـه شــب گـذشـتـه و مـــن هـمـچـنـان بـیـدارم . . .

اگــر کــاری کــه تــو بــا مــن کـردی مــن مــی کـردم

حــالــت چــگـونه بــود ؟ ؟ ؟

[پاسخ]

المیــــــراگفته :

توئی که اسمت تقدیره..سرنوشته…

قسمته… هرچی که هست..

دست بردار از سرم…. خیلی خستم….

[پاسخ]

فاطمه پاسخ در تاريخ آبان ۱۶ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۴۲:

اره هرچی میکشم ازدست قسمته

[پاسخ]

المیــــــراگفته :

دلمان که میگیرد تاوان لحظه های است که دل میبندیم
دل کندن اگر آسان بود فرهاد جای کوه کندن،
دل میکند

[پاسخ]

المیــــــراگفته :

شب هایی که خوابم نمی برد …
تورا در رویاهایم به آغوش می کشم تا آرام شوم …
گرچه می دانم تو در آغوش دیگری
خواب هفت پادشاه را می بینی!!!

[پاسخ]

المیــــــراگفته :

امشب تمام حوصله ام را
دریک کلام کوچک،درتوخلاصه کردم:
ای کاش یک بار
تنهاهمین یک بار
تکرارمی شدی
تکرار ………..

[پاسخ]

المیــــــراگفته :

گفت خیلی میترسم؛

گفتم چرا ؟

گفت چون از ته دل خوشحالم …

این جور خوشحالی ترسناک است…

پرسیدم آخه چرا ؟

جواب داد: وقتی آدم این جور خوشحال باشد

سرنوشت آماده است چیزی را از آدم بگیرد!

[پاسخ]

سارا پاسخ در تاريخ آبان ۱۳ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۱۸:

من تجربه کردم

[پاسخ]

فاطمه پاسخ در تاريخ آبان ۱۵ام, ۱۳۹۲ ۱۶:۱۸:

واقعا درسته

[پاسخ]

المیــــــراگفته :

دلـت کـه مـی گـیـرد…

در لـحـظـه هـایـی کـه ثـانـیـه هـا…
مـیـخ مـی کـوبـنـد در سـرت !
اشـک هـایـی هـسـتـنـد…
کـه در عـیـن سـادگـی…
یـک دفـعـه…
نـصـف شـبـی عـجـیـب آدم را آرام مـی کـنـنـد !
و چـه دردی دارد وقـتـی…
عـادت مـی کـنـی بـه طـعـم شـورِ ایـن آرامـش !!

[پاسخ]

پرنیانگفته :

مـیـبیـنـی ؟
بـــه قــول خــودت هــنـوز درســت نـشـده ام

درســت بـشـوی کـــه عـــاشــق نـمـی شـوی

عـــاشــقـی هـمـیـشـه یـک جـــایــش درد دارد …

درســـت شـده درد نمـی کـشـد .

[پاسخ]

المیــــــراگفته :

من گاهی اوقات مجبورم
به آرامش عمیق سنگ حسادت کنم
چقدر خیالش آسوده است
چقدر تحمل سکوتش طولانی ست
چقدر …

[پاسخ]

المیــــــراگفته :

در انـتـظـار تـو نـیـسـتـم !
در انـتـظـار مـنـم ؛
کـه بـا تـو رفـت …

[پاسخ]

دختر خوانسار پاسخ در تاريخ آبان ۸ام, ۱۳۹۲ ۱۹:۱۰:

راستش را بخواهی
دیگر منتظر آمدن تو نیستم
منتظر رفتن خودم هستم….

[پاسخ]

المیــــــراگفته :

روزی میرسد….
به هیچ خبری….
با کوله بار تنهاییم….
در جاده های بی انتهایی این دنیای عجیب.
راه خواهم افتاد…
من که غریبم،چه فرقی دارد کجایی این دنیا باشم…
همه جای جهان “تــنــــهـــایـــی” با من است…!!

[پاسخ]

المیــــــراگفته :

عادت نــــدارم درد دلم را ،
به همـــه کس بگویم ..! ! !
پس خاکـــش میکنم زیر چهره ی خنــــدانم.. ،
تا همـــــه فکر کنند . . .
نه دردی دارم و نه قلبــــــــــی ..

[پاسخ]

المیــــــراگفته :

عکســـــت را نگــــاه میکنــــم….
آخ کــــه ایــــن عکـــس پیـــر نمیشـــود…
امــــــا…
پیـــــــرم میکنــــد….

[پاسخ]

فاطمه پاسخ در تاريخ آبان ۱۵ام, ۱۳۹۲ ۱۶:۲۰:

ﺷﺎﯾﺪ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ،

ﯾﮏ ﻧﻔﺮ،

ﯾﮏ ﺟﻮﺭﯼ ﺁﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﮐﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﻨﺶ

ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﻫﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﺸﻮﺩ !

شاید . . .

[پاسخ]

مریم پاسخ در تاريخ آبان ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۲۰:۴۲:

المیرای عزیز
راست گفتی ها وقتی عکسش را نگاه میکنم دلم میخواهد
فریاد بزنم اما بغض وسکوت مدت هاست مرا خسته کرده اند

[پاسخ]

المیــــــراگفته :

مـَלּ کـِـْﮧ مـیدآنــَمْ ؛
اَز یآد خـوآهــَمْ رَفـتْ !!
پـیر مـےْ شــَوَمْـ ؛
وَ فــَرآمـوشْ مـےْ کـُنـَم خْـود رآ
…!!
مــَלּ مـُدّت هْـآستْ کـِـﮧ مـُردِه اَمـْ ….!

[پاسخ]

پرنیانگفته :

امـشــب از آن شــبـهاییــسـت کــه عـیـنه هـمـیـشـه

عـــطـــر هـمـزبـانـیــت

دنــیـــا را گــیــج کـــرده !

[پاسخ]

المیــــــراگفته :

سخت است میدانی ؟
این همه”دل” در دنیا هست
اما هیچ کدام برایم ،،،
تــــنــگ” نمی شود”

[پاسخ]

المیــــــراگفته :

خـُבایـــــا…
میخواهَـــمـ اعترافـــــ ڪـُنمـ
בیگــَــر نمےتوانَــمـ ؛
خَـــستـﮧ امـ….
مـَטּ امانَتـــ בار خوبے نیستَــمـ
مَرا از مَـטּ بگیــــر …. مالِ خوבتـــ
مـَטּ نمےتوانــَم نِــگهش בارَمـــ

[پاسخ]

المیــــــراگفته :

میخواهی بروی؟
خب برو…
انتظار مرا وحشتی نیست
شبهای بی قراری را هیچ وقت پایانی نخواهد بود
برو…
برای چه ایستاده ایی؟
به جان سپردن کدامین احساس لبخند میزنی؟
برو..
تردید نکن
نفس های آخر است
نترس برو…

[پاسخ]

فاطمه پاسخ در تاريخ آبان ۱۶ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۴۵:

یه وقتایی لازم نیست حرفی زده شه بین دو نفر ، همین که دستت رو آروم بگیره…

یه فشار کوچیک بده!

این یعنی من هستم تا آخرش…
همین کافیه!

[پاسخ]

المیــــــراگفته :

میـــان حـَرفـــهایـــَت می نوشتـــی : زندگی زیـــباســت
و مــَــن هـَم زنــدگـــی را در تــو میــدیــدم
بـــرو اســـتاد خوبـــی هــا !
بــه مــن درس وفـــا دادی
و مــَــن هــَـم خــوب فـَهـــمیـدم
وفـــا یـَعــنی : خــداحافــظ

[پاسخ]

فاطمه پاسخ در تاريخ آبان ۱۶ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۴۵:

دلـم …

هنـوز ..

خیس خورده ی نگاه توست ..!!

نـازش بـدار ..!

که نلغــزد ..

از میان دستهایت ..!!

[پاسخ]

المیــــــراگفته :

آن روز که همدیگر را یافتیم ;
یافتنمان هنر نبود !
هنر این است ;
همدیگر را گم نکنیم …

[پاسخ]

فاطمه پاسخ در تاريخ آبان ۱۶ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۴۶:

به سلامتی

کسی که اگه همه باشن و اون نباشه

انگاری هیچکس نیست . . .

[پاسخ]

المیــــــراگفته :

ضربه ای که تو به من زدی
شیطان به خدا نزد!
او صادقانه سجده نکرد و رفت
ولی تو سجده کردی و خیانت…

[پاسخ]

پرنیانگفته :

آنــقــدر پــیــش ایــــن وآن از خــوبـیـهــای نــداشــتـه ات گــفـتـه ام کــــه …

وقـــتــی ســراغــت را بــگــیـرنــد

شـــرم دارم بــگــویـــم …

تــنــهــایــم گــذاشــتــی .

[پاسخ]

المیــــــراگفته :

گرچه اینجا نیستی
هرجا می روم
یا هرکاری می کنم
صورت تو را در خیال می بینم
و دلم برایت تنگ می شود
دلم برای همه چیز گفتن با تو تنگ می شود
دلم برای همه چیز نشان دادن به تو تنگ می شود
دلم برای چشمهایمان تنگ می شود که
پنهانی به هم دل می دادند
دلم برای نوازشت تنگ می شود
دلم برای هیجانی که باهم داشتیم تنگ می شود
دلم برای همه چیز که باهم سهیم بودیم تنگ می شود
دلتنگی برای تو را دوست ندارم
احساس سرد و تنهایی است
کاش می توانستم با تو باشم
همین حالا
تا گرمای عشق ما
برف های زمستان را آب کند
اما چون نمی توانم
همین حالا با تو باشم
ناچارم به رویای زمانی که
دوباره با هم خواهیم بود
قانع باشم

[پاسخ]

farnaz پاسخ در تاريخ آبان ۱۷ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۴۱:

خیلی قشنگ بود

[پاسخ]

المیــــــراگفته :

دانـــــه هـــــای بـــــرفـــــ،

سفیـــــدی زمیـــــن،

سرمـــــای زمستـــــان

و
دستهـــــای یـــــخ زده ام!

همـــــه و همـــــه؛

با هـــــم تبـــــانی کـــــرده اند

گـــــونه هـــــای یـــــخ زده ام را

با اشـــــکـــــ چـشـمـم گـــــرم کـنـنـد …

زمستـــــان گذشتـــــه؛

آغـــــوش گـــــرمی داشتـــــم،

زیباتـــــرین فصـــــلم زمستـــــان بــود!

ولـــــی اکنـــــون

نمیدانـــــم

زیبـــــایی زمستانـــــم کجـــــاستـــــ؟؟

دلگرمیـــــم

کجـــــا رفتـــــه ای؟؟

گرمـــــای زمستــــــان که شدی؟؟

ســـــردم استـــــ،

مگـــــر قـــــول نداده بودی هرگـــــز رهـــــایم نکنی؟؟

پـــــس چـــــه شد؟؟

[پاسخ]

پرنیانگفته :

از طــپــش هــای قــلــبــم خــواسـتـنـت را کــه بــگــیـرم ….

مـــی ایــسـتـد !

[پاسخ]

پرنیانگفته :

کـــنــارم نـیـسـتـی حــس مــی کــنــم دنــیــا خــالـیــســت

مــگـــر تـــو چــنــد نــفــر بــودی ؟ ؟ ؟

[پاسخ]

دختر خوانسارگفته :

اما وقتی که مرگ هم آدم را نمی خواهد ، وقتی که مرگ هم پشتش را به آدم می کند ، مرگی که نمی آید و نمی خواهد بیاید … !

همه از مرگ میترسند ، من از زندگی سمج خودم .

[پاسخ]

دختر خوانسارگفته :

تا که رفتیم همه یار شدند
خفته ایم و همه بیدار شدند
قدر آیینه بدانیم چو هست
نه در آن وقت که افتاد و شکست
در حیرتم از مرام این مردم پست
این طایفه زنده کش مرده پرست
تا هست به ذلت بکشندش ز جفا
تا رفت به عزت ببرندش سردست

[پاسخ]

دختر خوانسارگفته :

جاگذاشته ام دلی

هرکه یافت

مژدگانی اش تمام “زندگی ام”

[پاسخ]

دختر خوانسارگفته :

فکر نکن که به پایت می نشینم …
بلند میشوم ، آرام چرخی میزنم و مطمئن میشوم که نیستی
بعد برمیگردم سَرِ جایم ، سرم را میگذارم روی زمین و می میرم !

[پاسخ]

دختر خوانسارگفته :

من فرزندی ب دنیا نخواهم آورد
بگذار منقرض شود نسل غمگین چشمانمان
نسل دل بستن های یواشکی
نسل خیس گونه هایمان
بگذار منفرض شود این دردهای سر ب فلک کشیده مان و
این دل های شکسته مان…

[پاسخ]

mohabat پاسخ در تاريخ آبان ۱۹ام, ۱۳۹۲ ۰۱:۱۰:

بازم سلام دختر خوانسار واقعا تو جای تحسین داری…من هر کدومشو که میخونم یکی از یکی خشکلترن مررررررررررسی عزیزم……

[پاسخ]

دختر خوانسارگفته :

همه حرف هایی که یک عمر فریاد زدیدو نفهمیدند را توی وصیت نامه تان بنویسید
این مردم مرده هارا بیشتر میفهمند تا زنده هارا!!!!

[پاسخ]

BeHzad پاسخ در تاريخ آبان ۱۵ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۲۴:

قشنگ بود

[پاسخ]

دختر خوانسارگفته :

تنها نشسته ای…چای مینوشی و بغض میکنی
هیچ کس تو را به یاد نمی آورد
این همه آدم توی کهکشان به این بزرگی
تو حتی آرزوی یکی هم نبودی

[پاسخ]

مریم پاسخ در تاريخ آبان ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۲۰:۵۱:

این نوشته ی شما دقیقا حال هر روز مرا دارد
خیلی دلم گرفته است اینقدر برایش گریه کردم اشک هایم تمام شده
جملات شما زیبا هستند ممنون

[پاسخ]

دختر خوانسارگفته :

میدانم خدا
یک روز میفمهمی که خیلی دوستت دارم
و آن وقت با خودت میگویی:
کاش تمام دعاهایش را مستجاب میکردم….بنده خوبی بود

[پاسخ]

نسترن پاسخ در تاريخ دی ۲۸ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۴۳:

خیلی قشنگ تود

[پاسخ]

دختر خوانسارگفته :

داشتم از درد به خود می پیچیدم،
همسایه ها گفتند: چقدر قشنگ قر میدهی!
و سالهاست رقاص پردرد خیابانهایم.

[پاسخ]

دختر خوانسارگفته :

زندگی کردن که به همین راحتی ها نیست جان من!
باید باشد بهانه هایی که نبودشان نابودت کنند…
مثل :خنده های کسی,نگاه خاصی,صدایی…
چشمهایی, تکه کلامهایی…
باید باشند کوچه ها وخیابان و پیاده رو های که از قدمهایت خسته شده اند
شب که شدبایدشب بخیرهایی را بشنود.
اید باشند ریتم ها وموسیقی هایی که دگرگونت کنند…
حتی بوی عطری خاص درزندگیت حس شود…
دست خطی که دلت را بلرزاند….
عکس که اشکت را دراورد……
باید باشد

[پاسخ]

دختر خوانسارگفته :

ﻣــــﺮﺍ ﺑﻪ ﺩﯾﮕــــﺮﯼ ﻭﺍ ﻣﮕﺬﺍﺭ!!!

ﺭﻭﺯﯼ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯿــــﻤﺎﻥ …

“ﺗـــــــــﺎﺏ”ﻧـــﻤﯽ ﺁﻭﺭﯼ ..

[پاسخ]

دختر خوانسارگفته :

ﺗﺎ ﻣﺎﻝِ ﯾﮑﯽ ﻣﯿﺸﯽ ،
ﺑﻘﯿﻪ ؛ ﺗﺎﺯﻩ ﯾﺎﺩﺷﻮﻥ ﻣﯿﺎﺩ ﭼﻘﺪﺭ ﺩﻭﺳﺘﺖ
ﺩﺍﺭﻥ

(ببخشید اگر متنام ربطی به مطلبی که گذاشتین نداره….)

[پاسخ]

دختر خوانسارگفته :

تا آخر عمرت هم اگه تنها موندی مهم نیست!!!

فقط نزار به جایی برسی که تو آغوش کسی با یاد کسی دیگه ای بخوابی

[پاسخ]

دختر خوانسارگفته :

ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﭼﺸـﻢ ﻫﺎﯾـﺖ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭘﺸـﺖ ﺑﮕﯿـﺮﻡ …
ﺩﯾﺪﻡ ﻃﺎﻗﺖ ﺍﺳﻢ ﻫﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﻮﯾﯽ ﻧﺪﺍﺭﻡ !

[پاسخ]

شهابگفته :

باور کنید خیلی حرفه …

وفادار دستهایی باشی که حتی یکبار هم لمسشان نکردی………

[پاسخ]

farnaz پاسخ در تاريخ آبان ۱۷ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۴۴:

واقعا…

[پاسخ]

شهابگفته :

صدا بزن مرا مهم نیست با چه اسمی

فقط / میم/ مالکیت را اخرش بگذار……می خواهم باور کنم هنوز مال تو هستم

[پاسخ]

دختر خوانسار پاسخ در تاريخ آبان ۸ام, ۱۳۹۲ ۱۹:۱۶:

دیگر استفاده نمیکنم از *میم* مالکیت
شب بخیر *عزیزش*

[پاسخ]

yassگفته :

سلام پسر تنها .یه سوال دارم.توی زندگیت چقدر خدا رو میبینی که به خودت میگی تنها؟؟؟ایمیلمو دادم که جواب درست بگیرم.
حداقل به عنوان یه دوست جواب درست بهم بده

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ آبان ۸ام, ۱۳۹۲ ۱۵:۰۱:

گم شو

[پاسخ]

جی پاسخ در تاريخ آبان ۹ام, ۱۳۹۲ ۰۱:۱۲:

قانع کننده بود…

[پاسخ]

امـُــــرداد بـــــانـــو پاسخ در تاريخ آبان ۹ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۰۵:

داداش مسعود با اجازه:
دوست عزیز تا وقتی با کفشای کسی راه نرفتی درمورد راه رفتنش نظر نده.
هر چقدر هم که وجود خدا تو زندگی آشکار باشه وقتی هیچکس درکت نمیکنه یعنی تنهایی،وقتی عشقت ازت سیر میشه و با هزارتا بهانه میذاره میره یعنی تنهایی،وقتی غذاتو سرد و بی میل بخوری یعنی تنهایی،وقتی هرشب با بغض بخوابی و هیچکس نباشه که اشکاتو پاک کنه یعنی تنهایی،وقتی تلفن خونت هر ۱۵روز یکبار هم زنگ نخوره یعنی تنهایی،وقتی هر شب با یه آهنگ تکراری سیگار پشت سیگار روشن کنی یعنی تنهایی،وقتی از درد بی کسی تو خیابونا بی هدف قدم بزنی و اونقدر غرق در افکارت باشی که به جای خونه ی خودت مقابل خونه ی عشقت سر دربیاری یعنی تنهایی،وقتی هیچکس حتی خدا هم نمیپرسه آخه لعنتی تو چه مرگته یعنی تنهایی.
خدا نمیتونه تنهایی آدمارو پُر کنه چون خـودش هم تنهاست!
مسعود جان ببخش که دخالت کردم بعضی از آدما معنی تنهایی رو نمیدونن باید واسشون توضیح داد.

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ آبان ۱۰ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۱۳:

ممنون. من حتی نیازی ندیدم به همچین کسی جواب بدم!

[پاسخ]

Saeideh پاسخ در تاريخ آبان ۱۰ام, ۱۳۹۲ ۱۹:۲۰:

Biiiiiiiiiiig like!

[پاسخ]

سحر* پاسخ در تاريخ آبان ۱۱ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۰۶:

خیلی باحال بود.خوشم اومد درحد تیم ملی.

[پاسخ]

مسافر پاسخ در تاريخ آبان ۱۱ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۴۸:

دوست داشتن خدا جداست دوست داشتن معشوقه جدا… نمیفهم چرا بهم ربطش میدین ؟حضرت علی خدا رو میپرستید حضرت فاطمه رو هم دوست داشت…طبیعت ادم ها اینه که به کسی احتیاج دارن که یهش محبت بکنن و محبت ببینن … کسی رو داشته باشن که خلع هاشون رو پر بکنه

[پاسخ]

farnazگفته :

ماه من نماز آیات می خوانم وقتی گرفته ای…

[پاسخ]

farnazگفته :

دلتنگــی هایــــَم را زیر بغـل زده اَم !
نشسته اَم در انتظار ِ روز های ِ مبـادا  !
سهم  ِ من   از تــو
همـین دلتنگـی ها ییست
که بی دعوت می آینـد
و …
خیال ِ رفتن نـدارند..

[پاسخ]

مسافرگفته :

در انتظار خوابمو صد افسوس
خوابم به چشم باز نمیاید
اندوهگین و غمگین میگویم
شاید ز روی ناز نمیاید
چون سایه گشته خواب و نمی افتد
در دامهای روشن چشمانم
میخواند آن نهفته نامعلوم
در ضربه های نبض پریشانم
مغروق این لحظه های فراموشی
مغروق این سلام نوازشبار
در بوسه و نگاه و هماغوشی
میخواهمش در این شب تنهایی…

[پاسخ]

سحرگفته :

خدایا!!!
چند روزی هست که تنها شده ام و قصه غربت صحرا شده ام
سختی درد فقط سهم من است وگر ایینه از من بی خبر است
من که عاشق پاکی بودم همدم سردی روزگار شدم
خدایا کاش چشمان مرا خاک کنی تا نبینم که چرا تنها شده ام

[پاسخ]

غصهگفته :

دیشب تمام شدم
بی اراده روی تحت افتادم
بغض گلویم را میفشرد
اشک در چشمانم حلقه زده بود ولی جرات سرازیر شدن نداشت
چشمانم نمیحواست بپذیرد از دست دادنت را
نمیحواست بپذیرد دیگر نبودنت را
من با ندانم کاری تو مردم
گمان نمیکنم دیگر روحی جسم حاکی ام را جان دهد
من من تو را نه باور اشتباهم را از دست دادم
سحت است کوه باورت به اشتباه محکم شود و به یک باره این کوه استوار فرو بریزد
شلید نتوانم بپذیرم اما تحمل میکنم و حودم را به دست این دنیای نالوتی می دهم
بادا باد من دیگر حودم نیستم خرچ شد دیگر مهم نیست

[پاسخ]

سحرگفته :

صبرت که تمام شد نرو…!!!
معرفت دقیقا از انجا اغاز می شود…

[پاسخ]

سحرگفته :

تو جه می فهمی ، حال و روز کسی را که
دیگر هیچ نگاهی دلش را نمی لرزاند …..
جز نگاهت

[پاسخ]

سحرگفته :

وقتی رفت گفت شاد برگردم ، رفتنش مرا نمی ازارد
شایدش درد ناک است ….

[پاسخ]

غصه پاسخ در تاريخ آبان ۹ام, ۱۳۹۲ ۰۸:۵۵:

بگذار برود با شاید نه با حتما تو
یقین داشته باش اگر میماند هم شاد تمام وجود اوست پراست
خالی نمیشد ،هیچ وقت
بود او با شاید است
نیستش با حتما است
شکرش که با شاید رفت
بلکه خودش باقی بماند

[پاسخ]

سحر پاسخ در تاريخ آبان ۱۲ام, ۱۳۹۲ ۰۸:۴۰:

دیگر جای خالیش پر نمیشود …..
حتی….
با خودش…..

[پاسخ]

saloosگفته :

متن آهنگ ابـیـرام به نام بگذر ازم

دوباره صدای ِ ساعت ِ روی ِ دیوار
یه قلم ِ خسته با یه ذهن ِ بیدار
یه کاغذ ِ خالی واسه شروع قصه مون
یه حس ِ مرده با یه بغض تو گلوم

که همین کافیه خب باز تا دم ِ صبح
نبش قبر کنم و باز خاطراتتو
که ببینم آخه چرا همیشه بن بست
روبه رومه تو جسمم یه روح مـُرده ست

زخم آرزوهامم همش که ترک
خورده بود و رفت اوونم به درک
بزار عـُمر بگذره بزار ثانیه رَد شه
حرفام قصه نیس واسه لالایی بچه

آره بدبختیا منو دوره کردن
من همون دیوونه ی دوره گردم
که الآن گذشته آب از سـرم
یه اخلاق گند از سگ بدترم

میدونی چرا ؟ چون بدبختیا فقط واسه ما بود
ما شدیم پای ِ لــَنگ و سـنگ جلو پامون
که هرکس به سـَمـتم از بخت بد
خنجر زدش که از پشت به من

آره من وصـلم به دردم … همه زخمام موندن بی مـَرحم
اگه کوهم باشم من … تو این بازی بازم بازندم

این قصه تلخه …

آره خیلی وقته خب واقعیتم اینه
روز ِ خوش بود مگه چشام نادیده بگیرن
الآنم که می بینی بدجوری خستم
از آدمای دورم که از خودم پست تر
که با من و روزگارم یه جوری وصلن

بی انصاف ، نه نبودم اصلاً
منی که ندیدم خوشی توی گذر عمرم
حتی از عشقمم رو دست خوردم

حالا چی مونده برام ، از رفیق بگم
نــــــــــــــداشــــــــتش مـــــــــنــــو
یا که از مردم بگم که مارو پـس زدن
به زیرزمین بودنمون أنـگ بـد زدن

ما که نخواستیم شما به ما بال و پـر بدید
اصلاً نخواستیم یه کوچولو مارو درک کنین
ولی چیزی که ندیدی به چشم تهمت نزن
به یه مشت حرف مفت تو دامن نزن

ما که گفتیم صدبار شکستیم
از اول همین بودیم و ما هستیم
فرقی نکردیم بازم همینیم
همه خوردیم که الآن نقش زمینیم

پس تو بگو انتقام از کی بگیرم
منی که یه عـُمره با گریه خوابیدم
به عشق ِ اوونایی که تهمت زدن
قـاضـی حـکــم نـداد گـردن زدن

شاید راست میگن و اصلاً من بدم
تو خوب باش و بیا بگذر ازم
نه واسه دردهام مرحم نباش
فقط نمک رو زخمم نپاش

[پاسخ]

saloosگفته :

امیر عظیمی و ابیرام – خدا به همرات

تو نگو دیگه تمومه ، عشق ما دیگه حرومه
من فقط تو رو می خواستم ، تو نگو حرفی نمونده

تو منو باور نکردی ، تو که با غریبه رفتی
گل من خدا به همرات ، منو باز با کلی غم هام

من دیگه تنهای تنهام ، تو برو دیگه از اینجا
زندگیم بی تو حرومه ، تو برو خدا به همرات
***
وداع کردم از عشق پس برو بینم
نمی خوام ببینمت از دنیاتم سیرم
بودم بازیچه ی دست تو افکار پلید
مث هند جیگر خوار اومد و قلبمو درید
حالا توی تنهایی دلم قلم توی دستم
می نویسم از قصمو تو و حسم
اما باز بوی عطرت توی خونه
منو تو اوج غم و حسرت میکشونه
ببین این اشکام روی گونه آبرومه
که به خاطر تو میریزه و مرگ پیش رومه
پس دفتر خاطراتو دست تو میدم
بشین ورق بزن ببین دختر بی رحم
آره حس خیانت دختر داشتی تو به من
تخم نفرت و کینه رو تو کاشتی تو دلم
حالا چی مونده از تو واسم خاطره
من و غم و یه مشت ورق باطله
***

تو نگاه برفی تو ، پشت سایه ها می شینم
وقتی تو نیستی کنارم ، قاب عکستو می بینم
***

پیر شدم تو جوونی قسمتم اینه
فقط خدا بوده تو تنهایی زجرمو دیده
تو تاریکی دلم بودم دنبال نوری
تا که یکی بشه واسه منم سنگ صبوری
ولی نبود، نشد، خدا اینم شانس ما
باید بکنم حالا از عشق من وداع
وداع از عشق با هر چی هست باش
که تو سینه ی قلبی از سنگ داشت
حالا از عشق سرشکم و نفرت پرم
آره خودم کرده لعنت بر خودم
پس ابله نشی بخوای از عشق نشونی
اگه غفلت کنی بدون یه عمر پشیمونی
بدون عشق قصه ست و تو کتاب داستانه
پی ش نگرد این رسم خواستنه
پس ارزش بذار تو ام واسه دل خودت
عزیز نذار غریبه ای بیاد زود تند بره

***
این دیگه آخر قصه س ، حرف بین ما تمومه
تو میری پیش غریبه ،آخه این دل میسوزونه

ای خدا دلم گرفته ، نمی دونی چه غریبم
هر کی اومده تو دنیام ، یه جوری داده فریبم

ای خدا تنهاترینم ، حتی سایه هم ندارم
توی این غروب پاییز ، مث ابر نم نم می بارم

ای عزیز مهربونم ، ببخش منو دردت به جونم
نفرینت نکردم اما ، تو زدی زخم زبونم

اون که رفته دیگه رفته ، ارزش گریه نداره
آخ که کاش چشام نباره ، تو رو به یادم بیاره

[پاسخ]

yassگفته :

بی خدا همیشه تنهاست.پس شکایت از دنیا و خدا نکن از خودت شاکی باش.

[پاسخ]

baranگفته :

نمیدونم چند نفر با این نظر من موافقند وچند نفر مخالف.ولی میخوام بدونین که همه تنهاییمون از اینه که خدا رو فراموش کردیم.یک عشق ناب وحقیقی.تو ابن دنیای فانی ورهگذر هر کسی با یه علاقه کوچیک یا در بعضی موارد هوس های زودگذر خودش اسم پاک و اقدس عشق رو میذاره.و با این کارش پاکی عشق رو به لجن میکشه. بیزارم از این عاشقانه ها…بیزار…چرا این همه تنهایی وغم.چرا این همه اه وناله وزاری از خیانت.شاید باید کمی درنگ کنیم.شاید باید کمی هم به او بالایی فکر کنیم.همونی که از ازل تا ابد عاشقمونه.دوستمون داره حتی اگه فراموشش کنیم حتی اگه دوسش نداشته باشیم.حتی اگه بهش خیانت کنیم.وقتی که همه دنیا ازت رو برمیگردونن فقط وفقط اونه که با توست وبه دلت ارامش میده نه این عشقهای کذایی و مضخرف که تمام زندگی ادم رو نابود میکنه.فقط باید اون رو تو دلمون پیدا کنیم.اون وقته که میتونیم اسم خودمون رو عاشق بذاریم.

[پاسخ]

hich پاسخ در تاريخ آبان ۱۲ام, ۱۳۹۲ ۰۲:۳۹:

کمتر ادمی مثل تو فکر میکنن.باهات هم عقیدم

[پاسخ]

baran پاسخ در تاريخ آبان ۱۲ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۳۰:

thanks

[پاسخ]

isoda پاسخ در تاريخ آبان ۱۲ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۵۸:

سلام ، به نظر من هیچکس نیست که این احساسایی که ازش حرف میزنید منظورم درک و ارتباط با خدا رو تجربه نکرده باشه ، بعضی روزا برامون پر رنگ میشه و بعضی روزا کمرنگ، وقتی درگیر کسی هستیم وبا تمام وجود میخواییم خوشبختی رو فریاد بزنیم وقتی که تو اوج هستیم خدا رو بیشتر لمس کردیم برای تشکر، وقتی تو اوج نا امیدی هستیم، تو اوج تنهایی، غم درونیمون بیشتر شده و توی این لحضاته که جور دیگه ارتباط برقرار کردیم ، به قول بچه ها اینجا سایت عاشقانست و بارها و بارها زایش عشق رو تجربه کردن، و بارها و بارها وجودشون پر شده از خدا… و ایجا فکر نمیکنم کسی قصد نصیحت داشته باشه فقط دلشون میخواد که اون لحظه های نابی که حس کردند دیگرون هم تجربه کنند، اما به نظر من هرکس به روش خودش اون لحظه ها رو حس کرده. همین.

[پاسخ]

baran پاسخ در تاريخ آبان ۱۴ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۴۰:

دوست عزیز نظر هرکس از نظر خودش درسته.و هر کسی طرز تفکر متفاوتی داره در مورد این موضوع.به هر حال به نظرتون احترام میذارم.

[پاسخ]

sanazگفته :

دوستت دارم ولی بی تو از این احساس بیزارم

تو دل سنگی تو بی رحمی

تو این دردو نمیفهمی

[پاسخ]

sanazگفته :

مست شد…

خواست که ساغر شکند!
عهد شکست…
فرق پیمانه و پیمان ز کجا داند، مست…

[پاسخ]

sanazگفته :

خدا کارش درست است، این و آن را خوب میسازد

تو را از شیشه می‌سازد، مرا از چوب می‌سازد

خدا کارش درست است‌، این و آن را خوب می‌سازد

تو را از سنگ می‌آرد برون‌، از قلب کوهستان‌

مرا از بیدِ خشکی در کنار جوب می‌سازد

در آتش می‌گدازد، تا تو را رنگی دگر بخشد

به سوهان می‌تراشد تا مرا مطلوب می‌سازد

تو را جامی که از شیر و عسل پُر کرده‌اش دهقان‌

مرا بر روی خرمن برده خرمنکوب می‌سازد

تو را گلدان رنگینی که با یک لمس می‌افتد

مرا ـ گرد سرت می‌چرخم و ـ جاروب می‌سازد

تو از من می‌گریزی باز هم تا مصر رؤیاها

مرا گرگی کنار خانه یعقوب می‌سازد

مرا سر می‌دهد تا دشتهای آتش و آهن‌

و آخر در مصاف غمزه‌ای مغلوب می‌سازد

خدا در کار و بارش حکمتی دارد که پی در پی‌

یکی را شیشه می‌سازد، یکی را چوب می‌سازد

[پاسخ]

sanazگفته :

یروم سر فرو چهره به خود…

با کسم کاری نیست..

سد چه بندی به رهم؟

میروم یکه به راهی مطرود

که فرو رفته به افاق سیاه…

دست بردار ازین عابر مست

یکطرف شو منشین بر سر راه….

احمد شاملو

[پاسخ]

sanazگفته :

غربت آن نیست که تنها باشی
فارغ از فتنه ی فردا باشی….
غربت آن است که چون قطره ی آب
در به در ، در پی دریا باشی…
غربت آن است که مثل من و دل
در میان همه کس یکه و تنها باشی….!!!

[پاسخ]

فاطمه پاسخ در تاريخ آبان ۱۶ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۵۷:

وَقـتیـــ کِنـــارَمیـــ ـــ ،

جــــایــیـــــ بـَــــرای ِ هیــچ شِتـابـیـــ ـــ نـیستـ ـــ ..

مَقـصَـــــد ،

هَمـــــینـــ حُضـــ ـــور ِ مـَــــن و تـُـــوسـتـــــــ

[پاسخ]

sanazگفته :

همه ماهر شده اند
یک نفر هزاران نفر را با هم دوست دارد !
اما من ناشیانه به یک نفر دل میبندم هزاران بار !

[پاسخ]

sanazگفته :

من گمان کردم رفتنت ممکن نیست

رفتنت ممکن شد…
باورش ممکن نیست

[پاسخ]

isodaگفته :

مسعود جان ببخش من حدودا تازه با سایتتون آشنا شدم و دنبال میکنم . زیاد خودتو درگیر افکار آدما نکن که اذیت بشی. اینکه میگن باید خودتو بزاری جای دیگری که بتونی بفهمی حس و حالش چیه به نظر من خیلی گنگه، هیچکس هیچکس درکت نمیکنه، اگرهم بگه درک میکنم دروغه. درک آدما درمورد تنهایی متفاوته ، هرکس داستان خودشو داره و درک متفاوت. پس خودتو درگیر آدمایی نکن که نمیفهمن چون واقعا اینطوره.( ببخش که پرحرفی شد)

[پاسخ]

yassگفته :

Dسلام.ببخشید لازم تونستم جوابی به کسی که جواب منو داده بود بدم.
دوست عزیز،باورش میدونم سخته اما من تمام این احساسات رو پشت سر گذاشتم.منم روز های زیادی بدون شام و ناهار،گذراندم.خیلی وقتها از کلاس اخراج شدم واسه بی حواسی.خیلی وقتها ساعتا توی هوای سرد گریه میکردم و می لرزیدم.خیلی هم شده که شب ها خواب نداشتم.
اما آخرش تصمیم گرفتم خدا رو انتخاب کنم.این همه ضد خدا یه بارم کنار خدا،اگر نفعی نداشته باشه ضرر نداره.
شما گفتی خدا ازت میپرسه چه مرگته تا حالا چند بار مثل التماسی که به عشقت کردی به خدا التماس کردی نگاهت کنه؟چند بار موقع دلگیری هات به جای اس عاشقانه به عشق بی وفات زدن با خدا از ته دل حرف بدی و یه نگاهی به قرآن کردی؟
من تا سه سال پیش اصلا نمیدونستم خدا کیه،اما یه کم به خودم اومدم.من شاید از همه بدتر بودم…..یکم خلوت با خدا بد نیست

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ آبان ۱۱ام, ۱۳۹۲ ۱۳:۲۰:

کی گفت کسی اینجا به عشقش التماس کرده؟؟؟
تو خودت فک میکنی همه مثل تو هستن داری قضاوت میکنی!
درکل حرف نزنی بهتره!

[پاسخ]

شادی پاسخ در تاريخ آبان ۲۴ام, ۱۳۹۲ ۱۷:۲۱:

بابا چرا بحث میکنین بیخیال شین دنیارو عشق اااااااااااااااااااااااست….

[پاسخ]

مـُــرداد بــــانو پاسخ در تاريخ آبان ۱۱ام, ۱۳۹۲ ۱۸:۰۹:

شما چرا فکر میکنی آدمای اینجا همشون کافرن و اصلا خدا رو نمیشناسن؟
اصلا از عشق چی میدونی؟
از دوست داشتن چی میفهمی؟
عزیزم اشتباه اومدی.اینجا مسجد نیست که واسه جوونا رفتی بالای منبر.
اگه دقت کنی اینجا یه سایت کاملا عاشقانس.ما دور هم جمع شدیم که حرفای عاشقانه بزنیم و از تجربیات هم استفاده کنیم.
مگه تمام زندگی آدما به یه رابطه ختم میشه؟
مگه شما از تک تک ثانیه های زندگی ما خبر داری؟
از کجا میدونی که ما اهل نماز و خدا وقرآن نیستیم؟
همین امثال شما هستن که جوونارو از هرچی دین و ایمان سرد میکنن.
خدا تو زندگی هر آدمی جایگاه بخصوصی داره.یکی به عنوان دوست خدارو میشناسه.واسه یه نفر دیگه نقش تکیه گاه داره.
شما نمیتونی واسه آدمایی که قدرت انتخاب و عقل و شعور دارن تصمیم بگیری.
هرکسی رو تو قبر خودش میذارن.
لطفا نظرتون رو واسه خودتون نگه دارین.
اگه قرار بود من و امثال من به عشقمون التماس کنیم مطمئن باش هیچوقت از دستش نمیدادیم.
در ضمن این عشقه که آدمو به کمال میرسونه.شما باید برای رسیدن به این قسمت از زندگیت مدیون عشقت باشی که باعث شد خدا رو بشناسی.
تو دنیای مجازی سایت مذهبی زیاد داریم.بهتره تو سایتای مذهبی سخنرانی کنی تا تشویقت کنن.
اینجا جایی واسه حرفای شما نیست.
تاکید میکنم:{اینجا یه سایت عاشقانست}

[پاسخ]

مـُــرداد بــــانو پاسخ در تاريخ آبان ۱۱ام, ۱۳۹۲ ۱۸:۴۸:

سخت است حرفت را نفهمند،

سخت تر این است که حرفت را اشتباهی بفهمند،

حالا میفهمم، که خدا چه زجری میکشد

وقتی این همه آدم حرفش را که نفهمیده اند هیچ،

اشتباهی هم فهمیده اند.

.:: دکتر علی شریعتی ::.

[پاسخ]

ناشناس پاسخ در تاريخ آبان ۱۲ام, ۱۳۹۲ ۱۵:۴۴:

دمت گرم مـُــرداد بــــانو .خوشم اومد.اینجا جای پند و اندرز نیست .هرکسی ناراحته به سلامت…
آقا مسعود بهتر نیست نظرات متفرقه تایید نشه؟

[پاسخ]

mohabat پاسخ در تاريخ آبان ۱۷ام, ۱۳۹۲ ۰۲:۱۴:

افرررریییین به تو مرسی از جوابی که دادی کاملا باهات موافقم….

[پاسخ]

baran پاسخ در تاريخ آبان ۱۲ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۳۶:

با سلام به YASS,می خواستم بگم که خیلی از حرفات خوشم اومد تمام احساسات من رو بیان کردی البته من در روابط و بحثهای شما و اقا مسعود دخالت نمیکنم.هر کس یه نظری داره.و نظرش برای خودش محترمه.فقط خواستم بگم که از اخرین جوابت خیلی خوشم اومد.البته اقا مسعود قصد من بی احترامی به شما نیست.فقط از این حرفهایی که YASS در مورد خدا وتنهایی هاشون گفتن خوشم اومد.بالاخره یکی حرفهای دل من رو زد.ممنون!

[پاسخ]

samanگفته :

سیگار فروش پیر گفت:سیگار گران شده،ترک نمیکنی؟با خودم گفتم:کاش پیرمرد میدانست چقدر گران تمام شد که سیگاری شدم……

[پاسخ]

saye پاسخ در تاريخ آبان ۱۶ام, ۱۳۹۲ ۱۷:۱۶:

عالییییییییییییییی بود….

[پاسخ]

mohabat پاسخ در تاريخ آبان ۱۷ام, ۱۳۹۲ ۰۲:۱۰:

خیییییییلی ناز بود…..

[پاسخ]

sanazگفته :

ترا با غیر می بینم٬ صدایم در نمی آید

دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید

نشستم٬ باده خوردم٬ خون گریستم٬ کنجی افتادم

تحمل می رود٬ اما شب ِ غم سر نمی آید

توانم وصف مرگ جور و صد دشوارتر ز آن٬ لیک

چه گویم جور هجرت٬ چون به گفتن در نمی آید

چه سود از شرح این دیوانگیها٬ بیقراریها؟

تو مه بیمهری و حرف منت باور نمی آید

ز دست و پای دل برگیر این زنجیر جور٬ ای زلف٬

که این دیوانه گر عاقل شود ٬ دیگر نمی آید

دلم در دوریت خون شد ٬بیا در اشک چشمم بین

خدا را از چه بر من رحمت ای کافر نمی آید؟

[پاسخ]

sanazگفته :

همین که فهمید غـــــــــــم دارم آتش گرفت . . .
به خودت نگیر رفیق !!!!!
سیـــــــــــــ ــگارم را گفتم

[پاسخ]

غصهگفته :

آه ای دل تو چیستی
تو کیستی
چ قدرتمندی
با این قد وقواره ات مرا زمین زدی
انقدر غرق خاکم ک نگو
تو از کدام قبیله ای که بی وفایی رسم و ایینتان است
تو به ایینت پایبندی از تو شکایتی نیست
اما انکه با تو هم کیش است مرا کشت
انقدر وفا داشت که روی همه سگان عالم را سفید کرد
انقدر مرد بود که من من………….تکیه دادم به او حس کردم تکیه گاهی محکم است
برای تو در برابر عالم میایستادم
دیدی برق عشق شوق خواستنت را دیدی
اما ای کاش مرا همان قدر که توراباور داشتم باور نداشتی فقط خودت را باور داشتی انوقت
مثل الان نمیگفتی شرمنده نمیگفتی پشیمانم
من هر چ قدر هم عاشقت باشم
دیگر روی این را ندارم که مدافع تو باشم
انقدر گفتم خوبی که وقتی نامردی ات به همه ثابت شد دیگر نمیتوانم بگویم تو
چ برسد به ………..
ای کاش هیچ وقت نگاهت به نگاهم نیافتد
دیگر بس است
نه دل میخواهم
نه تورا
نه دنیا را
نه اسمان را
نه ستاره را
دیگر هیچ چیزی نمیخواهم
من هر انچه را خواستم یا خراب ازاب در امد
یا از دست دادمش
من فقط تخت خوابم را میخواهم تا بی اراده و با اراده فرقی نمی کند فقط خودم را به خواب بزنم تا هر لحظه یاداوری نشوی اما نامردی ات انقدر عمق داشت که در رویاهایم هم فراموش نمیشود

[پاسخ]

غصهگفته :

چرا میبینمت
چرا میشناسمت
چرا ازت متنفر شدم
چرا هنوز نگاهت به قلبم نفوذ داره
اما باهر نگاه ی خنجریبه قلبم میخوره
ای کاش هیچ وقت به حرفت گوش نمیکردم
ای کاش وقتی بهم گفتی من با بقیه فرق دارم با هام مهربون باش مهربون نمیشدم
ای کاش همیشه برام ی غریبه میموندی
ای کاش ی اشنای بد نبودی ولی ی غریبه ی خوب بودی
ای کاش به جای ی خوشی که اخرش تلخ بودهمیشه ی سنگینی یه بیگانگی بینمون بود و همیشه همین طور باقی میموند
حداقل الان انقد ازت متنفر نبودم
تورو ی غریبه مدونستم که بدی ازش ندیدم

[پاسخ]

مهتابیگفته :

الکـــی امیـــــدوار نـــــکن…
دلـــــــخوش نـــــــــکن…
الکـــی بهـــــش نگـــو رسیـــــــدی تکــــ بــــزن
از پیـــــاده رو بـــــرو…
اســـــــمشو الکــــی صـــدا نکنـــ کـــــه بگـــــه جـــــــــونم…
هــــــــــی نگـــــو عـــشـــقـــ مـــــن…
اون حـــرفاتــــو بــــــــاور میـــکــــنه…………

[پاسخ]

خانوم گل پاسخ در تاريخ آبان ۲۰ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۲۰:

لایک

[پاسخ]

اسمونیگفته :

من نگفتم دلخوشم
من نگفتم تک بزن
اسمشو صدانزدم
نگفتم عشقم
خواستم باور کنه با گفتنم نه با نگاهم
اما به قول ی بنده خدا
کور باش بانو نگاه کنی میگویند نخ داد
عبوس باش بانو خنده که میکنی میگویند پا داد
لال باش بانو حرف که میزنی میگویند عشوه ریخت
زندگی برای تو سخت است
اما تو صبور باش بانو
الکی گفتم از پیاده رو برو
هیچ چیزو باور نکرد فقط همین از پیاده رو برو رو باور کرد
اونم برای لج ولجبازی برای تلافی برای ی وقت گذروندن برای ی کلکل الکی برای ی خنده الکی
همه چیز براش الکی بود
دل با جرات همراهه نه ترس
هرچند میدونم نه دل داشت نه جرات نه اصلا این حرفا
من همه چی رو صادقانه گفتم وباور داشتم اون فقط خواست
ی کم با رفیقاش بخنده که البته خنده واقعی الان فقط مال قیافه حال گرفته ی اونه
تقصیر خودش بود امیدوارم موفق باشه

[پاسخ]

سحرگفته :

خدایا !!!
خسته ام ، نه از خودم …
از ان کسی که مرا غرق خودش کرد اما نجاتم نداد…

[پاسخ]

فاطمه پاسخ در تاريخ آبان ۱۶ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۵۸:

خدایا کسی را که قسمت دیگریست سر راه ما قرار نده

تا که شب های دل تنگیش برای ما باشد

و روزهای خوشش برای دیگری

خدایا هرگز کسی را به انچه که قسمتش نیست عادت نده

شاید تنها دلخوشیش شود ..

[پاسخ]

ساراگفته :

یاد گرفاتم دستانم که یخ کرد هیچ دستی را نگیرم جیبهایم ماندنی ترند…..
امروز یاد گرفتم که عشق جز اینکه تحقیرتمیکنه خاصیتی نداره
ارزوم اینه هیچکسی عاشق نشه

[پاسخ]

فهیمگفته :

ول هنوز عاشق کس دگه ام چکا کنمزدواج کردم

[پاسخ]

مریم پاسخ در تاريخ آبان ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۰۱:

اره من هم عاشق کس دیگری هستم ولی اون ازدواج کرده گاهی اوقات هم عکس های خودش
وهمسرش را نگاه میکنم

[پاسخ]

hasti پاسخ در تاريخ آبان ۳۰ام, ۱۳۹۲ ۱۶:۰۶:

manam in dardo keshidam kheily ….sakhte…kheily

[پاسخ]

fatemehگفته :

۱-خطاب به فهیم جون،سخته ونمیشه عاشقش نباشی، اما ببین اگه اون واقعا دوست داشت به هر دری میزدکه تو و اون باهام باشید، موردمقایسه قرار بده، همسرت وعشقت رو، ببین کدوم ها بیشتر دوست داشتن ودارن، ۲_خطاب به کسی که اسمش yass است ؛عزیزمن توتاوقتی جای کس دیگه قرار نگرفتی حرف نزن گاهی اوقات اونقدر عشقت رو دوست داری که خدارواز یاد میبری و همه فکرت به عشقته ،همین، پس بی جهت هم درباره مسعود حرف نزن.

[پاسخ]

fatemehگفته :

درکل بگم به همه بچه های سایت، که کسی به مسعود حق نداره توهین کنه یا بدبگه، اونم به دودلیل ۱-اون از شب وروزش میزنه واسه ما، واسه ماهایی که همه حرف دلامون رو توی سایت اون میگیم، ۲-اسم کسی که دوسش دارم مثل اسم مدیر سایت “مسعود”هست، فقط دعا کنید بهش برسم،

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ آبان ۱۶ام, ۱۳۹۲ ۱۵:۴۶:

دلایلتون منو کشته! کسی کلا نمیتونه اینجا توهین کنه!

[پاسخ]

خانوم گل پاسخ در تاريخ آبان ۲۰ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۲۱:

دلیل دومیت ستودنیه

[پاسخ]

تنهایی سختهگفته :

بچه ها دارم دیوونه میشم کسی رو که تا پای جون هم دوسش دارم داره میره بدون دلیل کم کم داره بغضم میترکه داره میره …داهر میره

[پاسخ]

mohabat پاسخ در تاريخ آبان ۱۷ام, ۱۳۹۲ ۰۲:۰۷:

عزیزم فقط اینو به خودت تلقین کن که اگه دوست داشت تنهات نمیزاشت کم کم دردتو فراموش میکنی…

[پاسخ]

زینب پاسخ در تاريخ آبان ۱۷ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۱۹:

بزا گمشه لیاقتت رو نداره

[پاسخ]

خانوم گل پاسخ در تاريخ آبان ۲۰ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۳۳:

مخاطب منم بدون دلیل رفت

[پاسخ]

فاطمهگفته :

هـــمه چیــز با تـــو شروع شــــــــد!

امـــــــــــــــــــــا.. .

هیچ چیــــز بدونـــــــ تــــــــــــــــــــــــ ـــو…

تمــــــام نمی شـــود

حتـــــی…

همـــیـــن دلتـــنگی های مــــــــــن….

[پاسخ]

غصهگفته :

برای من نه دل ماندده نه دلیل نه هچ چیزی که در این دنیای لعنتی معنی داشته باشد
امروز مثل هروز دنیایم جلوی چشمانم اوار شد اواری که که اگر تمام دنیا هم بدووم نمیتونم دوباره خونه ی اولش کنم من امروز و هرروز سرزنش عشق رو پس میدم عشق تو تف بالای سر بود واسه منی که تو عشق اولم بودی واسه منی که بیست و چند سال نذاشتم هیچ کس قدم توی دلم بذاره عشق تو جرم بود گناه بود مرگ بود شاید زنده باشم شاید نفس بکشم اما اینطور نیس نه از عشق تو نه دیگه بی خیال تو و عشق شدم من هر روز از سرزنش میمیرم لز تکرار خوب نبودنم از تکرار اینکه بد شدم چون به نگاه تو نگاه کردم از اینکه پاک بودم اما با نگاه کردن به تو با دل دادن به تو گناه کردم از اینکه باید ج یک نه هزاران نه ج چند نگاهیی که منو به اندازه دنیا قبول داشتن اما وقتی عشق نگاهم رو دزدید با اینکه سرانجامی نداشت این عشق یک طرفه ی پاکم دیگه نگاهم رو حرفم رو قبول ندارن من ر روز لکه ی داغ تو را بر پیشانی دارم پاک میکنم اما نمیرود هر روز پر رنگ تر میشود ای کاش نباشم ای کاش دنیا مرا پس زند ای کاش زندگی من پایانش نزدیک بود خیلی نزدیک من تنهام من غه دارم نه ی کم انقدر که لبریزم از غم انقدر سیرم که هر لحظه اضافی زندگی ام از چشمانم که میگویند چرا سیاه است می چکد منهمانم اما نمیدانم چرا الان سیاهی چشمان دیده میشود ۳ ماه پیش نه ای عشق تو سریع ترین طوفانی بودی که در یک چشم بر هم زدن مرا نابو کردی مرا خورد کردی طوری که خودم هم دیگه خودم رو دوست ندارم من بنا نیستم نمیخواهم ویرانه ام را بسازم میخواهو نباشم ای کاش میشد من حتی نمیتونم بی اراده روی تخت بیافتم دنیای من تموم شده تموم نقطه ته خط.

[پاسخ]

دختر تنهاگفته :

داستان جالبی بود
البته من اولین باره میام اینجا

[پاسخ]

نادیاگفته :

بخاطر این روزها برام دعا کنید خواهش میکنم

[پاسخ]

تنهایی سختهگفته :

کسی را که دوست دارم آدم باگذشتی بود از من هم گذشت……

[پاسخ]

دختر تنهاگفته :

یادش به خیر یه زمانی به من میگفت نفسمی….
ولی حالا شده دستگاه اکسیژن واسه دیگران

[پاسخ]

mohabatگفته :

یعنی میشود روزی برسد که بیایی مرا در آغوش بگیری، بخواهم از تو گله کنم، تو بگویی هییییس… همه کابوس ها تمام شد …

[پاسخ]

mohabatگفته :

ﺧﺪﺍﯾﺎ ﯾﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺮﮔﺮﺩﻭﻥ ﻋﻘﺐ ﯾﺎ ﺑﺰﻥ ﺟﻠﻮ…
ﺍﯾﻦ ﺟﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﻟﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﮔﺮﻓﺘﻪ!

[پاسخ]

mohabatگفته :

میخوام چند تا سلامتی بگم…سلامتی پسری که یه روز عاشق شد…سلامتی دختری که یه روز عاشق شد…سلامتی پسری که اندازه ی یه نگاه هم به عشقش خیانت نکرد…سلامتی دختری که هیچی کم نزاشت…سلامتی عشق پاکشون…سلامتی اون همه خاطره ها شیطنت ها دیوونه بازی ها زیر بارون قرار گذاشتن ها خیس شدن ها از سرما به خود لرزیدن ها…سلامتی دوستی زیر اب پسرو به دروغ زد…سلامتی دختری که حرف دوست مثل خواهرشو باور کرد…سلامتی دختری که بی خبر خطش خاموش شد…سلامتی اون قسمها اون دوست دارم هایی که هیچوقت تحویل داده نشد…سلامتی پسری که هر چی قسم خورد خواهش کرد اثری نداشت…سلامتی دختری که با چشم خیس به پسر گفت ازت بدم میاد سلامتی پسری که رفت خدمت تا ز ود برگرده و دلشو بدست بیاره و بره خواستگاری … سلامتی ۲۱ ماه پست دادنا و لحظه شماریها و دور بودنها… سلامتی روزی که پسر دعوت شد به جشن عقد عشقش … سلامتی اون شب …سلامتی اون دوستایی که به خاطر حال پسر بغض داشتن انا پسر خندید تا جشن خراب نشه…سلامتی اون خنده ی زوری…سلامتی عروسی که ماه شده بود…سلامتی عاقدی که اوم سلامتی شناسنامه ها…سلامتی بغض پسر…سلامتی بار اول…سلامتی بغض پسر سلامتی بار دوم..سلامتی بغض پسر سلامتی بار اخر…سلامتی بغض پسر سلامتی پلاک زنجیری که پسر واسه زیر لفظی روز عقدش گرفت و تو جیبش موند…سلامتی زیر لفظی که یکی دیگه داد…سلامتی پسری که هنوز امید داشت که به عشقش میرسه…سلامتی اجازه ی بزرگتر ها سلامتی بله…سلامتی بغض پسر سلامتی چشم خیس دوستا سلامتی بغض پسر…سلامتی اون حلقه که جایگزین حلقه ی پسر شد…سلامتی ماشین عروس..سلامتی سستی زانو…سلامتی سیاهی چشم…سلامتی اون شب…سلامتی پاکت سیگار و نخهایی که با نخ قبلی روشن شد….سامتی بغض پسر که تو ایینه شکست…سلامتی فرداش سلامتی مهمونی که دختره گرفت….سلامتی دوستایی که جمع شدن…سلامتی اون پسر تو مهمونی..سلامتی شب و روزایی که سخت گذشت…سلامتی دوستی که به دختر گفت اون حرفو به دروغ زد از روی حسادت..سلامتی دختری که با تمام وجود گریه کرد…سلامتی تیغی که تیز بود…سلامتی رگ دست…سلامتی دختری که خودکشی کرد…سلامتی لحظه ای که به پسر خبر دادن..سلامتی ملاقات تو بیمارستان سلامتی اون ۵٫۶ دقیقه ی تنها با دختر سلامتی اون چشمهای نیمه باز خیس سلامتی شرم دختر سلامتی صبر پسر سلامتی قسمهایی که پسر به دختر داد تا فراموش کنه که زندگیش خراب نشه سلامتی قسم جون پسر سلامتی قبول کردن دختر سلامتی لحظه خدافظی سلامتی چشمهای خیس سلامتی یه عمر تنهایی سلامتی حرفهایی که نمیشد گفت اما یه متن شد سلامتی خنده های کودکی که توی راه بود سلامتی دختری که مادر شد سلامتی پسری که حسرت پدر بودن تا ابد به دلش موند سلامتی هق هق هایی که پست شد تا دلی اروم شه سلامتی لایکهایی که زده شد سلامتی امشب سلامتی همه عاشقا یی که هرگز به عشقشون نرسیدن و از دور نگران یکی یه دونشون بودن و با بغض با سکوتشون گفتن اهای غریبه این که دستش توی دستای تویه همه ی دنیای منه خیلی مراقبش باش….

[پاسخ]

فاطمه پاسخ در تاريخ آذر ۹ام, ۱۳۹۲ ۱۷:۴۰:

چقد زیبا با خوندنش گریم گرفته عالی بود عالی مرسی محبت

[پاسخ]

mohabatگفته :

آلـــیــــس کـــجـــایـــی؟!  بـــیـــا …  ایـــنـــجـــا عــجــیـــب تــریــن ســـرزمــیــن دنـــیــاســت . . .

[پاسخ]

mohabatگفته :

فرقی نمیکنه هوای الان چند نفره ست !  مهم اینه که تو نیستی و من مجبورم”تنهایی” دلتنگی آسمون رو تحمل کنم …

[پاسخ]

سمیراگفته :

نمی گویم برایت شعر، آن جوری که می خواهی
نمی بینی در این آیینه منظوری که می خواهی

خودم فرهادم اما حیف! شیرین نیستی، تلخی
نمک دارم! ولی این نیست آن شوری که می خواهی

پَری ها سهم ماهیگیر بدبخت اند و شرمنده
نمی اندازدت تقدیر در توری که می خواهی

به هر تاکی رسیدی مست بودی و نفهمیدی
که پشت پیچ و خم ها مانده انگوری که می خواهی

چه مردانی که با یک جذبه ی خود کشته ای اما
نمی بینی سرِ این دار، منصوری که می خواهی

کسی دیگر نمانده، تکیه گاه آخرت هستم
نمی خواهی مرا این بار مجبوری که می خواهی

دوباره کوله بارِ بسته یعنی می روی، باشد
دلم را پس بده آن وقت هر گوری که می خواهی…

[پاسخ]

mohabatگفته :

به غسالخانه نبرید مرا…! من از مرده شورها میترسم، آنها عاشق من نیستند که نوازشم کنند، میترسم کبود کنند تمام بدنم را…! بگویید او خودش بیاید…، بگویید خودش کفنم کند رو به قبله نه! رو به آغوشش… بگویید موهایم را بریزد روی سینه ام و ببندد چشمهایم را، و لبانم… نه نه… نگذارید ببوسد لبانم را! شنیده ام شگون ندارد… بگویید بجای اذان و دعا نامش را آنقدر تکرار کند در گوشم تا بلکه این دم آخر ایمان بیاورم به خدا ..! بگویید خودش خاک بریزد روی تنم و برود… برود و برنگردد… آخر وقتی هست دل مردن ندارم….! همین.. تمام شدند حرفهایم..، اگر نیامد، فقط… فقط به او بگویید همین خیابان ها و پنجره ها قاتل جانم شدند… بگویید او بی تقصیر است فقط کمی… کمی نیامد…! خداوندا امضا کن… به یکتایی ات قسم،کم آورده ام… بازکن نامه را،استعفاى من است از زمینت…
مبارک خودت باشد
اینجا کسی مرا دوست ندارد…….

[پاسخ]

masiha71_tanhaگفته :

تو ک باشی برای من بس است… مگر من جز “نفس” چ می خواهم؟

[پاسخ]

masiha71_tanhaگفته :

سفر کرده؟
کجا رفتی؟
چرا تنها؟
چرا بی من؟
نگفتی زوده این رفتن.. نگفتی سخته دلتنگی؟
چرا تا عادت کردم، ب فکر رفتن افتادی؟
چرا باید ب تنهایی دوباره بی تو برگردم؟
بگو… کجای قصه بد کردم؟
بگو… کجای قصه بد بودم؟

[پاسخ]

مریمگفته :

عمیق ترین درد در زندگی دل بستن به کسی است که دوستش داری
اما نمی توانی او را ببینی به تمام ساعت هایی که نمی بینمت دوستت دارم
خیلی خیلی خیلی خیلی بی وفایی

[پاسخ]

mohabatگفته :

بسلامتى کسى که تو خیالمونه اما بیخیالمونه!
بسلامتى با ارزش ترین پول دنیا “تومن” چون هم تو توشى،هم من!
بسلامتى اونایى که چه عشقشون پیششون باشه چه نباشه چششون مثل فانوس دریایى نمیچرخه!
بسلامتى اون پسرى که با دیدن یه دختر،سرشو میندازه پایین و میگه:اگه آخرشم باشى بازم انگشت کوچیکه ی عشقم نمیشى!
بسلامتى اون دختر خوشکلى که زیر بارون خیس میشه اما عشقشو به هیچ ماشین مدل بالایى نمیفروشه!

[پاسخ]

mohabatگفته :

. یه وقتایی، یه حرفایی، چنان آتیشت میزنه که دوست داری فریاد بزنی، ولی نمیتونی! دوست داری اشک بریزی، ولی نمیتونی! حتی دیگه نفس کشیدنم برات سخت میشه! تمام وجودت میشه بغضی که نمیترکه، به این میگن “درد بی درمون”.

[پاسخ]

mohabatگفته :

ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﮐﻪ ﻋﺎﺷــﻖ ﺷــﺪﯼ،ﺩﻭﺳـــﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺭﻭ ﺍﺻــﻸ ﺑﻪ ﺯﺑــﻮﻥ ﻧــﯿــﺎﺭ!
ﻗﺮﺑﻮﻥ ﺻﺪﻗﻪ ﺭﻓﺘﻦ ﮐﻪ ﻫﯿــﭽـﯽ،ﻧﮕﺮﺍﻧﯿﺎﺗــﻢ ﺑـــﺮﻭﺯ ﻧــﺪﻩ!
ﻭﻗﺘﯽ ﺣﺎﻟﺶ ﺧﻮﺏ ﻧﺒﻮﺩ، ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺻﺤﺒﺖ ﻧﮑﻦ ﻭ ﺁﺭﻭﻣﺶ ﻧﮑﻦ!
ﺑﺠﺎﺵ ﺑﮕﻮ:
ﺑﺮﻭ ﯾﻪ ﺩﻭﺵ ﺑﮕﯿﺮ ﺑﻬﺘﺮ ﻣﯿﺸﯽ ..
ﺑﺎﻫــﺎﺵ ﺯﯾﺎﺩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻧـﺮﻭ ﺗﺎ ﺍﮔﻪ ﯾــﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﺟﺪﺍ ﺷﺪﯾﻦ،ﺧﯿﺎﺑﻮﻧﺎﯼ ﺷﻬﺮ
ﻋﺬﺍﺑﺖ ﻧﺪﻥ!
ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﺵ ﺧﯿﺮﻩ ﻧﺸﻮ ﺗﺎ ﺩﻟــﺖ ﮔﯿﺮِ ﭼﺸﻤﺎﺵ ﺑﺸﻪ!
ﺳﻌﯽ ﮐﻦ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺍﺭﻩ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﺑﺮﺍﺕ ﻟﻮﺱ ﻣﯿﮑﻨﻪ،ﺑﺤﺚُ ﻋﻮﺽ ﮐﻨﯽ ﺗﺎ ﺻﺪﺍﺵ
ﮐﻪ ﯾﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﯾﺎﺩﺕ ﺍﻭﻣﺪ، ﺩﯾﻮﻭﻧﻪ ﺕ ﻧﮑﻨﻪ!
ﻭﻗﺘﯽ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻗﺴﻢ ﺑﺨﻮﺭﻩ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎﺕ ﻧﻤﯿﺬﺍﺭﻩ، ﺍﻧﮕﺸﺘﺘﻮ ﺑﺬﺍﺭ ﺭﻭ ﻟﺒﺶ ﻭ
ﺑﮕﻮ: ﻻﺯﻡ ﻧﯿﺴﺖ ﻗﺴـــﻢ ﺑﺨﻮﺭﯼ!
ﺣﺮﻣﺖ ﺧــﺪﺍﺭﻭ ﻧﺸﮑﻮﻥ!
ﺧﻼﺻﻪ ﺍﺻﻦ ﺑﻬﺶ ﮔﯿﺮ ﻧـﺪﻩ ﻭ ﭘﺎﭘﯿﭻ ﮐﺎﺭﺍﺵ ﻧـﺸﻮ …
ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻧــﻪ ﺍﻧﮕﺎﺭ ..
ﺗﺠـــﺮﺑﻪ ﮐﺮﺩﻡ!!
” ﺗــﺎﻭﺍﻥ ﺍﻋﺘﻤــﺎﺩ ﺑﻪ ﺑﻌﻀﯿــﺎ ، ﯾﻪ ﻋﻤـــﺮ ﭘﺸﯿﻤـــﻮﻧﯿﻪ “

[پاسخ]

govara پاسخ در تاريخ آذر ۶ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۵۷:

کاملا موافقم

[پاسخ]

سحر پاسخ در تاريخ آذر ۶ام, ۱۳۹۲ ۱۷:۵۴:

گل گفتی عالی بود

[پاسخ]