آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
نازنینگفته :

نترس
با لحظه ها حرف زده ام
قرار است خاطراتِ خوبمان را دست به دست کنند
…تا امروز
قرار است دوباره به یادِ هم بیفتیم
پیدایمان شود
باز هم حرف بزنیم با یک نگاه
…دستمان برسد تا عشق
باور کن
سکوتمان دست نخورده است هنوز

[پاسخ]

نازنینگفته :

همیشه هم قافیه بوده اند

سیب و فریب

حتی زمانی که هیچ کس شعری نگفته بود

و حالا …

ما همه با هم می گوییم سیب

و دوربین های عکاسی را فریب می دهیم

تا پنهان کنیم آن اندوه موروثی را پشت ِ این لبخند مصنوعی !

[پاسخ]

نازنینگفته :

بیا بــــازی کــنـــیــم….تــــو چـــشــــــم بـــگــــذار..مــــن دل میـــــگـــــذارم.!!!

[پاسخ]

نازنینگفته :

بعد از باران نگاهم،
آفتابی شو ..!
رنگین کمان “بودنت” را ،
دوســـتــــــ دارم…!!

[پاسخ]

نازنینگفته :

به خودم حسودی میکنم گاهی .!!

که هیچ کس اندازۀ من ..

تو را دوست ندارد !

[پاسخ]

Atefeh پاسخ در تاريخ مهر ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۳:۱۰:

like

[پاسخ]

نازنینگفته :

پستوی روح من
چنان از تو انبـــــــــــــــــــــا شته است
که قلب من …
به آذوقۀ خاطــــــــــــــــــــــ ــــــــرات تو

سال های قحطیت را
نفس می کشد هنـــــــــــــــــــــــ ـوز !

[پاسخ]

نازنینگفته :

دریا چه دل پاک و نجیبی دارد
چندیست که حالات عجیبی دارد
این موج که سر به صخره ها میکوبد
با من چه شباهت عجیبی دارد .

[پاسخ]

نازنینگفته :

حالا که قرار است از تو عبور کنم…
بگذار کفشهایم را درآورم
تو هنوزم برایم مقدسی…

[پاسخ]

نازنینگفته :

وقـــــتی ..

تابــــــ چشمانتـــــ ــ

دنیـــا را دور سرمــ

مے چرخانــــد

رویــاهــــا

اتلافــ وقتـــــــ استــــ ـــ

بــاید تـــورا

پیــــدا کنـــَم

[پاسخ]

فاطمهگفته :

یه جورى عاشقت هستم،که توشایدنمى دونى
ولى بازم یه احساسى به من مى گه نمیمونى
چرانشکسته میبارن همه بغض هاى ناخونده
بگو تا مرز آغوشت چه قدر دلواپسى مونده
کدوم خوابه که دورازتو هنوز آرومه آرومه
نمیدونم شبم تاکى از آغوش تو محرومه
از این تنهایى مى ترسم،ازاین آیندهى مبهم
از اینکه هردومون باشیم ،ولى دورازنگاه هم………

[پاسخ]

نازنینگفته :

تمــــامـﮧ اڪسیـــژטּ ـﮧـای دُنـــیا را هَمــ بیاورنــد

بــﮧ ڪارَم نمیـــآیــد ..
مـَטּ پـُــر از ـهواے تـــو ام !

[پاسخ]

نازنینگفته :

از تو که حرف میزنم فعلهایم همه ماضی اند

حتی ماضی بعید

ماضی خیلی بعید

کمی نزدیک تر بنشین

دلم برای یک حال ساده تنگ شده…

[پاسخ]

نازنینگفته :

گاهی پروانه ها هم به اشتباه عاشق میشوند
و به جای شمع، گرد چراغهای بی احساس خیابان می میرند

[پاسخ]

نازنینگفته :

با کسی که دوســــتش دارید . . .
فیلمـــــ نبینید . . .
آهنــگ گـوش ندهیــد . . .
کتــاب نخـوانیـد . . .
و کـلا خاطــــره نسـازیـد . . .
وقت نبـودنـش می فهمیــد کـه چـه می گویـــم !!

[پاسخ]

نازنینگفته :

خـ ـوب کـه فـ ـکر مـی‌کنـ ـم
مـی‌بینــ ـم آن روزهـا هـم ..
هیـ ـچ چیـزمـان بـ ـه هـم نمـی‌خـ ـورد
درسـ ـت مثـل حـالا کـه هیـ ـچ چیـزمـان بـ ـه هـم نـ ـمـی‌خـ ـورَد
مـ ـگر حـ ـال‌مـان ، از هـ ـ ـ ـم…

[پاسخ]

zariگفته :

ساعت نشدم پشت به دیوار کنم
خود را به دقیقه ها گرفتار کنم
ساعت شده ام که دوستت دارم را
هر ثانیه در گوش تو تکرار کنم
.

[پاسخ]

Maedehگفته :

نه خدایا! … نه … اینکارو نکن!
یه کاری کن از این به بعد نه دیگه من یادش بیفتم نه اون یاد من
اینجوری بهتره… اینجوری هر دو تامون راحت تریم !!!

[پاسخ]

sajadگفته :

kheili ghashang boood ….mercc

[پاسخ]

نازنینگفته :

حس میکنم دیگه دوسم نداری ، حس میکنم زیادیه وجودم
چرا به این زودی ازم بردیدی ، من که گل سرسبد تو بودم

حس میکنم تو این روزا نمی خوای ، یه لحظه هم حتی منو ببینی
کاش میدونستم عشق دیروز من ، فردا که شد توبا کی همنشینی

دوسم نداری میدونم ، دوسم نداری
اما توچشمات می خونم که بی قراری
خدا کنه که بر گردی تو پیشم ، بدون تو من دیونه می شم

دوسم نداری میدونم ، دوسم نداری
اما توچشمات می خونم که بی قراری
خدا کنه که بر گردی تو پیشم ، بدون تو من دیونه می شم

حس میکنم حضور من کنارت ، باعث دل خستگیه تو باشه
شاید سفر رفتن من یه فصل تازه ای از زندگیه تو باشه

حس میکنم باید از این جا برم ، جایی که هیشکی راهشو بلد نیست
باید برم که قدرمــو بدونی ، یه مدتی تنها بمونی بد نیست

حس میکنم دیگه دوسم نداری ، حس میکنم زیادیه وجودم
چرا به این زودی ازم بردیدی ، من که گل سرسبد تو بودم

دوسم نداری میدونم ، دوسم نداری
اما توچشمات می خونم که بی قراری
خدا کنه که بر گردی تو پیشم ، بدون تو من دیونه می شم

دوسم نداری میدونم ، دوسم نداری
اما توچشمات می خونم که بی قراری
خدا کنه که بر گردی تو پیشم ، بدون تو من دیونه می شم

[پاسخ]

مریم پاسخ در تاريخ مهر ۲۱ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۰۸:

نازنین جونم واقعا متنات قشنگه مرسی و دل نشین

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ مهر ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۵۱:

خواهش میکنم مریم جان

[پاسخ]

مریم پاسخ در تاريخ مهر ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۴۶:

فدات بشم مرسی با متنات ادم دلش میگیره متناتو خیلی دوست دارم با اجازت یادادشتش کردم

مریمگفته :

عشق همیشگی است این ما هستیم که ناپایداریم ،عشق متعهد است مردم عهد شکن، عشق همیشه قابل اعتماد است اما مردم نیستند . لئوبوسکالیا

.

[پاسخ]

مریمگفته :

عشق ، عشق می آفریند . عشق ، زندگی می بخشد . زندگی ، رنج به همراه دارد . رنج ، دلشوره می آفریند . دلشوره ، جرات می بخشد . جرات ، اعتماد می آورد . اعتماد ، امید می آفریند . امید ، زندگی می بخشد . زندگی ، عشق به همراه دارد . عشق ، عشق می آفریند . مارکوس بیکل

[پاسخ]

مریمگفته :

راز دوستی در صدر قرار دادن عشق خداوند است.

راز دوستی در قسمت کردن شادی‌ها با دیگران است.

راز دوستی در دوست داشتن بی‌قید و شرط دیگران است.

راز دوستی در توقع نداشتن از دیگری است نسبت به دیگران آزاده رفتار کن.

راز دوستی در این است که نیازهای دیگران را مقدم بر نیازهای خودت بدانی.

راز دوستی در این است که بیشتر گوش کنی تا دیگران را وادار به شنیدن کنی.

راز دوستی در این است که تغییر حالات خود را با خوش‌رویی و حسن نیت بپذیری.

راز دوستی در محترم شمردن است. به حقوق و دیدگاه‌های دوستت احترام بگذار .

راز دوستی در این است که هنگام صحبت با دوستان حواست کاملا جمع آنها باشد.

راز دوستی در این است که روابط خود با دوستانت را به روابطی استثنایی تبدیل کنی.

راز دوستی در این است که با موهبت دوستی عشق به خداوند را در خودت ایجاد کنی.

راز دوستی آن است که برای یافتن دوستان صمیمی باید اول خودت یک دوست باشی .

راز دوستی در این است که محبت را نه تنها با کلام بلکه با نگاه و لحن صدا نیز ابراز کنی.

راز دوستی در این است که در خوشبختی دیگران نه فقط با حرف بلکه با عمل سهیم باشی.

راز دوستی در این است که هرگز اشتیاق دوستانت را نسبت به مسائل مختلف تحقیر نکنی .

راز دوستی در معتمد بودن است. روی حرفت بایست به قولت عمل کن و به تعهدت پایبند باش.

راز دوستی در این است که هرگز دوستانت را قضاوت نکنی بلکه همواره نکات مثبت آنها را ببینی.

راز دوستی در این است که همواره افکار مثبت در سر داشته باشی. خصوصا هنگام بروز سوء تفاهمات.

راز دوستی در این است که دوستانت را تحسین کنی بی آن که بدانند چه احساسی نسبت به آنها دارید.

راز دوستی در این است که دوستان را در آرزوها و اهدافت سهیم کنی, نه این که فقط با آنها وقت بگذرانی.

راز دوستی در این است که دوستانت را همان طور که هستند بپذیری و سعی نکنی آنها را به دلخواه خودت باز آفرینی کنی.

راز دوستی ار این است که حالات خوب و بد خود را به دیگران تحمیل نکنی, اما به آنها فرصت دهی که احساس خود را بیان کنند.

راز دوستی در این است که دائما دیگران را سرزنش نکنی بلکه مزایای مثبت کار درست را صادقانه بیان کنی.

راز دوستی در این است که از سعادت دوستان شاد باشی و هرگز وضعیت خود را با بدبینی با وضعیت آنها مقایسه نکنی.

راز دوستی در این است که در غم و ناراحتی دوستانت شریک باشی و به آنها دلگرمی بدهی نه این که با ابراز احساسات نا درست ناراحتی‌شان را تشدید کنی.

راز دوستی در این است که حامی حقوق دوستت باشی حتی اگر ناچار شوی به اشتباه خود اعتراف کنی.

راز دوستی در این است که به تنش‌های موجود در رابطه‌ات بها ندهی و دست به کاری بزنی که موجب تقویت دوستی شود.

راز دوستی در صمیمیت است. برای دوستانت یک دوست واقعی باش حتی زمانی که با تو بد می‌کنند.

[پاسخ]

مریمگفته :

من از عمق رفاقت ها ، من از لطف صداقت ها ، من از بازی نور در سینه بی قلب ظلمت ها نمی ترسم ، من از حرف جدایی ها ، مرگ آشنایی ها ، من از میلاد تلخ بی وفایی ها می ترسم . . .

[پاسخ]

نیما پاسخ در تاريخ مهر ۲۹ام, ۱۳۹۱ ۱۵:۰۵:

عاشق همین ترانه ی معینم
مرسی

[پاسخ]

مریم پاسخ در تاريخ مهر ۳۰ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۲۹:

خواهش میکنم

[پاسخ]

مریمگفته :

بهت گفتم عاشق نشم بهتره /
شنیدی ولی راهمون این نشد /
بهت گفتم اما یه لحظه چشات /
من عاشق شدم حتی غمگین نشد /
بهت گفتم عاشق نشم بهتره /
تو چشماتو بستی هوا سرد شد /
تو یک لحظه دل بستی و تو یه آن /
کنارم بمون هات برگرد شد
به من حق بده به من حق بده از تو برگردمو
با تنهایی و هق هق ام سر کنم
به من حق بده به من حق بده دیگه عاشق نشم
به من حق بده بلکه باور کنم

من از یاد تو رفتم و قانع ام
به این که هنوز یاد تو با منه
به این که هنوز داره رویای تو
به خواب من خسته سر میزنه
نمی خوام کسی از تو دورم کنه
نه نمی خوام که یاد تو یادم بره
به من حق بده دیگه عاشق نشم
بهت گفتم عاشق نشم بهتره

[پاسخ]

مریمگفته :

برای درک آغوشم،

شروع کن، یک قدم با تو

تمام گامهای مانده اش با من

منم زیبا

که زیبا بنده ام را دوست میدارم

تو بگشا گوش دل، پروردگارت با تو میگوید

ترا در بیکران دنیای تنهایان

رهایت من نخواهم کرد

رها کن غیر من را، آشتی کن با خدای خود

تو غیر از من چه میجوئی؟

تو با هر کس به غیر از من چه میگوئی؟

تو راه بندگی طی کن عزیزا، من خدائی خوب میدانم

تو دعوت کن مرا با خود به اشکی . یا خدائی، میهمانم کن

که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم

شعر زیبای برای درک آغوشم از سهراب سپهری

طلب کن خالق خود را. بجو مارا، تو خواهی یافت

که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که

وصل عاشق و معشوق هم، آهسته میگویم:

خدائی، عالمی دارد

توئی زیباتر از خورشید زیبایم.

توئی والاترین مهمان دنیایم.

که دنیا بی تو چیزی چون تو را کم داشت

که وقتی من تو را می آفریدم، بر خودم احسنت میگفتم

مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟

هزاران توبه ات را گرچه بشکستی،

ببینم من تورا از درگهم راندم ؟

که میترساندت از من؟

رها کن آن خدای دور

آن نامهربان معبود، آن مخلوق خود را.

من آن پروردگار مهربانت…

خالقت…

اینک صدایم کن

مرابا قطرهء اشکی

به پیش آور دو دست خالی خود را

شعر زیبای برای درک آغوشم از سهراب سپهری

که من با آن زبان بسته ات کاری ندارم

لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم

غریب این زمین خاکی ام….

آیا عزیزم حاجتی داری؟

بگو، جزمن کس دیگر نمیفهمد.

به نجوائی صدایم کن.

بدان آغوش من باز است

قسم بر عاشقان پاک با ایمان

قسم بر اسبهای خسته در میدان

تو را در بهترین اوقات آوردم

قسم بر عصر روشن ، تکیه کن بر من

قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور

قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد

برای درک آغوشم،

شروع کن، یک قدم با تو

تمام گامهای مانده اش با من

تو بگشا گوش دل،

پروردگارت با تو میگوید

ترا در بیکران دنیای تنهایان،

رهایت من نخواهم کرد

سهراب سپهری

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ مهر ۲۱ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۲۱:

ممنون. قبلا تو سایت زدیم

[پاسخ]

مریمگفته :

ای شب از رویای تو رنگین شده
سینه از عطر توام سنگین شده
ای به روی چشم من گسترده خویش
شادیم بخشیده از اندوه بیش
همچو بارانی که شوید جسم خاک
هستیم زآلودگی ها کرده پاک
ای تپش های تن سوزان من
آتشی در سایه ی مژگان من
ای ز گندم زارها سرشارتر
ای ز زرین شاخه ها پر بارتر
ای در بگشوده بر خورشیدها
در هجوم ظلمت تردیدها
با توام دیگر ز دردی بیم نیست
هست اگر، جز درد خوشبختیم نیست
ای دل تنگ من و این بار نور؟
ها یهوی زندگی در قعر گور؟
ای دو چشمانت چمنزاران من
داغ چشمت خورده بر چشمان من
پیش از اینت گر که در خود داشتم
هرکسی را تو نمی انگاشتم
درد تاریکیست درد خواستن
رفتن و بیهوده خود را کاستن
سر نهادن بر سیه دل سینه ها
سینه آلودن به چرک کینه ها
در نوازش، نیش ماران یافتن
زهر در لبخند یاران یافتن
زر نهادن در کف طرارها
آه، ای با جان من آمیخته
ای مرا از گور من انگیخته
چون ستاره، با دو بال زرنشان
آمده از دور دست آسمان
جوی خشک سینه ام را آب تو
بستر رگهایم را سیلاب تو
در جهانی اینچنین سرد و سیاه
با قدمهایت قدمهایم براه
ای به زیر پوستم پنهان شده
همچو خون در پوستم جوشان شده
گیسویم را از نوازش سوخته
گونه هام از هرم خواهش سوخته
آه، ای بیگانه با پیرهنم
آشنای سبزه واران تنم
آه، ای روشن طلوع بی غروب
آفتاب سرزمین های جنوب
آه، آه ای از سحر شاداب تر
از بهاران تازه تر سیراب تر
عشق دیگر نیست این، این خیرگیست
چلچراغی در سکوت و تیرگیست
عشق چون در سینه ام بیدار شد
از طلب پا تا سرم ایثار شد
این دگر من نیستم، من نیستم
حیف از آن عمری که با من زیستم
ای لبانم بوسه گاه بوسه ات
خیره چشمانم به راه بوسه ات
ای تشنج های لذت در تنم
ای خطوط پیکرت پیرهنم
آه می خواهم که بشکافم ز هم
شادیم یک دم بیالاید به غم
آه، می خواهم که برخیزم ز جای
همچو ابری اشک ریزم های های
این دل تنگ من و این دود عود ؟
در شبستان، زخمه های چنگ و رود ؟
این فضای خالی و پروازها؟
این شب خاموش و این آوازها؟
ای نگاهت لای لائی سِحر بار
گاهوار کودکان بیقرار
ای نفسهایت نسیم نیمخواب
شسته از من لرزه های اضطراب
خفته در لبخند فرداهای من
رفته تا اعماق دنیا های من
ای مرا با شور شعر آمیخته
اینهمه آتش به شعرم ریخته
چون تب عشقم چنین افروختی
لاجرم شعرم به آتش سوختی

[پاسخ]

مریمگفته :

رفتی شکستی قلبمو نامهربون یار

رفتی بــــرو،قلبم ببـــر،خدانگهـــدار

یادم نمی ره حرفــــا و مهــــر کلامـــت

چشمام هنوزم منتظر مونده به راهت

این لحظه های لعنتی بی تو چه سخته

این دوری و جدایی ها تقدیـــــر و بخته

رفتــی و وقت رفتنت قلبــم شکستـــی

اما هنوز هر شب تو خواب من نشستی

رفتی و غمـــها بر دلم شد همچــو آوار

خوشبختی رو میخوام واست،خدانگهـــدار…

[پاسخ]

مریمگفته :

سفر کردم که از عشقت جدا شم
دلم می خواست دگر عاشق نباشم
ولی عشقت تو قلبم مونده، ای وای
دل دیوونمو سوزونده ای وای
هنوزم عاشقم، دنیای دردم
مثل پروانه ها دورت می گردم
سفر کردم که از یادم بری، دیدم نمیشه
آخه عشق یه عاشق با ندیدن کم نمیشه
غم دور از تو موندن، یه بی بال و پرم کرد
نرفت از یاد من عشق، سفر عاشق ترم کرد
هنوز پیش مرگتم من، بمیرم تا نمیری
خوشم با خاطراتم، اینو از من نگیری
دلم از ابر و بارون به جز اسم تو نشنید
تو مهتاب شبونه فقط چشمم تو رو دید
نشو با من غریبه مثل نا مهربونها
بلا گردون چشمهات زمین و آسمونها
می خواهم برگردم اما می ترسم، می ترسم، بگی حرفی نداری
بگی عشقی نمونده، می ترسم بری تنهام بزاری
هنوز پیش مرگتم من، بمیرم تا نمیری
خوشم با خاطراتم، اینو از من نگیری
تو رو دیدم تو بارون، دل دریا تو بودی
تو موج سبز سبزه، تن صحرا تو بودی
مگه میشه ندیدت، تو مهتاب شبونه
مگه میشه نخوندت، تو شعر عاشقونه
می خواهم برگردم اما می ترسم، می ترسم، بگی حرفی نداری
بگی عشقی نمونده، می ترسم بری تنهام بزاری

[پاسخ]

مریمگفته :

خیلی وقته که دیگه دلت واسم تنگ نمی شه
گل ابریشم من گل که دلش سنگ نمی شه
خیلی وقته که یه پیغومی ندادی واسه من
اخ چقدر قشنگه از عشق تو دیوونه شدن
تو می یای تموم می شه هر چی غمه
روز دیدار تو روز عشقمه
زندگی عشق همین دقایقه
زنده باد هر کی هنوز یه عاشقه
زنده باد هر کی هنوز یه عاشقه

مثل تو عاشق عشقم منو بیگانه نداد
باز یه روز دستای گرمت رو به دستام برسون
با خودت عشقو بیار گذشته هامو بسازم
می دونم باز یه روزی تموم می شه فاصله مون
تو می یای تموم می شه هر چی غمه
روز دیدار تو روز عشقمه
زندگی عشق همین دقایقه
زنده باد هر کی هنوز یه عاشقه
زنده باد هر کی هنوز یه عاشقه

انگار از یه معبد عشق قدیمی… تو می یای
از یه شعر عاشقونه صمیمی… تو می یای
از تو پرواز پرستو های عاشق… تو می یای
از رو گلبرگ های معصوم شقایق… تو می یای
انگار از یه معبد عشق قدیمی… تو می یای
از یه شعر عاشقونه صمیمی… تو می یای
از تو پرواز پرستو های عاشق… تو می یای
از رو گلبرگ های معصوم شقایق… تو می یای

تو می یای…

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ مهر ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۳۸:

دلم برایت تنگ شده است
چه از طول ، چه از عرض و چه از ارتفاع
می دانم تقصیر تو نیست ، قطعا تقصیر اشکال هندسی ست

[پاسخ]

مریم پاسخ در تاريخ مهر ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۲۸:

مرسی نازنین جونم دست درد نکنه که متنایی که گذاشتمو خوندی و جواب دادی

[پاسخ]

مریمگفته :

من اگه هنوز میخونم واسه خاطره دل توست
شعر من صدای غم نیست هم صدای حسرت
توست

عزیزم اگه خزونم واست از بهار میخونم
تو رو تنها نمیذارم گرچه تنها جا میمونم

اگه تو شبای سردت با خودت تنها میشینی
من برات میخونم از عشق تا که فردا رو ببینی

اگه هم صدای اشکی واسه آرزوی بر باد
من برات میخونم ای گل نو بهارو نبر از یاد

همه دلخوشیم به اینه که تو یادت موندگارم
گر چه عمریه تو این دشت یه خزونه بی بهارم

[پاسخ]

مریمگفته :

آزارم می دهی . . . به عمد . . .

اما من آنقدر خسته ام . . .

آنقدر شکسته ام که هیچ نمی گویم .

نه گله ای . . .

نه شکوه ای . . .

حتی دیگر رنجیدن هم از یادم رفته است .

دیگر چیزی برای دلبستن نمانده است . . . !

انتظار بی مفهوم است . . . !

نه کینه ای . . . نه بغضی . . . نه فریادی . . .

فقط صدای نم نم باران

این منم که به وسعت دل زمین می گریم

[پاسخ]

مریمگفته :

داشتن مـــغزدلیل قطعی برانسان بودن نیست!
پـســـــتـه وبـادام هــم مـغــــزدارن!
برای انسان بودن باید شعــــــور داشت…

[پاسخ]

مریمگفته :

اگر دلت گرفت ،سکوت کن…!
این روزها هیچکس معنی دلتنگی را نمیفهمد…..!

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ مهر ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۳۸:

قشنگه ممنون

[پاسخ]

مریمگفته :

عاشق نشو ؛
یا اگه عاشق میشی عاشق کسی باش ،
که تو ساده ترین لباس تورو به همه نشون بده !
و بگه : این دنیای منه … !

[پاسخ]

مریمگفته :

فقط برای خودم هستم مـــن ؛

خودِ خودمـــــــــ ـ ـ ـ …

نه زیبایم و نه عروسکی و نه محتــــــاج نگاهی

برای تو که صورتــ ـــهای رنگ شده را می پرستـــی

نه سیرتــــــ آدمها را ..

هیـــــچ ندارمــــــ……

راهت را بگیر و برو

حوالی من توقفـــ ممنـــــــــوع استـــ

[پاسخ]

مسلم پاسخ در تاريخ مهر ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۲۵:

متناتون عالییه…به خصوص توقف ممنوع…فوق العاده بود
مرسی

[پاسخ]

مریم پاسخ در تاريخ مهر ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۴۷:

خواهش میشه مرسی از شما که خوندی

[پاسخ]

مریمگفته :

تا حالا بهت نگفتم ولی حالا می خوام بگم بی تو میمیرم ..

می خوام بگم تو دنیای منی ..

می خوام بگم با تو بودن چه لذتی داره ..

می خوام بگم دوست دارم فقط به خاطر خودت !!

می خوام بگم شدی مجنون عشقم …

می خوام بگم هر وقت اراده کنی برات میمیرم !

می خوام بگم که می خوام دلمو فرش زیر پات کنم ..

می خوام بگم اگه یه روز نبینمت چقدر دلم برات تنگ میشه !!

می خوام بگم نبودنت برام پایان زندگیه !!

می خوام بگم یه گوشه چشاتو به همه دنیا نمیدم …

می خوام بگم هیچ وقت طاقت دوری ات رو ندارم …

می خوام بگم بیشتر از عشق لیلی به مجنون عاشقتم …

می خوام بگم هر جور که باشی دوست دارم !!

می خوام بگم غم تو رو به شادی دیگران نمیدم !!

می خوام بگم مثل نفسی برام اگه نباشی منم نیستم …

می خوام بگم هر شب با خیالت می خوابم !!

می خوام بگم جایگاه همیشگی ات ، تو قلب منه !!

می خوام بگم حاضرم قشنگترین لحظه هام رو با سخت ترین دقایقت عوض کنم ..

می خوام بگم لحظه ای که تو رو میبینم بهترین لحظه زندگیمه !!

می خوام بگم در حد پرستش دوست دارم ….!

[پاسخ]

مریمگفته :

چقدر سخته که عشقت روبه روت باشه نتونی هم صداش باشی

چه قدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش ،

هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی….

چه قدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه

اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوزم

دوسش داری…

چقدر سخته که بخوای تو گوشش فریاد بزنی که چقدر دوسش داری

ولی برای اینکه بیشتر بهت وابسته نشه ،

برای اینکه یه زندگی آروم داشته باشه، صدات رو تو گلوت خفه کنی….

چقدر سخته دلت پرباشه ساکت شی،ولی تو سینه داغون شی…

[پاسخ]

مریمگفته :

دلم گرفته آسمون نمیتونم گریه کنم

شکنجه میشم از خودم نمیتونم شکوه کنم

انگاری کوه غصه ها رو سینه من اومده

آخ داره باورم میشه خنده به ما نیومده

دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم

تو روزگار بی کسی یه عمر که دربدرم

حتی صدای نفسم میگه که توی قفسم

من واسه آتیش زدن یه کوله بار شب بسم

دلم گرفته آسمون یکم منو حوصله کن

نگو که از این روزگار یه خورده کمتر گله کن

منو به بازی میگیره عقربه های ساعتم

برگه تقویم میکنه لحظه به لحظه لعنتم

آهای زمین یه لحظه تو نفس نزن

نچرخ تا آروم بگیره یه آدم شکسته تن

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ مهر ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۴۰:

مرسی مریم جان من کلی با این آهنگ خاطره دارم

[پاسخ]

مریمگفته :

چقدر سخته لحظه های دور از تو بودن …

چقدر تلخه بی تو بودن….

گاهی در گوشه ای تنها میشینم و اشک میریزم ،

گاهی نیز عکسهات رو در آغوش میگیرم و از دلتنگی ات گریه میکنم…

چقدر دردناکه این لحظه های عاشقی…

انقدر دوستت دارم که دلم نمیخواد بگم که فراموشم کن !

چقدر این لحظه ها نفسگیره ….

چقدر این قلب بی گناهم پریشونه …

چرا این سرنوشت و روزگار بی وفا با قلب من نمیسازه!

میدونم اگه با تو باشم فردا که رسید حال و هوای من از امروز دلگیرتره!

قلب من بی طاقته ، چشمهام دیگه اشکی ندارند برای ریختن !

نمیدونم از دوری تو اشک بریزم ، یا از دلتنگی ات !

نمیدونم غصه امروز رو بخورم ، یا غم فردا رو بکشم!

راهی جز عاشق ماندن و غم و غصه های عشق رو تحمل کردن نیست!

باید سوخت…..

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ مهر ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۲۹:

برنگرد،

که بر نمی گردی تو هیچوقت

نمی خواهمم داشته باشمت،نترس فقط بیا

در خزان خواسته هام کمی قدم بزن تا ببینمت

دلم برای راه رفتنت تنگ شده است…

[پاسخ]

مریمگفته :

میخواستم واژه ای پیدا کنم تا …

دلتنگی کهنه و بی خاصیتم را عرضه کند،

ولی

واژه ها باز هم غریبی میکنند.

دستی نیست تا

دستهای خسته ام را گرم کند…

نگاهی نیست تا

مرا امید دهد…

نفسی نمانده تا به آن تکیه کنم.

اینجا

آخرین ایستگاه عاشقیست … !

[پاسخ]

مریمگفته :

خیلی وقت است که با تو زندگی می کنم …

یعنی ، چشم هایم را که می بندم تو می آیی !

خب همین بس است برایم !

نه ؟!

یعنی، تو، رویایت هم آنقدر عزیز و بزرگ است برایم، که راضیم می کند !

… راضی که نه ! ولی خب ، چاره چیست، معنای من ؟!…

شب ها ، همیشه عجولم برای خواب !

… برای خواب که نه ، برای بستن چشم هایم و آمدن تو !!

شب ها ، چراغ را خاموش می کنم ،

دراز می کشم و با شوق چشم هایم را می بندم و انتظارت را می کشم !

در باز می شود …

تو می آیی …!

همین است زندگی من !

باورت می شود ؟؟!!…

دیوانه نیستم !

ولی در خیابان کنارم هستی .

دستم را می گیری …

برایم حرف می زنی …

پشت هر میزی که می نشینم ، تو روبرویم هستی !

لبخند می زنی و بدون اینکه دیگران بفهمند ،

از آن نگاه های قشنگ و معنی دارت می کنی و هر دو می خندیم …!!

آشفته می نویسم امشب ؟؟

تو ببخش …

بعضی شب ها – مثل امشب – سرم پر می شود از این حرف های هرگز نگفته !

و تا برایت ننویسم آرام نمی شوم .

به دل نگیر معنای دل !

امشب هم از آن شب های دیوانگی ام است ..

کمی که بنویسم ، آرام می شوم …..

..

.

بیچاره آهویی که اسیر چنگال شیره …

و بیچاره شیری که اسیر چشمان آهوست

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ مهر ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۲۵:

چه سَخت اَستـــ هَـم پـآییز بآشَد، هَـم اَبر بآشَــــد،

هَـم بآرآن بآشَد ، هَـم خیآبآن ِ خیس بــــآشَــــــــــد

اَمـــــآ نَه تـــــو بآشی نَه دَستی بَـرآی فِشُردَن بآشَد،

نَه پآیی بَـرآی قَدَم زَدَن بآشَد وَ نَه نگآهـــی بَـرآی زُل زَدَن

[پاسخ]

مریمگفته :

مراقب افکارت باش که گفتارت می‌شود،

مراقب گفتارت باش که رفتارت می‌شود،

مراقب رفتارت باش که عادتت می‌شود،

مراقب عادتت باش که شخصیتت می‌شود،

مراقب شخصیتت باش که سرنوشتت می‌شود!

[پاسخ]

مریمگفته :

دلم برات تنگ گل عزیزم

بیا تا اشکامو پیشت بریزم

منم دلم گرفته نازنینم

به یاد تو کنج غروب میشینم

دلم برات تنگ گل غرورم

باور نمیکنم که از تو دورم

توی بی کسیم بین شبا اسیرم

بیا که دستاتو بازم بگیرم

بیا آروم گل بارون

دیگه چشمام شده گریون

دلم تنگ گل نازم

غم عشقت شده رازم

دلم برات تنگ گل شقایق

شکسته بغض من تو این دقایق

بدون تو چه خیس خیس چشمام

قلب شکستمو من از تو میخوام

بیا گلم بیا برس به دادم

به غیر تو دل به کسی ندادم

میون غربت دلم اسیرم

اگه نیای تو بی کسی میمیرم

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ مهر ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۴۱:

پاییـــــــــــــــز ها
تمام خاطرات زیبا
تمام رویاهای شیرین
با بوی عطر تو
در مقابل افکارم خودنمایی میکنند

میرقصند
کف میزنند
به رخ میکشند
نبودنت را….

[پاسخ]

مریمگفته :

مرسی اقا مسعود از سایت قشنگتون واقعا سایتتون عالیه

[پاسخ]

پرستوگفته :

بالاخره یک روز…

تمام شناسنامه های دنیا را پاره خواهم کرد!

وقتی نام ” او ” به عنوان ” همسر ”

در شناسنامه تو ست…
شناسنامه بی رحم ترین کاغذ پاره ی دنیاست…

می دانی…

شناسنامه…چیز کثیفی ست!!

بیزارم از این شناسنامه های دو به هم زن !

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ مهر ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۲۳:

صفحه ی آخر شناسنامه زیاد مهم نیست … گاهی باید تو آیینه خوب نگاه کنی ببینی هنوز زنده ای یا نه !

[پاسخ]

پرستوگفته :

کم تــــــــوقع شده ام

نـه آغوشت را میـــــــــخواهم !

نـه یک بوســــــــــــه !

نـه دیگر بودنت را

همین که بیایی

از کنارم رد شوی کافیست …!

مــــــرا به آرامش میرساند حتی

اصطکاک ســــــــــــایه هایمان …!

[پاسخ]

پرستوگفته :

خدا ما رو برای هم نمی‌خواست
فقط می‌خواست همو فهمیده باشیم
بدونیم نیمه‌ی ما مال ما نیست
فقط خواست نیمه مونو دیده باشیم

تموم لحظه های این تب تلخ
خدا از حسرت ما با خبر بود
خودش ما رو برای هم نمی‌خواست
خودت دیدی دعامون بی‌اثر بود

چه سخته مال هم باشیم و بی‌هم
می‌بینم میری و می‌بینی میرم
تو وقتی هستی اما دوری از من
نه میشه زنده باشم نه بمیرم

نمیگم دلخور از تقدیرم اما
تو میدونی چقدر دلگیره این عشق
فقط چون دیر باید می‌رسیدیم
داره رو دست ما می‌میره این عشق

[پاسخ]

عسلگفته :

خیلی قشنگ بود.مرسی.

[پاسخ]

عسلگفته :

تمام چیزی که باید از زندگی اموخت
تنها یک کلمه است”میگذرد”.

[پاسخ]

پرستوگفته :

سراب رد پای تو کجای جاده پیدا شد
کجا دستاتو گم کردم که پایان من اینجا شد

کجای قصه خوابیدی که من تو گریه بیدارم
که هر شب حرم دستاتو به آغوشم بدهکارم

تو با دلتنگیای من تو با این جاده همدستی
تظاهر کن ازم دوری تظاهر می کنم هستی

تو آهنگ سکوت تو به دنبال یه تسکینم
صدایی تو جهانم نیست فقط تصویر می بینم

یه حسی از تو در من هست که می دونم تو رو دارم
واسه برگشتنت هر شب درارو باز میذارم

تو با دلتنگیای من تو با این جاده همدستی
تظاهر کن ازم دوری تظاهر می کنم هستی

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ مهر ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۴۳:

به به داریوش دیروز میخواستم این شعرشو بزنم یادم رفت مرسی پرستو جان
ارسالات قشنگن خیلی دوسشون دارم

[پاسخ]

پرستو پاسخ در تاريخ مهر ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۱۴:

سلام.
لطف داری نازنین جان.
ارسالی های من در برابر ارسالات تماما زیبای شما هرگز نمیتونن عرض اندام کنن.

[پاسخ]

samiraگفته :

سلام بچه های aloneyboy
لطفا کمکم کنید
اگه شماجای من بودید بین عشق و غروریتون کدوم رو انتخاب میکردین ؟

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ مهر ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۵۹:

کمک دیگه ای نمیخوایید؟!

[پاسخ]

samira پاسخ در تاريخ مهر ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۰۵:

na agha masoud !

[پاسخ]

فاطمه پاسخ در تاريخ مهر ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۵:۰۹:

سلام.سمیرا جان.
اگه میدونى که اونم عاشق تو هستش ودوستت داره بهش بگو
اما اگه میدونى هیچ حسى بهت نداره سر غرورت بمون .
البته این نظر شخصیه منه تصمیم باتوست گلم

[پاسخ]

samira پاسخ در تاريخ مهر ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۰۳:

fatemeh jan man o on 4saal ba ham bodim

albate on gharibe nist

khode man bahash baham zadam bekhatere moshkelati ke dashtim . alan ye modate hamash jelo ye cheshmame

ama nemidonam bayad chi kar konam

[پاسخ]

فاطمه پاسخ در تاريخ مهر ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۳۲:

تو دوستش دارى پس اونم دوستت داره
اما هر دوتو غرور دارین،درسته؟

samira پاسخ در تاريخ مهر ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۲۷:

are fateme jan dorosteh

ama on bazam tori baham harf mizane tori raftar mikone ke be rahati mishe fahmid hanoz ham behem fekr mione

[پاسخ]

حدیث پاسخ در تاريخ مهر ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۵:۳۰:

مهم نیست کدوم رو انتخاب کنی……..
مهم اینه فردا از انتخابی که امروز کردی پشیمون میشی!

[پاسخ]

samira پاسخ در تاريخ مهر ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۰۵:

are !
ama man mikham pashimon nasham

[پاسخ]

صدف15ساله پاسخ در تاريخ مهر ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۴۸:

سمیرا جون بنظر من اگه میخوای باهاش باشی به قول خودت پشیمون نشی باید خوب فکرکنی ببینی اونم واقعا به تو علاقه داره یا میخواد با احساساتت بازی کنه اگه حس کردی که واقعا وباتموم وجودش عاشقته پس دلشو نشکن!اما اگه فهمیدی که میخواد بااحساساتت بازی کنه بهتره غرورتو ازدست ندی اما بازم توصیه میکنم که قبل ازاینکه تصمیمتو بگیری”خوب دقت کنی!موفق باشی دوست خوبم!!:)

حدیث پاسخ در تاريخ مهر ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۵۸:

یجورایی غیرممکنه……. زندگیتو بکن. میگذره.

نازنین پاسخ در تاريخ مهر ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۴۹:

سلام سمیرا جان من اگر جات بودم خوب طرفو میسنجیدم میگی ۴ سال باهاش یودی همه چیشو در نظرت زیر و رو کن اگه دیدی واقعا آدم ارزشمندیه (واقعا به این نتیجه برسیا نه از روی احساس) غرورتو بخاطرش کنار بذار در هر حال خوب فکراتو بکن طوری عمل کن که بعدا هر وقت بهش فکر میکنی پشیمون نشی گلم
ایشالا موفق باشی

[پاسخ]

samira پاسخ در تاريخ مهر ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۲۸:

merciiiiiiiii nazanin jan

[پاسخ]

آرش پاسخ در تاريخ مهر ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۲۹:

وتو که چهار سال باهاش بودی پس باید بهتر بشناسیش بهتره که خودت فکر کنی و تصمیم بگیری. اگه من بگم غرورتو بشکن، این کارو کردی و فردا پشیمن شدی به نظرت من میتونم جوابگو باشم؟ پس هر کس مسوول زندگی خودشه و هر تصمیمی که بگیره تا آخرش بایحد وایسه.. ولی به نظر من اگه میخواست با احساساتت بازی کنه رابطه تون اینقد دوام پیدا نمیکرد.. برات آرزوی موفقیت میکنم و ا خدا میخوام که کمکت کنه بهترین راه رو انتخاب کنی

[پاسخ]

samira پاسخ در تاريخ مهر ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۰۸:

مرسی ارش جان

[پاسخ]

مینا پاسخ در تاريخ مهر ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۱۳:۳۳:

عزیزم فک کنم بهتره یه کم با خودت رو راست باشی و ببینی که واقآ چیزی که بینتون بوده و تو ازش به عنوان علاقه یاد میکنی واقآ علاقه بوده وهست یا نه عادتی که ریشه اش حسابی به آب افتاده و کلفت شده
نظر شخصی خود من بر این هست که توی همچین مسائلی باید آقایون پیش قدم بشن
نیست منطقشون قویه سبک و سنگین کردن رو خوب بلدن و نتیجه ی حاصل از این سبک و سنگین کردن به مذاقشون خوشتره تا……
امیدوارم هر تصمییمی که گرفتی و اقدام کردی موفق باشی و توش پشیمونی نباشه

[پاسخ]

samira پاسخ در تاريخ مهر ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۲۱:

salam mina jan

vaghean nemitonam tasmim begiram . omidvaram kari ke mikham anjam bedam doorost bashe
ey kash yeki miyomad migoft behemon ke age in tasmim ro begirim che etefaghi miyofte

ama bekhatere harfat mamnonam harfat in komak ro behem kard ke ehsasi barkhord nakonam
merci mina jan

[پاسخ]

علی پاسخ در تاريخ مهر ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۱۹:۱۷:

سلام سمیرا خانوم .
امیدوارم نظرمو بخونی. این اتفاق برا یه نفر دیگم افتاده بود و من نتیجشو برات مینویسم.
طرف انقدر دس دس کرد که پسره داماد شد و رفت چون یه دختر زودتر از اون بهش گفت که دوستش داره
منم جای پسره بودم همین کار رو می کردم.
ترجیح میدم با کسی ازدواج کنم که منو دوست داشته باشه تا بخوام عاشق یه دختر بشم که هیچ علاقه ای به من نداره و خودمو درگیر این عشقای الکی که پر از خیانته بکنم.
در آخر برات آرزو خوشبختی می کنم و هر چه زودتر به طرف بگو که دوستش داری در ضمن اصلاً ربطی به غرور نداره.

[پاسخ]

samira پاسخ در تاريخ مهر ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۱۵:

merci az rahnamit ali jan

hatman be harfat fekr mikonam

[پاسخ]

نازنینگفته :

به تنهایی و بدون تو روزگار می گذرانم؛

ناراحت نباش، این روزها همه کمکم می کنند باور کنم :

تنهایی خوب است …

[پاسخ]

نازنینگفته :

اینجــآ ایستاده اَمـ

بـِ امید اینکــِ از این راه بیایے

وَ ـمَن چشمـ روشنے بگیرمـ !

امـــآ

از یاد برده اَمـ که تـــو همیشه خودتــ را

بــِ آن راه مے زنے

[پاسخ]

نازنینگفته :

از وقتــی که نیسـتی

خـدا می دانـد

چقــدر آب به صـورَتـم پـاشیـدم …

لعنــتی …

این کـابوس انقــدر واقعی ست

که از خواب بیــدار نمی شـوم

[پاسخ]

مریم پاسخ در تاريخ مهر ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۵۲:

از شب ماند و من و این عطش خانگی ام باز هم یاد تو ماند و من و دیوانگی ام

اشک در دامنم آویخت که دریا باشم / مثل چشم تو پر از شوق تماشا باشم

خواب دیدم که تو می‌ آمدی و دل می‌ رفت / محرم چشم ترم می‌ شدی و دل می‌ رفت

یک نفر مثل پری یک دو نظر آمد و رفت / با نگاهی به دل خسته ام آتش زد و رفت

خنده زد کوچه به دنبال تبسم افتاد / باز دنبال جگر گوشه ی مردم افتاد

آخرش هم دل دیوانه نفهمید چه شد / یک شبه یک شبه دیوانه چشمان که شد

تا غزل هست دل غمزده ات مال من است / من به دنبال تو چشم تو به دنبال من است

آی تو ، تو که فریب من و چشمان منی / تو که گندم ، تو که حوا ، تو که شیطان منی

تو که ویران من بی خبر از خود شده ای / تو که دیوانه ی دیوانه تر از خود شده ای

در نگاه تو که پیوند زد اندوه مرا / چه کسی گل شد و لبخند زد اندوه مرا

ای دلت پولک گلنار ؛ سپیدار قدت / چه کسی اشک مرا دوخته بر چارقدت ؟

چند روزی شده ام محرمت ایلاتی من / آخرش سهم دلم شد غمت ایلاتی من

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ مهر ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۰۱:

بعد از این هم آشیانت هر کس است

باش با او یاد تو ما را بس است

[پاسخ]

سیناگفته :

ماشالله نظرات واسه خودشون شدن یه پا مطلب !

[پاسخ]

آرشگفته :

‏​. . . دیدی ای دل عاقبت زخمت زدند؟
گفته بودم مردم اینجا بدند

دیدی آخر ساقه جانت شکست ؟
آن عزیزت عهدوپیمانت شکست؟

دیدی ای دل درجهان یک یار نیست؟
هیچکس در زندگی غمخوار نیست؟

آه دیدی سادگی جان داده است؟
جای خود را گِل به سیمان داده است؟

دیدی آخر حرف من بیجا نبود؟
از برای عشق اینجا ، جا نبود؟

نوبهار عمر را دیدی چه شد؟
زندگی را هیچ فهمیدی چه شد؟

دیدی ای دل دوستیها بی بهاست؟
کمترین چیزی که می یابی وفاست؟

دیده ای گلها همه پژمرده اند
رنگها در دود و سرما مرده اند

آری ای دل ! زنده بودن ساده نیست
بین آدمها یکی دلداده نیست

باید اینجا از خود ای دل گم شوی
عاقبت همرنگ این مردم شوی !

[پاسخ]

عسل پاسخ در تاريخ مهر ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۳۰:

عالی بود.مرسی.

[پاسخ]

tannazb@rocketmail.comگفته :

سپاس و دیگر هیچ….

[پاسخ]

سحرگفته :

عالییییی ممنون خیلی قشنگه همش درد دله منه

[پاسخ]

سحرگفته :

دل شکسته ای کنار پنجره سیگار میکشید خسته بود….انقدر خسته که یادش رفت بعد ا اخرین پک سیگار….سیگارش را به پایین پرت کند نه خودش را

[پاسخ]

سحرگفته :

فکر میکرد در قلب تو محکوم به حبس ابدم..یکباره جا خوردم وقتی زندان بان بر سرم فریاد کشید هی توووووووووو….ازادی…وصدای گام های غریبه ای که به سلول من میامد

[پاسخ]

سحرگفته :

اتل متل جدایی عروکم کجایی….گاو حسن پریشون یه دل داره پر از خون….عشقم رفته هندستون خونم شده قبرستون…یه عشق دیگه بردار یه دنیا غصه بردار….اسمشو بزار بچگی تا اخر زندگی… هاچین و واچین تموم شد عمر منم حروم شد

[پاسخ]

سحر پاسخ در تاريخ فروردین ۱۲ام, ۱۳۹۲ ۱۸:۰۲:

ببخشید ….عروسکم… رفتم تو حس عاشقی حواسم نبود

[پاسخ]

سعید.گفته :

سحر خیلی باحال نوشتی خیلی خوشم امد افرین!!‏

[پاسخ]

سعید.گفته :

من وتو:ما…یادت هست؟؟تمام شد…حالا_‏‏_‏‏_‏ تو.او:شما…من هم بسلامت

[پاسخ]