آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

حادثه‌ای که این عکس به تصویر کشیده و ثبت کرده است، برمی‌گردد به پاییز سال ۱۹۵۴ میلادی، جایی در خط ساحلی نیوجرسی… در زمانی که توفانی مهیب موسوم به کارول همه چیز را درنوردیده و اهالی حدود ۱۷۵ هزار خانه مسکونی را در خاموشی فرو برده و بسیاری را مجروح و مصدوم کرده بود…
با این وجود، این مرد انگار می‌خواهد تکیه‌گاهی باشد برای نهالی که هر آینه ممکن است مقاومتش را در برابر شدت وزش این توفان مهیب از دست داده و ریشه‌کن شود …
دوست دارم چنین انسان‌هایی را که در بزنگاه‌هایی که همه مواظب آن هستند که باد کلاه‌شان را نبرد، خود را به باد می‌سپارند و می‌گویند: هر چه باداباد … هم آنها که از «چالش» باد، «فرصتی» برای انسانیت می‌سازند…
و فکر می‌کنم چرا هر روز که می‌گذرد، مشاهده‌ی چنین آدم‌هایی بیشتر به افسانه می‌ماند؟
حتی اگر روزگاری یکی از آنها را هم یافتیم، آنگونه نگاه‌شان می‌کنیم که انگار دیوانه‌ای تازه از قفس پریده! دیوانه‌ای که هرگز به خانه‌اش نخواهد رسید …
به قول گروس عبدالملکیان:
کدام پل در کجای جهان شکسته است، که هیچ کس به خانه‌اش نمی‌رسد؟
چرا مانند آن پیرمرد خلخالی کمتر در دور و بر خود می‌توانیم سراغ بگیریم در حالی که پرتاب کنندگان پلشتی و آلوده‌کنندگان زمین فراوانند؟!
واقعاً چرا باید روز را قاب گرفت تا بلکه دیوار شب را تاب آورد؟
و چرا یادمان رفته
سرخوشان را که ز یک جرعه‌ی شبنم سیرند
چه نیاز است که از سنگ سپر برگیرند؟

منبع:خبر آنلاین

موضوع : داستان جالب, داستان کوتاه
نویسنده :   ,   ۲۰ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۲۴ مهر, ۱۳۹۲  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
47گفته :

زیباست. . .

[پاسخ]

farnazگفته :

دخترى زیبابوداسیرپدرى عیاش ،که درآمدش فروش شبانه دخترش بود!
دخترک روزى گریزان از منزل پدرى نزد حاکم پناه گرفت وقصه خود بازگوکرد.حاکم دختر را نزد زاهدشهر امانت سپرد که در امان باشد،اما جناب زاهد هم همان شب اول دختر را…
نیمه شب دختر نیمه برهنه به جنگل گریخت، که چهارپسر مست او را اطراف کلبه خود یافتند و پرسیدند با این وضع،این زمان، دراین سرما،اینجا چه میکنى؟؟؟!!
دختر از ترس حیوانات بیشه و جانش ،گفت:آرى پدرم آن بود و زاهد از لطف حاکم چنان ، بى پناه ماندم.
پسرها با کمى فکر و مکث و دیدن دختر نیمه برهنه او را گفتند تو برو در منزل ما بخواب ما نیز میاییم.
دختر ترسان بافکر اینکه با این چهار پسر مست تاصبح چگونه بگذراند خوابش برد.
صبح که بیدار شد دید بر زیرو برش چهار پوستین براى حفظ سرما هست وچهار پسر بیرون از خانه از سرما مردند!
برگشت و بر سر دروازه شهر فریاد زد که:
  از قضا روزى اگر حاکم این شهر شدم،
  خون صد شیخ به یک مست فدا خواهم کرد؛
  وسط کعبه دو میخانه بنا خواهم کرد،
  تا نگویند مستان ز خدا بى خبرند؛

[پاسخ]

مجیدگفته :

به عکس دقت کنید، طوفان شدیدی در حال وزیدن هست، اما کلاه پارچه ای این آقا به خوبی روی سرشه!

[پاسخ]

محمدی پاسخ در تاريخ مهر ۲۵ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۵۱:

خب؟

[پاسخ]

mojtaba_alone پاسخ در تاريخ مهر ۲۶ام, ۱۳۹۲ ۱۸:۰۴:

درود
فکرکنم منظور آقا مجید اینه که یه جای کار می لنگه!!!

[پاسخ]

محمدی پاسخ در تاريخ مهر ۲۷ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۴۹:

سلام.
من فکر نمیکنم اما چون اگر میخواستن صرفا یه عکس نمادین بگیرا به ایناش توجه میکردن،
کابوی ها موقع اسب سواریم کلاهشون میمونه سرشون!

ناشناس پاسخ در تاريخ آبان ۴ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۳۴:

کلاه کابویها نخی در زیر گردن داره که هنگام سوارکاری سفت میشه، و وقتی هم که نمیخوان کلاه بزارن به کمک همین نخ اونو پشت سرشون نگه میدارن. چرا موضع تدافعی میگیرید.

soha پاسخ در تاريخ مهر ۲۶ام, ۱۳۹۲ ۱۸:۰۰:

مجید ینی میگی فتوشاپه؟؟:D

[پاسخ]

مجید پاسخ در تاريخ آبان ۳ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۵۰:

مهم نیست که فتوشاپه یا نه، ایده و چیزی که میخواد نشون بده جالبه.

[پاسخ]

tanha پاسخ در تاريخ مهر ۲۷ام, ۱۳۹۲ ۰۹:۱۶:

baba namak doon,baba deghat

[پاسخ]

قاصدكگفته :

رویاهایم را در کنار کسانی گذراندم که بودند،ولی نبودند..همراه کسانی بودم که همراهم نبودند..وسیله کسانی بودم که هرگز انها را وسیله قرار ندادم…دلم را کسانی شکستند که هرگز قصد شکستن دل انها را نداشتم..و عشق….سکوتی است در برابر همه اینها!!!!

[پاسخ]

ناشناس پاسخ در تاريخ مهر ۲۵ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۴۷:

ساده بودن یعنی همین اما هیچوقت در برابر عشقتون سکوت نکنین با تمام دنیا بجنگین تا بدستش بیارین مطمئن باشین ی روز از سکوتاتون پشیمون میشین که دیگه اون رفته و تمام عمرتون در خسرت اون میمونید(این نظر من بود )

[پاسخ]

ساده پاسخ در تاريخ مهر ۲۷ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۰۱:

اشتباهه من این کاری که میگی رو کردم تا مبادا زمان بگذره و بگم از دستش دادم و پشیمون بشم
اما ی کاش این کار رو نمیکردم بهم گفت تو دنبال منی البته منم بی جواب نذاشتم رفتار همچین ادم بی صفتی رو اما تقریبا میشه گف به جز تعدادبسیار بسیارمعدود مردی جنبه ابراز احساس صادقانه و این که بفهمه کسی دوسش داره رو نداره من با هیچ کس نبودم این مرد اول زندگیم بود تو زرد از اب در اومد امیدوارم شما موفق باشید

[پاسخ]

قاصدك پاسخ در تاريخ مهر ۲۷ام, ۱۳۹۲ ۱۶:۱۲:

ادم واسه یه چیزی میجنگه ک بهش ثابت بشه ارزششو داره…به من که ثابت شد جنگیدن واسه بعضی چیزا و بعضی ادما یعنی به استقبال بدبختی رفتن…اما نمیدونم چه حکمتیه ک ادم اینجور چیزارو خیلی دیر میفهمه!!!

[پاسخ]

UnknowNz پاسخ در تاريخ مهر ۲۷ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۳۸:

bebin man behesh harche ghad migam dooset daram bia doobare oky shim mige na man 1ki digaro doos daram 😀 😀 😀 😀 gheydesho mizanam

[پاسخ]

نداگفته :

برام جالبه چون یه بار این جور اتفاقی رو از نزدیک دیدم…
.
….
……..

خیلی ممنون…

[پاسخ]

منوعشقم..گفته :

پسر:سلام عزیزم . . . کجایی ؟
دختر:واااااای . . . خستــم ! میخوام بـــرم تو اتاقم بخوابم نفس . . .
تو کجایی؟
پسر:من تو پارکــم . . .
پشته سرت . . .
“دستشو ول کن” . . .

[پاسخ]

mohabat پاسخ در تاريخ آبان ۱۸ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۴۳:

وااااااااااااااااای از دست بعضی دخترااااای……….

[پاسخ]

قاصدكگفته :

احساسم را به دار اویختم،،منطقم را به گلوله بستم،،،لعنت به هر دو که عمری بازی ام دادند،،،دیگر بس است……میخواهم کمی به چشمانم اعتماد کنم..!!

[پاسخ]

علیگفته :

نه دادا مثه اینکه ملتفت نیسی////
این یارو دسشو گرفته به درخت که یوقت باد نبرتش….

[پاسخ]