آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

ای رفته ز دل ، رفته ز بر ، رفته ز خاطر

بر من منگر تاب نگاه تو ندارم

بر من منگر زانکه به جز تلخی اندوه

در خاطر از آن چشم سیاه تو ندارم

ای رفته ز دل ، راست بگو! بهر چه امشب

با خاطره ها آمده ای باز به سویم؟

گر آمده ای از پی آن دلبر دلخواه

من او نیم، او مرده و من سایه ی اویم

من او نیم آخر دل من سرد و سیاه است

او در دل سودازده از عشق شرر داشت

او در همه جا با همه کس در همه احوال

سودای تو را ای بت بی مهر! به سر داشت

من او نیم، این دیده ی من گنگ و خموش است

در دیده ی او آن همه گفتار ، نهان بود

وان عشق غم آلوده در آن نرگس شبرنگ

مرموزتر از تیرگی  شامگهان بود

من او نیم آری ، لب من این لب بی رنگ

دیری ست که با خنده یی از عشق تو نشکفت

اما به لب او همه دم خنده ی جان بخش

مهتاب صفت بر گل شبنم زده می خفت

بر من منگر ، تاب نگاه تو ندارم

آن کس که تو می خواهیش از من به خدا مرد

او در تن من بود و ، ندانم که به ناگاه

چون دید و چها کرد و کجا رفت و چرا مرد

من گور ویم ، گور ویم ، بر تن گرمش

افسردگی و سردی ی کافور نهادم

او مرده و در سینه ی من ، این دل بی مهر

سنگی ست که من بر سر آن گور نهادم

سیمین بهبهانی

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه, متن های عاشقانه
نویسنده :   ,   ۱۶ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۲۳ مهر, ۱۳۹۳  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
دخترخوانسارگفته :

نگاهی درچشمهایم جامانده بود
ومن به دنبال صاحبش
به هرکوچه سر زدم!
سالها بعد
من بودم و نگاهی
که روی دستم مانده بود…
عمیدصادقی نسب

[پاسخ]

mojtaba_aloneگفته :

روزگاری شد ز چشم اعتبار افتاده ام
چون نگاه آشنا از چشم یار افتاده ام
دست رغبت کس نمی سازد به سوی من دراز
چون گل پژمرده بر روی مزار افتاده ام
“صائب”

[پاسخ]

سوما پاسخ در تاريخ مهر ۲۶ام, ۱۳۹۳ ۱۸:۲۱:

همه چیه این دنیا لعنتی به درد نخوره جنس ما آدما بد جنسیه…
نمیدونم آدم و حوا رو باهم بیرون انداختی از بهشتت یا فقط حوا رو ازین داستان ماستانا چیزی سرم نمیشه اما خدا کاش هردوتا رو در جا میکشتی اینهمه آدم و رو زمینت جا نمیدادی هیچ دآدمی معصومی نیست هممون یه وقتایی یه جاهایی یه آدمی میشیم که برازنده ی لقب آدمیت نیستیم من اگه نخوام تو زمینت باشم باید چه خاکی تو سرم بریزم ها خدا یه عمر دعات کردم زود منو پیش خودت ببری بار گناهام بیشتر نشه یه عمر التماست کردم اینه رسمش خدا فردا روز حساب بهت چی بگم با روی سیاه روبروت وایسام این کارنامه رو نشونت بدم دلم پرههههههه بدجوری دلم گرفته خدا میدونی اگه تو ادای واجباتمم کم و کاستی داشتم اون قدیما دلم قرص بودم جات تو قلبم امنه روزی صدبار میگفتم خداجونم دوست دارم الان چی بگم رسمش نیست خدا اگه سرنوشتم اینجوری نوشته شده پاکش کن یا از اول بنویس و پاک ومعصوم کنار خودتم بزار یا منم با این سرنوشتی که جز نابودی و عذاب وجدان در برابرت چیزی برام نزاشته پاکم کن

[پاسخ]

سوما پاسخ در تاريخ مهر ۲۶ام, ۱۳۹۳ ۱۸:۲۵:

شرمنده آقا مجتبی وقتی ارسالش کردم فهمیدم تو نت شما نوشتمش واقعا معذرت میخوام من میخواستم جدا بنویسمش که فقط حرفای دل خودم باشه ببخشید واقعا شرمنده

رها جون میشه پاکش کنید نمیخوام بیخود یه جا چیزی نوشته باشم و مزاحم نوشتهی آقا مجتبی باشم خوهشا

[پاسخ]

mojtaba_alone پاسخ در تاريخ مهر ۲۹ام, ۱۳۹۳ ۰۷:۳۲:

درود بر شما “سوما”ی عزیز.
دشمنت شرمنده باشه.این حرفا چیه.به قول مولوی:
هیچ آدابی و ترتیبی مجو
هر چه می خواهد دل تنگت بگو
چه فرقی می کنه کجا بنویسی.چارلی چاپلین میگه شاید زندگی اون جشنی نباشه که ما می خواستیم ولی حالا که دعوت شدیم تا می تونی قشنگ برقص!
از اصول عقاید جناب بودا این بود که می گفت:
تولد رنج است،زندگی رنج است،مرگ رنج است،تولد دوباره رنج است(تناسخ)

[پاسخ]

سوما پاسخ در تاريخ مهر ۳۰ام, ۱۳۹۳ ۱۸:۲۷:

سلام و درود بر شمام آقا مجتبی

هضم گفته ی چارلی چاپلین برای من یه کم سنگینه تو این یه قسمت از گفتشون ” تا میتونی قشنگ برقص” طبق دل خودمان باید زندگی کنیم ؟ یا طبق فرموده ها و خدا و پیغمبر؟ من واقعا منظورشونو نگرفتم آخه اگه جوری باشه که خودمون میخوایم نمشه بخوای خوبی کنی هزارتا حرف پشت سرته بدی کنی آخرش جهنمه ، طبق قرآن باشه سخته و بازم یه عالمه مشکل و سختی سر راهته بهدا نمیدونم چه جوری زندگی کنم دیگه نمیدونم ،نمیدونم خدا چه جوری خودش خسته نمیشه ما آدما ده نفر بیست نفر و میبینیم از زمین و زمان می بریم خدا تو چی تو که همه ی آفریده هاتو میبینی وای خدایا چقد از این زندگی لعنتی سیرم چقد نمیتونم هر بار میخوام باز برم نمازامو بخونم شروع کنم باز وضو مم میگیرم اما نمیتونم بخدا نمیتونم دارم دیونه میشم یعنی ای کاش لااقل دیونه میشدم ای کاش

mojtaba_aloneگفته :

در شهر من،بکارت
همان کاغذ نقره ای رنگ داخل پاکت سیگار است
پاره که شود…
هرکسی هوس می کند به تو دست درازی کند
باید برای سوختن و تمام شدن آماده باشی
به زودی دور می اندازنت
حتی همان کسی که بسته را خودش باز کرده…

“مژگان عباسلو”
(در مورد نام شاعر این قطعه اطمینان کامل ندارم.دوستان اگه اطلاع دارن بنده را هم از جهالت در بیارن)

[پاسخ]

شهریوریگفته :

این شهر
همین
نبودت را کم داشت
که کامل شد
نه
نباید تو را
به انزوای اتاق
به رنج شعر
به فصل سرد سینه‌ام
بخوانم
تو
یک‌بار برای همیشه
به مهره‌ی سیاه نگاهت
تمام مهره‌های حواس من را
بردی
نه
تو را نباید
بخوانم ، نباید
تو
هرگز
به آغوش من
باز نمی‌گردی
این
سطر اول همه شعرهایی‌ست
که نانوشته می‌مانند

سیدمحمد مرکبیان

[پاسخ]

شهریوریگفته :

تو یک زنی
شبیه تمام زنهایی که می شناسم
قدم می زنی
آواز می خوانی
تنها تفاوت تو بازنهای دیگردر تو نیست
در من است
تو زنی هستی که من دوستت دارم
تو زنی هستی که درشعرهای من هستی
آغوش مرا دوست داری
تو خواب نیستی
رویایی دست نیافتنی
تو را من خلق کرده ام

نزارقبانی

[پاسخ]

شهریوریگفته :

تلخ هم که بشوی
می نوشمت
من
به قهوه های قجری چشم های تو
معتادم
“مرضیه همایونی “

[پاسخ]

شهریوریگفته :

گر چه از فرط غرور
اشـکم از دیده نریخت
بعد تو لیک ..
پس از آن همه سال
کـس ندیده به لبم خنده هنوز ..

حمید مصدق

[پاسخ]

شهریویگفته :

قبله را گم کردم و سجاده ام آتش گرفت
تا مرا در تاک گیسوی خودش میخاره کرد ..

غلامرضاسلیمانی

[پاسخ]

شهریویگفته :

من بی تو و تو بی من و ما بی همگانیم
” من ” واحد تنهاست که مجذور ندارد

نسیم پریشان

[پاسخ]

شهریویگفته :

چشمان تو مسحور کند چشـم پری را
تفسیر نماید لغت « دربه دری » را
لبخند فرح بخش تو بــا اشک فریبا
توجیه کند غائله ی خیره سری را

حمیده غلامی

[پاسخ]

شهریویگفته :

متن ترانه “به عشق تو…” با صدایِ احسان پایه

ه عشق تو هر شب هوس میکنم
یه کم آسمون رو تماشا کنم
یه راهی نشونم بده من میخوام
خودم رو یه کم تو دلت جا کنم …

به عشق تو خواب از سرم میپره
به عشق تو دارم نفس میکشم
یه روزی میبینی میفهمی چطور
واست از همه دنیا دست میکشم

تا بارون میگیره با یه حس خوب
به عشق تو میرم قدم میزنم
کسی که داره زیر بارون تو رو
صدا میزنه عاشقونه منم

غرورم اجازه نمیده بگم
که این روزا تنها امیدم تویی
کسی که نگاهش برام آشناست
همیشه تو خوابم میدیدم تویی

غرورم اجازه نمیده بگم
با چه اشتیاقی به سمتت میام
تموم نیازم صدای توئه
داره جون میگیره با تو رؤیاهام ..

[پاسخ]

شهریویگفته :

ای چشمهای قهوه قاجاری !
بیرون بزن از قعر فنجانم
از آستینم نفت می ریزد
کبریت روشن کن ، بسوزانم ..

علیرضا آذر

[پاسخ]

آرزووووووووووگفته :

سوما جان زندگی همینه.
باید ساخت.گاهی هم……
نه. هیچوقت نباید سوخت.
خدا میبخشه.
به خودش قسم بخشنده ترینه.
اون دوسنداره ماها بد کنیم.
اگر هم بد میکنیم خودش گفته تا آخر عمر فرصت توبه دارین.البته توبه از ته دل…
گناه های بیشتر آدما از نادانیه.که اون گناه ها رو خیلی راحت خدا میبخشه.اما گاهی واقعا از رو دانسته گناه میکنیم.که خدا واسه اونا فرصت توبه گذاشته.
از بچگی تو گوشمون گفتن فلان کارو کنی میری جهنم.انجامش نده.
آخه لامصبا
خب میمردین بگین فلان کارو کنی میری بهشت؟انجامش بده.
از بچگی با ذهن منفی بزرگ شدیم.تقصیر ما که نیست.
درکت میکنم.

[پاسخ]