آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
atenaگفته :

.دختـــــــری مـچــاله شـده …
گــور پـــدر تـمـــام لحـظاتــی که
نمی دانستی چقدر دوستت دارم
گــور پــدر تـمـــام لحـظاتـی که
نمی دانستی چقدر خوب است که خوبم!
حــالا آمده ای اینجــا چه کنی؟
… اینجا دیــــوانـــه خــانــه است آقا !
تابلوی کاور را ندیدی!؟
اینجــا من شـما را از یــــــاد بــرده ام
و مـچــاله شده ام توی خـــودم
گـم شده ام در تـمـــام چیزهایی که قرار بود داشته باشمشان
و ندارمشان …
گــم شـده ام در بــازوان کسی شعر می خوانم !
گــم شـده ام بَـــر تـپــــه ای دور ، دور تر از تـن ِ بی عشق ِ تـــو …
و آواز می خــوانـم با تـمــــــام روحــــــم
مــن رفـتـــــــــــــه ام …
و تـصـــویر بـیـــرونــی ام
دخــتـــری مـچــــــــاله شده در تـخـت خــواب یا صنـدلی ست !
که هنوز به تــــــو لبخـنـــد می زند !
تا تــــــــو خـیـــــــال کنی بهترین مـــــــــرد دنـیــــایـــــی!!!

[پاسخ]

atenaگفته :

برای دوست داشتن زنـــی ، باید او را عمیقا بشناسی …
باید فکر هایش را بشـنـوی !
باید رویــاهایش را ببینی …
برای دوست داشتن زنـــی ،
بگذاری در آغوشت بگیرد ؛ در آغوشت بگرید …
میـدانـــی چـطـور ؟
باید او را تـنـفـس کنـی ، بچـشـــی !
تا او را در خـــــون خود حـس کنی …
وقتی بتوانی کودک متولد نشده ات را در چشمانش ببینی …
… آنوقت عاشق آن زن هستی …

[پاسخ]

دختر بارون پاسخ در تاريخ فروردین ۲۶ام, ۱۳۹۲ ۱۶:۰۵:

هزار تا لایک داره …مرسی عزیز

[پاسخ]

shima پاسخ در تاريخ فروردین ۲۶ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۱۳:

Aaaaaaliye

[پاسخ]

Mahsa پاسخ در تاريخ فروردین ۲۷ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۵۶:

LIKE

[پاسخ]

atena پاسخ در تاريخ فروردین ۲۷ام, ۱۳۹۲ ۱۸:۲۳:

خواهش میکنم قابلی نداشت

[پاسخ]

محمد امین پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۴ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۴۲:

لایک داره اما خود زن هم باید به این دید کمک کنه

atenaگفته :

.آرامـشم تـنها در دو چیز استــــــ
یا در آغوش تـــــــو باشم …
یا در آغوش مرگــــــــ

[پاسخ]

atenaگفته :

خـــدا یــــادش رفت روی جـنــس ظریف زن بنـویـسـد …

مـواظـب بـاشید شکستنیست !

[پاسخ]

atenaگفته :

قلـبـــم بـوی کافور می دهد!
شب به شب در آن مــرده شـورها …
آرزوی در آغـوش گرفتنت را غسل می دهند و کفن می کنند

[پاسخ]

atenaگفته :

در قــرن مــا تعریف عشـق گره خـوردن تـن هاست نه پیوند قلبها !!

[پاسخ]

atenaگفته :

این مـنـم همان دخـتـر دیـــروز …
زن امــــروز !
همانی شـیـفـتـــــــه و دیــوانه ی تـــــو !
میدانی قـلـبـــــــم آنقدر از کم لطفی ات درخود شکست
که حالا تکه سنگی است برای هــم جنســانــت !

[پاسخ]

atenaگفته :

شـهـامــــت داری

بــدون اشک

مــــرور خــــــاطــرات را ؟!

[پاسخ]

atenaگفته :

چـقـدر احـمـقـانــه میـگفـتــم:شـب بـخـیـر…

نـمیـدانـستـم شب های تـــو با صدای نـفس های او بخـیر میشود !

[پاسخ]

atenaگفته :

وقتی اغوشت را می خواهم و نیستی
اتفاق خاصی نمی افتد
فقط من، ذره ذره ایوب می شوم!

[پاسخ]

هستــــــــیگفته :

خیلی قشنگ بود مسعود.

[پاسخ]

هستــــــــیگفته :

من و مترسک دردمان مشتــــرک است..
دور جفتمـان را
کلاغ هایی گـــــرفته است که
از خودمان فــــــراری اند…
اما بخـــــاطر نیازشان سمتمان می آیند….

[پاسخ]

MOHAMMAD... پاسخ در تاريخ فروردین ۲۷ام, ۱۳۹۲ ۱۵:۴۱:

وقتی بهش فکر میکنی
اونقدر گرم میشی که
یادت میره اتاقت چقدر سرده

قشگ بود خانم هستی…

[پاسخ]

هستــــــــیگفته :

ساکت…
فقط گوش کن
حرف هایی را
که هیچ وقت نشنیدی
و آن چیـــز هایی را
که ندیدی و مـــن دیدم
ولـــــی به رویت نیاوردم
تو دیدی و…
چشم هایت را بســــتی
من دیدم که با منـــــی
ولی دلت آنجــــــــا
تو دیدی که
جسم و روحم برای تو بود
ولـــــی …چه فایده؟
من دیدم و تو ندیدی
این کجـــــــــــا و ن کجــــــــــــــا….

[پاسخ]

ایمان پاسخ در تاريخ فروردین ۲۶ام, ۱۳۹۲ ۱۶:۴۰:

واقعا حرف دل من بود
فقط من بودم که نباید هارو دیدم و دم نزدم…

[پاسخ]

هستــــــی پاسخ در تاريخ فروردین ۲۷ام, ۱۳۹۲ ۰۹:۲۷:

این نیز بگذرد آقا ایمان

[پاسخ]

ریحانه پاسخ در تاريخ فروردین ۳۱ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۲۳:

سلام هستی جونم.خیلی قشنگ بود

[پاسخ]

atenaگفته :

وقتی مرا در آغوش میگرفت چشمانش را می بست. نمیدانم از احساس زیادش بود یا خودش را در آغوش دیگری تصور میکرد…!!!

[پاسخ]

atenaگفته :

صدای خرد شدن برفها را در زیر پاهایم دوست دارم..!!راستی خرد شدن آدم ها هم به همین زیباییست…!!!

[پاسخ]

m@hdie پاسخ در تاريخ فروردین ۳۱ام, ۱۳۹۲ ۱۴:۴۲:

اموختم از سیگار که نتیجه ی سوختن و ساختن زیر پا له شدنه…

[پاسخ]

دختر بارونگفته :

یک تکه ابر
یک بارشِ احتمالی
یک لحظه عشق
من فقط
یک دلخوشیِ کوچک
یک لحظه دلگرمی
برای تمامِ عمرم میخواهم

[پاسخ]

MOHAMMAD... پاسخ در تاريخ فروردین ۲۷ام, ۱۳۹۲ ۱۵:۴۴:

شب و روز میبارم
تو فقط رنگین کمان لحظه هایم باش

[پاسخ]

atenaگفته :

خدایا…!!!تورا چه کسی در “آغوش” میگیرد که اینگونه آرامی…!!!

[پاسخ]

هستــــــــیگفته :

حافظ را قسم دادم
نه به این خاطر که نامت در میان فالم باشد..
نه به این خاطــــــر که مـــــژده ی آمدنت را بدهد
حتـــــــــی نه به این دلیل که بگــــوید حٌزن و اندوهم سر آمده
تنها به خاطـــــــــر اینکه فالت به نام “او” بیاید
و تو به “آرزویـــــــت” برســــــــــی

[پاسخ]

ایمان پاسخ در تاريخ فروردین ۲۶ام, ۱۳۹۲ ۱۶:۳۶:

عالی بود

[پاسخ]

atenaگفته :

دلم تنگ است…پرواز میخواهم!!تا کجایش را نمیدانم…!!!فقط از زمین بیزارم…!!

[پاسخ]

دختر بارونگفته :

گاهی سکوت معجزه میکند و تو می آموزی همیشه بودن در فریاد نیست. . .!!!!

[پاسخ]

atenaگفته :

اهل پنهان کاری نیستم!!!اعتراف میکنم..زمانی دل یکی را سوزانده ام..حالا یکی یکی دلم را میسوزانند…!!!

[پاسخ]

ناشناس پاسخ در تاريخ اسفند ۲ام, ۱۳۹۲ ۱۷:۰۷:

اهل پنهان کاری نیستم
زمانه دل یکی را سوزاند
وحالا یکی
یکی یکی
دل هارا می سوزاند

[پاسخ]

هستــــــــیگفته :

بهــــــــــــــــــار
و این همه دلتنگـــــــــــی؟؟
نه
شاید فرشتــــــــــه ای
فصل ها را
به اشتبــــــــــاه
ورق زده باشد….!

[پاسخ]

atena پاسخ در تاريخ فروردین ۲۶ام, ۱۳۹۲ ۱۶:۰۱:

قشنگ بود عزیزم مرسی

[پاسخ]

هستــــــی پاسخ در تاريخ فروردین ۲۷ام, ۱۳۹۲ ۰۹:۲۶:

فدات عزیزم

[پاسخ]

atenaگفته :

نمیدانم چه مدت است روزهایم را به تنهایی به دوش میکشم!!مدتی است دلم در حسرت دیدنت مانده!!تنها دردم این است که شمارش روزهای نیامدنت از دستم درمیرود!!گاهی انگشتانت را به من قرض بده،کم آورده ام!!نیامدنت سوی چشمان خسته ام را برده،گاهی اشک نیست و من باز بی اشک ناله میزنم!!میدانم می آیی…!!!

[پاسخ]

atenaگفته :

کوک میکنم چشمانم را روی آمدنت..نمی آیی و من برای همیشه خواب میمانم…

[پاسخ]

ناشناس پاسخ در تاريخ فروردین ۳۰ام, ۱۳۹۲ ۱۷:۴۱:

ziba bood

[پاسخ]

هستــــــــیگفته :

نیستـــــــــی
که بریزمت روی عمیق ترین زخمم!
نیستـــــــــــی که نمیرم
نیستــــــــــی…
از اینهمه زخم خای خالی مه..
از اینهمه که نیستــــــــــــی
مُردم…

[پاسخ]

MOHAMMAD... پاسخ در تاريخ فروردین ۲۷ام, ۱۳۹۲ ۱۵:۴۵:

چه خوشبختم
که
دستانم
بوی تو را میدهد—

[پاسخ]

MOHAMMAD... پاسخ در تاريخ فروردین ۲۷ام, ۱۳۹۲ ۱۵:۵۲:

کاش اینجا بودی
کاش آنجا بودم
کاش باهم بودیم
هرجا که میخواست باشد—

[پاسخ]

atenaگفته :

همین که حرف از “صداقت” شد…صدا “قط” شد…!!!

[پاسخ]

atenaگفته :

حالا حرفهایمان بماند برای بعد..دلخوری هامان،دلتنگی هامان و تمام اشک های من..فقط همین را بگو..با او چگونه میگذرد که با من نمیگذرد…!!!

[پاسخ]

atenaگفته :

اگه بهش زنگ میزنی رد میکنه،اگه بهش میگی دوست دارم و اون همش میخنده،اگه شبا بدون شب بخیر گفتن تو خوابش میبره،یعنی تاریخ انقضای تو توی دلش تموم شده،این یه قانونه..با قانون آدما نجنگ..غرورت له میشه…!!!

[پاسخ]

atenaگفته :

کلید را زیر همان گلدان همیشگی گذاشتم…خیالت اگر آمد پشت در نماند…!!!

[پاسخ]

هستــــــــیگفته :

اگــــــــــــر افتخارت “دل شکستن” است
به عزیزانت بگو اسپند دود کنند
اینبار افتخار که نه…
حمــــــــــــــــاسه آفریدی…

[پاسخ]

atenaگفته :

حرف میزنی اما تلخ!!محبت میکنی اما سرد!!چه اجباریست دوست داشتن من..

[پاسخ]

هستــــــــیگفته :

هر آدمی تو زندگیش یه “بی معرفتـــــی” داره
که اون بی معرفت
یکــــــــی از دوست داشتنی ترین آدمای روزگارشه….

[پاسخ]

هستــــــــیگفته :

کاش خودم را
جایی, جا بگذارم
و برگردم ببینم, نیســـــــــــــتم…

[پاسخ]

atenaگفته :

معلم میگفت:جاهای خالی را با کلمات مناسب پر کنید اما نمیدانست جای خالی ات با هیچ کلمه ای پر نمیشود…

[پاسخ]

هستــــــــیگفته :

شده ام سنگ صبور روزگار!
دارد تمام غمهای دیرینه اش را
یکجا به حوردم میدهد…

[پاسخ]

دختر بارونگفته :

در آینه مردی دارد بغض می کند
بیایید بغلش کنید
پشتش را بمالید
به او بگویید همه چیز درست می شود
دلش می خواهد کمی دروغ بشنود
آینه را پایین تر نصب کنید
گمانم دیگر به زانو در آمده

[پاسخ]

هستــــــــیگفته :

مرا میشناسی؛
که اینطور لباسِ سفید بر تنِ موهایم کرده ام و
درختِ زندگی ام
در کشاکشِ مشکلات خمیده شده
اما….
اما تو همان هستــــــــــی که بودی
زیبا… دل رُبا… با موهایی به رنگِ پاییز و درخششی همچون خورشید….

[پاسخ]

هستــــــــیگفته :

همه میگویند ۱۳ عدد نحســـــــــی است
اما
من میگویم
عامل نحسی, ۱و ۳ هستند….نه ۱۳!!
عشقهای امروزی یا ۱ طرفه اند یا ۳ طرفه…

[پاسخ]

atenaگفته :

قله ای که یکبار فتح شود ، تفریحگاه عمومی خواهد شد…!مواظب قله ات باش…!!!

[پاسخ]

هستــــــــیگفته :

تنهــــــــــایی…
زمستانِ “سیبری” ست انگار
استخوان میترکاند لاکردار…

[پاسخ]

هستــــــــیگفته :

هر روز
میگذرم
و دست تکان میدهم
برای اتفاق های خوبی که
نیفتاده از من گذشتند…

[پاسخ]

هستــــــــیگفته :

تو دور میشوی
من در همین دور میمانم
پشیمان که شدی
برنگرد!
لاشه ی یک دل که دیدن ندارد…

[پاسخ]

ایمانگفته :

باید به بعضی ها گفت:
این جمله ی “دوستت دارم”
سلام و احوال پرسی نیست که به هرکی میرسی میگی!
سنگین باش یکم!!!

[پاسخ]

هستــــــــیگفته :

کاش “یکی” بود
که…
فقط با “یکی” بود….

[پاسخ]

ایمانگفته :

در این دنیا ضد ضربه خواهی شد
وقتی که خوردِ خورد شده باشی….

[پاسخ]

هستــــــــیگفته :

لبهایت را بیاور
بوسه نمیخواهم
فقط میخواهم..
اسمم را
از رویشان پاک کنم..

[پاسخ]

هستــــــــیگفته :

چه رسم تلخیست
تو , بی خبر از من!
و
تمامِ من , درگیرِ تو…

[پاسخ]

هستــــــــیگفته :

اینجا
همه ی نسل ها
نسل سوخته هستند
فقط در صد سوختگی فرق میکند….

[پاسخ]

مهسا پاسخ در تاريخ فروردین ۲۷ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۴۲:

Like

[پاسخ]

هستــــــــــی پاسخ در تاريخ فروردین ۲۷ام, ۱۳۹۲ ۱۵:۳۳:

کاش درصد سوختگیها برابر بود…

[پاسخ]

mobinaگفته :

bacheha nemidunam begam slm ya khoda hafez dar har surat mikham begam hamatuno kheyli dus daram faramushetun nemikonam man dg nemitunam biam khodafezi sakhte vali………………………..khodahaz:( baram doa konid be har chi mikham beresam

[پاسخ]

مجیـــــــــــــــــــــــددلبنـــدمگفته :

کاملا واقعــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی.
چند شب پیش داشتم میرفتم بیمارستان که تو راه به یکی از دوستام برخوردم.بعد از سلام و احوال پرسی دیدم خیلی گرفته است.قبل از اینکه من حرفی بزنم خودش شروع کرد به دردودل.از اینجا به بعد رو از زبون خودش مینویسم.
از بچگی با دختر دایی ها و پسر دایی ها بزرگ شدم از اونجایی که خواهر نداشتم وبا یکی از دختر دایی هام(س) خیلی صمیمی بودم همیشه با اون دردودل میکردم و خیلی خیلی بیشتر از بقیه آدمها که خواهرشونو دوس دارن دوسش داشتم.دوران بچگی گذشت رفتم تهران کار کردم رفتم سربازی دوران اجباری رو سپری کردم توی سخت ترین لحظاتم خواسته های (س) رو برآورده کردم(خواسته های مالی:میشه گفت شبیه تیغ زدن بوده) تلخ ترین روزهام از اواخر خدمتم شروع شد مرخصی پایان دوره گرفته بودم رفتم خونشون تو یکی از شهر های جدید تهران.قرار بود یکی از بچه ها یه ام ام اس واسم بفرسته بخاطر اینکه گوشی خودم ساده بود گوشی (س)رو گرفتم منتظر بودم بفرسته واس همین مدام به دوستم اس میدادم که پس چی شد اونم اس متنی میفرستاد از روی حس کنجکاوی شروع کردم اس های داخل گوشی (س)رو خوندن.قلبم داشت می ایستاد انگار آسمون روی سرم خراب شده بود چی میدیدم .اس هایی از طرف یه پسر با حرفای رکیب که هردو بهم داده بودن وبرنامه ریزی کرده بودن.بدجور داغ کردم گوشیش رو دادم واز خونشون رفتم پیش دوستایی که قبلا پیششون کار میکردم.شب بهش اس دادم میخوامت میخوام باهام باشی(بمن گفت فقط بخاطر اینکه ناموسش رو از دست یه آدم گرگ صفت نجات بده این پیشنهاد رو بهش کرده).
(س)هم گفته بود اهل این حرفها نیست که دوستم شماره اون پسررو واسش اس کرده بود.بهش گفته بود به چه حقی شماره پسررو از تو گوشیش برداشته دوستمم گفته بود اگه دست از این کاراش برنداره ماجرا رو به پسر دایی و داییش میگه.اما تهدیداش بی فایده بوده.
میگفت خیلی دوسش داشته حتی حاضر نبوده ناراحتی اونو ببینه.بعد از اینکه دختر داییش حسابی حرف بارش میکنه خودشو کنار میکشه ومیگه اگه واقعا اون پسر میاد بگیردت من دیگه کاری ندارم.دوستم همون شب قبل از اینکه اس بده به (س)چندبار زنگ میزنه به پسره و بهش پرخاش میکنه که واقعا اگه اونو میخواد چرا جلو نمیره و فقط با اون کارهای ناشایست میکنه.وقتی (س)میگه که واقعا همو میخان دوستم بهش میگه من پسرم خودم میدونم که سرکاری وبعد خداحافظی میکنه.دوستم تو مدت دوسال این راز رو تو خودش نگه داشت و فقط غصه خواهرش رو خورد ولی در عوض خواهرش(دختر داییش) شد عروسک چندتا سود جو وهرچند وقت یکبار با یکی پرید حتی ماجرای خواستگاری کردن رو پیش چند نفر گفت.پسره بعد از اینکه کرمشو میریزه زنگ میزنه دوستمو میگه با دختر داییه چکار کرده و با لحن تمسخر میگه حالا برو خواستگاریش.دختر داییت گفته تو یه دهاتی بیش نیستی این چیزا حالیت نیست.
طفلی خیلی واسش سخت بود که پشت سرش بهش گفته دهاتی فقط واس خاطر دلسوزیایی که کرده بود.
به نظرتون مقصر دوستم بوده یا دختر داییش؟من که خیلی دلم واسش سوخت.

[پاسخ]

مهسا پاسخ در تاريخ فروردین ۲۷ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۴۱:

خوب معلومه دیگه.. این که سوال نداره: دختر داییش

[پاسخ]

يه آدم پاسخ در تاريخ فروردین ۲۷ام, ۱۳۹۲ ۱۶:۳۱:

متاسفم واسه دختر داییه که بجای انسانیت و غیرت چسبیده به ظاهر طرف مقابلش

[پاسخ]

ناشناس پاسخ در تاريخ فروردین ۲۹ام, ۱۳۹۲ ۰۹:۲۸:

آدمی را آدمیت لازم است…

[پاسخ]

love sick پاسخ در تاريخ فروردین ۲۹ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۳۵:

مقصر اون آقای به ظاهر زرنگ که بخاطر. .. با احساسات هر دوی اونا بازی کرده

[پاسخ]

فرزانه پاسخ در تاريخ فروردین ۳۱ام, ۱۳۹۲ ۱۸:۵۷:

منظورتون کدومشونه؟

love sick پاسخ در تاريخ فروردین ۳۱ام, ۱۳۹۲ ۲۰:۵۴:

همون آقایی که دختر ساده دل و جذب کرد تا فقط ازش سواستفاده کنه
بعد هم با ادعای زرنگی با پسرعمش حرف زده
اون با اشتباهی که مرتکب شد هم اون دختر رو به بیراهه کشوند
هم غرور دوست مجید جان رو شکست
البته این نظر منه

s.hr پاسخ در تاريخ فروردین ۲۹ام, ۱۳۹۲ ۱۸:۰۱:

واقعا برای اون دختره متاسفم که …..

[پاسخ]

nilofar پاسخ در تاريخ فروردین ۳۱ام, ۱۳۹۲ ۰۰:۱۵:

salam…hame moghaseran….

[پاسخ]

setayeshگفته :

مائیم و می و مطرب و این کنج خراب
جان و دل و جام و جامه در رهن شراب
فارغ ز امید رحمت و بیم عذاب
آزاد ز خاک و باد و از آتش و آب
خیام

[پاسخ]

sayeگفته :

اقا مسعود سلام میخاستم بپرسم شماره جدید مجله کی چاپ می شود ؟ بیصبرانه منتظرش هستم؟

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ فروردین ۳۰ام, ۱۳۹۲ ۱۹:۵۰:

این مطلبی که نظر دادین و پرسیدین هیچ ربطی به سوالتون نداره!

[پاسخ]

مجیـــــــــــــــــــــــددلبنـــدمگفته :

سلام به همه بچه ها بابت جوابهایی که گذاشتید ممنونم.

[پاسخ]

ساراگفته :

باسلام وتشکر سایت بسیار خوبی دارید ممنون

[پاسخ]