آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

سیگار با مشروب با طعم هم آغوشی
یعنی فراموشی، فراموشی، فراموشی
بعد از تو الکل خورد من را، مست خوابیدم
بعد از تو با هر کس که بود و هست، خوابیدم
بعد از تو لای زخم هایم استخوان کردم
با هرکه میشد، هرچه میشد، امتحان کردم
لیوان بعدی، قرص های حل شده در سم
باور بکن، از هیچی، دیگر نمیترسم
پشت سیاهی های دنیامان، سیاهی بود
معشوقه ام بودی، هستی، نخواهی بود!
بعد از تو الکل خورد من را، مست خوابیدم
بعد از تو با هر کس که بود و هست، خوابیدم
بعد از تو لای زخم هایم استخوان کردم
با هرکه میشد، هرچه میشد، امتحان کردم

موضوع : شعر و دل نوشته
نویسنده :   ,   ۴۸ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۲۳ تیر, ۱۳۹۲  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
چــشــمــای بــارونــیگفته :

ﺗـﻤـﺎﻣــ ﺩﺭﺩ ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﺍﺳـﺘـــ …
ﺗـــــــــﻮ ﻫﺮﮐـﺎﺭﯾـ ـ ـ ـ ﻫـﻢ ﺍﻧــﺠــﺎﻡ ﺩﻫــﯿـ ـ ـ ـ
ﺑـــــــﺂﺯ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﯾـ ـ ـ ﻣــﻦ ﺧـــــــﻮﺑـــــــــــﯽ …♥

[پاسخ]

چــشــمــای بــارونــیگفته :

ﺩﺧﺘــــــــــﺮ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ …
ﻫﺰﺍﺭ ﺑﺎﺭ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺑﮕﻮﯾﺪ
ﺩﻭﺳﺘـــــــــــــــــــــﺖ ﺩﺍﺭﺩ !!…
ﺑﺎﺯﻫﻢ ﺧﻮﺍﻫﯽ پﺮﺳﯽد
ﺩﻭﺳﺘــــــــــــــــﻢ ﺩﺍﺭﯼ !?…
ﻭ ﺗﻪ ﺩﻟـــــــــﺖ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻟﺮﺯﯾﺪ !!…
ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﻫﺮﭼﻘﺪﺭﻫﻢ ﮐﻪ ﺯﯾﺒــــﺎ ﺑﺎﺷﯽ
ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺯﯾﺒـــﺎﺗﺮﻫﺎﯾﯽ ﻣﯿﺸﻮﯼ ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺪ
ﻋﺎﺷــﻘﺶ ﺷﻮﻧﺪ !!…
ﻫﺮﻭﻗﺖ ﮐﻪ ﺻﺪﺍﯾﺖ ﻣﯿﮑﻨﺪ: ﺧﻮﺷـــــــــﮕﻠﻢ !!!
ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺷﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﮐﻪ ﺩﺭﭼﺸﻤﺎﻥ ﺍﻭ
ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ !!…
ﺩﺳـــــــﺖ ﺧﻮﺩﺕ ﻧﯿﺴﺖ …
ﺩﺧﺘــــــــــﺮ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ …
ﻫﻤﻪ ﯼ ﺩﯾﻮﺍﻧــــــــﮕﯽ ﻫﺎﯼ ﻋﺎﻟﻢ ﺭﺍ ﺑـــــــــﻠﺪﯼ !!.

[پاسخ]

یکتاگفته :

افسردگی بهایی است که انسان برای شناخت خود می پردازد ، هرچه عمیق تر به زندگی نگاه کنی به همان میزان عمیق تر رنج خواهی کشید…

[پاسخ]

مجتبی پاسخ در تاريخ تیر ۲۷ام, ۱۳۹۲ ۱۸:۴۳:

درود بر شما یکتای عزیز
بسیار زیبا بود.واقعیتیه که مو لای درزش نمی ره.من دیوانه وار به این جمله صادق هدایت ایمان دارم که در ابتدای شاهکارش یعنی بوف کور آمده:
در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد.

[پاسخ]

چــشــمــای بــارونــیگفته :

نمیشه کارگردان زندگی بیاد بگه:
کـــــــــــات!
بچه ها خسته نباشین پلان بدبختی عالی بود!
حالا بریم سر پلان خوشبختی!!! 😐

[پاسخ]

چــشــمــای بــارونــیگفته :

خاطرات خیلی عجیبند!!
گاهی اوقات گریه میکنم برای روزهایی که میخندیدم

[پاسخ]

هستـــــــیگفته :

راز آن چشم سیه گوشه ی چشمی دگرم کن
بی خودتر از اینم کن و از خود به درم کن

یک جرعه چشاندی به من از عشقت و مستم
یک جرعه ی دیگر بچشان، مست ترم کن

[پاسخ]

ErFaaaaaanگفته :

سیــــــــــــگاریــــم کـــــرد بـا رفتنـــــش …………….
کســــــی که ب قلیــــــان کشیدنــــم گیـــــــــــر میداد …!!!!!

[پاسخ]

ErFaaaaaanگفته :

باید ب بعضی ها گفت ناراحت چی هستی ؟؟؟
دنیا که ب آخر نرسیده…من نشد یکی دیگه…!
تو که عادت داری…!!!

[پاسخ]

ErFaaaaaanگفته :

انگار حرف ( ر ) همیشه اضافه است !
ب هرکی گفتم درکـــــــــــم کن ،‌ دکــــــم کرد….!!!!!!!

[پاسخ]

ErFaaaaaanگفته :

لعنت به این نفس کشیدن
از باوفا بودنش خسته شدم !
چرا مثل بقیه ترکم نمیکند…..

[پاسخ]

ErFaaaaaanگفته :

دلــــــــی که از بی کســـــی تنها است ، هرکس را می توانــــد تحمـــــــــل کند …….

[پاسخ]

ErFaaaaaanگفته :

در سینه ام زخم های عمیقی است
انگار کسی دلم را با زیر سیگاری اشتباه گرفته است…

[پاسخ]

ErFaaaaaanگفته :

پرسید من که رفتم :
سیگارت را ترک کردی ؟
گفتم نه کبریت را ترک کردم !
سیگار را با سیگار روشن میکنم…..!

[پاسخ]

ErFaaaaaanگفته :

عکس دل و جیگر سیاه رو میزنن رو پاکت سیگار که به خیال خودشون مارو ترک بدن…
مشتی ما اگه دل و جیگرمون نسوخته بود که سمت سیگار نمیرفتیم…!

[پاسخ]

SaHar پاسخ در تاريخ تیر ۲۴ام, ۱۳۹۲ ۱۶:۰۵:

Eerfan jan in matnet kheily qashang bud mer30

[پاسخ]

هستـــــــیگفته :

برایم کــَـف زدند . . . در آغوشـَـم گرفتند،

تایید و تشویقــَـم کردند .. که آخــر فرامـــوشت کــردم

دیگر تا ابـد بر لـَـبانم لبخنـدی تــَـصنعـی مهمـان است

اما بیــن ِ خــودمـان باشــد،

هنــوز تنهـــا دلـبـَـرکــَـم تـــــو هسـتــی !!!

[پاسخ]

Aida پاسخ در تاريخ تیر ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۱۸:۵۲:

هستی جان این متنت خیلی قشنگ واقعا قشنگ

[پاسخ]

هستــــــی پاسخ در تاريخ تیر ۲۴ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۵۷:

آیدا جان ممنون از نظر لطفت. حرف دل خودمم بود.

[پاسخ]

آیلار پاسخ در تاريخ تیر ۲۴ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۱۲:

هیچ کس ویرانیم را حس نکرد
وسعت تنهائیم را حس نکرد
در میان خنده های تلخ من
گریه پنهانیم را حس نکرد
در هجوم لحظه های بی کسی
درد بی کس ماندنم را حس نکرد
آن که با آغاز من مانوس بود
لحظه پایانیم را حس نکرد

.
زیبا بود..

[پاسخ]

هستـــــــیگفته :

عزیزم
می دانی؟
خواستنت
نه…!!!
خواستنت با تمام وجود
ان هم وقتی دوری
که سایه ات هم از این حوالی نمیگذرد
چه دردی دارد؟
عزیزم
نخند
به خدا تمام لحظه هایم درد دارد
تو که نمی دانی
تنها قدم زدن
میان دو نفره ها در پارک
ان هم وقتی دل اسمان برایت گرفته است
چه دردی دارد
عزیزم
نخند

تمام لحظه هایم درد دارد
کاش می دانستی
ارزوی خوشبختی
برای دختر و پسری عاشق
که در تاکسی
کنارم می نشینند
دست در دست هم
وقتی با حسرت نگاهشان کنی
چه دردی دارد
عزیزم
نخند
تمام لحظه هایم درد دارد
اگر می دانستی
بودنت در تمام سلول های خاطراتم
ان هم وقتی که در هیچ کدامشان حضور نداشته ای
چه دردی دارد
از این نبودنت
خجالت می کشیدی
عزیزم
نخند
تمام لحظه هایم درد دارد

[پاسخ]

میم ر پاسخ در تاريخ تیر ۲۴ام, ۱۳۹۲ ۰۱:۳۳:

vaghan yibast…ashk to cheshmam por shod daghighan harekat haze khodame

[پاسخ]

هستــــــی پاسخ در تاريخ تیر ۲۴ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۵۷:

پوزش که باعث ناراحتیتون شد..

[پاسخ]

ErFaaaaaanگفته :

بی انصاف لای انگشتان دستم را دستان تو باید پر میکرد
نه سیگارم……..!!!!!

[پاسخ]

هستـــــــیگفته :

دنیا که شروع شد زنجیر نداشت
خدا دنیای بی زنجیر آفرید .
آدم بود که زنجیر را ساخت . شیطان کمکش کرد .
دل زنجیر شد . عشق زنجیر شد . دنیا پر از زنجیر شد .
و آدمها همه دیوانه ی زنجیر .

خدا دنیای بی زنجیر می خواست نام دنیای بی زنجیر بهشت است.
امتحان آدم همین جا بود. دستهای شیطان از زنجیر پر بود.خدا گفت :
زنجیرت را پاره کن. شاید نام زنجیر تو عشق است.
یک نفر زنجیرهایش را پاره کرد. نامش را مجنون گذاشتند.
مجنون اما نه دیوانه بود و نه زنجیری. این نام را شیطان بر او گذاشت.
شیطان آدم را در زنجیر می خواست.
لیلی مجنون را بی زنجیر می خواست .
لیلی می دانست خدا چه می خواهد.
لیلی کمک کرد تا مجنون زنجیرش را پاره کند.
لیلی زنجیر نبود . لیلی نمی خواست زنجیر باشد.
لیلی ماند؛ زیرا لیلی نام دیگر آزادی ست

[پاسخ]

آیلار پاسخ در تاريخ تیر ۲۴ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۰۱:

خیلی زیبا بود هستی. متنات واقعن عالی هستن

[پاسخ]

آیلار پاسخ در تاريخ تیر ۲۴ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۱۶:

نمی نویسم …

کــه کـلـمـات را الــوده نـکـنـم بـه گـنـاه…

گـنـاهـی کـه از ان مــن اسـت…

نمی نویسم …

تـا سـکـوت را بـیـامـوزمـ….

نـمـی نـویـسـمــ….

تـا احـسـاسـاتم را مـحـبـوس کـنـمــ….

تـا نـخـوانـی…

نـدانـی….

کـه چـه مـی گـذرد ایـن روزهـا بـر مــن!!

مـی خـنـدمــ….

تـا یـادم بـمــانـد…

تـظـاهـر بـهـتـریـن کـار اسـت…!

تـا یـادم نـرود…

کـه دیـگـران مـرا خـنـدان مـی خـواهـنـد…

تـا یـادم بــمــانـد مـن دیـگـر ان مهرداد سـابـق نـیـسـتـمــ…

شـکـسـتـه امــ….

روزهـای زیـادی اسـت کـه شـکـسـتـه امــ….

ان زمـان کـه لـب بـه شـکـوه بـاز کـردم و گـفـتـم خـسـتـه امــ….

و ان هــا یـکــ بـــه یــکـــ رفـتـنـد…

خـسـتـگـی هـایـم را تـاب نـیـاوردنـد…

و اکــنـون ایــن مـنـمــ!

هـمـان مــهــــرداد دلـتـنـگـی کــه دلـش مـدام شــور مـی زنــد!

بـگــذار نـنـویـســـمــ…

مــن…

لــبــخـنـد مـی زنــمــ….

[پاسخ]

saloos پاسخ در تاريخ تیر ۲۴ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۵۴:

آره …
نمی نویسم
like**********

[پاسخ]

strhگفته :

یاد شاهین نجفی افتادم!!..

[پاسخ]

aramگفته :

مـن مثل دخـتـرای هـم سـن وسآلم نیستـم ؛

که هـر کدوم از حـآل آرزویـﮯ دارن واسه آینده !!!

امـّا مـن تنهـآ یه آرزو دارم و اونم اینه که

روزﮮ بـخـوابـمو و دیگـه بـیـدار نشم

تـآ نشنوم . . .

نبینـم . . .

زجــــــر نڪشـم . . .

[پاسخ]

aramگفته :

زندگی باید کرد گاه با یک گل سرخ گاه با یک دل تنگ…

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

به هیچکس و هیچ چیز در این دنیا وابسته نباش ،

حتی سایه ات در زمان تاریکی تو را تنها می گذارد

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

زخــــم هـآیِ مـَن عمــــیق تـــ ر از ایـــ ن حـرف هـــآسـت

کـــ ه بـــآ آمــدنـَت تسکـــیـ ن پــیدـآ کـــــنند..

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

بزرگترین اشتباهی که می توانیم انجام دهیم این است که به آدمها طولانی تر از آنچه که لیاقتشان است اجازه دهیم در زندگیمان بمانند.

[پاسخ]

saloos پاسخ در تاريخ تیر ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۵۱:

مرسی
واقعا کار درست همینه

[پاسخ]

saloos پاسخ در تاريخ تیر ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۵۵:

و همیشه اینو بگید
من وجودم ارزشمنده
و برای کسی ارزش قائل میشم که برام ارزش قائل بشه

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

حالا که رفته ای ساعت ها به این می اندیشم
که چرا زنده ام هنوز؟مگه نگفته بودم بی تو میمیرم؟
خدا یادش رفته است مرا بکشد یا تو قرار است برگردی؟

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

باید به بعضیا گفت:رفتی؟
اوکی!!
فقط از کنار برو قاطی آدمها نشی….

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

واعظی پرسید از فرزند خویش هیچ میدانی مسلمانی به چیست؟
صدق و بی آزاری و خدمت به خلق هم عبادت هم کلید زندگیست
گفت:زین معیار اندر شهر ما یک مسلمان هست آن هم ارمنیست
پروین اعتصامی

[پاسخ]

المیراگفته :

مینویسم،مینویسم از تو
تا تن کاغذ من جا دارد…

با تو از حادثه ها خواهم گفت
گریه این گریه اگر بگذارد
به خدا گریه این گریه اگر بگذارد
گریه این گریه اگر بگذارد
با تو از روز ازل خواهم گفت
فتح معراج ازل کافی نیست
با تو از اوج غزل خواهم گفت

مینویسم،همه ی هق هق تنهایی را
تا تو از هیچ، به آرامش دریا برسی
تا تو از همهمه همراه سکوتم باشی
به حریم خلوت عشق، تو تنها برسی

مینویسم،مینویسم از تو
تا تن کاغذ من جا دارد…

مینویسم همه ی با تو نبودن هارا
تا تو از خواب مرا به با تو بودن ببری
تا تو تکیه گاه امن خستگی ها باشی
تا مرا باز به دیدار خودِ من ببری

مینویسم،مینویسم از تو
تا تن کاغذ من جا دارد

تو اینجا نیستی و از چشمان من
هر روز
ابر و غبار حادثه
می بارد
اگر آمدی
چتر گیسوانت یادت نرود

[پاسخ]

المیراگفته :

می نویسم امروز به یاد گذشته از خاطرات و برای یک دوست!

از دلتنگیها اشک ها و لبخندها در بودن ها و نبودن ها و قاصدکهایی که

به آنها دلبسته بودیم…!/ “اشکهایم می بارند بر من و سیاه سفیدی این کاغذ…”

دوباره قلم را بر می دارم تا چند خطی بنویسم اما از پس اشکهایم با لبخندی دلتنگ

نگاهم به روزهای خط خورده ی تقویم خیره میماند…

و اینبار سنگینی گذر زمان را بر شانه ی خاطرات هم با تلخی حس میکنم…

می نویسم من امروز/ از نگاهی که تو چشمام خاموش نمیشه

از صدایی که تو گوشم می پیچه/ از دل و دردش که زده به ریشه…

مینویسم من از دلتنگی بارون/ که با قطره هاش میزنه آروم به شیشه

از کسایی که چشم بسته و بیرحم/ میزنن به تن این درخت پیر تیشه…

مینویسم من تو این روزهای گرم تابستان/ از گرمای عشق که مثل آتیشه

از امید آدمهای تنها/ که کم کم داره نا امید میشه…

مینویسم من از غم و شادی دنیا/ که هیچکدوم نیستن برای همیشه

مینویسم من از خودم از خودت یه یادگاری/ برای روزهای دلتنگ فراموشی که به پیشه

[پاسخ]

Hamonگفته :

dadash masud shere bad az to shahin hasta
manam kheyli dosesh daram

[پاسخ]

میم رگفته :

ببین چقد در تو حل شده ام که وقتی تو با او قهوه میخوری من بی خواب میشوم…

[پاسخ]

میم رگفته :

بار آخر من ورق را با دلم بر میزنم!
حکم کن اما با دلت!دل حکم کن۱!!
حکم دل!
هر که دل دارد بیاندازد وسط!!! تا که ما دل هایمان را رو کنیم!
دل که روی دل بیافتاد عشق حاکم میشود…
پس به حکم عشق بازی میکنیم…
این دل من…
رو بکن حالا دلت را یار من…

[پاسخ]

آیلارگفته :

تـُ بآشے

مـن بآشمـ ؛

و …

هــیچ !

دُنــیـآ همـ ارزانــے ِ خودشآن

[پاسخ]

mگفته :

آهای کافــــــــــــــــه چی !
دستور بده سیگار بیاوردند ؛ مشروب و پاسور هم …
و مردان هَرزه را دور ِ میز من جمع کن !
شایَد غیرتی شُد و برگشــــــــــــــــــــــت …..

[پاسخ]

mگفته :

خدایا …
دستم را رها نکن
نگذار در سیاهی
دنیایت
غرق شوم ….

[پاسخ]

رفیق بی کلکگفته :

خدایاهمه ازتومیخواهند{بدهی} من ازتومیخواهم{بگیری} خستگی.دلتنگی.وغصه هاروازلحظه لحظه روزگارهمه آنهایی که دوستشان دارم

[پاسخ]