آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
المیراگفته :

پرواز کن آنگونه که می‌خواهی
و گرنه پروازت می دهند آنگونه که می‌خواهند

[پاسخ]

nafasگفته :

اگه اون که کنارته ، تو رو بیشتر از من می خواد

اگه با همون راحتی ، اگه باهات راه میاد

اگه روزگار بد ، تو رو ازم گرفته

اگه خاطرات خوبمون ، از خاطرم نرفته

خوشبختیت آرزومه ، حتی با من نباشی

حتی از خاطره هامون جدا شی

خوشبختیت آرزومه ، حتی با من نباشی

حتی از خاطره هامون جدا شی

از همون روزای اول میدونستم نمی مونی

میدونستم نمیتونی عشقو تو چشام بخونی

از همون روزای اول دل تو با دیگری بود

کاش همیشه پات بمونه اون که عشق بهتری بود:-(

(سیامک عباسی_خوشبختیت ارزومه)

[پاسخ]

nafasگفته :

مــُحــکــَمـ راهـ بــــرو دُخــتــَـر …

تـــو /عـــآشـِـق /شـُــدے …

جَــنــگـــیـــدے

و …حــالا..

تـَــنــهــایـــے!

سَـــرتـــو/ بِـــگــیـــر/ بـــالا …( !!)

اون لــیـــاقـــتــ جـَــنــگــیـــدن نـــداشــتـ

[پاسخ]

dokhtarak پاسخ در تاريخ تیر ۱۴ام, ۱۳۹۲ ۱۹:۳۰:

oun liaqate jangidan nadasht:((
kheili qashang booooood

[پاسخ]

لیلاگفته :

ﺍﮔﺮ ﻣﺮﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﻤﯽﺩﺍﺭﯼ، ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ
ﺑﺎﺵ !
ﻣﻦ ﻫﺮ ﻃﻮﺭ ﺷﺪﻩ
ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺗﻨﮕﻨﺎ ﻧﺠﺎﺕ ﻣﯽﺩﻫﻢ .
ﺍﻣﺎ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﮑﻦ
ﻋﺎﺷﻖ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﺎﺵ !
ﺍﯾﻦ ﺗﺮﺍﻧﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺑﺮﺳﺪ
ﺳﮑــﻮﺕ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺭﺍ ﻣﯽﮐُﺸﺪ …
ﺍﯾﻦ ﭼﺸــﻤﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑَﻨﺪ، ﺑﯿﺎﯾﺪ
ﻣﯿﺨﮏﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻗﻠﺐﻫﺎ ﺷﮑﻮﻓﺎ ﺷﺪﻩﺍﻧﺪ
ﺍﺯ ﺗﺸﻨﮕﯽ ﻣﯽﺧﺸﮑﻨﺪ .
ﺍﮔﺮ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﮑﻨﯽ
ﺗﻤﺎﻡ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﺁﻭﺭﺩ

[پاسخ]

لیلاگفته :

حیف
اما من و تو
دور از هم می پوسیم
غمم از وحشت پوسیدن نیست
غمم از زیستن بی تو در این لحظه ی پر دلهره است!

[پاسخ]

لیلاگفته :

دوسـت داشـتـن
زبـآن . .زمـآن . .راه . .دلـیـل . . نـشـآنـه نـمـی خواهد
دوسـت داشـتـن دل مـی خـواهـد ویـک *مــن* می خواهد
و یـک *تــو* . . .

[پاسخ]

آیلار پاسخ در تاريخ تیر ۱۳ام, ۱۳۹۲ ۱۴:۳۷:

دلم خیلے بیشتر اَز حَجمَش پراَست ؛

پر اَز جاے خالے تو

پر اَز دلتنگے براے نگاهِ تو

پر اَز تــ♥ــو

[پاسخ]

لیلاگفته :

زیاده خواه نیستم !
جاده‌ ی شمال.. یک کلبه ی جنگلی‌..
یک میز کوچک چوبی با دو تا صندلی..
کمی‌ هیزم.. کمی‌ آتش.. مه‌ِ جنگلی‌..
کمی‌ تاریکی ‌ِ محض.. کمی‌ مستی.. کمی‌ مهتاب..
و بوی یـار.. و بوی یـار.. و بوی یـار …!
تـو باشی
مـن باشم
و …هــیچ !
دنــیـا هم ارزانی خودشان …

[پاسخ]

لیلاگفته :

عشق و دوست داشتن
فراموش کردن نیست بلکه بخشیدن است عشق گوش دادن نیست بلکه درک کردن است
عشق دیدن نیست بلکه احساس کردن است عشق کنار کشیدن و جا زدن نیست
بلکه صبر داشتن و ادامه دادن است

[پاسخ]

محمدامین پاسخ در تاريخ تیر ۱۳ام, ۱۳۹۲ ۱۵:۳۸:

حتی دوباره لبخندزدن هم دل میخواهد که من دیگرندارم!

[پاسخ]

لیلاگفته :

از زمزمه دلتنگیم، از همهمه بیزاریم
نه طاقت خاموشی، نه میل سخن داریم

آوار پریشانی‌ست، رو سوی چه بگریزیم؟
هنگامه ی حیرانی ست، خود را به که بسپاریم؟

تشویش هزار آیا، وسواس هزار اما
کوریم و نمی بینیم، ورنه همه بیماریم

دوران شکوه باغ، از خاطرمان رفته‌ست
امروز که صف در صف، خشکیده و بی‌باریم

دردا که هدر دادیم آن ذات گرامی را
تیغیم و نمی‌بریم، ابریم و نمی باریم

ما خویش ندانستیم بیداریمان از خواب
گفتند که بیدارید، گفتیم که بیداریم

من راه تو را بسته، تو راه مرا بسته
امید رهایی نیست، وقتی همه دیواریم
“حسین منزوی”

[پاسخ]

هستــــــــــیگفته :

گاهی از دوست داشتن ها احساس پرواز میکنیم
گاهی از دلتنگی ها احساس مچالگــــ …
گاهی از انسان بودن احساس خستگـــــ …
هر لحضه احساسی
و حتی گاهی پارادوکس اینها با یکدیگر…

[پاسخ]

lonely girl پاسخ در تاريخ تیر ۱۳ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۳۳:

پارادوکس
دقیقا هستی جان

[پاسخ]

هستــــــــــیگفته :

من با همه فرق دارم
من ….
تو را داشتم…

[پاسخ]

هستــــــــــیگفته :

چه ستی میشود دستان ما کنار هم..
بی شک
هیچ طراحی تا امروز
چنین ستی را باهم جور نکرده است !!!

[پاسخ]

آیلار پاسخ در تاريخ تیر ۱۳ام, ۱۳۹۲ ۱۴:۳۶:

لایک داری هستی جون

[پاسخ]

هستـــــــــــــی پاسخ در تاريخ تیر ۱۵ام, ۱۳۹۲ ۰۹:۳۶:

ممنون گلم. نوشته های توام قشنگن
زیاد بهمون سر بزن

[پاسخ]

هستــــــــــیگفته :

همـه جاے دنیـا ..

نمڪ مے خوردنـــد ،

نمـَکـدان مےشڪننـد ،

امـا براے مَـــن

باز همـ برعڪـس از آب در آمــده …

دلــم را شڪست

و نمڪ رویش مے پاشیـد ..

[پاسخ]

محمدامین پاسخ در تاريخ تیر ۱۳ام, ۱۳۹۲ ۱۵:۳۱:

آتش زدن به یک “سرنوشت”
کبریت نمی خواهد که !!
“پـــا” می خواهد …
که لگد بزنی به همه دارایی یک نفر …
و …
بـــــــــروی .. !!

[پاسخ]

هستـــــــــــــی پاسخ در تاريخ تیر ۱۵ام, ۱۳۹۲ ۰۹:۳۸:

عالی بود

[پاسخ]

هستــــــــــیگفته :

تمــــامِ غصـه هـــا را

مـــے خـورم …

بـــه سـلامتـــے داشتـنِ تـــــو . . .

[پاسخ]

محمدامین پاسخ در تاريخ تیر ۱۳ام, ۱۳۹۲ ۱۵:۳۳:

نباشی؛
برای ِ من هیچ اتفاقی نمی‌افتد!
فقط گاهی موهایِ صورتم سفید می‌شود
گاهی موهایِ سَرم می ریزد . . .

[پاسخ]

هستـــــــــــــی پاسخ در تاريخ تیر ۱۵ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۰۰:

چون میگذرد غمی نیست …

[پاسخ]

سوگندگفته :

مگسی را کشتم
نه به این جرم که حیوان پلیدی است، بد است
و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است
طفل معصوم به دور سر من میچرخید،
به خیالش قندم
یا که چون اغذیه ی مشهورش تا به این حد گندم!!!
ای دو صد نور به قبرش بارد؛
مگس خوبی بود…
من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد،
مگسی را کشتم …!
.
.
حسین پناهی

[پاسخ]

هستــــــــــیگفته :

هر چه موهایت بلندتر

عمر من بلندتر است

گیسوان آشفته روی شانه هایت

تابلویی از سیاه قلم و مرکب چینی و پرهای چلچله هاست

که به آن دعاهایی از اسماء الهی می بندم

می دانی چرا در نوازش و پرستش موهایت جاودانه می شوم ؟

چون قصه ی عشق ما از اولین تا آخرین سطر

درآن نقش بسته است

موهایت دفتر خاطرات ماست

پس نگذار کسی آن را بدزدد

[پاسخ]

هستــــــــــیگفته :

دلـــــــــم
کارِ دست است
خودم بافتمش
تارش را از سکوت
پودش را از تنهایی ..
همین است که خریدار ندارد…

[پاسخ]

هستــــــــــیگفته :

به دلتنگی هایمـــ دست نزن

می شکند بغضــمـــــ یک وقت !!

آنگاه غرقـــــ می شوی

در سیلابـــــ اشکهایی که

بهانه ی روانــــــ شدنش هستی …

[پاسخ]

هستــــــــــیگفته :

از دل نوشته هایم ساده نگذر

به یاد داشته باش

این « دل نــوشــته » ها را

یک « دل » نوشته …!

[پاسخ]

آیلارگفته :

چــه فرقـی میکند کجا باشم !؟

منـکه

جز تـــــو

چیــــزی نمــــی بینم ….

[پاسخ]

آیلارگفته :

نمی خواهم خاطره ی فردایم شوی

امروز من باش

حتی لحظه ای

[پاسخ]

هستــــــــــیگفته :

قلبــــم تیـــــر می کشـــد !

این تنهـــــا طرحیست

که از تـو

در سینــــه ام

یادگـــــــــــــــار مانده است!

[پاسخ]

ایمان پاسخ در تاريخ تیر ۱۵ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۰۵:

این روزا دل خیلیا فستیوالی از این طرحاست..

[پاسخ]

هستــــــــــیگفته :

بچه کـــه باشی

از نقـــاشی هایت هم

می تـــوانند به روحــــــیات و درونیـاتت پی ببرند

بــــــزرگ کـــِه می شــــوی

از حـــرفهایت هم نمیفهـــند

توی دلــــــــت چه خــبر است

[پاسخ]

هستــــــــــیگفته :

مــن و تـــو
دو نیــمه ی یــک سیــب بودیـــم
تــو را یــکی بــرد
مــرا کــرم خـورد

[پاسخ]

لیلاگفته :

مادر بزرگ!
حنایت رنگ ندارد دیگر.
او که آخرِ قصه قرار بود بیاید
اول قصه رفت!

[پاسخ]

لیلاگفته :

ﺍﺳﻢ ﻫﺮ ﺣﺲ ﻻﻣﺼﺒﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﯼ٬ﺩﻭست ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻧﮕﺬﺍﺭ …
ﻋﺸﻖ ﻧﮕﺬﺍﺭ !!!
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻫﻤﺎﻧﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ
ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺑﺎﺷﯽ٬ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ ٬ﮐﻪ ﺑﺪﺍﻧﯽ ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﺗﻮ ﺭﺍ
ﺩﺭ ﺍﻓﺘﻀﺎﺡ ﺗﺮﯾﻦ ﻣﻮﻗﻌﯿﺖ ﻫﻢ ﺩﯾﺪ ٬ﺩﺭ ﺍﻓﺘﻀﺎﺡ ﺗﺮﯾﻦ ﺣﺎﻟﺖِ ﻇﺎﻫﺮﯼ ٬
ﺩﺭ ﻧﺎﺟﻮﻭﺭﺗﺮﯾﻦ ﺷﺮﺍﯾﻂِ ﺭﻭﺣﯽ ٬ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺩﺳﺘﺖ را محکم ﺑﮕﯿﺮﺩ ،
سایه اش را بودنش را
لحظه لحظه ،نفس نفس ﺛﺎﺑﺖ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ، ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮِ ﺧﻮﺩِ ﻟﻌﻨﺘﯽﺍﺕ
ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ …
ﻧﻪ ﯾﮏ ﮐﻠﻤﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ
ﻧﻪ ﯾﮏ ﮐﻠﻤﻪ ﮐﻤﺘﺮ …

[پاسخ]

هستــــــــــیگفته :

وقتی چشمـ ـانم را روی همــ می گذارم ،

خوابـــ مـ ـرا نمی بــ ـرد ، تــ ـو را می آورد !

از میان فرسنگــــ ها فاصلـ ـ ـه

[پاسخ]

هستــــــــــیگفته :

نبودنت …

دلم را زده…

بیا…

[پاسخ]

هستــــــــــیگفته :

مـی گویند :

واژه هایت بوی شکستن مـی دهد …

سوء تعبیر شده (!)

فقط چند ترک ساده است …

تو نگران نباش ،

تا روز دیدنت سرپا می مانم…

قول می دهم !!!

[پاسخ]

ایمان پاسخ در تاريخ تیر ۱۵ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۵۴:

حتما واسه توهم پیش اومده
اینکه…
پر از حرف باشی ولی
ولی نه برای گفتن…

[پاسخ]

هستــــــی پاسخ در تاريخ تیر ۱۶ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۱۳:

من پر ازین حرفام..

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

عشق لیاقت میخواهد عاشق شدن جرات.
همیشه درپی کسی باش که با تمام کاستی ها و کمی ها و عیب هایت حاضر باشد به تو
عشق بورزد و تو را به همه دنیا نشان بدهد و بگوید که این تمام دنیای من است…

[پاسخ]

محمدامینگفته :

سلام داش مسعود خیلی خوب کردی که باز اومدی. جمع دوستان که جمعه
خوشحال شدم که دیدمتون.
هستی و لیلا و پسرتنها و مجیددلبــــــــــندم که هستن. جای خیلیا مثه آرتمیس و مریم و نازنین و سحر و آقای غمگین خالیه.

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

حالا که نیستی بوسه هایم را نثار دیوار های اتاقم میکنم! همان دیوارهایی که دستهایت را می چسباندی به آنها و چشم هایت را میبستی و … یادت می آید…

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

موهایم را تراشیده ام مویی که دست در آن کشیده نشود بودنش بیهوده است

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

حالا که تو نیستی
حس و حال روزهایم
از همان صبحش
عصر جمعه ای است ….

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

حوصله خواندن ندارم
حوصله ی نوشتن هم ندارم
این همه دلتنگی دیگر نه با خواندن کم می شود نه با نوشتن…
دلم تو را می خواهد!…

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

آدم ها هر چقدر بزرگتر میشوند دلشان بیشتر بغل میخواهد
حتی بیشتر از وقتی که کودک بودند!…

[پاسخ]

DokhTare shoMalگفته :

زخـم هایتــــــــ را پنهان ڪـن !

اینجا مـردم ، زیادے بـا نـمڪ شده اند ….

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

سرخاک من…اونی که بیشتراذیتم کردبیشترگریه میکنه…اونی که منونخواست…بالاخره میاددیدن جسدم…اونی که حتی نیومدتولدم
زیرتابوتمومیگیره…اونی که سلام نمیکردمیادبرای خدافظی…عجب روزیه اون روزحیف که خودم نیستم.

[پاسخ]

لیلیگفته :

کارگری خسته و بیچاره از جلیقه  کهنه اش پولی درآورد تا صدقه بدهد.

اما دید روی صندوق صدقات جمله ای نوشته شده که او را منصرف کرد…

روی صندوق نوشته شده بود:

صدقه عمــــــــــــــــــــــــــــر را زیاد می کند!!

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

مردمانی هستند که میخواهند بدانند تو چه مرگت است.
و وقتی بفهمند چه مرگت است به تو میگویند:
بس کن…!
انرژی منفی نفرست!
اینجاست که سکوت معنا پیدا میکند…
و تنهایی میشود تنها راه چاره!

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

روزگـار لَعنتــی …
هـــَـــــــــر سـازی کِـه زدی رَقصیـدم.
بـی اِنصـاف یکبــار هَـم تـو بِـه سـاز مَـن بـِــرقــص ؛
ببیــــــــن …
دِلــم چـِـه ” شـــــــــــوری ” میـزَنـد …؟!

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

از آدمها بت نسازید
این خیانت است هم به خودتان هم به خودشان
خدایی میشوند که خدایی کردن نمیدانند
و شما در آخر میشوید سرتا پا کافر خدای خود ساخته(نیچه)

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

دوستت داشتم…
زیاد…
کمش کردی…
کمترش کردی…
بی تفاوت شدم….
لااقل دیگر مرا به نفرت نرسان لعنتی….

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

فاصله تان را با آدمها رعایت کنید….
آدمها یکهم می زنن روی ترمز و اون وقت شما مقصری…

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

سرنوشت من شده عاقبت “جناق”
همه سر شکستنم شرط میبندند…

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

درد من چشمانی بود که به من اشک هدیه میداد و به دیگران چشمک…

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

یهو دلم کودتا کرده…اونو میخواد…
سرم رو کردم زیر بالشت آروم به دلم گفتم:
خفه شو!
دوره دموکراسی گذشته…
میزنم لهت میکنم!!

[پاسخ]

lonely girl پاسخ در تاريخ تیر ۱۳ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۱۹:

چقد اینجا ادم اروم میشه وقتی اینهمه حس مشترکو میبینه
عالی بود سایه جان

[پاسخ]

سایه یخ زده پاسخ در تاريخ تیر ۱۴ام, ۱۳۹۲ ۱۵:۰۹:

فدای تو….

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

خدا خبر داری که شوخی شوخی داریم پیر میشیم؟
قرار نیست مارو یه خورده به آرزوهامون برسونی؟
خیلی جدی دارم میگم….
این قرارمون نبود؟؟
ببینم اصلا بنده ی آرزو به دل به چه دردت میخوره؟؟؟

[پاسخ]

لیلاگفته :

از روزی که تو رفتی…

سیگاری شده است این روزها کودک درونم،

نه دستم به او می‌رسد،

نه حرف گوش می‌دهد …

درد را پُک پُک می‌کشد …

و سیگار را تند تند ……!!!

زنده یاد خسرو شکیبایی

[پاسخ]

mahdisگفته :

لیــــاقــتــ می خـــواهـــد …

بـــودن در “قلبـــ” دختـــرکـــی کـــه …

تمــــامِ دنیـــایــــش …

حـــــــرفـــ هــای نزده ی دلــــش استـــ …!

[پاسخ]

mahdisگفته :

خدایا مسخره‌ست فشار شب اول قبر!

برای اونی که زیر فشار این دردها هر لحظه جان می‌دهد…

[پاسخ]

پسر تنها پاسخ در تاريخ تیر ۱۴ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۳۶:

خیلی زیبا بود
زیر این همه فشار زندگی دیگر از عذاب شب اول قبر باکی نیس

[پاسخ]

saloosگفته :

بـــــــــه ســــــــــــلـامــــــــــتــــــــــــتی تـــــــــو….

تویی که الان پشت مانیتور قوز کردی…

تویی که الان با کله اومدی رو صفحه مانیتور دستتو گذاشتی زیر چونت…

تویی که الان از فرط تنهایی بغضت گرفته…

تویی که از بس خسته ای دلت گرفته…

تویی که الان دلت واسه یه بی معرفت تنگه…

تویی که میخوای بهش زنگ بزنی ولی غرورت نمیذاره…

تویی که بغضتو قورت میدی که یه وقت گریه نکنی …

تویی که دلت میخواد فریاد بزنی…

تویی که یه عمر سنگ صبور بودی…

[پاسخ]

پسر تنها پاسخ در تاريخ تیر ۱۴ام, ۱۳۹۲ ۰۰:۱۰:

like
merc

[پاسخ]

ati پاسخ در تاريخ تیر ۱۶ام, ۱۳۹۲ ۰۰:۰۰:

عالی بود

[پاسخ]

ali72گفته :

We teach them that they have actually forgotten what had happened to our feet

[پاسخ]

mahdisگفته :

بـــآرآن دُخْتـَر دآغـــونــــــ , nnrr69
این روزهـا ، سَخـت عَـزادارم
عَـزادار حَـرف هـایِ نیمـه تمـامی کـه تمـام شـُدند
عَـزادار واژه هـایی کـه نیـامَـده مَـعنـا شـُدند
عَـزادار بـُغض هـایی کـه بی پَـنـاه رُسوا شـُدند
عَـزادار اشک هـایی کـه دَر سُـکوت ، دَریـا شـُدند
این روزهـا ، بـه هَـرکـه رسیدم ، لـبخـندی ارزانیِ چَـشم هـایم کرد
و مَـن بی خـبر از طنـاب داری کـه بَـرایم آویخـته اند ;
چَـشم هـایم را بـه سپیدیِ یک لـبخـند سپـُردم
این جـا زمین است
این جـا سُـــــــــــــــکوت ، تنهـا فـریـادی است ، بَـرایِ بـُودن !!!

[پاسخ]

saloosگفته :

میگن دلت گرفته بیا یه باره دیگه همه دنیامو بسوزون
میگن دلت گرفته بیاغماتو با گرمی خنده هام بپوشون
میگم جونمو میخوای تو که داروندارمو گرفتی اینم روش
میگم شدم اسیرت توروخدا اسیرتو یه وقت نکن فراموش
باتموم بدیهایی که کردی باز میمونم
برای زندگی هردومون دل نگرونم
هنوز حرمت قولایی که دادیم سرجاشه
هنوز خونه قلبم هوای تو باهاشه
هنوزم قاب عکست روی دیوار خونه س
بجون تو ازون روزیکه رفتی دل دیونه س
هنوزم توی خونم حریمت سرجاشه
نذاشتم کسی پا بذاره حرمتت بپاشه

از امیرعلی

[پاسخ]

lonely girlگفته :

شده ام معادله چند مجهولی
ک هیچکس از هیچ راهی مرا نمیفهمد

[پاسخ]

saloosگفته :

اشکی که بی صداست
پشتی که بی پناه است
دستی که بستر است
پایی که خسته است
حرفی که صادق است
شرمی که آشناست
دل را که عاشق است
دارایی من است
ارزانی تو…
دوستت دارم

[پاسخ]

مـُــــرداد بـــــانـــوگفته :

این روزها…
پرم از لحظه هایی که دوستشون ندارم…

[پاسخ]

مـُــــرداد بـــــانـــوگفته :

همیشه میگفت خیالت تخت،من وفا دارم …
و من چه ساده لوحانه خیالم را “تخت” کردم
برای عشق بازی او با دیگری

[پاسخ]

کوثرگفته :

یاد گرفتم که پایان همه ی دلبستگی ها دلتنگیست…
یاد گرفتم همیشه همان کسی دلت را میشکند که تو پیش تر قلبت را نزد او به امانت گزارده بودی…
یاد گرفتم احساساتم را بروز ندهم و جلوی همه عادی برخورد کنم تا مبادا کسی از راز دلم با خبر شود، تا مبادا کسی مرا به بخاطر احساساتی بودنم سرزنش کند…
آری…………………..
تو با رفتنت این هارا به من آموختی…..

[پاسخ]

کوثرگفته :

خدایا…..
خیلی سخته که دیگه هیچی نتونه خنده رو روی لبات بیاره و هروقت میبینی چند نفر دور همدیگه جمع شدن و میخندن یهو اشکات سراریز میش . گاهی اوقات چنان احساس خستگی میکنم که حتی نفس کشیدن برام مثل جون کندن
خدایا دارم از پا میفتم….

[پاسخ]

مـُــــرداد بـــــانـــوگفته :

.هوایِ “بوی تنت” را کرده ام…
میدانی…
پیراهن جدایی ات بدجور به قامتم گشاد است…

[پاسخ]

saloosگفته :

انقدر خوبی که هوامو داری!
یه وقت نشد پا رو دلم بزاری
یه وقت نشد بگی دوسم نداری
انقدر خوبی که دلت عجیبه
با همه آدمکا غریبه
غریبه اما به خدا نجیبه

میشه کنار تو خدا خدا کرد
میشه یکم عاشقی رو صدا کرد
میشه کنار تو یکم دعا کرد
میشه کنار تو نفس کشید و
از همه آدمکا برید و
عکس تو رو تو قاب دل کشید و

انقدر خوبی که دل سیاهم
گوشه قلبت یه جا خونه دادی
دست دلم هزار بهونه دادی
دلم شده بدجوری عاشق تو
خداکنه که باشه لایق تو
بمونه تو همه دقایق تو

میشه کنار تو خدا خدا کرد
میشه یکم عاشقی رو صدا کرد
میشه کنار تو یکم دعا کرد
میشه کنار تو نفس کشید و
از همه آدمکا برید و
عکس تو رو تو قاب دل کشید و

از امیرعلی

[پاسخ]

مـُــــرداد بـــــانـــوگفته :

چقدر خوشحال بود شیطان وقتی سیب را چیدم
گمان میکرد فریب داده است مرا
نمیدانست که تو پرسیده بودی:
مرا بیشتر دوست داری یا ماندن در بهشتـــــ ـــ را؟؟

[پاسخ]

مـُــــرداد بـــــانـــوگفته :

این چه رسمیست . . .
پیرهنش را من خریدم ، دیگری از تنش درآورد . . .

[پاسخ]

saloosگفته :

دلم گرفته از ازدحام غریبه ها از مردمانی که نمی شنوند از آنها که
لهجه ی شیرین نگاه را هرگز نفهمیدند دلم گرفته نه از نبودن آنها
که از ماندن خود من از سایه ی بی قرار خودم خسته ام

[پاسخ]

مـُــــرداد بـــــانـــوگفته :

مـפֿـاطب פֿـاص همیشہ بـہ ایـט معنی نیستــ کہ بہتریـטּ مـפֿـاطبتـہ گاهی بـہ ایـטּ معنیہ ڪہ : • میتونـہ [ פֿـیلے פֿـاص] פـالتو بگیره … • میتونـہ [ פֿـیلے פֿـاص] تنــہاتـــــــ بزاره… • میتونـہ [ פֿـیلے פֿـاص] ب ہتــ بگہ تو בیگہ ڪہنــہ شُـבے … • میتونـہ [ פֿـیلے פֿـاص] بــا یڪے غــیرِ تـــوام בوسـتـــــ باشـہ… ♥——-♥—–♥—

[پاسخ]

saloos پاسخ در تاريخ تیر ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۰۱:۱۱:

خیلی سخته که مخاطب یکی باشی…
ولی هیچوقت براش خاص نباشی
آره شایدم حق با تویه اینطوری براش خاص بودم

[پاسخ]

مـُــــرداد بـــــانـــوگفته :

می گویَنْد
مٌخٰاطَبْ داشْته بٰاشْ
بَرایِ عآشِقانِه هایَتْ
نِمی دانَنْد کِه
مٌخٰاطَبِ تَمامِ عآشِقانه هایِ مَن
¤ تویی¤

[پاسخ]

lonely girlگفته :

دل پر کینه ات آرام می گیرد اگر
و افکار گل آلودت زلال
و یا چشمان تار تو اگر شفاف می گردد
و شب، راحت تر از همیشه بر باغ رویا ها قدم را می نهی
زبان ، لکنت رها ، رندتر ، برنده تر ، گویاتر از حال
و اعضای وجودت، کلهم شادمان از این شود
تعلل نیست جایز
من خشکیده را بشکن….
اگر باغ وجودت غنچه می گیرد
وگر تاریکی تو ، ظلمت تو ، نور می گردد
اگر از ناخوشی هایت رها، بر مرکب صحت نشینی
و سنگت، شکل گوهر را به خود گیرد
چراغ لحظه هایت را اگر این روشنایئست
اگر از این شکستن بر تو سودیست
من از ماندن، بخود سودی نمی بینم
تعلل نیست جایز
من خشکیده را بشکن
ولی بعد از شکست این درخت پیر تنها
همان تنها صبور دشت تنهایی
دل پر کینه ات خون میشود
افکار گل آلود تو می خشکد
و چشمان تو نابینا و شب هرگز نمی خسبی
زبانت لال و اعضای وجودت کلهم افسرده میگردد
مرکب صحت، تو را بر زمین ناخوشی می کوبد آنگونه
که تا کوی اجل ، بر سینه پیمائی
چراغ لحظه هایت تا ابد خاموش می ماند
من از ماندن، بخود سودی نمی بینم
اگر از این شکستن، بر تو سودیست
تعلل نیست جایز
من خشکیده را بشکن
بیا با دیدن خوبی، به چشمت سوی روشن ده
بیا با یاد خوبی ها، زلال افکار خود گردان
بدی، پیوسته بد مبآورد بر سر
توان تنبیه با خوبی
چو ما را سهم از این بازی شکست است
تو با خوبی مرا بشکن، که خوش باشی
تعلل نیست جایز
مکن پروا
من خشکیده را بشکن

[پاسخ]

مـُــــرداد بـــــانـــوگفته :

بی چتر زیر باران , شاید که عاشق شدی

[پاسخ]

مـُــــرداد بـــــانـــوگفته :

امروز یکی اومد روبروم نشست،چقدر شبیه تو می خندید،چقدر شبیه تو حرف می زد!!!خواستم بغلش کنم…بوسش کنم…ولـــــی….دلم گرفت!!!!بغضم گرفت!!!گریم گرفت!!!
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥

[پاسخ]

مـُــــرداد بـــــانـــوگفته :

مـهـربـانـی تـا کـــــــی ؟؟
بـگـذار سـخـت باشم و سـرد !!
بـاران کـه بـاریــد…
چـتـر بـگـیـرم و چـکـمـه!!!
خـورشـیـد کـه تـابـیـد…
پـنـجـره ببـندم وتـاریـک !!!
اشـک کـه آمـد…
دسـتـمـالـی بـردارم و خـشـک !!!
او کـه رفـت،
نـیـشخـنـدی بـزنـم و سـوت…
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥

[پاسخ]

zeynabگفته :

مرداب به رود گفت: چه کردی که زلالی؟

گفت: گذشتم

[پاسخ]

mahdisگفته :

ر باور آمدنت
در جاده های خیال
به هر سو میدوم و تورا
از هر عابر و رهگذری
می پرسم :
او را ندیدید ؟؟
همه میگویند :
“او” دیگر کیست ؟؟؟
میگویم :
اویی که شبیه هیچکس نیست
میگویند :دیوانه
و میروند . . .
.
.
.
میبینی ؟
برای خود اسم و رسمی برپا کرده ام !

. . . “دیوانه”

[پاسخ]

mahdisگفته :

دیر فهمیدم …
خیلی دیر …
” عزیزم ” …
” گلم ” …
“عشقم “….
تکیه کلامش بود!

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

ﻋﺸــــــﻖ …
ﻧــــﻪ ﭘــــﻮﻝ ﻣﯿﺨــــﻮﺍد …
ﻧــــﻪ زیبایــــی …
و ﻧــــﻪ هیــــچ چیــــز دیگـــــه ….
ﻓﻘـــــــــــﻂ ” ﺩﻭ ﺗــــﺎ ﺁﺩﻡ ” ﻣﯿﺨــــــــﻮﺍﺩ …
ﺗﺎﮐــــــــﯿﺪ ﻣﯿﮑﻨــــﻢ : ﺁﺩﺩﺩددﺩﺩﻡ …!

[پاسخ]

پسر تنها پاسخ در تاريخ تیر ۱۴ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۳۰:

الان تو این زمونه اون دو تارو میخواد آخری رو نه

[پاسخ]

soma پاسخ در تاريخ تیر ۱۷ام, ۱۳۹۲ ۱۴:۱۳:

اون دوتایی که شما میگین عشق نیست فقط یه بازیه چند روزست
آدم پیدا میشه ولی ادمی که واقعا دل داشته باشه پیدا نمیشه اخه به جاش سنگ گذاشتن این ادمهام فط و فراوونند

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

عـاشق آن لحظه ام ؛
کـه کنـارت هستـم ؛
و کودکـ درونـم از اشتیـاق با تـو بودن ؛
میخـواهـد زمیـن و زمـان را بهـم بزنـد….!!

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

جانم به لبم میرسد وقتی تو بر خلاف میل باطنی ات میگویی دوستم نداری. . .
و منتظر میشوی تا با عصبانیت خاص خودم بگویم بخوای نخوای مال خودمی !

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

به حرف تو رسیده ام
به حروفِ نام تو
باقی حرف ها را برای چه اختراع کرده اند
ترکیب شان
جز دروغی برای ادامه زندگی نیست!

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

خدایا…
مگر بودن او در کنارم چقدر از جهانت را میگرفت…!!؟

[پاسخ]

پسر تنها پاسخ در تاريخ تیر ۱۴ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۲۸:

عالی بود….

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

دختر، از دوستت دارم گفتنهای هر شب پسره خسته شده بود ..
یک شب وقتی اس ام اس آمد بدون آن که آنرا بازکند مبایل را گذاشت زیر بالشش و خوابید !
صبح مادرِ پسره به دختره زنگ زد گفت : پــــســــــرم مـــــــــرده …
دختره شوکه شد و چشم پر از اشک بلافاصله سراغ اس ام اس شب گذشته رفت …
پـــســــــره نــوشــتـــه بـــــــود:
تصادف کردم با مشکل خودم را رساندم دم درخانه تان لطفا بیاپائین میخوام برای آخرین بار ببینمت …
« خـــــیــــلـــــی خــــیـــــلــــــــی دوســــتـــتـــــدارم »

[پاسخ]

pani پاسخ در تاريخ تیر ۱۵ام, ۱۳۹۲ ۰۲:۴۴:

kash enghadr eshghha ziba bud…..kash eshghha unghadr haghighi bud ke hishki tanha namune….kash ghalbha enghadr pak bud ke joz eshgh chizi tush ja nemishod……..ama heifff nist…..:(

[پاسخ]

mahdis پاسخ در تاريخ تیر ۱۵ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۰۵:

vaaaaaaay khodaaaaa che dardnaaaak:((
geryam gereft:-(

[پاسخ]

مجیـــــــــــــــــــــــد دلبندمگفته :

نگاهم رو به سمتِ تو ؛ شبم آیینه ی ماهه
دارم نزدیکتر میشم ؛ یکم تا آسمون راهه

به دستای نیازِ من ؛ نگاهی کن ازون بالا
من این آرامشه محضو ؛ به تو مدیونم این روزا

تو دیدی من خطا کردم ؛ دلم گُم شد دعا کردم
کمک کن تا نفس مونده ؛ به آغوشه تو برگردم

تو حتی از خودم بهتر ؛ غریبی هامو میشناسی
نمیخوام چترِ دنیارو ؛ که تو بارونِ احساسی

خدایا دوستت دارم ؛ واسه هرچی که بخشیدی
همیشه این تو هستی که ؛ ازم حالم رو پرسیدی

بازم چشمامو می بندم ؛ که خوبی هاتو بشمارم
نمیتونم ! فقط میگم : خدایا دوستت دارم . . .

[پاسخ]

saloos پاسخ در تاريخ تیر ۱۴ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۴۴:

مازیار فلاحی
آهنگاش محشره

[پاسخ]

مجیـــــــــــــــــــــــد دلبندمگفته :

مرگ در قاموس ما از بی وفایی بهتر است

در قفس با دوست مردن از رهایی بهتر است

قصه ی فرهاد دنیا را گرفت ای پادشاه

دل به دست آوردن از کشور گشایی بهتر است

تشنگانِ مِهر محتاج ترحم نیستند

کوشش بیهوده در عشق از گدایی بهتر است

باشد ای عقل معاش اندیش، با معنای عشق –

آشنایم کن ولی نا آشنایی بهتر است

فهم این رندی برای اهل معنا سخت نیست

دلبری خوب است، اما دلربایی بهتر است

هر کسی را تاب دیدار سر زلف تو نیست

اینکه در آیینه گیسو می گشایی بهتر است

کاش دست دوستی هرگز نمی دادی به من

« آرزوی وصل » از « بیم جدایی » بهتر است

[پاسخ]

مجیـــــــــــــــــــــــد دلبندمگفته :

هنگامی که کودکی پنج ساله بودم مادرم همیشه به من می‌گفت:

“شاد بودن کلید خوشبختی در زندگی است.”

وقتی بزرگتر شدم و به مدرسه رفتم معلم‌هایم از ما می‌پرسیدند زمانی که بزرگ شدید چه کاری را انجام خواهید داد.

و من پاسخ می‌دادم: “می‌خواهم شاد باشم.”

آن‌ها به من می‌گفتند تو درس را درست متوجه نمی‌شوی (خنگی!) و من هم به آن‌ها می‌گفتم:

“شما هم زندگی را نمی‌فهمید…”

“جان لنون”

[پاسخ]

faribaگفته :

خیلی قشنگ بود
ولی
دلم گرفت یهو

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

عادت قانون دئییل
امما قانون قدره حوکمو وار
اغری گئدر عادت گئتمه ز
هر ائلین بیر عادتی وار
هر کسه اوز عادتی خوش گله ر
معنی:
عادت قانون نیست.اما به اندازه قانون حکم داره. درد میره ولی عادت نمی ره.هر طایفه ای عادتی داره.هر کسی از عادت خودش خوشش میاد…

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

آهای فلانی . . .
به زخم هایم خیره نشو !
خود می دانم عمیقند . . .
با نگاهت به آتش میکشی وفاداریم را !
مگر تنها ندیده ای ؟ ؟ ؟

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

باید بازیگر شوم ،
آرامش را بازی کنم …
باز باید خنده را به زور بر لبهایم بنشانم …
باز باید مواظب اشک هایم باشم …
باز همان تظاهر همیشگی : ” خوبم …

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

خرابم …
خراب …
به اندازه همان قاضی که متهم اعدامی اش رفیقش بود.

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

هی باران …
ببار …
من سفر کرده ای دارم که پشت پایش آب نریختم …!

[پاسخ]

مجیـــــــــــــــــــــــد دلبندمگفته :

لطفآ خودت زحمت این “بی” را بکش
بگذارش جلوی “معرفت”
بچسبانش تنگ نام قشنگت
من دلم نمی آید از این کارها بکنم..!!

[پاسخ]

مجیـــــــــــــــــــــــد دلبندمگفته :

چرایش را نمیدانم

خداوندا

چرا دل تنگی ما برایشان بی اهمیت است؟

بودن یا نبودن ما برایشان یکیست….

چرا ماکه صادقانه آنها را می ستاییم مارا به استهزا میگیرند؟

چرا ما که صمیمانه به وجودشان احترام می گذاریم ناچیزمان می شمارند؟

خداوندا……………..

می دانی و آگاهی که عاشقانه عاشق هستم

وکمکم کن تا آنکس که دوستم دارد را دوست داشته باشم.

به کسی وفادار باشم که صادقانه به وفا احترام بگذارد.

به من بیاموزتابتوانم بگریم برای کسانی که هرگز غمم را نخوردند

به من بیاموز لبخند بزنم به کسانی که هرگزتبسمی بر لبم ننواختند.

به من بیاموز که ببخشم در حالی که دلم پر از نفرت است از دستشان

ومحبت کنم به کسانی که محبتی در حقم نکردند.

[پاسخ]

مجیـــــــــــــــــــــــد دلبندمگفته :

مدیر:خانم اگه میخوای اسم دخترت روبنویسی باید ۱۵۰هزار تومن بریزی
به حساب همیاری…
زن: اگه اینجا مدرسه دولتی نیست!؟
-اگه دولتی نبود که میگفتم یک میلیون تومن بریز!!
زن: آقا..آخه مدارس دولتی نباید شهریه بگیرن!
… … -اینکه شهریه نیست اسمش همیاریه!
زن: اسمش هرچی هست.تلویزیون گفته به همه مدارس بخشنامه شده که هیچگونه وجهی نمیتونن دریافت کنن!
– برو اسم بچت را تو تلویزیون بنویس!!این قدر هم وقت منونگیر…
زن: آقای مدیر من دو تا بچه یتیم دارم!آخه از کجا بیارم ؟!!
-خانم محترم! وقتی وارد اینجا شدی رو تابلوش نوشته بود یتیم خونه؟!

زن با چشمهای پراشک منتظر اتوبوس بود…
اتومبیل مدل بالائی ترمزکرد…
روزنامه ای که روی صندلی جا مانده بود رو برداشت بهش خیره شد:
کمیته مبارزه با فقر در جلسه امروز…
ستاد مبارزه با بیسوادی ..

تیتر درشت بالای صفحه نوشته بود:با ۲۰۰۰۰۰ زن خیابانی چه میکنید !؟
زن با خودکاری که ازکیفش بیرون آورده بود عدد را تصحیح کرد:

با ۲۰۰۰۰۱ زن خیابانی چه می کنید !؟

[پاسخ]

مجیـــــــــــــــــــــــد دلبندمگفته :

خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است.
بنده: خدایا ! خسته ام! نمی توانم.
خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان.
بنده: خدایا ! خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم….
خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان
بنده: خدایا سه رکعت زیاد است
خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان
بنده: خدایا ! امروز خیلی خسته ام! آیا راه دیگری ندارد؟
……….

خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله
بنده: خدایا! من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد!
خدا: بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله
بنده: خدایا هوا سرد است! نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم
خدا: بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم
بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد.
خدا: ملائکه ی من! ببینید من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است.
چیزی به اذان صبح نمانده او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است.
امشب با من حرف نزده.
ملائکه: خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم، اما باز خوابید.
خدا: ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست.
ملائکه: پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود!
خدا: اذان صبح را می گویند هنگام طلوع آفتاب است
ای بنده ی من بیدار شو نماز صبحت قضا می شود خورشید از مشرق سر بر می آورد.
ملائکه: خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟
خدا: او جز من کسی را ندارد….

شاید توبه کرد…..

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

هـــــــــنوزم
هرجا حتی اسمش برده میشه …
بغض خفه ام میکنه !!
هرجا رو که نگاه میکنم …
بغض خفه ام میکنه !!
هرجا که دو نفرو باهم میبینم…
بغض خفه ام میکنه !!
هر وقت که گوشیمو نگاه میکنم …
بغض خفه ام میکنه !!
هروقت تلفن زنگ میخوره …
بغض خفه ام میکنه !!
هروقت که اس ام اس میاد …
بغض خفه ام میکنه !!
هروقت که از خواب بیدار میشم …
بغض خفه ام میکنه !!
هر چیزی رو که نگاه میکنم …
بغض خفه ام میکنه !!
هنوز نمیفهمم که چرا …..
بغض خفه ام میکنه …..

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

خدایا!وقتی دلت می گیره چی کار می کنی؟؟میری یه گوشه
می شینی و گریه می کنی؟؟هی با نگاهت بازی می کنی که
یادش بره می خواسته گریه کنه؟؟یه لیوان آب می خوری که
بغضتو بفرستی پایین؟؟یادت میاد که خدایی وهمیشه باید
تنها باشی؟؟؟خدایا!نمی دونی من این روزها چقدر خدا

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

برایم کـــف زدند
در آغوشـم گرفتند
تایید و تشویقـــم کردند که آخر فراموشت کـردم
دیگر تا ابد بر لـبانم لبخندی تَصنـعی مهــمان است
امـا بیـنِ خودمـان باشد ،
هـنوز تنـها دلبــرکم تو هسـتی !

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

درد می کشم ، درد !
هم تلخ است هم ارزان
هم گیراییش بالاست !
هم اینکه تابلو نمی شوم !
و رفیقی که مرا به درد معتاد کرد ناباب نبود ، اتفاقا باب باب بود فقط نگفته بود
که ماندنی نیست ، همین . . .!!!

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

بــهـ سلـامـتـیــِ اونـــ ــکـهـ جــایـــِ خـالـیـشــ 【 . . . 】. . .

نــهــ بـا فیــسبـوکـــ و کـلـوب ツ

نـهــ وبــگـردی نــه دانـلـود . . .

نـهـــ لـایـکـــ ، و نـهــ کـامــنــتـــ . . .

هیـــچوقتــهــ هــیــچـــ وقــتـــــــ

پـــ-ــُــ-ــر نـمـیـشـهــ . . . ! ! ! 【❤】

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

نشانی از تو ندارم اما نشانی ام را برای تو می نویسم:
در عصر های انتظار،به حوالی بی کسی قدم بگذار!
خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو!
کلبه ی غریبی ام را پیدا کن،کنار بید مجنون خزان زده و
کنار مرداب ارزوهای رنگی ام !در کلبه را باز کن و به سراغ
بغض خیس پنجره برو!حریر غمش را کنار بزن!مرا می یابی…..

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

دَســــتــــ هــــایــَـــم خــالـــی اَنـــد • • •

جـایِ خــالــی دَســــتـِـــ تــو را هــــیـــــچ کــَــســ

بــَــرایــَــم پــُــرنــمـــی کــــنــد • • •

راســــتــــ مــــی گـــُـفــتــــ شـــــامــــلو:

” دَســـــتـــِـــ خـالـی را بـایــَـــد بــَـــر ســَـر کــــوبــیـــد “

[پاسخ]

maryamگفته :

ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻧﺖ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﻨﻢ ….
ﺩﯾﺪﻡ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺍﺷﮑﺎﻣﻮ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺪﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻧﺖ ﺭﯾﺨﺘﻢ….

[پاسخ]

somaگفته :

حرفی را بزن که بتونی بنویسی
چیزی را بنویس که بتونی امضاش کنی
چیزی را امضا کن که بتونی پاش وایستی
تو واسه من چی میتونی بنویسی؟
(نا پلون)

[پاسخ]

مجیـــــــــــــــــــــــد دلبندمگفته :

بی تو طوفان زده ی دشت جنونم
صید افتاده بخونم
تو… چه سان می گذری غافل از اندوه درونم؟
…بی من از کوچه گذر کردی و رفتی؟
بی من از شهر سفر کردی و رفتی؟
قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم
تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم
تو ندیدی نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی
چون در خانه ببستم
دگر از پا ننشستم
گوئیا زلزله آمد
گوئیا خانه فروریخت سر من
بی تو من در همه ی شهر غریبم
بی تو کس نشنود ازاین دل بشکسته نوایی
بر نخیزد دگر از مرغک پر بسته صدایی
تو همه بود ونبودی
تو همه شعر و سرودی
چه گریزی زبر من
که زکویت نگریزم
گر بمیرم زغم دل
به تو هرگز نستیزم
من و یک لحظه جدایی
نتوانم، نتوانم
بی تو من زنده نمانم
بی تو من زنده نمانم

هما میرافشار

[پاسخ]

مجیـــــــــــــــــــــــد دلبندمگفته :

ای قوم به حج رفته کجایید کجایید

معشوق همین جاست بیایید بیایید

معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار

در بادیه سرگشته شما در چه هوایید

گر صورت بی​صورت معشوق ببینید

هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید

ده بار از آن راه بدان خانه برفتید

یک بار از این خانه بر این بام برآیید

آن خانه لطیفست نشان​هاش بگفتید

از خواجه آن خانه نشانی بنمایید

یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدید

یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید

با این همه آن رنج شما گنج شما باد

افسوس که بر گنج شما پرده شمایید

[پاسخ]

مجیـــــــــــــــــــــــد دلبندمگفته :

نگاه کن که غم درون دیده ام….
نگاه کن که غم درون دیده ام
چگونه قطره قطره آب می شود
چگونه سایهء سیاه سرکشم
اسیر دست آفتاب می شود

نگاه کن
تمام هستیم خراب می شود
شراره ای مرا به کام می کشد
مرا به اوج می برد
مرا به دام می کشد

نگاه کن
تمام آسمان من
پر از شهاب می شود

تو آمدی ز دورها و دورها
ز سرزمین عطرها و نورها
نشانده ای مرا کنون به زورقی
ز عاجها، ز ابرها، بلورها
مرا ببر امید دلنواز من
ببر به شهر شعرها و شورها
به راه پرستاره می کشانی ام
فراتر از ستاره می نشانی ام

نگاه کن
من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان تب شدم
چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل
ستاره چین برکه های شب شدم
چه دور بود پیش از این زمین ما
به این کبود غرفه های آسمان
کنون به گوش من دوباره می رسد
صدای تو
صدای بال برفی فرشتگان

نگاه کن که من کجا رسیده ام
به کهکشان، به بیکران، به جاودان
کنون که آمدیم تا به اوجها
مرا بشوی با شراب موجها
مرا بپیچ در حریر بوسه ات
مرا بخواه در شبان دیرپا
مرا دگر رها مکن
مرا از این ستاره ها جدا مکن

نگاه کن که موم شب براه ما
چگونه قطره قطره آب می شود
صراحی دیدگان من
به لای لای گرم تو
لبالب از شراب خواب می شود
نگاه کن
تو می دمی و آفتاب می شود

از : فروغ فرخزاد

[پاسخ]

مجیـــــــــــــــــــــــد دلبندمگفته :

چه گریزیت ز من ؟
چه شتابیت به راه ؟
به چه خواهی بردن
در شبی این همه تاریک پناه ؟
مرمرین پله آن غرفه عاج
ای دریغا که زما بس دور است
لحظه ها را دریاب
چشم فردا کور است
نه چراغیست در آن پایان
هر چه از دور نمایانست
شاید آن نقطه نورانی
چشم گرگان بیابانست
می فرومانده به جام
سر به سجاده نهادن تا کی ؟
او در اینجاست نهان
می درخشد در می
گر بهم آویزیم
ما دو سرگشته تنها چون موج
به پناهی که تو می جویی خواهیم رسید
اندر آن لحظه جادویی اوج

فروغ فرحزاد

[پاسخ]

سحر*گفته :

تنهایی یعنی
آخ که چقدر دلم میخواد سرمو بذارم روشونه هاشو یه دله سیر گریه کنم …
تتهایی یعنی
آخ که چقدر دلم میخواست الان پیشم باشی…
تنهایی یعنی
آخ که چقدر بی تابتم…
تنهایی یعنی
حال این روزهای من..
تنهایی یعنی
به اندازه ی تمومه این دنیا دوست دارم ، به اندازه ی تمومه این دنیا میخوامت…

[پاسخ]

سحر*گفته :

هوایت که به سرم میزند
دیگر در هیچ هوایی
نمیتوانم “نفس “بکشم
عجب “نفس گیر”است
هوای “بی تویی”

[پاسخ]

سحر*گفته :

میخواهمتـــــــــــــــــــــــــــــ
ولی…
دوری…
خیلی خیلی دور..
نه دستم به دستانت میرسد..
نه چشمم به نگاهتــــــــــــــــــــــ

[پاسخ]

سحر*گفته :

چه حسه قشنگیه وقتی میشی محرمه دله یکی..
یکی که بهش اعتماد داری..
بهت اعتماد داره..
از دلتگیهاش برات میگه..
ازدلتنگیهات براش میگی..
آروم میشه..
اروم میشی…
حسی که هیچوقت به تنفرتبدیل نمیشه..
این حس مث قطره های بارون پاکه…
همچین ادمی رو تو زندگیتون دارین؟؟

[پاسخ]

soma پاسخ در تاريخ تیر ۱۷ام, ۱۳۹۲ ۱۳:۵۹:

انشاءالله یکی رو پیدا میکنیم
هرچند بعیده

[پاسخ]

سحر*گفته :

بغض بزرگترین نوعه اعتراض دربرابر ادمهاست اگه بشکنه دیگه اعتراض نیست التماسه.
دکترشریعتی

[پاسخ]

سحر*گفته :

غمگین وخسته ام..
دلم یک هوای بارانی میخواهد..
یک شانه برای گریه کردن..
ویک گوره پدری که نثاردنیاو تمامه متعلقاتش کنم..

[پاسخ]

سحر*گفته :

دلت پیشه کسه دیگری باشدوتنت در اغوشه دیگری..
هزار خطبه هم بخواند..
باز هم..
خیانت …
است…

[پاسخ]

میتراگفته :

من آن رانده ی مانده ی بی شکیبم
که راهم به فریادرس بسته
دست فغانم شکسته
زمین زیر پایم تهی میکند جای،
زمان در کنارم عبث میزند موج
نه در من غزل میزند بال
نه در دل هوس میزند موج.
رها کن، رهاکن
که این شعله ی خرد چندان نپاید
یکی برق سوزنده باید کزین تنگنا ره گشاید

“فریدون مشیری”

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

من دارم سعى مى کنم ،همرنگ جماعت شوم
اما !
مى شود کمکم کنید!؟
آى جماعت !
شما دقیقا چه رنگى هستید؟!

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

نفس می کشم هنوز…

نفس می کشم وقتی سال دیگری هم از پرواز تو گذشت…

و باز هم آخرین پنجشنبه سال آمد و آهسته از کنارم گذشت و من باز هم ندیدمت…

غبطه می خورم به این همه هیاهو

هیاهوی بازماندگانی که برای دیدار عزیز سفرکرده شان عازم مزارشان هستند

هر کدام گلی یا گلابی بدست دارند

تا پرپر کنند به یاد خاطره عزیزشان

یا مزارش را با بارانی از گلاب غسل دهند به یاد عطر عزیزشان

و من امسال هم غبطه می خورم…

به پنجشنبه های آخر سالی که تو را دراغوش گرفته اند در غیاب من…

غبطه می خورم به خروارها خاکی که تو را در بر گرفته اند بجای آغوش من…

خاکی که من تمام دنیایم را به دستش سپردم و حق دیدارش را ندارم!!

[پاسخ]

نرگسگفته :

پروانه ای هستم بی پر،بی گل،نرگس هستم بی بو،شاعری هستم خسته،همراه با دلی شکسته، بغضی غم دار، گیتاری شکسته، سه تاری….
گر نگاهی به من خسته کنی میفهمی من زندگی نمیکنم ،زنگی میسازم……..

[پاسخ]

SADAFگفته :

-پس میبینی!
-من همیشه میدیدم.
-پونزده ساااااال؟!
-یه روزی صورت زنم رو سوزوندی، رنج میکشید چون دوس نداشت من اون صورتو ببینم.. منم تصمیم گرفتم که نبینم..!
ارمغان تاریکی

[پاسخ]

mگفته :

این روز ها “هوس را رنگ میکنند و جای عشق می فروشند…!!!

[پاسخ]

lonely girlگفته :

هرکس… به طریقی… دل ما… می شکند!

اما تو خیلی خلاقیت به خرج دادی ،برام تازگی داشت…

[پاسخ]

lonely girlگفته :

تـــو مــــرا
آنقــــدر آزردی ..

کــه خـودم کوچ کنــم از شهـــرت ..
بکنـــم دل ز دل چـــون سنگـــت ..

تـــو خیالـــت راحـــت ..
مــی روم از قلبـــت ..

می شــوم دورترین خاطــره در شــب هایــت
تــــو به من می خنـــدی ..

و به خــود می گــویــی:
بـــاز می آیــد و می ســوزد از این عشــق

ولــــی ..
بـــر نمی گــــردم نـــه!
مــی روم آنجـــایـــی کــه دلــی بـــه هــر دلــی تـــب دارد ..
عشــق زیباســـت و حــرمـــت دارد ..
تـــو بمـــان ..
دلت ارزانـــی هــر کس که دلــش مثل دلـــت
ســـرد و بــی روح شـــده اســـت ..
سخـــت بیمـــار شـــده اســـت
تـــــو بمـــــان در شـــــــهرت!!!!

[پاسخ]

lonely girlگفته :

قـــهـــرها بـــهـــانــــه اســــت !!!
برای کسی که دوستت دارد ..
ماندن در بین هزاران نقطه ی سیاه شب
حتی اگر یک نقطه ی سپید بیابد دلیلش می کند برای ماندن !!!
و کسی که می خواهد برود …
در سپیدی روز حتی اگر نقطه ای سیاه را هم نیابد
با انگشتش به گوشه ای اشاره می کند
که انگار نقطه ای سیاه یافته !!!
کسی که رفتنی است
بــــگــــذار بـــرود !!!
رودخانه اگر عاشق دریا بود
عشقش را به چاه فاضلاب نمی داد !!!

[پاسخ]

mrtگفته :

tanhaei chizi hast ke be ma miresad az in rozegar

[پاسخ]

ELIگفته :

tanhaee taghdire man nist tarjihe man ast

[پاسخ]