آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

بهار که بازمی‌گردد
شاید دیگر مرا بر زمین بازنیابد
چقدر دلم میخواست باورکنم بهار هم یک انسان است
به این امید که بیاید وُ برایم اشکی بریزد
وقتی می‌بیند تنها دوست خود را از دست داده است
بهار اما وجود حقیقی ندارد
بهار تنها یک اصطلاح است
حتی گلها و برگهای سبز هم دوباره بازنمی‌گردند
گلهای دیگری می آیند وُ برگهای سبز دیگری
همچنین روزهای ملایم دیگری
هیچ چیز دوباره بازنمی‌گردد
و هیچ چیزی دوباره تکرار نمی‌شود
چرا که هر چیزی واقعی است.

فرناندو پسوآ
ترجمه: نفیسه نواب پور

موضوع : شعر و دل نوشته
نویسنده :   ,   ۹ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۲۸ مهر, ۱۳۹۳  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
شهریویگفته :

چگونه پیدایت کنم ؟
وقتی به یاد نمی‌آورم
چگونه گم‌ات کرده‌ام

گروس عبدالملکیان

[پاسخ]

شهریویگفته :

رفته تصویرت ولی با من صدایت مانده‌است
مثل لک قاب بر دیوار جایت مانده‌است

من دلم دریاست، موسا باش! حتا برنگرد
تا نبینی بر تن من رد پایت مانده‌است

عشق آن روزی که ما را آشنا می‌کرد، گفت
کاش فردا هم ببینی آشنایت مانده‌است!

ماهی و افسوس با هر برکه قسمت می‌کنی
خاطراتی را که از دریا برایت مانده‌است

«کی تو را از یاد خواهم برد؟» گفتم؛ عشق گفت
بی‌نهایت، بی‌نهایت، بی‌نهایت مانده‌است

مژگان عباسلو

[پاسخ]

شهریویگفته :

وقتی می‌خواهی بروی
آسمان صاف است
راه‌ها هموار
ترن‌ها مدام سوت می‌کشند
همین طور
کشتی‌ها
اما وقتی می‌خواهی بیایی
دریاها طوفانی می‌شوند
آسمان‌ها ابری
و راههای زمینی را نیز
برف می‌بندد
دوست دارم بیایی
اما نیا ، دنیا به هم می‌ریزد

رسول یونان

[پاسخ]

شهریویگفته :

می نویسم ، از سر ناگزیری،
چرا که تسخیر شده ام در حالتی که
نوشتن از آن پناه بردن بدان است
و گریختن از آن …

جواد مجابی

[پاسخ]

شهریویگفته :

بانوی لحظه ی تحویل سال هام ،
بانوی از تو محول همه ی احوال هام ،
بانوی مه گرفته ،
بانوی ماه ،
بانوی در شب تنهاییم پناه ،
بانوی با تو شبم روز می شود ،
بانوی ترس های کودکی ام با تو می رود ،
بانوی کودکی ام عاشق تو بود ،
بانوی چارشنبه های پُر از انفجار و دود ،
بانوی – من همیشه تو را خواب دیده ام – ،
بانوی مثل تو هرگز ندیده ام ،
بانوی شعرهای من از تو شکوفه داد ،
بانوی بوی تو اُفتاده دست باد ،
بانو !
بهار من تویی …
.
.
کامران رسول زاده

[پاسخ]

شهریویگفته :

گفت دیده است مرا ، این که کجا یادش نیست
همه چیزم شده و هیچ مرا یادش نیست

کاظم بهمنی

[پاسخ]

آرزووووووووووگفته :

هیچ چیز دوباره بازنمی‌گردد
و هیچ چیزی دوباره تکرار نمی‌شود
چرا که هر چیزی واقعی است.

عالی بود
هیچ چیز دوباره باز نمیگردد.
واقعا همینطوره………..
البته این موضوع هم خوبه هم بد.
بعضی چیزا نباید برگرده.(خوب)
اما گاهی بعضی چیزا میخایم و باید برگرده که……(بد)

[پاسخ]

دخترخوانسارگفته :

آفتاب پرست بی شرمی ست روزگار!
روزهای بی تو را
چنان ماهرانه رنگ میکند
که گاه باورم میشود
بهار را…
کامران فریدی

[پاسخ]

دخترخوانسارگفته :

آنچه در بهار مست
رویید
درقمار
باپاییز
رفت!
چه خوب است
چیزی برای باختن،
داشتن…
کیکاووس یاکیده

[پاسخ]