آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

به آن کافه ای فکر میکنم که نرفتیم! فکر می کردم که اگر روی سومین میزش بنشینیم، در صورتی که تو روبروی من، پشت به شهر قرار گرفته باشی؛ نورِ پنجره ای که از سمت چپت با نور های مصنوعی به صورتت می ریزد برای اولین بار احساس طبیعی بودن و کمال را تجربه می کند. در آن لحظه امکان داشت برای هزارمین بار فلسفه ی عشق قبل از آنکه من به آن فکر کنم و یا به دور از آنکه به اثبات آن استدلال ردیف کنم ثابت می کرد که انسان ها، گیاهان، حیوانات و حتی نور ها بعد از یک کمال بی نقص -مثل یک نعشگی تمام- ترجیح به مرگ و پایان خواهند داشت! و تو… بدون اینکه به فلسفه و یا من و حتی کمال فکر کنی به این فکر میکنی که “شانس ما رو باش! چراغشون سوخت!”
کاش آن لحظه که من را فراموش کرده پشت سر می گذاشتی به من که هیچ –پیش تر فراموش شده ام!- به لطف عظیمی که به فلسفه هم میتوانستی داشته باشی هم هیچ، کاش می گذاشتی چراغ هاشان پیش از اینکه امروز از غــم و شدت خشم خودکشی کنند یکبار طبیعی بودن، زیبایی، اوج و در بیان دیگر کمال را لمس میکردند!

موضوع : شعر و دل نوشته
نویسنده :   ,   ۱۳۲ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۲۸ خرداد, ۱۳۹۲  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
سمیراگفته :

عاشق که می شوی ؛

لالایی خواندن هم یاد بگیر !

_ شب های ـ باقیمانده ی عمرت _

به این سادگی ها

صبح نخواهند شد …

“مهدیه لطیفی”

[پاسخ]

سمیراگفته :

خوشحالم که بعد از مدت ها پست جدید میبینم رو سایت….:)

واین یعنی موندن؟!؟!؟

[پاسخ]

حسینگفته :

وریی نایس.
وااقعا خوشحالیم که برگشتی. سعود تیم ملی رو هم به دوستان تبریک میگم

[پاسخ]

mohammadگفته :

دلم به حال”ما”می سوزد،که”من و تو”خیلی وقت است تنهایش گذاشته ایم..

[پاسخ]

lonely girlگفته :

ای بابا اق مسعود چرا اون پستی که دیشب درد دلمو گذاشتم توش حذف کردین

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ خرداد ۲۹ام, ۱۳۹۲ ۰۸:۲۴:

شما باید به پست نگاه کنید، فروش سایت ربطی به درد و دل نداره!

[پاسخ]

سایه یخ زده پاسخ در تاريخ خرداد ۳۰ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۱۹:

سلام آقا مسعود تبریک یه دنیا تبریک
مرسی که اومدی

[پاسخ]

Maryگفته :

Mc az poste ziba Khili khoshhal shodim bade in modat
Bazam neveshti

[پاسخ]

عسل زهراگفته :

ســــــــلام.
یکی از بهترین لحظه های عمرم وقتی بود که دیدم سایت دوباره شروع به کار کرده.
آقای آذر واقعا ممنون شما بی نظیری نوشته هاتون هم فوق العادس.
من حدودا یک سال و نیم که به سایت شما سر میزنم ولی اونقدر سرگرم میشدم که
فرصت نمیکردم نظر بدم.
از اینکه مقابل مشکلات مقاومت کردین و دوباره برگشتین خوشحالم.
واقعا مــــــــــــــــــــــرســـــــــــــــــــــی

[پاسخ]

عسل زهراگفته :

هـنـوز هـم مثـل هـرروز در همـان کـافـه نشـسـته ام…
امـا ایـنـبار صنـدلـیِ مقـابـلم خـالـیسـت…
تـو نیـسـتی…
چـشـمانـت نیـسـت…
بـویِ عَـطـرت هـم نمـیـآیـد…
قـهـوه ام تلـخ اسـت،تـلـخــِ تـلـخ مـاننـد زَهـر…
خـاطـرات قـطـره قـطـره از چـشـمانـم مـیـچِکَد…
صـدای خنـده هـایـت در هِـق هِـق حنـجـره ام میـپـیچَد…
بــــیــــــا…بــرگــرد…
هـرچقــدر پُــک مـیـزنـم هـوایـش هـوای تـو نـمیشـود…
ایـن سیــگار لـعنتــی،طَعـمِ تــورا نـدارد…
کـافه یـخ زده…

[پاسخ]

haniگفته :

آسمان؟
تو چگونه می باری که صاف می شوی؟
راستش…
من هر چقدر که می بارم باز هم ابری ام…

سلامتی اقا مسعود بامرام;)

[پاسخ]

shimaaaگفته :

خیلی قشنگ بود
پس نمیفروشین؟!؟!؟
:-)

[پاسخ]

paniگفته :

kheiliiiiiiii ziba bud agha masoud mamnun

[پاسخ]

مجيِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِــــــــــــــــــــــددلبنـــدمگفته :

سلام به مسعود جان و باقی بچه ها.
چطوری پسر دلمون واست تنگ شده بود.همرو خوشحال کردی.

[پاسخ]

nadiaگفته :

Bargard…….
Chon man nagozashtam hichkas
Roye sandalie to beneshinad…….
Hata “ghobar”…….

[پاسخ]

lonely girlگفته :

ای بابا راست میگیاااااا گیجی خاصیت منه…..
حالا تکلیف من چیه که دوباره باید اون تومارو تایپ کنم:؟
حالا شما که خوندی نظرتو بگو
راهنمایی های شما کاملا صریح و منطقیه من دوستشون دارم

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ خرداد ۲۹ام, ۱۳۹۲ ۱۷:۵۲:

پیشنهاد من اینه به یه مشاور خوب مراجعه کنید یا با خانواده مشورت کنید حتما.
موفق باشید

[پاسخ]

monaگفته :

بــرای ِعوض کـردن ِ دنـیـا نیازی به خواندن ِ روزنامه های ِ سیاسی نیست !

نیازی به تغییر ِ کابینه و رییس ِ جمهور و هیات ِ دولت نیست !
و نیازی به تجمّعات ِ بیش از دو نفر هم نیست !
گاهی
تنـــها دو نــــفر
مـی تــوانـــند
تمـــــام ِ دنــــــیـا را
پشت ِ میز ِ کافه ای
مثـل ِ یک حبّـه قــند در فـنــجــانی چـــای ،
به هـــم بـــزنــند !!

[پاسخ]

saloosگفته :

pip pip horaaaaaaaaaaaaaaa
pip pip horaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaa
mosod omadeeeeeeeeeeeeee

[پاسخ]

nadiaگفته :

Kash mitavanestam rahat harf bezanam
Chizi begoyam az deltangi
Miyane adamhayi k dar in otaghe majazi jam shodand….
Faghat migoyam manam deltangam….
Deltang….

[پاسخ]

عسل زهراگفته :

(دل نوشته های خودم)

دُخـتَــــرم، امـــا …
دِلـَـم مَــردانــه گرفته…
دخـتــــرم،امــــــــا…
رویـاهــایـم بـویِ اَلـکُـل گـرفـتـه…
دخـتـرم،امــــــــا…
اتـاقـم را دودِ سـیـگـار گـرفـتـه…
دخـتــــرم،امــــــــا…
دلــم شــاهـانـه جُـرم تـو را گَـردن گـرفـتـه…
دخـتــــرم،امــــــــا…
چــه بـی تـابـانـه لَـبـهـایـم دوبـاره گُـر گـرفـتـه…
دخـتــــرم،امــــــــا…
تَـنَم دیـوانـه وار بـَهـانـه آغــوش گـرفـتـه…
دخـتــــرم،امــــــــا…

[پاسخ]

saharگفته :

سلام یک ماهی هست به سایت سرنزدم
ولی وقتی دیدم پست جدید گذاشتید واقعا خوشحال شدم
امیدوارم موفق باشید
متن زیباو پرمفهومی بود!ممنون

[پاسخ]

عسل زهراگفته :

دیـگـر کـم آورده ام…مـن نــه…واژه هـا را…هـرچـه مـینـویـسـم حـریــف نـبـودنـت نـمـیـشـوم…مـگـر چـقـدر نـیـسـتـــی؟!بـیــ انـصـافـ! احـسـاسـ نـمـیـکـنـی بـیـشـتـر از بـودنـتــــ نـیـسـتـــــــــــــــــــــی؟!

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

سلام
وووای چقد خوشحال شدم دیدم سایت مثه قبل شده
یه دنیا مرسی آقا مسعود

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

زمین گـــرده
یعنی با من شـــروع کردی با منــــم تمومــش میکنــی..
بازم میــل خودته..
برو دوراتــو بــزن..

[پاسخ]

saharگفته :

خدایا عاصی و خسته به درگاه تو رو کردم

نماز عشق را آخر به خون دل وضو کردم

دلم دیگر به جان آمد در این شبهای تنهایی

بیا بشنو تو فریادی که پنهان در گلو کردم

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

بگویید روی سنگ قبرم بنویسند :
اگر تنها نبود ، شاید اینجا قبری نبود …

[پاسخ]

DashErFanگفته :

مسعود خیلی خوشحال شدم دوباره پست گذاشتی خیلی دلم برای سایت تنگ شده بود مـــــــرسی

[پاسخ]

DashErFanگفته :

“دوستت دارم”
گلایه از تکراری بودنش نکن.
مشکل از من نیست
تو زیادی دوست داشتنی هستی . . . !

[پاسخ]

داش عرفانگفته :

این روزها حال بچه ای را دارم که هیچکس در کوچه او را بازی نمیدهد . . .

[پاسخ]

داش عرفانگفته :

مسعود جان خیلی خوشحال شدم وقتی دیدم پست گذاشتی ،‌ یه دنیا ممنون

[پاسخ]

داش عرفانگفته :

چه سخته نبـودن کنـار آدم هایـی که اگه کنارشون هم باشــی ،‌دلت براشــون تنگ میشـــه . . .

[پاسخ]

داش عرفانگفته :

“دوستـت دارم”
گلایـه از تـکراری بـودنـش نـکــــن
مشـکل از مــن نیست
تــــو زیـــادی دوست داشتنـــی هســـتی!!!

[پاسخ]

داش عرفانگفته :

با من بمــــــان …
آن هایی که رفتنشـان را طاقت آوردم تــــو نبودی …!

[پاسخ]

داش عرفانگفته :

تنهایـــی هم مد شده !
همه ب هم خیانت می کنند و داد میزنند تنهاییـــم …!!!

[پاسخ]

lonely girlگفته :

“بمناسبت سالروز درگذشت دکتر شریعتی”
انچه در همه پدر و مادر ها مشترک است ، این است که مذهب را طوری تعریف می کنند که انگار شیپور را از طرف دیگرش باد می کنند! توصیه هایی که به نسل جوان می کنند اینطوری است:
درست مثل این است که طبیبی – یه به هر حال ادمی – دائم به کسی که لبش زخم شده یا صورتش جوش زده بگوید که <> و <> . و بعد هم بگوید که به طور مثال << زخم شدن دهن فلان بدی را دارد ; جوش صورت فلان قدر بد است !
این اگر چه درست است – اصولا چه تاثیری دارد؟چه می خواهد بشنود و چه نتیجه ای می خواهد بگیرد؟ به جای این صحبت ها باید فهمید چه عواملی باعث شده که این جوشها در زندگی روحی این بچه و این نسل به وجود امده ; ان ریشه ها را باید یافت.
تجربه نشان می دهد که به عنوان اینکه دین فلان چیز را می گوید ، نمی شود حجاب را بر زن تحمیل کرد ، و عبادت را بر پسر تحمیل کرد ، مگر اینکه یک اگاهی انسانی پیدا کند و اینها نماینده یک طرز فکر باشد.
ایا در عوام ما پوشش اسلامی به عنوان یک طرز تفکر خاص است؟ نه ، طرز تفکر خاص نیست ، بلکه به عنوان یک تیپ خاص است ، که در ان مومن دارد ، فاسق دارد ، بداندیش دارد ، خوش اندیش دارد ، خلاصه همه جور ادمی دارد! البته حجاب غیر از چادر است . چادر فرم است.
اصل قضیه این دختری که الان می خواهد پوشش را انتخاب کند ، انگیزه اش چیست؟
معمولا انگیزه این است که <>این یک لباس سنتی است ; نشانه عقب مانده در حال مرگ است.جلویش را هم نمی توان گرفت ; بخواهی ده سال دیگر ادامه بدهی ، بعد از سال یازدهم تمام می شود.رشد و تکاملش به سمت ریختن این حجاب است ، یعنی تکامل جامعه به سمت ترک ان سمبل های سنتی املی.
بنابراین شما طرز فکر بچه ها را عوض کنید ، انها خودشان پوشش را انتخاب خواهند کرد; شما نمی توانید مدلش را بدوزید و تنش کنید!او خودش انتخاب می کند.شما رابطه عاشقانه بین او و این عالم بر قرار کنید ; او خودش به نماز می ایستد.هی به زور بیدارش نکنید!
برگرفته از : (زن ، ص۲۷۱ و ۲۷۲ و ۲۸۴ و ۲۸۸ )

جهان را ما ، نه آنچنانکه واقعا هست می بینیم ، جهان را ما آنچنانکه ما واقعا هستیم ، می بینیم. – از دکتر علی شریعتی

[پاسخ]

lonely girlگفته :

نامه ی عاشقانه ای از دکتر علی شریعتی …
باتو،همه ی رنگهای این سرزمین مرا نوازش می کند
باتو،آهوان این صحرا دوستان همبازی من اند
باتو،کوه ها حامیان وفادارخاندان من اند
باتو،زمین گاهواره ای است که مرا در آغوش خود می خواباند
ابر،حریری است که برگاهواره ی من کشیده اند
وطناب گاهواره ام را مادرم،که در پس این کوه هاهمسایه ی ماست در دست خویش دارد
باتو،دریا با من مهربا نی می کند
باتو، سپیده ی هرصبح بر گونه ام بوسه می زند
باتو،نسیم هر لحظه گیسوانم را شانه می زند
باتو،من با بهار می رویم
باتو،من در عطر یاس ها پخش می شوم
باتو،من درشیره ی هر نبات میجوشم
باتو،من در هر شکوفه می شکفم
باتو،من درمن طلوع لبخند میزنم،درهر تندر فریاد شوق میکشم،درحلقوم مرغان عاشق می خوانم در غلغل چشمه ها می خندم،درنای جویباران زمزمه می کنم
باتو،من در روح طبیعت پنهانم
باتو،من بودن را،زندگی را،شوق را،عشق را،زیبایی را،مهربانی پاک خداوندی را می نوشم
باتو،من در خلوت این صحرا،درغربت این سرزمین،درسکوت این آسمان،درتنهایی این بی کسی،
غرقه ی فریاد و خروش وجمعیتم،درختان برادران من اند و پرندگان خواهران من اند وگلها کودکان من اند و اندام هر صخره مردی از خویشان من است و نسیم قاصدان بشارت گوی من اند وبوی باران،بوی پونه،بوی خاک،شاخه ها ی شسته، باران خورده،پاک،همه خوش ترین یادهای من،شیرین ترین یادگارهای من اند.
بی تو،من رنگهای این سرزمین را بیگانه میبینم
بی تو،رنگهای این سرزمین مرا می آزارند
بی تو،آهوان این صحرا گرگان هار من اند
بی تو،کوه ها دیوان سیاه و زشت خفته اند
بی تو،زمین قبرستان پلید و غبار آلودی است که مرا در خو به کینه می فشرد
ابر،کفن سپیدی است که بر گور خاکی من گسترده اند
وطناب گهواره ام را از دست مادرم ربوده اند و بر گردنم افکنده اند
بی تو،دریا گرگی است که آهوی معصوم مرا می بلعد
بی تو،پرندگان این سرزمین،سایه های وحشت اند و ابابیل بلایند
بی تو،سپیده ی هر صبح لبخند نفرت بار دهان جنازه ای است
بی تو،نسیم هر لحظه رنج های خفته را در سرم بیدار میکند
بی تو،من با بهار می میرم
بی تو،من در عطر یاس ها می گریم
بی تو،من در شیره ی هر نبات رنج هنوز بودن را و جراحت روزهایی را که همچنان زنده خواهم ماند لمس می کنم.
بی تو،من با هر برگ پائیزی می افتم.بی تو،من در چنگ طبیعت تنها می خشکم
بی تو،من زندگی را،شوق را،بودن را،عشق را،زیبایی را،مهربانی پاک خداوندی رااز یاد می برم
بی تو،من در خلوت این صحرا،درغربت این سرزمین،درسکوت این آسمان،درتنهایی این بی کسی،نگهبان سکوتم،حاجب درگه نومیدی،راهب معبد خاموشی،سالک راه فراموشی ها،باغ پژمرده ی پامال زمستانم.
درختان هر کدام خاطره ی رنجی،شبح هر صخره،ابلیسی،دیوی،غولی،گنگ وپرکینه فروخفته،کمین کرده مرا بر سر راه،باران زمزمه ی گریه در دل من،
بوی پونه،پیک و پیغامی نه برای دل من،بوی خاک،تکرار دعوتی برای خفتن من،
شاخه های غبار گرفته،باد خزانی خورده،پوک،همه تلخ ترین یادهای من،تلخ ترین یادگارهای من اند.
« دکتر علی شریعتی »

[پاسخ]

DashErFanگفته :

یادمان باشد که قصه ی کودکمان را با یکی بود یکی نبود آغاز نکنیم !
از ابتدا بیاموزیمشان اگر یکی نباشد دیگری هم نیست …

[پاسخ]

DashErFanگفته :

امروز عکس هایش را می سوزانم ،‌ کاری که مدت هاست عکسش با من میکند …!!!

[پاسخ]

DashErFanگفته :

خـــــــــــــــداوندا …!
در گلــــــویم ابــــــــــر کوچکی است
که خیال بارش ندارد …!
میشود مـــرا بغــــــــــل کنی…؟!؟!

[پاسخ]

DashErFanگفته :

دستانم شاید !!
اما…دلــــــم نمی رود ب نوشتن…این کلمات ب هم دوخته شده کجـــــا ،‌ احســاســات مـن کـجــــا…!!!
ایـن بــــــار نخـــوانده مــــــرا بفــــــهم!

[پاسخ]

عسل زهراگفته :

اینـجا هـمان جایـیست :
کـه بـرای اولـین بـار مـرا دیـدی مـقابـلم نشـستـی و گفتـی(اجـازه هـست تـنهاییتـون رو بـهم بـزنم؟)
ایـنجا همـان جاییـست کـه:
بـرای دومیـن بـار مـقابـلم نشـستی و گفـتی(اجـازه هـست بـا ایـن خـانـم زیـبا بیشـتر آشـنا بشـم؟)
اینـجا هـمان جـاییـست کـه:
بـرای سومیـن بـار مـقابلـم نـشسـتی و گـفتی(اجـازه هـست شـمارتونـو داشـته باشـم؟)
اینـجا همـان جاییـسـت کـه:
بـرای دهمـین بـار مـقابلـم نشسـتی و گفـتی(اجـازه هـست یه اعتـرافـی کنـم؟امـروز از همیـشه خوشکـلتری)
اینـجا هـمان جایـیست کـه:
برای ..ـــمین بـار مقـابلـم نشـستی و گـفتی(اجـازه هسـت دعـوتـت کـنم بـا هـم زیـر بـارون قـدم بـزنیم؟)
اینـجا همـان جاییـست کـه:
بـرای صـدمیـن بـار گفـتی(اجـازه هسـت بگـم خـیلی دوسـت دارم، بـگم عاشـــقتـــم؟)
اینجـا هـمان جاییـست کـه:
اَه…لـعنتـی کافـیسـت دیـگر…همیـن یـک جـملـه ات آتـش بـه دلـم انـداخـت..
آری…اجـازه هسـت…
امـا حـیف کـه بـرای اجـازه دادن دیـر شـده…
امـروز بـرای هـزارمیـن بـار اینـجا نشـسته ام امـا تنــــــــها…
اینـجا همـان کـافــه همیــشگیسـت… امـا افســـوس آدمــهایش عـوض شـدند…
مـن دوبـاره تنـها نشـسته ام بـا انـدکی دود سـیگار مثـل همیـشه قبـل از تـو…
آهــای کــافه چـــــی!
از ایــن قـــهوه هــا تـــلخ تـر چیـــزی هســت؟؟؟…
ایـنجا دیـگر همـانـجا نیـــسـت…

[پاسخ]

مجیـــــــــــــــــــــــد دلبندمگفته :

کـــافـــه چـــــــی قهــــــوه ام را شیــــــــریــن کـــن آن روزهــــــــا که تــــــلــــخ میخــــــوردم روزگــــــارم شیــــــرین بـــــود….

[پاسخ]

مجیـــــــــــــــــــــــد دلبندمگفته :

عمر آن بود که در صحبت دلدار گذشت

حیف و صد حیف که آن دولت بیدار گذشت

آفتابی زد و ویرانۀ دل روشن کرد

لیک افسوس که زود از سر دیوار گذشت

خیره شد چشم دل از جلوۀ مستانۀ او

تا زدم چشم به هم مهلت دیدار گذشت

تو نگاه تو

تو نگاه من

رنگ باوری نمونده

دست زندگی

گرد حسرتی

روی چهره مون نشونده

عجب عُمرا تموم شد

چه دور از هم حروم شد

چه خاطرات شیرینی که موند و ناتموم شد

حالا روزگار، با این لطف و حال

می گذره خبر نداریم

جز سپیدی، موی تیره مون

انگار که سحر نداریم

خط به خط فلک

روی گونه ها

نقش رنج و غم کشیده

زندگی چنان ، اشک حسرتی

از دو چشم ما چکیده

من شکسته، تو شکسته

از گذشت عمر و خسته

جای پای روزگار، روی گونه ها نشسته

تو نگاه تو

تو نگاه من

رنگ باوری نمونده

دست زندگی

گرد حسرتی

روی چهره مون نشونده

عجب عُمرا تموم شد

چه دور از هم حروم شد

چه خاطرات شیرینی که موند و ناتموم شد

[پاسخ]

سحرگفته :

دمت گرم اقامسعود فقط همین.

[پاسخ]

lonely girlگفته :

تو که جای زانوهام نیستی بفهمی حالمو…………………………………………………………………………….

[پاسخ]

DashErFanگفته :

زمستــــــــان سردی بود
برف و باران همه جا را گرفته بود . کلاغ بیچاره نگران گرسنگـــی جوجه هایش بود . هرجا رفت غذایی نیافت . از گوشت خود تن خود می کند و ب جوجه هایش میداد !
تا زمستان گذشت و کلاغ مرد … جوجه هایش گفتن : خوب شد مرد خسته شدیم از این غذای تکــــراری ……
این است واقعیت تلـــخ روزگار !!!

[پاسخ]

DashErFanگفته :

تنهــــــــایی رو دوست دارم چون بی وفــــا نیست…
پس تنهایی رو ترجیح میدم ب باتو بودن ……..

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

خدایا گفته اند دل که بارانی باشد هفت ستون آسمانت میلرزد..دارم با دلم می آیم٬پذیرایم باش دلم بارانیست…!!!

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

اینجا جایی است که وقتی زانوهایت را از شدت تنهایی بغل گرفته ای به جای همدردی برایت پول خرد می اندازند…!!!

[پاسخ]

سمیراگفته :

مزه ی عشق به این خوف و رجاهاست رفیق!
عشق سرگرمی اش آزار و تسلاست رفیق!

قیمت یک سحر آغوش چشیدن، صد شب
گریه و بغض و تب و آه و تمناست رفیق!

نشدم راهی این چشمه که سیراب شوم
تشنگی خاص ترین لذت دنیاست رفیق!

بارها تا لب این چشمه دویده است دلم
آبش اما فقط از دور گواراست رفیق!

اسم آن روز که نامیده ای اش روز وصال
در لغتنامه ی من «روز مباداست» رفیق!

«نیست در شهر نگاری که دل از ما ببرد»
بنشین شعر بخوان، دور جوان هاست رفیق!

“انسیه سادات هاشمی”

[پاسخ]

DashErFanگفته :

دل من حوصله کن ، داد زدن ممنـــــوع است!!!
داد از این همه بیداد زدن ممنـــــوع است!!!
بین این قوم که هر کارِ ثواب است کباب
این دل سوختـــــــه را باد زدن ممنـــــوع است!!!
تیشه بر ریشه فرهـــــاد زدن شیریـــــن است
حرفی از پیشه فرهـــــاد زدن ممنـــــوع است!!!
شــــادی از منظر این قوم گنــــاهیست بززرگ
بزن آهنـــــگ ولی شـــــاد زدن ممنـــــوع است!!!

[پاسخ]

DashErFanگفته :

تقصیر ما نیست بعضی موقع ها رو قولامون نمیمونیم…!!!
ما رو زمینی زندگی میکنیم که خودش خودشو دور میزنه …!!!

[پاسخ]

DashErFanگفته :

همیشه “حـــــرارت” لازم نیست!
گاهی از “ســــردی” یک نگاه می توان “آتـــــش” گرفت….!!!

[پاسخ]

DashErFanگفته :

خیــــــــــــــــــــلی سختـه
خیانت عشقتو ببینــــــی…….
اما از سر دوست داشتن زیاد بازم عـــــــــاشقش بمونی…….!!!!!!

[پاسخ]

DashErFanگفته :

آدم ها تنها که نباشند میرونــــــد……!
تنها که شدند برمیگردنـــــــد……!!!
وقتی برگشتند لایق یک جمله اند :

“هرررررررررررررررررری”

[پاسخ]

DashErFanگفته :

چه پر جرأت میشود در برابرت ، کسی که میفهمد از ته دل دوستش داری….!!!

[پاسخ]

DashErFanگفته :

مثل شیشه شکستــــم آسان بود…
ولی دیگر به من دست نزن ، این بار زخمــــــــی ات خواهم کرد…!!!!!

[پاسخ]

ghazalگفته :

گاهی باید به دور خود یک دیوار تنهایی کشید
نه برای اینکه دیگران را از خودت دور کنی
بلکه برای اینکه ببینی چه کسی برای دیدنت دیوار را خراب میکند …

[پاسخ]

ghazalگفته :

یادمان باشد همیشه ذره ای حقیقت پشت (فقط یک شوخی بود )
کمی کنجکاوی پشت (همینطوری پرسیدم )
قدری احساسات پشت (به من چه اصلآ )
مقداری عصبانیت پشت ( چه میدونم )
و اندکی درد پشت (اشکالی نداره )
وجود دارد …

[پاسخ]

ghazalگفته :

کمی زود بود اما ، دعایت گرفت مادر بزرگ !
در اوج جوانی پیـر شدم …

[پاسخ]

ghazalگفته :

شک نکن اینده ای خواهم ساخت که
گذشته ام مجبور شود جلویش زانو بزند ،
قرار نیست من هم دل کس دیگری را بسوزانم
بر عکس کسی را که وارد زندگیم میشود انقدر خوشبخت میکنم
که روز هایی که جای او نیستی به خودت لعنت بفرستی …

[پاسخ]

مجیـــــــــــــــــــــــد دلبندمگفته :

آن لحظه که دلتنگ یارم می شوم.

خود به خود هوس باران را می کنم.

آن لحظه که اشک از چشمانم سرازیر می شود.

هوس یک کوچه تنها را می کنم.

آن لحظه است که دلم می خواهد

تنهایی در زیر باران بدون هیچ چتر و سر پناهی قدم بزنم

قدم بزنم تا خیس خیس شوم ،

خیس تر از قطره های باران…. خیس تر از آسمان و درختان

آن لحظه که خیس خیس می شوم ، دلم می خواهد باز زیر باران بمانم ،

دلم نمی خواهد باران قطع شود.

دلم می خواهد همچو آسمان که بغضش را خالی می کند ،

خالی شوم …

از دلتنگی ها ، از این شب پر از تنهایی

تنها صدای قطره های باران را می شنوم ،

اشک می ریزم ،

و آرزوی یارم را می کنم

دلم می خواهد آسمان با اشکهایش سیل به پا کند

لحظه ای که آرام آرام می شوم

و دیگر تنهایی را احساس نمی کنم ،

چون باران در کنارم است.

باران مرا آرام می کند ،

مرا از غصه ها و دلتنگی ها رها می کند و به آرزوهایم نزدیک می کند

آن دم که باران می بارید ، بغض غریبی گلویم را گرفته بود ،

دلم می خواست همچو آسمان که صدای رعدش

پنجره های خاموش را می لرزاند فریاد بزنم ،

فریاد بزنم تا یارم هر جای دنیاست صدای مرا بشنود.

صدای کسی که خسته و دلشکسته

با چشمان خیس و دلی عاشق در زیر باران قدم می زند ،

تنهایی در کوچه های سرد و خالی…

کجایی ای یار من ؟

کجایی که جایت در کنارم خالی است.

در این شب بارانی تو را می خواهم ،

به خدا جایت خالی خالی است.

کاش صدایت همچو صدای قطره های باران در گوشم زمزمه می شد

تو بودی شبی عاشقانه با هم داشتیم

تو که نیستی منی که همان مرد تنها می باشم

قصه ای غمگین را در این شب بارانی خواهم داشت.

قصه مرد تنها در یک شب بارانی ،

شبی که احساس می کنم بیشتر از همیشه عاشقم.

آری

آن شب آموختم که

باران بهترین سر پناه من برای رفع دلتنگی هایم است….

[پاسخ]

lonely girl پاسخ در تاريخ تیر ۱ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۲۱:

حالم بده….
بدترهم شد وقتی با خوندن این متن هوس بارون کردم اما مطمئنم که نمیاد

[پاسخ]

عسل زهرا پاسخ در تاريخ تیر ۲ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۳۵:

خیلیـــــــــ قشنگ بود

[پاسخ]

lonely girlگفته :

در “وا” میشود…
در “بسته” میشود…
در هم “وابسته” میشود…
ما که ادمیم م م م م م

[پاسخ]

lonely girlگفته :

آرامتر بگذر …
ای مسافر ! ای جدا ناشدنی ! گامت را آرام تر بردار ! از برم آرام تر بگذر ! تا به کام دل ببینمت .
بگذار از اشک سرخ گذرگاهت را چراغان کنم .
آه ! که نمیدانی … سفرت روح مرا به دو نیم می کند … و شگفتا که زیستن با نیمی از روح تن را می فرساید …
بگذار بدرقه کنم واپسین لبخندت را و آخرین نگاه فریبنده ات را .
مسافر من ! آنگاه که می روی کمی هم واپس نگر باش . با من سخنی بگو . مگذار یکباره از پا در افتم … فراق صاعقه وار را بر نمی تابم …
جدایی را لحظه لحظه به من بیاموز… آرام تر بگذر …
وداع طوفان می آفریند… اگر فریاد رعد را در طوفان وداع نمی شنوی ؟! باران هنگام طوفان را که می بینی ! آری باران اشک بی طاقتم را که می نگری …
من چه کنم ؟ تو پرواز می کنی و من پایم به زمین بسته است …
ای پرنده ! دست خدا به همراهت …

[پاسخ]

lonely girlگفته :

انسان تنهاست به تنهایی کودکی گم کرده مادری…
جمله “دوستت دارم” در اکثر موارد رشوه ایست که برای گریز از این تنهایی پرداخت میشود!!!!!……………

[پاسخ]

lonely girlگفته :

من عاشق این سوالم:
من کجای زندگیتم؟
بعد طرف بگه:
خره تو خود زندگیمی ی ی ی ی ی ی

[پاسخ]

یه نیمکت تنهاگفته :

دلـــــــــــــم کمی هوا مــــــــیخواهد….
امــــــــا در “سرنگ”……

خیـــــــــــــــلی خســــــــــته ام……

[پاسخ]

یه نیمکت تنهاگفته :

روی دســـت شـــب مانده ام……..

دیـــــــــــــــگر حتـــی خواب هم مرا نمیبرد………

[پاسخ]

عسل زهراگفته :

شـده ام سـوژه خنــده آدمــها…
مــرا دیــوانـه مــیدانـند…
اگـر ایـن دیـوانگیســت میخــواهـم تـا آخـر عـُـمر دیـوانـه بمــانـم،میــخواهـم هـر روز همیــنجـا در ایـن کـافـه کـنارِ پنـجـره مُـقابـل تـویـی کـه دیـگر نیـســتی بنـشــینم و حـرفـهای ناگـفته ام را بـه صـندلیِ خـالیَت بگـویـم…
از غـمِ نـبودنـت بگـویـم،از شبــهایـی کـه آغـوشَت را تَـمَنـا میـکنـم،از سـحـرگـاهـی کـه چـشمـانم را بـه امیـد دیـدنِ تـو مـی گُـشایَم،از دلتنـگـیهـایـم وقـتی کـه از همـه خـسـته ام و سـینـه ی مـردانـه ات را میـخواهـم،از شـب هَوَسهـایَم،از…،مـن بـِگـویم و تـو جـوابـی نـَدهی…
آنگـاه سـیگـاری آتـش بـزنـم و بـا غـِـیظ دودش کنـم…
هـمه بـه خـیالِ ایـنـکه تَـوَهُـم زده ام بـه مـن مـیخنـدند…
بعضـیها میـگویـند دختـرکِ بیـچاره ببـیـن چـگـونه مُعـتاد شــده!..طفـــلَـکی..
و مـن بـاز هـم بـه طَـرزِ فـکرشـان میـخـندم…
میبـینـی عشـــقـم؟! بـا هـمـه ی زنـانگـی ام چـگونـه هـنوز هـم مـردانـه پـایبـَـندَت هـسـتم؟!.
اگـر تـمام دنـیا هـم مـرا دیـوانـه بـخواننـد مـن بـاز هـم در ایـن کـافـه بـه انـتظـار آمـدنـت میـنشـینم…
آهـای آدمـها روزی مـرا درک خـواهـید کـرد حـالـا هـِی بخـندیـد ..

[پاسخ]

haniگفته :

دورا دور عاشقت شدم
دورا دور نگرانت بودم
دورا دور عشق ورزیدم
و حال
عاشق شدن و عشق ورزیدنت به دیگری را
دورا دور می بینم
و از همین دورا دور می میرم !

[پاسخ]

lonely girlگفته :

سلامتیه اونایی که مثل من کسیو ندارن که الان باهاش برن توخیابونو شادی کنن و نشستن به مانیتورشون زل زدن
خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

[پاسخ]

مجیـــــــــــــــــــــــد دلبندمگفته :

هنوز دلخوشم به

“خدا نگهدارت”

اگر نمی خواستی برگردی

اصراری نبود که

خدا مرا نگه دارد….

[پاسخ]

lonely girlگفته :

انسان زاده شدن تجسّد ِ وظیفه بود:
توان ِ دوست‌داشتن و دوست‌داشته‌شدن
توان ِ شنفتن توان ِ دیدن و گفتن
توان ِ اندُه‌گین و شادمان‌شدن
توان ِ خندیدن به وسعت ِ دل،
توان ِ گریستن از سُویدای ِ جان
توان ِ گردن به غرور برافراشتن در ارتفاع ِ شُکوه‌ناک ِ فروتنی
توان ِ جلیل ِ به دوش بردن ِ بار ِ امانت
و توان ِ غم‌ناک ِ تحمل ِ تنهائی
تنهائی
تنهائی
تنهائی‌ی ِ عریان
انسان دشواری‌ی ِ وظیفه است.

احمد شاملو

[پاسخ]

lonely girlگفته :

خواب
خواب
خواب
اوغنوده است روی ماسه های گرم
زیر نور تند آفتاب
از میان پلکهای نیمه باز
خسته دل نگاه می کند
جویبار خیس گیسوان من روی سینه اش روان شده
بوی بومی تنش در تنم وزان شده
خسته دل نگاه می کنم
آسمان به روی صورتش خمیده است
دست او میان ماسه های داغ با شکسته دانه هایی از صدف یک خط سفید بی نشان کشیده است
دوست دارمش……… مثل دانه ای که نور را
مثل مزرعی که باد را
مثل زورقی که موج را
دوست دارمش……….
از میان پلکهای نیمه باز
خسته دل نگاه میکنم
کاش با همین سکوت و با همین صفا
در میان بازوان من
زیر سایبان گیسوان من
لحظه ای که می مکد تو را
سرزمین تشنه ی جوان من
چون لطیف بارشی یا مه نوازشی
کاش خاک میشدی
تا دگر تنی در هجوم روزهای دور از تن تو رنگ و بو نمیگرفت
با تن تو خونمیگرفت
تا دگر زنی درنشیب سینه ات نمی غنود
سوی خانه ات نمی دوید
نغمه ی تو را نمی شنود
از میان پلکهای نیمه باز
خسته دل نگاه می کنم
مثل موجها تو از کنار من دور میشوی
باز دورمیشوی روی خط سربی افق یک شیار نور میشوی!
با چه میتوان عشق را به بند جاودان کشید؟
با کدام بوسه با کدام لب؟
در کدام لحظه درکدام شب؟
مثل من که نیست می شوم
مثل روزها…….
مثل فصلها…….
.مثل آشیانه ها
مثل برف روی خانه ها……..
او هم عاقبت در میان سایه ها غبار میشود
مثل عکس کهنه ای تار تار میشود
با کدام بال میتوان از زوال روزها وسوزها گریخت؟
با کدام اشک میتوان پرده بر نگه خیره ی زمان کشید؟

[پاسخ]

lonely girlگفته :

از اینجا میروم

در را به روی من نبند بر اشک من هرگز نخند

امیدی نیست بر عشق تو من خود از اینجا می روم

آهسته ران ای ساربان تندی مکن با کاروان

شرم کن تو از این آسمان من خود از اینجا میروم

آتش به جانم کرده ای روح و روانم برده ای

دستی غریب در دست توست من خود از اینجا میروم

کاشانه ام رفته ز دست بالا نمی آید نفس

گشتی به هرکس هم نفس من خود از اینجا می روم

ای صاحب کون و مکان ای دار دارِ بی کران

سهمی ندارم زین جهان من خود از اینجا می روم

[پاسخ]

lonely girlگفته :

می کوشم غمهایم را غرق کنم اما بیشرفها یاد گرفته اند شنا کنند….
حسین پناهی

[پاسخ]

عسل زهراگفته :

آســوده بـخـوابـــــ ای دلِ غــافـِل…
تــا ابَـــد بــیـدار خــواهــد مـانـد چـــشـمــانـی کــه یــک عـمــر دلـــخـوشــــ بــه مـانـدنـش بــود…و اکـنــون دلــخـوشــــ بـه آمـــدنــشـــــــــــ…
آهـــــــــــــ ـــ ــ ـ

[پاسخ]

Edrisگفته :

حالم خوب نیست گذشته ام تلخ تر از کام سیگار است
چراب باید به آینده نگاهم روشن باشد..؟؟
نه همراهی نه اندیشه ای برای تغییر..!!
فقط سکوت کردم و با فندکم بازی…تق…تق…تق…
وچه بیهوده اس این تکرار
منو سیگار پشت سیگار..!!

[پاسخ]

salinaگفته :

فاصله تان را با آدم ها رعایت کنید؛

آدم ها یکدفه می زنند روی ترمز؛

و آن وقت شما مقصری …!

[پاسخ]

lonely girl پاسخ در تاريخ تیر ۴ام, ۱۳۹۲ ۰۰:۲۵:

درسته اما جالب اینجاست که اکثرن میدونیم اینو اما یهو معلوم نیست چمون میشه که خلاف دانسته هامون رفتار میکنیم بقول شاملو:

شده عاشق دل هرجایی من باز…خدایا!
نرود حرف به خرج دل مستم سر مویی.

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

دیروز را نمیدانم اما اگر فردا:
فرهاد محل سگ به شیرین نزارد..
صدها کوه شیرین میشود

[پاسخ]

DashErFanگفته :

زیــــر پایشـــان که لــــه شدی روی سرشـــان جـــــا داری!!!!
البته ب عزت شرف “لا اله الا الله”

[پاسخ]

DashErFanگفته :

چه فرقــــی میکند عاشق تو باشم یا رنگین کمان ؟
وقتـــی هردو هفت خطید . . . !

[پاسخ]

گلیگفته :

تقصیــــــــر هیــــچ کــــس نیــســـت
بـــه نام “عشـــــــق”
جسمـــــــت را
لگــــد مال بوســــــــه های هـــــوس آلـــودشان می کنند
و بــــــه نام “ناپاکــــــیٍ تـــــــو”
فـــــراموشت می کنند
بــــــه نام “نجـــــابـــت” بایـــــد ســـــکوت کنـــــی
و بــــــه نام “صبـــــــــر” از درون ویــــــــــران می شوی…….

[پاسخ]

haniگفته :

مـن از #روزهــآی ِ .. #بـی-تـو .. خیـلی #دلـم گـرفـته .. !

[پاسخ]

پسر تنها پاسخ در تاريخ تیر ۴ام, ۱۳۹۲ ۰۰:۰۹:

گل گفتی…..
مرسی

[پاسخ]

hani پاسخ در تاريخ تیر ۴ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۴۴:

حضور بعضـــی آدم ها درست شبیـــه دانه انگـور است…
ماندنشــــان، اگرچــه یک روز… اما سرنوشـــت آدمی را به مستـــی می کشانـد…!

خاهش میکنم:)

[پاسخ]

haniگفته :

دیگه از دوست داشتن آدمها خسته شدم…. دیگه نمیخوام کسی رو دوست داشته باشم ….

[پاسخ]

haniگفته :

عضی ها اهل دل اند و بعضی ها تندیسی از خاک و گل

[پاسخ]

haniگفته :

این روزها دلگرمی میخواهم وگرنه چیزی که زیاد است سرگرمی…

[پاسخ]

lonely girlگفته :

یار
بیا حواسهایمان را پرت کنیم!!
از هر که دورتر افتاد ،عاشقتر است….

[پاسخ]

DashErFanگفته :

این که هر ار سرت با یکی گرم باشد دلیل بر ارزش ات نیست………..
انقدر بی ارزشی که خیلی ها اندازه تو هستند………….!!!!

[پاسخ]

DashErFanگفته :

همـــه چیــز از دور قشنــگ دیده میشه ، نزدیک که میشـــی گندش درمیـــاد حتـــی آدما …!!!

[پاسخ]

DashErFanگفته :

کاش همه می دونستن :
دل بستن ب کلاغـــــی که دل داره بهتــــــره از دل بستن ب طاووســی که فقط خوشگلـــی داره ……..!!!

[پاسخ]

haniگفته :

میخوام برات بمیرم ولی اینو بدون پهلوانان هرگز نمیمیرن

[پاسخ]

haniگفته :

هیچکس ﺑﻌﺪ کسی ﻧﻤُﺮﺩﻩ …..

ﻭﻟــــــﯽ ؛

خیلی ها ﺑﻌﺪِ ﺧﯿﻠﯿﺎ ﺩﯾﮕﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﮑﺮﺩﻥ !!!

[پاسخ]

المیراگفته :

آدمی که دلتنگ است…
هیچ حرفی حالی اش نیست…
آی آدمــــــــــــها برایش فلسفه نبافید

[پاسخ]

المیراگفته :

دلــم برای کسی تنــگ است …
که آمــد …
نمــاند …
و رفـــت …
و پــایــان داد به هــرچه داشتــــــم !

[پاسخ]

المیراگفته :

بــــــهانه گـــــــیر زبــــــــــان نفهم …
دلـــــــــــم را مـیگویـــــــــــــم … !
آخــــــــر تــــورا از کـــــــجا برایش بـــــــــیاورم …

[پاسخ]

SOMAگفته :

چرا نظرات منو نشون نمیدی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟م د ی ر م ح ت ر م

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ تیر ۵ام, ۱۳۹۲ ۰۹:۳۰:

شما باید صبر داشته باشید تا من بیام و نظرات رو تایید کنم تا نشون داده بشن! ۲۴ ساعت پشت سیستم نیستم که. ۲۴ ساعت صبر کنید اگر نشون داده نشد از طریق تماس با مدیریت اقدام کنید.

[پاسخ]

lonely girlگفته :

بیستم جولای ۱۹۶۹، نیل آرمسترانگ به عنوان فرمانده ماه نشین آپولو ۱۱، اولین انسانی‌ بود که بر سطح ماه قدم گذاشت. به لطف فرستنده‌های تلویزیونی اولین کلمات او به زمین مخابره و توسط میلیون‌ها نفر شنیده شدند: “این گامی کوچک برای انسان، و جهشی عظیم برای انسانیت است.
ولی‌ درست پیش از بازگشت به ماه نشین، آرمسترانگ جمله معماگونه دیگری را نیز بر زبان راند: “الان وقتشه آقای گورسکی!”
خیلی‌ از دست‌اندرکاران ناسا با شنیدن این جمله آن را نوعی کرکری خوانی با یک فضانورد رقیب روسی ارزیابی کردند. اگرچه بعد از تحقیقات معلوم شد که هیچ فضانوردی، اعم از آمریکایی‌ و یا روسی به نام “گورسکی” در پروژه‌های فضایی آن دوران وجود نداشته است.
در طول سالیان، افراد زیادی آرمسترانگ را درباره این جمله “الان وقتشه آقای گورسکی!” سوال پیچ کردند. ولی‌ پاسخ آرمسترانگ همیشه تنها لبخندی بود و بس.
در پنجم جولای۱۹۹۵، در جلسه پرسش و پاسخی که بعد از یکی‌ از سخنرانی‌های آرمسترانگ در فلوریدا برگزار شده بود، یکی‌ از خبرنگاران دوباره این پرسش ۲۶ ساله را از آرمسترانگ پرسید.
اینبار در میان تعجب عمومی‌ آرمسترانگ آماده پاسخگویی بود. وی با اظهار این که آقای “گورسکی” فوت کرده و به همین دلیل او احساس می‌‌کند که می‌‌تواند راز این معما را فاش کند، داستان را اینگونه برای خبرنگاران مشتاق شرح داد:

یکی‌ از روزهای سال ۱۹۳۸، وقتی‌ که نیل کوچک پسر بچه‌ای ساکن شهرکی واقع در غرب میانه بود، به هنگام بازی بیس بال در محوطه پشت خانه‌شان ، ضربه شدید دوستش توپ را به حیاط خانه یکی‌ از همسایه‌ها می‌‌فرستد و از بخت بد توپ درست در نزدیکی‌ پنجره اتاق خواب این همسایه‌ها که آقا و خانم گورسکی نام داشتند فرود می‌‌آید. و آرمسترانگ جوان که یواشکی برای برداشتن توپ داخل حیاط این زوج خزیده بود، صدای فریاد خانم گورسکی را از پنجره اتاق خوابشان به وضوح می‌‌شنود که می گفت:
“چی‌؟؟
سک س؟؟!
آقا از من سک س می‌‌خوان؟؟!
هه سک س !!!
خوب گوشاتو وا کن آقای گورسکی! هر وقت این پسر همسایمون تونست روی ماه راه بره تو هم میتونی‌ ترتیب منو بدی!!”

[پاسخ]

nadi پاسخ در تاريخ تیر ۵ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۴۹:

خیلی باحال بود
دمت گرم

[پاسخ]

lonely girl پاسخ در تاريخ تیر ۶ام, ۱۳۹۲ ۱۶:۲۳:

بزرگواری شما
باحالی از خودتونه

[پاسخ]

مـُــرداد بــــانوگفته :

آهـای آدمـهـا…
مــن مـیخـواهـم هـمیـنجـا بمــانـم…ایـن پـایـیـن…پـایـیـنِ پـایـیـن…در اعـمـاقِ خـودم…لـطـفا تـا مـدتـی سـراغـم را نـگـیـریـد…دلـم بـرای خـودم تـنـگـــــــــــ شــــده…

[پاسخ]

پسر تنها پاسخ در تاريخ تیر ۵ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۵۵:

like
عالی بود مرسی

[پاسخ]

مـُــرداد بــــانو پاسخ در تاريخ تیر ۶ام, ۱۳۹۲ ۰۱:۲۴:

غمی دارم به وسعت دریا…
ولی..
همین که هنوز هم هستند دوستانی تا با لبخندی تلخ قلم مرا تحسین کنند…
برای ساعاتی،آرامش قبل از طوفانم را کافیست…
شب را صدا کنید.میخواهم طوفان به پا کنم…
خواهش میکنم¤¿¤

[پاسخ]

lonely girlگفته :

مرهم زخمهای دلم کنج لبهای توست
بوسه نمیخاهم، چیزی بگوی…

[پاسخ]

lonely girlگفته :

کاش ما ادمها هم مثل گربه ها با چند لحظه بو کشیدن میفهمیدیم هر اشغالی ارزش وقت گذاشتن ندارد….
.

[پاسخ]

DashErFanگفته :

با منِ بی کس تنها شده ،‌ یارا تو بمان
همه رفتند ازین خانه ،‌ خدا را تو بمان
من بی برگ خزان دیده ،‌ دگر رفتنی ام
تو همه باروبری ، تازه بهارا تو بمان
داغ و درد است همه نقش و نگار دل من
بنگر این نقش به خون شته ،‌ نگارا تو بمان
زین بیابان گذری نیست سواران را ، لیک
دل ما خوش به فریبی است ،‌ غبارا تو بمان
هردم از حلقه ی عشاق پریشانی رفت
به سر زلف بتان ،‌ سلسله دارا تو بمان
شهریارا تو بمان بر سرِِِِِ این فیلِِِِِِِِِ یتیم
پدرا ، یارا ،‌ اندوهگسارا تو بمان !
سایه در پای تو چون موج چه خوش زار گریست
که سر سبز تو خوش باد ،‌ کنارا تو بمان

[پاسخ]

DashErFanگفته :

” چشــــــم مـــــــــن روشـــــن ”

آخر ای دوست نخواهی پرسید
که دل ازدوری رویت چه کشید ؟!
سوخت در آتش و خاکستر شد
وعده های تو به دادش نرسید !
داغ ماتم شد و بر سینه نشست
اشک حسرت شد و بر خاک چکید
آن همه عهد فراموشت شد ؟!
چشم من روشن ،‌ روی تو سپید
جان به لب آمده در ظلمت غم
کی به دادم رسی ای صبح امید ؟
آخر این عشق مرا خواهد کشت
عاقبت داغ مرا خواهی دید
دل پر درد “فریــــدون” مشکن
که خدا بر تو نخواهد بخشید

[پاسخ]

DashErFanگفته :

“و بعد از رفتنت”

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی
تو را با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای باطراوت ماندنِ باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
تو را از بین گل هایی که در تنهاییم رویید ند با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی :
دلم حیران و سرگردان چشمانیست رؤیایی
و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم ،
تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم
این بود آخرین حرفت و رفتی……..!
و من بعد از عبور تلخ و غمگینت
چشم هایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خوشید وا کردم
نمی دانم چرا رفتی……؟!
نمی دانم چرا…؟
شاید خطا کردم
و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی
نمی دانم کجا….؟
تا کی…؟
برای چه…؟
ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید
و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد ….

[پاسخ]

DashErFanگفته :

درون سینه آهی سرد دارم…..
رخی پژمرده رنگی زرد دارم…..
ندانم عاشقم؟! مستم؟! چه هستم؟!
همی دانم دلی پر درد دارم…..

[پاسخ]

لیلاگفته :

فاصله ی خواب و بیداریم را
با شعر پر می کنم
هنوز روز به سراغم نیامده
شب تقریباً رفته است
من با احتیاط به همه چیز نگاه می کنم
و می بینم همه چیز را دوست دارم
شعر را بغل دستم می نشانم تا تنها نباشم
تا حرفی برای گفتن داشته باشم

[پاسخ]

مجیـــــــــــــــــــــــد دلبندم پاسخ در تاريخ تیر ۶ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۴۶:

سلام.باور کنید خیلی خوشحالم دوباره کامنت گذاشتید.

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ تیر ۶ام, ۱۳۹۲ ۱۷:۵۰:

سلام آقا مجید ممنونم از لطفتون

[پاسخ]

مجیـــــــــــــــــــــــد دلبندمگفته :

یه موقعی دلت تنگ بود برامُ // دنیا مهم نبود رنگاش برات
ولی الآن شدی “انگشت نما” و // این کارت بدتر بود از فحش برام
با رفتارت شدی نمک رو زخمُ // به خاطر تو یکی من عقب موندم
از همه چی الان پشیمونم // که فکر به تو بوده کارِ هر روزم

[پاسخ]

lonely girlگفته :

مسعودجان بزرگوار شمام نظری راجب متنهای ما تازه واردها بدی بد نیستا
اوووووووووووم اینجا هیشکی تحویل نمیگیره

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ تیر ۶ام, ۱۳۹۲ ۰۰:۱۱:

روزی ۲۰ تا نظر میدن که من همش رو میخونم بررسی نمیکنم چقدرش تازه وارده اما اگه منم جواب بدم میشه ۴۰۰ تا نظر! که وقتش رو ندارم!

[پاسخ]

مـُــرداد بــــانوگفته :

بــــــرای هـــمــیشــه بــه جـــشـنِ خـــیــــالِ مــــن دعـــوتـــــــ شــــده ای…
بـــه خـــودم قــــول داده ام تـــا اَبـَـــد تـــــــنــهـا بــاشــم تــا مـــبـادا کـــســـی مـَــحــفِـلِ دونـــفـــره یمـــان را بـــرهـــــم زنــــد …

[پاسخ]

ghazalگفته :

از مـن تا خدا راهی نیست …
فاصله ایست به درازای مــــن تا مــــن !!!
و در این هیاهوی غریب ، من این مـــن را نمی یابم …

[پاسخ]

مجیـــــــــــــــــــــــد دلبندمگفته :

منو میزاری کنار که بری کنار کی
من تا کی کنار بیام دوباره سر همه چی
بگم هر چی تو بگی
تو دلم و میشکنی اینبار چندمه
هرچی کوتاه میام تو چشم تو گمه
آخه گوشهای تو به حرف مردمه
هرچی دورتر میشی وابسته تر میشم
هرچی دوتر میشی دلبسته تر میشم

[پاسخ]

مجیـــــــــــــــــــــــد دلبندمگفته :

سلامتی مادری که :
هم مادر بود هم پدر ! هم مریض بود هم سالم !
هم گرسنه بود ، هم سیر !
هم پیر بود ، هم جوون !
هم دل شکسته بود ، هم دل زنده !
مادرهایی که دلخوشیشون تو دلخوشی ما خلاصه میشه …

[پاسخ]

مجیـــــــــــــــــــــــد دلبندمگفته :

دخترک ۸ساله ای که سرطان داشت
پای اتاق عمل با چشمای لرزون به پرستار نگاهی کرد و گفت :
من مامان و بابام پول ندارن ، میشه قبل از عمل بمیرم ؟
برای سلامتی همه مریض های سرطانی دعا کنید . . .

[پاسخ]

لیلاگفته :

طناب را به گردنم انداختند..
گفتند:
آخرین آرزویت را بگو!
گفتم: دیدار یــار!
گفت خسته است،
راستش تا صبح طنابت را بافته…

[پاسخ]

لیلاگفته :

مرا بسوزانید
و خاکسترم را
بر آبهای رهای دریا بر افشانید،
نه در برکه،
نه در رود:
که خسته شدم از کرانه های سنگواره
و از مرزهای مسدود
ژاله اصفهانی

[پاسخ]

لیلاگفته :

از خوب ها بیشتر میترسم..
آخر….
یک روز تو خوب من بودی..

[پاسخ]

mگفته :

خاطرات مثل یه تیغ کند میمونه که روی رگت میکشی نمیبره اما تا میتونه زخمیت میکنه!!!!

[پاسخ]

mگفته :

تــنـهـایــے را دوســـت دارم .
عـادت کـــرده ام کــــﮧ تــنـهــا با خــودم باشـــم ،
دوســتــے میــگـفت عـیــب تــنـهـایــے ایــن اســت کـــﮧ
عـادت مــیـکـنــے … خــودت تـصــمـیـمــے مـے گیرے ،
تــنـها بـــﮧ خــیـابان مــے روے،
و بـــﮧ تــنـهـایــے قـدم میزنـے .
پــشـت مــیـز کــافـے شــاپ تــنـهـایــے مـے نشینـے
و آدمــهـا را نــگاه میــکنے ،
ولــی مــن بـــﮧ خـاطر هــمـیــن حـــــــس دوســـتـش دارم .
تــنـهـا کـــﮧ باشـے نگاهـــت دقــیـق تــر مــے شــود و مـــعـنـا دار ؛
چــیـزهــایــے مـے بینے کـــﮧ دیگران نــمے بینند،
در خــیـابان زودتر از همـــﮧ میــفـهـمـے پایــیـز آمده
و ابرها آســمـان را محـــکـم در آغــــوش کشـــیـده اند
مــیـتـوانــے بے توجـــﮧ بـــﮧ اطــراف،
ســاعتهــا چـشـم بـــﮧ آســـمان بــدوزے و تــولد باران را نظاره گــر باشــے.
بــــراے هــمـیـن تــنـهـایـــے را دوســـت دارم
زیرا تــنـهـا حســے اسـت کـــﮧ بــــﮧ مــن فــرصـت مـــی دهــد خـــودم باشـــم
با خـــودم کـــﮧ تــعـارف نــدارم !
ســالهـاست بــــﮧ تــنـهـایــے عـادت کـــرده ام….

[پاسخ]