آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد
لب تو میوه ممنوع، ولی لبهایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند، نشد
با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد
هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه، خداوند نشد
خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد!

فاضل نظری

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه
نویسنده :   ,   ۱۳۹ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۱۴ آذر, ۱۳۹۱  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
لیلاگفته :

من چه در وهم وجودم چه عدم دلتنگم
از عدم تا به وجود آمده ام دلتنگم
روح از افلاک و تن از خاک، در این ساغر پاک
از در آمیختن شادی و غم دلتنگم
خوشه ای از ملکوت تو مرا دور انداخت
من هنوز ازسفر باغ ارم دلتنگم
ای نبخشوده گناه پدرم آدم را
به گناهان نبخشوده قسم دلتنگم
حال در خوف و رجا رو به تو بر میگردم
دو قدم دلهره دارم دو قدم دلتنگم
نشد از یاد برم خاطره دوری را
بازهرچند رسیدیم به هم !دلتنگم
فاضل نظری

[پاسخ]

ترانه * پاسخ در تاريخ آذر ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۱۵:

باز از حسرت پاییزی تو دلتنگم
از تو می گویم و در قافیه ها می لنگم

از تو می گویم و هر شب به جدالی سنگین
با همه شاید و اما و اگر می جنگم

مثل یک پنجره در حسرت ناکامی ها
آه ای رهگذران، منتظر یک سنگم

گرچه زیباست ولی کاش که ویران باشد
در و دیوار، که دور از تو گرفته تنگم

باز هم اشک به دامان غزل می ریزم
شاید این گریه در این لحظه شود آهنگ

سلام لیلا جان .
خیلی وقته به سایت سر نمیزنم ولی الان میبینم مثل همیشه شعرایی که میذاری قشنگه . ممنون

[پاسخ]

دختر بارون پاسخ در تاريخ آذر ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۵۵:

سلام ترانه جان مال شما هم مثل شعر لیلا جان زیباست…واقعا مرسی

[پاسخ]

ترانه * پاسخ در تاريخ آذر ۱۸ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۲۹:

سلام . خواهش میشه

لیلا پاسخ در تاريخ آذر ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۴۳:

به به سلام ترانه جون خودمون کجایی دختر دلم برات تنگ شده بود.
خواهش خانومی،مرسی از شما به خاطر این شعر زیبا و همه شعرای قشنگی ک گذاشتی..

[پاسخ]

کفی پاسخ در تاريخ آذر ۱۷ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۱۵:

لیلا جون مرسی بخاطرشعرای قشنگت
چه ذوق شعری قشنگی داری
قربونت رفیق

[پاسخ]

لیلاگفته :

بعد از این بگذار قلب بیقراری بشکند
گل نمی روید.چه غم گر شاخساری بشکند

باید این آیینه را برق نگاهی می شکست
پیش از آن ساعت که از بار غباری بشکند

گر بخواهم گل بروید بعد از این از سینه ام
صبر باید کرد تا سنگ مزاری بشکند

شانه هایم تاب زلفت را ندارد پس مخواه
تخته سنگی زیر پای آبشاری بشکند

کاروان غنچه های سرخ روزی می رسد
قیمت لبهای سرخت روزگاری بشکند
فاضل نظری

[پاسخ]

ترانه * پاسخ در تاريخ آذر ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۱۹:

گرچه چشمان تو جز در پی زیبایی نیست
دل بکن ! آینه اینقدر تماشایی نیست

حاصل خیره در آیینه شدن ها آیا
دو برابر شدن غصه تنهایی نیست ؟!

بی سبب تا لب دریا مکشان قایق را
قایق ات را بشکن! روح تو دریایی نیست

آه در آینه تنها کدرت خواهد کرد
آه! دیگر دمت ای دوست مسیحایی نیست

آنکه یک عمر به شوق تو در این کوچه نشست
حال وقتی به لب پنجره می آیی نیست

خواستم با غم عشقش بنویسم شعری
گفت: هر خواستنی عین توانایی نیست

فاضل نظری

[پاسخ]

لیلاگفته :

دل آدم گاهی چه گرم میشود به یک دلخوشی کوچک؛
به یک هستم؛
به یک “کجایی؟”
به یک “خوبی؟”
به یک حضور “دوست دارم”

[پاسخ]

ترانه * پاسخ در تاريخ آذر ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۲۰:

شبی این غصه صبرم را برانگیخت

که طاق طاقتم بر دل فـــرو ریخت

کسی تفســــــیر اشکم را نفهمید

ز سیلابش دلم ویرانه گـــــــــردید

رَوَم روزی به شــــــــــهر قاصدکها

شَـــــــــــوَم سنگ صبور شاپرکها

روم آنجا که شهرش آسمانیست

غـــــــروب خاطراتش ارغوانیست

بیا با من درین ره همـــسفر باش

شریک لحظه های پر خطــر باش

تو ای فـــانوس تنهایی شـــــــبها

مــــنم طــــــــــــوفان بیا آرام دریا

[پاسخ]

کفی پاسخ در تاريخ آذر ۱۷ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۲۳:

زیباست بسیارزیباست
ترانه جون
مرسی

[پاسخ]

نیما پاسخ در تاريخ آذر ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۲۷:

آخر احساس بو بران
مرسی لیلا جان

[پاسخ]

ملیحهگفته :

خیلی زیبا بود مرسی مسعود

[پاسخ]

رهگذرگفته :

کفشهایم که جفت می شوند دلتنگ رفتن می شوم من چه کودکانه دلتنگ میشوم بی آنکه بدانم کسی دلش برایم تنگ شده است…

[پاسخ]

رهگذرگفته :

وقتی خاطره های آدم زیاد میشه دیوار اتاقشون پرعکس میشه اما همیشه دلت واسه اونی تنگ میشه که نمی تونی عکسشو به دیوار بزنی.

[پاسخ]

شیداگفته :

دوستی می گفت: خیلی سال پیش که دانشجو بودم، بعضی از اساتید عادت به حضور و غیاب داشتند. تعدادی هم برای
محکم کاری دو بار این کار را انجام می دادند، ابتدا و انتهای کلاس، که مجبور باشی تمام ساعت را سر کلاس بنشینی. هم
رشته ای داشتم که شیفته یکی از دختران هم دوره اش بود. هر وقت این خانم سر کلاس حاضر بود، حتی اگر نصف کلاس
غایب بودند، جناب مجنون می گفت: استاد همه حاضرند! و بالعکس، اگر تنها غایب کلاس این خانم بود و بس، می گفت:
استاد امروز همه غایبند، هیچ کس نیامده!

در اواخر دوران تحصیل، باهم ازدواج کردند و دورادور می شنیدم که بسیار خوب و خوش هستند. امروز خبردار شدم که آگهی
ترحیم بانو را با این مضمون چاپ کرد است:

هیـچ کس زنده نیست… همه مُردند …

[پاسخ]

دختر بارون پاسخ در تاريخ آذر ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۰۶:

آخی خیلی ناراحت کننده بود…دلم سوخت.

[پاسخ]

کفی پاسخ در تاريخ آذر ۱۷ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۲۹:

چه جالب و غم انگیز
کاش همه مجنون ها اینجوری بودن
البته اگه واقعا مجنون باشن

[پاسخ]

love sick پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۳ام, ۱۳۹۲ ۱۸:۱۳:

درستش هم همینه
دنیای منم خالی شده

[پاسخ]

هستیگفته :

چگونه بگذرم از عشق؛ از دلبستگی هایم؟
چگونه میروی
با اینکه میدانی چه تنهایم؟
خداحافظ
بدون تو گمان کردی که میمانم؟
خداحافظ….

[پاسخ]

هستیگفته :

خداحافظ؟
تقصیر تو نیست؛
همیشه همین گونه بوده
برو اما من پشت سرت نه دست
که دل تکان می دهم..

[پاسخ]

هستیگفته :

تو را از دور می بوسم به چشمی تر خداحافظ
مرا باور نکردی
می روم دیگر خداحافظ
مرا لایق ندیدی تا بپرسی حال و روزم را
برو با دیگران ای بی وفا دلبر خداحافظ

[پاسخ]

هستیگفته :

نمیدانم چرا هر چه عاشق و عاشق تر میشوم…
ترسوتر و ترسو تر هم میشوم
شاید دلیلش ترس از روزیست
که تو را از دست بدهم
ترس از زمانیست که برایت بهترین نباشم
ترس ار لحظه ایست
که دیگر دوستم نداشته باشی…

[پاسخ]

ترانه پاسخ در تاريخ آذر ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۱۳:۲۶:

گل گفتی عاشقی ترس هم داره واقعا

[پاسخ]

ناشناس پاسخ در تاريخ آذر ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۴۸:

بایدم ترسید
اگه یه روز از دستش بدی…..
پس بترس

[پاسخ]

ديبا پاسخ در تاريخ آذر ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۵۹:

خیلی قشنگ بود .
فکر کنم من ترسو ترین ادم روی زمینم

[پاسخ]

هستیگفته :

تا چشم ها را بستم
آرزویم تو شدی
فکررفتن کردم
سمت و سویم تو شدی
در میان سکوت شبهایم
جستجویم تو شدی
زیر باران پر احساس خیال
شستشویم تو شدی
هر کجا بودم من
پیش رویم تو شدی
مهربان , در تمام قصه های من
هیچ کس جز تو نبود
همه اویم ” تو ” شدی

[پاسخ]

Roham پاسخ در تاريخ آذر ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۱۳:۴۶:

این رسم روزگاره…
کسی که هنوز از دیدنش سیر نشده ای زود از دنیای تو میرود
بدون اینکه حتی ردی و نشونی از خودش در دنیای تو به جا بزاره
چه آرزوهایی با او نداشتی,چه آینده ی زیبایی را با او میدیدی
فرصت نشد که فقط یک بار سرت بر روی شانه هایش بزاری و گریه کنی
وقتی از هر روز بیشتر به او نیاز داری ,وقتی هنوز خوشبختی را در کنار او احساس نکردی
وقتی هنوز ترانه های عاشقی را تا آخر با او نخوانده ای
در کمال ناباوری میبینی که او در کنارت نیست
قبل از آنکه او را در آغوش بگیری ,
قبل از آنکه تمتم حرفهایت را به او بگویی
قبل از آنکه همه ی لبخند هایت را یه او نشان بدهی
مثل پروانه ای زیبا بال میگیرد و دور میشود

[پاسخ]

هستیگفته :

سر انگشتانم که میسوزد
یعنی وقت نوشتن از توست
بیا در خیالم آرام بنشین
میخواهم صدای نفسهایت را بنویسم

[پاسخ]

ناشناس پاسخ در تاريخ آذر ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۱۳:۵۲:

مهم نیست چقدر طول بکشه
عشق واقعی همیشه ارزش انتظار دارد

[پاسخ]

هستیگفته :

عاشق که میشی
هم حسود میشی
هم خودخواه
هم دیوانه
هم ” تنها “

[پاسخ]

امین پاسخ در تاريخ آذر ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۱۳:۲۸:

فقط خدا نکنه عشقت مغرور بشه…

[پاسخ]

ديبا پاسخ در تاريخ آذر ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۲۳:

اره واقعا

[پاسخ]

behnam پاسخ در تاريخ دی ۹ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۲۷:

بستگی داره چطور عاشق بشی در ضمن به حسادت دیگران اعتنایی نکن

[پاسخ]

هستیگفته :

سالها رفت و هنوز
یک نفر نیست بپرسد از من
که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟
صبح تا نیمه ی شب منتظری
همه جا می نگری
گاه با ماه سخن میگویی
گاه با رهگذران, خبر گمشده ای می جویی
راستی گمشده ات کیست؟
کجاست؟
صدفی در دریاست؟
نوری از روزنه ی فرداهاست؟
یا خدایی ست که از روز ازل ناپیداست؟

[پاسخ]

امین پاسخ در تاريخ آذر ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۱۳:۳۴:

عاشقانه هایی که برایت مینویسم
مثل آن چای هایی هستند که خورده نمیشوند
یخ میکنند و باید دور ریخت

[پاسخ]

دختر بارون پاسخ در تاريخ آذر ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۱۴:

محشر بود هستی جان … کاش …

[پاسخ]

هستیگفته :

کاش بودی…
سپیده بودی واسه من واسه شب و ستاره هام
رفتی ولی موندی هنوز تو دفتر خاطره هام
هنوز توی اتاق من عطر تورو حس میشه کرد
جای تو خالی و منم همه وجودم شده درد

حالا دیگه ترانه هام ترانه ی بی کسیه
حالا دیگه شبای من شبای دلواپسیه
نمیدونم چرا دلت از دل من جدا شده
رفتی و کار هر شبم گریه ی بی صدا شده
گریه ی بی صدا شده

کاش که فقط یه روز بیای
واسه یه لحظه دیدنت منتظرن چشای من
منتظر رسیدنت
وقتی تو بودی آسمون برام پر از ستاره بود
اومدنت برای من یه فرصت دوباره بود
رفتی نمیدونم چرا؟ دادی منو به بی کسی
هیشکی مثه من نمیشه
یه روز به حرفم میرسی
یه روز میشه دل خودت بشه گرفتار کسی
هیشکی مثه من نمیشه
یه روز به حرفم میرسی
هنوز به یاد اون روزا منتظرم تا که بیای
اگه بیای منم میشم همون کسی که تو میخوای
اگه سپیده باز بیای سیاهی از دلم میره
به انتظارت میمونم این دیگه راه آخره
به انتظارت میمونم این دیگه حرف آخره

[پاسخ]

نیما پاسخ در تاريخ آذر ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۲۶:

مرسی

[پاسخ]

Rohamگفته :

هر روز نبودنت را خط میکشم
این دیوار دیگر جایی برای خط کشیدن ندارد
خوش بحال تو…
خودت را راحت کردی…
تنها یک خط کشیدی
آن هم روی من

[پاسخ]

Rohamگفته :

سلام
داداش مسعود یه سوال داشتم.قسمت تماس با ما فقط مخصوص انتقاد وتشکر و سوالات شخصیه؟ من تازه وارد این جمع شدم
ممنون میشم اگه ج بدید

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ آذر ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۱۵:۳۶:

سلام.هرچیز دیگه ای هم باشه میتونید مطرح کنید. مشکلی نیست.
موفق باشید

[پاسخ]

هستیگفته :

انگشتانت را به من قرض بده
برای شنردن لحظه های نبودنت
کم آورده ام

[پاسخ]

هستیگفته :

نمیدانم چرا رفتی
نمیدانم چرا؟
شاید خطا کردم
و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی
نمیدانم کجا؛ تا کی؛ برای چه؛ مرا تنها رها کردی…

[پاسخ]

رادمانگفته :

نیمکت باهم بودنمان تنهاست من دل نشستن ندارم … تو دلیل نشستنم باش ….

[پاسخ]

ziba پاسخ در تاريخ آذر ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۱۹:

mersi

[پاسخ]

نداگفته :

تو مثل همیشه…
حتی بدون نیم نگاهی 
از کنارم بی تفاوت رد شدی….!
نمیدانم!

شاید عادت کرده بودی به همیشه بودنم!

[پاسخ]

نداگفته :

آن روزهـــا که با تو بـــودن برایـــم آرزو بود .
تمـــام شد
امروز با تـــو بودن
یا نبــــودن فرقـــی ندارد….
سیگــــــار باشد یک خیـــابان و برگهاے زرد پاییـــزے…
مـــن میروم تا دود کنــــم هستــــے ام رآ

[پاسخ]

نداگفته :

“_تنهایــــ-ـ-ــے_”
قشنگــ-ـ-ـ-ـــ ترین حـــــــس دنیاستــــــ …!

چون بـــرای داشتنش به هیـــچکس نــــــیاز نــــداری…!

[پاسخ]

نداگفته :

بعد از مدتها دیدمش:

دستاموگرفت وگفت:
چقدردستات تغییرکردن!!

خودمو کنترل کردم و فقط لبخندزدم…

تو دلم گریه کردم وگفتم:
بی معرفت!!!

دستای من تغییر نکردن…
دستات به دستای اون عادت کردن!!!!

[پاسخ]

نداگفته :

گفتــ ـ ـ ـ جـــــــبران میکنم…
گفــــــتم کدام را؟
عـــــــمر رفته را؟
روی شکــ ــ ـ ـــسته را؟
دل مرده اما تــــ ـ ـــپیده را؟
حالا من هیچ!
جوابـــــــ این تار مــ ـ ـ ـــوهای سفـــــــید را می دهی؟
نگاهی به ســــــــرم کرد و گفت چه پیر شده ای؟
گــ ــ ـ ــــفتم جبران میکنی؟
گــــــــفت کدامش را؟

[پاسخ]

هستی پاسخ در تاريخ آذر ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۰۹:

قشنگ بود مرسی

[پاسخ]

نداگفته :

آراممــ…

گویے کہ هیچ نشده بود…
گویے بادے آتشم را فرونشانده باشد…
مگر مےشود آرام نبود وقتی هنوز حس بودنش در رگ هایت جریان دارد…!؟

[پاسخ]

نداگفته :

عالے بوووود..
مثل همیشه…
مرسی مسعووود…!

[پاسخ]

مهساگفته :

غمخوار به جز درد و وفاار به جز درد
جز درد که دانست که این مرد چه مردی است
از درد سخن گفتن واز درد شنیدن
با مردم بی درد ندانی که چه دردی است
چون جام شفق موج زند خون به دل من
با این همه دور از تو مرا چهره ی زردی است….
از درد سخن گفتن :مهرداد اوستا

[پاسخ]

هستیگفته :

سلام……….خداحافظ
چیزه تازه اگر یافتید
بر این دو اضافه کنید
تا بلکه
باز شود این در گمشده بر دیوار
(حسین پناهی)

[پاسخ]

Roham پاسخ در تاريخ آذر ۱۸ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۴۵:

مرسی عالی بود هستی

[پاسخ]

مهساگفته :

دلم شکسته تر از شیشه های شهر شماست
شکسته باد کسی کاین چنینمان می خواست
شما چقدر صبور و چقدر خشم اگین
حضورتان چو تلاقی صخره با دریاست
سهیل محمودی

[پاسخ]

ترانه *گفته :

دیگر نمیگویم ” گشتم نبود ، نگرد نیست ”
بگذار صادقانه بگویم ،
گشتیم ، اتفاقاً بود ، فقط مال ما نبود !
شما بگردید ، لابد مال شماست
حسین پناهی

[پاسخ]

ترانه *گفته :

سفر بهانۀ دیدار و آشنایی ماست
از این به بعد «سفر» مقصد ِ نهایی ماست

در ابروان من و گیسوان ِ تو گرهی ست
گمان مبر که زمان ِ گره گشایی ماست

خراب تر ز من و بهتر از تو بسیار است
همین بهانۀ آغاز ِ بیوفایی ماست

زمانه غیر زبان قفس نمی داند
بمان که «پرنزدن» حیلۀ رهایی ماست

به روز وصل چه دلبسته ای ؟ که مثل ِ دو خط
به هم رسیدن ِ ما نقطه ی جدایی ماست

فاضل نظری

[پاسخ]

هستی پاسخ در تاريخ آذر ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۲۲:

شعرات خیلی قشنگن ترانه جان تشکرات

[پاسخ]

ترانه *گفته :

سرسبز دل از شاخه بریدم ، تو چه کردی ؟
افتادم و بر خاک رسیدم ، تو چه کردی ؟

من شور و شر موج و تو سرسختی ِ ساحل
روزی که به سوی تو دویدم ، تو چه کردی ؟

هر کس به تو از شوق فرستاد پیامی
من قاصد ِ خود بودم و دیدم تو چه کردی

مغرور ، ولی دست به دامان ِ رقیبان
رسوا شدم و طعنه شنیدم ، تو چه کردی ؟

«تنهایی و رسوایی » ، « بی مهری و آزار »
ای عشق ، ببین من چه کشیدم تو چه کردی !

فاضل نظری

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ آذر ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۵۷:

به نسیمی همه ی راه به هم می ریزد

کی دل سنگ تو را آه به هم می ریزد

سنگ در برکه می اندازم و می پندارم

که به یک سنگ زدن ماه به هم می ریزد

عشق بر شانه ی هم چیدن چندین سنگ است

گاه می ماند و ناگاه به هم می ریزد

آنچه را عقل به یک عمر به دست آورده ست

عشق یک لحظه ی کوتاه به هم می ریزد

آه ، یک روز همین«آه» تو را می گیرد

گاه یک کوه به یک کاه به هم می ریزد
فاضل نظری

[پاسخ]

@ID@ پاسخ در تاريخ آذر ۱۶ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۲۵:

لیلا جان عالی ممنون خیلی قشنگ بود
آقا مسعود یه تشکر ویژه و تبریک به شما برای سایت زیباتون من خیلی وقته میام اینجا سر میزنم کارتون درسته دیگه گفتم این دفه رو تشکر نکنم بی انصافیه

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ آذر ۱۶ام, ۱۳۹۱ ۱۹:۵۰:

خواهش آیدا جان اسمت با این سبک یاد ی دوست قدیمی انداختم.

ترانه *گفته :

ای که برداشتی از شانه ی موری باری
بهتر آن بود که دست از سر ِ من برداری

ظاهر آراسته ام در هوس وصل ، ولی
من پریشان تر از آنم که تو می پنداری

هر چه می خواهمت از یاد برم ممکن نیست
من تو را دوست نمی دارم اگر بگذاری

موجم و جرأت ِ پیش آمدنم نیست ، مگر
به دل سنگ تو از من نرسد آزاری

بی سبب نیست که پنهان شده ای پشت غبار
تو هم ای آیینه از دیدن ِ من بیزاری ؟!

فاضل نظری

[پاسخ]

رهاگفته :

درد دارد سرت ب سنگی بخورد ک روزی ان را ب سینه ات میزدی…..!!!!

[پاسخ]

پرنیانگفته :

اینجا تا پیراهنت را سیاه نبینند باور نمیکنند چیزی را از دست داده باشی!

[پاسخ]

پرنیانگفته :

میگفتند سختی ها نمک زندگی است اما چرا کسی نفهمید”نمک”برای من که خاطراتم زخمی است مزه ی “درد” میدهد…

[پاسخ]

پرنیانگفته :

میخواهم بنویسم از تو ولی باران چشمم نمیگذارد

میگویند نباید گفت از کسی که بی بهانه تنهایت گذاشته است و من میبارم…

چرا تعریف نکنم؟چرانگویم؟میگویم

او مرا از چشمش انداخت و من بلندش کردم تا اوج

من روشنش کردم اما او خاموشی ام را جشن گرفت

او مرا بارها شکست ومن روی خراشهای کوچکی که دیگران بردلش گذاشته بودند مرهم شدم

اوبخاطره من نه من کجا؟اوبخاطر خودش از پانشست ومن بخاطره او هنوز ایستاده ام

او رفت و من ماندم

او گذشت ومن نوشتم

او ترک کرد و من درک کردم

[پاسخ]

رهگذر پاسخ در تاريخ آذر ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۴۶:

تشکر،قشنگ بود

[پاسخ]

پرنیان پاسخ در تاريخ آذر ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۵۹:

خواهش میکنم

[پاسخ]

مهساگفته :

خیلی بده منتظر باشی …
مخصوصا اگه از اون چیز یا کس …
مطمئن نباشی…
هی………..

[پاسخ]

مهساگفته :

بی خداحافظ …بی هوا رفتی…بی خبر خیلی…بی صدا رفتی………

[پاسخ]

آروینگفته :

این روزها به امیدآمدن کسی دلخوش نیستم..
بی کسی هم بدکسی نیست..!

[پاسخ]

دختر بارونگفته :

دلتنگی عین آتش زیر خاکستر میماند!!!! گاهی فکر میکنی تمام شده اما یکدفعه!! همه ات را آتش میزند…

[پاسخ]

ziba پاسخ در تاريخ آذر ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۱۸:

ali bod mamnon

[پاسخ]

سایاگفته :

سلام مسعود ب نظرت خوب نمیشه شعر سوری دکتر عاصم اردبیلی رو هم تو سایت بذاری
من شعرشو با آهنگش دارم که خودش خونده…… اصلا تو نت نیس
خواستی بگو تا برات بفرستم…
خودتم یه دور شعرشو بخون
خیلی قشنگه

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ آذر ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۰۲:

سلام.
بفرستید بررسی میشه

[پاسخ]

پرنیانگفته :

قرار ما هر کجای دنیا که باران شدیدتر بود

هرجا که هیچ کس نشانی اش را نمیدانست

نرسیده به هیچ

زیر آلاچیق های آرزو

قرار ما در تمام جزیره های ناشناخته ی دنیا

جنب نخستین جای پایی که روی برف میماند

نزدیک خدا

آسمان هفتم

هر جا که مطمئن باشیم دیگر بی دغدغه توبرای منی ومن برای تو .

[پاسخ]

دختر بارون پاسخ در تاريخ آذر ۱۶ام, ۱۳۹۱ ۰۹:۲۷:

خیلی خیلی قشنگ بود

[پاسخ]

پرنیانگفته :

دلم شور میزند!!!

میترسم صبح که از خواب بیدار میشوم ببینم از قاب عکست هم رفته ای…

از تو بعید نیست…!!

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ آذر ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۴۶:

ای که از اول جاده به سکوت شدی گرفتار
منو از خاطره کم کن ٬ تا ابد خدا نگهدار . . .

[پاسخ]

soshaگفته :

باز میپرسمت ازمساله ی دوری و عشق….وسکوت تو جواب همه ی مساله هاست…

[پاسخ]

نازنینگفته :

می‌ روم شاید کمی حال شما بهتر شود
می‌ گذارم با خیالت روزگارم سر شود

[پاسخ]

نازنینگفته :

گفتی محبت کن برو
باشد خداحافظ ولی
رفتم که تو باور کنی
دارم محبت می کنم

[پاسخ]

nafas پاسخ در تاريخ دی ۷ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۵۶:

maryam heydarzade gofte doroste??

[پاسخ]

نازنینگفته :

برو باشد ولی من هم خدا و عالمی دارم ، من از دنیا گله مندم که از مهر تو کم دارم ، ببین یک خواهشی دارم مرا در خود کمی حل کن ، نگو رفتم خداحافظ کمی دیگر معطل کن .

[پاسخ]

نازنینگفته :

بیخودی متاسف نباش
تو آمده بودی که بروی اصلا!
تو چه می دانی چه ترسی ست
ترس از کوچه ی بعد از خداحافظ؟

[پاسخ]

هستی پاسخ در تاريخ آذر ۱۶ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۳۲:

کمی مهربانتر باش لطفا…
برای شانه هایم سنگین است
این سرسنگینی ها….

[پاسخ]

نازنینگفته :

کمی از غصه هایم یاد بگیر که وقتی بودی با فکر رفتنت و وقتی رفتی با فکر بر نگشتنت همراه من ماند!!

[پاسخ]

نازنینگفته :

تو که می آیی
پنجره ای باز می شود
پرده بی رنگ دلتنگی
کنار می رود
آرام میان جانم
خانه می کنی

[پاسخ]

نازنینگفته :

*دلم نه عشق می خواهد و نه دروغ های زیبا…نه ادعاهای بزرگ، نه بزرگان پر ادعا…دلم یک کافه ی کوچک دنج می خواهد…یک فنجان قهوه و یک دوست…
به همین سادگی…!!*

[پاسخ]

دختر بارون پاسخ در تاريخ آذر ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۰۹:۱۳:

به همین سادگی…!!!!

[پاسخ]

نازنینگفته :

خسته ام از رفتم ، رفتی ، رفت ها

همیشه حرف از رفتن هاست

کاش کسی با آمدنش غافلگیرمان کند

[پاسخ]

هستی پاسخ در تاريخ آذر ۱۶ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۴۴:

مرسی نازنینم
چند روز نبودی دلم برا نوشته هات تنگ شده بود.

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ آذر ۱۷ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۰۰:

سلام هستی جان ممنونم از لطفت دوستم
تو اتنخاب متنا سلیقه هامون شبیه همه
منم از خوندن متنات لذت میبرم انگار حرفای دل خودمه دوستت دارم

[پاسخ]

هستی پاسخ در تاريخ آذر ۱۸ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۴۸:

مرسی عزیزم.

behnam پاسخ در تاريخ دی ۹ام, ۱۳۹۱ ۱۳:۲۱:

زیبا بود

[پاسخ]

نازنینگفته :

شراب میخواهم…..!

موسیقی و یک عالم تنهایی…..

باید خنده هایش را فراموش کنم…!!!

[پاسخ]

هستی پاسخ در تاريخ آذر ۱۶ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۳۵:

گفتی فراموش کردن کار ساده ایست
تو فراموش کن
من این ساده ها رابلد نیستم

[پاسخ]

نازنینگفته :

تماشایی ترین تصویر دنیا می شوی گاهی

دلم می پاشد از هم بس که زیبا می شوی گاهی

حضور گاه گاهت بازی خورشید با ابر است

که پیدا می شوی گاهی و پنهان می شوی گاهی

[پاسخ]

نازنینگفته :

زندگی ناگهان
آرام و بی صدا
دست بر چشمانت می گذارد
و مثل همیشه
پیش از آنکه نامش را حدس بزنی
بازی تمام می شود

[پاسخ]

نازنینگفته :

مــرسی کـه هستـی و هستی را رنگ میزنــی.

هیچ چیـز از تـو نمیخـواهــم

فقط بـاش.. فقــط بخــــند

فقط راه بــــرو

نـه. راه نــرو

میتــرسـم پلک بــزنم

دیگــر نبـاشـی ..

[پاسخ]

نازنینگفته :

من همیشه تشنه ما بودم و تو همیشه از من سیر بودی…

[پاسخ]

نازنینگفته :

شوربختی من از شوری چشم های توست

که بی آنکه به تخته بزنی

عشقت را به رخ کشیدی

[پاسخ]

نازنینگفته :

دلتنگی من تمام نمی‌شود

همین که فکر کنم

من و تو

دو نفریم

دلتنگ‌تر می‌شوم برای تو

[پاسخ]

نازنینگفته :

بیخودی به خودت زحمت نده!

این بذرهای تنفر که در دلم می کاری

هرگز جوانه نخواهد زد…

[پاسخ]

نازنینگفته :

دلم را که مرور میکنم
تمام آن از آن توست
فقط نقطه ای از آن خودم…….
روی آن نقطه هم
میخ میکوبم
…و قاب عکس تو را می اویزم
.

[پاسخ]

ziba پاسخ در تاريخ آذر ۱۶ام, ۱۳۹۱ ۱۳:۰۵:

ali bod

[پاسخ]

نازنینگفته :

دیرگاهیست

بالهایمان را آویخته ایم به جالباسی

عادت کرده ایم به زمین

زمین جای گرم و نرمیست

چه خیال اگر چشمهایمان را خواب

چه خیال اگر دلهایمان را آب برده است!

[پاسخ]

نازنینگفته :

چگونه دست دلم را بگیرم ودر کنار
دلتنگیهایم قدم بزنم
در این خیابان
که پر از چراغ و چشمک ماشینهاست
…نه آقایان:
مسیر من با شما یکی نیست
از سرعت خود نکاهید
من آداب دلبری را نمی دانم!!!!!!!!!

[پاسخ]

نازنینگفته :

آسمانم دلم برای تـو، آنقدر تنگ می شود

که آغـوشم

برایـــش کهکشان است !!

[پاسخ]

sajadگفته :

سیگارهای تلخ

مرا به خوابهای شیرین بُردَند

کاش می توانستم خوابهایم را

به تصویر بکشم …

[پاسخ]

دختر بارونگفته :

و آن دم که چشمانش در آن خاموش بر چشمان من لغزید
در قعر تردید این چنین با خویش تن گفتم:
آیا نگاهش پاسخ پرآفتاب خواهش تاریک قلب یاس بارم نیست؟!
آیا نگاه او همان موسیقی گرمی که من احساس آن را در هزاران خواهش پر درد دارم نیست؟!
نه
من نقش خام آرزوهای نهان را در نگاهم میدهم تصویر…!!!
(احمد شاملو)

[پاسخ]

دختر بارونگفته :

اشک رازیست
لبخند رازیست
عشق رازیست
اشک آن شب لبخند عشقم بود!
نغمه نیستم که بخوانی
قصه نیستم که بگویی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی
من درد مشترکم مرا فریــــــــــــــــــــــــــاد کن…
درخت با جنگل سخن میگوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن میگویم!

نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده

من ریشه های تو را در یافته ام
با لبانت برای همه لبها سخن گفته ام
و دستانت با دستان من آشناست
……..
دستت را به من بده
دستهای تو با من آشناست
ای دیـــــــــــــــــــــــــــر یافته با تــــــــــو سخن میگویم

به سان ابر که با طوفان
به سان علف که با صحرا
به سان باران که با دریا
به سان پرنده که با بهار
به سان درخت که با جنگل سخن میگوید!!!
زیرا که من ریشه های تو را دریافته ام
زیرا که صدای تو با صدای من آشناست.
(شاملو)

[پاسخ]

Arefehگفته :

Slm doostann khaste nabashid
Inio k Alan mizaram male khodame
Kheili doos daram nazaratoono bdoonam,merc
شب, ستاره, کمی ابر و/ احتمالا چند قطره باران. . . / تورا یاد چه میاندازد؟ ؟ ؟ / مثل همه/ یاد پشت پا خوردن ها/ سیاهی ها/ بی مرفتی ها/ یا. . . . . . . / یاداور خوشی هست برایت/ آغوشی که آکنونت بودنش را طلب میکند/ کدامیک؟ ؟ ؟ / زخم خرده‌ای یا زاده‌ای؟ ؟ ؟ / زجر داده‌ای یا کشیده‌ای؟ ؟ ؟ / چه کرده‌ای با خودت؟ . . .

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ آذر ۱۶ام, ۱۳۹۱ ۱۹:۵۶:

سلام عاطفه خانوم متن خوبی بود موفق باشید

[پاسخ]

Arefeh پاسخ در تاريخ آذر ۱۷ام, ۱۳۹۱ ۰۱:۰۳:

Kheili mamnoonn khanoome leila
Esme man arefeh hastesh na etefeh
Bazam mamnoon

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ آذر ۱۷ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۵۱:

اا ببخشید عارفه جون فکر کردم عاطفه است
شرمنده

Arefehگفته :

تا کی از چشم هایت سخن بگویم/ که هر کس با دیدنشان محصور میشود/ تا کی از صدایت بنویسم/ که هرکه میشنود تم خوش آرامش را می چشد/ تا کی فقط از ظاهر دلپزیرت گویم/ بگذار کمی از حضورت گویم/ از بودن بی وقفه ات تا آخرین لحظه/ و از ناگهانی رفتنت/ بگذار کمی از خنده ها یت بگویم/ از زهر خند های عصبی/ از قهقهه زدنت بر مشکلات زندگیوا/. . . . . . / بگذار کمی از خودم بگویم/ از موهایی که از دوریت رو به سفیدی رفت/ از ریه ها یم که تحمل سختی ها پوساندشان/ از قلبی که فقط از سر عادت میتپد نه دل خوشی/ بگذار از زشتی یایی بگویم/ که با چشم دیده‌ام و با وجود لمس کرده‌ام/ از زشتی ها و زیبائی ها/ از تبدیل یک فرشته به یک فاحشه/

[پاسخ]

سحرگفته :

ترس پسرا از ازدواج دل بستن به یه دختر نیست بلکه دل بریدن از بقیه ی دخترهاست.

[پاسخ]

سحرگفته :

در جاده ای که انتهاش معلوم نیست پیاده یا سواره بودنت فرقی نداره اما اگه همراهی داشته باشی که تنهات نذاره بی انتها بودن جاده ارزوته.

[پاسخ]

سحرگفته :

جلو کوه داد بزنی محبت ، بر میگردد محبت ، تو از سنگم کمتری ؟؟

[پاسخ]

سحرگفته :

حسادت نکن انکه بعداز تو بغل کردم زانوی غم است

[پاسخ]

سحرگفته :

هزار بار دیگه هم که از شانه ای به شانه ی دیگر بغلتید وقتی دلت گرفته باشه این شبها صبح نمیشه.

[پاسخ]

سحرگفته :

من یه دخترم نگاه به بدن ظریفم نکن ! اراده کنم تمام هویت مردانه ات را به اتش میکشم….

[پاسخ]

سحرگفته :

دچار یعنی عاشق بیچاره ماهی که دچار اب شده.

[پاسخ]

سحرگفته :

چقدر دلم هوایت را میکند حالا که دگر هوایم رو نداری ….!
….نمیدانم تعبیر نگاهت خداحافظیست یا انتظار!

[پاسخ]

پیمانگفته :

توی دیروزها غرق شده ام

به وسعت فرداهای مبهم

ذرات وجودم برایم نااشناست

به غربت ادمیان رهگذر

سر راه خیالم

در جاده ای رو به دیروز

.سیر وسفر میکنم

. که شاید فردا ها رنگ دیروز شوند

یا شاید دیروزها خسته ازسکوت

جامه ی فردا به تن کنند

فریاد برارند و بخروشند

خیال امروز کنند

که ما امدیم.

نگاهم خسته

نگاه عقربه ها رنجور

دلم از همه جا بی خبر

فکر سراب فرداست.

[پاسخ]

sabaگفته :

سلام به همه .خیلی از شعرهاخوشم اومد .بچه های باهالی هستین شاعرانه وعاشقانه منم عاشق شعرم شکست خورده عشقم ناکامم اما هستم .خیلی سایت خوبیه مرسی از شما

[پاسخ]

رها پاسخ در تاريخ آذر ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۴۰:

یه جوری دلم تنگ میشه برات
محاله بتونی تصور کنی
گمونم نمیتونی حتی خودت
جای خالیتو تو دلم پر کنی

[پاسخ]

ساحلگفته :

صدای زمان را از یاد برده ام.. صدای دوری تو مرا میکشد.. دوری مسافت نه، دوری دلت..! صدای دور شدن قدم هایت مرا کشت.. صدای تنها ماندن در جاده ی زندگی،
صدای بغضی که در دلم ماند و بی صدا گریستم..صدای بغضی که در دلت ماند و بی صدا گریستی..صدای قلبت را شنیدم که داد میزد با من بمان ولی گفتی برو…
صدای قلب مرا ، صدای سکوتم را شنیدی؟
صدای اشک تلخ است…..

[پاسخ]

ساحلگفته :

خداحافظ تمام سهمم از دنیا…
خداحافظ طلوع مانده از فردا…
کویرم خالی از باران وشبنم…
خداحافظ تو ای آبی ترین دریا…
همیشه قسمتم صبر و جداییست…
خداحافظ توای مانند من تنها…
بریدم از همه تا باتو باشم…
خداحافظ تو ای در حسرت ما…
همیشه اولین حرفم تو بودی…
خداحافظ تو ای طنین آخرین آوا…
همین جا بود فصل آشنایی…
خداحافظ.. خداحافظ
همین جا تو را دست خدایم میسپارم….
خداحافظ تمام سهمم از دنیا…

[پاسخ]

مجییییدگفته :

ﺍﺯ ﺳﻪ ﻧﻔﺮ ﻫﺮﮔﺰ ﻣﺘﻨﻔﺮ ﻧﺒﺎﺵ
ﻓﺮﻭﺭﺩﯾﻨﯽ ﻫﺎ، ﻣﻬﺮﯼﻫﺎ، ﺍﺳﻔﻨﺪﯼ ﻫﺎ
ﭼـﻮﻥ ﺑﻬﺘـﺮﯾﻦ ﻫﺴﺘﻨﺪ
ﺳﻪ ﻧﻔﺮ ﺭﺍ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﺮﻧﺠﻮﻥ
ﺍﺭﺩﯾﺒﻬﺸﺘﯽ ﻫﺎ، ﺗﯿﺮﯼ ﻫﺎ، ﺩﯼ ـﯽ ﻫﺎ
ﭺـﻮﻥ ﺻﺎﺩﻕ ﻫﺴﺘﻨﺪ
ﺳﻪ ﻧﻔﺮ ﺭﻭ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﻧﺬﺍﺭ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﺮﻥ
ﺷﻬﺮﯾﻮﺭﯼ ﻫﺎ، ﺁﺫﺭﯼ ﻫﺎ، ﺁﺑﺎﻧﯽ ﻫﺎ
ﭼـﻮﻥ ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﺩﻟﺖ ﮔﻮﺵ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ
ﺳﻪ ﻧﻔﺮ ﺭﻭ ﻫﺮﮔﺰ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻧﺪﻩ
ﻣﺮﺩﺍﺩ ـﯽ ﻫﺎ، ﺧﺮﺩﺍﺩ ـﯽ ﻫﺎ، ﺑﻬﻤﻦ ـﯽ ﻫﺎ
ﭼـﻮﻥ ﺩﻭﺳﺖ ِ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ

[پاسخ]

مجییییدگفته :

ﺑﺎﻭﺭ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯽ؟ … ﺩﺳﺖِ ﺧﻮﺩﻡ ﻧﺒــــــﻮﺩ!
ﻣﯿﺸﻪ ﻧﮕﺎﻡ ﮐﻨﯽ؟ﺭﺍﺣﺖ ﺷـــﻪ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ؟
ﭼﺸﻢ ﺑﺮ ﻧﺪﺍﺭ ﺍﺯﻡ …. ﻣﯽ ﭘﺎﺷﻪ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ
ﻟﺐ ﺑﺴﺘﻢ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻭ …ﺍﻓﻄﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ
ﻣﻦ ﻋﺎﺷــــــﻖ ﺗﻮﺍﻡ … ﺍﻗــــﺮﺍﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ
ﺍﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ … ﯾﺎﺩ ﺗﻮﺍﻡ ﻫﻨــــــﻮﺯ
ﻫﻢ ﺳﺨﺘﻪ ﺧﻮﺍﺏ ِ ﺷﺐ،ﻫﻤﻪ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯼ ﺭﻭﺯ
ﺍﺯ ﺗﻮ ﺣﻮﺍﺳﻢ ﻭ ﻫﯽ ﭘﺮﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ
ﺑﺎ ﻗﻠﺐ ﺑﯽ ﮐﺴــــــﻢ،ﻫﯽ ﺷﺮﻁ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ
ﺣﺎﻻ ﮐﻪ ﺍﻭﻣﺪﻡ …ﭼﯿﺰﯼ ﺑﻪ ﺭﻭﻡ ﻧﯿﺎﺭ
ﺗﺎ ﺩﯾﺮﺗﺮ ﻧــــﺸﻪ …ﺭﺍﻫﯽ ﺟﻠـــــﻮﻡ ﺑﺬﺍﺭ
ﺑﺮﮔﺸﺘﻨﺎﯼ ﺩﯾﺮ …. ﺩﻟﺒﺴﺘﻨﻬﺎﯼ ﺯﻭﺩ
ﺑﺎﻭﺭ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯽ؟… ﺩﺳﺖِ ﺧﻮﺩﻡ ﻧﺒــــــﻮﺩ

[پاسخ]

سعيدگفته :

خداحافظ برو هم بغض بارون ، هوای چشم تو درد زمینه . . .

[پاسخ]

behnamگفته :

همه هستند ولی هیچ کس نیست پس تو باش تا با بودنت دنیا زیبا شود

[پاسخ]

ماماگفته :

وقتی همه ی راه را امده بودم ….
وقتی که دیگر تا تو هیچ نمانده بود …
چقدر دیر یادش امد خدا….
که ما قسمت هم نبودیم…

[پاسخ]