آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

 

nemiri az yad aloneboy.ir_.
غروبا میون هفته بر سر قبر یه عاشق
یه جوون میاد میزاره گلای سرخ شقایق
بی صدا میشکنه بغضش روی سنگ قبر دلدار
اشک میریزه از دو چـشمش مثل بارون وقت دیدار
زیر لب با گریه میگه : مهربونم بی وفایی
رفتی و نیستی بدونی چه جگر سوزه جدایی
آخه من تو رو می خواستم ، اون نجیب خوب و پاک
اون صدای مهربون ، نه سکوت سرد خاک
تویی که نگاه پاکت مرهم زخم دلم بود
دیدنت حتی یه لحظه راه حل مشکلم بود
تو که ریشه کردی بـا من ، توی خاک بیقراری
تو که گفتی با جدایی هیچ میونه ای نداری
پس چرا تنهام گذاشتی توی این فصل سیاهی ؟
تو عزیزترینی اما ، یه رفیق نیمه راهی
داغ رفتنت عزیزم خط کشید رو بودن من
رفتی و دیگه چه فایده ؟ ناله و ضجه و شیون ؟
تو سفر کردی به خورشید ، رفتی اونور دقایق
منو جا گذاشتی اینجا ، با دلی خسته و عاشق
نمیخوام بی تو بمونم ، بی تو زندگی حرومه
تو که پیش من نباشی ، همه چی برام تمومه
عاشق خسته و تنها ، سر گذاشت رو خاک نمناک
گفت جگر گوشه ی عشقو ، دادمش دست تو ای خاک !
نزاری تنها بمونه ، همدم چشم سیاش باش
شونه کن موهاشو آروم ، شبا قصه گو براش باش
و غروب با اون غرورش نتونست دووم بیاره
پا کشید از آسمون و جاشو داد به یک ستاره
اون جوون داغ دیده ، با دلی شکسته از غم
بوسه زد رو خاک یار و دور شد آهسته و کم کم
ولی چند قدم که دور شد دوباره گریه رو سر داد
روشو بر گردوند و داد زد : به خدا نمیری از یاد !!!

ارسالی از: مجید دلبندم

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه
نویسنده :   ,   ۴ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۱۹ خرداد, ۱۳۹۴  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
*فاطمه*گفته :

به خدا نمیری از یاد

[پاسخ]

cautriaگفته :

اتیشم زدی

[پاسخ]

مجیـــــــــــــــــد دلبنــــــــــــــدم(just m)گفته :

سلام مسعود جان.شرمندمون کردی.باعث شد فعالیتم رو بیشتر کنم

[پاسخ]

مجیـــــــــــــــــد دلبنــــــــــــــدم(just m)گفته :

غمی در سینه ی دریا نهفته است

که میخواهد بر افشاند به ساحل

چو می بیند که ساحل ژرف خفته است

نگه می دارد آن را باز بر دل

درون ساحل آشفته اما

غمی دیگر در دوزخ گشاده است

شفا میخواهد از آغوش دریا

ولی چون مرده بر جای افتاده است

کنار هم دو سرگردان دو غم ناک

خبر از حال یک دیگر ندارند

یکی را آرزو آب و یک خاک

دریغا عشق را باور ندارند

[پاسخ]