آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

دو تا رفیق بودن باهم میرفتن میخونه شراب میخوردن
یکی میمیره اون یکی میره میخونه به ساقی میگه دو تا بریز!
ساقی میگه چرا دو تا؟
میگه یکی واسه خودم، یکی به یاد رفیقم!
یک سال بعد میره میخونه به ساقی میگه یکی بریز!
ساقی میگه رفیقتو فراموش کردی؟!
میگه نه… خودم توبه کردم، میخورم به یاد رفیقم!

موضوع : داستان عاشقانه, داستان کوتاه
نویسنده :   ,   ۹۵ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۸ آذر, ۱۳۹۱  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
آزادهگفته :

دمش گرم دیگه.خوشبحال رفیقش!

[پاسخ]

پویا پاسخ در تاريخ مرداد ۱۰ام, ۱۳۹۳ ۱۷:۴۵:

من ی رفیق دارم از اونا سرتراگه بمیره میمیرم
دوستدارم جواد جان

[پاسخ]

لیلاگفته :

خیلی قشنگ بود دم همه رفیقای بامعرفت گرم
مرسی مسعود جان

[پاسخ]

m@hsaگفته :

توی دنیا دوستای خوب مـــحدودن…ولی دوستای خوب، دنیای نــامحدودن!ا

[پاسخ]

m@hsaگفته :

مدیر محترم اجازه دارم ی مطلب طولانی قسمت نظرات بذارم؟

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ آذر ۸ام, ۱۳۹۱ ۱۳:۰۴:

مشکلی نیست.بذارید، بررسی میشه

[پاسخ]

سیناگفته :

عالی بود مرسی

[پاسخ]

ترانهگفته :

مرده شب خونه نمیاد .
فرداش زنش میپرسه کجا بودی ؟ میگه پیش دوستم !!
زنه زنگ میزنه به ده تا از دوستای شوهرش .
هشتا میگن اینجا بوده ، دوتا میگن هنوزم اینجاست !!!
سلامتیه رفقای با مرام …

[پاسخ]

هستیگفته :

هی فلانی میدانی؟
میگویند رسم زندگی چنین است…
می آیند…می مانند…عادت میدهند…و میروند
و تو در خود میمانی و تو تنها میمانی…
راستی نگفتی رسم تو نیز چنین است؟
مثل همه فلانی ها؟

[پاسخ]

هستیگفته :

خوب رویان جهان رحم ندارد دلشان
باید از جان گذرد هر که شود عاشقشان
روز اول که سرشتند به گل پیکرشان
سنگی اندر گلشان بود همان شد دلشان

[پاسخ]

محسنگفته :

سلام داستانتون خیلی خوب بود من قبلا تو یکی از کانال های ترکیه فیلم همین داستانو دیده بودم مر۳۰ از داستان خوبت.

[پاسخ]

هیـــــــــــــــــــرادخانگفته :

سلامتی رفیقی که یه روز
میاد سرخاکم اما نمیتونم جلوش
بلندشم ولی خاک زیر پاشم…

[پاسخ]

هستیگفته :

کافه ی رویا…
کافه ی خاطره بازی پر از قصه و رویاس
همه ی فکرا عتیقس,بورس خاطره همینجاس
آدماش بیدان اما, تو بیداری خواب میبینن
چشاتو ببند و گوش کن, به صدای قصه ی من:

یکیشون فکر تئاتر, طرفای لاله زاره
اون یکی فکر سکانس آخر یه مشت دلاره
یکی گیج شعر شاملو وسط دفتر آیدا
یکی داغ سینما رکس وقت اکران “گوزن ها”
……………یکی زخمی رفاقت , فکر پیرهن پر از خون
……………اون که عاشقه تو فکر قصه ی لیلی و مجنون
یکی فکر بوف کور و مرگ صادق هدایت
آخ چقدر خاطره داره روزگار بی مروت….

داره پیرت میکنه غبار سرد خاطره
دس رو دس گذاشتی و شب از شبت نمیگذره
چینی نازک رویات ,پر صد تا ترکه
کاش میفهمیدی که این زندگی نیس ,فلش بکه

یکی فکر عطر بارون ,توی جاده ی شماله
یکی تو دیوان حافظ,دنبال تعبیر فاله
یکی تو فکر مصدق,زخم “بیست و هشت مرداد”
اون یکی تو فکر شعر “یه شب مهتاب” فرهاد
یکی با یاد عزیزش ,خسته از این همه دوری
یکی فکر شعله های شبای چارشنبه سوری
یکی فکر جنگ و نفت و خاطره های جنوبه
یکی خسته از گذشته,مشتشو رو میز میکوبه

داره پیرت میکنه غبار سرد خاطره
دس رو دس گذاشتی و شب از شبت نمیگذره
چینی نازک رویات پر صدتا ترکه
کاش میفهمیدی که این زندگی نیس,فلش بکه

…(رضا یزدانی… ببخشید اگه هیچ ربطی به موضوع نداشت…گوش میدادم یدفه دیدم نوشتمش..)

[پاسخ]

امین پاسخ در تاريخ آذر ۸ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۴۰:

خیلی قشنگه این اهنگ یه مدتی حتی آهنگ خالی اولشو زنگ خور موبایلم کردم دقیقتر بگم از ثانیه ۱۴ تا ثانیه ۴۲

[پاسخ]

هستی پاسخ در تاريخ آذر ۹ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۱۱:

فدای شما

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ آذر ۸ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۴۰:

باحال بود خوشم اومد مرسی

[پاسخ]

هستی پاسخ در تاريخ آذر ۹ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۳۲:

خواهش میکنم,واقعا آهنگ قشنگیه متن ترانشم حقیقت دردناکه جامعس

[پاسخ]

کفی پاسخ در تاريخ آذر ۹ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۴۰:

خیلی قشنگه.مرسی ازت
واقعا همش واقعیت زندگی خودمون یااطرافیانمونه

[پاسخ]

m@hsaگفته :

یه دختری یه جای دنیا هیچوقت به هیچ پسری نگاه نکرد باهاشون سر و سنگین بود نسبت به پسرا غرور داشت و بزور حتی سلامشون میکرد! حالا از فامیل گرفته تا آشنا یا سوپری محل! همون دختر یه روزی با پسری آشنا میشه خیلی زود متوجه میشه حسی بهش داره که مثل حسش نسبت به پسرای دیگه نیست! خاصه. خیلی خاص. پسر هم روز به روز نزدیکتر شد ولی اونم خیلی سنگین بود. دختر میترسید از اینکه حرف بزنه از یه طرفه دیگه طاقت سکوت نداشت. بالاخره گفت. به پسر گفت که دوسش داره. غرور یا احتیاط! یه چیزی این وسط بود که پسر از دختر وقت خواست. دختر قضاوت عجولانه کرد. فکر میکرد همه غروری که داشته یکدفعه از بین رفته و رد شده. یک درصد هم احتمال نداد این جواب پسر یعنی پذیرفته شدنش، دوست داشتنش و سربه زیریش! همه رو گذاشت پای غرورش و رد شدنش. همون موقع همه چیو با پسرا تموم کرد پسر هم سکوت. ولی باز همو میدیدن. از کنار هم رد میشدن به ظاهر بی تفاوت ولی کسی از دلشون خبر نداشت. دختر داغون بود و دلشکسته. دیگه غروری برای هیچ پسری نداشت! بعد چند وقت اولین کسیو که وارد زندگیش شد پناه خودش قرار داد تا از این زجر فرار کنه. دومین اشتباهشو انجام داد. اول قضاوت بد کرد و حالا هم عجله. اون کسیکه تو زندگیش اومد آدم بدی نبود ولی هیچوقت عشق اولش نشد. اصلا عشقش نبود که اول باشه یا دوم. فقط یه تکیه گاه شده بود واسه دردای دختر. هرچند دختر مجبور بود ادعا کنه دوسش داره. پسریکه عاشقش بود وقتی جریان رو فهمید باز هم سکوت کرد بیخبر از اینکه تو دلش چه خبره! اونم پناه برد به دختر غریبه دیگه. مدتها گذشت. هر دوشون متعهد به کسای دیگه شده بودن. ولی سکوت دیگه برای پسر غیر قابل تحمل بود. به ملاقات دختر میره و اولین و تنها چیزیکه میگه اینه، هنوزم دوسم داری؟ دختر میگه نه مثل اونموقع. حالا نوبت برداشت بد پسر بود و زود خدافظی کرد که دختر گفت بیشتر از اونموقع. جفتشون ساعتها گریه کردن و پسر از حرفای ناگفته پشت این همه سکوتش گفت از حس و عشقی که اونهمه وقت پنهانش کرده بود ولی دیر شده بود. به همین راحتی اشتباهای پشت همشون از هم جداشون کرده بود. غرور، بچگی و عجله هرچی که بود از هم گرفتشون. قلب هر دوشون پیش یکی دیگست. آخرش چی میشه فقط خدا میدونه. هر دو دارن میجنگن با دنیا و روز به روز دلگیرتر میشن و فقط کنار هم آرامش دارن… راستش این داستان زندگی خودم بود و عشقم امیرحسین که با اشتباهام از دستش دادم ولی همین برام کافیه که خودش میدونه چقد دوسش دارم. عزیزم فقط خوشحال باش این بزرگترین آرزومه اون موقع منم خوشحالم. یبار دیگه اینجا میگم که چقد دوست دارم. تشکر و عذرخواهی از مدیر و بچه های سایت که سرشونو درد آوردم. امیدوارم تو زندگیتون به اشتباهای جبران ناپذیر برنخورین. خداروشکر که بالاخره حرف دلشو دونستم.

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ آذر ۸ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۲۴:

جالب بود.
ممنون

[پاسخ]

m@hsa پاسخ در تاريخ آذر ۸ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۳۰:

جالب؟ مرسی

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ آذر ۸ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۴۷:

وای آخی چقد بعضی اوقات قضاوت عجولانه بده

ریحانه پاسخ در تاريخ آذر ۸ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۳۰:

خیلی قشنگ بود، راستش نمیدونم چرا وقتی میخوندمش گریم گرفت……
مرسی

[پاسخ]

m@hsa پاسخ در تاريخ آذر ۹ام, ۱۳۹۱ ۰۷:۱۲:

مرسی از نظرتون

[پاسخ]

javad پاسخ در تاريخ آذر ۹ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۰۳:

متاسفم.

[پاسخ]

m@hsa پاسخ در تاريخ آذر ۹ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۵۰:

ممنون.

[پاسخ]

هستی پاسخ در تاريخ آذر ۹ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۵۷:

تشکرات

[پاسخ]

سمیرا پاسخ در تاريخ آذر ۹ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۳۸:

خوبی این سایت اینه که هر روز به تجربیات آدم اضافه میشه با خوندن سرگذشت کسایی که نمیشناسیشون …..!!!!مرسی از مسئول سایت…!!:-)

منم واقعا متاسفم….ولی به این اعتقاد دارم که اگر آدم واقعا با چیزی که قلبش میگه بره جلو موفق میشه تو هر مساله ای…!!!

[پاسخ]

کفی پاسخ در تاريخ آذر ۹ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۴۷:

قلبها معمولا با حرفهایی میشکنند که ناگفته میمانند
خیلی غم انگیزه!متاسفم !ولی خیلی هم جالب
مرسی که تجربه اتودراختیارمون گزاشتی

[پاسخ]

m@hsa پاسخ در تاريخ آذر ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۰۷:۴۵:

مرسی از همه عزیزان و تشکر مخصوص از مدیر سایت که این فرصتو به من دادن.

[پاسخ]

سکینه پاسخ در تاريخ آذر ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۳۰:

بمیرم الهی.

[پاسخ]

pesarebaba پاسخ در تاريخ آذر ۲۴ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۵۸:

سلام
من یه خواهشی دارم ازتون لطفا دیگه همدیگرو نبینید
به خونواده ای که الان دارین فک کنید لطفا جلوی یه اشتباه جدید دیگرو بگیرید با ندیدن همدیگه
البته اینو بعنوان یه برادر به جفتتون توصیه میکنم ممنون

[پاسخ]

⎠︶︹︺⎝گفته :

یه روزی پسری باخانوادش دعواش شد و از خانه زد بیرون و رفت خونه یکی از دوستاش یک ماه موند؛ بعد از یک ماه دختری را سر کوچه میبینه و بهش تیکه میندازه! یکی از دوستاش میگه میدونی این کی بود؟! میگه نه! میگه این خواهر همون رفیقت بود که تو یه ماه خونشون بودی! عذاب وجدان میگیره میره خونه رفیقش؛ رفیقش داشت مشروب میخورد به رفیقیش میگه ببخشید من سر کوچه به دختری تیکه انداختم ولی نمیدونستم خواهر تو بود! دوستش پیکشو میبره بالا میگه: به سلامتی رفیقی که یه ماه خونمون خورد و خوابید ولی خواهرمو نشناخت…

[پاسخ]

کفی پاسخ در تاريخ آذر ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۰۱:

ایول،به این میگن غیرت ومردونگی
که این روزها خیلی کمیاب شده یا بهتره بگم نایاب

[پاسخ]

mahanگفته :

ایول دمش گرم ولی حیف که دیگه از این رفیقا پیدا نمیشه !!!! با هر کی رفاقت میکنی آخرش پشیمون میشی البته شایدم مشکل از خودمونه ک با هر کسی رفاقت میکنیم

[پاسخ]

ریحانه پاسخ در تاريخ آذر ۸ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۳۱:

موافقم

[پاسخ]

هستی پاسخ در تاريخ آذر ۹ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۳۸:

اینکه اشتباه در انتخاب خود آدم باشه حقیقته.اما قبول ندارم که پسری پیدا نمیشه که مرام و معرفت و مردونگی نداشته باشه.هست.نیازی به گشتن نیست. اما هست

[پاسخ]

mگفته :

هه… چه با حال

[پاسخ]

هستیگفته :

نفرینت نمیکنم رفیق…
رسم روزگار اینست..
تا عاشق میشویم
یک جای جهان میسوزد!

[پاسخ]

هستیگفته :

بس کن رفیق..
به خانه برو
آن که آمدنی باشد با اولین بلیط
خودش را به تو میرساند…

[پاسخ]

هستیگفته :

از برکه به دریا بزن …
تنهاییت بزرگ شده است رفیق

[پاسخ]

نیوشا پاسخ در تاريخ آذر ۹ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۳۷:

هلاک نوشته هاتم. من تو یه سایت دیگه که مثه سایت شما جذابه و بچه هاش مثه شما گل و نازن عضو هستم .چند ماهی میشه که با سایت شما آشنا شدم از متنای تو و نازنین و لیلا خیلی خوشم میاد و دوسشون دارم
متنا و نوشته های تو خیلی به دلم میشینه و پر معنا و محتواست.
با اجازت نوشته هاتو تو سایتی که عضوش هستم مینویسم. راستش دوستامم از متنات خوششون میاد
خیلی از متنات واقعا بار معنایی و محتوایی بالایی دارن و جای تامل دارن
مرسی فراوان

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ آذر ۹ام, ۱۳۹۱ ۱۳:۵۴:

ممنون میشیم ذکر منبع هم بکنید.بچه های سایت هم خوشحال میشن

[پاسخ]

نیوشا پاسخ در تاريخ آذر ۹ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۱۹:

چشم حتما. امیدوارم هستی جان هم راضی باشن

هستی پاسخ در تاريخ آذر ۹ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۲۲:

فدای شما عزیزم. نظر لطفتونه

[پاسخ]

نیماگفته :

قبل از ازدواج
پسر: بالاخره موقعش شد. خیلی انتظار کشیدم.
دختر: می‌خوای از پیشت برم؟
پسر: حتی فکرشم نکن!
دختر: دوسم داری؟
پسر: البته! هر روز بیشتر از دیروز!
دختر: تا حالا بهم خیانت کردی؟
پسر: نه! برای چی می‌پرسی؟
دختر: منو می‌بوسی؟
پسر: معلومه! هر موقع که بتونم.
دختر: منو می‌زنی؟
پسر: دیوونه شدی؟ من همچین آدمی‌ام؟!
دختر: می‌تونم بهت اعتماد کنم؟!
پسر: بله.
دختر: عزیزم!

بعد از ازدواج
کاری نداره! از پایین به بالا بخون !

[پاسخ]

ریحانه پاسخ در تاريخ آذر ۸ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۳۷:

مرسی خیلی قشنگ بود

[پاسخ]

رويا پاسخ در تاريخ آذر ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۳۵:

آقا نیما ممنون خیلی خوب بود
واقعا بیشتر عشق و عاشقی های امروزی همین جوریه

[پاسخ]

عرشیاگفته :

مسعود آقا این برداشت از شعر علی سورنا نیست؟
یه یارو بود می گفتن پهلوونه
هر روز می رفت تو یه قهوه خونه
دو تا بطری عرق و
دوتا استکان می خواست
می شست می خورد می رفت مستتا خونه
تا اون قهوه چی پرسید صبح تا می یای
تا اخر شبش که شل راه می یای
عرق یا ویسکی یا ودکا می خوای
چرا از هر کدومشون دوتا می خوای
گفت ما سه تا بودیم سه تا رفیق

قول دادیم هر جایی تنها بریم
جای هم بخوریم جای هم مست کنیم
جای خالی همدیگه بره پیک رویمیز
گفت باشه ولی هرچی گشتم
گفتی سه تا اینا دوتاست و من توشکم
یارو یه نگاه بهش کرد و بعد با لبخند
گفت این سهم اون دوتاست
من تو ترکم,

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ آذر ۸ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۱۳:

فقط فرقش اینه که اونه ۳ نفر بودن اینا ۲ نفر!

[پاسخ]

saharگفته :

ممنون کاشکی همه ی رفیقا این جوری بودن

[پاسخ]

نداگفته :

این روزها من

خدای سکوت شده ام

خفقان گرفته ام تا

آرامش اهالی دنیا

خط خطی نشود…

اینجا زمین است

اینجا زمین است رسم آدمهایش عجیب است

اینجا گم که میشوی

بجای اینکه دنبالت بگردنن

فراموشت میکندد………

[پاسخ]

naziگفته :

از پیرمـــرد و پیرزنـــی پرسیدند (؟)
شما چطـــور ۶۰ سال با هم زندگی کــردید !
گفتند مــا مربوط به نسلی هستیم که
وقتی چیزی خــراب میشد تعمیرش می کــردیم نه تعویضش …/.

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ آذر ۹ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۳۱:

مرسی نازی جون واقعا قشنگ بود

[پاسخ]

آرامش از دست رفتهگفته :

اشکای یخیمو پاک کن
درای قلبتو وا کن
صدای قلبمو بشنو
من چه کردم با دل تو
کاشکی تو لحظه ی آخر
عشقو تو نگام می خوندی
قلب تو صدامو نشنید
رفتی با غریبه موندی
اگه یه روز بگم از این حکایت
که به تو کردم عادت
دلم پیش دلت مونده تو زندون رفاقت،رفاقت
اگه یه شب برسم به حقایق
می شم خدای عاشق
می گم رازمو به ستاره ی دریای مغرب،دریای مغرب
اگه یه روز بگم از این حکایت
که به تو کردم عادت
دلم پیش دلت مونده تو زندون رفاقت،رفاقت
اشکای یخیمو پاک کن
درای قلبتو وا کن
صدای قلبمو بشنو
من چه کردم با دل تو
اگه یه روز بگم از این حکایت
که به تو کردم عادت
دلم پیش دلت مونده تو زندون رفاقت
اگه یه شب برسم به حقایق
می شم خدای عاشق
می گم رازمو به ستاره ی دریای مغرب،دریای مغرب
آهنگ اشک های یخی از سیاوش قمیشی

[پاسخ]

کفی پاسخ در تاريخ آذر ۹ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۲۳:

ترانه اشوخیلی دوست دارم
مرسی که منو یاداین ترانه انداختی
امیدوارم آرامشت برگرده

[پاسخ]

⎠︶︹︺⎝گفته :

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم. دختر لبخندی زد و گفت ممنونم.
تا اینکه یه روز اون اتفاق افتاد.حال دختر خوب نبود…نیاز فوری به قلب داشت…از پسر خبری نبود…دختر با خودش می گفت: می دونی که من هیچ وقت نمی ذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی…ولی این بود اون حرفات؟…حتی برای دیدنم هم نیومدی…شاید من دیگه هیچ وقت زنده نباشم…آرام گریست و دیگر هیچ چیز نفهمید…
چشمانش را باز کرد،دکتر بالای سرش بود. به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟ دکتر گفت نگران نباشید،پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید…در ضمن این نامه برای شماست!..
دختر نامه رو برداشت،اثری از اسم روی پاکت دیده نمی شد،بازش کرد ودرون آن چنین نوشته شده بود: سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت)
دختر نمی تونست باور کنه…اون این کارو کرده بود…اون قلبشو به دختر داده بود…
آرام آرام اسم پسر رو صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد…و به خودش گفت چرا حرفشو باور نکرد

[پاسخ]

هستی پاسخ در تاريخ آذر ۹ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۲۸:

ای همه مردم در این جهان به چه کارید؟
عمر گران مایه را چگونه گذرانید؟
هر چه به عالم بود اگر به کف آید
هیچ ندارید اگر که “عشق ” ندارید..
(احمد شاملو)

[پاسخ]

⎠︶︹︺⎝ پاسخ در تاريخ آذر ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۰۳:۴۱:

عاشق شدن چیز ساده ایست

آنقدر که همه انسانها توان تجربه کردن اون رو دارند

مهم عاشق ماندن است

درستی عشق بی انتها

بی زوال

تا ابد ،

بی منت

[پاسخ]

مسعودگفته :

خوب و بد هر چه نوشتند به پای خودمان
انتخابی است که کردیم برای خودمان
این و آن هیچ مهم نیست چه فکری بکنند
غم نداریم ، بزرگ است خدای خودمان
بگذاریم که با فلسفه شان خوش باشند
خودمان آینه هستیم برای خودمان
ما دو رودیم که حالا سر دریا داریم
دو مسافر یله در آب و هوای خودمان
احتیاجی به در و دشت نداریم اگر
رو به هم باز شود پنجره های خودمان
من و تو با همه ی شهر تفاوت داریم
دیگران را نگذاریم به جای خودمان
دیگران هر چه که گفتند بگویند ، بیا
خودمان شعر بخوانیم برای خودمان

[پاسخ]

عسل پاسخ در تاريخ آذر ۹ام, ۱۳۹۱ ۱۹:۱۲:

خیلی قشنگ بود.ممنون

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ آذر ۹ام, ۱۳۹۱ ۱۹:۴۵:

دیگران هر چه که گفتند بگویند ، بیا
خودمان شعر بخوانیم برای خودمان….
ممنونم مسعود جان زیبا بود

[پاسخ]

لیلاگفته :

عشق، عشق می آفریند
عشق، زندگی می بخشد
زندگی، رنج به همراه دارد
رنج، دلشوره می آفریند
دلشوره، جرأت می بخشد
جرأت، اعتماد به همراه دارد
اعتماد، امید می آفریند
امید، زندگی می بخشد
زندگی، عشق می آفریند
عشق، عشق می آفریند….
——————————————

چیدن سپده دم — مارگوت بیکل — ترجمه : احمد شاملو

[پاسخ]

لیلاگفته :

این روزها دچار سر گیجه‌ام!

تلخ تر از تلخ!

زود می رنجم! انگار گمشده‌ام! حتی گاهی می‌ترسم !!!

چه اعتراف بدی!
شاید لحظه کوچ به من نزدیک شده! دلم هوای سردی غربت دارد…

[پاسخ]

لیلاگفته :

برای “تظاهر” به دلبستگی دیگر بهانه‌ای ندارم!
چقدر غریب و مبهم…..
چه حس مشکوکی !!!
من و او دیگر “ما” نیستیم… و من حتی دلتنگش نمی‌شوم
انگار تمام آن روزها کابوس شکنجه‌ای مزمن برای روح بی قرار و سر کش من بود
مثل پرنده‌ای فراری از قفس
احساس رهایی می‌کنم

[پاسخ]

لیلاگفته :

کوه ها باهمند و تنهایند، همچو ما، باهمانِ تنهایان.
شاملو

[پاسخ]

لیلاگفته :

این ترانه بوی نان نمی دهد
بوی حرف دیگران نمی دهد
سفره دلم دوباره باز شد
سفره ای که بوی نان نمی دهد
نامه ای که ساده و صمیمی است
بوی شعر و داستان نمی دهد
کاش این زمانه زیر و رو شود
روی خوش به ما نشان نمی دهد
یک وجب زمین برای باغچه
یک دریچه آسمان نمی دهد
وسعتی به قدر جای ما دو تن
گر زمین دهد، زمان نمی دهد
فرصتی برای دوست داشتن
نوبتی به عاشقان نمی دهد
هیچ کس برایت از صمیم دل
دست دوستی تکان نمی دهد
هیچ کس به غیر ناسزا تو را
هدیه ای به رایگان نمی دهد
کس ز فرط های و هوی گرگ و میش
دل به هی هی شبان نمی دهد
جز دلت که قطره ای است بیکران
کس نشان ز بیکران نمی دهد
عشق نام بی نشان است و کس
نام دیگری بدان نمی دهد
جز تو هیچ میزبان مهربان
نان و گُل به میهمان نمی دهد
ناامیدم از زمین و از زمان
پاسخم نه این، نه آن… نمی دهد
پاره های این دل شکسته را
گریه هم دوباره جان نمی دهد
خواستم که با تو درد دل کنم
گریه ام ولی امان نمی دهد
قیصر امین پور

[پاسخ]

لیلاگفته :

تنهاتر ازهمیشه، در ایوان نشسته ام

ماه درشت

-یاس هزار پر-

ماه درست

-باغ کبوتر-

ماه تمام

تازه و تر

بر آب های نیلی شب، بال می زند

من نیز، پا به پایش

با بال بسته ام

تنهاتر از همیشه

جام می ام تهی

جام غمم پُر است

وز جام دل مپرس

کاین جام را به سنگ صبوری شکسته ام

شب، همره نسیم و ستاره

با کاروان یأس و کبوتر

تا کوچه باغ های سپید

آهسته می رود

من نیز، پا به پای سه تار گسسته ام

فریدون مشیری

[پاسخ]

النازگفته :

پسر : ضعیفه! دلمون برات تنگ شده بود…اومدیم زیارتت کنیم!

دختر : تو باز دوباره گفتی ضعیفه؟؟؟

پسر : خوب… «منزل» بگم چطوره !؟

دختر : واااای… از دست تو !!!

پ: باشه… باشه… ببخشید «ویکتوریا» خوبه ؟

د: اه… اصلا باهات قهرم.

پ: باشه بابا… تو «عزیز منی»، خوب شد؟… آَشتی؟

د: آشتی، راستی… گفتی دلت چی شده بود؟

پ: دلم …!؟ آها یه کم می پیچه…! از دیشب تا حالا .

د: … واقعا که…!!!

پ: خوب چیه… نمیگم… مریضم اصلا… خوبه!؟

د: لوووووووس…

پ: ای بابا… ضعیفه! این نوبه اگه قهر کنی، دیگه نازکش نداری ها !

د: بازم گفتی این کلمه رو…!؟؟؟

پ: خوب تقصیر خودته…! میدونی که من اونایی رو که دوست دارم اذیت می کنم…

هی نقطه ضعف میدی دست من!

د: من از دست تو چی کار کنم…

پ: شکر خدا…! ، دلم هم پیچ میخورد چون تو تب و تاب ملاقات تو بود…؛ لیلی قرن بیست و یکم من!!!

د: چه دل قشنگی داری تو… چقدر به سادگی دلت حسودیم می شه.

پ: صفای وجودت خانوم .

د: می دونی! دلم تنگه… برای پیاده روی هامون… برای سرک کشیدن توی مغازه های کتاب فروشی و

 ورق زدن کتابها… برای بوی کاغذ نو… برای شونه به شونه ات راه رفتن و دیدن نگاه حسرت بار بقیه…

 آخه هیچ زنی، که مردی مثل مرد من نداره!

پ: می دونم… میدونم… دل منم تنگه… برای دیدن آسمون تو چشمای تو،

برای بستنیهای شاتوتی که با هم می خوردیم…

برای خونه ای که توی خیال ساخته بودیم و من مردش بودم…!

د: یادته همیشه به من میگفتی «خاتون»؟

پ: آره… یادمه، آخه تو منو یاد دخترهای ابرو کمون قجری می انداختی!

د: ولی من که بور بودم!!!؟

پ: باشه… ، فرقی نمی کنه.

د: آخ چه روزهایی بودن… ، چقدر دلم هوای دستای مردونه ات رو کرده…

وقتی توی دستام گره می خوردن… مجنون من.

پ: …

د: چت شد؟ چرا چیزی نمی گی ؟

پ: ……

د: نگاه کن ببینم…! منو نگاه کن…

پ: ………

د: الهی من بمیرم…، چشمات چرا نمناک شده… فدای تو بشم…

پ: خدا ن… (گریه)

د: چرا گریه می کنی…؟؟؟

پ: چرا نکنم…؟! ها!!!؟

د: گریه نکن… من دوست ندارم مرد من گریه کنه…

جلوی این همه آدم… بخند دیگه…، بخند… زود باش بخند.

پ: وقتی دستاتو کم دارم چه جوری بخندم… کی اشکامو کنار بزنه که گریه نکنم ؟

د: بخند… وگرنه منم گریه می کنما .

پ: باشه… باشه… تسلیم. گریه نمی کنم… ولی نمی تونم بخندم .

د: آفرین ، حالا بگو برام کادوی ولنتاین چی خریدی؟

پ : تو که می دونی… من از این لوس بازی ها خوشم نمیاد… ولی امسال برات کادوی خوب آوردم.

د:چی…؟ زود باش بگو دیگه… آب از لب و لوچه ام آویزون شد.

پ: …

د: باز دوباره ساکت شدی…!؟؟؟

پ: برات… کادددووو…(هق هق گریه)… برایت یک دسته گل گلایل!،

یک شیشه گلاب! 

و یک بغض طولانی آوردم…!

تک عروس گورستان!

پنج شنبه هادیگر بدون تو خیابونها صفایی ندارد…!

اینجا کنار خانه ی ابدیتت می نشینم و فاتحه می خوانم.

نه… اشک و فاتحه

نه… اشک و دلتنگی و فاتحه

نه… اشک و دلتنگی و فاتحه… و مرور خاطرات نه چندان دور…

امان… خاتون من!!!تو خیلی وقته که…

آرام بخواب بانوی کوچ کرده ی من….

دیگر نگران قرصهای نخورده ام… لباس اتو نکشیده ام و صورت پف کرده از بیخوابیم نباش…!

نگران خیره شدن مردم به اشکهای من
 هم نباش…!

بعد از تو دیگر مرد نیستم اگر بخندم…!

اما… تو آرام بخواب…

 

[پاسخ]

farinaz پاسخ در تاريخ آذر ۹ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۴۵:

آخی چقد قشنگ بود
اشکم دراومد چقد سخته عشقت ازت اینطور جداشه
خداواسه هیشکی نیاره

[پاسخ]

الناز پاسخ در تاريخ آذر ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۵۱:

آاااامین

[پاسخ]

امین پاسخ در تاريخ آذر ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۴۶:

آفرین قشنگه

سکینه پاسخ در تاريخ آذر ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۴۰:

واای.من دلم خیلی نازکه.اخر سکته میکنم با این متناتون

[پاسخ]

هستی پاسخ در تاريخ آذر ۱۱ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۴۹:

دلنشین بود عزیزم

[پاسخ]

hich پاسخ در تاريخ آبان ۹ام, ۱۳۹۲ ۰۱:۱۸:

بازم گریم گرفت

[پاسخ]

کفیگفته :

بسلامتی باارزشترین پول دنیا”تومن” چون هم توتوشی هم من!بسلامتی اونایی که چه عشقشون پیششون باشه چه نباشه چششون مثل فانوس دریایی نمی چرخه!به سلامتی پسری که بادیدن یه دخترسرشو می اندازه پایین و میگه اگه آخرشم باشی بازم انگشت کوچیکه عشقم نمیشی!به سلامتی دخترخوشکلی که زیربارون خیس میشه اما عشقشوبا هیچ ماشین مدل بالایی عوض نمیکنه…!

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ آذر ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۱۱:

همه جاشو فهمیدم فقط اون تومن و ریالش رو نفهمیدم!

[پاسخ]

رويا پاسخ در تاريخ آذر ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۳۹:

آقا مسعود تومن هم تو داره هم من یعنی هم تو توشی هم من

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ آذر ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۰۱:۰۸:

ممنون متوجه شدم

لیلا پاسخ در تاريخ آذر ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۴۸:

تومن واسه اینکه هم تو توشی هم من دیگه به دوستم گیر نده

[پاسخ]

کفی پاسخ در تاريخ آذر ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۵۱:

ریال نداره فقط تومن که بنظرم واضحه

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ آذر ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۰۱:۰۸:

لابد نبوده که من پرسیدم خب.

رويا پاسخ در تاريخ آذر ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۴۰:

خیلی خوب بود ممنون

[پاسخ]

farinazگفته :

دیگر نه تویی هستی

نه حضوری

نه چراغی…

من برای همیشه

خاموش ِ خاموشم…

[پاسخ]

1900گفته :

دل من یه روز به دریا زدو رفت پشت پا به رسم دنیا زدو رفت

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ آذر ۱۵ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۰۰:

چه جال!
دارم همین آهنگ رو گوش میدم!

[پاسخ]

mگفته :

به سلامتی پسری که واسه سلامتی دوست دخترش عرق میخوره ولی دوست دخترش پیش یکی دیگه عرق میریزه…

[پاسخ]

mohammadگفته :

توبه کردم که دگر باده پرستی نکنم/می ننوشم نکشم اربده،مستی نکنم/مست بودم که چنین توبه مستی کردم/عهد بستم که دگر توبه ز مستی نکنم/عهد بستم که دگر می نخورم درهمه حال/یارب یار اگر ساقی شود ومی بدهد من چه کنم

[پاسخ]

پویا پاسخ در تاريخ مرداد ۹ام, ۱۳۹۳ ۲۳:۲۱:

عالی بود داستان بزارید

[پاسخ]

پویا پاسخ در تاريخ مرداد ۹ام, ۱۳۹۳ ۲۳:۲۴:

من دارم ی دفتر پر میکنم سربازم بنویسید داستان

[پاسخ]

nafasگفته :

عشق یعنی:

• عشق یعنی … نتونی صبر کنی تا کسی شما رو به هم معرفی کنه ♥
… • عشق یعنی … همون سلام اول ♥
• عشق یعنی … چیزی مثل تنفس در هوای پاک کوهستان. ♥
• عشق یعنی … یک موهبت طبیعی که باید اونو پرورش داد ♥
• عشق یعنی … انفجار احساسات ♥
• عشق یعنی … وقتی دلت می ره نتونی جلوشو بگیری ♥
• عشق یعنی … جذب شخصیتش بشی ♥
• عشق یعنی … وقتی تو از اون بخوای که مرد زندگیت بشه ♥
• عشق یعنی … وقتی من و تو ما می شیم ♥
• عشق یعنی … حاصل جمع دو انسان ♥
• عشق یعنی … مایه قوت قلب ♥
• عشق یعنی … شادی و نشاط ♥
• عشق یعنی … جواهر قیمتی خودتو به دست بیاری ♥
• عشق یعنی … توی ذهنت خودتو با اون مجسم کنی ♥
• عشق یعنی … وقتی توی انتخابت شک نداری ♥
• عشق یعنی … وقتی دل پادشاهی می کنه♥
• عشق یعنی … وقتی اطمینان پیدا میکنی که اون مرد دلخواهته ♥
عشق یعنی … وقتی مردی به دختر دلخواهش برمی خوره ♥
• عشق یعنی … کم کردن فاصله ها ♥
• عشق یعنی … کلید یه رابطه محکم ♥
• عشق یعنی … دو تایی سوار یه ماشین قوی توی پستی و بلندی ها ♥
• عشق یعنی … فرار کردن به دنیای خصوصی خودتون ♥
• عشق یعنی … خاطرات خوشی را که با هم داشتین بشماری تا خوابت ببره ♥
• عشق یعنی … بوی عطرش از خاطرت نره ♥
• عشق یعنی … از خودت بپرسی چرا دم به ساعت بهت زنگ نمی زنه ♥
• عشق یعنی … همیشه برای زنگ زدن به هم وقت پیدا کنید ♥
• عشق یعنی … دلت بخواد هدیه ای به اون بدی که مثل یه گنج نگهش داره ♥
• عشق یعنی … وقتی با هم مشکل پیدا می کنید به حرفای هم خوب گوش کنید ♥
• عشق یعنی … همه چیز ♥♥

[پاسخ]

امیرگفته :

سلامتی سیم خاردار ممیدونی چرااااااا؟چون پشت و رو نداره

[پاسخ]

امیرگفته :

خدایااااااا کاش میدونستی چقد سخته عشقتو تو خیابون با یکی دیگه ببینی بعد بهش اس بدی بگی کجایی؟؟؟بگه تو قلبت

[پاسخ]

ناشناسگفته :

ببخشید ولی به نظرم این داستانتون خیلی مسخره بود…

[پاسخ]

بهاره پاسخ در تاريخ بهمن ۱۳ام, ۱۳۹۲ ۱۵:۵۲:

کسی نظر شمارو خواست؟

[پاسخ]