آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

به یاد خواهی آورد
روزی پرنده ای را خیس از عشق
یا رایحه ای شیرین را
و بازی رودخانه ای که قطره قطره
با دستان تو عشق بازی می کند

به یاد خواهی آورد
روزی هدیه ای را از زمین
که چونان رسی طلائی رنگ
یا چونان علفی
در تو می زاید

به یاد خواهی آورد
دسته گلی را که از حباب های دریایی
با سنگی چیده خواهد شد
آن زمان درست مثل هرگز
درست مثل همیشه است

دستانت را به من بده
تا به آنجا حرکت کنیم
جایی که هیچ چیز، در انتظار هیچ چیز نیست
جایی که همه چیز، تنها در انتظار ماست

پابلو نرودا

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه
نویسنده :   ,   ۶۸ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۲۰ مرداد, ۱۳۹۲  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
سایه یخ زدهگفته :

بازهم مینویسم…
مینویسم داستان بی معرفتی را…
نقش اول “بی معرفت”این داستان را تو بازی کردی که مرا راحت رها کردی!
نقش دوم من بودم که جلوی رفتنت را نگرفتم!
توی این داستان یکی از یکی بی معرفت تر بود…
سلامتی بی معرفت نقش سوم ک اصن وارد صحنه قصه نشد ک شرمنده روی گریون من نشه!

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

آﺩﻡ ﺧﺎﺻﻲ ﻧﻴﺴﺘﻢ
ﻣﺨﺎﻃﺐ ﺧﺎﺻﻲ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺭﻡ
ﻓﻘﻂ ﺣﺲ ﺧﺎﺻﻲ ﺩﺍﺭﻡ
ﺻﺒﻮﺭﻡ ﻭ ﻋﺠﻮﻝ… ﺳﻨﮕﻴﻦ… ﻣﻐﺮﻭﺭ
ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻛﺴﻲ ﻫﻢ ﺧﻮﺩﻣﻮ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻧﻤﻴﺪﻡ…
ﺣﻮﺍﻟﻲ ﻣﺎ ﺗﻮﻗﻒ ﻣﻤﻨﻮﻉﺍﺳﺖ

[پاسخ]

میلاد پاسخ در تاريخ مرداد ۲۰ام, ۱۳۹۲ ۱۵:۴۵:

با تو بود که تغییر آغاز شد
رنگ شب از زندگی ام رفت تا تو طلوع کنی
با تو شد زمستان کهنه ام سبز
عطر تنت این مرده را زنده کرد

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

چـه زیـبـا مـیـشـد اگـر فـقـط مـیـتـونـستـیـم بـخـنـدیـم …
بـه هـمـه چـیـز …
بـه زنـدگـی …
بـه یـه عـشـق قـدیـمـی …
بـه بـدشـانـسـی هـا …
بـه بـاخـت هـا …
بـه تـنـهـایـی هـا …
بـه هـمـه چـیـز بـخـنـدیـم …
چـون بـالاخـره یـه روز مـرگ مـیـاد سـراغـمـون
و هـمـه چـیـز تـمـوم مـیـشه
اونـمـوقـع مـیـگـیـم دیـدی تـمـوم شـد …!!!

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

هر چه فکر می‌‌کنم حرفم نمیاید ……. خیالت را گم کرده‌ام یا مسیر عاشقیت را ؟؟؟ شاید هم تو راه قلبم را گم کرده‌ای و در شعر دیگران نشسته ای!!؟؟

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

عشقت را پنهان میکنی که مردانگیت خدشه دار نشود..
اخم میکنی که مهربانیت را پنهان کنی..
مرا شما خطاب میکنی که هوایی نشوم..
اما نمیدانی!
نمیدانی که چقدر این ها به تو می آیند..
ومن دیوانه تر میشوم…

[پاسخ]

saloos پاسخ در تاريخ مرداد ۲۰ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۵۷:

آره سایه جون
بعضیا فقط میان با دلت بازی میکنند
خوب هواییتم میکنن
ولی تکلیفشون با خودشون هم مشخص نیست
لعنت به این آدما
مر۳۰ عسیسم
دل نوشتت زیبا بود

[پاسخ]

سایه یخ زده پاسخ در تاريخ مرداد ۲۱ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۳۴:

فدای تو نازنینم

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

بهم گفت:شما؟؟؟همانی که اگر بهم (تو) میگفتند زمین و زمان را یکی میکرد…!

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

گاهی شاپرکی را از تار عنکبوت میگیری…
خیلی ارام
تا رهایش کنی اما…
شاپرک میان دستانت له میشود!
نیت تو کجا و سرنوشت کجا…!!! :(

[پاسخ]

love sick پاسخ در تاريخ مرداد ۲۰ام, ۱۳۹۲ ۱۶:۱۵:

سلام گلم
چرا انقدر متنات ناراحته خانومی :-(

[پاسخ]

سایه یخ زده پاسخ در تاريخ مرداد ۲۱ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۳۳:

سلام رها جون
این متنا نشونه حاله خرابمه
داغونم داغون
رها جون
باورت میشه منی ک ۱روز دم از خدایی میزدم خودم کم آوردم پیشه حکمتش؟؟؟
خسته شدم انقد هر بلایی سرم اومد همه بهم گفتن حتما به صلاحت نبوده حتما حکمت خداس!!!
خسته شدم از این زندگیه نکبتی
کی قطع میشه این نفس؟؟؟
چقد پیشه خدا آرزو کردم هیچکدومو برآورده نکرد نمیدونم بنده ی آرزو ب دل ب چه دردش میخوره!!!!

[پاسخ]

love sick پاسخ در تاريخ مرداد ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۱۴:۰۱:

همیشه فکر میکردم خیلی محکمی. چرا داغونی گلم باید عادت کنی. باید قبول کنی یکی بزرگتر از تو هست که هرکاری بخواد میتونه انجام بده واسه زندگیت تصمیم میگیره توام نمیتونی کاری کنی.
چه خوشت بیاد چه خوشت نیاد باید زندگی کنی. آروم باش گلم دوست ندارم ناراحت ببینمت

سایه یخ زده پاسخ در تاريخ مرداد ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۵۵:

انقد همه تو این مدت بهم گفتن صبور باش،طاقت بیار خسته شدم
راست میگی چه خوشم بیاد چه خوشم نیاد باید زندگی کنم
حالم انقد داغونه رها باورت نمیشه که اگر اعلامیه یا حجله یه جوونو ببینم یا بشنوم یه جوون از دنیا رفته همه تو این موقعیت میگن آخی جوون بود هنوز کلی آرزوها داشت ولی من میگم اول خدابیامزدش ولی هیچوقت نمیگم آخی میگم خوشبحالش که زود از این دنیا رفت
دیگه اطرافیام با این حرفم صداشون دراومده
نمیدونم کم آوردم
مگه من چند سالمه که بخوام آرزوی مرگ کنم!!!
من ۲۵ سال عمر گرفتم از خدا ولی حتی ۱ روزه از روزای خوبه خدارو تجربه نکردم
از نظر خانواده خداروشکر هیچی کم ندارم ولی من دلخوشیای دیگه ام میخوام!!!!
خودمو با درس و کار سرگرم کردم ک تنهاییمو کمتر حس کنم….
رها برام دعا کن…

love sick پاسخ در تاريخ مرداد ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۴۰:

باشه من نمیگم صبور باش مثل من باش مثل من دیونه باش
نمیدونم چی بگم ولی وقتی درد داری باید گریه کنی داد بزنی خودتو خالی کنی بعد کم کم عادت میکنی آروم میشی بعدش بعضیا دنبال مقصر میگردن و اینکه از کی و کجا زخم خوردن واون زخم تا عمر دارن با خودشون دارن مثل من، بعضیام دنبال راه درمان میگردن و اصلا فراموش میکنن چی شده. تو فعلا گریه کن حرف بزن درددل کن تا بعد.. نمیگم حکمت بوده نمیگم صلاحت این بوده فقط امیدوارم هرچی که بوده فراموش کنی گلم

سایه یخ زده پاسخ در تاريخ مرداد ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۲۰:

رها جون انقد گریه کردم حالت چشام عوض شده….
دیگه گریه ام آرومم نمیکنه….
دیگه تصمیم گرفتم فقط فقط سکوت کنم….
دیگه نمیخوام هیچکس کنارم باشه….

ناشناس پاسخ در تاريخ مرداد ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۱۸:۴۹:

manam ham dardam bahat nemidonam chera khoda sedamo nemishnave

love sick پاسخ در تاريخ مرداد ۲۴ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۴۶:

باشه عزیزم تنها باش تنهایی بزرگت میکنه محکمت میکنه
سایه ی قشنگم منم یه مدت حال تورو داشتم شاید بدتر از حال الان تو
فقط خودت و گذر زمان میتونه کمکت کنه
زیاد گذشته رو نبش قبر نکن گلم کمکت نمیکنه نمیگم به آینده فکر کن سعی کن به هیچی فکر نکنی یا کمتر فکر کنی
سایه نزدیک تولدشه میخوام برم پیشش ولی نمیتونم حالم خیلی بده

سایه یخ زده پاسخ در تاريخ مرداد ۲۴ام, ۱۳۹۲ ۱۵:۰۶:

خوشبحاله امیر که یکی داره حداقل اگه تو این دنیا نیست ولی هنوز دوسش دارن
خوشبحالش ک چ بنده ی قابلی بوده ک تو این دنیا ب یادشن
۱ نفر مثه تو هس ک بهش وفاداره
رها چقد خوبه ک امیرو داری بری باهاش آروم بشی
رها حس نمیکنی ک وجود امیر پیشت نیست؟؟؟
حس نمیکنی ک امیر از این دنیا رفته؟؟؟
رها حتما برا تولدش برو پیشش،برو یه کادو خوب براش ببر،برو کادوتو نشونش بده،بهترین کادو تو براش حاله خوبته

[پاسخ]

love sick پاسخ در تاريخ مرداد ۲۴ام, ۱۳۹۲ ۱۷:۲۸:

امیر پیش من نیست اینو قبول دارم خودم دیدم که.. بیخیال
ولی نمیشه فراموشش کنم سایه وجودمه نمیشه

سایه یخ زدهگفته :

آنقدر تحسینت کردم که اعتماد به نفس کاذب گرفتی و گمان کردی خیلی سرتر از منی و ترکم کردی. گفته بودم عادت دارم اطرافیانم را تحسین کنم؛ فقط عادت بود.

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

لعنت به این بغضهای پیاپی که گاهی…
توان ازانسان میگیردو تنهاخیسی گونه ات میتواند تو راآرام کند…..

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

موقع خداحافظی بهش دست دادم و گفتم:
آرزومند آرزوهای نیکتون هستم،کمی با تعجب منو نگاه کرد گفت:تو حتی از آرزوهای من هم فاکتور میگیری…فقط آرزوهای نیک!؟!…
با لبخند گفتم:بله چون هر آرزویی به صلاح نیست…
سری تکون داد وخندید…

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

دوستـــ دارم که یکــ شبـــــــه شصتـــ ســــــــــال را سپـــــــــــری کنم
بعد بیــــــــــــایم و با عصـــــــــــایی در دستـــ
کنـــــــــــار خیابانی شلـــــــــــوغ منتظرتـــ شوم
تا تـــــــــــــو بیـــــــــــایی و مرا نشنــــــــــاسی
ولی دستــــــــــم را بگیـــــــــــری
و از ازدحــــــــــام خیابان عبـــــــــــورم دهی …

[پاسخ]

لیلاگفته :

خوش به حالت آسمـــان

بغضت کـه میشکــند

همه خوشــحال میشــوند

بغض من که میشــکند

همه میگــویند: چته بــــاز!!!!!!!!!!!!!

[پاسخ]

میترا پاسخ در تاريخ مرداد ۲۱ام, ۱۳۹۲ ۱۴:۱۶:

موافقم لیلا جون
توی اون زمان که آدم داغونه میان و میگن باز چت شده؟؟
آدم دوس داره بمیره تو اون لحظه
اما گاهی میگم شایدم باید حق بدم بهشون….
نمی دونم…

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

این روزها عجیب خرابم..نه مسکن اثر میکند ..نه هیچ قرصی..
حس میکنم دنیایم تمام شده..باید بار و بندیل را جمع کرد و رفت..
خوب که فکر میکنم به ابن نتبجه مبرسم که خدا کاروان راهیان برزخ را برده و من و چمدانم جا مانده ایم در این برهوت ..

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

حکایت من حکایت کسی بود که عاشق دریا بود و قایق نداشت.
دلباخته سفر بود اما همسفر نداشت.
حکایت کسی ک زجر کشید اما ضجه نزد.
زخم داشت و ننالید.
بغض کرد اما اشک نریخت.
وفا دار بود ولی وفا ندید.
حکایت من حکایت کسی است که پر از فریاد بود اما سکوت کرد تا همه صداها را بشنوند.

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

هـــرچــی ازش مـــی پــرســیـــدی در جــوابــتـــــ مــی گــفــت : آره
مــثـلـاً مــی گــفــتــی : مــنـو مــی شـنــاسـی؟ مــی گــفــت : آره
مــی گـفـتــی : ایــنـجـا خــوبــه بــرات ، راحـتـی ؟ مــی گـفــت : آره
مـــی گــفــتــی : خــوشــحــالی کــه ایــنــجــایـی؟ مــی گـفـت : آره
مــی گــفـتـی : مـی خــوای بـریــم بـیـرون یـه دوری بـزنـیـم ، دلــت واشــــه ؟
اونــوقــتـــ ، جــیــغ مــیــکـشــه و داد و فــریــاد مـــی کــنـه کـه نــه! نــه! نــه!
بــعــداً دلــیــلــش رو پــرســتــار آســایــشــگــاه بــهـتــ مــی گــه کــه :
« آخـــه ، بـــا هـــمـــیـــن بــهــونــه آوردنــش ، خــــانــه ی سـالـمـنـدان »
ایـــن ســـوال رو نـــبـــایـــد مـــی پــرســیــدی ! ! ! !

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

فراموش کردنت برایم مثل آب خوردن است…
از همان آب هایی که خفه ات میکنند…
از همان هایی که باید ساعت ها سرفه کنی…
از همان هایی که بی اختیار اشک هایت را جاری میکنند…

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

خدایا…
تنها کسم رفت…
دیگه تنها شدم…
یه خواهش کنم رومو زمین نمی ندازی خدا؟؟؟
یه امشبو دلم بچگی میخواد…
نذار زیاد احساس تنهایی کنم…
همین…

[پاسخ]

Mohammad پاسخ در تاريخ مرداد ۲۰ام, ۱۳۹۲ ۱۳:۵۶:

:(((((((((((((

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

زندگـی جان!
اینـکـه نمـیخـوای هـمیشـه بخـندی و روی خـوش بـهمـون نشـون بـدی اصـلن چـیز بـدی نیـسـت!
فقـط ایـن پـوزخنـدت یه نـَمه رو مُـخه . . .

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

فــقـــط خـــــدا مـیـــــدونــه کـه چـنـــد بــار …
تــو گـوشـیــم نـوشـتــــم ” بـــرگـــرد ”
ولـــــی نـتــونـستـــم بــــرات بـفــرسـتــــم ..

[پاسخ]

leila پاسخ در تاريخ مرداد ۲۱ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۴۲:

mahsharrrrrrrrrrrrrr bud mer30000000000000000

[پاسخ]

سایه یخ زده پاسخ در تاريخ مرداد ۲۱ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۳۷:

فدای تو بانو

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

تو از دخترهایی که زیر دوش گریه میکنند تا کسی اشکشان را نبیند چه میدانــی؟
از بدن ظریفی که تکیه بر دیوار سرد حمام داده چون تکیه گاهش نـــــــامرد بود چه میدانی؟!!!!

[پاسخ]

leila پاسخ در تاريخ مرداد ۲۱ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۴۱:

ashk tu chesham jam shod…..akhe khodamam hamin karo mikonam…….

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

امروز یـک نـفـر بـه چـشمـان گـود افـتـاده اَم
رَنـگ پـَریـده اَم و لـَبهـای سـِفـیـدم
تـوجـُه کرد ..
گـُفتـَم فـقـط یـکم خستـه اام
گـُذَشتـ ..!
امــا نمـیدانستـ هـَمـیـن” یـکم ”
چـه عـُمـق زیـادی دارد….

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

اگر روزی داستانم را نقل کردی:
بگو بی کس بود اما کسی را بی کس نکرد
بگو تنها بود اما کسی را تنها نگذاشت
بگو دلشکسته بود اما دل کسی را نشکست
بگو کوه غم بود ولی کسی را غمگین نکرد
و
شاید بد بود اما
بدی کسی را نخواست…!

[پاسخ]

Mohammadگفته :

آدما باید یکیو داشته باشن که هر وقت

خسته، پکر

داغون و عصبی بودی

ازت نپرسه چرا

فقط دستت رو بگیره و بگه

بلند شو بریم یه دور بزنیم

دوست ندارم این شکلی ببینمت

[پاسخ]

leila پاسخ در تاريخ مرداد ۲۱ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۵۶:

mer30agha mohamad aliiiiii budddddddddddddddd

[پاسخ]

لیلاگفته :

ﺩﺭ ﻣﻦ … ﻛﻮﭼﻪ ﻫﺎﻳﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺑﺎ
ﺗﻮ … ﺳﻔﺮﻫﺎﻳﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺗﻮ … ﺭﻭﺯﻫﺎﻳﻴﺴﺖ
ﻛﻪ ﺑﺎ ﺗﻮ … ﺷﺒﻬﺎﻳﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺗﻮ … ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ
ﻫﺎﻳﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺗﻮ … ﻧﮕﺸﺘﻪ ﺍﻡ ، ﻧﺮﻓﺘﻪ ﺍﻡ ،
ﺳﺮﻧﻜﺮﺩﻩ ﺍﻡ ، ﺁﺭﺍﻡ ﻧﻴﺎﻓﺘﻪ ﺍﻡ ، ﻧﮕﻔﺘﻪ ﺍﻡ ﻣﻰ
ﺑﻴﻨﻰ ﭼﻘﺪﺭ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻛﺎﺭ ﺩﺍﺭﻡ ؟ ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺑﻴﺎ ..

[پاسخ]

لیلاگفته :

ﺗﻈﺎﻫﺮ ﺑﻪ ﻣﻌﺼﻮﻣﯿﺖ ؛ ﺗﻬﻮﻉ ﺁﻭﺭﺗﺮﯾﻦ
ﺭﺍﻩ ﺟﻠﺐِ ﺗﻮﺟﻪ

[پاسخ]

لیلاگفته :

لج نکن خدا!!!

حق با “شیطان” بود

آدم هایت ارزش پرستیدن ندارند……..

[پاسخ]

simsimگفته :

فقط رفت بدون کلامی که بوی اشک دهد …
فقط رفت بدون نگاهی که رنگ حسرت داشته باشد …
فقط رفت … فقط رفت و من شنیدم که توی دلش گفت : راحت شدم …

[پاسخ]

simsimگفته :

بهانه هایت برای رفتن چه بچه گانه بود
چه بیقرار بودی زودتر بروی
از دلی که روزی بی اجازه وارد آن شده بودی…
من سوگوار نبودنت نیستم !!
من شرمسار این همه تحملم …

[پاسخ]

simsimگفته :

هنوز هم مثل انشاهای دوران دبستان با نتیجه گیری مشکل دارم . . .
“ چرا رفتی ؟ ”

[پاسخ]

simsimگفته :

مات شدم
از رفتنت !
هیچ میز ِ شطرنجی هم درمیان نبود
این وسط فقط یک دل بود
که دیگر نیست!

[پاسخ]

simsimگفته :

رفتنت را خیالى نیست
فقط مانده ام چگونه در چشمانى به آن زلالى،
جا داده بودى آن همه دروغ را !

[پاسخ]

simsimگفته :

هـِــ ی غریبـــﮧ !
قیــآفت خیلـے آشنـآست
من و تو قبلا جـآیـے همدیگرو ندیدیــ م ؟
آهـ ـآن… یـ ـآدم اومــد
یــﮧ روزآیـے یــﮧ خاطره هـآیـے بـآ هم دآشتیم
یـآدمــﮧ اون موقع دم از عشق میزدے
هــﮧ … انقدر مــآت نگـ ـآم نکن
عشقت حسودیش میشــﮧ !
دســتات ارزونــی خودتــ..
رآستــے قبل رفتنت : دیگــﮧ هیچ حسـ ے بهت ندآرم
دیگــﮧ وقتــے دیدمت دلم نلرزید
خوآستم بدونـی!

[پاسخ]

سایه یخ زده پاسخ در تاريخ مرداد ۲۱ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۴۲:

عالی بود
مرسی

[پاسخ]

simsim پاسخ در تاريخ مرداد ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۱۸:۴۳:

خواهش عزیز دلم.

[پاسخ]

Neginگفته :

به سلامتی اونا که نامـردیای زمونه نامـردشون نکرد…

[پاسخ]

saloos پاسخ در تاريخ مرداد ۲۰ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۱۰:

like***********

[پاسخ]

Negin پاسخ در تاريخ مرداد ۲۴ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۴۹:

به سلامتی اونایی که هیچوقت سختیه مرد بودن و با راحتیه نامردی عوض نمیکنن

[پاسخ]

zeynabگفته :

دستانت را به من بده
تا به آنجا حرکت کنیم
جایی که هیچ چیز، در انتظار هیچ چیز نیست
جایی که همه چیز، تنها در انتظار ماست

[پاسخ]

پریساگفته :

ببــــــــــار بــــــــاران…. مـــــــــــــن ســـــــــــــفرکـــــــر ده ای دارمــــ کــــــــه یــــــــادم رفــــته… آبـــــــــــــ پشتــــــــــ پـــــــــایش بـریــــــــزمـــــ…..

[پاسخ]

پریساگفته :

وقتی تو نیستی … شادی کلام نامفهومی ست ! و ” دوستت می‌دارم ” رازی‌ ست که در میان حنجره‌ ام دق می‌کند و من چگونه بی‌ تو نگیرد دلم ؟ اینجا که ساعت وآیینه و هوا … به تو معتادند

[پاسخ]

love sick پاسخ در تاريخ مرداد ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۱۵:۲۷:

و من چگونه بی تو نگیرد دلم؟
قشنگ بود مرسی

[پاسخ]

پریساگفته :

به گوش خــدا برسانید آدم این حوا، سـالهاست که رفـتـه است! این حوای تنـها را برگرداند پیـش خودش! بهشـتش را نمیخواهم به جهــنـمش هم راضی ام! هرجــایی باشد به جز این دنیا! این دنیا زیادی بـوی آدم گرفـته است…

[پاسخ]

پریساگفته :

خُدایـ ـا جـ ـای سـ ـوره ای بِ نـ ـام عشـ ـق در قـ ـرآنتــ خالیـ ـستــ کِ اینگـ ـونهـ آغـ ـاز شـ ـود و قـ ـسم بِ روزی کِ دلـ ـت را می شـ ـکننـ ـد و جـ ـز خـ ـدایتــ مرهـ ـمی نخـ ـواهی یافـ ـت ..

[پاسخ]

پریساگفته :

فکر میکردم در قلب تو محکومم به حبس ابد ! به یکباره جا خوردم وقتی زندان بان بر سرم فریاد زد : هی تو آزادی !!! و صدای گامهای غریبه ای که به سلول من می آمد

[پاسخ]

simsim پاسخ در تاريخ مرداد ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۱۸:۴۴:

عالی…

[پاسخ]

پریساگفته :

دلم تنگ است برای کسی که نمی داند… نمی داند که بی او به دشت جنون می رود دلم… می دانم که اگر نزدیکش شوم، دور خواهد شد…. پس بگذار که نداند بی او تنهایم… دور میمانم که نزدیک بماند

[پاسخ]

پریساگفته :

گاه دلتنـــــــگ می شوم دلتنـگتر از تمام دلتنگـــــــــی ها حسرت ها را می شمارم و باختن ها وصدای شکستن را … نمیدانم من کدامین امید را ناامید کردم وکدام خواهش را نشنیدم وبه کدام دلتنگی خندیدم که چنین دلتنگــــــــــــــــم …

[پاسخ]

پریساگفته :

با تو بودن را تصویر کردم … بی تو بودن را ، تجربه ! این بود سهم من از رویا تا واقعیت …

[پاسخ]

تاراگفته :

اگرچه گفته اند عشق زاییده ی تنهایی است و تنهایی زاییده ی عشق است ولی اگر تنهاترین تنها ها شوم، باز خدا هست. او جانشین همه ی نداشتن هاست. نفرین و آفرین بی ثمر است….

[پاسخ]