آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

 روز، روز اول مهر، ساعت هفت صبح.
رایحه خوشی به مشامم می رسد. بوی کاغذ، بوی مداد، بوی شکلات هایی که در کلاس، زیر میز یواشکی می خوردم.
پاک کردن تخته کلاس، رقص مداد روی کاغذ و سر و صدای بچه های جلوِ دکه خوراکی ها سکوت سه ماهه مدرسه را می شکند.
تارهای صوتی ذهنم مدام شعر باز آمد، بوی ماه مدرسه، بوی بازی های راه مدرسه را می خواند. آن هم با موسیقی شورانگیز خودش.
این شعر همیشه مرا یاد بازی هایی که هیچ گاه انجام نداده ام می اندازد و ذهنم به دعوا و بحث های من با دوستم کشیده می شود که سر قشنگ بودن شکوفه های مقنعه من یا او پیش می آمد. خانم معلم آب را برایمان بخش می کرد و من با خودم می گفتم خوش به حالش، کاش من هم می توانستم بنویسم و بخوانم.
حالا که همه اینها را می نویسم، لبخندی روی لبم می دود.

موضوع : شعر و دل نوشته
نویسنده :   ,   ۳۲ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۱ مهر, ۱۳۹۱  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
زهراگفته :

دلم روز اول مهر اول ابتدایی میخواد

[پاسخ]

روياگفته :

اولین روز دبستان بازگرد “” کودکی ها،شاد وخندان بازگرد
باز گرد ای خاطرات کودکی “” بر سوار اسب های چوبکی

خاطرات کودکی زیباترند “” یادگاران کهن مانا ترند
درس های سال اول ساده بود “” آب را بابا به سارا داده بود

درس پندآموز روباه و خروس “” روبه مکار و دزد و چاپلوس
روز مهمانی کوکب خانم است “” سفره پر از بوی نان گندم است

کاکلی گنجشککی باهوش بود “” فیل نادانی برایش موش بود
با وجود سوز و سرمای شدید “” ریز علی پیراهن از تن می درید

تا درون نیمکت جا می شدیم “” ما پر از تصمیم کبری می شدیم
پاک کن هایی ز پاکی داشتیم “” یک تراش سرخ لاکی داشتیم

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت “” دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستانمان از آه بود “” برگ دفترها به رنگ کاه بود

مانده در گوشم صدایی چون تگرگ “” خش خش جاروی بابا روی برگ
همکلاسی های من یادم کنید “” بازهم در کوچه فریادم کنید

همکلاسی های درد و رنج وکار “” بچه های جامه های وصله دار
بچه های دکه ی سیگار سرد “” کودکان کوچک اما مرد مرد

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود “” جمع بودن بود و تفریحی نبود
کاش می شد بازهم کوچک می شدیم “” لا اقل یک روز کودک می شدیم

یاد آن آموزگار ساده پوش “” یاد آن گچ ها که بودش روی دوش
ای معلم نام و هم یادت به خیر “” یاد درس آب و بابایت به خیر

” ” ” ای دبستا نی ترین احساس من “” باز گرد این مشق ها را خط بزن ” ” ”
____________________________________

سرو ده ی محمد علی حریری جهرمی

[پاسخ]

ترانه پاسخ در تاريخ مهر ۲ام, ۱۳۹۱ ۱۳:۰۲:

کاش می شد باز کوچک می شدیم “” لا اقل یک روز کودک می شدیم

[پاسخ]

تنهای تنها پاسخ در تاريخ مهر ۳ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۳۵:

دلبسته به سکه های قلک بودیم
دنبال بهانه های کوچک بودیم
رویای بزرگترشدن خوب نبود
ای کاش تمام عمر کودک بودیم…

[پاسخ]

روياگفته :

ممنون آقا مسعود خیلی خوب بود
یاد دوران مدرسه به خیر

[پاسخ]

javad پاسخ در تاريخ مهر ۲ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۱۷:

اره یادش به خیر.روزای اول که با ذوق لباسهای نو رو می پوشیدیم و طوری قیافه می گرفتیم انگار خوشتیپ ترین آدم زمییم.

[پاسخ]

ثمینگفته :

باز باران با ترانه
می خورد بر بام خانه
خانه ام کو؟؟خانه ات کو؟
آن دل دیوانه ات کو؟
روزهای کودکی کو؟
فصل خوب سادگی کو؟
یادت آید روز باران،گردش یک روز دیرین؟
پس چه شد،دیگر کجا رفت خاطرات خوب و رنگین؟
در پس آن کوی بن بست،در دل تو آرزو هست؟
کودک خوشحال دیروز،غرق در غمهای امروز
یاد باران رفته از یاد،آرزوها رفته بر باد
باز باران باز باران می خورد بر بام خانه
بی ترانه بی بهانه
شایدهم
گم کرده خانه

[پاسخ]

Ramin Pourali Qarabaghگفته :

یاده دوران دبستان افتادم مسعود.دم واسه اون روزا تنگ شده اون روز هارو بیشتر از دانشگاه دوست دارم.

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ مهر ۲ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۳۱:

من زیادم دوست ندارم!
به اندازه ای که از معلم اول ابتدایی کتک خوردم توکل دوران مدرسه اونهمه کتک نخوردم!
حسرت میخورم که چرا مثل بقیه مثل همین هایی که تازه شروع کرده خاطره ی خوبی ندارم ندارم.

[پاسخ]

ترانه پاسخ در تاريخ مهر ۲ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۳۴:

آخی …
چطوری دلش میومد یه پسر بچه ی کوچولو رو کتک بزنه ؟!!!
البته منم یه بار از معلم کلاس اول کتک خوردم . نامردی کرد حقم نبود به جای یکی دیگه تنبیه شدم

[پاسخ]

ثمینگفته :

شما هم یادتونه؟
شما هم یادتونه؟تو نیمکت ها باید سه نفری می نشستیم بعد موقع امتحان نفر وسطی باید میرفت زیر میز.
شما هم یادتونه؟نوک مداد قرمزای سوسمار نشانُ که زبون میزدی خوش رنگ تر میشد.
شما هم یادتونه؟موقع امتحان باید بین خودمون و نفر بغلی کیف میذاشتیم رو میز که تقلب نکنیم.
شما هم یادتونه؟پیک نوروزی که شب عید میدادن دستمون حالمونو تا روز آخر عید میگرفتن !
شما هم یادتونه؟زنگ آخر که می شد کیف و کوله رو مینداختیم رو دوشمون و منتظر بودیم زنگ بخوره تا اولین نفری باشیم که از کلاس میدوه بیرون .
شما هم یادتونه؟یه مدت از این مداد تراش رو میزی ها مد شده بود هرکی از اونا داشت خیلی با کلاس بود.
شما هم یادتونه؟پاک کن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی بعد با طرف آبیش که می خواستیم خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد !
شما هم یادتونه؟آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست اونا یه درس از ما عقب تر باشن !
شما هم یادتونه؟دبستان که بودیم، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش، میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم !
شما هم یادتونه؟تو دبستان زنگ تفریح که تموم می شد مامورای آبخوری دیگه نمی ذاشتن آب بخوریم
شما هم یادتونه؟تو دبستان سر کلاس وقتی گچ تموم میشد، خدا خدا میکردیم معلم به ما بگه بریم از دفتر گچ بیاریم،
شما هم یادتونه؟وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم
شما هم یادتونه؟اون موقع ها وقتی مدادمونو که میتراشیدیم همش مواظب بودیم که این آشغال تراشش نشکنه همینجوری هی پیچ بخوره
شما هم یادتونه؟تو دبستان وقتی مشقامونو ننوشته بودیم معلم که میومد بالا سرمون الکی تو کیفمونو می گشتیم میگفتیم خانوم دفترمونو جا گذاشتیم!!
شما هم یادتونه؟برگه های امتحانی بزرگی که سر برگشون آبی رنگ بود و بالای صفحه یه “برگه امتحان” گنده نوشته بودن
شما هم یادتونه؟اون روز هایی که هوا برفی و بارونی بود ناظم مدرسه میگف امروز صف
نیست مستقیم برید سر کلاس
شما هم یادتونه؟ابتدایی که بودیم, وایمیسادیم تو صف…بعد ناظممون میومد میگفت یه جوری بگید مرگ بر امریکا؛تا صداتون برسه امریکا…..!!!
ما هم فکر می کردیم امریکا کوچه بغلیه ، ازتهِ جیــــــــــــــگر داد میزدیم

یادش بخیر،دو سه هفته ی اول ابتدایی همه مدادو پاک کنشونو جا میذاشتن،من کل کیفمو.همیشه دست خالی می رفتم خونه.بنده خدا معلممون با یه خط قشنگ اسم خودشو روی کیفم نوشته بود.همیشه با کیف من وارد کلاس می شد.با این همه تنبلیم تو کل ابتدایی از ۲۰ کمتر نگرفتم.چقدر زود گذشت.حیف.
راستی!شما هم یادتونه اسمامونو تو بدها،خوبها می نوشتن؟

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ مهر ۳ام, ۱۳۹۱ ۱۹:۰۸:

واقعا با همه این چیزایی که گفتی رفتم تو حال و هوای همون دبستانو دوستامو شیطونیای سر کلاسمون،واقعا یادش بخیر کاش میشد واسه یه لحظه برگردم به اون روزای خوب و خاطره های خوب،چه ذوق و شوقی داشتیم اول مهر که میشد…ههه مسخره است تا بچه بودیم عشقمون این بود زودتر بزرگ شیم و دکتر مهندس شیمو مثل بابا مامانامون رفتار میکردیم …حالا آرزومه کاش هیچوقت بزرگ نمیشدم و حسرت پاکی بچه هارو میخورم…
هی روزگار…

[پاسخ]

نسرینگفته :

من رو یاد دوران مدرسه انداختید. یادش بخیر اون روزایی که با کلی امید و آرزو کیفمون را برمی داشتیم و صبح زود از خونه می زدیم بیرون. چه حس خوبی داشت خرید دفتر و مداد نو. یادش بخیر
مانا باشید.

[پاسخ]

ترانهگفته :

ممنون آقا مسعود .
واقعا یادش بخیر .
کاش میشد برگشت به همون روزا . روزای قشنگ بچگی …
دنیای آدم بزرگا رو دوس ندارم ….
دنیای خوبی نیست …

[پاسخ]

حدیثگفته :

کاش میشد باز کوچک میشدیم !
لااقل یکروز کودک میشدیم…!!
مهر بر همه بچه مدرسه ای های قدیمی مبارک!

[پاسخ]

پیمانگفته :

کاش به زمانی باز میگشتم که تنها غم زندگی ام شکستن نوک مدادم بود…

[پاسخ]

ستاره(فرهاد کوه کن)گفته :

سلام خوبید؟ خسته نباشید.
تبادل لینک میاین؟
و اینکه کد لوگو بدم میذارین تووبتون؟

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ مهر ۳ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۰۲:

سلام.
به صفحه تبلیغات مراجعه کنید.

[پاسخ]

تنهای تنهاگفته :

سلام.گاهی اوقات میام توی سایتتتون.خیلی خوبه.ممنون.

[پاسخ]

laraگفته :

Iani inja hichi dahe haftadi nist ma ke raftim madrese khailiam khosh gozasht jaie hame khali

[پاسخ]

Atefeh پاسخ در تاريخ مهر ۳ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۴۳:

من دقیقا متولد ۷۰ هستم
خواهر من همیشه اول مهر کفش رنگی میخره،کلی هم ذوق میکنه با اینکه میدونه بهش گیر میدن و ما بعدش کلی مکافات داریم!امسال زرد خریده

[پاسخ]

دختر پشت کنکوری پاسخ در تاريخ مهر ۹ام, ۱۳۹۱ ۰۵:۰۵:

چی شده !!! به دهه هفتادی ها جایزه میدن !!
منم دهه هفتادی ام به منم بدیدقول میدم درس هاموخوب خوب بخونم وترازم روبکشم بالای بالا!

[پاسخ]

سیناگفته :

یه زمانی عاشق مهر بودم
ولی الان حالم بهم میخوره وقتی اسم درس میاد

[پاسخ]

ملیحهگفته :

من که دلم برای دبستان تنگ نمبشه درست برعکس دبیرستان بعضی وقتا میگم کاشکی هر چی خاطره داشتم اینقدر بد بود که دلم برای مدرسه تنگ نشه. یادش بخیر چه معلمای گلی داشتیم تو پیش دانشگاهی

[پاسخ]

لیلاگفته :

حالا بر خلاف اون موقع ها از درس و دانشگاه فراریم :-) این مدت که کلاسا شروع شده من عزا گرفتم هنوز نرفتم…اینم تقدیم به دانشجوهای عزیز :-)

اگر سهراب سپهری در زمان ما دانشجو بود…..
اهل دانشگاهم
رشته ام علافیست
جیبهایم خالیست
پدری دارم
حسرتش یک شب خواب!
دوستانی همه از دم ناباب
و خدایی که مرا کرده جواب
اهل دانشگاهم
قبله ام استاد است
جانمازم نمره!
خوب میفهمم سهم آینده من بیکاریست
من نمیدانم که چرا میگویند
مرد تاجر خوب است و مهندس بیکار
و چرا در وسط سفره ما مدرک نیست
چشم ها را باید شست
جور دیگر باید دید
باید از مردم دانا ترسید!
باید از قیمت دانش نالید!
وبه آنها فهماند
که من اینجا فهم را فهمیدم
من به گور پدر علم و هنر خندیدم

[پاسخ]

ترانه پاسخ در تاريخ مهر ۳ام, ۱۳۹۱ ۱۹:۳۸:

با حال بود
من که دیگه سنی ازم گذشته درسو دانشگاهو رد کردم . خدا به دادتون برسه .
کی بره بشینه سر کلاس ؟؟؟!!!

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ مهر ۴ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۰۴:

مرسی لیلا جون خوش بحالت که هنوز میری دانشگاه من دلم لک زده واسه اون موقعه ها
شیطونم بودم کلی کیف میکردیم….حیف که…..

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ مهر ۴ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۵۲:

خواهش عزیزم…
چه خوش به حالی بابا هنوزم وقتی بعد تعطیلات میخوام برم دانشگاه مثل روز اول دبستانم کلی استرس دارمو تا شبو به صبح برسونم کلی کابوس میبینم :-)
نمیدونم این درسخوندن ما کی تموم میشه راحت شیم…

[پاسخ]

Maedehگفته :

بچه بودم بادبادک های رنگی
دلخوشی هر روز وهرشبم بود
خبر نداشتم از دل آدما
چه بی بهونه خنده رو لبم بود
کاری به جز الک دولک نداشتم
بچه بودم به هیچی شک نداشتم
بچه بودم غصه وبالم نبود
هیچکی حریف شور و حالم نبود
بچه که بودم آسمون آبی بود
حتی شبای ابری مهتابی بود
بچگی و بچگیام تموم شد
خاطره های خوش رو دست من موند
تا اومدم چیزی ازش بفهمم
جوونی اومد، اونو با خودش برد …

[پاسخ]

ترانه پاسخ در تاريخ مهر ۳ام, ۱۳۹۱ ۱۹:۴۴:

از بزرگی پرسیدند زندگی چند بخش دارد :
گفت دو بخش ،
کودکی و پیری …
گفتند پس جوانی چه ؟
گفت :
با عشق سوخت …
با بی وفایی ساخت …
با جدایی مرد …

[پاسخ]

masiگفته :

روز اول مهر…. شادی بچه ها… غریبی کلاس اولی ها… ذوق کلاس دومی ها… همه خوشحال که باز دوستان شان را میبینند…
خوش ب حالشان… کاش ماهم بچه بودیم… کاش
مرسی مسعود جان

[پاسخ]

دخترپشت کنکوریگفته :

طفلکی دانش آموزها ودانشجوهاصبح زودبایدبیداربشن وبرن بیرون اونم توی این سرما
خوش به حال خودم که پشت کنکوریم وشبابیدارمیمونم وصبح هاراحت میخوابم
البته امیدوارم تاابدخوش به حال باقی نمونم وبرم دانشگاه.

[پاسخ]