آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
هانیهگفته :

فک نکن من بی جواب گذاشتمت!

دوستان نمیذارن حرفم ب گوشت برسه!!

[پاسخ]

دختر خوانسارگفته :

” مــن در خـیـابـانـی گُــم شـدم
کـه تـــو
دسـتِ خـداحـافـظـی را
تــکـان دادی … ! “

[پاسخ]

دختر خوانسارگفته :

مَردی که عَطر ِ تو را زده بود ،
در خیابان از کنارم گذشت …
و این یعنے : قتل ِ غیر ِ عمد …

[پاسخ]

سحر* پاسخ در تاريخ آذر ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۲۰:۵۶:

ای جانم، دوستان دلمو زیر ورو میکنه کامنتاتون امشب.

[پاسخ]

فائزهگفته :

دیروز تو را اتفاقی جایی دیدم…
تنها نبودی اما…
خوشبخت هم نبودی…!

[پاسخ]

nobodyگفته :

داغونم….
میدونی داغون یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یعنی… داغٍ ِ اون…….
میفهمی یعنی چی؟؟؟؟؟؟
داغونم……..

[پاسخ]

nobodyگفته :

کنارم که باشی
آنقدر آرام می شوم
که فراموش میکنم
باید نفس بکشم!

[پاسخ]

nobodyگفته :

به سلامتی

دلایی که واسه هم پرپر میزنن

اما همیشه سرنوشت پراشونو قیچی میکنه…

[پاسخ]

nobodyگفته :

مـــ ـــرد اونـ ـه که دختـ ـر مورد علاقشـ ـو تو لبـ ــاس عـ ــروس تصـ ــور کـ ـنه نـ ـه برهنـ ـه

[پاسخ]

nobodyگفته :

بیا جایمان را با هم عوض کنیم

دلم لک زده برای اینکه کسی عاشقم باشد . . .

[پاسخ]

nobodyگفته :

تـو که نیستی
من به عکس هایت می نگرم
این همان تنفس مصنـوعی است . .

[پاسخ]

قاصدكگفته :

کافه چی روی میزش چنین نوشته بود :

“اینجا طعم دلتنگی تلخ تر از الکل است”…….

[پاسخ]

قاصدكگفته :

تو مقصری..اگر من دیگر “من” سابق نیستم..پس من را به “من” نبودن محکوم نکن…
من همانم که در گیر عشقش بودی..یادت نمی اید؟؟من همانم…
حتی اگر این روزها بوی بی تفاوتی بدهم…!

[پاسخ]

daryaگفته :

دیگر شعرهایم قلبت را نمی لرزاند…
نمی دانم
هنوزهم وقتی باران می آید
به من فکر میکنی؟!

[پاسخ]

daryaگفته :

مرسی لیلاجان
مثل همیشه عالی بود عزیزم.

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ آذر ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۲۰:۰۰:

خواهش خانومی

[پاسخ]

daryaگفته :

هیچ نگفتی!
بعد از ساعتهای ممتد تنهایی ام
که به انتظار گذشت…
و گریه باران دیشبم
که با سردی سکوتت
گره خورده بود!
عجیب تلخ بود
آن لحظه ها
که تب می کردم
برای گرمای لبخندت!…
عجیب تلخ بود…

[پاسخ]

daryaگفته :

دلم میخوهد
بشکنم این بغض فروخورده را
هرچند
فرقی نمی کند!

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

فقت رفت
بدون کلامی که بوی اشک دهد…
فقت رفت
بدون نگاهی که رنگ حسرت داشته باشد…
فقت رفت
ومن شنیدم که زیر لب گفت:
“راحت شدم “…

[پاسخ]

دختر خوانسار پاسخ در تاريخ آذر ۲۴ام, ۱۳۹۲ ۱۵:۴۳:

رفتم گفتم: ازخیرش میگذرم
شنیدم که زیر لب گفت : از شرشر خلاص شدم

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

نقش ویرگول درجمله ها!!!
بخشش، لازم نیست اعدامش کنید!
بخشش لازم نیست، اعدامش کنید!

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

قرار نیست منم دل یکی دیگه رو بسوزونم ، برعکس اونو اونقدرخوشبخت میکنم که به هر روزی که جای اون نیستی لعنت بفرستی عزیزم !!!

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

شمــا یادتـــون نمیــاد … مــنــم یادمـ نمیــاد … ولی میــــگن آدمــا یه زمــانی مهــــربون بـــودن ..!!

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

اگر زمانی متوجه شدی کسی به تو نیاز دارد!‏
نازت را…
بانیازش…
معامله نکن.

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

بعضی وقتا مشکل از خود ماست
واسه کسی که دو قدم واسمون بر میداره
دو کیلومتر پیاده میریم!!

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

میدانی رفیق . . .
نه زیبایم . . . نه مهربان . . .
فراری از دختران آهن پرست و پسران مانکن پرست . . .
فقط برای خودم هستم . . . خوده خودم . . .
صبورم و سنگین . . .
سرگردان . . .
مغرور . . .
قانع . . .
با یک پیچیدگی ساده . . . و مقداری بی حوصلگی زیاد . . .
برای تویی که چهره را میپرستی نه سیرت آدمی را . . .
هیچ ندارم . . .
حوالی ما توقف ممنوع است . . .

[پاسخ]

بانوی زمین پاسخ در تاريخ آذر ۲۵ام, ۱۳۹۲ ۰۹:۲۸:

بسیار زیبا بود

[پاسخ]

سایه یخ زده پاسخ در تاريخ آذر ۲۸ام, ۱۳۹۲ ۱۵:۵۷:

قربانت

[پاسخ]

saloos پاسخ در تاريخ آذر ۲۵ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۵۷:

آره….رفیق حوالی ما توقف ممنوع است . . .
ممنون سایه جون لذت بردیم

[پاسخ]

saloos پاسخ در تاريخ آذر ۲۵ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۰۹:

مهم نیست که از بیرون چه طور به نظر میام !
کسایی که درونم رو می بینند ؛
برام کافیند …
واسه اونایی که از روی ظاهرم قضاوت می کنند ،
حرفی ندارم !
همون بیرون بمونند واسشون
کافیه … !!

[پاسخ]

سایه یخ زده پاسخ در تاريخ آذر ۲۸ام, ۱۳۹۲ ۱۵:۵۷:

قربانت بانو

[پاسخ]

فاطمهگفته :

به تو نزدیک ترم می دانم
یک دو روز دگر
از همین شاخه لرزان حیات
پرکشان سوی تو می آیم باز…
دوستت دارم بسیار هنوز…

فریدون مشیری

[پاسخ]

شهرزادگفته :

نترس…

اگر هم بخواهم از این دیوانه تر نمی شوم

گفته بودم بی تو سخت می گذرد بی انصاف

حرفم را پس میگیرم…

بی تو انگار اصلا نمی گذرد!…

[پاسخ]

leila پاسخ در تاريخ آذر ۲۸ام, ۱۳۹۲ ۱۵:۰۰:

واقعا نمیگذره……

[پاسخ]

شهرزادگفته :

شـــاید برایت عجیب ســت این همه آرامشـــم !

خــودمـــانی بگویــم ؛ …

به آخر که برسی ، دیگر فقط نـــگاه میکنــی . . .

[پاسخ]

بانوی زمینگفته :

من به این باور رسیدم که دیگر دنبالت نگردم نه در شهر بلکه در خودم
من در خودم گم شدم وقتی دنبال تو بودم
دیگر نمی گردم ساکن شهر زندگی شدم
گمان نمی کردم روزی به این راحتی تو را همراه برگریزان پاییر به دست فراموشی بسپارم
اما این روز فرا رسید زودتر از آن که فکر می کردم
فراموشت می کنم ،به دست روزگار می سپارمت
امید دارم روزی دنیا واسطه شود وتاوان مرا از تو پس بگیرد
تاوانی بی درد اما غمناک

[پاسخ]

* فاطمه * پاسخ در تاريخ دی ۷ام, ۱۳۹۲ ۰۰:۵۷:

خدا نکنه درد بکشی و تاوان بدهی
می بخشمت

[پاسخ]

بي تا فرحيگفته :

درود لیلا جان
من عاشق شعرهای بهنام علامی هستم ، بخصوص این شعر

[پاسخ]

سیاوُشـ ستارهـ بیـ نشانــگفته :

ببین از سردی احساست…

باران عشق
تگرگ وار می بارد…

آه از احساس من…

که دوست داشتن
تازه به جوانه
آبستن شکوفه بود…

چه بی پروا باریدی…

و
چه عاشقانه میتکید شکوفه…

بازی کن…

که در ذات توست بازیگری…

در فیلم نامه تراژدی ات
به پوست خود نبودی…
در فرصتی که
مقتول گشت جوانه به هنگام تکیدن…

اشک پروانه را چه میگویی…؟؟؟!

حال ای باران ببار…….

خطخطی: سیاوشـ (ویرایش شد)

[پاسخ]

سمیرا باباییگفته :

اینجا شهر بزرگ
شهری که غریبه ها در آن گم می شوند
من هم گم شده ام
نه در این شهر
بلکه در تو
شاید من هم با تو غریبه بودم

بهنام علامی

[پاسخ]