آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

آه ، تاکی ز سفر باز نیایی ، بازآ
اشتیاق تو مرا سوخت کجایی، بازآ
شده نزدیک که هجران تو، مارا بکشد
گرهمان بر سرخونریزی مایی ، بازآ
کرده‌ای عهد که بازآیی و ما را بکشی
وقت آنست که لطفی بنمایی، بازآ
رفتی و باز نمی‌آیی و من بی تو به جان
جان من اینهمه بی رحم چرایی، بازآ
وحشی از جرم همین کز سر آن کو رفتی
گرچه مستوجب صد گونه جفایی، بازآ

وحشی بافقی

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه
نویسنده :   ,   ۲۵ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۱۴ بهمن, ۱۳۹۱  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
هانیهگفته :

مهمترین اعضای بدن “دل” و “دماغ”ند …که اگر دنیا را داشته باشی و این دو را نه، هیچ نداری !

[پاسخ]

لیلاگفته :

طی زمان کن ای فلک ، مژدهٔ وصل یار را

پاره‌ای از میان ببر این شب انتظار را

شد به گمان دیدنی، عمر تمام و ، من همان

چشم به ره نشانده‌ام جان امیدوار را

هم تو مگر پیاله‌ای، بخشی از آن می کهن

ور نه شراب دیگری نشکند این خمار را

شد ز تو زهر خوردنم مایهٔ رشک عالمی

بسکه به ذوق می‌کشم این می ناگوار را

نیم شرر ز عشق بس تا ز زمین عافیت

دود بر آسمان رسد خرمن اعتبار را

وحشی اگر تو عاشقی کو نفس تورا اثر

هست نشانه‌ای دگر سینهٔ داغدار را
“وحشی بافقی”

[پاسخ]

لیلاگفته :

این روزا چقدر دوستان کم لطف شدن و خبری ازشون نیست دلمون برا نوشته هاتتون تنگ شده کجایین پس..نازنین ،هستی،حدیث،مریم(خیلی وقته نیستش)،ترانه،زیبا خانوم،آقای نیما،جناب آرتیمسم ک کلا نیستن براشون سلامتی آرزو دارم امیدوارم خوب باشن،و کلا خیلی دیگه از دختر پسرای گل الون بویی ک جاشون خالیه ببخشید اگه اسماتون یادم رفته…لطفا بازم با حضورتون اینجارو گرم کنین دیگه…

[پاسخ]

زیبا پاسخ در تاريخ بهمن ۱۷ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۰۰:

مرسی لیلاجونم .. درگیر زندگی و مشکلات منم آرزو میکنم هرکسی هرجایی هست اول تن خودشو خونواده اش سالم باشه دوم دلش خوش باشه سوم جیبش پر پول باشه …

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ بهمن ۱۸ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۲۸:

آمین!!

[پاسخ]

ترانه * پاسخ در تاريخ بهمن ۱۸ام, ۱۳۹۱ ۰۹:۳۵:

سلام بر لیلا خانوم گل . مرسی که انقد مهربونی سراغ همه رو میگیری . به قول زیبا جون انقد درگیر زندگی و مشکلات شدم که انگار خودمم یادم رفته . دلم میخواد همه چیز به خوبی بگذره ، دلم آرامش میخواد

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ بهمن ۱۸ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۲۲:

فدات ترانه جونم..ایشالا ک به خوبی میگذرو یه آرامش میرسی

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ بهمن ۱۸ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۰۳:

سلام
♥♥♥♥لیلا جونم♥♥♥♥
فدای مهربونیت حق با توست کمرنگ شدم اما هنوزم هستم گاهی چندتا پست میزنم اما همیشه نوشته های شما دوستان رو میخونم
در برابر محبتت واقعا نمیتونم گرفتاری و مشغله های این دنیارو بهانه کنم فقط ازت خیلی خیلی ممنونم دوستم

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ بهمن ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۱۶:

سلام نـــازنـیــن جــونــم..
فدات خانومی مرسی…امیدوارم بازم زیاد زیاد ببینمتون..مشغله ک واسه همه هست امیدوارم بالاخره همه به اون آرامشی که میخوان یرسن و مشکلاتشون حل شه..و البته سالم و سلامت باشن…

[پاسخ]

لیلاگفته :

در خوابهای کودکی ام
هر شب طنین سوت قطاری
از ایستگاه می گذرد
دنباله ی قطار
انگار هیچ گاه به پایان نمی رسد
انگار
بیش از هزار پنجره دارد
و در تمام پنجره هایش
تنها تویی که دست تکان می دهی
آنگاه
در چارچوب پنجره ها
شب شعله می کشد
با دود گیسوان تو در باد
در امتداد راه مه آلود
در دود
دود
دود …
“قیصر امین پور”

[پاسخ]

لیلاگفته :

با گریه های یکریز
یکریز
مثل ثانیه های گریز
با روزهای ریخته
در پای باد
با هفته های رفته
با فصل های سوخته
با سالهای سخت
رفتیم و
سوختیم و
فروریختیم
با اعتماد خاطره ای در یاد
اما
آن اتفاق ساده نیفتاد
“امین پور”

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست
آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست
بی هر لحضه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست
باز می پرسمت از مسئله دوری وعشق
وسکوت تو جواب همه مسئله هاست

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشد

لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد

با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر
هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد

هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند:نشد!

[پاسخ]

محـــــــــــمد پاسخ در تاريخ بهمن ۱۸ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۳۱:

عـــــــــــــاشقشم
میدونی شاعرش کیه ؟

[پاسخ]

ترانه * پاسخ در تاريخ بهمن ۱۸ام, ۱۳۹۱ ۰۹:۳۲:

سلام دوست عزیز . شاعرش آقای فاضل نظری هست

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ بهمن ۱۸ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۲۶:

فاضل نظری

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

از صلح می‌گویند یا از جنگ می‌خوانند؟!
دیوانه‌ها آواز بی‌آهنگ می‌خوانند

گاهی قناریها اگر در باغ هم باشند
مانند مرغان قفس دلتنگ می‌خوانند

کنج قفس می‌میرم و این خلق بازرگان
چون قصه‌ها مرگ مرا نیرنگ می‌دانند

سنگم به بدنامی زنند اکنون ولی روزی
نام مرا با اشک روی سنگ می‌خوانند

این ماهی افتاده در تنگ تماشا را
پس کی به آن دریای آبی‌رنگ می‌خوانند

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

عشق بر شانه هم چیدن …

به نسیمی همه راه به هم می ریزد

کی دل سنگ تو را آه به هم می ریزد

سنگ در برکه می اندازم و می پندارم

با همین سنگ زدن ، ماه به هم می ریزد

عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است

گاه می ماند و نا گاه به هم می ریزد

انچه را عقل به یک عمر به دست آورده است

دل به یک لحظه کوتاه به هم می ریزد

آه یک روز همین آه تو را می گیرد

گاه یک کوه به یک کاه به هم می ریزد

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

خودم را ب آن راه هم ک میزنم،باز تو در انتهایش هستی!
میبینی؟فراموش کردنت محال ترین آلزایمر است..

[پاسخ]

لیلاگفته :

می خواهمت چنانکه شب خسته خواب را
می جویمت چنانکه لب تشنه آب را
محو تو آن چنانکه ستاره به چشم صبح
یا شبنم سپیده دمان آفتاب را
بی تابم آنچنانکه درختان برای باد
یا کودکان خفته به گهواره تاب را
بایسته ای چنانکه تپیدن برای دل
یا آنچنانکه بال ِ پریدن عقاب را
حتی اگر نباشی ، می آفرینمت
چونانکه التهاب بیابان سراب را
ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی
با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را
“امین پور”

[پاسخ]

فرشتهگفته :

به یاد آرزوهایم سکوتی میکنم بالاتر از فریاد….

[پاسخ]

فرشتهگفته :

بر آنچه گذشت آنچه شکست حسرت نخور!زندگی اگر زیبا بود با گریه شروع نمیشد….

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

پـــــری بــــودی و بـــا مـــن راز کــــردی
بـــه نـــاز و عـــشـــوه عـــــشـــق آغــاز کـــردی

مـــرا آواز دادی،چــــون رســـــیــــدم
کــــبــــوتـــــر گـــــشــــتـــــی و پـــــــرواز کــــــردی.
(هــ.ا.سایه)

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

من آن ابرم که که میخواهد ببارد
دل تنگم هوای گریه دارد
دلِ تنگ غریبِ این در و دشت
نمی داند کجا سر می گذارد…..

[پاسخ]

چشمای بارونیگفته :

میترسم !
می ترسم تو بیایی و من
به نداشتنت ،به نبودنت
به ندیدنت ، عادت کرده باشم….

[پاسخ]