آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

تصنیف بسیار زیبا و به یاد ماندنی بی هم زبان از استاد شجریان

هر دمی چون نی، از دل نالان، شکوه ها دارم
روی دل هر شب، تا سحرگاهان، با خدا دارم
هر نفس آهیست، از دل خونین
لحظه های عمر بی سامان، می رود سنگین
اشک خون آلوده ام دامان ، می کند رنگین
به سکوت سرد زمان
به خزان زرد زمان
نه زمان را درد کسی
نه کسی را درد زمان
بهار مردمی ها دی شد
زمان مهربانی طی شد
آه از این دم سردیها خدایا
نه امیدی در دل من
که گشاید مشکل من
نه فروغ روی مهی
که فروزد محفل من
نه همزبان درد آگاهی
که ناله ای خَرَد با آهی
داد از این بی دردیها خدایا
نه صفایی ز دمسازی به جام می
که گردِ غم ز دل شوید
که بگویم راز پنهان
که چه دردی دارم بر جان
وای از این بی همرازی خدایا
وه که به حسرت ، عمر گرامی سر شد
همچو شراره از دل آذر
بر شد و خاکستر شد
یک نفس زد و هدر شد
روزگار من به سر شد
چنگی عشقم راه جنون زد
مردمِ چشمم جامه به خون زد
یارا دل نهم ز بی شکیبی
با فسون خود فریبی
چه فسون نا فرجامی
به امید بی انجامی
وای از این افسون سازی خدایا

شعر از جواد آذر

پخش آنلاین:
دانلود با لینک مستقیم:
حجم = ۷/۳۳ مگابایت | مدت = ۷:۵۹ دقیقه | فرمت فایل = MP3 | کیفیت : ۱۲۸
کد این آهنگ برای پخش آنلاین در وبلاگ و سایت شما:
توجه
کلیه محصولات فرهنگی سایت از نظر قانونی مجاز بوده و با کسب رضایت صاحب اثر در سایت قرار می گیرند ، وبسایت AloneBoy.com با احترام به قانون کپی رایت در صورت عدم رضایت صاحبان اثر آنها را از روی سایت حذف میکند.
موضوع : محمدرضا شجریان, موزیک
نویسنده :   ,   ۲۳ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۸ مهر, ۱۳۹۲  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
چرکنگفته :

زیبابود!!

[پاسخ]

daryaگفته :

متشکرم.

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

زیبا و دلنشین….
ممنون….

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

حکایت من°حکایت کسی است که عاشق دریابود°اماقایق نداشت؛دلباخته سفر بود°اماهمسفرنداشت°حکایت من°حکایت کسی است که زجرکشید°اماضجه نزد°زخم داشت وننالید°گریه کرد°امااشک نریخت حکایت من°حکایت کسی است که پرازفریادبود°اماسکوت کردتاهمه ى صداهارابشنود…

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

بدترین حسرتی که درزندگی میخوریم ازکارهای خطایی که کرده ایم نیست…
بلکه ازاین است که…
چرا کارهای درست را برای کسی که لیاقتش را نداشته انجام د اده ایم…

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

وقتی میشنوم کسی آه میکشد و می گوید:
زندگی سخت است!
وسوسه شوم از او بپرسم:
در مقایسه با چه؟

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

ایستـــــــادگی کن!
ایستادگـــــــی…
و به یاد داشتـــــــه بـــــــاش که لشکری از کلاغها جرات نزدیک شدن ب مترسکی ک ایستـــــــادگی را فقط ب نمایـــــــش می گذارد،ندارنـــــــد!!!،

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

امام علی (ع) : زمانی می آید که سه چیز در میان مردم گم و نابود میشود : ۱٫درهمی از مال حلال بدست نمی آید و حلال خوری از بین رود. ۲٫ زبان راستگویی در میان مردم از بین رود و جزء دروغ نگویند.۳٫دوستی که بتوان به او اعتماد کرد و موجب آرامش و آسایش آدمی باشد یافت نشود. آثار الصادقین جلد ۲۱ صفحه ۳۴۴

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

گفته بودم با خدا قهرم
به محض اینکه از خونه بیرون رفتم
گفتم: ( بسم الله الرحمن الرحیم)

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

ﺩﯾﮕﻪ ﺩﻟﻢ ﻧﻪ ﭘﻮﻝ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﻧﻪ ﺁﻏﻮﺵ ﻧﻪ ﻣﻬﻤﻮﻧﯽ ﻧﻪ ﺣﺘﯽ
ﺁﯾـــــــــــﻨﺪﻩ
ﺩﻟﻢ
ﺑﭽـــــــﮕﯿﻤﻮ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ !
ﭘﺎﻫﺎﯼ ﺷﻨــﯽ ﺩﺳﺘﺎﯼ ﮐﺎﮐﺎﺋﻮﯾﯽ !
ﺩﻟﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻼﻝ ﻣﯿﺨﻮﺭﻡ ﮐـــﻞ ﺻﻮﺭﺗﻢ ﺯﻏﺎﻟﯽ ﺷﻪ !
۱۰۰ ﺑﺎﺭ ﯾﻪ ﺳﺮﺳﺮﻩ ﯼ ۱ ﻣﺘﺮﯼ ﺭﻭ ﺑﺮﻡ
ﺑﺎﺯﻡ ﺧﺴﺘﻪ ﻧﺸﻢ !
ﭼﺎﯾﯽ ﺭﻭ ﺑﺎ ۱۰ ﺗﺎ ﻗﻨﺪ ﺑﺨﻮﺭﻡ !
ﺑﺴﺘﻨﯽ ﻭ ﭘﻔﮏ ﻭ ﻟﻮﺍﺷﮑﻮ ﺑﺎﻫﻢ ﺑﺨﻮﺭﻡ ! ﺳﺮﭼﯿﺰﺍﯼ ﻣﺴﺨﺮﻩ
ﺍﻧﻘﺪ ﺑــــﺨﻨﺪﻡ ﺑﯿﺎﻓﺘﻢ ﮐﻒ ﺍﺗﺎﻕ !
ﺁﺩﺍﻣﺲ ﺑﭽﺴﺒﻮﻧﻢ ﺯﯾﺮ ﻣﯿﺰ ﮐﻼﺳﺎ !
ﻋﯿﺪﯾﺎﻣﻮ ﺑﺮﯾﺰﻡ ﺗﻮ ﺍﻭﻥ ﻗﻠﮏ
ﺩﻟﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﺑﺎﺯﻡ ﺭﻭ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﮐﻨﻢ … ﻣﻮﺭﭼﻪ
ﻫﺎﺭﻭ ﺑﮑﺸﻢ !
ﺩﻟﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﻭﻗﺘﯽ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻣــﺎﺩﺭﻡ ﺍﺷﮑﻤﻮ ﭘﺎﮎ ﮐﻨﻪ ﻧﻪ
ﭘﯿﺮﻫﻦ ﺗﻨﻢ !
ﺩﻟﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﺷﺒﺎ ﺗﻮﺧﻮﺍﺏ ﻏﻠﺖ ﺑﺰﻧﻢ ﺟﺎﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﻢ !
۱۰۰۰ ﺗﻮﻣﻦ ﺗﻮ ﺟﯿﺒﻢ ﺑﺎﺷﻪ ﺍﻣﺎ ﺩﻟﻢ ﺧــــﻮﺵ ﺑﺎﺷﻪ !
ﺍﺯ ﺷﺎﺧﻪ ﺩﺭﺧﺘﺎ ﺑﺎﻻ ﺑﺮﻡ
ﻏﺮﻭﺑﺎﯼ ﺑﻌﻀﻲ ﺭﻭﺯﺍ ﻓﻘﻂ ﻣﻨﺘﻈﺮ ” ﺁﻧﺸﺮﻟﻲ ” ﺑﺎﺷﻢ !
ﻭﻟﻢ ﮐﻨﯽ ﺗﺎ ﺻﺐ ﺗﻮ ﺷﻬﺮﺑﺎﺯﯼ ﺑﻤﻮﻧﻢ !
.
.
.
ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﻢ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺁﺭﺯﻭ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﻢ

[پاسخ]

hasti پاسخ در تاريخ مهر ۹ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۱۳:

اره دله منم بچگی میخواد

[پاسخ]

mojtaba_alone پاسخ در تاريخ مهر ۱۱ام, ۱۳۹۲ ۱۸:۱۰:

“بزرگ شدن” آرزوی کودکانه ای بود که به پشیمانی اش نمی ارزید.

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

داستان از آنجا شروع شد که تو اسمه تمام هرزگی هایت را آزادی گذاشتی . . .
و من از آنجا بی غیرت شدم که فکر میکردم به تمدن رسیده ام !

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

من دیگه خیلی وقته از کسی ناراحت نمیشم…
تمام سختیش یک خنده ی زورکیه
و یه شونه بالا انداختن الکی…
خیلی وقته خیلی چیزارو میدونم
و خودمو میزنم به ندونستن…
سختیش یه لحظه حرف عوض کردنه
و بیخیال شدنه….
بیخیال!!!!!

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

گاهی یکهو حس میکنی باید نباشی!
یک هفته یا یک سال؟ نمیدانی…
فقط حس میکنی باید دور شوی….
دورِ دور….
همین…

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

شب خوابیدی تو تختت ، هی قلت می خوری. . . !
بعد گوشیتو بر می داری می نویسی خوابم نمی بره. . .
سرد می شی ، بغض می کنی!
می بینی هیچکس و نداری که اینو واسش بفرستی. . .
تنهایی سخته. . .

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

وقتی میـــروی
حواست باشـد
“حتماً خدانگهــــــدار بگویی!”
تا خــــــــدا حواسش را بیشتر به مـن بدهد…
آخر میدانی
خــــــــــــدا
به هوای تـــــو مرا رها کرده است!

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

خدایا

بت بود ؛ “بت شکن” فرستادی

من پر از بغضم ”بغض شکن” هم داری . . . ؟

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

لعنتے ،
כستِ ڪم …
بین شعرهاے مـטּ،
כستـش را نگـیر.
بــے انـصاف!
مــــــرכم כارنـכ ایـטּ شعرها را مـے خـوانــنـכ…!

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

یـادتــه بـهـــم گفـتـــی تـــو بـه مـن نـمیــای؟؟؟!!
باشه…”من” به “تو” نمیام
ولی دمت گرم….. تــو بـه خــــودت بــــیـــــــا!!!

[پاسخ]

دختر خوانسارگفته :

نوای بی نوایی(فریدون مشیری)

مرا می خواستی تا شاعری را
ببینی روز و شب دیوانه خویش
مرا می خواستی تا در همه شهر
ز هر کس بشنوی افسانه خویش

مرا می خواستی تا از دل من
برانگیزی نوای بینوایی
به افسون ها دهی هر دم فریبم
به دل سختی کنی بر من خدائی

مرا می خواستی تا در غزل ها
تو را زیباتر از مهتاب گوییم
تنت را در میان چشمه نور
شبانگاهان مهتابی بشورم

مرا می خواستی تا پیش مردم
تو را الهام بخش خویش خوانم
به بال نغمه های آسمانی
به بام آسمان هایت نشانم

مرا می خواستی تا از سر ناز
ببینی پیش پایت زاریم را
بخوانی هر زمان در دفتر من
غم شب تا سحر بیداریم را

مرا می خواستی اما چه حاصل
برایت هرچه کردم باز کم بود
مرا روزی رها کردی در این شهر
که این یک قطره دل دریای غم بود

تو را می خواستم تا در جوانی
نمیرم از غم بی همزبانی
غم بی همزبانی سوخت جانم
چه می خواهم دگر زین زندگانی

[پاسخ]

somaگفته :

عمرا تموم دنیا رو بگردی
مث من عاشقی پیدا کنی تو
نرو افسانه ی من ناتمومه
بدون اگه بری کارم تمومه
بهت گفتم بیا دنیای من باش
کنارت حتی مردن آرزومه
شنیدم تو دلت انگار میگفتی
که عاشقی کجاست؟؟؟؟
وفا کدومه ؟؟؟

[پاسخ]

somaگفته :

واقعا قشنگ بود سه بار خوندمش عالی بود دست گلتون درد نکنه آقای محمدی ومدیر محترم سایت آقای مسعود آذر خیلی محترم

[پاسخ]