آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

نگران نباش زیبا
تمام حواس این کوچه را دزدیده ام
کسی نگاه اش به تو نیست
نگاهم نمی کنی؟
هی بی خیال تا ته پاییز قدم می زنی
پا به پای تو می آیم
من سردم است
دارد دروغ می گوید این هوای آفتابی
چتر با خود نیاورده ای؟
زیبااااا
دنیا بوی کافور و تابوت گرفته است
چشم تا کار می کند خیانت است
دلمردگی است
خسته نیستم، دلگیرم
دلتنگم
دل شکسته را کجا بند می زنند زیبا؟!
تمام حواس این کوچه را دزدید ه ام
این دنیا را بیخیال
بیا فرار کنیم…

بهمن زارع

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه
نویسنده :   ,   ۷۴ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۲۱ مرداد, ۱۳۹۲  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
محمدرضا(میم ر)گفته :

دلم میگیرد در روز های ابری…
جدا از باران های خودم…
تنها ترین میشوم…
وقتی حتی سایه ای ندارم…

[پاسخ]

talkh پاسخ در تاريخ شهریور ۲۹ام, ۱۳۹۲ ۰۱:۰۸:

دلنشینـــــــــــــــــــ !

[پاسخ]

محمدرضا(میم ر)گفته :

سهراب بشنو که بر باد رفت سخنت…
آب را گل نکنیم
آری…
زن زیبایی آمد لب رود اما…
مردمان هیز روزگار من
چشم به او دوختند…حواسشان بر او گشت و آب گل را بلعید…

[پاسخ]

talkh پاسخ در تاريخ شهریور ۲۹ام, ۱۳۹۲ ۰۱:۱۰:

عالیــــــــــــــــــ !

[پاسخ]

محمدرضا(میم ر)گفته :

میروی و پشت سرت نه آب میریزم نه اشک
وقتی دم از رفتن میزنی
دریا را هم به پایت بریزم برنمیگردی…

[پاسخ]

talkh پاسخ در تاريخ شهریور ۲۹ام, ۱۳۹۲ ۰۱:۱۴:

تــــــــلخ !

[پاسخ]

محمدرضا(میم ر)گفته :

معلم ادبیات به من گفت فعل رفتن را صرف کن؟
گفتم:
رفتم رفتی رفت رفت رفت رفت رفت رفت…..
معلم به من صفر داد وهمه به من خندیدند
و هیچ کس نفهمید غم رفتنش نفسم را بریده بود…

[پاسخ]

talkh پاسخ در تاريخ شهریور ۲۹ام, ۱۳۹۲ ۰۱:۱۶:

عالیـــــــــــ !

[پاسخ]

محمدرضا(میم ر)گفته :

هی داداشی میشه باهات حرف بزنم؟بگم از عوضی بازیات من که پسرم…
حالم بهم میخوره؟دلم واسه دخترا میسوزه؟دوس دارم نصفت کنم؟
مثلا که مردی؟به خودت میگی مرد؟از مردونگی چی فهمیدی؟به خدا هیچی…
بشین تا بهت بگم مرد یعنی چی…………
مرد یعنی صلابت .استقامت
مرد یعنی تکیگاه باشی سخت باشی…
مرد یعنی گریه کن .عار نیست…اما گریه ننداز
مرد یعنی دروغ نگو از دروغ عصبانی شو…
مرد یعنی رو ناموس خودت جی کاتلرنباشی رو ناموس بقیه بردپیت
مرد یعنی چشمتو نندازی رو خواهر کوچیکتر از خودت بترسه بهت چیزی بگه…
مرد یعنی یکی بیست سال تلاش نکنه که تو با یه آمپول دو ساعته چهار برابر اون بشی بزنی تو گوشش…
مرد یعنی شیش جیب نپوشی چپ نگا کنی با چشمات طرفو انگولک کنی…
مرد یعنی وقتی یه دختر خوشگل بهت لبخند زد نیشت تا بناگوش وا نشه…
مرد یعنی کسی نگات کرد اخم کنی سرتو بندازی پایین
مرد یعنی وقتی میرین بیرون کناریت نتونه سرشو برگردونه…و بقیه مردا هم همین طوربه اون
مرد یعنی کسی گفت دوست دارم درجا نذاری بری…
مرد یعنی توانایی و استقامت تو چشمات موج بزنه نه شهوت…
مرد یعنی گفتن با چند نفر هستی؟فقط نیش خند تند بزنی…
مرد یعنی دلتو بشکنن وتو اوج غم قهقهه بزنی…
مرد یعنی حتی فکر انتقام ام برات عیب باشه…
مرد یعنی دل کسی رو نشکن… حتی اگه زیر پاش له ات کرد…
مرد یعنی وقتی شبای بارونی از خیابونی رد شدی دختر تنها دیدی به دوستت زنگ نزنی…
واون دختر جرات کنه تو ماشینت راحت بشینه
مرد یعنی قفسه سینت بره آغوش عشق زندان باشه نه مسافر خونه
مرد یعنی وقتی دلت گرفت یه آهنگ سنگین بزاری بزنی به کوهستان…نه پارتی های شبانه
مرد یعنی وقتی باهاش قهر کردی اون نه!تو از خونه بری بیرون درم پشتت کلید کنی تا نره…
مردیعنی هیچکس فرق خستگی و دلتنگیات رو نفهمه…
مرد یعنی وقتی عشقت پیشته لحظه شماری کنه بغلش کنی نه کار دیگه
مرد یعنی وقتی چشماشو بست تا بوسش کنی پیشونی شو ببوسی…
مرد یعنی وجدانت نذاره به کسی بیشتر از سه ثانیه نگاه کنی…
مرد یعنی سنبل زاییدن احساس…احساس پاک و خالص دل نه دیگراعضا…
و بالاخره مرد یعنی به جای عمل بینی.تتو ابرو.انداختن لنز رنگی.تیغ انداختن کل بدن.بوی پنکک دادن.
هورمون بازو زدن.هیز بازی درآوردن.زیر چشمی دید زدن…
یکم به آینده فکر کنی.اصلا همسرت نه.
بچت…
تو داری اینارو به ملت و بچه هایی یاد میدی که فردا قراره با بچه تو بشه یه چیزی که بهش میگن اجتماع…
بگذریم…چندتا از این مردونگیا رو داشتی مردک؟
یکی؟ دو تا؟ سه تا؟
اسم خودتو چی میذاری؟
داداشم.گلم .نوکرتم.فدات شم.
خودت به جهنم.جنسیت منو نبر زیر سوال .
ای بابا تو اگه میفهمیدی که باید از خودت درس میگرفتی…
تو نه میفهمی نه میبینی…
قبول کن
مرد خیلی وقته مرده…

[پاسخ]

ناشناس پاسخ در تاريخ مرداد ۲۱ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۱۹:

harfat hamash doroste
delam vase ye mard ke mardonegi va gheyrat dashte bashe
tang shode

[پاسخ]

nafas پاسخ در تاريخ مرداد ۲۱ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۵۲:

harfat kamelan doroste
mard bayad obohat dashte bashe vaghti
negash mikoni az gheyratish va mardonegish
lezat bebari va benazi behesh
kash pesaray emrozi ye kam mardonegi to vojodeshon bod
albate estesna ham darim

[پاسخ]

محمدرضا(میم ر) پاسخ در تاريخ مرداد ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۰۱:۲۷:

من خودم این طوری ام.اما خب…
بچه های نسل جدید ما فقط چیزای بد رو یاد میگیرن.
به خدا امروز انقد دلم پر بود وقتی رفتم تو خیابون تا دیدم چندتا دختر دارن میان رفتم اونور خیابون بغضم داشت خفم میکرد…
داشتم فکر میکردم من که فقط ۱ آرزو داشتم. و یه جا باید پاداش این کارامو بگیرم ولی…
وقتی نیست دیگه چیزی نمیخوام …
فقط تنهایی…دور از اجتماع کثیف بودن…
و رنج کشیدن از این که بقیه…
هی چی بگم…

[پاسخ]

سایه یخ زده پاسخ در تاريخ مرداد ۲۱ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۰۵:

آقا متنت فوق العاده بود…
هیچی ندارم بگم زبونم قفل شده در برابره این همه واقعیت….
فقط باید گفت مردای واقعی الان زیره خاکن ک جونشونو برا ناموس خودشون و ناموس پسر همسایشونو اصن ناموسای کل وطنش داده…
امان از این دنیای لعنتی…

[پاسخ]

rose پاسخ در تاريخ مرداد ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۱۶:۰۵:

ممنون عالی بود.

[پاسخ]

mahdis پاسخ در تاريخ مرداد ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۱۴:۲۵:

kheyli ali bod mercyyyy

[پاسخ]

simsim پاسخ در تاريخ مرداد ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۱۹:۰۶:

خدایا!عالی بود محمدرضا جان عالی.ولی خدایی ینی همچین کسی هس؟من که بعد خوندن مطلبت کمی دلم به حال خودم سوخت….

[پاسخ]

ناشناس پاسخ در تاريخ مرداد ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۲۰:۵۶:

ممنون از همه.
به خودم قول داده بودم چشمام کسی غیر اون رو نبینه.
سر قولم موندم.
اونم که قربونش برم رفت.
و من هنوز چشمم حرمت خیلی چیزا رو حفظ کرده.
مطمئنم یه روز برمیگرده.
دوس ندارم دست دستمالی شدمو بزارم تو دستش.
با وجود این که هنوزم مطمئن نیستم وقتی برگرده باهاش میمونم یا نه اما.
میدونم وقتی اینا به گوشش برسه.
وقتی بفهمه کیو از دست داده.
نمیگم ناراحت میشه امادوس ندارم بهونه دستش بدم.
چون مرد یعنی کسی نگات کرد اخم کنی سرتو بندازی پایین!!!

[پاسخ]

محمدرضا(میم ر) پاسخ در تاريخ مرداد ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۳۰:

ممنون از همه.چند بار نظر نوشتم نرفت الان فک کنم بیاد دیگه.
اون باعث این ماجراست.
بهش خودم قول دادم غیر اون چشمام کسی رو نبینه.
اونم که فداش بشم رفت.
اما من هنوز سر قولم موندم.
و مطمئنم با پای خودش برمیگرده.
و به گوشش میرسه به خاطرش قید چه کسایی رو زدم.
و دوس ندارم وقتی برگشت دست دستمالی شدمو تو دستش بذارم.
با این که مطمئنم نیستم که حتما باهاش بمونم.
اما خدا میبینه و به قول خودم:
مرد یعنی کسی نگات کرد اخم کنی سرتو بندازی پایین (دیگه نگفتم به خاطر چی و کی)

[پاسخ]

simsim پاسخ در تاريخ مرداد ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۵۷:

کاش همه غیرت تو رو داشتن…

simsim پاسخ در تاريخ مرداد ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۱۲:

وقتی دو عاشق از هم جدا میشن دیگه نمیتونن مثه قبل با هم دوست باشن.چون به قلب هم زخم زدند…نمیتونن دشمن هم باشن.چون یه زمانی عاشق بودند…تنها میتونن آشناترین غریبه برای هم باشن……

محمدرضا(میم ر) پاسخ در تاريخ مرداد ۲۴ام, ۱۳۹۲ ۱۶:۳۳:

مرسی.بله قبول دارم.
و البته همچنان امید دارم!

talkh پاسخ در تاريخ شهریور ۲۹ام, ۱۳۹۲ ۰۱:۰۵:

زیبـــــــــــــا !

[پاسخ]

roseگفته :

(میشه خواهش کنم حتما نظر بدید؟؟؟!!)

این چه دردی بود خداجون دیگه تحمل ندارم..
صبر من سر اومده…..دیگه طاقت ندارم…

چی میشد اگه یه روز سهم من آسمون میشد؟
فراموش کردن گذشته ها یه جورایی آسون میشد؟!

چی میشد اگه یه روز همه چی تموم میشد؟
همه خاطره هاش یه جوری گم و گور میشد؟!

چی میشد اگه اونم رسم عاشقی میدونس؟
قدم زدن زیر بارون شوق آب بازی میدونس؟!

چی میشد اگه اونم قدر این عشقو میدونس؟
حرمت قلب شکسته ‍‍دل بی قرار میدونس؟!

چی میشد اگه الان فقط یه چیزی آرومم میکرد؟
یه چیزی بود که خواب آرومو مهمون چشام میکرد؟!

وقتی اون نیست کی می تونه آرومم کنه؟
چه توقع زیادی!!معلومه هیشکی نمیتونه ای کارو کنه!

اما اون انگار یه سنگه…
نگاهش یه جوری انگار بیرنگه…

همه وجودش واسه من یه دنیا رمزه…
حتی اون نگاه سردش واسه من خیلی میارزه…

سهم من چی بود از اون ناز نگاهش؟؟؟
بجز تلخی و سردی ته نگاهش؟؟؟

کاشکی من عاشق نبودم اما نه بی عشق محاله!
واسه عاشقا اینجا بدون عشق انگاری ته یه چاهه!!!
“به قلم:rose”
شوخی کردم هرکی نظر میده منت میذاره سر بنده ببخشید اگه دوست نداشتید.

[پاسخ]

پسر تنها پاسخ در تاريخ مرداد ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۰۰:۱۹:

kheyli ham ziba bod
merc

[پاسخ]

ناشناس پاسخ در تاريخ مرداد ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۱۵:۴۵:

ممنونم پسرتنها.

[پاسخ]

rose پاسخ در تاريخ مرداد ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۱۵:۴۷:

یک دنیا ممنون پسرتنها.خواهش میکنم

[پاسخ]

rose پاسخ در تاريخ مرداد ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۱۵:۵۷:

همچنین ممنون از اونایی که خوندن و دوست نداشتن و نظرم ندادن!واسه دلنوشته های قبلیم زیاد نظر دادین ولی واسه این یکی…اولین باریه که این سبکی نوشتم ولی مثل اینکه دوست نداشتین.میخوام اشکال کارمو بدونم پس نقد کنید مشکلی نیست.البته اینم بگم ممکنه این دلنوشته به دل کسی بشینه که حسشو تجربه کرده باشه و یا بتونه درک کنه البته ممکنه.منتظر نظراتون هستم.باتشکر

[پاسخ]

میترا پاسخ در تاريخ مرداد ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۱۸:۰۰:

Rose عزیزم.
حرفی که توی دلنوشته ات هست رو خیلی دوست دارم و با تمام وجود می فهممش. شاید به قول خودت بخاطر تجربست.بنابراین محتوای نوشتت قشنگ و دلنشینه اما نوشته های قبلیت رو (به لحاظ سبک ) بیشتر دوس داشتم.
اما من مثل شما و بچه های سایت هنرمند نیستم نمیتونم فنی نظر بدم عزیزم.
موفق باشی

[پاسخ]

rose پاسخ در تاريخ مرداد ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۰۰:۳۲:

مرررررسی عزیزدلم لطف کردی نظردادی .سعی میکنم رو اون سبک بیشتر تمرکز کنم.

roseگفته :

ممنون لیلاجان زیبا بسیار زیبا…

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

تو این زمونه دو نفر همیشه تنهان : دختری که آرایش بلد نیست و پسری که دروغ گفتن بلد نیست !

[پاسخ]

leila پاسخ در تاريخ مرداد ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۱۴:۰۵:

likeeeeeeeeeeee

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

کاش می فهمیدی برای این که تنهایم تو را نمیخواهم؛
برعکس …
برای این که میخواهمت؛
تنهایم …!!!

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

کــــــــــــل دنیــــــا هم بگویند دوستم دارند ٫ فایده ندارد …

امااااااا

دوستت دارم های تـــــــــــــــــــــــو چه غوغــــــــایـــــی مــی کنـد ……!!!!!!!

[پاسخ]

ghaz پاسخ در تاريخ مرداد ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۰۰:۲۱:

are vaqean ghoqa mikonad

[پاسخ]

ghaz پاسخ در تاريخ مرداد ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۰۰:۲۴:

are vaqean qoqast

[پاسخ]

leila پاسخ در تاريخ مرداد ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۱۴:۰۶:

ghogha ke che arz konam viran mikone…….

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

آهای روزگـــــار …. به چی میخنــدی ؟؟؟؟

حــرمت نگه دار ٫ مگر نمیبینی سیاه پــوش آرزوهـــایم هستم .؟؟؟

[پاسخ]

samira پاسخ در تاريخ مرداد ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۱۴:۵۹:

زندگی اب روان است روان میگذرد/ انچه تقدیر من و توست همان میگذرد

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

تمام آرزوهــای امشب مــن ٫ ندیدن فرداســت ….

[پاسخ]

میترا پاسخ در تاريخ مرداد ۲۱ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۰۵:

آره واقعا…
مرسی قشنگ بود

[پاسخ]

simsim پاسخ در تاريخ مرداد ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۱۹:۰۸:

چه بغضی تو نوشته هات هس…ولی خیلی زیبا هستن.

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

بــــــــــرگرد ….

چون من نگذاشتم روی صندلی تو هیچکســــ بنشیند ….

حتی غبــــــــــــــــار ….

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

لاف میزدم که فراموشت خــــــــــواهم کرد !

کجایی که ببینی این روزها توبه ی من از گرگ ها هم مرگ تــــــــــــ ـر است

[پاسخ]

leila پاسخ در تاريخ مرداد ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۱۴:۰۹:

mahale ke adam eshghesho,khateratesho faramush kone….mahal……

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

شایدگل های که بهت دادم و پس بدی ولی یه روزی روی سنگ قبرم گل میزاری
شایدامروز دستاتو بهم ندی اما یه روز روی سنگ قبرم دست میشکشی…..
شایدامروز سکوت کنی امایه روزی سر قبرم التماس میکنی که باهات حرف بزنم
شایدامروز آغوشت برام حرام باشه امایه روزباحسرت سنگ قبرمو درآغوش بگیری

[پاسخ]

یکتا پاسخ در تاريخ مرداد ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۰۱:۴۰:

کامنتات خیلی عالیه!
ولی واقعیت تلخه!
لطفا زیاد واقعی ننویس.
که به خیال خودمون تو دنیای واقعی یه شیرینمون راحت باشیم.
مرسی از متن های زیبات

[پاسخ]

پسر تنها پاسخ در تاريخ مرداد ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۱۶:

khahesh mikonam
bashe saay mikonam vali……
bazam mamnon

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

امروز معلم عشق گفت : دو خط موازی هیچگاه به هم نمیرسند ! مگر اینکه یکی از آنها خود را بشکند . گفتم : من خودم را شکستم پس چرا به او نرسیدم ؟ لبخند تلخی زد و گفت : شاید او هم به سوی خط دیگری شکسته باشد …

[پاسخ]

leila پاسخ در تاريخ مرداد ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۱۴:۱۰:

ye ruzi eshgham hamino baraye man pm gozasht …..ama badha khodesh be suye khate digari shekast…….

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

وقتی رفتی فهمیدم دوزخ چیست
وقتی چشمانم منتظرت ماند فهمیدم برزخ چیست
حالا بیا و بهشت را معنا کن …

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

این که نامش زندگی است،

من را کشت. . . . .

مانده ام!

آنکه نامش مرگ است با من چه میکند..

[پاسخ]

طنازگفته :

یک کلبه خالی یک قصرخیالی
من ازتوگذشتم امابه چه حالی

[پاسخ]

nafasگفته :

Har chand mal man nashodi vali az to khili chiza yad gerftam
yad gerftam be khater kasi ke dostesh daram bayad dorogh begam
yad gerftam hich vaght hich kas arzeshe shekastan ghororamo nadare 
yad gerftam toy zendegim befahmam oni ke cheghadr dostam dare har roz delesho be bahoneye beshkanam
yad gerftam gerye hay hich kas ro bavar nakonam 
yad gerftam behesh hich forsat jobran nadam 
yad gerftam har roz dam az asheghi bezanam vali 
 Khodam ashegh nabasham .

[پاسخ]

zeynabگفته :

عالی بود مرسی

[پاسخ]

⎠︶︹︺⎝گفته :

تازِگیا مُد شُده میگَــن:

عِشــقِتو وِل کُــن اَگِـ ـﮧ بَرگَشت مالِـــ خُودِتَـــﮧ،

اَگِــــﮧ بَرنَگَشت اَز قَبلَم مالِـــ تو نَبودِه!

آخِــــﮧ لَعنَتــے مَگِـــﮧ دارے کَفتَربازی میکُنـے ؟؟؟!!!

[پاسخ]

leila پاسخ در تاريخ مرداد ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۱۴:۱۳:

akhe vaghti eshghet mizare mire to chareee nadari joz inke az in harfa be khodet bezani ta shaiad shaiad ye kam delet arum begire ama afsoos ke dele adam ba in harfa ham arum nemigire

[پاسخ]

⎠︶︹︺⎝ پاسخ در تاريخ مرداد ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۱۷:

بعضــی وقتــا باید بذاری کسایی که دوست دارن برن …
مهم نیست چقدر به بودنشون احتیاج داری
یا چقدر بدون ِاونا بودن سخته
ولی باید این حق انتخاب رو بهشون بدی که زندگی بدون تو رو تجربه کنن
تا ببینی همون قدر که بهشون وابسته ای ، بهت وابسته هستن ؟
که بفهمـن نبودنت چه شکلیه
اصلا میفهمن که نیستی؟ تورو یادشون میمونه ؟
چقدر برای پیدا کردنت تلاش میکنن ؟ چقدر براشون ارزش داری ؟

مثل رها کردن گنجشکی که مراقبش بودی تا بزرگ بشه وقتی بلد نبود پرواز کنه ..
و چقدر غمگینه وقتی اون گنجشک ، پرنده ای شد که بتونه تنهایی پرواز کنه ، پر میزنه و میرهـــــ …
و تو میمونی و یک دنیا خاطــــره ..

[پاسخ]

rose پاسخ در تاريخ مرداد ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۰۰:۴۰:

به نظرمن اینکار قدرت میخواد خیلی باید محکم باشی که نشکنی باید تحمل دیدن روزی رو داشته باشی که واسه داشتنت تلاش نمیکنن…بود ونبودت چندان اهمیت نداره…اونقدرام که فک میکردی واسشون مهم نیستی و…چون حقیقت غیر از این نیست.تلخ بودن حقیقت همیشه غیرقابل انکار بوده!

leila پاسخ در تاريخ مرداد ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۴۴:

khob dard hamin jast dige ke mizari beran ba khodet migi barmigardan….mage mishe mano faramush kone…. mgae mishe khateratemuno faramush kone….ama mire dige ham poshte saresho negah nemikone….hata nemige babate mohbataee ke kardi ama man pasekh nadadam mamnoon….migan mikhasti mohabat nekoni……..

کوثرگفته :

سلام.عالی بود
من نمی دانستم ، که سر انجام چه آید به سرم ؟
تو مرا خوب نگر ، شاید اینبار ببینی که تو را منتظرم !

موفق باشی اقا مسعود

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

به گیله مرد میگم : دوره زمونه ی بدی شده ، تا زنده ای هیشکی قدر تو رو نمی دونه … آدم باید بمیره تا عزیز بشه …

با لبخند میگه : غصه نخور ، یک روز ما هم عزیز میشیم …

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

تو را من “تو” کردم …..
وگرنه “او” هم زیادت است …..
پس اینقدر برایم شما ، شما نکن …..

[پاسخ]

ناشناس پاسخ در تاريخ مرداد ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۵۰:

like…

[پاسخ]

تنهـــ ــ ــ ـــاگفته :

این تلخ‌ترین عذاب دنیاست
بعضی‌ها دوست داشتنی هستند اما
نباید دوستشان داشت

[پاسخ]

simsimگفته :

تو چه گفتی سهراب؟؟!!

قایقی خواهم ساخت…باکدوم عمر دراز؟

نوح اگر کشتی ساخت عمر خودرا گذراند با تبر روزوشبش به درختان افتاد

سالیان طول کشید عاقبت اماساخت…بس بگو ای سهراب شعر نو خواهم ساخت بیخیال قایق…

یاکه میگفتی تا شقایق هست زندگی بایدکرد…این سخن یعنی چه؟؟؟

باشقایق توباشی زندگی خواهی کرد ورنه این شعروسخن یک خیال بوچ است

بس اگرمیگفتی تا شقایق هست حسرتی بایدخورد جمله زیبا ترمیشد

توببخشم سهراب که اگر درشعرت نکته ای اوردم انتقادی کردم

بخدادلگیرم

ازتمام دنیا ازخیال ورویا

بخدا دلگیرم

بخدامن اسیرم درجوانی بیرم

زنگی رویایست

زندگی بردرد است

زندگی نامرد است

[پاسخ]

ناشناس پاسخ در تاريخ مرداد ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۲۰:۵۹:

عالی.حرف دل من هم هست

[پاسخ]

simsim پاسخ در تاريخ مرداد ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۲۵:

ممنون حرف دل خیلیاس.

[پاسخ]

Negin پاسخ در تاريخ مرداد ۲۸ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۵۹:

Like********

[پاسخ]

simsimگفته :

تورا گم کرده ام امروز…..
و حالا لحظه های من …..
گرفتار سکوتی سرد و سنگینند …
و چشمانم که تادیروز به عشقت می درخشیدند
نمی دانی چه غمگینند !!! چراغ روشن شب بود …

برایم چشم هایت

ونمی دانم چه خواهد شد پر از دلشوره ام …..

بی تاب و دلگیرم …

[پاسخ]

simsimگفته :

بالاخره یاد می گیری
از یه دوسِت دارمِ ساده، برای دلت یه خیالِ رنگارنگ نبافی …
که رابطه یعنی بازی و اگر بازیگری نکنی، می بازی …
که داستان های عاشقانه، از یه جایی به بعد ،
رنگ و بوی منطق به خودشون می گیرن …
که سر هر چهار راهِ تعهد، یک هوسِ شیرین چشمک می زنه …

یاد می گیری
که خودتو دریغ کنی تا همیشه عزیز بمونی …
که آدم جماعت ، چه خواستن های سیری ناپذیری داره و
چه حیله هایی برای بدست آوردن …
که باید صورت مسئله ای پر ابهام باشی، نه یه جوابِ کوتاه و ساده …

می فهمی
که وقتی باد میاد باید کلاهتو سفت بچسبی، نه بازوی بغل دستیتو …
که تهِ همۀ گپ زدن های دوستانه، باز هم تنهایی …

و این همون لحظه ایه
که می بینی همه چیزو بی چون و چرا پذیرفتی ،
با لبخندی که دیگه خودت هم معنیشو نمی دونی … !

[پاسخ]

leila پاسخ در تاريخ مرداد ۲۴ام, ۱۳۹۲ ۱۴:۱۲:

belakhare yad migirim balakhare yad migiram……mamnun

[پاسخ]

Atefeگفته :

سلام به برو بچ خوب این پیج
من گاهی به این سایت سر میزنم
رز عزیز اتفاقا دل نوشتت خیلی پرمفهوم بود باید مفهومشوتجربه کرده باشی تا بادلت بازی کنه این شعرت
من دوس داشتم خیلی،حس خوبی داش ودرک کردم

[پاسخ]

بهارگفته :

سلام رز عزیز بسیار زیبا نوشته ای

[پاسخ]