آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

و یکی‌ از همین روز‌ها پی‌ می‌‌بریم
که زیر گنبد‌های کبودِ ما
غیر از خدا
هرگز کسی‌ نبوده
نیست
و نخواهد بود
و آن روز مثل ابر گریه نکن
مثلِ ببر نعره کن
بگذار دنیا بداند
که ما در این روزگار
تنها بودیم
تنها هستیم
و تنها خواهیم ماند

نیکی فیروزکوهی

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه
نویسنده :   ,   ۸۱ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۲۳ مرداد, ۱۳۹۲  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
محمدرضا(میم ر)گفته :

خدایا فقط وفقط یه سوال دارم ازت:
اگه نمیخوای منو به خوشیات دعوت کنی چرا هر وقت فال میگیرم
میگه: دوران شادی های شما فرا رسیده؟
خدایا از غشقم چشم به راه موندم…
تو دیگه دلم رو خوش نکن….
دیگه بهم امید واهی نده…
تمومش کن…

[پاسخ]

المیرا پاسخ در تاريخ مرداد ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۴۳:

عالی بود محمدرضا

[پاسخ]

محمدرضا(میم ر) پاسخ در تاريخ مرداد ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۱۳:۰۸:

ممنونم.

[پاسخ]

ناشناس پاسخ در تاريخ مرداد ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۱۳:۰۲:

ghashang bod
vali age hamin omid nabod ke daghontar az in mishodim

[پاسخ]

محمدرضا(میم ر) پاسخ در تاريخ مرداد ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۱۳:۲۲:

بله.نظرتون برام محترمه.ولی ته اش چشم به راهم….

[پاسخ]

nafas پاسخ در تاريخ مرداد ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۱۳:۲۸:

mahshar bod

[پاسخ]

zeynabگفته :

خیلی زیباست ممنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــون

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

غمگینم..!مثل عکسی در اعلامیه ی ترحیم که “لبخندش” دیگران را “میگریاند”…!!!

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

از اتاق خاطراتم بوی حلوا بلند شده است..آرام فاتحه ای بخوان شاید خدا گذشته ام را بیامرزد…!!!

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

خدا جون نترس..!نه به گناه میفتی نه به جهنم میری٬من و تو به هم محرمیم..دستمو بگیر…!!!

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

مدت هاست مجازی می خندیم…مجازی شادیم…مجازی عاشق میشیم…مجازی همدیگه رو دلداری میدیم…اما واقعی تنهاییم!!! واقعی درد می کشیم…واقعی از عشق های مجازی لطمه می بینیم…!!!

[پاسخ]

عشق مجازی پاسخ در تاريخ مرداد ۲۹ام, ۱۳۹۲ ۱۴:۵۷:

از دنیای واقعــــــــــــی و نامردیاش ،پنـــاه آوردیم
به دنـــــیای مجــــازی
غافــــــل از اینـــــــکهـ آسمــــــون همون آسمونه

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

خواستی دیگر نباشی..آفـرین!!!چه بـا اراده..لعنت به دبستانی که تو از درس هایش فقط “تصمیم کبری” را آموختی…!!!

[پاسخ]

فاطمه پاسخ در تاريخ آذر ۸ام, ۱۳۹۲ ۱۳:۳۷:

تمام روز میــــــخندم . … . تمام شب یک دیـــگه م
من از حالم ب این مردم . … . دروغــــــــــای بدی میگم

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

بالای قبر خود نشسته ام زار میزنم..چرا هر روز مرا می کشید ولی خاکم نمی کنید…!!!

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

شاید روزی بفهمد به خاطرش از چه ها گذشتم اما حال که نمی داند تنها به دیگران می گوید او یک احمق بود…!!!

[پاسخ]

لیلاگفته :

می دونی
باید بفهمی وقتی دلت می گیره …
تنهایی !
باید یاد بگیری از هیچ کس توقع نداشته باشی !
باید عادت کنی که با کسی درددل نکنی !
باید درک کنی که هر کس مشکلات خودشو داره !
باید بفهمی وقتی
ناراحتی …
دلتنگی …
یا بی حوصله ای ……
هیچ کس حوصله ی تو رو نداره !
دیگه باید فهمیده باشی همه رفیقِ وقتای خوشی اند !

[پاسخ]

محمدرضا(میم ر)گفته :

همه تو جمع به سلامتی عشقاشون دوتایی با هم رفتن بالا زدن به هم…
رسید به من…
از خجالتم گفتم بزن به سلامتی خدا…
ببین چه کردی که خدا رو به جات آوردم…
اما….
نتونستم حرفی از تو بزنم…
خدایا به حرمت بغض اون لحظه…
منو ببخش…………

[پاسخ]

nafas پاسخ در تاريخ مرداد ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۱۳:۳۵:

midoni eshgh adam mishe khoday dovom zendegit
kash ma adama haminjor ke vase khoday dovomemon
jon midadim vase khoday avalemon ye kam tab mikardim
bad mididim ke chetor donya ro mireze be pamon

[پاسخ]

پسر تنها پاسخ در تاريخ مرداد ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۱۹:۴۶:

aaali bod dadash
beshmarrrr

[پاسخ]

محمدرضا(میم ر) پاسخ در تاريخ مرداد ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۲۸:

ممنون داداشی.

پسر تنها پاسخ در تاريخ مرداد ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۱۹:۵۲:

hamash harfe nafas xanom
aghe ham baaarash bemiri bazam kari barat nemikone

[پاسخ]

محمدرضا پاسخ در تاريخ مرداد ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۱۹:۵۳:

همین که هر روز نمازتو بخونی براش کافیه…
خیلیا همین کارم نمی کنند

[پاسخ]

ناشناس پاسخ در تاريخ مرداد ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۲۰:۲۸:

قبول دارم نفس جان ولی آدمو انقدر درگیر خودش میکنه که خدا که سهله خودتم نمیشناسی. دیگه خودت که بهتر از من میدونی.عشق احساس نیست.یه جور بیماری لا علاجه که فقط یه یک دکتر قادره از بین ببرتش.

[پاسخ]

rose پاسخ در تاريخ مرداد ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۲۰:۳۰:

به شدت باهات موافقم نفس جون.بعضی وقتا آدما واسه بدست آوردن آرامش دست به هرکاری میزنن از مشروب و سیگار گرفته تا…ولی حاضر نیستن این راهو حتی امتحان کنن نمیدونن که آرامش وقتیه که عشق اولت تو قلبت جای خودشو داشته باشه.اگه نباشه آرامش میشه حسرت تا آخرعمر…این آرامش های موقتی اثرش زند میپره و اعتبارش فقط چند ساعته.

[پاسخ]

nafasگفته :

Gahi vaghtha delam mikhad yeki ro seda konam
begam :
salam , meyay ghadam bezanim ?

Gahi …adam che chizhay sadeye nadare.

[پاسخ]

Nafas_136679 پاسخ در تاريخ مرداد ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۱۷:۳۸:

akh gofti nafas jan

[پاسخ]

محمدرضاگفته :

گاهی با زخم های تازه تر میشه دردای قدیمی رو از یاد برد،

اما هرقدر به خودم زخم زدم جای خالیت تورو یاد من آورد…

[پاسخ]

هستیگفته :

زیر آسمان
چیز
جدیدی نیست
به جز
من و تو

[پاسخ]

هستیگفته :

هر کی منو دید گفت چقدر دورش شلوغــــه
ولی
فــقط خودم فـــهمیدم که چقــــدر تنهــــام

[پاسخ]

پسر تنها پاسخ در تاريخ مرداد ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۱۹:۴۷:

are bekhodaaa

[پاسخ]

هستیگفته :

به آخرش فکر نکن … بگذار عشق خودش حرف آخر را بزند

[پاسخ]

هستیگفته :

ممنوع السفرم کرده اند.
خودت می دانی
با خیالت به کجاها که نرفته ام

[پاسخ]

هستیگفته :

وقتی مُعتـآدم به تو ، دوست دارم علت ِ مرگــَم Over Dose بـآشه

[پاسخ]

هستیگفته :

به سلامتی اونایی که خیلی تنهان

نه که نمیتونن با کسی باشن ، فقط دلشون نمیخواد با هرکسی باشن

[پاسخ]

rose پاسخ در تاريخ مرداد ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۲۰:۳۲:

ایول آبجی…

[پاسخ]

هستیگفته :

ایــــــــن روز هـــا تنهـــــــــــــــایی درد نیســـــــــــــت درمــــــــــــــان اســــــــــــــت

[پاسخ]

المیراگفته :

ﺷﺮﺍﺏ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ …”

ﮔﻔﺖ : ” ﻣﻤﻨﻮﻉ ﺍﺳﺖ ”

ﺁﻏﻮﺵ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ …

ﮔﻔﺖ : ” ﻣﻤﻨﻮﻉ ﺍﺳﺖ ”

ﺑﻮﺳﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ …

ﮔﻔﺖ : ” ﻣﻤﻨﻮﻉ ﺍﺳﺖ ”

ﻧﮕﺎﻩ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ …

ﮔﻔﺖ: “ ﻣﻤﻨﻮﻉ ﺍﺳﺖ ”

ﻧﻔﺲ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ …

ﮔﻔﺖ : ” ﻣﻤﻨﻮﻉ ﺍﺳﺖ “

… ﺣﺎﻻ ﺍﺯ ﭘﺲ ﺁﻥ ﻫﻤﻪ ﺳﺎﻝ ﺩﯾﮑﺘﺎﺗﻮﺭﯼ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ،

ﺑﺎ ﯾﮏ ﺑﻄﺮﯼ ﭘﺮ ﺍﺯ ﮔﻼﺏ ،

ﺁﻣﺪﻩ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺧﺎﮐﻢ ﻭ ﺑﻪ ﺁﻏﻮﺵ ﻣﯽ ﮐﺸﺪ

ﺑﺎ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺑﻮﺳﻪ ،

ﺳﻨﮓ ﺳﺮﺩ ﻣﺰﺍﺭﻡ ﺭﺍ

ﻭ …

ﭼﻪ ﻧﺎﺳﺰﺍﻭﺍﺭ

ﻋﮑﺴﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺮ ﻣﺰﺍﺭﻡ ﺑﻪ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭ ﻣﺎﻧﺪﻩ ،

ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺴﺮﺕ ﻧﻔﺲ ﻫﺎﯼ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺭﻓﺘﻪ ،

ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﯽ ﺍﺷﮏ ﻣﯽ ﺭﯾﺰﺩ …

ﺗﻤﺎﻡ ﺗﻤﻨﺎﯼ ﻣﻦ ﺍﻣﺎ

ﺳﺮ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩﻥ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﺭ ﺍﺳﺖ

ﺗﺎ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﻫﻨﻮﺯ ﺑﯿﺪﺍﺭﻡ …

ﺳﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻋﺸﻖ ﺑﺮ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﺭﻡ

[پاسخ]

پسر تنها پاسخ در تاريخ مرداد ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۱۹:۴۹:

be omide on roooz
bara inam raaaziam

[پاسخ]

ناشناس پاسخ در تاريخ مرداد ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۲۰:۳۳:

عالی بود.حتی آرزوی اون روزو دارم

[پاسخ]

simsim پاسخ در تاريخ مرداد ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۳۴:

فوق العاده بود المیرا جان.ممنون از تلنگورت.

[پاسخ]

پریسا پاسخ در تاريخ مرداد ۲۴ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۳۷:

محشر بود عالیه

[پاسخ]

المیراگفته :

دیوونگی یعنی :
عکسشو تو گوشیت هی نیگا کنی واسه بارِ هزارم…
انگار تا حالا ندیدیش…
مثه دیوونه هاااا بگی خوب دلم همش یه ذره میشه برات…..
مثه یه بچه چشات داغ بشه
بغض کنی
اشکات بریزه…!
شمارشو بگیری…
شاید اینبار جوابتو داد…
شاید با مهربونی بگه جونم…..شاید شاید….
ای لعنت به این شاید گفتنا….
بازم همین صدای مزخرف توی گوشت بپیچه…..
.
.
.
.
.
.
.
“”مشترک مورد نظر خاموش است…….!!

[پاسخ]

leila پاسخ در تاريخ مرداد ۲۴ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۳۸:

kheily ghashang bud elmira jan mamnoon
lanat be in divunegia….lanat be in deltangiaaaaaa

[پاسخ]

المیراگفته :

جا مانده است

چیزی جایی

که هیچ گاه دیگر

هیچ چیز

جایش را پر نخواهد کرد ….

…..نقطه چین می گذارم به احترام او

او که شاید روزی بیاید و ببیند و بفهمد این روزها
در
نبودش چه می کشم…

[پاسخ]

المیراگفته :

این آخرین بارم بود…

دیگر احساسم را برای هیچکس عریان نمیکنم…

صداقت یعنی حماقت…….

[پاسخ]

simsim پاسخ در تاريخ مرداد ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۳۵:

اره خدایی.

[پاسخ]

المیراگفته :

چون روح مرده درمزار مردگان خاموش
و سرد بی آنکه بخواهم از روزنه ی روزگار در حال عبورم
روحم روز به روز به کویری سرد و به تاریکی دور و گم میرود و این منم که در
درون خود میشکنم صدای شکستنم را ننوازید
را دوست ندارم من آهنگ مردنم

[پاسخ]

المیراگفته :

خسته ام از سادگی خودم
از زود باوری خودم خسته ام
که چقد زود باورم شد خسته ام
از خودم که هنوز دوسش دارم خسته ام
خسته ام از همه…

[پاسخ]

المیراگفته :

آدما دو بــــار میمیــــرن
اول وقتی اجــــل میاد سراغــــشون
و دوم وقتی که تنهــــا تکیـــه گاهشون پشتــشون رو خــــالی میکنه
اولی حقــــه و دومی رسم روزگـــــاره…

[پاسخ]

المیراگفته :

یـه چیـزی که هیـچ وقـت فکـرشُ نمـیکـردم
کـه به ایـن زودی بهـش بـرسـم
این بود که تـو این سـن بشینـمُ گـاهـی ناخودآگـاه
نفسهـای عمیـق از تـه دل بکشـم…
واسـه کشیـدنـشون حـالا زود بود …!!!! خـــــیــــلی زود!! !

[پاسخ]

rose پاسخ در تاريخ مرداد ۲۳ام, ۱۳۹۲ ۲۰:۱۷:

اره واقعا زود بود واسه از پا افتادن و زخمی شدن زود بود واسه کمر خم کردن زیر بار زندگی زود بود ولی چه میشه کرد بعضی وقتا فک میکنم شدم یه کوه تجربه تو این سن.وقتی میبینم به چه قیمتایی به دستشون آوردم حالم ازشون به هم میخوره.من تجربه نمیخواستم نفس کشیدن میخواستم زندگی کردن پیش کش!

[پاسخ]

leila پاسخ در تاريخ مرداد ۲۴ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۴۲:

ali bud elmira jan mamnoon

[پاسخ]

سایه یخ زده پاسخ در تاريخ مرداد ۲۷ام, ۱۳۹۲ ۱۹:۰۸:

نفسهای عمیق از ته دل بکشم….واسه کشیدنشون حالا زود بود….خیلی زود….
فوق العاده بود….

[پاسخ]

افشينگفته :

بازیگوش میشوم
زیر شیطنت دست هایت
بگذار خطابمان کنند “دیوانه” …
چرا که من …
با همه مردانگی ام
“لیلی ات” شده ام …

[پاسخ]

leila پاسخ در تاريخ مرداد ۲۴ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۴۱:

ghashango dust dashtani…..mer30 dadash afshin

[پاسخ]

افشين پاسخ در تاريخ مرداد ۲۴ام, ۱۳۹۲ ۱۷:۰۷:

ممنون آبجی لیلا قابل شما رو نداشت

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

مجنون ب دیارت برگرد اینجا لیلی با همه کس محرم است به جز مجنون خودش…!!!!!

[پاسخ]

فاطیماگفته :

یگویی بیخیالت شوم
خیر لعنتی
تو بیخیال او شو

[پاسخ]

simsimگفته :

این بار که کسی آمد…

دیگر نمی گویم برو!!!

حتی نمی گویم کس دیگری را میخواهم….

فقط میگویم :

ببین!…

من شکسته ام!…

خسته ام!…

کمی آرامم کن…

همین…

[پاسخ]

simsimگفته :

خنده دار است

به چه میخندی تو؟

به مفهوم غم انگیز جدایی؟؟؟

به چه چیزی به شکست دل من یا به پیروزی خویش؟؟

به چه میخندی تو؟

به نگاهی که تو ا باور کرد؟یابه افسونگری چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد.

به چه میخندی تو؟

به دل ساده ی من که تا ابدنیز به فکرخود نیست؟؟؟

خنده دار است بخند

[پاسخ]

simsimگفته :

هر چقدر هم لعنتت کنم

با این لعنتی گفتن ها…

خودم را که نمی توانم گول بزنم!!

تو هنوز هم عزیزی لعنتی…عزیز دل!!!

گفته بودم عجیب دلتنگ نگاهت شده ام این روزها….میترسم کار دستم دهد این دلتنگی!!

میترسم باز غریبه ای محرم شود

میترسم آغوشش پناهگاه نا امنم شود…

میترسم لعنتی…

میترسم…

یا غرورت را بشکن یا دست از سر شاعرانه هایم بردار!

[پاسخ]

leila پاسخ در تاريخ مرداد ۲۴ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۴۵:

kheily ghashang bud………be ghole shadmehr tarsam az ine ke ruzi man be yade to nabasham……

[پاسخ]

محمدرضا(میم ر)گفته :

یعنی کل هیکلم اندازه یه چشم مصنوعی ام نبود لعنتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
به دوربین خندیدی
به من نه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!۱

[پاسخ]

aramگفته :

دلهای پاک خطا نمیکنند فقط سادگی

و امروز سادگی پاکترین خطای دنیاست …!!

[پاسخ]

aramگفته :

دلشکسته ای لب بام سیگار می کشید . . .

خسته بود . . .

آنقدر خسته که

یادش رفت بعد از آخرین پُک

سیگار را به پایین پرت کند . . .

نه خودش را…

[پاسخ]

aramگفته :

میـشـــود کمــی بهـ یادمـ باشـی…؟

میـدانــمـ …

کــار داری…

سرت شلــوغ اسـت…

میـدانــمـ دوبـاره عاشـق شــده ای…

همیــن کـه فقـط لحظــه اـی بـه ذهنـت خطـور کنــد ،

یــک جایی..

کســی قــبـل خوابـــش

بــه یــادت ســیــگـار دود میـکـنـد کافیــست..

[پاسخ]

aramگفته :

نـگو شــباهتی نــیـست بـــین ما..
بـختـــــــــــــم..
شـبیه چـشــــــــــمهای تـوست..
سیـــــــــــاه …

[پاسخ]

aramگفته :

آن روزها صـدای تـو در گـوشـم میـپیـچید و خـوابم مـیـبرد . . . ایـن شـبها صـدای تـو در دلـم مـیـپیچد و بـیدارم مـیـکنـد . . .

[پاسخ]

aramگفته :

بـه هـمین بـغض لـعـنتی قـسم
نـوبت گـریه تـو هـم مـی رسـه
شـک نـکن…!!!

[پاسخ]

aramگفته :

اینـــو آویـــــــــــــــــزه گوشت کـــــــــــن …!

مگـــه نخواستــی بــــری؟!!
پس اینکــــه گــــریــــــــــــــــه می کــــنم یــآ نـــــــــــــه..اینــکه شــــادم یــــا نــــه.. اینکـــه

مواظــــــــــــــــــــــب خــــودم هستـــــــــــم یـــآ نــــــــــــــه..

بـه خــودم ربــــــــــــــط داره.. تـــو کـــه بـــه خــــواسته ات رسیــــــــــــــــــــــدی..

رفتــــــــــــــــــــــــــــی… پس دیگــــــــه ســـــــاکت شو لعنتــــــــــــــی..!

[پاسخ]

leilaگفته :

لعنت به تو ای دل که همیشه جایی میمانی که تو را نمی خواهند….لعنت به تو ای دل…….

[پاسخ]

aramگفته :

خیلی باید بی معرفت باشی که نفهمی پشت جمله

“تنهام نذار من بی تو نمیتونم”

چه غروری شکسته شده؛ به خاطر دوست داشتنت

و تو خیلی ساده ازش بگذری و بری..

[پاسخ]

Neginگفته :

.
بدترین احساس زمانیه که
خودت هم بفهمی از خدا
دور شده ای…!

[پاسخ]

Neginگفته :

شبانه

میان خورشید‌های همیشه
زیبائی تو
لنگری‌ست-
خورشیدی که
از سپیده‌دم همه ستارگان
بی‌نیازم می‌کند.
نگاهت
شکست ستمگری‌ست-
نگاهی که عریانی روح مرا
از مهر
جامه‌ئی کرد
بدان‌سان که کنونم
شب بی‌روزن هرگز
چنان نماید که کنایتی طنزآلود بوده است.
و چشمانت با من گفتند
که فردا
روز دیگری‌ست-
آنک چشمانی که خمیرمایه مهر است!
وینک مهر تو:
نبردافزاری
تا با تقدیر خویش پنجه در پنجه کنم.
آفتاب را در فراسوهای افق پنداشته بودم.
به‌جز عزیمت نا‌به‌هنگامم گزیری نبود
چنین انگاشته بودم.
آیدا فسخ عزیمت جاودانه بود.
میان آفتاب‌های همیشه
زیبائی تو
لنگری‌ست-
نگاهت
شکست ستمگری‌ست-
و چشمانت با من گفتند
که فردا
روز دیگری‌ست.
شاملو

[پاسخ]

Neginگفته :

ای کاش

کاردهایمان را

جز از برای قسمت کردن

بیرون نیاوریم….

از : احمد شاملو

[پاسخ]

Neginگفته :

رگ من سفری نیست

هجرتی است

از سرزمینی که دوست نمی داشتم

به خاطر نامردمانش !

خود آیا از چه هنگام این چنین

آئین مردمی از دست بنهاده اید ؟

پر ِ پرواز ندارم

اما

دلی دارم و حسرت ِ درناها

و به هنگامی که مرغان مهاجر در دریاچه ی ماهتاب

پارو می کشند

خوشا رها کردن و رفتن !

خوابی دیگر

به مردابی دیگر !

خوشا ماندابی دیگر

به ساحلی دیگر

به دریایی دیگر !

خوشا پر کشیدن ، خوشا رهایی !

آه ، این پرنده

در این قفس تنگ

نمی خواند …

احمد شاملو

[پاسخ]

Neginگفته :

جنون

دل گمراه من چه خواهد کرد
با بهاری که می رسد از راه؟
ِیا نیازی که رنگ می گیرد
در تن شاخه های خشک و سیاه

دل گمراه من چه خواهد کرد؟
با نسیمی که می تراود از آن
بوی عشق کبوتر وحشی
نفس عطرهای سرگردان

لب من از ترانه می سوزد
سینه ام عاشقانه می سوزد
پوستم می شکافد از هیجان
پیکرم از جوانه می سوزد

هر زمان موج می زنم در خویش
می روم، می روم به جائی دور
بوتهء گر گرفتهء خورشید
سر راهم نشسته در تب نور

من ز شرم شکوفه لبریزم
یار من کیست ، ای بهار سپید؟
گر نبوسد در این بهار مرا
یار من نیست، ای بهار سپید

دشت بی تاب شبنم آلوده
چه کسی را بخویش می خواند؟
سبزه ها، لحظه ای خموش، خموش
آنکه یار منست می داند!

آسمان می دود ز خویش برون
دیگر او در جهان نمی گنجد
آه، گوئی که اینهمه «آبی»
در دل آسمان نمی گنجد

در بهار او ز یاد خواهد برد
سردی و ظلمت زمستان را
می نهد روی گیسوانم باز
تاج گلپونه های سوزان را

ای بهار، ای بهار افسونگر
من سراپا خیال او شده ام
در جنون تو رفته ام از خویش
شعر و فریاد و آرزو شده ام

می خزم همچو مار تبداری
بر علفهای خیس تازهء سرد
آه با این خروش و این طغیان
دل گمراه من چه خواهد کرد؟
فروغ

[پاسخ]

Neginگفته :

نه نشاطی !

چه نشاطی ؟

مگه راهش میده غم ؟!

(استاد شاملو)

[پاسخ]

Neginگفته :

دستهایم را به اشارت دل ….
و به بهانه دعا بسوی آسمان بلند می کنم..
قداست آسمان چشمانم را آرام پر از باران میکند…

و امروز…
چقدر دلتنگ و غمبار انتظارم…
امروز می خواهم با تو همکلام شوم…
تا اندوه بزرگ دلم …..قدری آرام گیرد و کم شود
مرا در بهانه گریستنم همراز شو
و رنج دوری از وطن حقیقی ات را نیز با من قسمت کن..
تا من نیز شنوای دلتنگیهای تو شوم….

[پاسخ]