آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
سایه یخ زدهگفته :

******یــــک ســــیــــب حــــوا را بـــــه فـــــرش رســــانــــد*******

*****و یــــک ســـــیــب نـــیـــوتــــون را به عـــــرش بـــــــرد,*****

*****مــــــن کـــــه دو ســــیـــب مــــیــــکــــشـــم کـــجــــاى قـــصــــه ام? :))*****

[پاسخ]

love sick پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۷ام, ۱۳۹۲ ۱۷:۰۴:

نیوتن با یک سیب به جاذبه ی زمین پی برد
و من با دوسیب به جاذبه ی آسمان

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

یادمان باشد
وقتی کسی رابه خودمان وابسته کردیم
دربرابرش مسئولیم…
دربابراشکهایش،
شکستن غرورش
لحظه های شکستنش درتنهایی ولحظه های بی قراریش…
واگریادمان برود…
درجایی دیگر سرنوشت یادمان خواهداورد

[پاسخ]

elnaz پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۶ام, ۱۳۹۲ ۱۵:۰۸:

ایشالله یاد بعضیا بیاره

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

تـــویــی کـه دیـــگر نیـــسـتـــی . . . . ! ! ! ؟
تـــو را خـیــــلی وقــت اســــت به خـــدا سـپــــردم …
اگـــر خـــواستــــی بـمــــــان ,
نخــــواستــی هــــم بـــــــرو…
دنیــــــا به تـــو تـعــــارف بــی جـا نـمیــــــکند …

[پاسخ]

فرزانه پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۵ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۰۵:

مثل همیشه زیبا…
روزایی که کلاس نداری چترت اینجا بازه آجی!!!!
دوستت دارم عجیب و غریب

[پاسخ]

سایه یخ زده پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۶ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۲۹:

فدای تو
آره دیگه کلاس نداشته باشم میام یه سری یه اینجا میزنم
دوستت دارم غریب و عجیب

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

ﮔﻔﺖ : ﮐﻪ ﭼﯽ؟ ﻫﯽ ﺟﺎﻧﺒﺎﺯ ﺟﺎﻧﺒﺎﺯ ، ﺷﻬﯿﺪ ﺷﻬﯿﺪ!
ﺍﺻﻼ ﺑﻪ ﻣﺎ ﭼﻪ .. ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻦ ﻧﺮﻥ ! ﮐﺴﯽ ﻣﺠﺒﻮﺭﺷﻮﻥ ﻧﮑﺮﺩﻩ
ﺑﻮﺩ ﮐﻪ!
ﮔﻔﺘﻢ :ﭼﺮﺍ ﺍﺗﻔﺎﻗﺎ ! ﻣﺠﺒﻮﺭﺷﻮﻥ ﻣﯿﮑﺮﺩ!
ﮔﻔﺖ :ﮐﯽ؟ !!
ﮔﻔﺘﻢ :ﻫﻤﻮﻥ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻧﺪﺍﺭﯾﺶ!
ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﻧﺪﺍﺭﻡ؟ ! ﭼﯽ ﺭﻭ؟!
.
.
ﮔﻔﺘﻢ : ﻏﯿﺮﺕ!!!

[پاسخ]

love sick پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۵ام, ۱۳۹۲ ۱۹:۳۳:

آفرین خوشم اومد
مرد بودن شکی درش نیست

[پاسخ]

فریبا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۶ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۳۵:

عالی بود مرسی

[پاسخ]

elnaz پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۶ام, ۱۳۹۲ ۱۵:۰۷:

چه زیبا.دور از بعضیا الان مردا غیرت ندارن اصلا

[پاسخ]

اعظم پاسخ در تاريخ خرداد ۱۸ام, ۱۳۹۲ ۱۵:۱۵:

سلام.دمت گرم بابا.عالی بود.

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

عارفی را گفتند:
دنیا را چگونه می بینی؟
گفت:
آنچنان که بدون رضایتِ من
برگی از درخت نمی افتد!!
گفتند :
مگر خدایی تو؟!!!
گفت :
نه!،
راضی ام به رضای خدا….

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

امنیت دادن به یک زن یعنی:
محکم دستش را گرفتن …
با دیوانگی هایش زندگی کردن …
احساسِ زنانه اش را فهمیدن …
امنیت یعنی:
دستت را که می گیرد ،صورتت را که میبوسد، بداند ناب تر از دست هایِ تو دستی نیست ….
بداند ماندنی تر از نگاهِ تو چشمی نیست …
بداند برایِ بوسه هایش مرز نمی گذاری، برایِ خنده هایش می خندی، برایِ گریه هایش شانه می شوی …
بداند برایِ راست گفتن مستی نمی خواهی …
بداند برایِ لحظه هایِ تنهاییت سیگار نمی خواهی …
بداند که می دانی برایش بالاترین رستوران , شاید در پایین ترین نقطه شهر باشد…
اصلا هرکجایِ شهر اگر تو باشی، لوکس ترین جایِ ممکن می شود

[پاسخ]

Amin پاسخ در تاريخ خرداد ۴ام, ۱۳۹۲ ۱۶:۰۵:

NIcE

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

کفتار گاهی از شدت گرسنگی
چربی مغزش را می سوزاند و می سوزاند
تا اینکه بچه اش را به شکل شکار میبیند
و آن را می خورد و پس از باز یابی انرژی حدر رفته
بی آنکه بداند چه روی داده ۴۰ روز بر سر
استخوان های او بی آنکه چیزی بخورد یا بنوشد به سوگ مینشیند تا میمیرد ! بعضی از ادمها اینگونه زندگی میکنند

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

به خدا گفتم چرا بقیه انقد بی معرفتن؟
گفت : تو با معرفتی؟
گفت : حالا که از همه خسته شدی یاد من افتادی؟
گفت : چون منو فراموش کردی از بقیه شاکی و خسته ای
گفت : قلبی که من توش باشم فقط پیشه خودم میشکنه نه بندهام.

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

به شیطان گفتم لعنت بر شیطان….
….لبخند زد ….
..پرسیدم:چرا میخندی؟
..پاسخ داد: از حماقت تو خنده ام می گیرد
.پرسیدم:مگر چه کرده ام
..پاسخ داد: مرا لعنت می کنی در حالی که هیچ بدی در حق تو نکرده ام
..با تعجب پرسیدم:پس چرا زمین می خورم؟
…جواب داد: نفس تو مانند اسبی است که هنوز آن را رام نکرده ای نفس تو وحشی است،تو را زمین می زند
… پرسیدم:پس تو چکاره ای
…جواب داد: هر وقت سواری آموختی، برای رم کردن اسب تو خواهم آمد فعلا برو….. “””سواری بیاموز””””

[پاسخ]

سایه یخ زدهگفته :

به بعضی ها باید گفت :به سگ استخون بدی دورت میچرخه، دم تکون میده..!
من به تو دل داده بودم لعنتی!!!!!

[پاسخ]

سمیه پاسخ در تاريخ خرداد ۲۷ام, ۱۳۹۲ ۱۳:۲۷:

همیشه آن که تو اورانمیبینی نامهربان نیست.بعضیا بعضی وقتا میرن که بگن تاابد عاشقن..

[پاسخ]

زينبگفته :

آهای مرغ عشق
فخر نفروش
معشوق تو هم به لطف قفس است که وفادار مانده . . .

[پاسخ]

دختر بارونگفته :

من بی تو لحظه های زیادی به آسمان خیره شدم
تنها با گلها سکوتم را فریاد زدم
و به آن قاصدکم مژدگانی دادم…
شاید یک روزم من آرزویت گردم
شاید یک روزم من جستجویت باشم…

[پاسخ]

هستــــیگفته :

آیلار جان متنت زیبا بود. آقامسعود از شمام تشکر بابت انتخابتون.

[پاسخ]

آیلار پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۶ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۰۵:

ممنون هستی جان

[پاسخ]

هستــــیگفته :

ولت میکنم و میروم!
نه اینکه دوستت نداشته باشم ها…
بین خودمان باشد
از نخودی بودن متنفرم….

[پاسخ]

ایمان پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۶ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۰۵:

آفرین جالب بود
و جالبتر اینکه هممون نخودی هستیمو خودمون خبر نداریم

[پاسخ]

آیلار پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۶ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۰۶:

خیلی دردآوره

[پاسخ]

هستــــیگفته :

چرا روشن نمیشود…
نه شبم؟
نه سیگارم؟
نه تکلیفم؟؟

[پاسخ]

هستــــیگفته :

این روزها میگذرند
ولی من به این سادگی
از این روزهای تلخ نمیگــــــذرم….

[پاسخ]

هستــــیگفته :

روز دلتنگی من
روز نیلوفری یاد تو بود
یاد لبخند نگاهت…
یاد رویایی آغوش تو بود
روز تنهایی من…
چهره ی سرد زمین یخ زده بود
گره ی مردمک چشم تو باز
به نگاه شب تنهاییمان زل زده بود
روز تنهـــــایی و غـــم!
قدر دلتنگی من
آسمان پیدا بود….

***
آخرین قطره ی اشکت
روی بیراهه ی ذهنم لغزید
یـــــاد بــــاد…
یاد خاکستری بغض قدیمی
که در آغوش نگاه تو شکست
یادی از رنگ فراق
رنگی از … داد سکوت!!

****
اشک من جاری شد
جای تو خالی بود
جـــــــای تــــــــــو
عکس تو در طاقچه ی کوچک قلبم خندید
شعر دلتنگی من سخت گریست….

/تقدیم به مخاطب خاص/

[پاسخ]

ایمان پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۶ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۱۸:

چقدر قشنگ بود. از کامنتاتون خوشم میاد.چون همش درد دلای منه.دردایی که نمیشه به کسی گفت و مجبور به حبس ابد تو دل آدماس.منتها بعضیا میتونن احساساتشون رو به زبان ادبی بیان کنن و بعضیا هم مثه من ولی از خوندنشون هم لذت میبرم.
آقای آذر از شما هم ممنونم که این سایت رو راه اندازی کردین.
پایدار باشید

[پاسخ]

هستــــــــی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۷ام, ۱۳۹۲ ۱۴:۲۹:

تشکرات فراوان از لطفتون دوست عزیز

[پاسخ]

آیلار پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۶ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۰۶:

آفرین هستی جان

[پاسخ]

هستــــــــی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۷ام, ۱۳۹۲ ۱۴:۳۰:

ممنون عزیزم

[پاسخ]

winkگفته :

خیلی ناز بود ای خدا جراعاشقا همیشه تنهان

[پاسخ]

هستــــیگفته :

تو پر از خاطره ای
داشتنت حـــــــــق من است
با دل من تو بگو
حق خودم را چه کنـــم؟

[پاسخ]

هستــــیگفته :

نبین که میخندم!
من یکی
باور کردم
کارم از “گریه” گذشته!

[پاسخ]

آیلار پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۶ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۱۲:

خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من
ور نه این دنیا که ما دیدیم
خندیدن نداشت…….***

[پاسخ]

هستــــیگفته :

خیالی نیست
رســــــــم دنیا را یاد گرفته ام
چاره ای جـــــــــز سکوت نمیدانم!!

[پاسخ]

love sickگفته :

بی تو ترانه پر گریه ست
خیلی سخته از تو خوندن
بی تو درمونده و خسته
زخمی از تاب و تب موندن و رفتن
ای غم دنیا مثل رویا توی چشمای تو پنهون
بی تو نفس پیله ی زندون
نذر تو عاشقی این دل داغون
….
بی صدا به پات شکستم
دل به چشمای تو بستم
خط بزن تنهایی هامو
که به پای تو نشستم

[پاسخ]

saharگفته :

درجلسه امتحان عشق من ماندم و یک برگه سفید،یک دنیا حرف نگفتی ویک بغل تنهایی و دلتنگ،دل من دراین کاغذ کوچک جا نمیشود،این سکوت بغض آلود،قطره اشکی حوس سرسره بازی میکند و برگه سفیدم عاشقانه قطره را درآغوش میکشد
عشق تو نوشتی نیست،دربرگه ام یک قلب کوچک میکشم وقت تمام است…برگه ها بالا

[پاسخ]

saharگفته :

پارسال با او زیر باران راه میرفتم،امسال راه رفتن او را بادیگری زیر باران اشکهایم دیدم،شاید باران پارسال اشکهای فرد دیگری بود…

[پاسخ]

saharگفته :

غم انگیز است اگه تورو نخواد
مسخره است اگرنفهمی
احمقانه است اگر اصرارکنی!

[پاسخ]

saharگفته :

حرف میزنی اما تلخ!محبت میکنی اما سرد!چه اجباریست دوست داشتن من؟

[پاسخ]

saharگفته :

هرکه مرا دید تورا نفرین کرد و من حواس خدارا پرت میکردم که مبادا بشنود…

[پاسخ]

آیلارگفته :

داستان ها دارم با تو
از دیاران که سفر کردم و رفتم بی تو
از دیاران که گذر کردم و رفتم بی تو
بی تو میرفتم, میرفتم, تنها ….تنها
و صبوریِّ مرا
کوه تحسین میکرد….

(مصدق)

[پاسخ]

zahra v Arminگفته :

خیلی قشنگن عالی

[پاسخ]

هانیهگفته :

درصد کمی از انسان ها ۹۰ سال عمر میکنند
بقیه یک سال را ۹۰ بار تکرار میکنند

[پاسخ]

رهاگفته :

سلام.حرفاتون به دلم نشست.نمیگید زخم تازه میکنید؟

[پاسخ]

رهاگفته :

پرهایم را چیدی که تنها جایی نروم!
اما خود بی من کوچ کردی!!!!!!!!!!!

[پاسخ]

faribaگفته :

آقا یه سوال دارم.اگه عشقتون بره شمام با شرایط خیلی سخت خیلی خیلی سخت بتونین با نبودنش کنار بیاین و بعد از یه سال دوباره بیاد و بگه مث قبل شیم شما چیکار میکنید؟خیلی هم دوسش داشته باشید.واسه من یه همچین اتفاقی پیش اومده گفتنم نه و الان مث چی پشیمونم بخدا دوسش دارم رفت.گوشیشم خاموش کرده دیگه هیچ راهی ندارم بهشش بفهمونم دوسش دارم.کمک کنید

[پاسخ]

شاید گاهی عشق پاسخ در تاريخ خرداد ۶ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۱۴:

برا منم همین اتفاق افتاد عشقم بدون خداحافظی رفت بعد یک سال برگشت گفت دوست دارم و من اومدم بازم با هم باشیم .منم گفتم نه .چون واقعا تو نبودش سختی کشیدم بریدم از زندگی . چون دیگه قلبم نتونست اعتماد کنه که بازم میره یا نه

[پاسخ]

fariba پاسخ در تاريخ خرداد ۳۰ام, ۱۳۹۲ ۱۳:۲۹:

اما من فک میکنم عشق من بخاطر خودم رفت الانم کلی اصرار میکنم بمونه ولی میگه نه.عشقم داره عذاب میکشه کاری از دستم بر نمیاد.

[پاسخ]

fariba پاسخ در تاريخ خرداد ۳۰ام, ۱۳۹۲ ۱۳:۳۷:

اما من فکر میکنم عشقم بخاطر خودم رفت.الانم هرچی اصرار میکم باز بمونه میگه نه.عشقم دار عذاب میکشه و کاری از دستم بر نمیاد.اووووم.ناراحتم

[پاسخ]

بی خانمان تراز باد پاسخ در تاريخ تیر ۱۷ام, ۱۳۹۲ ۱۴:۲۰:

عسلم من وقتی دوباره بهم پیشنهاد کرد قبول کردم اما دوباره بعد۱ماه رفت ومن دوباه رفتم سرخونه اول

نازنینگفته :

واااااای چی گفتی مسعود؟؟

من بی تو شعر خواهم گفت
تو بی من چه خواهی کرد؟
اصلا یادت هست که نیستم؟

قول داده بودم دیگه گریه نکنم اما این پستت….داغمو تازه کرد مخصوصا که سایتتم داری جمع میکنی….

با اجازت آخرین دست نوشتمو مینویسم:

دخترم اما…
مردانه پای تمام حرفهایم ،
قول هایم ،
حتی دوستت دارم هایم ایستاده ام.
تو با ظاهر مردانه ات….
بعد از شکستن من ،
به زندگی منطقی ات برس!!

Nazanin khorshidi

[پاسخ]

نازنینگفته :

وقتی کسی رو دوست دارید زمانیکه احساس میکنید ممکنه از دستش بدید همه ی حرفاتونو میزنید تا مبادا چیزی از قلم بیافته…این سایتو خیلی دوست دارم خاطرات زیادی باهاش دارم بچه های قدیمی تر:لیلا،آرتمیس که نمیدونم الان حالش چطوره؟ ،زیبا ،ترانه ،هستی و نیما…و خیلیای دیگه…
راستش مسعود جان میدونه من دستنوشته هامو فقط تو پیجم تو فیس بوک مینویسم و تصمیم داشتم دیگه تو هیچ سایتی ننویسمشون چون چندبار ازشون استفاده شده بدون بردن اسمم اما الان که احساس میکنم ممکنه این سایتو از دست بدم میخوام تمام حرفامو بزنم…چندتا از نوشته هامو مینویسم که هنوز فرصت نکردم تو پیجم بزنمشون…امیدوارم خوشتون بیاد

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۱۳:۱۲:

خسته ام از دوست داشتنت…
از اینکه من ، اینگونه بی تابت باشم
و تو…
بی قید حضور من ،
مشغول زندگی ات هستی!!

Nazanin khorshidi

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۱۳:۱۳:

فراموش کردنت ساده نبود….
رفتنت اما ،
من را به انجام کارهای سخت عادت داد!!
Nazanin khorshidi

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۱۳:۱۶:

احساسم به کما رفته ….
در آخرین برخورد
با کسی که دوستش میداشت ،
دچار مرگ مغزی شد.
Nazanin khorshidi

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۱۳:۱۸:

آهااای شخص سوم…
لا اقل تو باورش نکن !!
روزگاری من هم ،
نیمه ی گم شده اش بودم…
که از شدت سادگی ام ، دوباره گم شدم!!
Nazanin khorshidi

[پاسخ]

هستــــــــی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۱۴:۳۰:

نازنینیم سلام. کجا بودی بی معرفت.. من اولین بار که این سایت رو دیدم و علاقه مند شدم با کامنتای تو علاقه مند شدم..این شد که کامنتای بقه بچه هارم خوندم و کم کم از سایت خوشم اومد.
حالا که سایت داره فروخته میشه و سرنوشتش معلوم نیس اومدی؟
دلم گرفت وقتی مسعود گف میخواد سایت رو بفروشه… اه اعصابم خوووووووووووووووووووووووووووورده

[پاسخ]

هستــــــــی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۱۴:۳۰:

راستی نوشته هاتم مثه همیشه عالین

نازنین پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۲ام, ۱۳۹۲ ۲۰:۴۳:

سلام هستی جان راستش یه آدمی اومد تو زندگیم منو حسابی درگیر خودش کرد کاری کرد که مجبور شدم از همه کس و همه چیز ببرم بعدشم به همون راحتی که اومده بود رفت :( داغونم کرد بکل نابود شدم….هنوووووزم ….بی خیال…گفتم بی خیال یاد یه کامنتی افتادم که تو این سایت نوشته بودم: آدمی که میگوید بی خیال کلی حرف برای گفتن داره فقط دیگه حوصلشو نداره….تو فیس بوک گشتم دنبالت پیدات نکردم گلم خیلی دوستت دارم. درمورد نوشته هامم نظر لطفته عزیزم همش حرفای دلمه من در نبودش شعر میگم و او نمیدونم اصلا یادش هست که من دیگه نیستم؟؟؟؟

حسنگفته :

دایی جان خیلی نامردی به همین زودی می خوای مارو ترک کنی
به خدا خیلی دلم برا حرفهای قشنگت دلم تنگ میشه تازه داشتم بهتون عادت میکردم

[پاسخ]

fariba پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۶ام, ۱۳۹۲ ۱۸:۴۹:

آقا حسین نامرد واسه یه دقیقشه اگه این کارو بکنه

[پاسخ]

nassimگفته :

ای دِل بــی اَرزش!!!!!!
لامَـــصــب……………..یــاد بگیــر!
اَگـــه کســـی بِهـــت گُفـــت دوسِـتـــــــ دارَمـ…
لـُــزومـــا بـِـه ایــن مَعنــی نیستـــ کِـــه کِــس دیگـــه ای را دوسـتـــ نـَــدارد

[پاسخ]

آهوی عشقگفته :

چه کسی میخواهد من وتو ما نشویم
خانه اش ویران باد
من اگر ما نشوم تنهایم
تو اگرما نشوی خویشتنی

[پاسخ]

آهوی عشقگفته :

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم

[پاسخ]

مهدیگفته :

همه به فریاد آدم میرسند!
کاش کسی هم به سکوتمان برسد…

[پاسخ]

faezehگفته :

jomle haie k injast alian tak takesh mano yade tanhaieem mindaze , damet hot masoud jon

[پاسخ]

مرضیهگفته :

بیا وقتی برای عشق هورا میکشد احساس.
به روی اجتماع بغض حسرت گاز اشک آور بیندازیم.
بیا باخود بیاندیشیم اگر روزی تمام جاده ها پای عشق را بستند
اگر یک سال چندین فصل برف بی کسی بارید.
اگر یک روز نرگس در کنار جاده غیبش زد.
اگر یک شب شقایق مرد تکلیف دل ما چیست؟
و من احساس سرخی میکنم چندیست
ومن از چند شبنم پیش تر خواب نزول عشق را دیدم
چرا بعضی برای عشق دلهاشان نمیلرزد
چرا بعضی نمی دانند کع این دنیا به تار مویی از یک عاشق هم نمی ارزد
چرا بعضی تمام فکرشان ذکر است
و در آن ذکر هم یاد خدا خالیست
و گویی میوه اخلاصشان کال است
چرا شغل شریف و رایج این اصل روجالیست؟
چرا در اقتصاد راکد احساس این مکاره بازاران
صداقت نیز دلالیست؟!

[پاسخ]

محمودگفته :

خوب بود

[پاسخ]

محمودگفته :

گویند فراموشش کن بیگمان در دل تو خواهد مرد اما…..
من که از پزمردن یک شاخه گل
از نگاه ساکت یک کودک بیمار
از فغان یک قناری در قفس
از غم یک مرد در زنجیر
حتی قاتلی بر دار…
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
مرگ او را از کجا باور کنم؟
صحبت از پزمردن یک برگ نیست
وای جنگل را بیابان می کنند
دست خون الود را در پیش چشم خلق پنهان میکنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
انچه این نامردمان با جان انسان می کنند
صحبت از پزمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نزست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبتها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است.
اری گفتگو از مرگ انسانیت است…………پایان

[پاسخ]

monaگفته :

شــب ـهــایــم مے گــذرל!!!

بـــלوטּ اینکـــס،دلــم ـهواے آغوشــت را לاشــته باشــל!!!

“آغوشــت ارزانــے دیگــراטּ”؛

مـטּ مهمــاטּ پــاهــاے بغــل کــرלס ام ـهســتم.
و ایـטּ آرامشــم را حتــے با ” تــــــو” عـــوض نمــے کنــم.

[پاسخ]

faribaگفته :

خودت را در آغوش بگیر و بخواب…
کسی آشفتگی ات را شانه نخواهد زد….
اینجا دنیاست…

[پاسخ]

faribaگفته :

سلام روزگار!!!
چه میکنی با نامردی مردمان؟؟؟
من هم اگر بگذارند دارم خرده های دلم را چسب میزنم…
راستی این دل، دل میشود؟؟؟؟

[پاسخ]

faribaگفته :

لبخند میزنم بی دلیل…
عشق می ورزم بی تناسب…
زندگی می کنم بی خیال…
مدتی است…

[پاسخ]

یکتاگفته :

دیوانگی های دلم را به دل نگیر!
دست خودش نیست،طفلک باور کرده بود دروغ دوست داشتنت را…

[پاسخ]

بی خانمان تراز بادگفته :

به شانه هایم میزنی که ازتنهاییم کم کنی؟هه به چه دل خوش کرده ای؟تکاندن برف ازشانه های ادم برفی>>

[پاسخ]

بی خانمان تراز بادگفته :

ازکابوس میپرم تا به اغوش تو پناه ببرم افسوس یادم رفته بود ازغم نبودنت به خواب پناه برده بودم

[پاسخ]

بی خانمان تراز بادگفته :

چه تقدیر بدی است…من اینجا بی تو میسوزم تو انجا با او میسازی….

[پاسخ]