آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

تمام ریه ام دیشب
پر از دود بد نامهربانی بود
و احساسم مدام فریاد سر میداد
که او دیگر نخواهد بود
و تو در قلب سنگی پر از تشویش او
جایی نخواهی داشت
تمام دیشبم تنها
تورا تعریف میکردم
تو را تکرار میکردم
وهرگاه که به پایان میرسیدی تو
از سر خط، تورا آغاز میکردم
و میخواستم، از روی تو چندین بار بنویسم
ولی نه…
خط زیر تو نشان اشتباهم نیست
تاکید است برای خواندن بیشتر
پس تورا خواندم، خواندم، باز هم خواندم
ولی چیزی نفهمیدم
چقدر سختی…
تو را من هیچ نفهمیدم
و دانستم که تو تنها سوال بی جواب من خواهی ماند.

 

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه
نویسنده :   ,   ۵۳ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۳۰ مرداد, ۱۳۹۲  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
المیراگفته :

ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻧﺒﺨﺸﯿﺪ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ
ﮐﻪ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺨﺸﯿﺪﯼ ﻭ ﻧﻔﻬﻤــــﯿﺪ
ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺑﺨﺸﺶ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ
ﮔﺎﻫﯽ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺻﺒـــﺮ ﮐﺮﺩ
ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻫﺎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ ﺗﺎ ﺑﺪﺍﻧﻨﺪ
ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻣﺎﻧﺪﯼ ، ﺭﻓﺘﻦ ﺭﺍ ﺑﻠﺪ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﯼ
ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺮ ﺳﺮﮐﺎﺭﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ
ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯿﺪﻫﯽ
ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻨﺖ ﮔﺬﺍﺷﺖ
ﺗﺎ ﺁﻥ ﺭﺍ ﮐﻢ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﻧﺪﺍﻧﻨــــﺪ
ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺪ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ
ﮐﻪ ﻓﺮﻕ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺪ
ﻭ ﮔﺎﻫﯽ …
ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺭﺍ ﻣﺘﺬﮐﺮ ﺷﺪ
ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧﻤﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ
ﯾﮑﺠﺎ ﺩﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ
ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯽ ﺭﻭﻧـــﺪ

[پاسخ]

rose پاسخ در تاريخ مرداد ۳۰ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۲۹:

واقعا عین حقیقت بود.سپاس المیرای عزیز.
یه چیزی میگم میدونم خیلی قدیمیه ولی یهو یادش افتادم:
“محبت” مثل مشروب خوردن میمونه وقتی بیش از اندازه بشه…
طرف بالا میاره اونم رو خودت!!!

[پاسخ]

muazal پاسخ در تاريخ مرداد ۳۰ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۴۶:

سلام به شما المیراجان واقعا لذت بردم ازتمام نوشته هات پایدارباشی

[پاسخ]

المیرا پاسخ در تاريخ مرداد ۳۱ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۲۶:

سلام ممنون شما هم پایدار باشی

[پاسخ]

leila پاسخ در تاريخ شهریور ۱ام, ۱۳۹۲ ۰۹:۵۴:

ali bud elmira jan…kash in kara ro zudtar yad migerftim vaghti ke kar az kar nagzashte bashe….mamnun

[پاسخ]

المیراگفته :

عاشق شدن چیز ساده ایست ….
آنقدر که همه ی انسانها
توان تجربه کردن اون رو دارند !
مهم عاشــــــــق ماندن است ؛
بی انتــــــــــها بی زوال
تا ابــــــد ؛ بی منـــــت …

[پاسخ]

Farhad پاسخ در تاريخ مرداد ۳۰ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۲۰:

هر چه می خواهی،به دنیا در نگر
دشمنی از خود نداری سخت تر!

عشق پیروزت کند بر خویشتن
عشق آتش می زند در ما و من

عشق را دریاب و خود را واگذار
تا بیابی جان نو،خورشیدوار

عشق هستی زا و روح افزا بود
هرچه فرمان می دهد زیبا بود
_________________________
صفات عشق همینه تا انتها،بی زوال و تا ابد بی منت …. اگه هرکس اینجوری نبود خواهشا خودش و طرف مقابلش و اذیت نکنه مخصوصا بی منت بودن عشق خیلی مهمه.
ممنون المیرا خانم قشنگ بود

[پاسخ]

المیرا پاسخ در تاريخ مرداد ۳۱ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۲۷:

خواهش فرهادجان

[پاسخ]

المیراگفته :

از ذهن تا دهن
فقط یک نقطه است.
تا ذهنت رو باز نکردی
دهنت رو باز نکن.

[پاسخ]

المیراگفته :

گاهــی آدم دلــــش مـیــخواهــد
کـفـــش هـایش را دربـیـــاورد
یــواشکی نوکـــ پـــا , نـوکــ پــا
از خـودش دور شــود
دور دور دور…

[پاسخ]

المیراگفته :

مواظب کلماتی که در صحبت استفاده میکنید باشید

شاید شما را ببخشند، اما هرگز فرامــــــــــوش نمیکنند. . .

[پاسخ]

المیراگفته :

از انســــان هـــای احســـاساتــی بـیشتـــر بـتـــرسیـــد؛

آن ها قـــادرند ناگهــــــانی،
.
.
دیگــــر گــریـه نکـننــد؛
دوسـتــــ نــداشتـــه بــاشـنـــد؛
و قـیـــدِ همـــه چـیــز را بــزننــد،
.
.

حتـــی زنــدگــــی . . .!

[پاسخ]

leila پاسخ در تاريخ شهریور ۱ام, ۱۳۹۲ ۰۹:۵۷:

آخ که چقدر قشنگ بود خیلی دوستش داشتم مرسی المیرا جان

[پاسخ]

المیراگفته :

چـنـد وقـتـیـسـت بـه جـاے یـک جـرعـه آب ِ خـوش،
‘بـغـض’ از گـلـویـمـان پـایـیـن مـے رود،
ایـهـالـنّـاس …
دل را لـگـد نـکـنـیـد !

[پاسخ]

rose پاسخ در تاريخ مرداد ۳۰ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۳۱:

like dear

[پاسخ]

المیرا پاسخ در تاريخ مرداد ۳۱ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۲۹:

ممنون

[پاسخ]

آرزوووووووگفته :

و احساسم مدام فریاد سر میداد
که او دیگر نخواهد بود

عالی بود

[پاسخ]

roseگفته :

“پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است”

پشت سر هر معشوق ، خدا ایستاده است
پشت سر هر آنچه که دوستش می داری
و تو برای این که معشوقت را از دست ندهی
بهتر است بالاتر را نگاه نکنی
زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد
و او آنقدر بزرگ است
که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند

پشت سر هر معشوق ، خدا ایستاده است
اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی
اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح
خدا چندان کاری به کارَت ندارد
اجازه می دهد که عاشقی کنی
تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی . . .

اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی
خدا با تو سختگیرتر می شود
هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکبازتر
و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر
بیشتر باید از خدا بترسی
زیرا خدا از عشق های پاک و عمیق و ناب و زیبا نمی گذرد
مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند

پشت سر هرمعشوقی ، خدا ایستاده است
و هر گامی که تو در عشق برمی داری
خدا هم گامی در غیرت برمی دارد
تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر
و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی است
و وصل چه ممکن و عشق چه آسان
خدا وارد کار می شود و خیالت را درهم می ریزد
و معشوقت را درهم می کوبد
معشوقت ، هر کس که باشد
و هر جا که باشد و هر قدر که باشد
خدا هرگز نمی گذارد میان تو و او ، چیزی فاصله بیندازد
معشوقت می شکند و تو ناامید می شوی
و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه عشق است
ناامیدی از اینجا و آنجا
ناامیدی از این کس و آن کس
ناامیدی از این چیز و آن چیز

تو ناامید می شوی و گمان می کنی
که عشق بیهوده ترین کارهاست
و بر آنی که شکست خورده ای
و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق
و آن همه عشق را تلف کرده ای
اما خوب که نگاه کنی
می بینی حتی قطره ای از عشقت
حتی قطره ای هم هدر نرفته است
خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته
و به حساب خود گذاشته است

خدا به تو می گوید:
مگر نمی دانستی
که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است؟
تو برای من بود که این همه راه آمده ای
و برای من بود که این همه رنج برده ای
و برای من بود که اینهمه عشق ورزیده ای
پس به پاس این ؛ قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم
و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم.
و این ثروتی است که هیچ کس ندارد
تا به تو ارزانی اش کند

فردا اما تو باز عاشق می شوی
تا عمیق تر شوی و وسیع تر و بزرگ تر و ناامیدتر
تا بی نیازتر شوی و به او نزدیکتر
راستی :
اما چه زیباست
و چه باشکوه و چه شورانگیز
که پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است!

“عرفان نظرآهاری”

[پاسخ]

leila پاسخ در تاريخ شهریور ۱ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۰۷:

mahshar bud golam mamnun

[پاسخ]

rose پاسخ در تاريخ شهریور ۱ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۵۹:

خواهش گلم خوشحالم بالاخره یکی پسندید غیراز آقا محمدرضا.

[پاسخ]

leila پاسخ در تاريخ شهریور ۱ام, ۱۳۹۲ ۱۷:۳۳:

akhe miduni golam hanuz in soal baram hast ke nakone az bas dusesh dashtam khoda ono azam gereft…..mese on jomle ke to asheghtar mishavi va khoda ghayurtar…….!!!!
be khatere in dusesh dashtam ….shaiad ye juraee javabe solamo gerftam…shaiad….bazam mamnoon golam

roseگفته :

“خوش خیال کاغذی”
دستمال کاغذی به اشک گفت :
قطره قطره ات طلاست
یک کم از طلای خود حراج می کنی ؟
عاشقم .با من ازدواج می کنی ؟
اشک گفت :
ازدواج اشک و دستمال کاغذی !
تو چقد ساده ای
خوش خیالی کاغذی !
توی ازدواج ما تو مچاله می شوی
چرک می شوی وتکه ای زباله می شوی
پس برو بی خیال باش
عاشقی کجاست !تو فقط دستمال باش !

دستمال کاغذی دلش شکست
گوشه ای کنار جعبه اش نشست
گریه کردو گریه کردو گریه کرد
در تن سفیدو نازشکش دوید خون درد

آخرش دستمال کاغذی مچاله شد
مثل تکه ای زباله شد
او ولی شبیه دیگران نشد
چرک و زشت مثل دیگران نشد
رفت اگرچه توی سطل آشغال
پاک بود و عاشق و زلال
او با تمام دستمال کاغذی ها فرق داشت
چون که درمیان قلب خود
دانه های اشک داشت

( عرفان نظر آهاری )

[پاسخ]

roseگفته :

یک نفر دلش شکسته بود
توی ایستگاه استحابت دعا
منتظر نشسته بود
منتظر ولی, دعای او دیر کرده بود
او خبر نداشت که دعای کوچکش
توی چارراه آسمانپشت یک چراغ قرمز شلوغگیر کرده بود
*
او نشست و باز هم نشست
روزها یکی یکی
از کنار او گذشت
روی هیچ چیز و هیچ جا
از دعای او اثر نبود
هیچکس از مسیر
رفت وآمد دعای او
با خبر نبود
با خودش فکر کرد
پس دعای من کجاست؟
او چرا نمی رسد؟
شاید این دعا
راه را اشتباه رفته است
پس بلند شد
رفت تا به آن دعا
راه را نشان دهد
رفت تا که پیش از آمدن برای او
دست دوستی تکان دهد
رفت
پس چراغ چارراه آسمان سبز شد
رفت وبا صدای رفتنش
کوچه های خاکی زمین
جاده های کهکشان
سبز شد
او از این طرف دعا از آن طرف
در میان راه
با هم آن دو روبه رو شدند
دست توی دست هم گذاشتند
از صمیم قلب گرم گفتگو شدند
وای که چقدر حرف داشتند…
*
برف ها کم کم آب می شود
شب ذره ذره آفتاب می شود
و دعای هر کسی
رفته رفته توی راه مستجاب می شود…
“عرفان نظر آهاری”

[پاسخ]

محمدرضا(میم ر) پاسخ در تاريخ مرداد ۳۱ام, ۱۳۹۲ ۰۲:۰۹:

واقعا مر۴۰!!!!!
بی نظیر بود.هرسه تا متن

[پاسخ]

rose پاسخ در تاريخ مرداد ۳۱ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۱۰:

خواهش میکنم ممنون .فک کنم شما تنها کسی باشی که متن های خانم نظرآهاری رو تو کامنت های من میخونه. فک کنم بقیه زیاد خوششون نمیاد شایدم چون یه مقدار طولانیه حوصله خوندنش رو ندارن و ازش میگذرن.ولی واقعا پرمعناست من که نمیتونم ازش بگذرم.

[پاسخ]

محمدرضا(میم ر) پاسخ در تاريخ مرداد ۳۱ام, ۱۳۹۲ ۱۹:۲۷:

بله. چون خیلی شبیه سبک نوشتاری خودمه.

پسر تنهاگفته :

این همه رنجی که دنیا بر سر ما میکند

غیر ما هر که باشد ترک دنیا میکند

بارها گفتم که فردا ترک دنیا میکنم

چون به یاد تو می افتم امروز و فردا میکنم

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

تنهایی ام را کســی شریک نیست

مطمــــئن باش

دست احتــــیاج به سمت تــــو که هیـــچ

به سمت خودم هم دراز نخواهم کرد…

شایـــد کــه تنهایی هایم

از تنهایی دق کنــــد

[پاسخ]

آرزووووووو پاسخ در تاريخ مرداد ۳۱ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۵۳:

تنهایی هم عالمی داره.

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

افسوس بخور مادرم..
ناله بزن برای عمرت که..
بیهوده برای بزرگ کردن من گذراندی..
نمیخواهم نا امیدت کنم ولی..
آن جوان خوشحال و خوشبختی که میخواستی…
نشدم

[پاسخ]

امـُــرداد بــــانوگفته :

شب ها
به وقت خواب
از طرف من
وجدانت را ببوس
اگر بیدار بود … !

[پاسخ]

امـُــرداد بــــانوگفته :

به سلامتی اونایی که

سالگرد ازدواج عشقشون

و یادشون نمیره

[پاسخ]

leila پاسخ در تاريخ شهریور ۱ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۱۲:

delam gereft akhe khodamam………mamnun banuye mordadi

[پاسخ]

م پاسخ در تاريخ شهریور ۱ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۵۷:

منم دلم گرفت یاد ده سال پیش افتادم وقتی تازه دیدمش و حالا …

[پاسخ]

امـُــرداد بــــانوگفته :

هرگـــز به دیگــران اجازه نده، قلـم خودخواهــی دست بگــیرند،

ســـرنوشت را ورق زننــد، خاطــراتت را پـاک کنند

و پایـانش بنویســند قســـــمت نبـــــــــود …!!

[پاسخ]

امـُــرداد بــــانوگفته :

برایت خاطراتی بر روی این دفتر سفید نوشتم

که هیچکسی نخواهد توانست چنین خاطرات شیرینی را

برای بار دوم برایت باز گوید…!

چرا مرا شکستی؟؟چرا…؟

اشعاری برایت سرودم

که هیچ مجنونی نتوانست مهربانی و مظلومیت چهره ات را توصیف کند

چرا تنهایم گذاشتی؟؟چرا..؟

چهره پاک و معصومت را هزار بار بر روی ورق های باقی مانده وجودم نگاشتم

چرا این چنین کردی با من؟؟چرا…؟

زیباترین ستارگان آسمان را برایت چیدم….

خوشبو ترین گلهای سرخ را به پایت ریختم…

چرا این چنین شد؟؟چرا…؟

من که بودم…؟!!!

که هستم…؟!!!

به کجا دارم می روم…؟؟؟

تو چرا نیستی؟؟؟…

به چه فکر میکنم؟؟؟

نکند دیوانه شده ام؟؟؟

بیخیال…بگذریم…

خب …

از چه مینوشتم؟؟؟؟….

[پاسخ]

امـُــرداد بــــانوگفته :

خوابم نمیبرد…

به هیچ چیز فکر نمیکنم…

جز “او”

و میدانم که خواب است…

و قبل از بسته شدن چشمهایش به همه چیز فکر کرده است…

جز “من”……!!!

[پاسخ]

فاطیما پاسخ در تاريخ مرداد ۳۱ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۴۰:

دیشب به دلم افتاده بود که خوابت را میبینم اما به شوق دیدنت تا خود صبح خوابم نبرد

[پاسخ]

امـُــرداد بــــانوگفته :

دلمان خوش است که مینویسیم

و دیگــران می خـواننــد

و عــده ای می گـوینــد

آه چـه زیبــا و بعضــی اشـک می ریــزند

و بعضــی مـی خنــدنـد

دلمــان خـوش اســت

به لــذت هــای کــوتـاه

به دروغ هــایی که از راســت

بـودن قشنــگ تـرند

به اینکــه کســی برایمــان دل بســوزاند

یـا کســی عاشقمــان شــود

با شــاخه گلی دل می بنــدیـم

دلمــان خـوش می شــود

به بـرآوردن خـواهشــی و چشــیدن لـذتـی

و وقــتی چیـــزی مـطابـق مــیل مــا نبــود

چقـــدر راحـت لگـــد می زنیـــم

و چــه ســــاده می شـکــنیم

همــــه چیـــز را …

[پاسخ]

محمدرضا(میم ر)گفته :

باید بعضی وقت ها خودت را بگیری و به هیچ کس اهمیت ندهی…
تا تنهایی هم تنها شود با خودش!
تنهایی ام دل دارد……
ناراحت می شود و می رود…
و خواهی دید با رفتنش همه سراغ تو را می گیرند….
و این تفسیر برای
“هر چه خشک تر و سرد تر باشی دورت شلوغ تر است”
بود از دید من………

[پاسخ]

محمدرضا(میم ر)گفته :

نرو…
امشب را هم بمان…
بگذار صحنه ات در دلم حک شود….
صحنه ی
سایه ات روی سرم وقت بی تابی
نه
خاطرت توی سرم وقت بی خوابی…..
نرو …
نگذار چند حرف این ور آن ور در دو جمله…
صاعقه ی آسمان چشمانم را…
به زمین قلبم بکوبد…

[پاسخ]

nafasگفته :

Dashtam ashkhayam ra roy nameye asheghane ba ghatre chekan jaal mikardam , khateram amad shayad deltang khandehayam bashi
bebakhsh agar in rozha eshgh ba geristan esbat mishavad .

[پاسخ]

mojtaba_aloneگفته :

چراغی در دست
چراغی در دلم
زنگار روحم را صیقل می زنم
آیینه ای برابر آیینه ات می گذارم
تا از تو
ابدیتی بسازم

احمد شاملو

[پاسخ]

mojtaba_aloneگفته :

اینجا کنار پنجره تنها نشسته ام
در کوچه ای که عابر درد آشنا کم است
اقرار می کنم که در اینجا بدون تو
حتی برای آه کشیدن هوا کم است

[پاسخ]

anishtain13گفته :

همین

تو ِ

لعنتی ِ

دوست داشتنی .:.

[پاسخ]

درياگفته :

یادت را در آغوش میکشم، وقتی خودت را از من گرفته ای…

[پاسخ]

مریمگفته :

دلـَــــــــمـــــــــــ یـکــــــــ تـَصـادُفــــــــ جـــــــــدیــــــــ می خواهـــــــــد !

پُـــــــــر ســـــــــر و صـــــــــدا،

آمبـــــــــولانـســــــــ ها سـَراسیـــــــــمه شـونــــــــد

و . . .

کــار اَز کــار

بـــَــگـذَرَد… !

:(

[پاسخ]

فاطیما پاسخ در تاريخ مرداد ۳۱ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۴۹:

میگویند نا امیدی از درگاه خدا کفر است من کافر نیستم و تو برمیگردی
————————————————————————————
خواهر من اینقدر نا امید نباش فکرتو ازاد کن

[پاسخ]

مریمگفته :

زنـבگے زیباسـتـــ

بــﮧ زیبایے چشمهاے پـُـفـ ڪرבه از

هِق هِق هــآے شَبــآنـﮧ

بــﮧ زیبایے بغــض نَفَس گیـر روزانــﮧ…

بــﮧ زیبایے قلبــِ تڪـﮧ تڪـﮧ شُده اَز

شڪستنهاے بیشمـآر

بــﮧ زیبایے نفسے ڪــﮧ از تَنگے بالـا نمیایــَב …

بــﮧ زیبایے تمام شُـבטּ تـבریجے مـטּ …

آرے

زنـבگے زیباستــ ـــ …

[پاسخ]

rose پاسخ در تاريخ مرداد ۳۱ام, ۱۳۹۲ ۱۲:۴۶:

like dear

[پاسخ]

فاطیماگفته :

قول داده ام
گاهی هر از گاهی…
فانوس یادت را بی پراغ و چلچله روشن کنم
خیالت راحت من همان منم
هنوز هم در این شبها
بی خواب و خاطره
میان این کوچه های تاریک پرسه میزنم
اما به هیچ ستاره ی دیگری سلام نخواهم کرد
خیالت راحت
خیالت راحت
خیالت راحت

[پاسخ]

فاطیماگفته :

بی خداحافظ برو میگویند ادم تا چیزی را با چشم نبیند باور نمیکند

[پاسخ]

هستاگفته :

دوست دارم هایت راباور میکنم
درست مثل امضای اخرنامه هایت که میگویی خون است اما طعم اب انارمیدهد………..

[پاسخ]