آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

یک روز سراغ این مرد دیوانه ر ا خواهی گرفت
کوچه به کوچه نشانی این دل آواره را خواهی گرفت
تو روزی خواهی آمد می دانم
به انتظار آمدنت همین جا می مانم
شاید آن روز که تو بیایی من دگر نباشم
تا تو بیایی با آرزویت زیر خاک خفته باشم
یاد خواهی کرد آن همه خاطره را
نفرین خواهی کرد این همه فاصله را
آن روز ها که عشقم را هوس خواندی
آن همه احساس را تو عبث خواندی
یاد خواهی کرد گذشته را منه از یاد رفته را
عشق بازی ها، خاطره های برباد رفته را
چه شب ها که با رویای تو صبح شد
چه نامه ها که با اسم زیبای تو پر شد
دعا کردم نیامدی این همه شعر نوشتم نخواندی
عاقبت آمدی و شعر سنگ قبرم را تو خواندی
زیبا مرا ببخش شاید اگر بی تو رفتم و نیامدی
با آنکه زیر خاکم اما روزی اگر آمدی خوش آمدی

مسعود آذر

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه
نویسنده :   ,   ۶۴ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۷ اردیبهشت, ۱۳۹۲  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
لیلاگفته :

ز دست دیده و دل هر دو فریاد
که هر چه دیده بیند دل کند یاد

بسازُم خنجری نیشش زفولاد
زنُم بر دیده تا دل گردد آزاد

باباطاهر
……………
قشنگ مسعودی فقط یه انتقاد کنم ناراحت نشی ها…..شعرات معنیشون عالیه ها اما تنها عیبش اینکه وزن ندارن اگه اینم بیشتر دقت کنی عالیه..موفق باشی شاعر جوان تلخ…

[پاسخ]

لیلاگفته :

دلتنـــــگی …
عیـــن یه جای شکستـــگی روی عیـــــنک آدمـــه ..،
هرجـــا نگــــاه کنی..؛ می بینــــیش …!.

[پاسخ]

لیلاگفته :

ﺩﻭﺳـــــــــﺖ ﺩﺍﺷﺘـــــــــﻦ
ﯾﮏ ﻧﻮﻉ ﺑـــــــــــــــﺎﻭﺭ ﺍﺳﺖ
ﺧﻮﺵ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺁﻥ ﺑـــــــــــــــﺎﻭﺭﯼ ﮐﻪ
ﺻــــــــــــــــﺎﺩﻗـــــ ﺍﻧــــــــﻪ ﺑﺎﺷـــــــــــــــــﺪ

[پاسخ]

لیلاگفته :

شما تنها می توانیـد ..
بہ یک زبان سخـن بگوییـد …؛
اما مـن می توانم ..,
بہ همه زبان های دنیا سکوت کنم …!

[پاسخ]

لیلاگفته :

گاهــــــــــــی دلتنگی هایـــم …
زیر نقـــــــــــاب تیــــــــــــــره سکــــوت پنهـــــــــــان می شـــــــونـد …؛
باز هــــــــــم بیصـــــــــدا دلتنگـــــــــــم …..!!!

[پاسخ]

لیلاگفته :

بگذار کسی نداند که چگونه من،
به جایِ نوازش شدن، بُوسـیده شـدن،
گَزیده شده‌ام!
بگذار هیچ‌کس نداند، هیچ‌کس!
و از میانِ همه‌ی خدایان، خدایی جز فراموشی،
بر این همه رنج، آگاه نگردد…

احمد شاملو

[پاسخ]

لیلاگفته :

رفته ای ؟؟
به درک !
دنبال کسی خواهم رفت که مرا به خاطر خودم بخواهد
نه زاپاسی برای بازیچه بودن …!!

[پاسخ]

لیلاگفته :

بوی گنــد خیانت تمام شهر را گرفته…!

مردهای “چشم چــران” زن های “خـــائن”
پسرهای “شهــوتی” دخترهای “پـــول پرست”
پس چه شد؟؟؟

چیدن یک سیــب و اینهمه تقــــاص؟!
بیچاره “آدم” بیچاره “آدمیــت”

[پاسخ]

لیلاگفته :

میگویند:

اسب نجیب است.

سگ وفا دارست.

روباه حقه باز است.

شیر شجاعست.

خوک شهوت رانست.

خرگوش ترسوست.

الاغ نفهم است.

گرگ خونخوارست.

راستی آدم…

تو که همه اینها را یک جا داری چه جور جانوری هستی… ??

[پاسخ]

لیلاگفته :

چه فرقی میکند
زمین کروی باشد یا مستطیلی
وقتی سفری در کار نیست!؟
چه فرقی میکند
لحاف در چه اندازه ای باشد
وقتی پایی نداری که دراز کنی !؟
این خورشید
چه بتابد چه نتابد
چه فرقی به حال مردگان دارد!؟

[پاسخ]

لیلاگفته :

زندگی را به بهانه خواب

خواب را به بهانه درد

درد را به بهانه تو

فراموش کردم

حال خود قضاوت کن که

از من چه ماند

جز تویی که وقت و بی وقت من را

انکار می کنی

[پاسخ]

لیلاگفته :

در سرزمین من عاشق بودن جنایت است .
در سرزمین من حوا – به خاطر یک سیب -روزی هزار بار سنگسار میشود.
در سرزمین من لبها بوسه را در نگاه ها میجویند
و دستها عطر نوازش را در تاریکیها…
در سرزمین من عاشق بودن گناه کبیره است

[پاسخ]

هستــــــــــی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۷ام, ۱۳۹۲ ۱۱:۱۰:

دلنشین بود گلم

[پاسخ]

لیلاگفته :

بگذار ابریترین شعرهایم را با غریب ترین لهجه بخوانم

این عادت من است که هر غروب بر ایوان دلتنگیم می نشینم

و خویش را مرور می کنم….

[پاسخ]

لیلاگفته :

شمع دانی به دم مرگ به پروانه چه گفت؟

گفت ای عاشق بیچاره فراموش شوی..

سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد

گفت طولی نکشدتو نیز خاموش شوی

[پاسخ]

لیلاگفته :

از این بی راهه تردید از این بن بست می ترسم

از این حسی که بین ما هنوزم هست می ترسم

از اینکه هر دو می دونیم نباید فکر هم باشیم

از اینکه تا کجا می ریم اگه یک لحظه تنها شیم

ته این راه روشن نیست منم مثل تو می دونم

نگو باید برید از عشق نه می تونی نه می تونم

نه می تونیم برگردیم نه رد شیم از تو این بن بست

منم می دونم این احساس نباید باشه اما هست !!

[پاسخ]

love sickگفته :

بیشتر از ده بار خوندمش
خوب سرودی، زیبا سرودی
دعا کردم نیامدی این همه شعر نوشتم نخواندی.

[پاسخ]

wooerگفته :

از هیاهوے واژه ها خسته ام ،

من سکوتم را،

از اوراق سفید آموختم.

آیا سکوت ؛

روشن ترین واژه ها نیست ؟

همیشه در خلوت

مرگ را مجسم دیده ام

آیا مرگ،

خونسردترین واژه ها نیست؟

تا چشم گشودم ،

از چشم زندگے افتادم.

شبے – شاید امشب-

زیر نور یک واژه خواهم نشست

و نام خونسرد معشوقه ام را

بر حواس پنج گانه ام خال خواهم کوفت.

و هم زمان،

پایین آخرین برگ خاطراتم خواهم نوشت :

پایان …

[پاسخ]

دختر بارون پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۸ام, ۱۳۹۲ ۲۱:۵۰:

دوسش داشتم …مرسی wooer عزیز

[پاسخ]

َیواگفته :

عالب بود

دعا کردم نیامدی این همه شعر نوشتم نخواندی
عاقبت آمدی و شعر سنگ قبرم را تو خواندی

هی روزگار :(

[پاسخ]

هستــــــــــیگفته :

فکر نکــــــن اگه نباشــــــــی توی زندگیم غمی نیست
اونقد عاشقت شدم که رفتنت درد کمــــــی نیست…

[پاسخ]

هستــــــــــیگفته :

تقصیر ما نیست…
بعضی ها خودشان میخواهند
که یادگار شوند
نه مانــــــــــــدگــــــــــــار…

[پاسخ]

آیلـــــار پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۸ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۳۲:

مساحت خلوتم را پر کن
فرقی نمیکند عمودی یا عفقی
همینکه ضلع یاز چهاردیواری ام باشی کافیست…

[پاسخ]

هستــــــــــیگفته :

ذهنم فلج میشود
وقتی میخوانمت
و تو حتی نمیگویی
جانــــــــــم….

[پاسخ]

هستــــــــــیگفته :

هیچ کس نمیفهمد
پالتو با دستکش های چرم کافی نیست
گاهی بیرون رفتن در این هوا دلِ گرم میخواهد…

[پاسخ]

هستــــــــــیگفته :

من یاد تورا تا کردم و لای آن کتاب حافظ روی طاقچه
که تو به من هدیه کرده بودی پنهان کردم..
آری خوب میدانم که دیگر نیستی
ولی چه کنم که همه ی فال هایم تا ابد بوی تو را خواهند داد…؟

[پاسخ]

هستــــــــــیگفته :

مهـــــــم نیست
این در به کدام پاشنه میچرخد…
مهم تویــــــــــی
که نه می آیی, نه میروی….

[پاسخ]

آیلـــــار پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۸ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۳۴:

دلت را به هرکسی نسپار
بعضی ها از سپرده ات هم
بهـــــــــره میخواهند….

[پاسخ]

هستــــــــــیگفته :

از وقتی که از کنار تو رفته ام
رفتــــــــــــه ام
و هنوز به خودم نیامده ام….

[پاسخ]

هستــــــــــیگفته :

خیلی وقت است که “بی تابم”
دلم تاب میخواهد
و یک هُل محکم
که دلـــــــم هُری بریزد پایین
هر چـه در خــــــــــودش تلنبــــــــار کرده!

[پاسخ]

آیلـــــار پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۸ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۳۳:

خعلی قشنگه عزیزیم خوشم اومد ازین کامنتت

[پاسخ]

هستــــــــــیگفته :

برای قصه ای که با
“یکی بود یکی نبود” شروع میشود
پایانی بهتر از
آوارگی کلاغ نمیتوان نوشت….

[پاسخ]

هستــــــــــیگفته :

به خودم افتخار میکنم که کم اثر ترین ماده ی مخدر هستم!!
به چشم خودم دیدم
یکی که معتاد من شده بود
مثل آب خوردن ترکـــــم کرد….

[پاسخ]

هستــــــــــیگفته :

دنیای بدون تو
شباهت عجیبی با این غروب های لعنتی دارد
دلگیر و دلگیر و دلگیر…..

[پاسخ]

آیلارگفته :

نبودن هایی هست که هیچ بودنی جبرانشان نمیکند
کسانی هستند که
هرگز تکرار نمیشوند
و حرف هایی که معنی شان را خیلی دیر میفهمیم….

[پاسخ]

آیلارگفته :

از قول من به باران بی امان بگو
دل اگر دل باشد
آب از آسیاب علاقه اش نمی افتد….

[پاسخ]

هستــــــــــیگفته :

قیافه ام تابلو شده بود
گفتن : چی میکشی؟
گفتم: “زجر”
گفتن : نه یعنی چی مصرف میکنی؟
گفتم: فقط “زندگی”….

[پاسخ]

هستــــــــــیگفته :

در جواب اشک های گرمم
که روی گونه هایم سُرسُره بازی می کردند..
بین آن همه آدم
در آخرین دیدارِ رسمی مان…
نباید میگفتی:
“دنیای شما چقدر قشنگ است”
دل است دیگر
میشکند…

[پاسخ]

هستــــــــــیگفته :

امشب هم صحنه سازی میکنم
و خودم را گول میزنم
حتما اسب سپیدش بیمار شده بود
و نتوانست بیاید….

[پاسخ]

هستــــــــــیگفته :

یکی بود, یکی….!!
من میروم قصه باید شروع شود….

[پاسخ]

wooerگفته :

متنی زیبا از ویکتور هوگو

قبل از هر چیز برایت آرزو میکنم که عاشق شوی ،
و اگر هستی ، کسی هم به تو عشق بورزد ،
و اگر اینگونه نیست ، تنهاییت کوتاه باشد ،
و پس از تنهاییت ، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید …….
اما اگر پیش آمد ، بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.
برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی ،
از جمله دوستان بد و ناپایدار ……..
برخی نادوست و برخی دوستدار ………..
که دست کم یکی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد .
و چون زندگی بدین گونه است ،
برایت آرزو مندم که دشمن نیز داشته باشی……
نه کم و نه زیاد ….. درست به اندازه ،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قراردهند ،
که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد…..
تا که زیاده به خود غره نشوی .
و نیز آرزو مندم مفید فایده باشی ، نه خیلی غیر ضروری …..
تا در لحظات سخت ،
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است،
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرپا نگاه دارد .
همچنین برایت آرزومندم صبور باشی ،
نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند ……..
چون این کار ساده ای است ،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند …..
و با کاربرد درست صبوریت برای دیگران نمونه شوی.
و امیدوارم اگر جوان هستی ،
خیلی به تعجیل ، رسیده نشوی……
و اگر رسیده ای ، به جوان نمائی اصرار نورزی ،
و اگر پیری ،تسلیم نا امیدی نشوی………..
چرا که هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است
بگذاریم در ما جریان یابد.
امیدوارم سگی را نوازش کنی ، به پرنده ای دانه بدهی و به آواز یک
سهره گوش کنی ، وقتی که آوای سحرگاهیش را سر میدهد…..
چراکه به این طریق ، احساس زیبایی خواهی یافت….
به رایگان……
امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی …..
هر چند خرد بوده باشد …..
و با روییدنش همراه شوی ،
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.
به علاوه امیدوارم پول داشته باشی ، زیرا در عمل به آن نیازمندی…..
و سالی یکبار پولت را جلو رویت بگذاری و بگویی :
” این مال من است ” ،
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان ارباب دیگری است !
و در پایان ، اگر مرد باشی ،آرزومندم زن خوبی داشته باشی ….
و اگر زنی ، شوهر خوبی داشته باشی ،
که اگر فردا خسته باشید ، یا پس فردا شادمان ،
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیآغازید …
اگر همه اینها که گفتم برایت فراهم شد ،
دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم …

[پاسخ]

elmiraگفته :

بَدتریـــن دَرد ، مُــردَن نیست
دل بَــستن به کسیــه که
سهم تو نیستـــ…

[پاسخ]

elmiraگفته :

هر جا که می بینم نوشته است :
” خواستن توانستن است ”
آتش می گیرم !!!
یعنی او نخواست که نشد ؟!

[پاسخ]

atenaگفته :

رزو هایــــــم هوایی میـــشونــد …

به بـــاد مــرونــد …

دود میــ ـشونـــد …

حس میکنــــ ـم معتــاد حسرت هایــــم شـــده ام …

[پاسخ]

ali 72 پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۰ام, ۱۳۹۲ ۱۸:۵۵:

لایک

[پاسخ]

atenaگفته :

دستهایم میلرزد….

چشمانم بغض کرده….

سردی وجودم دنیا را یخبندان کرده….

غم صدایم ، اشک سنگ را هم دیده است….

لبخند تلخم ، قهوه های شبانه را شیرین کرده….

نگاهم ، شبها ستاره ها را از آسمان به زمین می آورد ، که همدمش باشند…

اشک هایم ، ناله گرگ ها را نیمه شب به آسمان میراند….

چقدر میتوانی سنگ دل باشی…..

[پاسخ]

atenaگفته :

مرد ها هم قلب دارند….

فقط صدایش..یواش تر از صدای قلب یک زن است….

مرد هم در خلوتش برای عشقش گریه میکند….

شاید ندیده باشی..

اما همیشه اشک هایش را در آلبوم دلتنگیش قاب میکند..

هر وقت زن بودنت را می بیند…

سینه را جلو میدهد..

صدایش راکلفت تر میکند…

تا مبدا…لرزش دست هایش را ببینی…

مرد که باشی…

دوست داری….از نگاه یک زن مرد باشی…… …

نه بخاطر زورِ بازوها!

مثل تو دلتنگ میشود..

ولی،گریه نمیکند…

بچه میشود….

بهانه میگیرد…

تو این ها را خوب میدانی….

تمام آرزویش این است که سر روی پاهایت بگذارد…

تا موهایش را نوازش کنی..

عاشق بویِ موهای توست

و بیشتر از تــــو به آغوش نیاز دارد…..

چون وقت تنهایی…

خاطره ی تــــو او را امیدوار میکند..

[پاسخ]

ali 72 پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۰ام, ۱۳۹۲ ۱۸:۵۷:

۲۰۰۰ لایک

[پاسخ]

atenaگفته :

حسی بالاتر از دلتنگی

حسی تلخ تر از دلتنگی ست

وقتی صدایش به من می گوید

” دوستت دارم ”

و نگاهش خیره در چشمان دیگری ست

حسی تلخ تر از دلتنگی ست

وقتی می گوید

تمام لحظه هایش را به یاد من خط می زند

ولی شبهایش را با دیگری مشق می کند

حسی تلخ تر از دلتنگی ست

وقتی تمام ثانیه هایم نیز عاشق یاد او هستم

ولی او . . .

حتی به گریه هایم شک می کند

می دانم همین روزا برایش تمام می شوم

شاید اگر بغضم می شکست دل تنگی آنقدر تلخ نبود . . .

[پاسخ]

atenaگفته :

چقدر سخته

دیگه بارونی نباشه که زیرش باهاش حرف بزنیی و اون بگه برو تو سرما میخوری.

چقدر سخته

یه دختر دیگه لمسش کنه ولی تو حتی نتونی تو چشمای نازش نگاه کنی.

چقدر سخته

از دوس داشتن زیاد از ترس اینکه یه روزی از دستش بدی بشینی ساعت ها گریه کنی .

چقدر سخته

همه ی وجودت اونو بخواد و بهش بگی دوسش داری ولی اون خیلی راحت بگه”دروغ میگی”.

چقدر سخته

کسی رو که دوستش داری نتونی بهش بگی که دوستش داری و چقدر بده که کسی تو رو دوست داشته باشه ولی نتونه بهت بگه.
چقدر سخته

تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما، وقتی دیدیش هیچی بجز سلام نتونی بگی.

چقدر سخته

وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه، اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه که هنوز دوستش داری.

[پاسخ]

atenaگفته :

بخواب آروم که امشب من تو رو می بوسم و میرم

بخواب آروم که با فردا سفر داری ولی بی من

یه بار دیگه قبل خواب صدای قلبمو گوش کن

بزار فردا که نیستم من ، منو راحت فراموش کن

فراموش کن

من امشب از دلت میرم ، اگر چه بی کسم تنهام

یه کم دیگه تحمل کن ، منو با همه ی غم هام

حالا که راضی ای میرم ، اگه رفتنه تقدیرم

اگه این جوری خوشحالی ، خداحافظ غم شیرینم

[پاسخ]

atenaگفته :

این روزها که می گذرند خیلی دلتنگم.دلتنگتر از همیشه

آخر هوا بارانی ست ومن منتظرم.

منتظرم که بیاید چترش را دلش را وزندگی اش را با من تقسیم کند

بیاید وبپرسد دلتنگم بودی؟ ومن از عمق جانم بگویم خیلی بیش از آن که فکرش را بکنی

و پاسخ دهد دیگر هیچ وقت نمی گذارم دلتنگ شوی و با تمام وجود عاشقت می مانم

وبگویم میدانم

در آن هنگام دیگر باران در میان اشک هایم گم نمی شود

دیگر منتظر چتری نمی مانم دیگر سردم نمی شود

اما افسوس…..

افسوس که میدانم چتری نخواهد آمد و دلی به همراه نخواهد آورد

وباران

تا ابد خودش را پیدا نخواهد کرد

ومن تا ابد از سرما به خود می لرزم و روزی یخ خواهم زد

اما جایی در بدنم وجود دارد که جاودانه خواهد ماند

و هیچ گاه یخ نخواهد زد

نمی دانم چرا در بدن دیگران

اگر در اوج گرما هم باشند یخ می زند

برای او هم یخ زده است.

آن جا قلب من است که تا همیشه خواهد تپید.

من مدتهاست منتظرم تا یخ قلب او آب شود

و من را در خود جاری سازد.

من یک چیز دیگر را هم میدانم وآن این است که

قلب او هیچ وقت آب نخواهد شد

[پاسخ]

Avarehگفته :

ﺭﻓﺘﻢ ﻧﺸﺴﺘﻢ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﮔﻔﺘﻢ : ﺑﺮﺍﻱ ﭼﻲ ﻧﻤﻴﺮﻱﮔـُﻼﺕ ﺭﻭ ﺑﻔﺮﻭﺷﻲ ؟
ﮔﻔﺖ : ﺑﻔﺮﻭﺷﻢ ﮐﻪ ﭼﻲ ؟ ﺗﺎ ﺩﻳﺮﻭﺯ ﻣﻲ ﻓﺮﻭﺧﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﺎ ﭘﻮﻟﺶ ﺁﺑﺠﻲ ﻣﻮ ﺑﺒﺮﻡ ﺩﮐﺘﺮ ﺩﻳﺸﺐﺣﺎﻟﺶ ﺑﺪ ﺷﺪ ﻭ ﻣُﺮﺩ ،
ﺑﺎ ﮔﺮﻳﻪ ﮔﻔﺖ : ﺗﻮ ﻣﻲ ﺧﻮﺍﺳﺘﻲ ﮔـُﻞ ﺑﺨﺮﻱ ؟
ﮔﻔﺘﻢ : ﺑﺨﺮﻡ ﮐﻪ ﭼﻲ ؟ ﺗﺎ ﺩﻳﺮﻭﺯ ﻣﻲ ﺧﺮﻳﺪﻡ ﺑﺮﺍﻱ ﻋﺸﻘﻢ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻓﻬﻤﻴﺪﻡ ﺑﺎﻳﺪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﺶ ﮐﻨﻢ !
… ﺍﺷﮑﺎﺷﻮ ﮐﻪ ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩ ﻳﻪ ﮔـﻞ ﺑﻬﻢ ﺩﺍﺩ ﮔﻔﺖ: ﺑﮕﻴﺮ ﺑﺎﻳﺪ ﺍﺯ ﻧﻮ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ
ﺗﻮ ﺑﺪﻭﻥ ﻋﺸﻘﺖ ، ﻣﻦ ﺑﺪﻭﻥ ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ

[پاسخ]

atenaگفته :

امشب به سوگ آرزوهام نشسته ام و در غم نبودنت اشک فراق می ریزم

امشب شمع حسرت آرزوهای بر باد رفته ام ذره ذره آب می شود

امشب برای مرگ آرزوهایم لباس سیاه پوشیدم

کاش امشب کسی برای عرض تسلیت به خانه دلم می آمد

کاش امشب توبودی ودلداری ام می دادی ودفترکال آرزوهایم راورق می زدم

اما افسوس که نیستی و زندگی بی تو قشنگ نیست

[پاسخ]

سحر پاسخ در تاريخ آبان ۱۷ام, ۱۳۹۲ ۱۷:۰۰:

خیلی زیبا بود

[پاسخ]

saharگفته :

خیلی زیبا بود…
ابر هم قصدفداکاری نداشت
عقده داشت که روی زمین خالی کرد و رفت…

[پاسخ]

بن تاریکیگفته :

میــــــــدانم که می آیی…
میدانم که روزی خواهی آمد….
میدانم روزی به گریه خواهی افتاد….
وآنـــــروز قبار قبر مرا پاک خواهی کرد…

[پاسخ]

پسر تنهاگفته :

شعله گفت کاش روزی به شمعدان میرسیدم شمع بدون اینکه حرفی بزند ذره ذره آب شد تا شعله به آرزویش برسد !

[پاسخ]

دختر بارونگفته :

سلام آقا مسعود …شعرتون قشنگ بود ولی روان نیست…یه پیشنهاد: میتونین تو سایت انجمن شاعران جوان عضو بشین و از نظرای شاعرای دیگه استفاده کنین تا قشنگتر حستونو بنویسین…
به خاطر زحماتتون هم ممنون

[پاسخ]

nafasگفته :

موهایش سفید شده بود…
کودکی که یواشکی دفتر خاطراتم را خوانده بود…!

[پاسخ]

nafasگفته :

درخت دلتنگ تبر شد…
وقتی پرنده ها سیم های برق را به شاخه هایش ترجیح دادند…

[پاسخ]

bemaniگفته :

خیلی عالیه

[پاسخ]

sevenگفته :

ازمن به شما نصیحت….

اونیکه یکبار تنهات گذاشته بازم تنهات میزاره

اونیکه که یکبار بهت خیانت کرده بازم بهت خیانت میکنه

اونیکه که یکبار رفیق نیمه راه شده بازم وسط راه رهات میکنه

اونیکه رفته دیگه رفته؛ درو به روش ببند و نزار با زندگیت بازی کنه

دیگه هیچ وقت بهش اعتماد نکن

………..هیچ وقت…………

نقطه سر خط تمام.

[پاسخ]

احساسات نامحسوسگفته :

خُــدایـا

فقـط مـانـده ام در عـجـب ،

کــ ه ایـن دلِ زخـم خـورده هـزار پـارهـ ؛

بــ ه چــ ه دردت میـخـورد

کــ ه داری بـا حـوصلــ ه تـرمـیـمــ ـش میـکـنی

التماس دعا

[پاسخ]