آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

جوانی‌ام
گوشه‌ی آغوش تو بود
لحظه‌ای صبر اگر می‌کردی
پیدایش می‌کردم
آغوشت را باز کردی
برای رفتن‌ام
شاید حق با تو بود
من دیر شده بودم
دیر یا زود
مانند یک دسته‌ی گل
باید که حسرتم را در بغل بگیرم و بروم
به خواستگاری‌ آن زن  خاکی
که نه نخواهد گفت
آغوشش را باز خواهد کرد
و همه چیزم را خواهد گرفت
و من همه چیزم را به او خواهم بخشید
بی هیچ حسرتی
مگر این حسرت ابدی
که دهانم را می‌گیرد:
دیگر چگونه بگویم که “دوستت دارم”

شهاب مقربین

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه
نویسنده :   ,   ۱۵ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۱۸ بهمن, ۱۳۹۲  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
مردابگفته :

واقعا عالی بود. ممنون

[پاسخ]

نسیمگفته :

لایکــــ لیلا جونم….

[پاسخ]

mohammadگفته :

من از اعدام نمى ترسم نه از چوبش نه از دارش من از پایان بى دیدار میترسم

[پاسخ]

لیلاگفته :

حالا که رفته ای

بهانه ی خوبی است

“شب

سکوت

کویر”

فقط صدای این هق هق را

کم کنید
محمدرضا عبدالملکیان

[پاسخ]

mohabatگفته :

همیشه ساده بودم…ساده سلام کردم…ساده دل دادم…ساده محبت کردم…ساده باور کردم…ساده چشم گفتم…ساده وابسته شدم…اما سخت دلم را شکستند….!خیلی سخت…!کاش انقدر ساده نبودم…!

[پاسخ]

مرداب پاسخ در تاريخ بهمن ۱۹ام, ۱۳۹۲ ۲۲:۰۰:

liiiiiiiiiiiiiiike

[پاسخ]

مریم پاسخ در تاريخ بهمن ۱۹ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۱۲:

کاش…

[پاسخ]

لیلاگفته :

آدمهایی هستند که خیلی “وجود” دارند.
نمی گویم خوبند یا بد؛ چگالی ِ وجودشان بالاست.
اصلا یک “امضا” هستند برای خودشان!
افکار، حرف زدن، رفتار و هر جزئی از وجودشان امضادار است.
اینها به شدت “خودشان” هستند.
یعنی تا خودشان نباشند اینطور خاص و امضادار نمی شوند که!
در یک کلمه، “شارپ” هستند و یادت نمی رود “هستن” هایشان را؛
بس که حضورشان پر رنگ است و غالبا هم خواستنی.
رد پا حک می کنند اینها روی دل و جانت،
بس که بلدند “باشند” …

این آدمها را هر وقت به تورت خورد ، باید قدر بدانی.
دنیا پر از آن دیگریهای بی امضایی است که شیب منحنی حضورشان، همیشه ثابت است…

[پاسخ]

لیلاگفته :

زمستان بود

یخ زده بودیم

آتشی روشن کردیم

برف را سوزاندیم

باد را آتش زدیم

از گرمی سرمست شدیم

یا از مستی سرگرم

شالی که گرم مان می کرد

به باد دادیم

نمی دانستیم

باد شعله ور می رفت

تا بهارمان را

به آتش کشد
شهاب مقربین

[پاسخ]

نسیمگفته :

سال‌هاست رفته‌ای و من
هنوز به خودم می‌لرزم
درست مثلِ شاخه‌ای که چند لحظه قبل
پرنده‌اش پریده باشد!

[پاسخ]

mگفته :

می خواهی قضاوتم کنی؟؟؟
کفش هایم را بپوش،
راهم را بزن،
دردهایم را بکش، سالهایم را بگذران…بعد قضاوت کن…!

[پاسخ]

لیلاگفته :

آدم وقتی که گذاشت اهلیش کنن، بفهمی نفهمی خودش را به این خطر انداخته که کارش به گریه کردن بکشد…

_شازده کوچولو_ آنتوان دو سنت اگزوپری_
برگردانِ _احمد شاملو_

[پاسخ]

Love is wrongگفته :

چقدر تلخ بود کودکیم !
که سیگار را قاتل پدرم می دانستم
و چقدر سخت است امروز که قاتل پدرم را روزی هزار بار می بوسم . . .
.

[پاسخ]

دختر خوانسارگفته :

لیلی زیر درخت انار نشست.

درخت انار عاشق شد.گل داد سرخ سرخ.

گلها انار شد داغ داغ.هر اناری هزار تا دانه داشت.

دانه ها عاشق بودند.دانه ها توی انار جا نمی شدند.

انار کوچک بود.دانه ها ترکیدند.انار ترک برداشت.

خون انار روی دست لیلی چکید.

لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید.مجنون به لیلی اش رسید.

خدا گفت : راز رسیدن فقط همین بود.

کافی است انار دلت ترک بخورد.

[پاسخ]

malcolm Xگفته :

کاش میتوانستم به راحتی و با نجابت هر چه تمام تر لایک کنم. با صدای بلند بگم عالیی بود.چون ساده بودن دل میخواهد و کمی غم بقیه غمها خود به خود برایت خواهند رسید.

[پاسخ]