آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

khali shodam az zendegi

خالی شدم از زندگی، از هرچه پایان داشت
حسی شبیه آنچه که یک جسم بی جان داشت
می آمد و با هرقدم عطر تو می پیچید
لعنت به شهری که پس از تو باز باران داشت!
با حال آن روزم میان خاطرات تو،
باران نمی بارید… ، اگر یک ذره وجدان داشت!
میشد بگیری دست من را قبل از افتادن، اما نشد
تا من بفهمم عشق تاوان داشت
میشد ببندی زخم من را قبل جان دادن
افسوس… من را کشت آن دردی که درمان داشت!
من مرده بودم! مرگ با من زندگی می کرد
من مرده بودم مرگ در رگ هام جریان داشت
وقتی که برگشتی به من، در شهر پرکردند:
برگشتن جان پس به جسمی مرده، امکان داشت

رویا باقری

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه
نویسنده :   ,   ۸ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۳ اسفند, ۱۳۹۳  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
بهمنیگفته :

گاهی ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺑﻢ ﻣﯽ ﺁﯾﯽ ،
ﺍﻧﺪﻭﻫﯽ ﺷﯿﺮﯾﻦ ، ﺟﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﺩﻟﮕﺮﻡ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ !
ﺣﺴﺮﺕ ﻧﺪﺍﺷﺘﻦ ﺍﺕ ﺭﺍ ،
ﺑﯽ ﺗﻮ ،
” ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﺑﺎ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﻫﺎ ”
ﻭ ﺟﺎﯼ ﺧﺎﻟﯽ ﺍﺕ  ﺭﺍ ،
ﻣﺮﻭﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﺑﺎ ﻋﮑﺲ ﺍﺕ !!!!!!!

[پاسخ]

امیرهوشنگ پاسخ در تاريخ اسفند ۵ام, ۱۳۹۳ ۱۶:۱۷:

جای نگاهت پر نکرد ، هر کسی با هر چی که بود !
انگاری تو خون منی ! تو پوست و گوشت و تار و پود !
به یادت هستم ! به یادت می مونم !

[پاسخ]

بهمنیگفته :

ﺷﮕﻔﺘﺎ !
ﺣﺎﻝ ﻏﺮﯾﺒﯽ ﺩﺍﺭﻡ !
ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ !
ﺑﺮﺍﯼ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﺎﻥ !
ﺑﺮﺍﯼ ﯾﮏ ﻓﻨﺠﺎﻥ ﭼﺎﯼ ﺭﻓﺎﻗﺖ !
ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻏﻮﺵ ﻣﺎﺩﺭﻡ !
ﺑﺮﺍﯼ  ﻓﺮﺻﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻡ !
ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﺭﯾﻎ ﻫﺎ !
ﺩﻟﻢ ﺑﯽ ﻣﻘﯿﺎﺱ ، ﻫﻮﺍﯾﺖ ﺭﺍ ﮐﺮﺩﻩ !!!!!!!

[پاسخ]

*فاطمه*گفته :

هر چقدر خواستمت
نخواستی مرا
شاید نباید دیگر بخواهمت
شاید بخواهیم

[پاسخ]

شیدایتگفته :

بهای سنگینی دادم تا فهمیدم…
کسی که قصد ماندن ندارد،باید راهی کرد

[پاسخ]

سیاوُشـ ستارهـ بیـ نشانــگفته :

دلم هوای یک اشک را دارد
یک جان دادن بغض
خیلی وقت است
گریه نکرده ام
به گمانم چندی پیش بود
آری در طفولیت بود

اما همین رویش بغض
همین ماندن بغض است
که تو را در من جاری کرده
همچون سدی
که سال هاست بسته
و هوازی کنارش
خشک

ترسم از آن است
که سد بی “حوا” بترکد…

“بداههـ : سیاوشـ”

[پاسخ]

شیدایتگفته :

خوبم …!

باور کنید …؛

اشک ها را ریخته ام …

غصه ها را خورده ام …؛

نبودن ها را شمرده ام …؛

این روزها که می گذرد …

خالی ام …؛

خالی ام از خشم، دلتنگی، نفرت …؛

و حتی از عشق …!

خالی ام از احساس …

[پاسخ]

شیدایتگفته :

ویای شما تاریخ انقضا ندارد، نفسی عمیق بکشید و دوباره تلاش کنید

شکست بخشی از زندگیست. اگر شکست نخورید، نمی آموزید، اگر نیاموزید، هرگز تغییر نخواهید کرد.

گاهی باید ساکت شوید، غرورتان را ببلعید و بپذیرید که اشتباه کرده اید…

[پاسخ]