آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

خوب و بد هر چه نوشتند به پای خودمان
انتخابی است که کردیم برای خودمان
این و آن هیچ مهم نیست چه فکری بکنند
غم نداریم بزرگ است خدای خودمان
بگذاریم که با فلسفه شان خوش باشند
خودمان آینه هستیم برای خودمان
ما دو رودیم که حالا سر دریا داریم
دو مسافر یله در آب و هوای خودمان
احتیاجی به در و دشت نداریم اگر
رو به هم باز شود پنجره های خودمان
من و تو با همه ی شهر تفاوت داریم
دیگران را نگذاریم به جای خودمان
دیگران هر چه که گفتند بگویند بیا
خودمان شعر بخوانیم برای خودمان

“مهدی فرجی

موضوع : شعر و دل نوشته, شعرهای عاشقانه
نویسنده :   ,   ۹۹ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۱۱ آذر, ۱۳۹۱  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
نداگفته :

حتے از هَمین راه دور…
شاید تو
سُکـوت میـان کلاممــ ـ ـ بـاشـے…
دیـده نمی شوی!
امـــا مـن، تـو را اِحسـاس مـے کنمـ!
شایــد تـُـــ…
هَیاهـوی قلبـمــ ـ ـ بـاشـے …
شنیـده نمـے شوی…
امـا مـن، تــُــ را نـفس مـے کشمـ ـ ـ!

[پاسخ]

نداگفته :

اگـه یــه روز تـکـیه گـاه شـدی!
مـواظــب بــــاش کـه آوار نـشی
روی ِ سر ِ کـسی کـه ، اعتــماد کـــرده بــه آغـــوشــت!!!

[پاسخ]

صبا پاسخ در تاريخ آذر ۱۴ام, ۱۳۹۱ ۱۵:۴۳:

متنت خیلی جالب بود .دقیق وصف حال خودم بود

[پاسخ]

دختر بارونگفته :

barge paeezi rahi nadarad joz soghot…vaghti midanad derakht eshghe barge tazei ra dar del darad…!!!!

[پاسخ]

گندمگفته :

سلام
من همیشه به سایتتون سر میزدم اما نظر نمیزاشتم این بار دیگه دیدم حیف که تشکر نکنم بابت سایت فوقالعادتون
مرسی واقعا مرسی

[پاسخ]

النازگفته :

میـــدانم یــکی از از آن روزهــای مبـــهم دور

وقــتی جلـــوی تــلویزیــون روی کانــاپـه لــم داده ای

و احتـــمالا بچهــهایت از ســر و کــولت بــالا می رونـــد

درســـت همـــان لحظـــه که قـــرار اســـت احســاس خوشــبختــی کـــنی

نــــــاگهــــان …..

یاد و خاطره ی من به سینه ات چنگ می زند

..

[پاسخ]

saba پاسخ در تاريخ مرداد ۲۰ام, ۱۳۹۲ ۲۳:۰۱:

fogolade bod mer30

[پاسخ]

النازگفته :

گـمان میـکردم قـانع بـاشی 

و بـه شـکستـن دلـم اکتـفا کـنی 

نه ایـنکه فستـیـوالـی از دروغ به راه بـینـدازی 

و در آخـر بـگویـی: 

میـروم تا اذیـت نـشوی بـهتـرین مـن!

[پاسخ]

النازگفته :

نکـُنـَد بــ ـآز..

دلَـم بلَرزد..

نَفسـَم بگیـ ـرد..

بـِدَوَم…

بگویـَم : خودش بـود…

نگاهـَم کـُنَد…

بخـَندَد…

نَکُنَد بـ ـآز …

این دِل لـَعنتی ، کار دستم دهد..

نکند بشکَنَد …؟

نکند دروغ بـآشَد …

نکـُنـَد بـ ـآز ….

نـَکـُنـَد بـ ـآز ، عــ ـآشـِقــ شــ وم …؟

[پاسخ]

m@hsaگفته :

مـ ـن و تـ ـو یک دھانیم، که با همه صـدایش به زیباتـر سرودے خـواناست…
مـ ـن و تـ ـو یک دیدگانیم، که دنیـا را هـر دم در مـنظر خویش تــازه تر میسازد…
نفرتے، از هـر آنچـه بـازمان دارد، از هـر آنچـه مـحصورمان کند، از هـر آنچـه واداردمـان که به دنبـال بنگریـم…دستے، که خـطے گستـاخ به بـاطل میـکشد…
مـ ـن و تـ ـو یکـے شـوریم، از هـر شـعله اے بـرتر، که هـیچ گاه، شـکست را بر مـا چیـرگے نـیست…
چـرا که از عـشق روئـینه تنیــم، و پرستـویے که در پنـاه بـام ما آشیــان کرده است، بـا آمـد شدنـے شتـابناک…خــانه را از جدایـے گمشـده لبریـز میکند…
“احمــد شــاملو”ا

[پاسخ]

m@hsaگفته :

واژه ها را باید شسـت…
واژه باید خود بـاد، واژه باید خود بـاران باشد…
چـترهـا را باید بـست…
زیـر باران باید رفـت…
فـکر را، خاطـره را، زیر بـاران باید برد…
با همـه مردم شهر، زیر باران باید رفت…
دوسـت را، زیر بـاران باید دید…
عـشق را،زیر بـاران باید جست…
“سـهرابــ سپــهریــ”ا

[پاسخ]

nazanin پاسخ در تاريخ آذر ۱۳ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۱۶:

Liiiiiiiiiike…

[پاسخ]

m@hsaگفته :

با همون نگـاه اول، دلـمو چه ساده باختم، همه تـرانه هامو، واسه داشتن تـو ساختم ♥ نکنه تنــهام بذاری، من و با یه دنیـا احساس، به من امید بده عشقــم، بی تو دل خونه غمهـاست ♥ تو که خـواستنی ترینی، واسه من عزیـزترینی، تو همون حــس قشنگی، که تو قــلب من میشینی ♥ روز و شب از تــو میخـونم، قدر عــشقتو میدونم، تمـوم آرزوهـامی، عـشق تـو، آرومـه جــونم♥ا

[پاسخ]

m@hsaگفته :

کنار تـو فـقط آروم میشم،پـر از دلشـوره ام هـرجـاے دیگه،تـو تقدیـر منے بـے لحظه اے شک،چشـات اینو بھم هر لحظه میگه♥تو میخـندے پـر از لبخـند میشم،تمـوم زندگیـم خوشرنـگ میشه،صـداے پـاے تـو،تو خونه هـر روز،واسه مـن بـھترین آهـنگ میشه♥تو که باشے همـه دنیـا شبیه آروز میشه،روزاے سرد تنهـایے تو که بـاشے تموم میشه،چقـدر خوشبـختے نزدیـکه کـنار مـن که راه میـرے،از این دنیا رهـا میشم،تـو که دستـامو میگیرے♥تـو که خوشحـال باشے،خوبه خوبم،دیگه از زنـدگے چیـزے نمیـخوام،حالا که دسـت تو،تو دستـامه،چه فـرقے میکنه کجـاے دنیـام♥بـا عشـق تـو همـه دنیـا به چـشمم،پـر از تصویـرهاے خـوب و شـاده،به شـوق بـودنت حـالا خـدا هم،به مـن یک قـلب عاشق هدیـه داده♥کنـــار تـــو فقـــط آروم میـــشم♥ا

[پاسخ]

m@hsaگفته :

تو از متن کدوم رویا رسیدی،که تا اسمت رو گفتی شب جوون شد،که از رنگ صدات دریا شکفتو،نگاه من پر از رنگین کمون شد،تو از خاموشی دلگیر رویا،صدام کردی صدام کردی دوباره،صدا کردی منو از بغض مهتاب،از اندوه گل و اشک ستاره،صدام کردی صدام کردی نگو نه،اگرچه خسته و خاموش بودی،تو بودی و صدای تو صدام زد،اگرچه دور و ظلمت هوش بودی،تو چیزی گفتی و شب جای من شد،من از نور و غزل دیوار شدم باز،تو گیج و ویج از خود گم شدن ها،من از من مردمو پیدا شدم باز،من از من مردمو پیدا شدم باز،از این تک بستر تنهایی عشق،از این لنج سقوط آخر من،صدام کردی که برگردم به پرواز،به اوج حس سبز با تو بودن،صدام کردی که رو خاموشیه من،یه دامن یاس نورانی بپاشی،برهنه از حراس و تازه از عشق،توی آغوش جان من رها شی..

[پاسخ]

m@hsaگفته :

کجا دنبالت بگردم، کجا دیدی بهتر از من، کجا رفتی بی نشونه، انگاری که سیری از من/ کجا پیدات کنم آخه، توی این شلوغیه شهر، تنها دلخوشیم تو بودی، اینم از عاقبت من/ مگه مال تو نبودم، بگو از من چی میخواستی، عاشق عشق تو بودم، ولی هیچوقت ندونستی/ تو چشام نگاه نکردی، وقت رفتنت عزیزم، دیگه هیچ اشکی نمونده، که برای تو نریزم..

[پاسخ]

m@hsaگفته :

هنوزم راه برگشتن، به روز روشنو دارم، اگه از این شب تاریک، یه جوری دست بردارم، هنوزم ردپای من، رو برفایه زمستونه، شاید بازم امیدی هست که برگردم به اون خونه، کمک کن، سایه وحشت، جوونیمو قرق کرده، دلم بی لمس عشق تو، همش این گوشه بغ کرده، توی تاریکی مطلق، یه روزی راهو گم کردم، کمک کن با صدای تو، به دنیای تو برگردم، یه راهی پیش روم وا کن، دوباره فکر آغازم، میخوام پیروز شم اینبار، به این دشمن نمیبازم، از این دوری، از این زندون، از این زنجیر بیزارم، چه کاری با خودم کردم، چرا سر درنمیارم..

[پاسخ]

امین پاسخ در تاريخ آذر ۱۲ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۵۴:

متن از کیه؟

[پاسخ]

m@hsaگفته :

وقتی باد، آروم آروم، موتو نوازش میکنه، طبیعت، وجودتو، اینقد ستایش میکنه، وقتیکه یواشکی، خواب به سراغ تو میاد، برای داشتن چشمای تو خواهش میکنه

وقتی شب فقط میاد برای خوابیدن تو، خورشید از خواب پا میشه، تنها واسه دیدن تو، وقتیکه چشمه حریصه واسه لمس تن تو، یا که پیچک آرزوشه بشه پیراهن تو

وقتی هر پرنده به عشق تو پرواز میکنه، عشق تو حتی طبیعت رو هوس باز میکنه، وقتی تو قلب خدا، این همه جا هست واسه تو، چرخ گردون واسه تو، گردشو آغاز میکنه… این همه عاشق داری، چطور حسودی نکنم، این همه عاشق داری، چطور حسودی نکنم…

[پاسخ]

m@hsaگفته :

دنیای این روزای من، هم قد تنپوشم شده، اینقد دورم از تو که، دنیا فراموشم شده / دنیای این روزای من، درگیر تنهاییم شده، تنها مدارا میکنی، دنیا عجب جایی شده / هر شب، تو رویای خودم، آغوشتو تن میکنم، آینده این خونه رو با شمع روشن میکنم / در حسرت فردای تو، تقویممو پر میکنم، هر روزه این تنهایی رو، فردا تصور میکنم / هم سنگ این روزای من، حتی شب هم تاریک نیست، اینجا بجز دوری تو، چیزی به من نزدیک نیست…

[پاسخ]

هستی پاسخ در تاريخ آذر ۱۲ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۵۹:

//هرشب تو رویای خودم آغوشتو تن میکنم//
عالی بود
دوسش دارم

[پاسخ]

m@hsaگفته :

قلب من اندازه مشت منه، مشتمو برای تو وا میکنم، چشم من اندازه پنجره هاست، تورو بی پرده تماشا میکنم

دست من ادامه شاپرکاست، وقتی از شعله تو گر میگیره، اشک من از جنس بغض شاعراست، که همیشه بدجوری سرازیره

حرفا تو راست و دروغ، دوست دارم، قد شعرای فروغ دوست دارم

یکی از ما میتونه ابرا رو سر بکشه، از لج این قفسا، صدتا کفتر بکشه، یکی از ما میتونه تا قناری بپره، با همین ترانه ها، آبرویی بخره…

[پاسخ]

m@hsaگفته :

پشت چراغ قرمز پسرک با چشمانی معصوم و دستانی کوچک گفت: چسب زخم نمی خواهید؟ ۵ تا ۱۰۰ تومن!آهی کشیدم و با خودم گفتم:تمام چسب زخمهایت را هم ک بخرم،ن زخمهای من خوب میشود ن زخم های تو.

[پاسخ]

m@hsaگفته :

سکوت من هیچگاه نشانه ی رضایتم نبود..من اگرراضی باشم باشادی میخندم..

[پاسخ]

رهگذر پاسخ در تاريخ آذر ۱۴ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۱۷:

بعضی ضرب المثل هاروبایدآپدیت کرد؛راست میگی،همیشه سکوت علامت رضایت نیست.بعضی حرفاگفتنی نیست

[پاسخ]

abed پاسخ در تاريخ دی ۱۶ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۲۴:

سکوتم از رضایت نیست /دلم اهل شکایت نیست

[پاسخ]

m@hsaگفته :

اگرشبی از شبهای زمستانی مسافری به امید گرمای نگاهت به تو پناه اورد تنهایش نگذار شاید در گرمترین روزهای تابستان به خنکی لبخندش محتاج شوی

[پاسخ]

m@hsaگفته :

نم نم عشقت رابادریای محبت دیگران عوض نمیکنم،حتی اگردر طوفان غمت بمیرم.

[پاسخ]

m@hsaگفته :

تبسم را فراموش نکن. لبخند بی هزینه ات گرانترین هدیه است.

[پاسخ]

m@hsaگفته :

آرزویی کن، گوشهای خدا پر از آرزوست و دستهایش پر از معجزه. آرزویی کن شاید بزرگترین آرزوی تو، کوچکترین معجزه اش باشد.

[پاسخ]

m@hsaگفته :

همیشه از فاصله ها گلایه داشتیم، شاید یادمان رفته که در مشق کودکی هم برای فهمیدن کلمات کمی فاصله لازم بود.

[پاسخ]

m@hsaگفته :

دارو های تلخ را با روپوش شیرین میپوشانیم، چرا حقیقت و اخلاق را نیز با لباسهای شیرین نپوشانیم؟ (شامفورت)

[پاسخ]

m@hsaگفته :

برآنچه گذشت وآنچه شکست حسرت نخور زندگی اگرزیبابودباگریه شروع نمیشد.

[پاسخ]

m@hsaگفته :

خستگى را تو به خاطر مسپار که افق نزدیک است و خدایى بیدار، که تو را مى بیند و به عشق تو همه ى حادثه ها می چیند که تو یادش باشى….

[پاسخ]

m@hsaگفته :

سلامتی بچه های بالاشهرکه دستبند طلا دستشون وگردنبند طلاگردنشون، سلامتی بچه های پایین شهر که دستبند کلانتری دستشون و طناب دار گردنشون! اما به سلامتی تو که لبخندت برام طلاست و ناراحتیت طناب دار…

[پاسخ]

m@hsaگفته :

یک هیزم شکن زمانی خسته میشه که تبرش کند بشه نه اینکه هیزمش زیاد باشه، تبر ما انسانها باورامونه، نه آرزو ها مون.

[پاسخ]

samira پاسخ در تاريخ آذر ۱۲ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۲۱:

من عاشق این متنم مرسی مهساجان

مرسی مسعود جان بخاطر مطالب همیشه قشنگت

[پاسخ]

m@hsaگفته :

پازل دل کسی رو بهم ریختن هنر نیست، هروقت با تیکه های شکسته دل یک نفر پازل دل جدید براش ساختی هنر کردی.

[پاسخ]

m@hsaگفته :

خدا را دوست بدارید حداقلش این است که یکی را دوست داید که روزی به او خواهید رسید. . .

[پاسخ]

m@hsaگفته :

آدمی به خودیه خود نمیفتد اگر بیفتد، از همان سمتی میفتد که به خدا تیکه نکرده.

[پاسخ]

m@hsaگفته :

خدا مرحم تمام دردهاست، هر چه عمق خراشهای وجودت بیشتر باشد، خدا برای پر کردن آن بیشتر در وجودت جای میگیرد.

[پاسخ]

m@hsaگفته :

هرگز گنجشکی که توی دستات داری به امید شکار کبوتری تو هوا، رها نکن.

[پاسخ]

m@hsaگفته :

آنقـــدر در میدان نگـــاه تو میروم و برمیگردم تا مغناطیســــی شوم آنگاه هرچقـــــدر هم مخالــف باشی، باز به تـــو نزدیــــک میشوم.

[پاسخ]

m@hsaگفته :

سرم درد میکند برای دردســـــر! و تو میدانــــی، آنقدر دوســتت دارم که اگر ســـرم به سنگ بخورد یا سنـــگ به سرم، از این دوستت دارم دست برنخواهم داشت.

[پاسخ]

ترانهگفته :

قشنگ بود.مرسی آقا مسعود

[پاسخ]

m@hsaگفته :

تیغ روزگــــار، شاهرگ کلامـــم را چنان بریده که، سکوتم بنــــد نمیاید.

[پاسخ]

m@hsaگفته :

فصـــل اظـــہار نامـــه رسیـــــده، کلـــــے مالیـــات باید بدم، تنـــہا مالیاتـــے که با کمـــــال میـــــل پرداخـــــت میکنم، صفحـــــه اظـــہار نامـــه عشقم به توســــــــت!

[پاسخ]

m@hsaگفته :

مہربانیـــــــت را مرزے نیست! یقین دارم فرشته اے قبل از آفرینشـــــت قلبت را بوسیـــــــده است.

[پاسخ]

m@hsaگفته :

نیوتون اگر جاذبه را درست میفهمید هرگز معشوقه اش از درخت متنفر نمیشد و در دفتر خاطراتش اینگونه نمینوشت : اشکهای من هم به زمین میفتاد اما تو سیب را ترجیح دادی!

[پاسخ]

m@hsaگفته :

کاش آدمها یکم جرأت داشتن، گوشی رو برمیداشتن و زنگ میزدن و میگفتن، ببین، دلم واست تنگ شده، واسه هیچ چیزه دیگه هم زنگ نزدم….!

[پاسخ]

m@hsaگفته :

ازبس خوابت رادیده ام دیگر نمىگویم “خوابم مىآید” مىگویم “یارم مىآید”وعده ى ما همان رویا همیشگی…

[پاسخ]

سحرگفته :

به کوری چشم توهم که باشد ، حالم خوب خوب است، اصلا هم دلم برایت تنگ نشده ، حتی به تو هم فکرنمیکنم ، باران هم دیگر تورا به یاد من نمیاورد، مثل همین حالا که میبارد …..لابد حالا داری زیر باران قدم میزنی ، اما…چترت را فراموش نکن!لباس گرم را هم همینطور

[پاسخ]

سحرگفته :

فحش بی جواب هم درد دارد ، عشق بی جواب جای خود…..

[پاسخ]

m@hsaگفته :

بشوق دیدار تو، چه آب و جارویی راه انداخته اند….! چشمها و مژه هایم…

[پاسخ]

سحرگفته :

عجیب شباهت داری با دریا ….!دریانیز غرقش که میشوی پس ات میزند….

[پاسخ]

m@hsaگفته :

زندگی بهانه است! من هوا را به امید همنفسی با تو تنفس میکنــم!

[پاسخ]

m@hsaگفته :

تومپندارکه خاموشی من ذکرفراموشی توست بلکه هرلحظه دلم مست تماشایی توست گرچه فراموش شدم

[پاسخ]

m@hsaگفته :

هنــــوز هم گاهـــے بے آنکــه بخواهــم دلتنگت میشــوم، دلتنگ بودنـــت حتـــے همان بودن کم رنگــــت….خیلے وقت بود که دلــــم میخواست بگویم دوســـتت دارم. تو که غریبه نیستــــے…. دیگر نمیتوانم خودم را به آن راهــــے که نمیدانم کجاســــت بزنم! دلم همان راهے را میخواهد که تو در امتدادش ایستــــاده باشے، همان تمام راه هایــے که میگویند به عــشـــق ختم میشود.

[پاسخ]

m@hsaگفته :

اینطور قبول نیست چشمانت رازمین بگیر بیا دست خالی بجنگیم

[پاسخ]

m@hsaگفته :

گاهی اوقات فکرمیکنم آشناهایم غریبه هایی هستند که فقط اسمشان را میدانم!

[پاسخ]

هستیگفته :

دریا دریا مهربانیت را میخواهم
نه برای دستهایم, نه برای مو یهام, نه برای تنم…
و تو فکر میکنی
زندگی چند بار اتفاق می افتد؟
وتو فکر میکنی
یک سیب چند بار می افتد؟
تا نیوتن به سیب گاز بزند و بفهمد
چه شیرین میشود
اگر می توانستیم
به آسمان سقوط کنیم؟
چند بار؟….
راستی
دریای دست هایت
آبی زمینی است؟
میدانی سیاه هم که باشد
……….روشنی زندگی من است…….
و تو فکر میکنی
من چند بار
به دامن تو می افتم؟

من فکر میکنم
جاذبه ی تواز خاک نبوده
از آسمان بوده
از سیب نبوده
از دستهایت بوده
از خنده هایت….موهایت….
و نگاه برهنه ات
که بر تنم ریخت….

[پاسخ]

امین پاسخ در تاريخ آذر ۱۳ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۰۸:

شعرتو عالی بود
خوشم اومد
جاذبه ی تو از خاک نبوده
از آسمان بوده
از اسیب نبوده
از دستهایت بوده
از خنده هایت
از موهایت
و نگاه برهنه ات که بر تنم ریخت.

حرف دل بود

[پاسخ]

هستیگفته :

“دوست داشتنت”
هوس نیست…که باشد و نباشد
” نفس ” است
تا باشم
تا باشی…

[پاسخ]

هستیگفته :

وقتی تو نیستی….
شادی کلام نامفهومی ست
و “دوستت دارم” رازی ست
که میان حنجره ام دق می کند
و من چگونه بی تو “دلم” نگیرد؟
اینجا که ساعت و آیینه و هوا… به تو معتادند…..

[پاسخ]

امین پاسخ در تاريخ آذر ۱۳ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۰۵:

دوستت دارم رازیست که در حنجره (دق) میکند
مرسی خانم هستی

[پاسخ]

حدیثگفته :

قبلا تو قسمت نظرات گذاشته بودین… خیلی بی غل وغش وساده و قشنگه!
خسته نباشید.

[پاسخ]

لیلاگفته :

ﭼـﻘـﺪﺭ ﺧـﻮﺑـﻪ . . .
ﯾـﮑـﯽ ﺑـﺎﺷـﻪ
ﯾـﮑـﯽ ﺑـﺎﺷـﻪ ﮐـﻪ ﺑـﻐـﻠـﺖ ﮐـﻨـﻪ . . .
ﺳـﺮﺗـﻮ ﺑـﺰﺍﺭﯼ ﺭﻭﯼ ﺳـﯿـﻨـﺶ
ﺁﺭﻭﻣـﺖ ﮐـﻨـﻪ . . .
ﺣـُﺮﻡ ﻧـﻔـﺲ ﻫـﺎﺵ ﺗـﻨـﺖ ُ ﺩﺍﻍ ﮐـﻨـﻪ . . .
ﻋـﻄـﺮ ﺩﺳـﺘـﺎﺵ ﻣـﻮﻫـﺎﺗـﻮ ﻧـﻮﺍﺯﺵ ﮐـﻨـﻪ . . .
ﭼـﻘـﺪﺭ ﺧـﻮﺑـﻪ . . .
ﭼـﻘـﺪﺭ ﺧـﻮﺑـﻪ ﮐـﻪ ﺁﺭﻭﻡ ﺩﻡ ﮔـﻮﺷـﺖ ﺑـﮕـﻪ
ﻏـﺼـﻪ ﻧـﺨـﻮﺭﯼ ﻫـﺎ . . .
ﻣﻦ ﮐــ ♥ـــﻨـــ ♥ـــﺍﺭﺗـــــــ ♥ ـــــــــﻢ

[پاسخ]

لیلاگفته :

منتظرم خدایا…
خط پایانت کو …
آیا جهنمت همین جایی که هستیم نیست؟
من آتشت را به نامردی ها ” دو رویی ها و خیانت ها ترجیح میدهم …
شاید اگر ایوب هم در عصر ما بود صبرش لبریز میشد ..

[پاسخ]

لیلاگفته :

داستان دیو و دلبرو شنیدی؟ دلبر وقتی عاشق دیو شد تا بهش گفت دوسش داره طلسم دیو شکسته شدو به آدم تبدیل شد….حالا داستان منو گوش کن زمانی عاشق یه آدم شدم تا بهش گفتم دوسش دارم به یه دیو سنگدل تبدیل شد … اما من هنوز اون دیو و دوست دارم حتی اگه دلبرش من نباشم

[پاسخ]

sahar پاسخ در تاريخ آذر ۱۲ام, ۱۳۹۱ ۱۳:۵۵:

ممنون خیلی قشنگ بود

[پاسخ]

لیلاگفته :

روزگارت راسیاه کرده اندآن وقت می گویندشب است!
خنده داراست…
اینجاتاپیراهنت راسیاه نبینندباورنمی کنندچیزی را ازدست داده ای،
وقتی دلت رامی شکنند
حتمأ بایدسیاه بپوشی تاباورکنند عزاداری

[پاسخ]

لیلاگفته :

خوش به حالت آدم ….خودت بودی و حوایت….. کسی نبود که حوایت را هوایی کند….

[پاسخ]

لیلاگفته :

راســــتی عکـسی ک گذاشتین خیلی قشنگه
خوشم اومد مرســـــــــی

[پاسخ]

هستیگفته :

آدم باید یه “تو”
داشته باشه که هر وقت از همه چی خسته و ناامیدبود
بهش بگه:
مهم اینه که تو هستی…
بیخیال دنیا…

[پاسخ]

ناشناس پاسخ در تاريخ آذر ۱۲ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۱۲:

کاش منم یه همچین”تو ” یی داشتم
دراوره.
مرسی خانم هستی

[پاسخ]

roham پاسخ در تاريخ آذر ۱۳ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۱۶:

manam ye zamoon ye TO dashtam ke tanha del khoshiye zendegim bood. ama hala dige nadaramesh.
delam gereft az neveshtat

[پاسخ]

هستیگفته :

ما کاشفان کوچه های بن بستیم
حرفهای خسته داریم
این بار؛ پیامبری بفرست
که تنها…گوش کند…

[پاسخ]

هستیگفته :

می دانی؟
میدانی از وقتی دلبسته ات شده ام
همه جا
بوی پرتقال و بهشت میدهند؟
هر چه میکنم
چهار خط برای تو بنویسم
می بینم واژه ها
“خاک بر سر “شده اند
هرچه میکنم
چهار قدم بیایم
تا به دست هایت برسم
زانو هایم می خمن..
نه این که فکر کنی خسته ام,
نه اینکه تاب راه رفتن نداشته باشم
نه… تا آخرش همین است
“نگاهت”
به لرزه ام می اندازد….
(تقدیم به مخاطب خاص من)

[پاسخ]

ناشناس پاسخ در تاريخ آذر ۱۲ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۳۱:

هستی جان میتونم سوال کنم کدوم مخاطبتت؟آخه تو نوشته های قبلیت فکر میکنم از دو نفر یاد کرده بودی

[پاسخ]

هستی پاسخ در تاريخ آذر ۱۲ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۰۸:

مخاطب خاص؛ مخاطب خاصه…
مخاطب خاص خودش میدونه که چقد خاصه
تو نوشته های بعداز اون نوشته, گفتم که نوشتن اون مطلب اینجا و تو این سایت اشتباه بود چون اولا من همه چی از خودم و گذشتم و افکارو عقایدم نگفتم, فقط یه مطلبی بود که هر کس از دید خودش نظر داد.
این سایت و برو بچه های گلشو دوسشون دارم و برام قابل احترامن.اما راستش خودم سعی میکنم اگه تجربه ای ندارم ویا اگه دقیقا درک نمیکنم,درمورد حرفای دل دوستان که از بقیه کمک و یانظر میخوان,سکوت رو بهتر میدونم.البته اگر نتونم درک کنم.
مخاطب خاص خودش میدونه که برام خاص ترینه…. (شاید آنکس که باید باشد و نیست….)
لطف و سپاس فراوان که نوشته هامو خوندی.

[پاسخ]

ناشناس پاسخ در تاريخ آذر ۱۳ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۳۲:

حال کردم با حرفت..شاید آن کس که باید باشد و نیست
گفتن یه سری اسرار دل ,سخته؛باید تو دل بمونه,

پیش از آنکه درباره ی زندگی ,گذشته و شخصیت من قضاوت کنی
خودت را جای من بگذار
از مسیری که من عبور کرده ام؛
با غمها؛غصه ها؛تردیدها؛ترس ها؛ دردها و خنده هایم زندگی کن
یادت باشد هرکسی سرگذشتی دارد
هرگاه بجای مکن زندگی کردی
آنگاه می توانی درباره ی من قضاوت کنی..

مرسی

هستی پاسخ در تاريخ آذر ۱۳ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۱۴:

ناشناس …دوست عزیزم
حرفت رو کاملا قبول دارم و موافقم
اسرار دل رو نباید فاش کرد,تو قلب آدم جاش امن تره.
واسه خودت..واسه دلت…

saharگفته :

هم شعر و هم عکسش و دوس داشتم مرسی

[پاسخ]

saharگفته :

وقتی یه ادم میگه هیچکس منو دوست نداره منظورش از هیچکس یک نفر بیشتر نیست همون یه نفری که واسه اون همه کسه

[پاسخ]

هستیگفته :

دلم تنگ است
دلم میسوزد از باغی که می سوزد
نه دیداری
نه بیداری
نه دستی از سر یاری
مرا آشفته میدارد
چنین آشفته بازاری
تمام عمر بستیم وشکستیم
بجز بار پشیمانی نبستیم
جوانی را سفر کردیم تا مرگ
نفهمیدیم به دنبال چه هستیم
عجب آشفته بازاریست دنیا
عجب بیهوده تکراریست دنیا
میان آنچه باید باشد و نیست
عجب فرسوده دیواریست دنیا
چه رنجی از محبت ها کشیدیم
برهنه پا به تیغستان دویدیم
نگاهی آشنا در این همه چشم
ندیدیم و ندیدیم و ندیدیم

[پاسخ]

ناشناسگفته :

مرسی بابت عکس فوق العادتون

[پاسخ]

saharگفته :

رفتنت…نامردیت…نبودنت…
نه اذیتم کرد نه حتی برام سوال شد…!
فقط یه بغض خفه ام میکنه
چگونه نگاهت کرد که مرا تنها گذاشتی…؟

[پاسخ]

شیداگفته :

پس از اَفرینش اَدم خدا گفت به او: نازنینم اَدم….
با تو رازی دارم !..
اندکی پیشتر اَی ..
اَدم اَرام و نجیب ، اَمد پیش !!.
… زیر چشمی به خدا می نگریست !..
محو لبخند غم آلود خدا ! .. دلش انگار گریست .
نازنینم اَدم!!. ( قطره ای اشک ز چشمان خداوند چکید ) !!!..
یاد من باش … که بس تنهایم !!.
بغض آدم ترکید ، .. گونه هایش لرزید !!
به خدا گفت :
من به اندازه ی ….
من به اندازه ی گلهای بهشت …..نه …
به اندازه عرش ..نه ….نه
من به اندازه ی تنهاییت ، ای هستی من ، .. دوستدارت هستم !!
اَدم ،.. کوله اش را بر داشت
خسته و سخت قدم بر می داشت !…
راهی ظلمت پر شور زمین ..
طفلکی بنده غمگین اَدم!..
در میان لحظه ی جانکاه ، هبوط …
زیر لبهای خدا باز شنید ،…
نازنینم اَدم !… نه به اندازه ی تنهایی من …
نه به اندازه ی عرش… نه به اندازه ی گلهای بهشت !…
که به اندازه یک دانه گندم ، تو فقط یادم باش !!!!
نازنینم اَدم …. نبری از یادم ؟؟!!!!..

[پاسخ]

ناشناسگفته :

ببین…دلخوری باش…عصبانی هستی , باش…قهری, باش….
هرچی میخوای باشی باش…
ولی حف نداری با من حرف نزنی… فهمید؟
(خسرو شکیبایی در خانه سبز؛تو تکرار فیلمش که شنیدم خیلی به دلم نشست..)

[پاسخ]

امین پاسخ در تاريخ آذر ۱۳ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۳۳:

آره این خیلی جالب بود یا مثلا وقتی طرف قهر میکرد بهش میگفت: حرف که باهام میزنی؟ طرف هم خیالش رو راحت میکرد که قهریم ام میگفت آره معلومه

[پاسخ]

هستیگفته :

این روزها خوبم!
کار میکنم
قصه می نویسم…و گاهی
دلم که برایت تنگ میشود
تمام خیابان ها را
با یادت پیاده میروم.

[پاسخ]

هستیگفته :

شازده کوچولو می گفت:
“گل من گاهی بد اخلاق؛گاهی کم حوصله و مغرور بود اما م”اندنی بود”…..”
این بودنش بود که اونو تبدیل به “گل من” کرده بود…

[پاسخ]

سحرگفته :

گاهی دلت ازسن وسالت میگیرد
میخواهی کودک باشی
کودکی که به هر هانه ای به اغوش غمخواری پناه می برد
و اسوده اشک می ریزد
بزرگ که میشوی
باید بغض های زیادی را بی صدا دفن کنی….

[پاسخ]

سحرگفته :

به فقر احساس ” انسانیت ” دچارشدیم!
نسلی که دردش را،
کیبوردها..
پیامک ها..
و…
تلفن های پی درپی میفهمند.

[پاسخ]

سحرگفته :

جسارت میخواهد …
نزدیک شدن به افکار دختری که روزها مردانه با زندگی می جنگد!
اما…
شب ها بالشش از هق هق های دخترانه خیس است…!

[پاسخ]

نیما‎(‎t‎akpesara‎)‎گفته :

سلام خدمت مسعود جان
و سایر دوستان گلم
متن زیبایی بود
مسعود عزیز میخواستم یه اجازه از همه بگیرم چون می خواهم از مطالب سایت و نظرات دوستان در وبلاگم که تازه طراحی کردم استفاده کنم
امیدوارم همه راضی باشند
در ضمن مسعود جان می تونم آدرس وبلاگم رو عنوان کنم تا دوستان عزیز این سایت درنوشتن مطالب وبلاگم منو یاری کنند؟

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ آذر ۱۴ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۵۸:

سلام.
کپی برداری از همه ی مطالب سایت فقط با ذکر منبه مجاز می باشد.
امکان درج آدرس و … در قسمت نظرات وجود ندارد اما می توانید از طعرفه های تبلیغات سایت استفاده کنید.
موفق باشید.

[پاسخ]

رهگذرگفته :

سلام آقامسعودممنون ازسایت قشنگتون.خیلی اتفاقی سایتتونودیدم خیلی خوشم اومد.ازهمه بروبچ به خاطرمطالب قشنگشون ممنونم؛موفق باشید

[پاسخ]

ساراگفته :

عشق هم عشقای قدیم….با احساس

[پاسخ]