آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
m@hsaگفته :

شــاید روزی بیــاید، که حــال من هم خــوبـــ شود… زمین خوبـــ شود… هوا خوبـــ شود… باران خوبـــ شود… عشق خوبـــ شود… و تــ ــو… خوبـــ من شوی و مـ ــن خوبــــ شوم…ـ

[پاسخ]

Nedaگفته :

دیدیم نمیشود…

در زمین عــــ ــــ ـــــآشق شد به آسمان پرواز کردیم…

وقتی برگشتیم ما را در قفس انداختند

نتوانستیم ثابت کنیم پرنده نیستیم

ما تنها عاشق شده بودیم

[پاسخ]

Nedaگفته :

من..

عاشق نیستم..

فقط گاهی حرف تـــ ـــ ـــــو که میشود..

دلم مثل اینکه تب کند…

گرم و سرد میشود..

آبـــ ـــ ــ میشود…

تنگـــ ـــ میشود…

این عشق نیست…

هست???

[پاسخ]

یه عاشق. پاسخ در تاريخ دی ۳ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۰۲:

خیلی مواظب باش!!!
اگه با شنیدن صداش دلت لرزید……………
اگه از بدی هاش فرار نکردی………….
اگه موندی…………..
دیگه تمومه……………
اون شده همه ی دنیات

[پاسخ]

Nedaگفته :

شهـــامــت مــی خواهــد

ســـــرد بــاشــی

و گــرم لبخنــد بزنـــی

[پاسخ]

Nedaگفته :

مـَـنـ هَنوز عاشـِـقَم

آنقدر کهـِـ مے تـَـوانَم

هـَــر شَبـــ

بدونِ آنکهـِـ خوابـَـمـ بگیرَد

اَز اَوَل تـــآ آخــَر

بے وَفایے هایَت را بشمارَم

وَ دستــِـ آخـَــر

هـَـمهـِـ را فـَراموش کـُـنمـ

آنقـَـدر کهـِـ مے تــَـوانـَم

اِسمـَـتــ را

روےِ تمامـِ

آبهاےِ دُنیــآ بنویسَمـ

وَ بــآز هــَـمـ

جــآ کـَـمـ بیـــآورَمـ

آنقــَدر کهـِ مے تــَوانمـ

شـَـبــ هــآ

طـُـورے بهِـ یـــآدَتـــ گـِـریهـِ کـُنمـ

کهـِ خـُــد ـآ

جــآیَم رآ

بــآ آسمان عـَوض کُنــَد!

وَ مــَن هـَــنوز عــآشِقــَـمـ

آنقـَـدر کهـِـ میتـَـوانـَمـ

چـِـشمـ هایـَـم رـآ ببــَندَمـ

وَ خیال کـُـنَمـ:

هــَـنوز دوستَــمـ دارے…

[پاسخ]

Nedaگفته :

کاش … کاش همان کودکی بودم که حرفهایش را از نگاهش میتوان خواند …

اما اکنون اگر فریاد هم بزنم کسی نمی شنود

دلخوش کرده ام که سکوت کرده ام …

سکوت پر بهتر از فریاد توخالیست !!!

دنیا راببین … بچه بودیم از آسمان باران می آمد ،

بزرگ شده ام از چشمهایمان می آید …

بچه بودیم درد دل را با هزار ناله می گفتیم ، همه می فهمیدند …

بزرگ شده ایم ، درد دل را به صد زبان می گوییم ،

اما هیچ کسی نمی فهمد …

[پاسخ]

یه عاشق. پاسخ در تاريخ دی ۳ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۰۴:

سکوت من هیچگاه از رضایتم نیست من اگر راضی بودم سکوت نمیکردم
میخندیدم

[پاسخ]

Nedaگفته :

یک شب….یک شهر…..یک پنجره باز……….

یک “من” و این “من” پشت پنجره عجیب هوایت را کرده………

و تو شاید در جایی دیگر….! پشت یک پنجره بسته دیگر………

قفس تنگ آغوشت را با دیگری پر میکنی………

نمیدانم چرا؟؟!!

تمام چیزهایی که دوست دارم مال دیگران میشود

[پاسخ]

Nedaگفته :

فراموش نکردن یعنی‌…

وقتی که میدونی‌ عمرا بهت حتی یه اس ام اس بده…

با هر خامووش روشن شدن چراغ گوشیت از جات بپــری …….!

[پاسخ]

سارا پاسخ در تاريخ دی ۲۲ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۰۸:

راس میگی عزیزم . وقتی سه روز پیش بهش اس دادی و تمام کار وزندگیت رو ول کردی ونشستی زل زدی به گوشیت ومیگی خدایا یعنی جواب میده

[پاسخ]

Nedaگفته :

احساسم را به دار اویختم…

منطقم را به گلوله بستم…

لعنت به هر دو…

که عمری بازی ام دادند…

دگر بس است…

می خواهم کمی به چشمانم اعتماد کنم

[پاسخ]

Nedaگفته :

همه چیز گذشتـــــ و تمامـــــ شد ،

این رویــاهای من با تـــــو بود که تباه شــــــد….

این هم جرمـــــ مـــن بود از اینکه برایتـــــت مثل دیگرانـــــ نبودم،

کســــی بودم که عاشقانـــه تو را دوستـــــــ داشت ،

دلی داشتم که واقـعا هوای تـــــــو را داشتــــــــــ

[پاسخ]

Nedaگفته :

روزی خواهد رسید هم اکنون که در آغوش دیگری خفته ای

به یاد من ستاره ها را خواهی شمرد دلت برای

خنده هایمان

گریه هایمان

عشق بازی هایمان

تنگ خواهد شد

وخوب میدانم در آن لحظه خواهی گفت :

من آغوشش را می خواهم

[پاسخ]

الناز پاسخ در تاريخ آذر ۱۱ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۴۷:

عالی بود

[پاسخ]

یه عاشق. پاسخ در تاريخ دی ۳ام, ۱۳۹۱ ۲۱:۰۶:

حتما همین طور است شک نکن

[پاسخ]

Nedaگفته :

من ماندم و ۱۶ جلد

لغت نامه که هیچ کدام از واژهایش

مترادف “دلتنگی” نمیشود…

کاش دهخدا میدانست دلتنگی معنا ندارد!!

درد دارد…

[پاسخ]

ناشناس پاسخ در تاريخ آذر ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۰۷:

واقعا عالی بود!

[پاسخ]

Nedaگفته :

به ســلامتــی اون پسری

که

به دختره دست نــزد گفت:

شــاید مــاله هم نبــاشیم…

نمــیخوام دســت خورده باشــی!

[پاسخ]

ناشناس پاسخ در تاريخ آذر ۱۱ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۵۴:

واقعا مرسی (آفرین به غیرت همچین پسرایی کاش دخترامونم وقتی دست یه پسری رو میگیرن یا…یکمی دلشون بلرزه بخدا حیفن دخترایی که روحشون پاکه ذاتشون قداست داره بذارن که دست هر کسی بهشون بخوره چون اون تنشون حرمت داره وباید دست بهترینش سپرده بشه ولی دیگه قبح همچین چیزایی برای بعضیا شکسته شده شاید اوایلش دست یکی که بهشون میخورد عذاب وجدان پیدامیکردن ولی میگن هرچیزی که تکرار بشه دیگه عادی میشه همینه فکر گناه و عذاب وجدانش دیگه عذابشون نمیده بخدا بعضیامون نابیم پاکیم نکنیم کاری که پیش خدامون شرمنده باشیم

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ آذر ۱۱ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۰۱:

این نظر رو یه بار با اسم “ساره” دادین دیگه!
شیدا – ساره – ناشناس!
خواهشن با اسم خودتون نظر بدین

[پاسخ]

ساره پاسخ در تاريخ آذر ۱۱ام, ۱۳۹۱ ۱۵:۲۷:

من متن نظراولمو نوشتم وقتی میخواستم اسممو بنویسم کلا کامپیوترم هنگ کرد فک نمیکردم رسیده باشه ببخشید

ساره پاسخ در تاريخ آذر ۱۱ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۱۵:

غیرت همچین پسرایی رو باید تحسین کرد البته تعدادشون خیلی کم شده چون دخترامونم ارزشاشون فرق کرده شاید برا پسرا دست زدن به یه دختر خیلی چیز عادی شده باشه چون ذاتشون اینطوریه ولی مادخترا باطنمون فرق میکنه با این چیزی که نشون میدیم. شدیم.بخدا من بعضی وقتا بغض میکنم گریه میکنم برا همجنسای خودم نمیخوام ادای آدمای طیب رو در بیارم خود من از اون آدمایی بودم که خیلی چیزارو تجربه کردم ولی تا حالا نذاشتم دست هیچ پسری بهم بخوره چون به یه چیز اعتقاد دارم اینم اون که تنم حرمــــــــــت داره نباید تو دست هـــــــــــــــــــزار تا پسر بچرخه امروز با این پسر تموم کنم رابطمو فردا با اون یکی و تو همشونم لذت ببرم از …..هر کار اشتباهی که آدم انجام میده اولش براش قبح داره عذاب وجدان میگیره ولی بعد یه مدت عادی میشه برا آدم دخترای گل بیایید نذاریم این چیزایی که ارزشمونو میبره بالا برامون عادی بشه وهرکسی به راحتی به تنمون دست پیدا کنه

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ آذر ۱۱ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۰۰:

ذات پسرا تو دست زدنه ذات دخترا تو دست نزدنه؟؟؟
من نمیدونم شما چی فک می کنید!
در ضمن، دست زدن هم با دست زدن فرق داره!

[پاسخ]

مهسا پاسخ در تاريخ آذر ۱۱ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۰۹:

چه فرقی؟؟؟

مسعود پاسخ در تاريخ آذر ۱۱ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۳۴:

بسته به نیت

ساره پاسخ در تاريخ آذر ۱۱ام, ۱۳۹۱ ۱۵:۲۲:

قصد جسارت نداشتم آقا مسعود ولی قبول دارید که تو بیشتر رابطه ها پسرا هستن که اول این پیشنهادرو میدن دخترا اولش خودشونو بیشتر نگه میدارن تا پسرا وحساسترن ودل کندن براشون سختره میدونم نیت فرق میکنه ولی من با اون دسته از دخترا هستم که یه رابطه دائمی بایه نفر ندارن وبعد از تموم کردن با یه نفر میرن سراغ یکی دیگه من اون احساسی که بعد از لمس کردن به وجود میادو میگم شاید خیلیا تجربه کردن که چه لذتی داره به نظر من باید آدم این لذتو فقط بانیمه دیگه خودش تجربه کنه

مسعود پاسخ در تاريخ آذر ۱۱ام, ۱۳۹۱ ۱۵:۳۰:

خب اینجا شاید کسایی که تجربه دارن بگن بهتر باشه! اما اصلا جای بحث نداره که.هرکسی هرجور که راحته و…
در اون مورد هم من آماری نگرفتم که بدونم.

ریحانه پاسخ در تاريخ آذر ۱۴ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۱۹:

سلام ساره جان
منم با نظرت کاملا موافقم، هرچیزی حرمت داره؛ وقتی خدا به آدم یه روح پاک میده نباید گذاشت دستمالی باشه، تا وقتی که این روح پاک توی جسم ماست نباید گذاشت هرکسی بهش دست بزنه، همونطوری که خدا گفته تا وقتی که وضو ندارید به قرآن دست نزنید جسمی که یه روح پاک داره نباید بذاره هرکسی بهش دست بزنه، اگه دقت کنید حتی کلمه شیطان هم توی قرآن اومده اما خدا گفته تا وقتی که وضو نداری حق نداری یه هیچ جای قرآن دست بزنی حتی کلمه شیطان.
این خوده ماییم که ارزش جسم و روحمونو حفظ کنیم، اگه خودمون برای جسممون ارزش قایل نباشیم و زیبایی هامونو به دیگران نشون بدیم، از دیگران چه توقعی داریم که به ما دست نزنن، وقتی پوست گاو رو میکنن ازش چرم درست میکنن، حالا این چرم ممکنه کفش بشه یا جلد قرآن، ولی همه جلد قرآن رو میبوسن اما تا حالا دیدید کسی کفشش رو ببوسه؟ جسم آدمم تا وقتی که خوده آدم براش ارزش قایل باشه با ارزشه

[پاسخ]

صبا پاسخ در تاريخ آذر ۱۴ام, ۱۳۹۱ ۱۵:۵۹:

عالی بود ولی ای کااا…ش همه همینطوری فکر میکردند

[پاسخ]

رحیم پاسخ در تاريخ شهریور ۱۱ام, ۱۳۹۲ ۰۱:۲۲:

اگر مرد بودن جز این باشه میشه نر بودن .

ای کاش جای اینکه جوانان ما دنبال جای خالی برای دوست دخترشون باشن دنبال دل خالی از هوس

دوست دخترشان بودن .وکاش دختران ما عوض ظاهر بینی کمی آینده بین بودن…کاش….

هر که افتد نظرش در پی ناموس کسان
پی ناموس وی افتد نظر بلهوسان

خدایا چنین دردی رانصیب هیچ کسی نکن…آمین

[پاسخ]

Nedaگفته :

کسی که سیگار میکشه

از یه درد بزرگتر رنج میبره

از سرطان نترسونش…

[پاسخ]

Nedaگفته :

اشتباه اصلی من در زندگی

هزاران کار غلطی نیست که انجام دادم

بلکه هزاران کار درستی است که برای اشخاص غلط انجام دادم…!!

[پاسخ]

سمیرا پاسخ در تاريخ آذر ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۳۸:

خیلی خوشم اومد….!!!

[پاسخ]

Nedaگفته :

نقــّـــــــــاشِ خــــوبی نــــبودم…

اما

ایـــــــــــــن روزها…

به لطـــــــــــفِ تــــــــــو…

انـــتظــــــار را دیـــــــــــدنی میکـــــِـــــــشـَـم….!!!!

[پاسخ]

حنانه پاسخ در تاريخ آذر ۲۷ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۰۴:

ممنون ندا جون حرفات از ته ته ته دل منه

[پاسخ]

Nedaگفته :

بعضے ها رو باید از تــو رویـــآت بڪشے بیرون و

محــــڪم بغلش ڪنے،

بعــــد آروم درِِِِ گوشش بگے

آخــــه تو چرا واقــــــعے نیستے لامّصبــــْ. . . !!؟؟

[پاسخ]

Nedaگفته :

بـه مَــن قـــول بـده

در تـمـــام ســـال هـــایـی کــه بـــاقـی مـانـده

تــ ـآ ابـَـد …..

مـُــواظـبــ ِخـــودت بــاشـی

دیگــر نـیستــم کـــِ یـــاد آوری ات کُنـم پِســــر جــان !

[پاسخ]

Nedaگفته :

خـــــــــــدایـــــــا

قــــربون دســتـــت

مــیشه بگــــی دکمـــه کنـــسلــش کجاست ؟!

به اندازه کافـــــــی بـــدبختـــــی دانـــلود کـــردیم بســـه دیـــگــه …

[پاسخ]

مهسا پاسخ در تاريخ آذر ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۳۴:

تمام جمله هات خیلی قشنگ بود …فقط همینو میتو نم بگم…

[پاسخ]

شهابگفته :

کاش غصه تموم میشد کاش گریه نمی کردم

من باعث و بانی شم دنبال کی می گردم

تقصیر خودم بوده هر چی که سرم اومد

از هر چی که ترسیدم عیناً به سرم اومد

تا حس منو دیدی احساس خطر کردی

تا رازمو فهمیدی دنیا رو خبر کردی

این حادثه تلخو از چشم تو می دیدم

تو روی دنیا بود من پشت تو جنگیدم

[پاسخ]

سمیرا پاسخ در تاريخ آذر ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۴۰:

تو روی تو دنیا بود….من پشت تو جنگیدم…!!!
عاشق این تیکشم!!!

[پاسخ]

شهابگفته :

تو سینه این دل من میخواد آتیش بگیره
مونده سر دوراهی چه راهی پیش بگیره
یکی حالا پیدا شده قدر اونو میدونه
رگ خواب یار منو رقیب من میدونه

وای دارم آتیش میگیرم
دیگه از غصه و غم
دلم میخواد بمیرم
وای اگه برگرده پیشم
براش پروانه میشم
ازش جدا نمیشم
نمی تونه مرغ دلم از حسودی بخونه
نمی دونه روی کدوم شاخه باید بمونه

اگه یه روز ببینم کسی براش میمیره
حسودی رو میاره دلم آتیش میگیره
میترسم حرفای خوبی توی گوشش بخونه
میترسم اون تا به سحر تو خلوتش بمونه

[پاسخ]

m@hsa پاسخ در تاريخ آذر ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۳۶:

عالی

[پاسخ]

شهابگفته :

منو از من نرنجونم

از این دنیا نترسونم

تمام دلخوشی هامو

به آغوش تو مدیونم

اگه دلسوخته ای عاشق

مثل برگی نسوزونم

منو دریاب که دلتنگم

مدارا کن که ویرونم

نیاد روزی که کم باشم

از این دو سایه رو دیوار

به این زودی نگو دیره

منو دست خدا نسپار

یه جایی توی قلبت هست

که روزی خونه ی من بود

به این زودی نگو دیره

به این زودی نگو بدرود

پر از احساس آزادی

نشسته کنج زندونم

یه بغض کهنه که انگار

میون ابر و بارونم

وجودم بی تو یخ بسته

بتاب، سردم ، زمستونم

منو مثل همون روزها

با آغوشت بپوشونم

یه جایی توی قلبت هست

که روزی خونه ی من بود

به این زودی نگو دیره

به این زودی نگو بدرود

[پاسخ]

شهابگفته :

تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت

[پاسخ]

رحیم پاسخ در تاريخ شهریور ۱۱ام, ۱۳۹۲ ۰۱:۲۸:

” جواب زیبای فروغ فرخ زاد به حمید مصدق”

من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را …
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت

[پاسخ]

رحیم پاسخ در تاريخ شهریور ۱۱ام, ۱۳۹۲ ۰۱:۳۰:

شعر اقای جواد نوروزی از زبان سیب

دخترک خندید و

پسرک ماتش برد !

که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده

باغبان از پی او تند دوید

به خیالش می خواست،

حرمت باغچه و دختر کم سالش را

از پسر پس گیرد !

غضب آلود به او غیظی کرد !

این وسط من بودم،

سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم

من که پیغمبر عشقی معصوم،

بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق

و لب و دندان ِ تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم

و به خاک افتادم

چون رسولی ناکام !

هر دو را بغض ربود…

دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:

” او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! ”

پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:

” مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! ”

سالهاست که پوسیده ام آرام آرام !

عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !

جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم،

همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:

این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت!

[پاسخ]

شهابگفته :

من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک
لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد
گریه تلخ تو را
و من رفتم و هنوز
سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ آذر ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۴۱:

قبلا به صورت کامل در سایت زده شده

[پاسخ]

شهابگفته :

حمید مصدق
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت

فروغ فرخزاد
من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک
لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد
گریه تلخ تو را
و من رفتم و هنوز
سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت

جواد نوروزی

دخترک خندید و
پسرک ماتش برد !
که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده
باغبان از پی او تند دوید
به خیالش می خواست،
حرمت باغچه و دختر کم سالش را
از پسر پس گیرد !
غضب آلود به او غیظی کرد !
این وسط من بودم،
سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم
من که پیغمبر عشقی معصوم،
بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق
و لب و دندان ِ
تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم
و به خاک افتادم
چون رسولی ناکام !
هر دو را بغض ربود…
دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:
” او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! ”
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:
” مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! ”
سالهاست که پوسیده ام آرام آرام !
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !
جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم،
همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:
این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت

[پاسخ]

مهسا پاسخ در تاريخ آذر ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۳۶:

شعر های شما هم خوب بود…

[پاسخ]

آرزوووووووگفته :

خیلی قشنگ بود…
خیلی

[پاسخ]

لیلاگفته :

معــــــــــــــــرکه بود مسعود واقعا مرســــــــــــــــــــــی

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ آذر ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۱۳:

البته این نوشته رو نازنین خانم تو صفحه ی فیسبوکشون زده بودن و من از اونجا نوشتم.
ممنون نازنین خانم.

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ آذر ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۳۴:

پس مرســـــــــــــــــــــــــــــــــــــی نازنین جونم

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ آذر ۱۱ام, ۱۳۹۱ ۱۹:۳۶:

سلام خواهش میشه مسعود جان خودمم اینجا دیدمش کلی ذوق کردم

[پاسخ]

مهساگفته :

اینکه اسمش لیلاست نازنین دیگه کیه؟

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ آذر ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۱۷:

از کسایی که نظر میدن.

[پاسخ]

مهسا پاسخ در تاريخ آذر ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۴۷:

اهان تو رو خدا ببخشید حواسم به نوشته نبود فکر کردم از لیلا خانم تشکر کردین بازم ببخشین

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ آذر ۱۱ام, ۱۳۹۱ ۱۹:۳۴:

چه کسی بود صدا زد نازنین؟؟؟ کامنت هایم کو؟؟؟(با الهام از شعر سهراب سپهری:چه کسی بود صدا زد سهراب؟کفش هایم کو؟؟)
مهسا جان سلام من نازنینم

[پاسخ]

مهسا پاسخ در تاريخ آذر ۱۴ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۲۰:

سلام نازنین جان ببخش دیر جواب دادم. خیلی زیبا بود نوشتت…مرسی عزیز…

[پاسخ]

لیلاگفته :

از زندگی از این همه تکرار خسته ام
از های و هوی کوچه و بازار خسته ام
دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام
دل خسته سوی خانه تن خسته می کشم
آوخ … کزین حصار دل آزار خسته ام
بیزارم از خموشی تقویم روی میز
وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام
از او که گفت یار تو هستم ولی نبود
از خود که بی شکیبم و بی یار خسته ام
تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید
از حال من مپرس که بسیار خسته ام
محمدعلی بهمنی

[پاسخ]

لیلاگفته :

رفته است و مهرش از دلم نمیرود
ای ستاره ها چه شد که او مرا نخواست ؟
ای ستاره ها ستاره ها ستاره ها …
پس دیار عاشقان جاودان کجاست ؟

فروغ فرخزاد

[پاسخ]

سکینه پاسخ در تاريخ آذر ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۱۱:

وای.من عاشق این شعرم.مرسی

[پاسخ]

لیلاگفته :

مشت می کوبم بر در
پنجه می سایم بر پنجره ها
من دچار خفقانم خفقان
من به تنگ آمده ام از همه چیز
بگذارید هواری بزنم
آی
با شما هستم
این درها را باز کنید
من به دنبال فضایی می گردم
لب بامی
سر کوهی دل صحرایی
که در آنجا نفسی تازه کنم
آه
می خواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برسد
من به فریاد همانند کسی
که نیازی به تنفس دارد
مشت می کوبد بر در
پنجه می ساید بر پنجره ها
محتاجم
من هوارم را سر خواهم داد
چاره درد مرا باید این داد کند
از شما خفته چند
چه کسی می اید با من فریاد کند ؟

فریدون مشیری

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ آذر ۱۱ام, ۱۳۹۱ ۱۹:۴۰:

این شعر با صدای استاد شجریان بسیار زیبا و شنیدنیست من که بدجور دوسش دارم به دوستان هم توصیه میکنم آلبوم فریاد

[پاسخ]

لیلاگفته :

ازدست عزیزان چه بگویم ؟ گله ای نیست
گرهم گله ای هست، دگر حوصله ای نیست
سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم
هرلحظه جزاین دست مرا مشغله ای نیست
دیری است که از خانه خرابان جهانم
بر سقـف فروریختـــــه ام چلچله ای نیست
درحســـــرت دیـدار تو آواره ترینم
هرچند کـه تــا خانه تو فاصله ای نیست
‎بگذشته ام از خویش ولی از توگذشتن
مرزی است که مشکل تر از آن مرحله ای نیست
‎سرگشته ترین کشتـی دریای زمانم
‎می کوچم و در رهگذرم اسکله ای نیست
‎من سلسله جنبان دل عاشق خویشم
بر زندگیم سایه ای از سلسله ای نیست
یخ بسته زمستان زمان در دل بهمن
رفتند عزیزان و مرا قافلـــه ای نیست

‎ بهمن رافعی

[پاسخ]

النازگفته :

لبخــند بـر کـمان ِ لـبَت نشانـده ای ..

راسـت بگـــو ..

بــاز کـدام دل را ،

نشــانـه رفــته ای …!!؟ 

[پاسخ]

النازگفته :

گـاهـی بـاید پیـامکـهـا و شمـارشــ را پـاکـ کـنـی

و بـه زنـدگـی ادامـه بـدی

مجـبـور نیستـی فـرامـوشـشـ کـنـی

و یـادتــ بـرهـ کـه چقـدر “دوستـش داشتـی و داری”

فـقـط بـایــد بپـذیـری کـه اونــ دیگـه تــــــو را نمیـخــواد !!!

[پاسخ]

النازگفته :

لـعـنـت بـه کـسـانـی کـه خـــود عـوضــیـشـون

بـغـل یکـی دیـگـه هـسـتـن

ولی یـاد

کـثـیـفـشـون پـیـش مـاســت

[پاسخ]

پسر همسایه پاسخ در تاريخ آذر ۱۰ام, ۱۳۹۱ ۲۲:۴۷:

کاش میشد به گذشته برگشت، نه برای تکرار آن
برای آن که نمی گذاشتیم اتفاق بیفتد…

[پاسخ]

الناز پاسخ در تاريخ آذر ۱۱ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۵۲:

کاش

[پاسخ]

النازگفته :

آری هر دوی ما خیانت میکردیم…

من شب ها با گریه می خوابیدم و تو با دیگری

[پاسخ]

النازگفته :

ها ا ا ا ا ا ا ا ا

بگذار آب شود

یخ قلبی که

با هوووی تو

منجمد شد . . . 

[پاسخ]

النازگفته :

مــُحــکــَمـ راهـ بــــرو دُخــتــَـر … تـــو عـــآشـِـق شـُــدے … جَــنــگـــیـــدے
و …الاטּ تـَــنــهــایـــے!
سَـــرتـــو بِـــگــیـــر بـــالا … !!
اون لــیـــاقـــتــ جـَــنــگــیـــدن نـــداشــتـــ … 

[پاسخ]

النازگفته :

مـــادرم گـــفت: درد بـــی درمـــان بـــگیری!
.
.
نفـــرینش گـــــرفت…
.
.
عـــاشق شـــــدم…!

[پاسخ]

النازگفته :

بـــا تــوام دخـــتــر جــــان:
پسری که از این سرِ شهر میکوبه میاد دنبال تو,
پسری که بدون ترس و محکم, همه جا دستاشو دورت حلقه میکنه,
پسری که اس ام اساش کوتاه هست اما پر احساسه,
پسری که دستات رو تو چراغ قرمزِ خیابونا محکمتر میگیره,
پسری که بی هوا برات اس ام اس های غمگین میفرسته,
پسری که تو بیرون رفتنای دسته جمعی ساکت تر از همیشه است,
پسری که وقتی داری حرف میزنی تو صورتت لبخند میزنه,
پسری که موهاتو از جلوی چشمات میزنه کنار,
پسری که وقتی تو خودتی, قلقلکت میده؛

این پسر رو حق نداری اذیت کنی؛ حق نداری……. |:

[پاسخ]

مهسا پاسخ در تاريخ آذر ۱۱ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۳۷:

حالا کو این پسر فقط به من نشونش بده …اونوقت من بیجا میکنم اگه اذیتش کنم… فقط به من نشونش بده…!!!

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ آذر ۱۱ام, ۱۳۹۱ ۱۵:۳۱:

به تو نشون بدن که دیگه همون پسر قبلی نیست :)

[پاسخ]

مهسا پاسخ در تاريخ آذر ۱۱ام, ۱۳۹۱ ۱۶:۵۰:

چرا؟؟؟ ببخشید منظورتون دقیقا از این حرف چی بود؟؟؟

مسعود پاسخ در تاريخ آذر ۱۱ام, ۱۳۹۱ ۱۹:۳۱:

مشخص بود

مهسا پاسخ در تاريخ آذر ۱۴ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۲۹:

اصلا هم مشخص نبود…!؟ به عنوان یه شوخی بهش نگاه میکنم…!

هستی پاسخ در تاريخ آذر ۱۱ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۲۹:

همه جا خوب و بد هست.. مهم انتخاب درسته.پسر خوب کم نیست.چرا فکر میکنی دیگه پسر پاک و نجیب نیست؟اگه نیس حتما انتخاب اشتباه بوده.

[پاسخ]

مهسا پاسخ در تاريخ آذر ۱۴ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۲۴:

من تا حالا انتخابی نداشتم .بر اساس تجربه های دیگران میگم. ولی بیشترش شوخی بود.

الناز پاسخ در تاريخ آذر ۱۱ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۳۷:

عزیزم صبر کن هست
اما کمه

[پاسخ]

مهسا پاسخ در تاريخ آذر ۱۴ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۳۱:

من زیاد عجله ندارم .سپردم به خدا…

مهسا پاسخ در تاريخ آذر ۱۱ام, ۱۳۹۱ ۱۸:۱۸:

جملهامو که حذف میکنین!جوابم که نمیدین!دیگه دارم عصبی میشما…….!

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ آذر ۱۱ام, ۱۳۹۱ ۱۹:۲۴:

سوالی داشتین از قسمت “تماس با ما” مطرح کنید.
عصبانیتتون هم تاثیری بر تایید نظرات نداره!

النازگفته :

هـــو الــحــق 

هـمــان ” هـــو “یـــی کـــ ه 

خـیـلــی از ” حــق ” هــای مـــرا ” نــاحــق ” کـــرد …

[پاسخ]

النازگفته :

غـیـرتـى شـدن فقط بـه هـارت و پـورت کـردن

و گـیـر دادن و جـاسـوسـى کـردن نـیـسـت

غـیـرت یـعـنـى زن مـورد عـلـاقه ات

هـیـچ وقـت احـسـاس تـنـهـایـى و بـى پـنـاهـى نـکـنـه . . .

[پاسخ]

لیلاگفته :

بی مرغ آشیانه چه خالیست
خالی تر آشیانه مرغی
کز جفت خود جداست
آه … ای کبوتران سپید شکسته بال
اینک به آشیانه دیرین خوش آمدید
اما دلم به غارت رفته ست
با آن کبوتران که پریدند
با آن کبوتران که دریغا
هرگز به خانه بازنگشتند

هوشنگ ابتهاج

[پاسخ]

النازگفته :

شب تو اتاق تو تاریکی منتظر روشن شدن چراغ گوشیت باشی …
یهو چراغش روشن شه … قلبت بتپه ….
تاپ …
تاپ …
تاپ…
میری برش میداری …
یعنی اونه ؟؟
رو صفحه میبینی …
قلبت میشکنه …
Battery Low …
وقتی کسی نباشه قلبت رو شارژ کنه …
چه فرقی میکنه …
گوشیت خاموش میشه …
آروم رو تختت کز میکنی …
وتا خود صبح به خودتو بدبختیهات بد بیراه میگی …!!!:-((

[پاسخ]

النازگفته :

یه وقتایی هست که هی بیدار میمونی با خودت میگی :

الانه که زنگ بزنه

الانه که اس بده

الانه که …

و همین روال ادامه پیدا میکنه تا زمانیکه باورت میشه واقعا رفته …

[پاسخ]

لیلاگفته :

آه ، تاکی ز سفر باز نیایی ، بازآ
اشتیاق تو مرا سوخت کجایی، بازآ

شده نزدیک که هجران تو، مارا بکشد
گرهمان بر سرخونریزی مایی ، بازآ

کرده‌ای عهد که بازآیی و ما را بکشی
وقت آنست که لطفی بنمایی، بازآ

رفتی و باز نمی‌آیی و من بی تو به جان
جان من اینهمه بی رحم چرایی، بازآ

وحشی از جرم همین کز سر آن کو رفتی
گرچه مستوجب صد گونه جفایی، بازآ

وحشی بافقی

[پاسخ]

لیلاگفته :

نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت
پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت
کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد
خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت
درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد
آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت
خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد
که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت
رفت و از گریه ی توفانی ام اندیشه نکرد
چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت
بود آیا که ز دیوانه ی خود یاد کند
آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت
سایه آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش
عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت

هوشنگ ابتهاج (ه.الف.سایه)

[پاسخ]

salam پاسخ در تاريخ آذر ۱۱ام, ۱۳۹۱ ۱۳:۱۷:

واقعا لذت بردم از اینکه اینجا همه اهل دل هستن

[پاسخ]

هستی پاسخ در تاريخ آذر ۱۱ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۳۰:

دلم گرفت لیلا جان..
مرسی عزیزم

[پاسخ]

لیلاگفته :

جاودان باد سایه کسانی که:
شادی را دلیلند نه شریک
و غم را شریکند نه دلیل

[پاسخ]

لیلاگفته :

دلگیرم از مرغ هایی که دانه خوردنشان پیش ما بود ؛

و حالا برای دیگران تخم می گذارند؛

ولی می دانم روزی؛

بوی کباب شدنشان به مشامم می رسد…!

[پاسخ]

لیلاگفته :

آنکــــــــــــــه دستــــــــــــــش را اینقدر محکــــــــــــــم گرفته ای…. دیروز عاشــــــــــــــق من بود… دســــــــــــــتانت را خسته نکــــــــــــــن….. محکــــــــــــــم یا آرام…. فــــــــــــــردا تو هم تنهــــــــــــــایی.

[پاسخ]

لیلاگفته :

گراهام بل ِ لعنتی عزیز

تلفنی که زنگ نمی خورد که نیازی به اختراع نداشت !!!

حوصله ات سر رفته بود …

” چسب ِ قلب ” اختراع می کردی ؛

می چسباندیم روی این ترک های قلب ِ صاحب مرده ـمان!

و غصه ی زنگ نخوردن ِ تلفنی که …

اختراعش نکرده ای را نمی خوردیم !!

ساده بگویم گراهام بل عزیز !

حال ِ این روزهای مرا ، تو هم مقصری …

[پاسخ]

الناز پاسخ در تاريخ آذر ۱۱ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۰۴:

سکـــــــــوت در گـوشی تلفن سنگینترین سکوتهاست…
نـــه کاری از دستها بر میاد و نه از چشمها…

[پاسخ]

آروینگفته :

نامردها..!
چند نفر به چند نفر؟
یک گلو و این همه بغض..!

[پاسخ]

النازگفته :

محمد رضا فروتن :حاج آقا من عاشق زنمم
هدیه تهرانی :این عشق نیست حاج آقا جنونه
محمدرضا فروتن :وقتی زنم با مرد غریبه بگه بخنده منِ عاشق عصبانی میشم
حالا اگه غیرت داشتن جنونِ من جنون دارم
هدیه تهرانی :حرفاشو باور نکنید حاج آقا تصوراتشه
محمدرضا فروتن : حاج آقا اگه من حالت عادی ندارم
اگه گاهی خوبم؛ گاهی بدم.
تقصیر خودشه می دونه من حسودم،می دونه عاشقم باز منو آزار میده. شما ازش بخواین منو بفهمه؛من آدم حساسیم
حاج آقا اگه باهام کنار بیاد زندگیمو به پاش میریزم؛ میترسم حاج آقا میترسم زنمو ازم بگیرن؛ شما نزارین

فیلم قرمز بود!!عاشقه این تیکه ام!هی خدااااا

[پاسخ]

هستیگفته :

مرسی الناز جان.
از اون دسته فیلمهایی بود که ارزش دیدن داشت..
تشکرات

[پاسخ]

الناز پاسخ در تاريخ آذر ۱۱ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۳۴:

خواهش گلم
واقعا

[پاسخ]

sakine پاسخ در تاريخ آذر ۱۴ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۳۱:

خدایا وقت کردی مسیر زندگی مارو بررسی مجدد کن قسمت اسفالتش دقیقا افتاده رو دهنمون…

[پاسخ]

مهسا پاسخ در تاريخ آذر ۱۴ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۳۲:

خیلی جالب بود.

سمیهگفته :

خیلی دردناک بود ولی قابل تامل!

[پاسخ]

sabaگفته :

سلام خیلی از متنها وشعرها خوشم اومد بچه های باهالی هستین مسعود جان من تازه واردم نمیدونم چی میگم درست میگم یا نه اگه میشه یه پیام واسم بذار بدونم منم هستم مرسی

[پاسخ]

saba پاسخ در تاريخ آذر ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۰۱:۱۴:

زندگی تلخ ترین خواب من است خسته ام خسته از این خواب بلند

[پاسخ]

مسعود پاسخ در تاريخ آذر ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۰۱:۲۲:

بله هستید! درست هم می فرمایید!
خوش اومدین

[پاسخ]

tohidگفته :

خواستم از همه بچها تشکر کنم بابت
پست های قشنگشون!
مرسی از همتون !!

[پاسخ]

احسانگفته :

همتونودوست دارم اشک منا درنیارید به قلب من دست نزنید جایی داره تودلش به بای هوس نزنید

[پاسخ]

ملیکاگفته :

شده هی بخوای بخوابی تاپ تاپ قلبت نذاره

فکرکنی خدایا اونم خوابیده یا بیداره

شده بیخوابی بگیری صدهزار نقشه بچینی

دنبال بهونه باشی که اونو فردا ببینی

شده شب که سرمیذاری آرزو کنی بمیری

دم دمای صبح که میشه نفرینات رو پس بگیری

شده با خاطره ی من جلوی آینه بشینی؟

گربگیره تن لبهات جای دستامو ببینی؟

آرزومه تو بیداری سرت رو شونه ی من شه

زیر بارون توی پاییز خنده تو گریه من

دویست دارم وانشه چشمام تو خوابم که پا میذاری

حتی خوابتم قشنگه جه برسه به بیداری

[پاسخ]

مهسا پاسخ در تاريخ آذر ۲۹ام, ۱۳۹۱ ۱۷:۰۸:

اره شده .مخصوصا دو خط اخر…!

[پاسخ]

ساراگفته :

به لبهای ساده ات بیاموز گول هر لبی را نخورد…..
من میدانم!!!!!!!!!!
روزی لبهای کثیفش را باز میکند و تو را هرزه و لاشی یاد میکند………

[پاسخ]