آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

takhte [AloneBoy.com] taboot.jpg

دستانش را بر پلکهای بسته ام کشید. همان عطری را زده بود که همیشه میزد….

آرام چشمانم را گشودم، مبادا بترسد و دوباره برود...

دستانم را دراز کردم .

همانجا بود، واقعیت داشت.

نشستم ، به چشمان یشمی اش خیره شدم. ناگهان از جا پرید…دستم را گرفت: بلند شو… پاشو.

دنبال هم درآن چمنزار دویدیم. نمیدانم چند ساعت شد. اصلا خسته نمیشدم. دوست داشتم تاابدیت بدوم.

ناگهان باران گرفت. ایستاد. دستش را روی گونه ام کشید: دیگر باید بروی.

دستانش را بوسیدم: کجا بروم؟ تازه پیدایت کرده ام.

باید بروی.

– اما تو … توهم می آیی؟

-نمیتوانم. سرش را پایین انداخت.

نمیدانم چرا به یک آن تمام بدنم شروع به سوختن کرد.

او دور شد… دور دور

و من برگشتم، برگشتم به جهان بی او...

به جهان جهنمی خودم

نویسنده: آتنا سادت

موضوع : داستان عاشقانه, داستان کوتاه
نویسنده :   ,   ۶ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۱۴ اردیبهشت, ۱۳۹۳  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
ALFAگفته :

کاش خواب بودم

[پاسخ]

سیاوُشـ ستارهـ بیـ نشانــگفته :

اون بعد از ظهر از یاد نرفتنی…

اون شب یهو سرد و رگ زن بارانی…

اون دلهره همیشه همراه…

اون لرزه های نفس تنگ کن…

اما بی خیال اینها دل به دریا که نه…

اما به خشکی احساس زدم…

اومدم که بهت بگم…

که…….

تو هم خوب میدونستی…

که چقدر در گیر دیدنم…دیدن تو …

بی نهایت غرق گفتن…گفتنه…

ههـــــــــــــ…

اما خبر نداشتی…

من نازکم و حساس چو برگ گل…

بله بر خلاف جنس مرد بودنم…

اولین بار…با آگاهی…

با آن همه پارادوکس های ذهنی…

و تناقض های رفتاری تو…

انتظار از تو نداشتم…

خنده کنان…بی توجه…

آخه چرا نمیدونستی…

من حساس…میفهمم که تو نقش بازی میکنی…

چقدر هم زیبا…اما برای استادی مث من نه…

مدت هاست که دارم با رنگ جدول ها…

تیکه پاره های سفید و زرد خیابونا…

میخندم…که مبادا آهی بکشم…

و جاده انتقامی نا خواسته بگیرد…

بحکم قاضی دنیا…و بغض زمین…

آه را به دل آسمان هدیه میکنم…

شاید خدا اون شبِ یهو سردِ رگ زنِ بارانی…

آه آسمان را ارزانی لحظه ی عریان تو و من کرد…

باور کنی یا نه…متاسف باشم یا نباشم…

اولین و آخرین بودی…

دور از این تله پاتی ها…

دور از ترحم و تنهایی…

تو قلبم حک شدی…

آخر چرا نمیدونستی…

آخر چرا هنر پیشه گیت رو بمن فخر کردی…؟؟؟!

دلنوشتهـ : سیاوشـ

[پاسخ]

سپهرگفته :

یه دختر منو دوس داره عاشقم شده و واقعا دوسم داره ولی اون قبلا با کسی دوست بوده و من تمام خاطراتشو با اون میدونم الان نمیدونم باید چیکار کنم دختر خوبی میشه گفت هیچی کم نداره منم ازش بدم نمیاد اما شک دارم که بخوامش باهاش باشم یا نه……
شما بودن چیکار میکردین؟؟؟؟؟؟؟؟بخشش؟؟؟جدایی؟؟؟

[پاسخ]

نازنین پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۵ام, ۱۳۹۳ ۱۵:۵۷:

چشماتو روی گذشتش ببند اون دختر اگر واقعا باور داری که دوستت داره پس گذشتشو فراموش کرده …اگر از حسش مطمئنی توام همه چیو فراموش کن …موفق باشی

[پاسخ]

alirezanefrinگفته :

من نمیدونم چرا؟؟؟چرابعضی پسرایعنی خیلیشون حساب کنی با هزارتا دختر خاطره داره

هرگوهی هم میخوره واسم کاره خودشو میگذاره عشق و اون دختری ایم پسروقبول میکنه

ایاادم نیست؟؟؟؟اخه چرا باید ما یه اشتباه جنس مخالف رو ببینیم ولی کارای خودمون رو نبینیم

داداش گذشته مهم نیست حال مهم است و اینده اگه دوست داره بی خیال گذشته شو

[پاسخ]

سپهرگفته :

ممنون از همتون ولی اون دختر رفت وقتی من بهش فهموندم دوستش ندارم با کارام و حرفام
رفت بدون اینکه چیزی بگه یه روز زنگ زدم خاموش بود دیگه روشن نشد هیچ وقت
کاش بود الان همیشه تو شرایط بد کنارم شاید یه کمی جدی رفتار میکرد اونم واسه حفظ حدود بینمون بود
سراغشم گرفتم از دوستاش گفتن فقط خونس ……..
خدایا

[پاسخ]