آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

eshgh haye sade [aloneboy.ir].

یاد روزهای کودکی و آن عشق های ساده و دوست داشتنی بخیر

روزهایی که عروسک هایت را به من نشان میدادی ، موهای آن ها را شانه میزدی

من میشدم نقش مرد، تو میشدی نقش زن

تو غذا میپختی ، من سرکار میرفتم

وقتی می آمدم از کار تو چای برایم میریختی

و بعد عروسک هایت را می آوردی و میگفتی:

این بچه ی خوبی بود، من هم میگفتم آفرین، امروز مادرت رو اذیت نکردی

چقدرساده بود، چقدر یکرنگ

چه دل بزرگی داشتیم، چه دوست داشتن های پاکی

روزها گذشت بزرگ شدیم و هنوز از آن غذای خوشمزه ات به یاد دارم

و آن چای بعد از کار و آن بچه های خیالی

به درستی که هرچه بود همان بود و بس

نویسنده: علیرضا زرگوشیان

موضوع : داستان جالب, داستان عاشقانه, داستان کوتاه
نویسنده :   ,   ۱۸ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۷ اردیبهشت, ۱۳۹۳  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
نازیلاگفته :

باور کن!
خیلی حرف است…
وفـــــادار دسـت هایی باشی
که یکبار هم لمسشان نکرده ایی….

[پاسخ]

ALFA پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۷ام, ۱۳۹۳ ۱۹:۰۰:

بخدا قسم همین طورست

[پاسخ]

نازیلاگفته :

رفت…
همین…

[پاسخ]

نازیلاگفته :

کاش یکی بود که وقتی ازم میپرسید چطوری میشد بگم داغونم!

[پاسخ]

نازیلاگفته :

به سلامتی خودمون که دیگه
نه بحث میکنیم
نه توضیح میدیم
نه دنبال دلیل میگردیم
فقط نگاه میکنیم و
سکوت میکنیم و فاصله میگیریم

[پاسخ]

نازیلاگفته :

چه خوبه وقتی میفهمی اونی که یه عمر عاشقش بودی و اون نمیدونست اونم عاشقت بوده و تو نمیدونستی!!!

[پاسخ]

daemon پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۷ام, ۱۳۹۳ ۲۳:۴۸:

cheqad dar dare kojash khube??

[پاسخ]

ALFAگفته :

به درستی که هرچه بود همان بود و بس…
زیبا بود
ممنون رها جان

[پاسخ]

نازیلاگفته :

دلم میخواد باکسی درددل کنم …کسی که اشکمو نبینه… کسی که الکی نگه چیزی نیس درست میشه…
خدایا….بهترین رفیقم وجلو چشمم ازم گرفتی؟!!
خدایانمیبخشمت…شبام شده کابوس!!
چندروز پیش بادوستم میرفتم کلاس…من از خیابون رد شدم ،اون رفته بود مغازه…اون که اومد ازخیابون رد بشه ی ماشین بهش زد…وای خدایا…توی ماشین چندتاپسربودن که مست بودن…
خدایا….چطوردلت اومد؟…هنوز صحنه اش جلوی چشمامه..چادرخاکیش ..چشماش..آخرین حرفش که گف نازیلا چیزیم نیس..گریه نکن…
جونمون به هم بند بود..حس میکنم نصف وجودموگم کردم…!
وسط خیابون نشسته بودم…داشتم زجه میزدم والتماس میکردم که تروخدابرسونیدش بیمارستان امافقط مردم نگاه میکردن…انقدنگاه کردن که رفیقم توبغلم جون داد…
تروخداواسه شادی روحش دعاکنین..دعاکنین خدابهم صبربده تاتحمل کنم نبودش رو…
وای خدایا…من۱۸سال باهاش بودم..باهم بزرگ شدیم…چطور تحمل کنم!!!
تنهام کردی خداااااا

[پاسخ]

سپیده پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۷ام, ۱۳۹۳ ۱۹:۲۴:

متاسفم نازیلا جون….
واسه شادیه روح دوستت و آرامش خودت
دعا میکنم.

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۷ام, ۱۳۹۳ ۱۹:۲۵:

امیدوارم خدا به خانواده اش و شما صبر بده…

[پاسخ]

setare پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۸ام, ۱۳۹۳ ۰۱:۳۹:

خدا ایشالله,روح دوستتونو قرین رحمت کنه,,,
ولی تورو قران چطور دلتون میاد توی ندونم کاری های بشر,خدا رو هم مقصر میدونین و از خدا شاکی هستین?بعدشم از همون خدا انتظار دارین که کمکتون کنه و بهتون صبر بده???
خواهر گلم اون جوونا با اختیار عقل ساقط خودشون مست شده بودن و نفهم نه با اجازه ی خدا,البته شاید قسمت و حکمت خدا هم دخیل بوده باشه,که در این مورد هیچ جای شکایتی نیست,خودش داده خودشم پس گرفته,گلم,پس شما هم راضی باش به رضاش,فقط برای آرامش روح دوست عزیزتون دعا کنین.

[پاسخ]

نازیلا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۸ام, ۱۳۹۳ ۱۷:۰۸:

ازهمتون ممنون!سپیده جان!لیلاجان!وستاره جان!
ستاره جان من ازخداشکایتی ندارم!ایشالا هیچ وقت داغ عزیزنبینی اما خیلی سخته بخدا!سخته که رفیقت توبغلت جون بده!سخته که مردمی که اطرافتن جای کمک فقط نگاه کنن!شاید اگه کمک میکردن الان سیاه پوش رفیقم نبودم!سخته که بری ختم دوستت وهمه بیان بگن تسلیت میگم!
رفیق ناب کمه بخدا.فقط میگم سمیرا جون چرا تنها رفتی؟جای خالیت داره خفم میکنه!توکلاس نذاشتم هیچ کس روصندلیش بشینه!دارم دیوونه میشم!
ستاره جان سمیرا فقط رفیقم نبود…از خواهر بهم نزدیک تربود!هنوز باورم نمیشه که رفته!کاش…..

[پاسخ]

setare پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۹ام, ۱۳۹۳ ۰۱:۰۲:

گلم میدونی فقط چی این وسط کاش داره?
کاش میشد خدا تو حکمتی که برا کاراش در نظر گرفته یه خورده هم بنده هاشو مطلع میکرد,که توی یه همچین مواقعی تحمل وصبر آدما برای درک واقعیت بیشتر بشه,,,
ولی در کل عزیزدلم انالله و انا الیه راجعون,,,
معنی شو که دیگه بلدی گلم
هرچند تاحالا چنین اتفاقی خدارو شکر برام پیش نیومده,و واقعا نمیتونم درکت کنم,ولی نمیتونم غصه ی دیگرانو ببینم و ساکت بمونم,عزیز دلم با نشستن و غصه خوردن که دوستت دوباره زنده نمیشه,ولی میدونم چون جوون بوده و پاک,حتما الان تو بهشته,پس تو هم خوشحال باش که دوستت عاقبت به خیر شده,ایشالله همه ی ما عاقبت به خیر بشیم.
درنهایت واقعا تسلیت و همدری من رو پذیرنده باش عزیزدلم.

سیاوشـ ستارهـ بیـ نشانــگفته :

بنام پایانـــــــ…

دیگر نه میخوانم…

و نه مینویسم…

همه را سکوت کنم…

و در گورستان سینه به خاک سپارم…

شعله ور نخواهد شد دگر بغض من…

خاموش کنم شمع سینه سوز را…

که مبادا اشکی جاری شود…

در عمق سکوت شب…

خفه کنم هر هیچ رو…

فقط او که میدان و میفهمد…

بداند…….

همان که مرا به مسیری روانه کرد…

او…آری او…

شاید در حجب این سکوت…

در دل این تک شب…

درحجم عمق…!

پیوند زند ابر های افسار گسیخته…

ابر های آبستن به گناه شبنم چشمان…

شاید باران ببارد…شاید جواب دهد…

کاش این شب پایان باشد…

کاش شب ترانه باشد…

ترانه ای از حس رفتن…

و نغمه پایانـــ…

آهای بهشتیان، شما، آگاه…

و شما جهنمیان خوشا بحالتان…

عذاب من…زندگی…بودن در این دنیا…

سوز عذاب من سنگین تره…

من باید در این دنیا باشم…

نوشتهـ : سیاوُشـ

باورت میشه…

هنوز شب نشده باران گرفت…

با اعتراض رعد و برق…

با رگ های پراکنده و یه هویی…

مث تر کیدن یک دفعه ای بغض ها…

سیاوشـ

[پاسخ]

لیلا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۸ام, ۱۳۹۳ ۱۵:۲۹:

قشنگ بود…

[پاسخ]

سیاوشـ ستارهـ بیـ نشانــ پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۸ام, ۱۳۹۳ ۱۹:۵۸:

بی پایانـــ سپاس از لطف و محبتتون…

[پاسخ]

رویانگفته :

متاسفم نازیلا.درکت میکنم

[پاسخ]