آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

mesle man [aloneboy.ir].

کم کم انگاربه این تنهایی عادت کرده ام.

توهم انگارآنجا این روزگار برایت عادت شده باشد، سراغم را نمیگیری.

یکی برایم نوشته بود چرا به سراغش نمیروی؟ چرا دست روی دست گذاشته ای؟ چرابه خودت تکانی نمیدهی؟

به گمانم نمیدانند چه میکشم یا نمیدانند تو در چه وضعی هستی…

آسمان امروز آبی شده بود… آبی تر از هر روز،

نزدیک ظهر که شد زدم بیرون تا هوایی عوض کنم.

کوچه غرق در صداهایی بود که همه برایم آزار دهنده بودند.

قدم هایم را تندتر برداشتم تا از آنجا دور شوم،

به خیابان رسیدم،

انگار اینجا صداها عادی بود.

تنها صدای ماشین ها و بوق…

میخواستم نامه ای را که دیشب برایت نوشته بودم پست کنم.

به سمت صندوق پست راه افتادم،

کارم به نظرم مسخره آمد.

نامه…!

توکه از حرف دلم آگاهی، نامه برای چه!

همانجا ایستادم

دستم رفت به طرف جیب پیراهنم،

انگار بازهم میخواستم بیخیال باشم.

نگاه کردم ببینم چه برمیدارد،

بسته ی سیگار

وای پسر دادری باخودت چه میکنی!

مگریادت رفته که هستی…

تو… سیگار… دوباره سرجایش گذاشتم.

راه افتادم

درراه به این فکر میکردم که امروز زنگ نزده ای

راستی برای چه امروز به من زنگ نزدی؟

نمیدانم… تو نیز لابد نمیدانی،

شاید چون همیشه من زنگ میزنم صبرکرده ای و منتظر مانده ای که…

باشد من زنگ میزنم.

بوق… بوق…

-الو

الو

-الو

ازت گله دارم

چرا وقتی صدایم را میشنوی سلام نکرده میگویی الو!

بازهم الو

از من سلام و از تو

-ا… سلام… خوبی؟ کجایی؟ چه خبر؟

حتی نگذاشتی من حالت را بپرسم

سوال پشت سوال

یادت هست…

حالم خوب است، توچطوری فدایت شوم؟

البته میدانستم این جمله ی آخر برایت معنایی ندارد

اما بازهم میگویم فدایت شوم

-خوبم…

خدارا شکر

من هم خوبم

توی خیابونم

یادت هست دفعه ی اولی که صدایم را شنیدی  چطور مجذوب صدایم شده بوی؟

اماحالا انگار برایت تکراری باشد…

دوستت دارم

و تو بازهم مثل همیشه… – چقدر؟

این بار سکوت کردم

– کاری نداری؟

نه، خداحافظ، مواظب خودت باش

و قطع کردی و من صدای بوق اشغالی شنیدم

باز به آسمان نگاه کردم و چشمانم گریان شد

با قدم های بلند به خانه برگشتم

ازپله ها آمدم پایین

نگاهم به کتابهایم افتاد

دوست داشتم همه شان را پاره کنم

امسال هم مثل پارسال باز همان کتاب ها را بایدبخوانم

هیچ وقت نمره ام کم نشده بود

اما این دوسال

باورم نمیشد که این ترم را پاس نکرده بودم

تو این ها را یادت نیست میدانم

(توکه عشقو تو ویرونی ندیدی

شب سردرگریبونی ندیدی

نمیدونی چه دردی داره دوری

توکه رنگ پریشونی ندیدی)

فقط همین را میدانم

مثل من هرگز کسی عاشق نبوده

نویسنده: محمدمهدی اسمعیلی (عرفان)

موضوع : داستان عاشقانه, داستان کوتاه
نویسنده :   ,   ۶ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۱۷ اردیبهشت, ۱۳۹۳  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
سپیدهگفته :

نمیدونی چه دردی داره دوری. . .
جالب بود مرسی.

[پاسخ]

نیلوفرگفته :

امسال هم مثل پارسال باز همان کتاب ها را بایدبخوانم
خیلی زیبا بود ممنونم
وقتی که عاشقی دیگه از درس چیزی نمیفهمی … ترس اینکه دوست نداشته باشه یا از دستش بدی یا…
هزارتا دردسر دیگه

[پاسخ]

مازیارگفته :

توکه عشقو تو ویرونی ندیدی

شب سردرگریبونی ندیدی

نمیدونی چه دردی داره دوری

توکه رنگ پریشونی ندیدی

خیلی زیبا بود مرسی .

[پاسخ]

مازیارگفته :

ادمین سایت کیه ؟ ما چطوری میتونیم پست بزاریم . یا اینکه ایمیل کنیم خودتون بزارین .

[پاسخ]

هستی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱۸ام, ۱۳۹۳ ۲۲:۰۷:

سلام. شما میتونید تو همین قسمت مطالب خودتون رو بگذارید دوستان میخونن و تایید و یا به صورت پست قرار میدن.

[پاسخ]

*فاطمه*گفته :

واقعا ممنون، مطلبی رو گذاشتین که حرف دلمه
*************************
مثل من هرگز کسی عاشق نبوده
عشقی که از جهانی دگر می آید
که مرا با خود آنجا، پیش خدا، ببرد
این عشق زیباتر از آنست که در کلام بگنجد
که از آن سوخته، آواز نیامد

[پاسخ]