آخرين مطالب
آخرین محصولات
عضویت در خبرنامه
آخرين نظرات سايت
موضوعات
ست دستبند 4 تایی مایا انگشتر استیل پروانه گردنبند زنجیری استیل الماسی
انگشتر مذهبی طلاروس انگشتر بوته گل رز انگشتر استیل شاین
گردنبند استیل شاین قرمز کیف پول 123 گردنبند فروهر اصل

صدای بسته شدن در را که پشت سرت شنیدم، رفتنت باورم شد.

یکی بیاید جلوی اشکهایم را بگیرد،

تورفته بودی بی خداحافظی، بی دلجویی…بی من.

رفتنت را ندیدم، من فقط صدای وحشتناک در را شنیدم که پشت سرت بسته شد…

من هیچ چیزی ندیدم.

نه نگاه سردت را… نه گره وانشدنی اخم هایت را… نه قهرت را… نه رقیبم را… که بخاطرش رهایم کردی.

نه من هیچ چیزی ندیدم.

من فقط شنیدم… ازهمه شنیدم که ترکم کرده ای

خودم صدای لعنتی در را شنیدم و فقط حرف مادربزرگ آرامم میکند که میگوید:

شنیدن کی بود مانند دیدن

نه من هیچ چیزی ندیدم...

نویسنده: رویا فرخ شعار

موضوع : داستان جالب, داستان عاشقانه, داستان کوتاه
نویسنده :   ,   ۱۵ ديدگاه  ,   تاریخ ارسال : ۶ خرداد, ۱۳۹۳  , 
   
محصولات فروشگاه عاشقانه سایت الون بوی
انگشتر استیل ورساچ انگشتر استیل lovely
پابند استیل پروانه دستبند قلب رنگی
انگشتر طرح کمربند کیف دستی MK
مینی نگین زن انگشتر طرح توپ مروارید
reyhaneگفته :

پای من خسته از این رفتن بود

قصه ام قصه دل کندن بود

دل که دادم به یارم دیدم

راهش افسوس جدا از من بود . . .

[پاسخ]

reyhaneگفته :

آرام نمیگیرد قلبم اگر نیایی
میمیرد دل عاشقم اگر نمانی
تو خودت میدانی،
میدانی چقدر دوستت دارم و باز هم شعر رفتن را میخوانی
بدجور دلبسته ام به تو ، رحمی کن ، خواهش میکنم از دل بی وفای تو
نمیتوانم لحظه نبودنت را ببینم ، میدانم منتظر این هستی که از درد عشقت بمیرم
دلم میخواهد دوباره دستهای تو را بگیرم و دوباره تمام گلها را برایت بچینم
تنها از تو میخواهم که ، تنها نگذاری مرا
میسازم با بی محبتی هایت ، می مانم با دل بی وفایت، شب و روز را مینشینم به انتظارت
همین که هستی برایم کافیست ، نبودنت باورکردنی نیست ، هیچگاه حتی فکر رفتنت را هم نمیکردم
آرام نمیگیرد قلبم اگر نمانی ، بیش از این عذاب نده قلب عاشقم را
بیش از این نسوزان دل دیوانه ام را
بیش از این مرا در حسرت نگذار ، در حسرت بودنت، یا نه… انتظار زیادی است
در حسرت از دور دیدنت!
آرام نمیگیرد قلبم اگر نباشی ، میمیرد دل عاشقم اگر نیایی، تو خودت میدانی و باز هم مرا درحسرت دیدنت میگذاری…
این رسمش نبود ، چرا مرا عاشق خودت کردی و خودت را رها از عشق؟
چرا دلت را به کسی دیگر دادی و مرا اسیر سرنوشت؟
آرام نمیگیرد قلبم…

[پاسخ]

مريم پاسخ در تاريخ خرداد ۶ام, ۱۳۹۳ ۲۳:۵۳:

تانیایى ارام نمى گیرد قلبم.

[پاسخ]

شگفته :

رفتنت
نبودنت
نامردیت
نه اذیتم کرد… نه سؤالی بود…
فقط یک بغض…
چگونه نگاهت کرد؟
که اینگونه تنهایم گذاشتی….

[پاسخ]

الیناگفته :

ﺩﯾــــــﺮﻭﺯ ﺩﯾــــﺪﻣﺶ
ﺑـــــﺎ ” ﺍﻭ ”
ﺯﯾﺒـــــا ﻧﺒـــــﻮﺩ
ﺑﻪ ﭼـــــﻬﺮﻩ ﺍﺵ ﻫﻢ ﻣﻬﺮﺑـــــــﺎﻧﯽ ﻧﻤﯽ ﺁﻣﺪ
ﺍﻣـــــﺎ ﺗﻤــــــﺎﻡ ﻭﺟــــــﻮﺩﻡ ﭘــُﺮ ﺍﺯ
ﺣـــــﺴﺎﺩﺕِ ﺯﻧــــــاﻧـــﻪ ﺷـــﺪ
ﻫــــــﺮﭼـــﻪ ﺑـــﻮﺩ ، ﺯﺷــــﺖ ﯾـــــﺎ
ﺯﯾــــﺒــــﺎ ، ﺧـــــﻮﺏ ﯾـــﺎ ﺑــﺪ ،
ﺻــــﺎﺣﺐ ِ ﻗـــﻠﺒـــﺶ ﺷـــﺪﻩ ﺑـــﻮﺩ . . .

[پاسخ]

سیاوُشـ ستارهـ بیـ نشانــگفته :

همین کافی بود اگه…
من و تو بازیگر بودیم…
در همان تک صحنه عاشقانه…
تو میگفتی دوستت دارم…
و من می مردم برات…
و این پایان هر دو جهان بازیگریمان میشد…
“سیاوشـ”

[پاسخ]

mohabatگفته :

چقدر این صدا برایم آشناست

صدای هق هق گریه آسمان را می گویم

صدای بارش باران را بارها آن را از اعماق وجودم شنیده ام

صدایی است که رنگ تنهایی دارد و بوی فراق و درد دوری……..

[پاسخ]

mohabatگفته :

دلگیرم از روزگار!
که میداند “رویایت” کیست؟ ولی از تو دریغش میکند…!!!

[پاسخ]

reyhane پاسخ در تاريخ خرداد ۸ام, ۱۳۹۳ ۱۴:۰۸:

liiiiike

[پاسخ]

mohabatگفته :

تنـم این روزا هـا درد مـی کنـد ، نیــازی بـه دکتــر نیستــ !!!
ایـن روز هـا جایـی در تنـم نمـانـده که سـالم بـاشد . . .
دلیـلش یک چیــز استــ . . .
زیـادی زنـده مـانـده ام !!!
روحـم تـوانـایـی زیستـن در ایـن جسـم مـرده را نـدارد . . .
زخـم هـایی که خـورده ام بهبـود پیــدا نمی کنند کـه هیــچ . . .
زخـم تـازه ای می نشینـد !!!
تنهــایی امـانـم را بـریده ، حتـی سنـگ هـم پیـدا نمی کنـم کـه
صبـوری کنـد تـا درد هـایم را بـگویـم
گفتـی ایـن نیـز بـگذرد امــا بـاور کـن . . .
در ایـن لحــظاتــ طلسـم شـده هیــچ چیــز نمی گـذرد !!!
دنیــا چـه میشـد فقــط یک بـار بـا مـن راه می آمـدی تـا مـن
عصــا به دستــ در اوج جـوانـی نمی شـدم . . .

[پاسخ]

mohabatگفته :

هی…
آره با توام…
میدونی تلخ ترین حقیقت عمرت چیه؟؟؟؟
تلخ ترین حقیقت عمرت اینکه وقتی که دلتنگ آغوشم میشی یادت میاد الان آغوش من مال یکی دیگست!!!
آره… میپسندم اون حسرتیو که میخوری…

[پاسخ]

mohabatگفته :

دکتر می گوید دهانت را باز کن. می گوید این طوری نه، گنده باز کن! باید دندان عقلت را بکشی.
به این فکر می کنم که تو، چقدر شبیه بودی به این دندان عقلی که دکتر می گوید. پوسیدگی نداشتی ولی سیستم من را ریخته بودی به هم و جای بقیه را تنگ کرده بودی

دندانم مقاومت می کند، لثه ام هم. نمی خواهند از هم جدا شوند، بعد این همه سال ریشه دواندن و همسایه بازی… . …..

….. اشکم می ریزد از گوشه چشمم. دکتر می پرسد خوبی؟ با سر اشاره می کنم که یعنی آره، می گوید: نباید درد داشته باشه با اون همه آمپول بی حسی.
دهمین گاز استریلی است که چپانده ام توی دهنم، خونش بند بیا نیست. دست هایم شده اند یک تکه یخ، سرم داغ است، گیج می رود و درد می کند، دهانم طعم خون می دهد، حرف نمی توانم بزنم، می خواهم صد سال سیاه جای بقیه باز نشود!
گریه می کنم. همکارم می گوید درد می کنه مگه؟ سرم را تکان می دهم. دلم می خواهد بگویم «هنوز هم آره» ولی آدم با حرکت سرش فقط می تواند بگوید «آره»، نه بیشتر.
دکتر می گوید که یخ بگذار روش، می بنده خون رو. نه دکتر، فایده ندارد، من قبلاً، سال ها قبل امتحان کرده ام، یخ هم جواب نمی دهد… طول می کشد…

[پاسخ]

mohabatگفته :

گاهــی اوقات بـــی قانونی ؛

عجیب بیداد می کند در عاشقـــی ….

یکی دور می زند …

امــا ….

دیگری جــریمه میشــود و تـــاوان میپردازد …

[پاسخ]

رهاگفته :

از پشت این پنجره چیزی جز درد و غم نیست
کوچه تنتهاییمون حالا خالیه خالیست
همون کوچه که گفتی فقط تویی تو قلبم
کجایی که نفسهام بی تو میمیره کم کم
بیزارم ازمردم این شهر و از اینجا
حالا که با تو بودنم شده یه رویا
داد از تو و از داغی که رو دل گذاشتی
خاطره هایی که تو دنیام جا گذاشتی!!!!!!!!!!!
آهنگ گریه نکن از علی سرپوشی

[پاسخ]

samanگفته :

خوابیدن میان دستان تو
بیدار شدن روبه روی چشمان تو
دیدن لبخند هر روزه ی تو
گرفتن دستان گرم تو
سر بر بازوی تو نهادن
سرت را به سینه فشردن
راه رفتن بازو به بازو کنار نگاه تو
این است تنها آرزوی من , رویای همه ی شبهای من

[پاسخ]